پنج‌شنبه 31st اکتبر 2019 , ساعت: 03:10کد مطلب : 114820 نسخه قابل چاپ

مرگ چنین “زن” نه کاری است خُرد

هجرت نابهنگام اعظم خانم طالقانی دل‌های بسیاری را اندوهگین کرد. دل من نیز از اندوه پر است؛ اما گویی کسی مانع از آن می‌شود که این چند عبارت را به سوگ بیالایم.
آن کس شاید خودِ اعظم خانم باشد که مظهر زندگی و نشاط و تلاش و خنده و تبسم بود. زنی بود به راستی نستوه و خستگی‌ناپذیر. در هر کارِ خیری دستی داشت. از فعالیت‌های عام‌المنفعه برای زنان محروم و بی‌سرپرست تا کارهای فرهنگی و انتشاراتی. از مطالعه و تفسیر قرآن تا کوشش برای احقاق حقوق زنان. از کنش‌های تشکیلاتی تا حضور دائم و فعال در جمع‌های سیاسی.
با باری گران از مشکلات جسمی، همیشه در حرکت و فعالیت بود. معمولاً نیمه شبان به منزل می‌رسید تا به امور آن سامانی دهد و فرزند معلولش را تر و خشک کند. دنیا را چنان می‌دید که پنداری جز خیر و خوبی از آن تراوش نمی‌کند. از این رو، فرزند معلولش را هدیه‌ای خاص از جانب خدا می‌دانست تا با خدمت به او گامی در جهت رشد و تعالی بردارد.
در برابر خلق خدا همیشه رویی خوش داشت. در کنار او گویی جهان لب به تبسم می گشود و شاد می‌شد. شاید به همین جهت مرگ او باورپذیر نیست و قلم به سمت سوگ نمی‌رود.
او به عنوان “دختر طالقانی” شهرت داشت. بله او دختر طالقانی بود، اما دختری که پدر در او تکرار شده بود.
در وصف او باید از مولانا کمک گرفت:
گنج زری بود در این خاکدان
کو دو جهان را به جوی می‌شمرد
قالب خاکی سوی خاکی فکند
جان خرد سوی سماوات برد

منبع: کانال تلگرام نویسنده


حوزه :

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.