جمعه 13th آوریل 2012 , ساعت: 12:04کد مطلب : 5337 نسخه قابل چاپ

سه سناریو و یک جام زهر

برخی معتقدند سرعت بالای تحولات احتمال تحریم فلج کننده یا گزینه جنگ را به عنوان خطر اصلی افزایش داده اند. خطری که نه صرف جمهوری اسلامی بلکه ایران را تحت تاثیر قرار خواهد داد. شاید تحولات به گونه ای پیش رود که برای خوردن جام زهر نیز دیر شود

روز شنبه قرار است مذاکرات هسته ای ایران و گروه ۱+۵ در استانبول آغاز شود. برخی امیدوارانه به این مذاکرات نگاه می کنند و برخی دیگر معتقدند مانند گذشته از دل این مذاکرات دستاوردی حاصل نمی شود. توقف غنی سازی اورانیوم با غنای ۲۰ درصد و تعطیلی فردوی قم از جمله پیش شرط هایی است که باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا بیان کرده است. برخی با خوش بینی معتقدند ایران در نهایت پیش شرط های غرب را خواهد پذیرفت. استدلال این عده فشار سنگین ناشی از تحریم ها و شرایط وخیم اقتصادی ایران است و معتقدند اکنون که برخی از اخبار از رضایت اسرائیلی ها به غنی سازی با غنای ۵/۳ درصد حکایت می کند ایران نیز از خود انعطاف نشان خواهد داد و به توافق هسته ای تن خواهد داد و در ازای دریافت سوخت مورد نیاز، غنی سازی با غنای ۲۰ درصد را متوقف خواهد کرد. این نوشته در صدد تبیین سه سناریوی ممکن ناشی از فعل و انفعالات پرونده هسته ای ایران با عطف به مذاکرات هسته ای پیش روست.

نقش مردم به حاشیه رفته است

واقعیت این است که حضور مردم در عرصه سیاسی کشور چنانچه از پویایی ویژه ای برخوردار باشد احتمال برخورد سخت نظامی با ایران تا میزان فراوانی کاهش می یابد. دغدغه اصلی اینجاست مردم ایران هزینه بازی سیاسی را می پردازند که خود شاید علاقه ای به پرداخت آن نداشته باشند. غرب در مورد برنامه هسته ای ایران اغراق می کند و ایران نیز نوعی عوام فریبی را در این مورد به کار می برد. عده ای از تحلیل گران معتقدند نظارت آژانس و امکانات فنی غرب برای رصد فعالیت های هسته ای ایران امکان تولید بمب اتم از سوی جمهوری اسلامی را منتفی می کند و حتی در مورد خطر بمب اتمی ایران اغراق هم می شود. مقامات اسرائیل برای اثبات این نکته که ایران در صدد تولید سلاح هسته ای است تا کنون مدرک قابل استنادی را ارائه نکره اند و به همین دلیل است که کماندوهای ویژه خود را در نزدیکی مرز با ایران مستقر می کنند تا بتوانند با نفوذ در خاک ایران فعالیت های هسته ای ایران را از نزدیک رصد کنند تا مدرکی برای ادعاهای خود بیابند.

از سوی دیگر جمهوری اسلامی نیز مدعی است بحث اصلی بر سر دستیابی ایران به دانش هسته ای است و غرب از اساس با این موضوع مخالف است در حالی که بحث اصلی غرب با ایران بر سر موضوع غنی سازی اورانیوم در خاک ایران است و غربی ها مدعی هستند تنها غنی سازی در خارج از ایران می تواند آنها را نسبت به عدم سوءنیت ایران مطمئن کند.این واقعیت را نمی توان انکار کرد که ایران از منابع کافی اورانیوم برخوردار نیست و امکان دستیابی به انرژی هسته ای تنها از راه مصالحه با غرب میسر است. در غیر این صورت ایران در چرخه ای از تلاش نافرجام نه تنها به اهداف مورد نظر خود در انرژی هسته ای دست نخواهد یافت بلکه بعد از فراز و نشیب های فراوان هزینه سنگینی را به مردم تحمیل خواهد کرد. اما متاسفانه مقامات جمهوری اسلامی ایران بحث غنی سازی در داخل یا خارج را با بحث اصل داشتن دانش هسته ای خلط کرده اند.

پشت این اغراق و این عوام فریبی انگیزه های سیاسی نهفته است که سالیان طولانی است از سوی طرفین منازعه دنبال می شود و برنامه هسته ای تنها بهانه و بستری برای بروز این نیات است.در حال حاضر تقابل جمهوری اسلامی با غرب این پرونده را در وضعیتی خطیر قرار داده است و فضای رکود و یاسی که در جامعه حاکم شده است باعث شده تا اثرگذاری عنصر حضور مردم در صحنه کاهش یابد. تجربه نشان داده در محیط های سیاسی پویا و فعال احتمال دخالت خشن غرب در امور داخلی ایران کاهش می یابد. اما با وجود سرکوب جنبش سبز و سوت و کور شدن خیابان ها و نوعی رویکرد منفعلانه که در جامعه مشاهده می شود شانس تقابل بین المللی ایران و غرب بالاتر رفته است.

روابط ایران-آمریکا: از تغییر رفتار تا تغییر رژیم

از طرف دیگر نمی توان تحلیلی درست از مذاکرات پیش رو بدون تبیین شرایط فعلی منطقه و روابط ایران و آمریکا در مرحله فعلی ارائه کرد. روابط ایران و آمریکا از بدو انقلاب اسلامی تنش آلود نبود. برگزاری کنفرانس گوادلوپ و رضایت غربی ها به کناره گیری محمد رضا شاه پهلوی از قدرت و تمایل دولت موقت بازرگان به تنش زدایی با کشورهای جهان باعث شد روابط تهران و واشنگتن تا گروگان گیری سفارت آمریکا شاهد تنش جدی نباشد. اما بعد از گروگان گیری و سلطه روحانیت بر میراث انقلاب و حذف نیروهای ملی و ملی-مذهبی و سرکوب سایر جریان های سیاسی روابط تهران و واشنگتن وارد فضای دشمنی شد. از آن زمان غربی ها متناسب با شرایط منطقه و وضعیت داخلی خود نوع مواجهه با ایران را تنظیم کرده اند. تغییر رفتار ایران هدف اصلی آمریکا و تغییر رژیم ایران نیز در ردیف اهداف ثانویه قرار گرفته است. آمریکایی ها بیشتر تمایل دارند رفتار ایران را پیش بینی پذیر کنند تا وضعیت مطلوب خود را در خاورمیانه حاکم کنند. هر چند رجزخوانی ها و برخی اقدامات نسنجیده ایران در منطقه بهانه ای خوب برای سرازیر شدن سلاح به خلیج فارس از طریق نوعی ایران هراسی محسوب می شود اما باید پذیرفت مدل فعلی جمهوری اسلامی برای برخی از گروه های اسلامگرا در منطقه همچنان جذابیت دارد و این جذابیت می تواند زمینه را برای حرکت های ایذایی فراهم کند. شرایط داخلی ایران در نوع مواجهه آمریکا نیز تاثیر گذار بوده است. به عنوان نمونه حضور میلیون ها ایرانی در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۷۶ ار بروز حمله نظامی آمریکا به ایران جلوگیری کرد و یا اینکه حضور جنبش سبز به دلیل مشروعیت زدایی از دولت فعلی ایران، آمریکایی ها را در توافق با ایران مردد کرد.

اما در این مورد نباید نکته مهمی را از نظر دور داشت ایران و آمریکا در طول سی سال گذشته در پرونده های مورد اختلاف خود تلاش کرده اند به راه حلی بینابینی دست یابند. به عنوان نمونه در جریان گروگان گیری کارکنان سفارت آمریکا، بیانیه الجزایر و توافق ایران و آمریکا هر چند در واقعیت امر کلاه گشادی بر سر ایران بود اما راه حلی میانه بود تا این تنش فروکش کند. کمک های کشورهای غربی و تحریک صدام برای تشدید منازعه با ایران و تحریم هایی که بعدها گریبان کشور را گرفت نتیجه این ماجراجویی پر هزینه بود اما به هر صورت طرفین به راه حلی میانه تن دادند. ایران تلاش می کند سطح منازعه با آمریکا را کنترل کند . اما همچنان به سیاست تقابلی خود با کاخ سفید ادامه دهد. این سیاست چه بسا در نظر مسئولان جمهوری اسلامی از لحاظ داخلی کارکردهایی دارد اما هزینه های سنگینی بر مردم ایران تحمیل کرده و قطار توسعه در ایران را متوقف کرده است. در حالی که مدل های موفق تری وجود دارند که ضمن اینکه مدلی از توسعه را ارائه کرده اند روابط خود را توام با بیان انتقادها با ایالات متحده حفظ کرده و تعمیق بخشیده اند. مدل هایی مانند مالزی ، ترکیه و هند که هزینه ضدیت با آمریکا را به کشورشان تحمیل نکرده اند ودرعین حال نیز به عامل اجرایی سیاست های آمریکا در منطقه شان تبدیل نشده اند.

تحولات اخیری که در منطقه خاورمیانه رخ داده است نشان می دهند که ساختارهای دیکتاتوری در این منطقه رو به پایان است و این نکته ای است که مورد اجماع بسیاری از تحلیل گران قرار گرفته است. آمریکایی ها در برابر این تحولات ابتدا غافلگیر شدند اما بعدها تلاش کردند به نوعی این تحولات را مدیریت کنند و نوعی دموکراسی هدایت شده را برنامه ریزی کنند. در این نوع دموکراسی تلاش می شود طرفداران غرب دست بالا را در کشورهای خاورمیانه داشته باشند و از سویی با اسلامگرایانی که سالیان طولانی در مقام اپوزیسیون قرار گرفته اند و اکنون در سایه این تحولات به قدرت رسیده اند تعامل برقرار شود. چنانچه این مدل بخواهد به سرانجام برسد باید سازهای ناهمگون خاموش شوند. قطعا مدل جمهوری اسلامی ایران در برابر این مدل سازی ساز ناهمگونی است . اگر مخالفان اسد سرانجام رئیس جمهور سوریه را وادار به برکناری کنند به نظر می رسد اشتیاق غرب برای مقابله نهایی با ایران نیز بیشتر می شود. تلاش ایران برای حفظ اسد در منطقه با هدف ممانعت از تشکیل چنین حلقه ای است. حلقه ای که از دموکراسی های هدایت شده آمریکا تا حکومت های خودکامه محافظه کار و مطیعی مانند عربستان سعودی شکل می گیرد و وجود ایران در کنار این حلقه چندان خوشایند غرب و آمریکا نیست. هر چند که مقامات آمریکایی مدعی هستند هدف فعلی آنها تغییر رژیم در ایران نیست اما پیش تر برخی از اخبار از تقویت ایده تغییر رژیم ایران در برخی از محافل سیاسی تاثیرگذار در آمریکا و بخشی از دولت این کشور خبر داده بودند ایده ای که شاید اوباما با آن مخالف باشد ولی در شرایطی خاص و تحت فشار راست ها و طرفداران تغییر رژیم ایران می تواند به آن تن دهد.

سناریوی نخست: پایان راه حل بینابینی

بر طبق دیدگاه تغییر رژیم سناریوی نخست برای برنامه هسته ای ایران طراحی می شود. ایران باید از بین دو گزینه توقف برنامه هسته ای یا تغییر رژیم یکی از دو گزینه را انتخاب کند.چنانچه ایران با این درخواست مخالفت کند زمینه برای برخورد سخت با ایران فراهم می شود که این برخورد از تحریم های فلج کننده تا حمله نظامی متغیر است.

طبق این سناریو آمریکا از ایران می خواهد مطابق قطعنامه های شورای امنیت سازمان ملل متحد، غنی سازی اورانیوم را متوقف کند . ایران خواستار تداوم گفتگوها و دادن امتیازهای حداقلی خواهد شد و آمریکا و متحدانش راضی نخواهند شد. در صورت مقاومت ایران تحریم های فلج کننده برای خفه کردن اقتصاد ایران در دستور کار قرار می گیرند. غربی ها انتظار دارند با این تحریم ها و فروپاشی اقتصاد، شورش های عمومی در ایران رخ دهد و سرکوب شورش ها زمینه را برای دخالت غربی ها فراهم کند . اگر سناریوی شورش عمومی به نتیجه نرسد غربی ها در جستجوی بهانه ای خواهند بود تا در نهایت اقدام نظامی علیه ایران در دستور کار قرار بگیرد.

سناریوی دوم:احکام ثانویه و نوشیدن جام زهر

در سناریوی نخست بازیگر اصلی غربی ها هستند اما در سناریوی دوم بازیگر اصلی رهبر جمهوری اسلامی است که ابتکار عمل را به دست خواهد گرفت. تحلیل مقامات جمهوری اسلامی ایران بر این مبنا استوار است که غربی ها برای برخورد با ایران جدی نیستند. مشکلات آمریکا در افغانستان و خروج نیروهای این کشور از عراق و حوزه نفوذ ایران در منطقه و توان انجام عملیات های ایذایی به علاوه بحران اقتصادی آمریکا و افزایش قیمت سوخت از جمله استدلال های مقامات جمهوری اسلامی برای این ادعاست. مقامات جمهوری اسلامی در صورتی که احساس کنند برخورد غرب می تواند به متلاشی کردن جمهوری اسلامی ایران منجر شود استفاده از راهکار احکام ثانویه را مورد نظر قرار خواهند داد.طبق این راهکار جلوگیری از فروپاشی نظام ایجاب می کند به هر مصالحه ای تن داد.

رهبر جمهوری اسلامی ایران این تصمیم را به عنوان آخرین گزینه در نظر خواهد داشت و گروه های مخالف این تصمیم را وادار به سکوت خواهد کرد . این تصمیم به معنای توقف غنی سازی اورانیوم خواهد بود اما طبیعی است که رهبر جمهوری اسلامی به تبعات این تصمیم کاملا آگاه است. وی در همان سال های نخستین آغاز پرونده هسته ای ایران اعتقاد داشت غربی ها حد یقف ندارند. اگر در این پرونده کوتاه بیاییم مطالباتشان افزایش خواهد یافت و پرونده های جدیدی مطرح خواهد شد.

واقعیت این است چنانچه ایران در موضوع هسته ای تسلیم شود امکان طرح سایر مقوله ها مانند حقوق بشر ، صلح در منطقه و قطع حمایت از برخی از گروه ها مانند حزب الله ، حماس و.. نیز مطرح خواهد شد. حتی برخی معتقدند تفاوت این سناریو با سناریوی قبلی در ظاهر امر است و از لحاظ محتوی تفاوت چندانی ندارند.

سناریوی سوم: توقف بخشی از غنی سازی اورانیوم در ازای توقف بخشی از تحریم ها

اما سناریوی سوم مابین دو سناریوی نخست وجود دارد . این سناریو مطابق با میل جمهوری اسلامی ایران است. مبنای این سناریو می تواند طرحی باشد که سال پیش از سوی روس ها ارائه شد و در ازای ابهام زدایی ایران از برنامه هسته ایش تعلیق بخشی از تحریم ها مطرح شود. طبق این سناریو ایران به غنی سازی ۳/۵ درصدی ادامه خواهد داد و در ازای دریافت سوخت به تدریج از میزان سانتریفیوژهای خود خواهد کاست و امکان بازرسی مستمر از تاسیسات هسته ایش را فراهم خواهد کرد. کشورهای غربی نیز به موازات اقدامات ایران در روندی زمان بر از شدت تحریم ها خواهند کاست. ابتدا تحریم های یکجانبه لغو می شوند و بعد از اینکه ایران اقدامات عملی در مورد کاهش سانتریفیوژها را در دستور کار قرار داد و امکان بازرسی دائم بازرسان آژانس را فراهم کرد پرونده لغو قطعنامه های شورای امنیت مورد بررسی خواهد گرفت. این سناریو مورد تمایل ایران است و حتی اگر اوباما با فشار راست های آمریکا و اسرائیل مواجه نبود شاید به چنین سناریویی تن می داد. به نظر می رسد سناریوی سوم شانس کمتری نسبت به دو سناریوی قبلی دارد.

سرعت بالای پرونده هسته ای و جام زهر تاخیری؟

اما سرعتی که پرونده هسته ای ایران گرفته است نگرانی ها را افزایش داده است. آیا تا سال پیش کسی تصور می کرد تحریم نفتی ایران از سوی آمریکا و اروپا با این سرعت انجام شود؟ آیا کسی تصور می کرد نظام های خاورمیانه این گونه فروپاشی شوند؟ بر همین اساس برخی معتقدند سرعت بالای تحولات احتمال تحریم فلج کننده یا گزینه جنگ را به عنوان خطر اصلی افزایش داده است. خطری که نه صرف جمهوری اسلامی بلکه ایران را تحت تاثیر قرار خواهد داد. شاید تحولات به گونه ای پیش رود که برای خوردن جام زهر نیز دیر شود .

 سایت ملی  – مذهبی محلی برای بیان دیدگاه‌های گوناگون است


  1. چوبان

    به نام خدا

    تحلیل مختصر و نسبتا جامع بود متاسفانه با توجه به اختلافات موجود در بین قوا و مسئولین ارشد نظام که دیگر جای کتمان و عوامفریبی در این خصوص نمانده است و ناکارآمدی دولت و عدم پایبندی به تعهدات مطروحه در شعارهای انتخایاتیش ، برای دولت جهت فرافکنی و ابقای شزایط خود دامن زدن به جنگ بد نباشد

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.