شنبه 22nd آگوست 2020 , ساعت: 11:08کد مطلب : 118219 نسخه قابل چاپ
تقی رحمانی

فلسفه و ایدئولوژی وارداتی در مقابل تجربه است

این مقال را با این قال شروع می کنم؛ نشریه ایران فردا با سرمقاله های مهندس سحابی تجربه عملی کسی را نشان می داد که نه فلسفه می بافت نه ایدولوژی می ساخت.سحابی از توسعه و لزوم ان در ایران می گفت.
درهمان زمان دکتر سروش با نگاه فلسفی تحلیلی به نقد شریعت نشست. این نقد خوش آمد روشنفکری بود و یا نبود، در هر صورت واکنش برانگیز بود و حتی نگارنده نیز در نقد اندیشه وی یادداشت هایی نوشت. چرا در نقد دیدگاه توسعه مهندس سحابی که در مقایسه با نقد دکتر سروش به آن توجه کمتری شد؟
اما کمتر کسی به نقد و بررسی تجربه مهندس سحابی روی آورده است. سحابی متد و روش نداشت و تجربه خود را می گفت که با پوست و گوشت در ایران کسب کرده بود. سحابی نیز از التقاط اندیشه به تجربه رسیده بود که مهم است.سحابی به تجربه در یافته بود که برخی از نظراتش ترجمه ای بوده است.
بحث سروش متد داشت (اما متد وارداتی) پس قابل نقد یا تایید بود. این ظاهر مسئله است.اما نقد دیدگاه سروش چه از حیث رد و چه تائید ساده بود چون نظریه ای وارداتی است که با التقاط با شریعت همراه شده بود. در حقیقت ما مقلدانه نقد و بررسی می کنیم. متد را غربیان برای ما فراهم آورده اند، یکی مشرب قاره ای دارد دیگری راه انگلوساکسیونی می رود. و این داستان تقلید ادامه دارد و مثال های بسیاری را می توان طرح نمود. چرا شریعتی بیشتر از طالقانی مورد توجه قرار می گیرد؟ شریعتی نیز ایدولوژی را به جای تجربه آورد. چرا حزب توده از جبهه ملی برای روشنفکر و جوان جذابتر بوده است؟ چه عاملی بنی صدر جوان و ملی را به نقد متدیک بازرگان وا داشت تا این نتیجه را بگیرد که فرق او با بازرگان این بود که بازرگان آزادی را بدون استقلال می خواست. مگر این نتیجه را جز با این فرض که بازرگان بورژوا بود پس در جبهه استقلال قرار نمی گرفت می توان دریافت؟ این فرض را بنی صدر از که اقتباس کرده بود که تجربه نیرو های ملی را که واقعی بود پس می زد؟ تا بی نهایت از این برداشت های متدیک می توان آورد و ادامه داد.
به عبارتی، آنکه تجربه عینی دارد متدی برای ارائه ندارد چرا که این متد است که می تواند نقد و بررسی و شاگرد سازی و قدرت انتقال تجربه و دستاورد را فراهم آورد.
اما آنکه متد دارد، بحث او فاقد تجربه اثر گذار اجرایی برای زیستن و جان گرفتن اندیشه ایرانی است. به همین خاطر است که سه نسل روشنفکری ما از اندیشه ای به اندیشه ای دیگر می پرد و متد وارداتی برای همان اندیشه التقاطی را وارد می کند، ماجراها ایجاد می کند و اگر چه این اندیشه برای عده ای وسیله غوغا و برای جمعی بهانه اجرا و برای برخی مایه جان دادن برای آن باور می شود اما آبی برای جامعه ما گرم نمی شود.

سه نسل روشنفکری ما که از شرایط روشنفکری جهانی متاثر است از مشروطه تا کنون از تجربه دورتر شده است. نسل اول به فرهنگ و قانون توجه داشت اما بازخوانی وشناخت گذشته را با متد غربی شروع کرد که کار قابل انتقادی بود لکن مایه های درستی از شناخت جامعه ایرانی داشت. نسل دوم ایدئولوژی سازی کرد و تدارک دید که با اعتقاد جامعه برین و انسان تراز نوین بسازد. این نسل متدلوژی خود را داشت. توجه به نقش مردم را وارد فهم تاریخ کرد اما مردمی که خودش ساخته بود نه مردم واقعی جامعه ایران . نسل سوم با نگاه فلسفه و متد وارداتی به دنبال کسب حقوق مردم آمد اما در این حق خواهی از تجربه ایرانی فاصله بیشتری گرفت. ما هنوز در نسل سوم روشنفکری متاثر از جهان مواجه هستیم.
این تاثیر پذیری بینشی و متدی که مذهبی و غیر مذهبی نمی شناسد البته با هم فرق دارند و دو ضربه به ریشه دار شدن اندیشه در حوزه تمدنی ما می زنند که تا کنون نیز زده اند. اول اینکه تجربه انسان ها که می خواهند ایرانی باشند را کم اثر جلوه می دهد که نمونه مهندس سحابی را ذکر کردم. دیگر آنکه همین تقلید یا التقاط توهمی ایجاد می کند که انگار ما اندیشه ساز شده ایم در حالیکه ما اندیشه باز شده ایم. نه مدرسه روشنفکری داریم نه سنت شاگردی ممتد و نه استمرار یک اندیشه جا افتاده که با متد بتواند انتقال یابد.
این مقال به دنبال دو مقاله دیگر می اید که در کانال و سایت ملی-مذهبی در درسترس است.
عناوین این دو مقاله :بحران دستگاه سازی فکری در ایران
بضاعت تمدنی یعنی چه؟


برچسب ها :

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.