پنج‌شنبه 24th دسامبر 2015 , ساعت: 03:12کد مطلب : 89403 نسخه قابل چاپ

علوم انسانی چه می گوید؟

این روزها گفتمان علوم انسانی فراوان مطرح است، حتی درسمینارهایی در دانشگاهها که نیاز به نقد این دیدگاهها وجود دارد. چرا که انسان فی نفسه در این نظرات مغفول بوده و در ضمن تعریفی از علم که بیشترتجربی است نشد، بگذریم که ” مدعی ” با کلمات و فلسفه بافی که “علوم تجربی داریم وعلوم غیرتجربی” بازی می کند(۱):

علم با مصادیق و عمل وتجربه کار دارد، آنچه غیر تجربی است متعلق به متافیزیک وحوزه ی کلام واندیشه است که ” فلسفی است. علوم انسانی فهم دقیق و عینی انسان است، ربطی به ایده آل های القایی وتلقینی وآرمانی و…ندارد، اگرداشته باشد « علم »نیست. این در حالی است که این علوم نسبت به ایده ها و نظرات بی نظرند ، در مورد آنچه “وجود”دارد گفتگو می کنند. حتی امروز در مورد ایده ها، کلام، ادبیات به روانشناسی فرد ، جامعه ، محیط زیستی او…رجوع می نمایند. شرایط بیولوژیکی فرد ، خانواده ، شغل وبسیاری موارد عینی دیگرهم مورد توجه است وبرای هر کدام راه حل ارائه می دهند،  امری که ما از آن غافل بودیم. درکشور ما علوم انسانی ازابتدا مورد توجه نبود.  حتی در دارلفنون که امیرکبیر تاسیس کرد به خاطر قتل امیرکبیر بیشتر به تکنیک پرداخته شد. زیرا این علوم بیشتر به ” انسان فی نفسه ” میپرداخت، از انسان مادی تا انسان معنوی، در دنیایی که فاصله میان معنا وعمل بازیگران اجتماعی افزون گردیده، ساختارهای پوسیده گذشته نیاز به ” تغییر ” و یا اصلاحات ریشه ای داشت وگرنه درسیاست همه ” ماکیاولی ” شده بودند، اگر چه درشعارها ” پیامبر گونه ” خود را نشان می دادند.

معروف است که ناصرالدین شاه بعد از مرگ امیر به هنگام افتتاح دارالفنون درحضور استادان خارجی میگوید « اینجا فقط باید نوکر تر بیت شود» ، نتیجه آنکه از قدرت جمعی غافل گردیده و به استبداد فردی متوجه گردیدند که می‌بینیم درجنگهای ایران و روس شهرهایی را ازدست داددند. در حالی که تمرکز نه تنها در ” قدرت سیاسی ” بلکه در ” آگاهی ” و دانش جمعی بود، که درنوعی” نظام دانایی ” خود را نشان میداد . امری که درهرزمان ومکانی متفاوت بود .

این امر ” نظام دانایی ” در کشورهای عقب مانده القایی با زور ، زر و تزویر بود ، که دیگر کارآیی نداشت . به همین دلیل بعد از مدتی به زباله دان تاریخ میرفت چون از اول ” تقلبی ” و برای قدرت بود . اگر خالص بود از اصلاح ، کمال وحتی ابطال و…وحشت نداشت. علوم انسانی کارش افشا و نقد آنها بود. چه با تجزیه, تحلیل ، آزمون وخطا تا پژوهش های تاریخی بیشتر نوعی ” متدولوژی ” و “تکنیک ” کشف حقایق درهر زمان بود . انقلاب های اجتماعی ، اصلاحات سیاسی ، تا انقلاب های صنعتی ، حاصل آن بوده و هستند وقتی به تکنیک مطلقا پرداختند بعد هم سرمایه و انباشت سرمایه و… در نتیجه انسان و کرامت او فراموش شد. حاصلش توسعه ناپایدار بود که با تند باد حوادث از میان رفت، حاصلش بحران های اقتصادی – اشتغال و درکشورهای درحال توسعه فقر و گرسنگی گروههایی تا شکافهای طبقاتی وبیکاری و…شده است، حتی “بحران دموکراسی” مارسل گوشه فیلسوف سیاسی گوشزد می کند -که نیمی ازمردم رای نمی دهند. ازینرو خطر باز هم ظهور “فاشیسم” است”. (۲)

درنتیجه درکشورهای پیشرفته با «نگرش اثباتی ” به تحلیل کنشگر اجتماعی پرداخته ، که در خواست ” سوژه ” بودن خود را نشان می داد که درکشورهایی چون ما رعیت مانده بود. در حالی که آگاهی این ها که عامل کنش بود در کشورهایی چون ما” پیوسته” مورد غفلت بود، و بیشتر گروههایی به فلسفه، گروهی به تاریخ وسنت و…پرداختند. در زمانیکه در شهر “جامعه مدنی”، فرد نیاز به «برسمیت شناختن» حضور وحقوقش بود که تابه حال فراموش بود، در حالی که در قوانینی بدان پرداخته بودند. این جا بعد از مشروطه نظرها به سیاست و حقوق و قانون باید معطوف می‌شد که نشد و دیکتاتوری رضاخان به کمک روشنفکرانی مدعی برآمد: ” گروه برلنی ها”. در زمان رضاشاه هم دانشجویانی را برای تحصیل تکنیک به اروپا فرستادند که مهندس بازرگان یکی از اینها بود، در آن جا دو نفر از اینان خودسرانه ” به دنبال آموزش علوم انسانی رفتند ” و بورسیه شان  قطع شد و دراروپا ماندند. از سویی تلاش ها برای کشف این آگاهی در فرد و انسان و…. به جامعه شناسی رسید، و مرجع خواست ” جمع ” شد، که هرکس بخشی از این آگاهی را دارد. سپس حق “آگاهی ” که عینی تر شد، اطلاعات وشفافیت تا دموکراسی وتوسعه حاصل آن است ، چرا که آگاهی یک مفهوم کلی بود  و ما را وارد دنیای هرمنوتیک کرده و چون قرنها دست وپایمان را می بست و البته مسایل امروزمان جدید بود که نیازبه نگرش علمی داشت. به همین دلیل به “بحران هرمنوتیک ” درنظرها و کلی بافی ها به جامعه رسیده که مشکلات فراتر ازاینها بود. امری که امروز در دانشگاهها به ” پژوهش ” در رشته های مختلف منجرشده غیر از مطلق کردن نظریه ای است که مدتها مورد بحث وگفتگو قرار می گرفت. در حوزه سیاست دیگر کسی از استاد گرفته  تا مدیری و…تصور نکند به جای ” خداست ” و همه چیز را می داند،  بلکه همه چیز را همه می دانند. امری که ریشه بسیاری انقلابهای تاریخ معاصر شده است، اگر چه با دیدگاههای مختلف، ایدئولوژی های متفاوت و…که راس قدرت یا استادی و یا ….درکشورهایی ادعاهایی کرده و…پیشرفت و توسعه به تأخیر افتاد. حتی به بهانه تاریخ – سنت ” که با حمایت یک نظام دانایی القایی پرداخته ” ، و یا یک ” ایدئولوگ ” که ” فصل الخطاب بود . در زمانه ما فصل الخطاب قانون و در نهایت ” جامعه” باید می بود، که بسیاری کشورها به خاطر توسعه به مدیریت آن پرداخته اند و حکومت و سیاست امروز در واقع مدیریت جماعات ساکن در هرکشوری است، جماعاتی که با دیدگاههای مختلف در نهادها تا گروهها و احزاب سیاسی در کشورهای پیشرفته در نوعی « متافیزیک حضور» فعالند، دموکراسی حاصل انتخابات در میان این نهادهاست که امروز دیگر برای مشارکت همه این‌ها هر کشوری قوانین خاصی دارد. امروز تفکر فلسفی با امورجامعه – فرد روبروشده و با تغییرات مدرن بدان جا رسیده اند که “ کمال وتعالی انسان “ درجمع میسر است که به رعایت دیگری – دیگران ،و…هر فرد متعهد میگردد، حاصل نهایی اش با فرهنگ سازی نوعی “نظام ارزشی مدرن “ تا تقسیم کار اجتماعی ،حقوق و فرصت برابر برای همه میگردد ، درانقلاب مشروطه هدف کنشگران آنروز همین موارد بود که به خاطر عدم آگاهی و تکنیک کار ما همیشه به فساد رسید ه ایم که مستوفی نخست وزیر وقت، روزی در مجلس و به هنگام استعفا می گوید: « من با همه تلاش‌ها تا چانه در لجن فرو رفتم شما مواظب باشید تا سردرآن فرو نروید.» در روزگاری بعضی  مردم  را بهانه کردند که حاصلش پوپولیسم و فاشیسم شد، گروههایی ” فرقه وار” درفضای بسته رشد کردند؛ دررژیمی که مانع رشد وپیشرفت بود و درجامعه بدون حزب و انتقاد با نوعی رمانتیسم برابری خواهانه بدون تحلیل شرایط وامکانات. بعد هم شعارهای دموکراتیک دادند که حق شان بود، درحالیکه دموکراسی حاصل نهادهای مدنی ، آزادی بیان ، آزادی بعد از بیان ، آزادی سندیکا و اتحادیه و حزب و….با تکنیک خاص خود است که همه اینها بر آمده از مردمند. و گرنه شعار ” مردم ” به صورت کلی بازهم ما را به“ناکجاآباد” می برد و برد، چرا که «مردم» هرگز یکپارچه نبوده است، این ” مفهوم ” کلی -مردم -درگروههای متعدد با افکار مختلف به صورت ” عینی” متشکل شده با برنامه خاص با منافع ، موقعیت و هدفها  هماهنگ شده تا رقابت و نقد میسر گردد. درغیراین صورت مردم به صورت توده خام حاصلش موج وموج سواری وحکومت فردی است که مهارش غیر ممکن است. بویژه در جوامع عقب مانده که جوامع توده وار و قدرت بر آمده از آن هیچ منطقی را بر نمی تابد. تحلیل همه این امور کار علوم انسانی است که به ” پوپولیسم ” و حتی “فاشیسم ” می انجامد که تجربه آلمان نازی و در روسیه شوروی استالین ولنین را شاهدیم. اگر در حرکتهای تاریخی گذشته ناکام ماندیم، به خاطر فقدان علوم انسانی بود که قبل از همه «انسان – جامعه و..» و بسیاری مفاهیم « شعاری»شد درحالی که باید تعریف دقیق میشد و انسان حضورش وحقوقش به رسمیت شناخته می شد، درزمانیکه نه ازعلم وجامعه – شناختی بروز و درست داشتیم ، و نه از انسان تعریفی در خور، که محور مبارزات قرار گیرد، البته مدعیان فراوان بودند ولی همه در جستجوی قدرت، اگرچه به بهانه های مختلف که نیاز به تکرار ندارد ، ایده الیسم ورمانتیسم بار ها ما را به ناکجا آبادها پرتاب کرد که تاریخ روشنفکری ایران را رقم می زند. اگرچه در مقاطعی ” قدرت ” را افشا کرده ولی گروهی بخاطر رادیکالیسم کور همه تلاش هارا بر باد دادند وخود قبل ازهمه قربانی شدند . از طرفی ” کیش شخصیت ” همیشه مشکل اساسی ما دررابطه با مدعیان بود که یکی از نشانه های عقب ماندگی است که ” دیگری ” در منظرآن جایی ندارد .

ما طی قرنها با سلسله های مختلف از شاهنشاهی تا قبیلگی وخانخانی روبروبودیم، مهم آن ” نظام دانایی القایی ” است که متعلق به طبقه ای بود و نظامی  که به بهانه ” تاریخ و سنت و… ”  فراتر از فرد اعمال قدرت می کرد و در رابطه با” حق و باطل “خود را نشان می داد. امری که همیشه سیاه یا سفید بود که حاصلش ” خودی – غیر خودی ” می شد. خاکستری نداشتیم درحالیکه درسیاست و جامعه “خاکستری” بیشترین فضا را تسخیر کرده است. اینها در دو قرن اخیر کاملا درایران و جهان تجربه شده است. حتی در اروپای امروز که بی تفاوت ها ” وسط” بازی می کنند ولی به هنگام خطر ودر دقایق آخر به صحنه می آیند.

 

پی نوشت

۱- اشاره به مقاله سروش دباغ

۲ فیلسوف سیاسی در ” مرکز مطالعات عالی علوم اجتماعی” – فرانسه


حوزه :
برچسب ها :

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.