یکشنبه 21st فوریه 2021 , ساعت: 01:02کد مطلب : 120120 نسخه قابل چاپ
رضا دبیر

قلندری از تبار نیاسودنی ها

“در نکو داشت زنده یاد محمود شاددل”

۱_”محمودآقا” نامی که تا ۵سالگی در محافل و مناسبت های فامیلی زیاد شنیده میشد.

هنوز در خاطرات کودکی ،تصویر او همچنان در پس زمینه های ذهن مانده ….جوانی تنومند با قامتی بلند ،خوش لباس ، صورتی گرد و سبیل هایی که سیمای وی را به جدیت نشان میداد.

محمودآقا شوهردختر عمویم بود .

وی پس از آشنایی با قرآن در مکتب خانه روستا که از ملای آن همیشه به خیر یاد می نمود برای تحصیلات مقدماتی به فومن آمد و در این شهر در مدرسه به تحصیل مقدماتی پرداخت که شخصیت هایی چون شیخ جعفر شجونی فومنی(نماینده دور اول مجلس شورای ملی ) ابوطالب اشافی،علی نیکدل و اقدام دوست نیز در آن تحصیل میکردند ( سه نفر اخیر از سران و تئوریسین های حزب توده در شمال بودند که یکی شبانه متواری ،دیگری پس از فرار در میان شالیزارها مورد اصابت گلوله قرار گرفت و نفرسوم بعد دستگیری اعدام گردید ) .

این امر علاوه بر ماندگاری در خاطره وی ، تجربه ای فراروی او نهاد و به مناسبت از آن واقعه یاد میکرد.

محمود آقا روستا زاده ای بود خودساخته ، تحصیل کرده و همواره آراسته که علاوه بر این ،

انتساب وی به عنوان نوه میرزایحیی کَلفتی ( از ملاکین مورد وثوق و مرتبط با بزرگان شهر )او را از  وجهه ای قابل اعتنا در شهر برخوردار کرده بود  .

مجموعه این شرایط موجب آن گردید که خلاف سنت رایج آن روزگاران ،در شهر ازدواج کند .

(مادر بزرگ همسر وی ،خواهر حاج تقی از تجّار و ملاکین بزرگ و ذی نفوذ گیلان در اواخر عصر قاجار بود که موقوفات بسیار از جمله آرامستان قدیمی و بزرگ شهر را از خود به یادگار نهاد.

حاج تقی،خود، خواهرزاده میرزاکوچک خان و از فعالان دوره ابتدایی جنبش جنگل بود .

شادروان جهانگیر سرتیپ پور ،از ملازمان میرزا، در خاطرات خود ،پیش از ورود حاج احمد کسمایی، او را به دلیل وثاقت در میان تجار و ملاکین گیلان ،عمده ترین تامین کننده منابع مالی جنگل معرفی و عمارت ویلایی وی در خیابان بیستون رشت را محل تشکیل جلسات هیات اتحاد اسلام و عمارت بسیار بزرگ او در فومن ( فقط حمام خانوادگی و اختصاصی او بیش از  پانصد متر مربع مساحت داشت )را کانون جلسات سران جنگل ،محل اتراق و بیتوته ایشان و همراهان جنبش جنگل ذکر میکند که خرابه های آن هنوز موجود است.

البته بعدها به دلایلی از دایی خود میرزاکوچک و جنبش او فاصله گرفت  و تا آخر عمر در سکوت به سر برد اما از نفوذ او هیچگاه کاسته نگردید.

وثاقت و نفوذ معنوی حاج تقی در گیلان به حدی بود که بنا به گفته شادروان میراحمد مدنی از افسران جنگل که در خاطرات خود شرح داده ،پس از تسلیم شدن دکتر حشمت ،تنها ،حاج تقی اجازه یافت قبل از به دار آویختن آن سر به دار آزادی ، در جلسه محاکمه دکتر حشمت حضور یابد و ساعاتی با همراه، همرزم و رفیق قدیمی خویش به گفت و گو بنشیند.)

به هر روی محمودآقا در ابتدای زندگی مشترک ،سالی چند در شفت که در ۱۵کیلومتری فومن قرار داشت ،مستقر گردید .

او معلم ورزش بود و تابع وزارت فرهنگ آن دوران که حکم انتقالی به آن سامان را به نام وی ابلاغ کرده بودند

وی عاشق زندگی مشترک خود بود و شیفته آموزگاری …

اما این زندگی مشترک چند سالی بیشتر نپائید و به جدائی انجامید، با این همه در محافل فامیلی ،اگر یادی از او می رفت به نیکی بود و به خیر.

۲_محمود شاددل بصیر در سنه ۱۳۱۱ در روستای کَلفت ،قریه ای در ۱۰کیلومتری شهرستان فومن ،پا به عرصه حیات نهاد .

چرخ کجمدار ایام از همان ابتدا ،بنای ناسازگاری نهاد و مادر جوان و هجده ساله او جوانمرگ شد و وی محروم از مهر و عاطفه مادر.

میرزایحیی کَلفتی ،جّد پدری وی ،کفالت او را به عهده گرفت و الحق در بسامان دادن زندگی نوه خویش اهتمامی شایسته داشت.

میرزایحیی از زمین داران و ملاکین بنام منطقه ، ا امین و مورد اعتماد مردم که از وثاقت شایسته ای در شهر برخوردار و با بزرگان شهر مراوده داشت .

مردم دار بود و مورد اعتماد اهالی

سفره دار بود و در خانه او برای اهالی شهر و روستا همواره گشوده بود

این وثاقت میرزا یحیی بود که مرحوم ادیب السلطنه سمیعی ( جّد سمیعی ها که خود به لحاظ امانت داری ،سلامت نفس ، طبع ادبیانه و قلم دلنشین از اقران و سرآمدان روزگار بود ) املاک خود در فومنات را به وی سپرده و او را مباشر و اختیاردار املاک خود در منطقه گردانید.

میرزایحیی به واسطه همین ارتباط ،پس از تحصیل مقدماتی در فومن ،نوه خود را در رشت  و به نزد ادیب السلطنه سپرد تا به ادامه تحصیل بپردازد.

زنده یاد شاددل در همین منزل ویلایی و بسیار بزرگ ادیب السلطنه، هم بازی، هم خانه و هم درس فرزندان و نوه های آن مرحوم از جمله پروفسور محمود سمیعی، نیره ابتهاج سمیعی و……شد و دانشسرای مقدماتی را در همین شهر رشت به اتمام رسانید .

در نیمه اول دهه ۱۳۴۰ شمسی و در اولین کنکور سراسری کشور شرکت نمود و در رشته حقوق به تحصیل پرداخت و به اخذ لیسانس حقوق نائل آمد .

سال هایی مدید در تهران رحل اقامت افکند و به شغل آموزگاری که بدان عشق می ورزید پرداخت.

در سال ۱۳۵۸ شمسی به مدیرکلی اداره ثبت اسناد و املاک گیلان انتخاب و به مدت ۸سال در این سمت قرار گرفت.

پس از این به عنوان سردفتراسنادرسمی که در حوالی سبزه میدان رشت واقع گردیده بود ،مشغول گردید.

حکایت هایی شنیدنی از سلامت مالی وی در دوران مدیرکلی و دفترخانه اسناد رسمی وجود دارد که هنوز در اذهان مانده و گاه به گاه در مناسبت هایی از آن یاد می شود .

ازجمله به شهادت کارمندان اداره کل ثبت گیلان ،او تنها مدیرکلی بود که هر صبح خود به جای مستخدم اداره به نظافت اتاق خود می پرداخت .

در ایام سر دفتری اسناد رسمی ،آنگاه که کار ارباب رجوع به اتمام می رسید وی را تا دم در بدرقه میکرد  .

دفترخانه وی از دفاتر شناخته شده گیلان بود که به پشتوانه سلامت مالی او به دقت و سلامت و بدون شائبه به ثبت نقل وانتقالات مالی می پرداخت و از این بابت نقل محافل گردیده بود.

پس از بازنشستگی یا اندوخته ای که داشت به افتتاح کتاب فروشی مرغ سحر همت نهاد که حکایتی شنیدنی دارد.

۳_ حیات فکری و سیاسی زنده یاد شاددل به گونه دیگری رقم خورد.

او از اوان جوانی ،علاوه بر گرایش به عرفان و حلقه های صوفیانه ،تعلق خاطری به گرایشات سیاسی داشت و به همین خاطر یک بار در ۱۶سالگی دستگیر شد.

در دهه ۱۳۳۰ شمسی و در اوج یکه تازی ایدئولوژی مارکسیسم که در ساحت هنر،ادبیات و سیاست ،دل هایی را ربوده و نسل تحصیل کرده و دانشگاهی را مفتون خویش کرده بود ،به نیروی سوم خلیل ملکی که همراه با جلال آل احمد و در پی انشعاب تشکیل یافته بود ،گروید.

چند باری با مرحوم ملکی دیدار و به گفت وگو نشسته بود اما گمشده خود را در منش،پندار و کردار پیشوای نهضت ملی ،دکترمصدق یافت و به رغم فراز و فرودهای تاریخی ،تا آخرین دقایق زندگی به آرمان ملی وفادار ماند.

پس از سال ها به هنگام بازگشایی درب قلعه احمدآباد به اتفاق ایشان و تنی چند از دوستان در ۲۹اردیبهشت ۱۳۷۷ ،

به این مکانی که سر به بلندای تاریخ ایران می ساید ،به محض ورود به اتاقی که پیشوای ملی در آن آرمیده ،متنی که از دکتر شریعتی در بالا سر مزار نصب شده بود را بی اعتنا به حضور حاضران ،با صدای بلند و توام با گریه قرائت نمود:

“ای آزادی ” چه زندان ها برایت کشیده ام و چه زندان ها خواهم کشید …….تا ……استادم “علی ” ست ، مرد بی بیم ،بی ضعف و بی هراس و پیشوایم ” مصدق ” …..مرد….مردی که هفتاد سال برای آزادی نالید …….

او می خواند و حاضران از جمله پهلوان شاه حسینی ،زنده یاد داریوش فروهر و…….به تاثر و بغض با وی به آرامی هم نوا و هم بغض شدند.

به واسطه همین آرمان ملی و نیز دایی همسر خویش که از مرتبطین و بازماندگان ۵۳ نفر معروف بود ،باب آشنایی و مراوده با بسیاری از فعالان و بزرگان عرصه سیاسی تاریخ معاصر از جمله علی امینی،علی اردلان،صا ق الدین و صارم الدین صادق وزیری، نورعلی تابنده و……..تا محمد بسته نگار و مهندس سحابی را یافت.

ارتباط وی با مهندس سحابی بی شباهت به رابطه مرید و مراد ی نبود و ارادتی تام به خانواده آن مرحوم داشت.

در نیمه اول دهه هشتاد که مهندس سحابی مهمان ایشان در رشت بودند ،تاکید داشت که” هوای ماسوله پاک است و برای ایشان که عمل قلب انجام داده است بسیار مناسب ”

به همان وجهی که مد نظرشان بود ،عمل شد .

در این چند روز بیش از پیش رفاقت، همفکری و همدلی این دو بزرگوار بود که به چشم می آمد .

نخستین بار او بود که درگذشت مهندس سحابی را با با بغض به اطلاع رساند و شبانه برنامه سفر جهت تشییع جنازه مرحوم مهندس را نهاد .

وقتی ساعت شش صبح به لواسان رسیدیم شاهد حرمت و احترام زنده یاد هاله و خانم عطائی به ایشان بودیم .

۴_ در “سلوک اخلاقی ” دست وی به خیر گشاده بود .

از کمک های بلاعوض تا گره گشایی از کار فروبسته گان در مراکز اداری و…….

ساده بود واز پیچیدگی هایی که در عرصه شخصی و سیاسی از سیاسی کاران مشاهده می کرد ،دندان به تعجب می گزید.

” بود” بود و نشانه ای از “نمود “نداشت در عوض وارستگی ،بی اعتنایی و بی اعتمادی به دنیا در حیات شخصی ،سیاسی و اجتماعی وی فراوان به چشم می آمد و این همه تجارب زیسته انسانی بود که تخته بند شرایط محتوم زمان و مکان نمی شد.

او از رنج انسان، رنج می برد ، انسانی که هم دلی و هم زبانی را به طاق نسیان سپرده و جز به نفی،طرد و تخریب نمی اندیشد.

۵_ ادبیات سیاسی ،روشنفکر ایرانی را محصول مشترک بخش وارسته فرهنگ ایران و جهان بینی روی به پیش جهان امروز می شناسد که در مدار ” تقریر حقیقت” و ” تقلیل مرارت” به ” مدارای مردم” و ” رعایت مناسبات انسانی رایج در جامعه می اندیشد و هم زمان به تدبیر ،تلاش و پایان بخشیدن به فساد و استبداد مستقر در جامعه می پردازد.

اگر این قرائت موسع از روشنفکری را بپذیریم ،شاددل ،روشنفکری است که با اقلیم های حضور اندیشه سیاسی و فرهنگ رازورزانه ایران ، تا به حدی آشنایی داشت .

او عمیقاً و در ژرفا دلبسته ایران و آرمان های ملی بود.

از همین روی در نیمه دوم دهه هفتاد و در همان سال های خطر و خاطره ،در گیلان ،نخستین بار ،طیف ملی مذهبی در رشت با حضور موثر او و در منزل وی تشکیل و او بود که شجاعانه و سخاوتمندانه ،منزل ساده و کوچک خود را ،صمیمانه در اختیار این طیف قرار داد،گرچه کنش ها و واکنش های عمدتاً به تعبیر خود وی ،ناشی از عدم بلوغ سیاسی و تاریخی را به دیده اغماض می نهاد.

بارها به مراجع امنیتی احضار و تهدید شد ،به خانه او ریختند و به کتاب فروشی او هجوم آوردند ،کتاب ها و مدارک وی را با خود بردند ،اما همه را به شکیبایی از سر گذراند.

او الگویی است پربار و ارزنده با خطرات و خاطرات بیش از هفتاد سال تاریخ معاصر ،برای همه آنان که به زیست در ساحت آزادی ،آزادگی و بی تمنایی در هستی باور دارند.

۶_ ” والت ویتمن” ادیب و شاعر آمریکایی در جایی میگوید :

” مرگ ،برای پیوند دادن است ،همان گونه که زندگی …….بی گمان ،ستارگان ، دیگربار پدیدار می شوند از پس گم شدن در نور………….”

آدمی در نقشی که از خود به هستی می نهد ،به جاودانگی می رسد .

“شاددل” به گونه ای با بی آغازی و بی پایانی جهان ،خو گرفته بود . جهان را فانوس خیال می دانست و از این رو ،جاودانگی در نگاه وی در چشم پوشی از تعینات زندگی معنا می یافت.

او با اهدا تمام اندوخته حیات هشتاد ساله خویش به موسسه محک (کودکان بیمارسرطانی )

،جاودانه شد .

گو اینکه سال های پیش از این در ۱۳۵۸ ،ازتمام املاک به جامانده از ارثیه خانوادگی چشم پوشید و به دیگران بخشید و این جز از مناعت طبعی که که هستی را پنجره ای رو به ابدیت می داند، ساخته نیست.

در خرمن کائنات کردیم نگاه

یک دانه محبت است و باقی همه کاه

۷_آخرین بار ظهر یکشنبه ۱۴دی ۱۳۹۹ در معیت پرستاری که دلسوزانه از وی مراقبت می نمود ،به نزد ایشان رفتم .

با دیدن ما نیم خیز شد و با لبخندی که به لب داشت ،به آرامی در تخت نشست و گفت:

دیشب خواب دیدم …..جایی در مکه …و شاید مدینه……..

با مناظری بدیع و چشم نواز ……

دوستان قدیم را می دیدم که در کناره و گوشه های آن شاد هستند و منبسط…….

به من خطاب دارند : شاددل بیا……در انتظار توایم…….

“خوش سایه روشن است تماشای یار را ”

“این دود آه و شعله که بر دفترم گذشت”

و این آخرین سخنی بود که از وی شنیدم.

پس از این به خواب رفت …..

خوابی عمیق …..

حدود هشت ساعت از پس این خواب عمیق و در نخستین دقایق بامداد ۱۵ دی ۱۳۹۹ به ” صفای باطن برگذشت از مرزهای هستی” و ” شاکر گذشت از آشیانه اجبار” ، با دیده هایی ” گشاده بر باغ های خرم مهر ”

و به قول سهراب:

” دراز کشید پشت حوصله نور”

خداوند ” رحمان و رحیم ” که همیشه مردان پاک روان را مشمول ” الطاف خفیه و جلیه ” خود قرار می دهد ،بی شک این وارسته و سرسپرده حقیقت را در ” مقعد صدق عند ملیک ” خود قرار خواهد داد ” ولو کره الکارهون ”

” پیر دردی کش ما ،گرچه ندارد زر و زور ”

” خوش عطا بخش و خطا پوش خدایی دارد”

” شاددل ها “را

” در حیات شان ارج نهیم ”

” به یادی”

” به دیداری”

” به روان نوازی”

” به دلجویی ”

” چنین باد”

(فومن /۷بهمن ۱۳۹۹/ رضا دبیر)


حوزه :
برچسب ها :

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.