چهارشنبه 4th نوامبر 2020 , ساعت: 01:11کد مطلب : 118937 نسخه قابل چاپ
مهدی رجبی

لاییکار و تروریست

آگاهانه نوشته کنونی را با بهره گیری از واژه نوساخته لاییکار (‏LAÏCARD‏) آغاز می‌کنم، که این خود بهانه‌ای است برای گشایش موضوع. و اما ‏موضوع چیست؟ کمتر کسی در کشورهای مسلمان‌نشین است که ذهن‌اش این روزها گرفتار ماجرای کاریکاتور اهانت‌بار و بدنبال آن حرکت‌های ‏تروریستی و بویژه سربریدن وحشیانه یک دبیر فرانسوی به بهانه نمایش آن کاریکاتور در کلاس درس نباشد. از این میان، کسانی که درباره چرایی ‏رخدادها و برخوردهای پیرامون این ماجرا پرس‌وجو می‌کنند، به احتمال زیاد در جریان کارزار نظری برسر درستی یا نادرستی چاپخش کاریکاتورهای ‏طنزآمیز یا هجوآلود درباره مقدسات هستند. با این حساب، و به پیروی از پند «ز تعارف کم کن و بر مبلغ افزا» از تکرار جزییات ماجرای رخ داده پرهیز می‌کنم، و به سراغ این بحث می‌روم که موضوع گفت‌وگو و جدل نه تنها در محیط روشنفکری فرانسه است، بلکه جامعه روشنفکری ایران نیز گرفتار ‏کشاکش نظری برسر آن است.

بررسی این موضوع و گفت‌وگو درباره آن را باید از دو سو دنبال کرد؛ یکی به میان آمدن بحث لاییسیته است که این خود عنوان لاییکار را توضیح می‌دهد، ‏و دیگری بحث آزادی بیان است که به اعتبار آن واکنش‌های تروریستی به انتشار کاریکاتورها را محکوم می‌کنند. این نوشته در پاسخ به درخواست ‏دوستانی که پرسش‌هایی پیرامون این ماجرا داشتند، و درپی تاکید آنها مبنی بر اینکه جامعه روشنفکری ایران تحلیل روشن و همدوسی از آنچه به راستی ‏در فرانسه می‌گذرد، ندارد، فراهم می‌شود.‏

دو روز پیش ژان فرانسوا بایار سیاست‌شناس فرانسوی که در سوییس درس می‌دهد، در روزنامه لوموند به انتقاد از موج سنگین اسلام‌گریزی یا اسلام‌‏ستیزی در دستگاه حکومتی و در رسانه‌های فرانسه پرداخت، و بی‌آنکه اصل لاییسیته را در مجموع زیر پرسش نهد، به انتقاد از «لاییکار»ها پرداخت. ‏یعنی کسانی که به بهانه اصل جدایی دین از سیاست و بهتر است بگویم به بهانه اینکه قرارداد اجتماعی کشور فرانسه از سال ‏‎۱۹۰۵‎‏ بدین‌سو بر بنیادی ‏غیر دینی استوار است، به تخطئه ادیان، آن هم نه همه ادیان، بلکه مشخصا دین اسلام می‌پردازند. به‌عنوان نمونه، وزیر کشور فرانسه با بیان این جمله ‏‏(چرا فروشگاه‌های فرانسه قفسه گوشت حلال دارند) از سویی آزادی فروش گوشت حلال را در این فروشگاه‌ها مورد تردید قرار داد، و از سوی دیگر ‏جامعه مسلمان فرانسه را به لحاظ روحی و با تخطئه گوشت حلال نقره داغ نمود.

می‌بینیم که جبهه‌بندی خطرناکی در جامعه فرانسه شکل گرفته است، در یکسو نیروهایی که رواج و حیات اسلام را در نفی دیگر ادیان و کشتار ‏وحشیانه پیروان آنها می‌جویند، یعنی اسلام‌ستایان، و در سوی دیگر نیروهای اسلام‌ستیز که هر از چند روز، موضوع تازه‌ای را در جریان کارزار ‏خود علیه مسلمانان اختراع می‌کنند. باید روی این موضوع کمی بیشتر تمرکز کرد تا خواننده ناآشنا را بیشتر در جریان زمینه شکل‌گیری شرایطی قرار ‏دهم که چنین ماجرایی را موجب شد، و وضعیت تنش‌آلود کنونی را در فرانسه بوجود آورد، بگونه‌ای که فضای وحشت، نفرت و نگرانی بر متن ‏یورش همه‌جانبه کرونا (بیش از ‏‎۵۰‎‏ هزار بیمار و چند صد مرگ در اثر کوید در روز) همه جا را فراگرفته است.‏

سویه دیگر بحث تاکید بر اصل آزادی بیان، مشخصا آزادی هنرمندان در بیان طنزآمیز و در این رابطه تمسخر باورها و بویژه شخصیت‌های مقدس ‏است. برخی از مقام‌های حکومتی فرانسه از جمله وزیر کشور و رییس جمهور ماکرون (در مصاحبه با تلویزیون الجزیره) طرح کردند که آزادی بیان ‏حدومرز ندارد. دارمنن وزیر کشور روز گذشته در پاسخ به رییس گروه راست سنتی فرانسه در مجلس سنا که گوشزد کرده بود؛ نباید به بهانه آزادی بیان ‏کاریکاتوریست به مقدسات دیگران توهین کرد، با لحن شماتت‌آمیز گفت: «آزادی بیان (در فرانسه) تمام عیار است» یعنی آنکه حدومرز ندارد.‏

‎۱. لاییسیته، شبه‌بحث یا پوشش بحثی دیگر

پیش از ادامه مطلب باید توضیح دهم که نویسنده همواره در نوشته‌های خود از اصل جدایی دین از سیاست بخ طورکلی دفاع می‌کرده است و مشخصا در ‏چند نوشته منتشره در ایران امروز، حدود ‏‎۱۵‎‏ سال پیش به انتقاد از درک نادرست برخی از سیاست‌پیشگان از اصل لاییسیته و از مفهوم لاییک پرداخته ‏بود. به‌هرحال نیازی به گفت‌آوری از آنها نیست، و با تاکید بر اینکه رعایت این اصل و تامین سازش و تفاهم بین اهل دین و دستگاه حکومتی ضامن تامین ‏صلح و آرامش سیاسی اجتماعی در یک جامعه است، به سراغ بحث اصلی می‌روم.

مردم فرانسه این روزها روزگار سختی را همراه با تلخکامی در شرایط حصر و قرنطینه ناشی از کوید سپری می‌کنند، درحالی که هر روز خبر گرفتاری ‏چندین هزارنفر و مرگ بیش از دویست نفر در اثر کرونا می‌رسد، در عین حال خبر حرکت‌های تروریستی آن هم به صورت وحشیانه به گوش می‌رسد؛ یا ‏یک دبیر را در خیابان سر می‌برند، یا دعا کنندگان بی‌گناه و بی‌پناه یک کلیسا را با کارد قصابی تکه پاره می‌کنند. بخش دیگری از همین مردم که کیش ‏اسلامی دارند، هر دو روز یکبار یا شاهد تحقیر شیوه زندگی خود در رسانه‌ها به صورت‌های گوناگون‌اند، یا اینکه کشف می‌کنند که حساب کارهای ‏تروریستی و وحشیانه گروهی فناتیک را به پای چند میلیون مسلمان فرانسوی می‌گذارند. نتیجه آنکه فضایی تیره، شوم و وحشت‌انگیز جامعه را ‏فراگرفته، و روابط بین اقلیت مسلمان با دیگر گروه‌های جامعه بس تنش‌آمیز و آبستن خشونت است.

در مدت چند روز پس از اقدام وحشیانه سربریدن، موجی یکدست و یکسویه در انتقاد به اسلام‌گرایی بالا گرفت، بی‌آنکه توجه شود که آن حرکت‌های ‏تروریستی را نمی‌توان به کل جامعه مسلمان نسبت داد. ولی بلافاصله پس از آنکه امواج احساسی فروکش کردند، صداهای اعتراض به این فضای ‏مغشوش‌کننده بالا گرفت، و نوشته‌ها و گفته‌هایی در انتقاد به جو غالب اسلام‌ستیزانه، جرات بروز و بیان یافتند. رویارویی‌های نظری سیاسی که این ‏روزها در فضای سیاسی و رسانه‌ای فرانسه پدیدار شدند، حاکی از این نیستند که برخی با اصل لاییسته سازگار‌اند، و برخی دیگر سرناسازگاری با آن ‏دارند. دستکم به لحاظ رسمی و نظری سیاسی چنین صف‌بندی در فرانسه شکل نگرفته که طرفداران لاییسیته در یکسو و مخالفان آن در سوی دیگر قرار ‏داشته باشند. می‌توان گفت که اساسا ماجراهای پدید آمده و فضای تنش و خشونت و وحشت موجود هم‌پیوندی (‏correlation‏) ناچیزی با آن اصل دارد، ‏بویژه از نظر علّی.

اثبات این مدعا نیازمند توضیح نکته‌های بسیار است که در حوصله این نوشته نیست، ولی دستکم برای کسانی که دستی از دور برآتش دارند، بیفزایم، ‏جریان‌های راست سنتی فرانسه از جمله ژاک شیراک که حدود دو سه دهه حزب راست سنتی فرانسه را رهبری می‌کرد، از اصل لاییسیته دفاع می‌‏کردند و می‌کنند. چپ‌ها که به لحاظ تاریخی پشتیبان فاصله گرفتن اهل دین از دستگاه سیاسی بودند، نیز از این اصل دفاع می‌کرده و می‌کنند. پس چه ‏کسی مخالف آن است؟ نمی‌توان گفت؛ هیچ نیرو یا کسی در فرانسه نیست که به مخالفت با لاییسیته برخیزد، ولی بار سیاسی و اجتماعی این کسان یا ‏نیروها آنچنان ناچیز است که پرداختن بدان‌ها همانا تلف کردن وقت است.‏

بنابراین بحث بر سر مخالفت با لاییسیته نیست، بحث بر سر مسائل دیگر و تاحدودی درباره برداشتی است که در اثر رشد پدیده‌های نوین از آن می‌شود. ‏این پدیده‌های نوین کدام‌اند؟ پدیده‌های نوینی که جامعه فرانسه با آن ناآشنا بود، و از چند دهه پیش کم‌کم گسترش یافتند، در ظاهر عبارت‌اند از:

ـ زنان و دخترانی که یا سراپا پوشیده‌اند، یا اینکه موهای سر خود را می‌پوشانند، و روسری به سر می‌نهند، به‌زبانی پدیده حجاب اسلامی.‏
ـ افزایش شمار قصابی‌هایی که گوشت حلال می‌فروشند.‏
ـ سربر کشیدن مساجد در شهرهایی که نمی‌دانستند مسجد چیست.‏
ـ صف کشیدن مسلمانان در خیابان پیرامون مسجدها برای ادای نماز جمعه و غیره.‏
ـ فراوان شدن مردانی که لباس‌شان همانند پوشش عرب‌های عربستان سعودی است، در برخی محله‌ها.‏
ـ افزایش شمار دانش‌آموزانی که به بهانه رعایت قواعد اسلام، سامان کلاس درس و مقررات آموزش و پرورش را به چالش می‌کشیدند.‏
ـ بوجود آمدن استخرهای زنانه در اثر خواست گروهی از مسلمانان به جداکردن دختران و پسران در برخی مکان‌ها، از جمله در استخرها.‏

برخی از این پدیده‌های نوین و کلا حضور مسلمانان در کشور فرانسه به عنوان یک گروه اجتماعی به دوره پس از جنگ جهانی دوم و به‌ویژه پس از ‏جنگ الجزایر بر می‌گردد، و برخی دیگر در دوسه دهه اخیر پدیدار شدند. ولی آنها در مجموع از دو سه دهه پیش رو به گسترش نهادند، و از حالت ‏حاشیه‌ای به‌در آمده، و سیمایی متفاوت از گذشته به زندگی و روابط اجتماعی در برخی محله‌ها و شهرها داده‌اند. درست است که این پدیده‌های نوین ‏در همه محله‌ها و همه شهرها و بویژه در مناطق روستایی به چشم نمی‌خورند، ولی بازتاب آنها در رسانه‌ها و پدیده زبان به زبان آنها را در فرانسه همه‌‏جاگیر کرده، و مردم فرانسه را در جریان آنها قرار داده است. حال اگر پدیده مهم زیر را که آن هم نوین است به فهرست بالا بیفزاییم، در خواهیم یافت که ‏چرا جامعه فرانسه با چشمی گشاده و خیره شده به آنها می‌نگرد:

ـ کنش‌ها و حرکت‌های تروریستی اسلامی در ابعادی بسا بیشتر از دیگر کشورهای اروپایی ‏

راست اینکه پدیده‌های بالا در دیگر کشورهای اروپایی نیز نمودار شدند، حتا حرکت‌های تروریستی اسلامی در دیگر کشورهای اروپایی مانند انگلیس ‏و غیره نیز رخ دادند، ولی واکنش آن کشورها گرچه نشان از نگرانی و نادلخوشی و گاه بیزاری از گسترش نمایه‌های اسلام در کشور خود داشت، ولی ‏در اساس با واکنش جامعه فرانسه یا بهتر است بگویم بخشی از جامعه فرانسه متفاوت بود، و بویژه آنکه پدید آمدن نمایه‌های اسلامی در جامعه، بازار ‏بحث رابطه دین و سیاست را در آن کشورها برنیانگیخت. چرا گسترش نمایه‌های مسلمانی و رواج دین اسلام در جامعه فرانسه موجب شد تا بحث ‏لاییسیته به میان آید؟

بی‌فایده نخواهد بود اگر دوباره تاکید کنم، بحث لاییسیته به صورت پدید آمدن کشاکش و جبهه‌بندی بین مخالفان و موافقان آن شکل نگرفت، بحث این ‏نیست که کسان و یا نیروهایی در فرانسه دعوی آن را داشته باشند که مرز جدایی دین و سیاست درهم شکسته شود، و اصل لاییسیته کنار نهاده شود. ‏به هیچوجه چنین نیست. حداکثر می‌توان گفت که بحث برسر برداشت‌های متفاوت از آن است. نویسنده بر آن است که حتا کمترین بحث پیرامون لاییسیته ‏بیشتر یک شبه بحث است تا گفت‌وگو یا جدلی واقعی برسر برداشت‌های متفاوت از آن. به‌زبانی می‌توان گفت که بحث لاییسیته و کشاکش و چالش نظری ‏که ظاهرا در این راستا صورت می‌گیرد، بهانه‌ای است برای پنهان کردن بحث پیرامون نگرش‌ها، برداشت‌ها و برخوردهای دیگر.

جالب اینکه همان نیروهایی که به لحاظ تاریخی پشتیبان اصلی امر جدایی دین و سیاست بودند، و رنج بسیار در راه انتقاد از دخالت اصحاب دین در امر ‏حکومت بردند، یعنی نیروهای چپ (چه سوسیالیست‌ها و چه چپ‌های افراطی) هم اکنون به‌وسیله همان جریانی که به‌لحاظ تاریخی مخالف جدایی دین و ‏سیاست بود، متهم می‌شوند که اصل لاییسیته را به‌درستی رعایت نمی‌کنند. پس باید دید که اختلاف اصلی در کجاست که در قالب بحث ظاهری لاییسیته ‏نمودار می‌شود.

نکته طنزآمیز دیگر در این رابطه دفاع جریان راست افراطی فرانسه از اصل لاییسیته است. این جریان که مدت چند دهه مخالفت خود با ‏حضور مسلمانان در کشور فرانسه را با تاکید بر اینکه هویت فرانسه همانا مسیحی بودن آن است، همراه کرده بود، اینک زیر قالب دفاع از اصل لاییسیته ‏کارزار مسلمان‌ستیزی خود را دنبال می‌کند.

اصل لاییسیته یا دقیق‌تر بگویم؛ اصل جدایی کلیسا از حکومت که در قالب قانون سال ‏‎۱۹۰۵‎‏ تحقق یافت، احترام به آزادی آگاهی یا وجدان (فکر و باور ‏دینی، غیر دینی و حتا ضددینی) و عمکرد آزاد آیین‌های دینی را تضمین کرده است. جالب آنکه قانون ‏‎۱۹۰۵‎‏ به هیچوجه یادی از لاییسیته نمی‌کند و حتا ‏آشکارا درباره جدایی دین از سیاست بحثی نمی‌کند، و موضوع مشخص آن جداکردن کلیسا از حکومت (‏state, état‏) و ممنوع کردن استفاده مالی ‏کلیساها از بودجه اندام‌های مختلف حکومتی است. البته باید درنظر داشت که بحث بیشتر دراین باره به یک بحث تخصصی تبدیل خواهد شد، و از ‏چارچوب مقاله کنونی تجاوز می‌کند، همین کوتاه بگویم که بحث برسر درست یا نادرست بودن جدایی کلیسا از حکومت و به زبانی جدایی دین از سیاست ‏نیست. بحث جای دیگر است، و کسانی که در جریان مشخص و جزیی کارزارهای سیاسی حزبی فرانسه در ‏‎۲۰‎‏ سال اخیر نبوده‌اند، گمان می‌کنند که ‏دشواری‌های سیاسی کنونی فرانسه به مدل لاییسیته آن بر می‌گردد، گمانی نادرست.‏

بررسی قانون ۱۹۰۵ که به‌طور رسمی لاییسیته را در فرانسه بنا نهاد، و به‌ویژه بررسی عواملی که زمینه‌ساز پدیداری آن شدند، یک موضوع جالب ‏تاریخی و سیاسی است. در فرانسه کتاب‌های زیادی در این باره چاپخش یافته‌اند، نمی‌دانم که از آن میان، کتابی به فارسی ترجمه شده است یا نه. این ‏بررسی بویژه از آن رو اهمیت دارد که قانون ۱۹۰۵ بیانگر سازش و هم آوایی گروه‌های مختلف جامعه بود، گروه‌هایی که در گذشته پیوسته برسر ‏موضوع رابطه حکومت و کلیسا در چالش و ستیز با هم بودند. این قانون توانست صلح و آرامش را در این زمینه بین آن گروه‌ها برقرار سازد. اگر ‏امروزه می‌بینیم که بحث لاییسته به ظاهر وارد میدان شده است، به راستی باید بدین واقعیت توجه نمود که صلح و آرامش اجتماعی دراثر کشاکش اسلام‌‏ستایان و اسلام‌ستیزان به‌هم ریخته است.‏

واقعیت این است که به دنبال گسترش پدیده‌های نوین یادشده در بالا و دگرگون شدن سیمای زندگی در برخی مناطق فرانسه به سود اسلامی شدن، کم کم یک ‏گرایش نیرومند ضد مسلمانی شکل گرفت. این گرایش به سادگی با جریان دیگرگریز و ضدخارجی، مشخصا نیروهای ضدمهاجر آمیخته شد، و یک جریان ‏سیاسی اجتماعی نیرومند به‌وجود آورد. همین پدیده‌های نوین و کلاً گسترش اسلام را در دیگر کشورها نیز مشاهده می‌کنیم. شمار مسلمانان انگلیس و ‏آلمان نیز میلیونی است. ولی چرا رواج اسلام و زندگی مسلمانی در این کشورها بحران به‌بار نیاورد، به صلح اجتماعی خدشه وارد نیاورد؟ چرا این امر ‏سبب نشد تا وضعیت ناگوار فرانسه در آن جاها تکرار شود؟ برای شناخت بهتر فرایند بالا و توضیح تفاوت حسب و حال فرانسه در همسنجی با دیگر ‏کشورهای اروپایی باید به پرسش‌های زیر پرداخت:‏

– چرا اسلام تندوتیز و دیگرستیز در فرانسه پدیدار شد و رشد کرد؟
– چگونه اسلام‌ستیزی در فرانسه رشد کرد؟
– چرا تروریسم اسلامی در فرانسه پدیدار شد؟
– چرا جامعه سیاسی فرانسه نتوانست مانع از شکل گرفتن و فراگستری اسلام دیگرستیز گردد؟
– چرا کشور فرانسه در جذب مسلمانان و همزیستی با آنان بر خلاف دیگر کشورهای اروپایی دچار بحران است؟

پاسخ به این پرسش‌ها نیازمند توضیح مسائل دیگری است که نوشته را به درازا می‌کشاند و خواننده را خسته می‌کند. بویژه آنکه هنوز به سویه دوم بحث ‏پیرامون آزادی بیان پرداخته نشده است. بنابراین، ادامه بررسی را به هفته آینده وامی‌گذارم. ‏

کوتاه سخن اینکه بحران کنونی جامعه فرانسه ریشه در تضاد برخوردها پیرامون اصل لاییسیته ندارد و عوامل بنیادی دیگری در کار هستند که نه تنها ‏رابطه مسلمانان فرانسه با جامعه فرانسه را خدشه‌دار می‌سازند، بلکه خود جامعه فرانسه را نیز دچار بحران کرده‌اند. پدیده جلیقه زردها نمونه جالبی در ‏این زمینه است. در مقاله آینده ضمن کوشش در پاسخ به پرسش‌های بالا برای دسترسی به درک ریشه‌های بحران، به بحث آزادی بیان و گرفتاری آن بین ‏دو شاخه انبر اسلام ستایی و اسلام ستیزی خواهم پرداخت.‏

مهدی رجبی
‎۱۱‎‏ آبان ۱۳۹۹‎‏


برچسب ها :

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.