یکشنبه 24th می 2020 , ساعت: 09:05کد مطلب : 117258 نسخه قابل چاپ
فارن افیرز: دیپلماسی آمریکا میتواند جای موفق شود که نظامی گری شکست خورده است

فرصت خاورمیانه‌ی آمریکا

یادداشت پیش رو برگردان فارسی مقاله‌ی بلند دو مشاور سابق جو بایدن- کاندیدای دموکرات ریاست جمهوری آمریکا است که در آخرین نشریه‌ی فارن افیرز منتشر شده است. این مقاله از آن رو اهمیت دارد که نویسندگان آن دانیل بینام (DANIEL BENAIM) و جیک سلیوان (JAKE SULLIVAN) هر دو از مشاوران سابق آقای بایدن در دوره ی معاون اولی او در امور سیاست خارجی و امنیت ملی بوده اند. و سیاست پیشنهادی در این نوشته احتمالا جز گزینه های آقای بایدن در صورت انتخاب شدن به مقام ریاست جمهوری در سال آینده در مورد سیاست خارجی آمریکا در منطقه‌ی خلیج فارس خواهد بود. پرسشی که این نوشته به آن نپرداخته است نقش اسرائیل در تعیین این سیاست خارجی جدیدی آمریکا است که در اینجا به تفصیل در مورد ابعاد آن توضیح داده شده است. این یادداشت توسط سایت ملی مذهبی به فارسی برگردان شده است.

سیاست خارجی آمریکا به درستی درگیر این مساله است که حضور ایالات متحده در خاورمیانه باید چگونه باشد. مقالات عالی مارتین ایندیک (در وال استریت ژورنال) و مارا کارلین و تامارا کوفمن ویتز (در فارن افیرز) توضیح میدهند که آمریکا منافع حیاتی چندانی دیگر در این منطقه ندارد، منافعی که ارزش جنگیدن داشته باشند. واشنگتن باید در ‘ خاورمیانه’ حضور کمتری داشته باشد و روزهای که ۱۸۰ هزار سرباز آمریکایی در عراق می جنگیدند یا زمانی که افزایش قیمت نفت به رشد اقتصادی آمریکا لطمه می زد، ‌دیگر تمام شده است. شیوع و گسترش بیماری کوید ۱۹ و همه گیری جهانی به خوبی نشان داد که  ایالات متحده باید بر اولویت های دیگری تمرکز کند. بر موضوعاتی که  مهمترین چالش های فعلی و آینده این کشور است.

گرایش به سمت حداقل گرایی در خاورمیانه یا حضور حداقلی در این منطقه در هر دو جناح عمده‌ی سیاسی آمریکا دیده می شود. هم دونالد ترامپ و مخالفان دموکرات او مدام درباره ‘پایان دادن به جنگ های بی پایان’ صحبت می کنند. موضوعی که هنوز به روشنی تعریف نشده است.  مهمتر از همه، کاهش حضور آمریکا در خاورمیانه نیاز به ایجاد یک توازن هوشمندانه دارد: کاهش حضور نظامی آمریکا بدون ایجاد ناامنی تازه در این منطقه و در عین حال حفظ قدرت بازدارندگی و تأثیرگذاری آمریکا، برای تامین منافع کلیدی این کشور در صورت ضرورت، موضوعاتی است که همچنان نیاز به بررسی بیشتر دارد.

پاسخ دولت ترامپ به این چالش‌ها، ناهماهنگ و ناموزون بوده است. وی از یک طرف مدام خواسته‌ی خروج از منطقه را طرح می‌کند در حالی که می خواهد به ایران نیز فشار بیاورد. نتیجه این رفتار نادرست که از یک طرف ۲۰هزار نیروی جدید به خاورمیانه ارسال میکند و از طرف دیگر مدام در مورد عقب نشینی و خروج از منطقه صحبت می کنند، به وخیم تر شدن شرایط در این منطقه منجر شده است. ترکیبی از فعالیت های نظامی و انفعال دیپلماتیک آمریکا، مجوزی به بازیگران منطقه داده تا با رفتارهای بی ثبات کننده خود، خاورمیانه را به سمت درگیری نظامی و جنگ سوق دهند.

اگر این رویکرد ترامپ اشتباه است، پس رویکرد صحیح چیست؟ عموما بحث چگونگی حضور آمریکا در منطقه صرفا به بحث حضور نظامی این کشور تقیل داده می شود و گفته می شود آیا آمریکا باید حضور نظامی خود را در منطقه حفظ کند؟ یا باید از منطقه خارج شود؟ اما یک رویکرد بهتر، مستلزم شفافیت در تعریف درست منافع ایالات متحده و برنامه ای برای تأمین این منافع است. تغییر نقش ایالات متحده باعث تغییر در نظم منطقه ای میشود و میتواند به یک هرج و مرج  جدید و رنج و ناامنی بیشتر منجر شود. از این گذشته ، ترامپ اولین رئیس جمهوری نیست که قول حضور کمتری را در خاورمیانه داد ، قولی از سر اکراه که عمیقا به این باور داشت.

یک استراتژی بهتر، سیاستی کمتر جاه طلبانه و هم از سوی دیگر بلندپروازانه تر از برنامه‌های سنتی آمریکا در خاورمیانه است. جاه طلبی کمتر از سیاست مداخله نظامی برای ملت سازی و اتکا ملت های منطقه بر خود و بلند پروازانه تر از سیاست کنونی است. سیاستی که از طریق دیپلماسی تلاش شود تا تنش ها کمتر شود و یک شرایط جدیدی از همزیستی مسالمت آمیز میان بازیگران منطقه ی ایجاد شود. ایالات متحده بارها و بارها تلاش کرده که با استفاده از ابزارهای نظامی به نتایج غیرقابل دسترسی در خاورمیانه دست یابد. الان زمان این است که تلاش کند از ابزار دیپلماسی شرایط و نتایج پایدارتری بدست آورد.

تا کنون، بحث بر سر سیاست منطقه ی آمریکا بر حول این محور بوده است که چگونه ایالات متحده با یک رئیس جمهور دموکرات جدید با ایران بتوانند به توافق هسته ای دست پیدا کنند. حتما خاتمه یک دوره برخورد برسر پرونده هسته ای با ایران امری فوری و اساسی است. اما این تنها مسئله ی دیپلماتیک ایالات متحده نیست که باید انجام شود. سیاست خارجی آمریکا همچنین باید برای ایجاد گفت و گو منطقه ای – با حمایت سایر اعضای شورای امنیت سازمان ملل – که به بررسی راه های کاهش تنش ها و ایجاد مسیرهایی برای تخلیه و مدیریت بی اعتمادی است ، نیز فشار وارد کند.

دو بازیگر اصلی منطقه یعنی ایران و عربستان سعودی،‌ هر دو در ابتدای  سال ۲۰۲۱ مشغول ترمیم زخم‌های ناشی از افت شدید قیمت نفت و خسارت‌های ناشی از گسترش بیماری کوید۱۹ خواهند بود. بحرانهای که البته به ایران لطمه‌ی بیشتری زده است. بحران های انسانی غالبا باعث ایجاد بحران های دیپلماتیک میشوند و این بار نیز بعید نیست که این بحران کرونا به بحران های جدیدی در منطقه منجر نشود. بنابراین بسته به شرایط درمانی سال آینده و علی رغم تنش های اخیر، عربستان سعودی و ایران می توانند بار دیگر مثل گذشته تلاشهای برای اعتمادسازی بین خود شروع کنند. بطور مثال برای از سرگیری سفر حج به مکه و زیارت های موازی برای شیعیان سعودی به ایران گفتگو کنند و مهمتر از این می توانند به یک تعهد صریح در مورد احترام به حاکمیت ملی یکدیگر که مهمترین چالش های داخلی آنها نیز هست برسند. که اگر چنین شود، پیشرفت چشمگیری خواهد بود.

اگر این نوع مذاکرات با تشویق و پشتیبانی دیگر کشورها نیز همراه شود، آنها می توانند برای گفتگوهای بزرگتر – درباره یمن ، سوریه ، و کشورهای حاشیه خلیج فارس مانند بحرین و موضوعات کاربردی مانند امنیت دریایی نیز جایی پیدا کنند. ممکن است حتی برخی برای ایفای نقش میانجیگری بین این دو کشور نیز مشتاق باشند. اما پایان دادن به نزاع‌های نیابتی که سالهاست حاکمیت ملی کشورهای ضعیف منطقه را دچار مشکل کرده یک قدم کوچک در یک مسیر طولانی احیای حاکمیت ملی آنان است. این توافقنامه می تواند ایران را تشویق به محدود کردن در اختیار قرار دادن تکنولوژی پیشرفته ی موشکی خود به متحدان منطقه‌ی اش کند. قطعا دستیابی به چنین تفاهم منطقه ای ممکن است بسیار دور از ذهن به نظر بیاید اما حتی یک تلاش شکست خورده نیز میتواند مدلی برای توافق های قابل اجرا آتی با ایران باشد.

چنین تلاشی برای پر کردن خلاء دیپلماتیک بزرگی است که عملاً غالباً با قدرت نظامی ایالات متحده پر شده است.  بی شک خاورمیانه بیش از حد قطبی شده کنونی، خطرناک ترین منطقه جهان است. در حالی که اتحادیه آفریقا تصمیمات مهمی برای ایجاد صلح و ثبات گرفته است و یا سازمان کشورهای آمریکایی برای مبارزه در پیشبرد دموکراسی به انها کمک میکند. اتحادیه عرب از اجرای تلاش مشابهی شکست خورده است. شیرازه شورای همکاری خلیج فارس توسط عربستان سعودی و امارات با محاصره قطر از هم پاشیده. عنوان ناکام  ‘ناتو عربی’ ترامپ بیش از آنکه مبتنی بر پیشبرد منافع جمعی اعضای آن باشد بر رقابت های منطقه ای اعضا و تعهدات امنیتی ایالات متحده متمرکز شد.

گفتگوی منطقه ای در مورد صلح و امنیت، نیازی به یک نهاد یا معاهده رسمی ندارد. این گفتگو بیشتر نیازمند یک شکل فراگیر و یک دستور کار منعطف است که با تعامل صریح و روشن طرفین امکان شناخت نیات همدیگر را ممکن کنند. بهتر است که این گفتگوها با حمایت حداکثری آمریکا اما بدون حضور آن، در بین کشورهای منطقه شکل بگیرد تا همه کشورهای حوزه خلیج فارس احساس کنند که حقوق همه ی انها در این گفتگوها در نظر گرفته شده است. ممکن است برخی از این نوع مذاکرات با توجه به نقش برجسته عربستان سعودی و منافع و دیدگاههای متمایز کشورهای کوچکتر دو جانبه میان ایران و عربستان برگزار شود. برخی از این نوع گفتگوها می تواند با حضور دیگر بازیگران مهم بین المللی مثل روسیه و اتحادیه اروپا باشد. دیپلماسی آمریکا و گفتگوهای میان کشورهای منطقه با ایران این تلاش منطقه ی را پر ثمرتر خواهد کرد.

واشنگتن در تلاش برای ایجاد دیپلماسی منطقه ای ، باید دو سوال دشوار در مورد انتظار و اولویت ش از چنین مذاکرات منطقه ی در خاورمیانه را به روشنی برای خود مطرح کند؟ اول اینکه آیا می خواهد این ابتکار در گفتگوی جدید منطقه ای را با توافق هسته ای ایران نیز پیوند بزند؟ پیوند زدن مذاکرات هسته ی با گفتگوهای منطقه ی می تواند باعث شکست مذاکرات هسته ی هم بشود چرا که خواست زیاده خواهان منطقه محدود کردن توان هسته ی ایران است همانطور که پمپیو وزیر امور خارجه میگوید که تمام نیروهای ایران باید از خاک سوریه خارج شوند. از طرف دیگر این امکان نیز هست در خلال مذاکرات هسته ی  فضای لازم برای گفتگو در مورد مشکلات منطقه نیز با ایران مهیا شود. تحت چنین رویکردی ایالات متحده بلافاصله دیپلماسی هسته ای با ایران را مجدداً فعال کند و آنچه که از توافق هسته ای سال ۲۰۱۵ باقی مانده و ترامپ در سال ۲۰۱۸ از آن خارج شد را دوباره بازگرداند. به موازات این تلاش ها، ایالات متحده و شرکای بین المللی آن از نیز از گفتگوهای منطقه ی میان ایران و عربستان حمایت کنند. خیلی صریح باید گفت که قطعاً توقف پیشرفت هسته ای ایران، در خدمت منافع حیاتی ایالات متحده است و نباید آن را مشروط به موفقیت گفتگوی منطقه ای کرد. اما دو روند مستقل اما مرتبط با هم می توان ایجاد کرد که در آن  یک ساختار انگیزشی برای ایجاد صلح و ثبات منطقه ی از یک سو و از سوی دیگر برداشته شدن تحریم ها وجود داشته باشد.

دومین سوال دشوار این است که چگونه می خواهیم این سیاست بلندپروازانه ی جدید خود را با کاهش حضور نظامی آمریکا همراه کنیم ؟ در اینجا نیز واشنگتن باید راهبرد درستی را به کار گیرد. از یک طرف نباید به خروج بدون شرط سربازان خود از خاورمیانه إصرار کند از سوی دیگر به صورت خصوصی عربستان را نسبت به نتایج مفید پایان جنگ یمن آگاه کند و همزمان با کاهش تنش با ایران حرکت کند. اقداماتی که مکمل سیاست کاهش سربازان آمریکایی مستقر در عربستان سعودی از ماه مای گذشته است.

اتخاذ یک رویکرد سازنده تر در مورد ایران از سوی آمریکا برای خروج نیروهایش از منطقه ضروری است. برخورد با ایران و آماده شدن برای شرایط اضطراری ناشی از تهدیدهای ایران ( مسابقه تسلیحاتی در منطقه ، مختل کردن حمل و نقل محموله های نفتی و حمایت از نیروهای خطرناک نیابتی) باعث تشدید حضور سنگین امریکا در این منطقه طی یک دهه گذشته شده است. تصمیم ترامپ برای خروج از برجام و در آستانه جنگ قرار گرفتن با ایران ، برخلاف شعارهایش در مورد پایان دادن به جنگ های بی پایان در خاورمیانه، منجر به افزایش حضور نظامی آمریکا در این منطقه شد. خصوصا آنکه این رفتار با قطع کمک های نظامی و ایجاد خلا دیپلماتیک و سردرگمی وزارت امورخارجه نیز همراه شد.

دولت جدید باید دقیقا مسیر خلاف راه طی شده کنونی را امتحان کند. چه از طریق فعال سازی دیپلماسی هسته ای، اتخاذ سیاست تنش زایی منطقه ای و چه با ایجاد تمهیدات جدید، می توان چالش ایران را با تعداد نیروی کمتری در منطقه مدیریت کرد. ترامپ نشان داد که نیروی نظامی نمی تواند جایگزین دیپلماسی شود. حتی با وجود حضور کمتر نظامی، دولت بعدی باید با حفظ بخشی از نیروی نظامی خود، یک بازدارندگی قابل اعتماد نظامی را به عنوان پشتوانه لازم برای دیپلماسی در این منطقه حفظ کند و در عین حال شانس استفاده از آن را به حداقل ممکن برساند.

دلایل زیادی وجود دارد که چرا تلاش برای جذب بیشتر شرکای منطقه ای برای دیپلماسی بلندپروازانه میتواند موفق باشد. در این منطقه رقابت و عدم اعتماد و فقدان استراتژی اموری ریشه دار و عمیق هستند. جاه طلبی های منطقه ای و اقدامات بی ثبات کننده ایران فراتر از حد پذیرش ایالات متحده یا کشورهای عربی است. همچنین ممکن است که در انتخابات سال آینده یک رئیس جمهور تندرو در ایران به قدرت برسد. ایران و عربستان هم انگیزه های قوی برای حفظ این خصومت دارند چرا که ادامه این خصومت از یک طرف باعث کمک آمریکا به اقتصاد کشورهای عربی منطقه می شود و از سوی دیگر ایران تحت تحریم های شدید، تهدید خارجی ، ضرورت تقویت قدرت خود در منطقه را به عنوان یک امر مشروع مورد استفاده قرار میدهد و به تقویت خود در منطقه می پردازد. بنابراین تهدید اسرائیل از سوی ایران و نیروهای نزدیک به آن حزب الله در لبنان، شبه نظامیان در سوریه و عراق ، گروه های مختلف فلسطینی افراطی در غزه – همچنان قدرتمند باقی است.

این وضعیت دلیل قانع کننده ای برای اهمیت گفتگوهای منطقه ی  و اولویت دادن به آن است. تحریم ها اقتصاد ایران را فلج کرده و نارضایتی داخلی را برانگیخته و در داخل این کشور اعتراضاتی را برانگیخته است که از حکومت میخواهد به جای حضور منطقه ی خود به حل مسائل داخلی خود اولویت بدهد. سقوط قیمت نفت این چالش ها را عمیق تر نیز کرده است. در همین حال، برای عربستان سعودی و متحدین ش، زیاده خواهی دولت ترامپ ممکن است باعث تغییر نگاه و باعث ایجاد گشایشی شود. عشق بازی سعودی ها با هر سه دولت آمریکا آنها را به این نتیجه رسانده که هیچ راه حل خارجی چه از جانب محافظه کاران دوران جورج دبلیو بوش، و چه از نزدیکان ترامپ برای خلاصی از دست ایران وجود ندارد. پیامدهای حمله ایران در به پالایشگاه نفت عربستان در سال گذشته همچنان باقی است. ریاض و ابوظبی به لبه پرتگاه نگاه میکنند و فهمیدند که رویکرد تهاجمی ترامپ به ایران به جنگی میان امریکا و ایران برای تعیین حوزه ی نفوذ این دو کشور عربی منجر نخواهد شد بلکه انها را در معرض بیشتر خطر موشک ها و هواپیماهای بدون سرنشین ایران و سایر تهدیدات این کشور قرار خواهد داد.

عربستان سعودی و امارات متحده عربی اکنون با واقع نگری بیشتری به گزینه های موجود نگاه میکنند.  که این خود می تواند زمینه ی لازم برای برداشتن گام های دیپلماتیک بعدی را فراهم کند. مقامات اماراتی دیدارهای عمومی از تهران داشته اند و گمانه های از تمایل عربستان برای برداشتن گام های ارام تر در برابر ایران وجود دارد. دولت ترامپ مکررا این کشورها را از انجام این اقدامات نهی کرده است اما یک رئیس جمهور جدید می تواند این گفتگوها را با یک اهرم فشار جدید که همان اهمیت میزان حمایت امریکا از این کشورهاست همراه سازد. رهبران عربستان سعودی به خوبی می دانند که با قتل جمال خاشقجی و جنگ یمن تا چه اندازه به موقعیت خود در واشنگتن آسیب رسانده اند. کشورهای خلیج فارس ممکن است بتوانند به دنبال گزینه های دیپلماتیک به مسکو سفر کنند و یا به دنبال تجارت و سرمایه گذاری به چین بگردند ، اما واقعیت این است که اینها گزینه های معتبری برای جایگزینی با همکاری های امنیتی و اطلاعاتی با ایالات متحده نیست. از آنجا که محمد بن سلمان، ولیعهد سعودی به دنبال مدرن سازی اقتصاد عربستان است، بدون شک او روابط با چین را عمیق تر می کند – این کاری معقول است که وی انجام دهد – اما او همچنین علاقه مند است تا روابط ویژه کشور خود را با ایالات متحده حفظ کند. رئیس جمهور جدید ایالات متحده می تواند از این اشتیاق برای فشار آوردن ریاض به کاهش تنش با ایران استفاده کند تا از طریق تنش زدایی با ایران، عربستان سعودی بتواند زمان و امکان لازم برای دستیابی به اهداف اقتصادی و اجتماعی خود بدست بیاورد.

اگر کشورهای خلیج فارس بخواهند که در یک تلاش جدی دیپلماتیک شرکت کنند  یک توازن همزمان ترس و امید لازم است. واشنگتن حتی در حالی که در فکر کاهش حضور نظامی منطقه ی خود است باید دیپلماسی  با ایران را دنبال کند. واشنگتن باید نشان دهد که کمک به عربستان سعودی و سایر شرکای منطقه ای برای دفاع از حق حاکمیت  و زیر ساختهای خود در برابر موشک ها، هواپیماهای بدون سرنشین ، کشتی های سریع و حملات – دیجیتالی و فیزیکی جدی است. آمریکا همچنین می تواند از متحدان اروپایی خود بخواهد تا در یک تلاش جمعی امنیت آبراههای حیاتی منطقه را حفظ کنند.

خاورمیانه همچنان یک منبع بزرگ ناآرامی و بحران است که پیامدهایش به فراتر از مرزهای  آن می رسد. از تروریسم گرفته تا گسترش هسته ای و تا مهاجرت گسترده. به دلیل امکان بروز بحران های بزرگتری در آینده آمریکا باید در این منطقه سیاست فعالی داشته باشد در عین حال که تمرکز اصلی خود را بر آسیا و آفریقا و نیمکره غربی می گذارد. همانگونه که پایان یافتن جنگ آمریکا در افغانستان و تغییر رویکرد در مورد ایران،‌ فرصت های برای خروج نیروی نظامی چه در زمین،‌ چه دریا و چه در هوای از منطقه را ایجاد میکند اما همچنان یک حضور معقول و منطقی نظامی ایالات متحده می تواند مانع بازگشت بحران ها یا  بروز بحران هایی بزرگ جدیدی شود.

دستیابی به یک توافق بزرگ و جامع دیپلماتیک بین ریاض و تهران که تقریباً همه ی مشکلات دو طرف را در  بربگیرد به همان اندازه خیال پردازانه است که استفاده از قدرت نظامی برای حل همه ی مشکلات. حتی کارآمدترین دیپلماسی منطقه ای نیز نمی تواند رقابت های این دو قدرت منطقه ای را پایان دهد و قطعا این رقابت ها از سرزمین های فلسطین و لبنان تا عراق و فراتر از آن ادامه خواهد یافت. حل منازعات فرقه‌ی بین شیعیان و سنی ها و یا بحران های حکمرانی که عامل بی ثباتی و ناامنی در منطقه هستند نیازمند سیاست های تازه ی است. اما کاهش تنش میان ایران و کشورهای منطقه که باعث تشدید بسیاری از این نزاع ها در منطقه طی دهه اخیر شده به ثبات بخشی در منطقه کمک خواهد کرد. حتی کاهش اندک تنش در منطقه نیز می تواند زمینه ساز پیشرفت های بعدی در این منطقه خواهد شد.

برنامه های آمریکا در خاورمیانه معمولاً ریشه در واقعیت های موجود در منطقه داشته است. برخورد با القاعده با حادثه ۱۱ سپتامبر در دوره بوش، ظهور دولت اسلامی (یا داعش) که امیدهای دولت اوباما را برای خروج از منطقه نابود کرد، یا فهم آهسته آهسته این نکته که ایران به راحتی با تحریم ها سرنگون نمی شود. هرچند شش ماه بیماری و فراگیری کرونا، فروپاشی اقتصادها و آشوب در دولت ترامپ، مشکلات کنونی خاورمیانه را به حاشیه برده است چرا که در سیاست خارجی ۶ ماه خود یک عمر است. با این همه در کنار میراث حضور نظامی در خلیج فارس، یک بحران هسته ی آرام و کاهش اندک حمایت ایران از نیروهای نیابتی در منطقه  چنانچه با انتخاب یک ریس جمهور جدید در کاخ سفید همراه شود میتواند فرصت های تازه ی خلق کند. رفتار ترامپ در نهایت سیاست گذاران در واشنگتن و خلیج فارس را با حقیقت ناتوانی سیاست کنونی آمریکا روبرو خواهد کرد. در مورد ماهیت رژیم در تهران نمیتوان ساده لوح بود و باید پذیرفت که ضرورتی ندارد که آمریکا همواره سایه جنگ با ایران را بصورت نامحدود بر سر ایران نگه دارد.

علیرغم تمام حماقت های اخیر ایالات متحده، و به هر اندازه هم که منافع ایالات متحده در خاورمیانه تغییر کند ، این بدان معنا نیست که ایالات متحده می تواند، می خواهد، یا باید منطقه را کاملاً ترک کند. درعوض، باید با دیپلماسی پیش برنده ‌ی شرایطی را مهیا کند که در نهایت امکان کاهش حضور نظامی خود را در منطقه را فراهم می کند. این سیاست ضمن از منافع مهم آمریکا در منطقه خاورمیانه – که هنوز هم برای ایالات متحده مهم است و برای سالهای متمادی نیز خواهد بود- محافظت خواهد کرد.

 


حوزه :

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.