یکشنبه 31st آگوست 2014 , ساعت: 09:08کد مطلب : 66671 نسخه قابل چاپ

مصدق یک فرآیند است

روزنامه اعتماد – علی طجوزی

گویی معجزه یی رخ داده بود که دولت دکتر مصدق می توانست در مقابل همه این بحران سازی ها مقاومت و از سقوط خود جلوگیری کند. این یعنی اینکه دولت مصدق از نظر معنوی پیروز شده و به واسطه پشتیبانی مردم، همچنان پابرجا باقی مانده بود
استقلال، دموکراسی و عدالت اجتماعی از اصول مصدقی است. دکتر مصدق هم در سخنرانی هایش این مبناها را داشت و هر فردی که به این اصول باور داشته باشد، در زمره حامیان مصدق قرار می گیرد. مهم آن است که شما به دو اصل «ملی» و مصدقی که استقلال و دموکراسی است، پایبند باشید
نفت، مصدق، کودتا: کلماتی که در تاریخ معاصر ایران در هم تنیده شده اند. البته بیراه هم نیست چراکه هم نفت در دوران زمامداری مصدق ملی شد و هم دولت وی طی کودتایی سقوط کرد و او را تا آخر عمر خانه نشین. درباره علل و دلایل سقوط دولت مصدق نظرات متفاوتی مطرح هست. برخی تحلیلگران تنها کودتا را عامل سقوط دولت وی می دانند و برخی دیگر وضعیت اقتصادی دولت و مشی سیاسی اش را. فرید مرجایی، تحلیلگر و پژوهشگرتاریخ معاصر ایران معتقد است مجموعه یی از عوامل داخلی و خارجی موجبات سقوط دولت دکتر مصدق را فراهم کردند.
وی همچنین درباره مصدق می گوید: مصدق پیشوای نهضت ملی است اما متعلق به شخص یا حزب خاصی نیست بلکه متعلق به کشور ایران است. ضمیر ناخودآگاه جامعه ایران هم این باور را قبول دارد. ایشان برجسته ترین نماد گفتمان ضد استعماری است.
آنچه در پی می آید گفت و شنود «اعتماد» با فرید مرجایی است. او کودکی و جوانی اش را به واسطه دایی اش محمد نخشب، بنیانگذار «نهضت خدا پرستان سوسیالیست» گره خورده با مصدق و نهضت ملی می داند.

دکتر مصدق به واسطه چندین سال حضور در مجلس ملی، از فضای سیاسی کشور آگاه بود، زمانی که سمت نخست وزیری را قبول کرد چه رویه یی در پیش گرفت که به تدریج بحران سازی علیه دولتش آغاز شد؟

بحران سازی در مقابل دولت مصدق یک جریان سیستماتیک بود یعنی مخالفان با برنامه پیش می رفتند. به این معنا که در وهله اول مطبوعات را در اختیار می گیرند و بعد از نظر اقتصادی کشور را در شرایطی قرار می دهند که مردم در مضیقه قرار بگیرند و بعد شرایط نابسامان اقتصادی را در مطبوعات منعکس می کنند و با تشدید آن، یاس عمومی ایجاد می کنند تا ضمیر جامعه احساس کند که شرایط بحرانی است و اگر دولت دیگری بیاید (حتی غیر دموکراتیک و نظامی)، اوضاع بهتر می شود. پس بحران سازی قبل از ۳۰ تیر شروع شده بود. وقتی نفت در ایران ملی شد، انگلیس نفت ایران را تحریم کرد و شرایط به گونه یی پیش رفت که دیگر هیچ کشوری از ایران نفت نمی خرید. انگلیسی ها می خواستند با این تحریم ها، دولت دکتر مصدق را از نظر اقتصادی عقیم کنند. این خیلی مهم است چرا که وقتی دولتی از نظر اقتصادی ناتوان می شود به تدریج و به شکلی طبیعی سقوط می کند. اما با وجود همه اینها، گویی معجزه یی رخ داده بود که دولت دکتر مصدق می توانست در مقابل همه این بحران سازی ها مقاومت و از سقوط خود جلوگیری کند. این یعنی اینکه دولت مصدق از نظر معنوی پیروز شده و به واسطه پشتیبانی مردم، همچنان پابرجا باقی مانده بود. باید توجه داشت که دکتر مصدق پیش از پذیرفتن این سمت گفته بود که به شرطی نخست وزیری را قبول می کند که بتواند قانون ملی شدن نفت را اجرا و انتخابات آزاد برگزار کند. در واقع پس از حرکت به سمت اجرایی کردن خواسته هایش کسانی که منافع خود را از دست رفته می دیدند، اقدام به ایجاد بحران برای دولت وی کردند.

در دولت چطور، آیا افراد و گروه هایی بودند که به این بحران سازی ها دامن بزنند؟

هر چند شبکه مظفر بقایی در ساختار دولت مصدق سمتی نداشت اما در جریان بحران سازی ها و از طریق مجلس مشارکت داشت. بقایی در ابتدا از حامیان مصدق به شمار می رفت اما به تدریج با او زاویه گرفت. دولت های بیگانه به شکلی جدی سعی می کردند با پایگاه هایی که در اختیار داشتند، بین اعضای نهضت ملی و حامیان آن اختلاف افکنی کنند، چرا که به این اطمینان رسیده بودند تا زمانی که اعضای نهضت ملی اتحاد خود را حفظ کنند، انگلیس، امریکا و ستون پنجم آنها کاری از پیش نخواهند برد. این اختلاف افکنی ها به تدریج کارساز افتاد و شخصیت های مهمی چون آیت الله کاشانی که احساس می کرد حیطه نفوذش در تصمیم گیری ها کاسته شده است از دکتر مصدق فاصله گرفتند و به این شکل، شکاف در نهضت ملی آغاز شد.

به نظر می رسد دکتر مصدق در برخی مواقع به قانون و رسوم مرسوم ومعمول عمل نمی کرد و راه دیگری پیش می گرفت. به عنوان مثال گزارش دادن از طریق رادیو به مردم و نادیده گرفتن مجلس. این اقدامات عوام گرایی و تهییج مردم یا عملی پوپولیستی نبود؟

در آن مقطع نوعی طرز تفکر جبری حاکم شده بود و ناتوانی های اجتماعی به همراه بحران سازی های متعدد برای دولت، شرایط ویژه یی را برای کشور به وجود آورده بود. در این شرایط، چندین طرز فکر فضای سیاسی ایران را شکل می داد. نوعی طرز تفکر به امثال رزم آرا برمی گشت که در مقابل ایده ملی شدن نفت بیان می داشتند که ایران حتی نمی تواند آفتابه بسازد! طرز تفکر دیگر متعلق به حزب توده بود که البته برای ما قابل احترام اند چون آنها هم آرمان هایی را دنبال می کردند. توده یی ها معتقد بودند که جهان دو گزینه دارد و آن اینکه اگر با استعمار همراه نیستید پس لاجرم گزینه دیگری جز قرار گرفتن در گروه شرق ندارید. پراکسیس دکتر مصدق به عنوان الگو این بود که اسیر قضا و قدر نیستیم، بلکه با ابتکار مهار زندگی اجتماعی- سیاسی خود را به دست می گیریم و اینکه چه چیزی امکان پذیر است. به نظر من دکتر مصدق کار بزرگی را صورت داد که در این شرایط دو قطبی، طرز تفکر دیگری را تعریف کرد. اینکه وابستگی نه به شرق و نه به غرب را از اصول اساسی برای رسیدن به توانمندی ایران نامید. در واقع شعار «نه شرقی و نه غربی» از همان جا می آید. جنبش غیرمتعهد ها هم دقیقا مدلی از طرز تفکر دکتر مصدق است. نوع برخورد دکتر مصدق با مجلس هفدهم نیز از حجم بحران سازی ها و کارشکنی های مخالفان بر می آمد. از یک سو مطبوعاتی که تحت نفوذ سرویس های اطلاعاتی بیگانه بودند (مثل شبکه بدامن)، مدام تبلیغات می کردند و از سوی دیگر ایران نمی توانست نفتش را بفروشد. در این میان گروه های دیگر مدام بر بحران ها می افزودند اما باز هم دولت پابرجا بود و سقوط نمی کرد چون هم مردم پشتیبان دولت بودند و هم دکتر مصدق سیاستمداری هوشیار بود. بگذارید واقعی بگویم که دکتر مصدق برای ما یک شخصیت صرف نیست و به یک فرآیند وسیع تبدیل شده و وقتی می گوییم مصدق، گویی داریم به تجلی آرمان های عدالت خواهانه ایران و حیثیت تاریخی و مهم تر اینکه به یک الگو فکر می کنیم.

منظور از به کار بردن ضمیر «ما» ملی مذهبی ها هستند؟

خیر. من این باور را تنها به ملی مذهبی ها محدود نمی کنم. استقلال، دموکراسی و عدالت اجتماعی از اصول مصدقی است. دکتر مصدق هم در سخنرانی هایش این مبناها را داشت و هر فردی که به این اصول باور داشته باشد، در زمره حامیان مصدق قرار می گیرد. برای بررسی اقدام دکتر مصدق در دادن گزارش به مردم از طریق رادیو ابتدا به ساکن باید به بررسی اجمالی مجلس هفدهم بپردازیم.

ملی مذهبی ها خودشان را وارث بلافصل مصدق می دانند؟

مهم آن است که شما به دو اصل «ملی» و مصدقی که استقلال و دموکراسی است، پایبند باشید. نمی شود یک اصل را فدای دیگری کرد. تمسک جویی یا ارتباط غیرمستقیم با نهادها یا قدرت های استعماری و بیگانه در راه حصول آزادی، نفی مقوله استقلال است. مذهبی بودن یا نبودن الزاما آن را نمی رساند. در زمان مبارزات نهضت ملی صنعت نفت، تعداد زیادی از روحانیون یا عضو شورای جبهه ملی بودند، یا از آن حمایت مستقیم معنوی می کردند. از طرف دیگر، بودند روحانیونی که یا از کودتای ۲۸ مرداد حمایت کرده، یا در مقابل آن سکوت کردند.
مصدق پیشوای نهضت ملی است اما متعلق به شخص یا حزب خاصی نیست بلکه متعلق به کشور ایران است. ضمیر ناخودآگاه جامعه ایران هم این باور را قبول دارد. ایشان برجسته ترین نماد گفتمان ضد استعماری است.

مسلما نمی توان با جهان پیرامون قطع رابطه کرد. شاید سخن افرادی که از پوپولیست بودن دکتر مصدق می گویند این باشد که می باید با حفظ استقلال ملی، به تعامل با غرب که بسیاری از مصداق های زندگی اجتماعی از آنجا ناشی شده است هم پرداخت.

بله، منتها «جهان پیرامون»، با تعداد معدودی از کشورهای زورگو و فزون طلب غربی متفاوت است. رابطه ایران با اکثر کشورها باید حسنه باشد که همین طور هم هست. اگر آنهایی که با تحریم های گسترده هدف و برنامه های بحران سازی و فروپاشی جامعه مدنی ایران را در نظر دارند، به «استقلال ملی» احترام نگذاشته اند. در بعد دیگر، ما می توانیم در این خصوص به دیدگاه جلال آل احمد در کتاب «در خدمت و خیانت روشنفکران» رجوع کنیم. او در این کتاب مورد دیگری را می گوید و می نویسد: «روشنفکر – منظور روشنفکر عرفی است – در ایران کسی است که به اسم برداشت علمی اغلب برداشت استعماری دارد و آزادی اندیشی را نه در قبال حکومت ها بلکه درقبال اسطوره های ملی و مذهب و اخلاق و آداب اعمال می کند. بیش از اینکه متوجه باشند که در یک حوزه نیمه استعماری عمل می کنند گمان کرده اند که در حوزه متروپل به سر می برند و بی توجه به مقاصد استعماری غرب و بی توجه به اصالت های سنتی و بومی که اغلب هدف اصلی هجوم استعمار بوده گام بر می دارند.»

در میان اندیشه های مصدق و انقلاب اسلامی نقطه اشتراکی وجود دارد؟

ما در انقلاب ۵۷ به یکی از آرمان های مصدق یعنی «استقلال» رسیدیم اما هنوز به دموکراسی عمیق نرسیده ایم. البته دخالت های چند کشور سلطه طلب شرایط را برای جوامع در حال انتقال به دموکراسی امنیتی و بسیار مشکل می کند. به عبارت دیگر، دخالت سلطه جهانی، عامل مزاحم برای دینامیسم درونی و سیر روند طبیعی توسعه دموکراسی در منطقه ما و امریکای لاتین بوده است. در سال ۲۰۰۱ دولت بوش در کودتا علیه چاوس ونزوئلادست داشت. دقیقا به خاطر شرایط دفاعی و امنیتی، بعد از چند روز چاوز توانست به قدرت بازگشته و جنبش بولیواری را رهبری کند. دولت امریکا در سال ۲۰۰۹ دولت کودتایی هندوراس را به رسمیت شناخت، ولی سازمان منطقه یی امریکای لاتین، دولت کودتایی هندوراس را به رسمیت نشناخت. ۲۵ سال بعد از کودتا تا انقلاب ۵۷ هیچ فردی حتی نمی توانست اسمی از مصدق ببرد اما نام و منش او زنده ماند چرا که در وجدان آگاه و بیدار و انتقادی جامعه وجود داشت. مصدق، بروز بیرونی آمال های رهایی بخش ما نسبت به آزادی، استقلال و عدالت اجتماعی بود. من یقین دارم که جامعه ایران به این اهداف استقلال و دموکراسی با گرایش بومی دست خواهد یافت و تا آن زمان، «نهضت ادامه دارد.»


حوزه :

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.