چهارشنبه ۱۰ام بهمن ۱۳۹۷ , ساعت: ۰۵:۱۱کد مطلب : 110763 نسخه قابل چاپ

سقوط غرور

این عنوان کتاب سر انتونی پارسونز سیاست مدار انگلیسی اخرین سفیر انگلیس در زمان پهلوی است.
این عنوان کتاب در باره انقلاب و شاه سخن نغزی است. پارسونز را عمیق تر از سولیوان یافتم. در خاطرات وی در دوره سفارتش در ایران به نام سقوط غرور وی ارز یابی دقیقی از دوره انقلاب و شاه می دهد که کتاب سالیوان فاقد ان است.
مثلا او در کتاب سقوط غرور در باره شریعتی می گوید که شریعتی کاتالیزوی برای اتصال عقاید بازار سنتی و دانشجویان شد چرا که با زبان مذهب سخن انقلابی گفت.ارزیابی نقش ها به شکل دقیق موضوع تحلیل سیاسی است نه کلی گویی، پارسنز از کلی گویی پرهیز می کند.
می دانید که شاه می گفت ،در اخر ده ۱۹۸۰ ایران وارد دوره تمدن بزرگ می شود. امروز هم به دروازه تمدن بزرگ رسیده است.
پارسنزمعتقد است که ایده تمدن بزرگ شاه با موانع جدی روبرو است. وی موانع را می شمارد که مفصل است به طور عمده او می گوید که شاه تمدن را فقط مادی می بیند به عنصر معنوی تمدن که انسان ها هستند توجه ندارد. شاه می گفت که در اخر دهه ۱۹۸۰ میلادی ایران وارد دوره تمدن بزرگ می شود. اما روش شاه در عمل خلاف این ایده را نشان می داد.حکم رانی خودکامه بی اعتمادی به فن سالاران خویش،اموزش و پرورش عقب مانده که مخالف خلاقیت است. سطح بالای بی سوادی افراد ۱۰ تا ۴۴ سال خروج مغز ها کشور چرا که دانشجویانی که برای تحصیل به خارج می روند بسیاری به کشور باز نمی گردند. اما همه مشکلات با روش ملک داری شاه قابل حل نبود،.یعنی خودکامه گی نفتی.
به اعتقاد پارسونز شاه از ضرورت آزادی‌های سیاسی در جهت توسعه کشور آگاه بود، ولی طبیعت خودکامه و اقتدارگرای وی مجال خطر کردن در این مسیر را از وی سلب کرده بود: «شاه بر سر یک دوراهی است و خود نیز نسبت به آن آگاه است… هرچه که او در جاده تمدن بزرگ با سرعت بیشتری براند، کمتر آمادگی خطرپذیری را داشته و در جهت آزادی‌های سیاسی و ایجاد جامعه‌ای آزاد که ممکن است در این مسیر ظاهر شود مانع‌تراشی خواهد کرد. بنابراین، سال‌ها می‌گذرد و شاه کمتر راغب به اعتماد به کسی، ولو تیم وفادار فن‌سالار خودش، خواهد شد و بیش از اجرای فرامین به آنان اعتماد نخواهد کرد. مجلس بیشتر به یک تأییدکننده چاپلوس تبدیل خواهد شد و روزنامه‌ها بیش از پیش کنترل‌شده و بله‌قربان‌گو خواهند بود. تبلیغات حکومتی شدیدتر و مغرورتر و پلیس مخفی بیشتر همه‌جاگیر خواهد شد. این روند یک خلأ معنوی در ایران پدید می‌آورد. ایرانیان ممکن است باندباز، طماع، خودخواه و فاسد باشند، ولی آنها در عین حال می‌توانند بااستعداد، بسیار باهوش، و فردگرا باشند.»
این روایت پارسنز قابل تامل است.
شاه با ایده تمدن بزرگ و توسعه شتابان مادی کشور در عمل به رشد سریع بدون ظرفیت کشور توجه کرد . خودکامه گی وی مانع می شد تا نواقص برنامه و ایده خود را متوجه شود.
در نتیجه این رشد شکاف طبقاتی دیده شد. در نتیجه رشد غرور شاه بیشتر شد و خودکامه گی سیاسی اش افزون گشت.
پارسونز با دقت خود، ما را به چند نکته توجه می دهد. شاه خودکامه شده بود از دیکتاتوری فراتر رفته بود. انحلال احزاب حکومتی و شکل دادن حرب رستاخیز به معنی آن بود که وی سودای تمدن بزرگ را مدلی خودخواسته می دانست که نه غربی است نه شرقی بلکه ایرانی است. این ایران را هم بعد از کورش شکل می دهد. اما چنین نشد و حکومت پهلوی سرنگون شد.
اما شاه فراموش کرده بود که کورش نهاد سلطنت داشت نه فقط پادشاهی، شاه دربار را بی محتوا کرده بود.
کورش نظامیان با اراده هم داشت که برای نهاد سلطنت و ایران می جنگیدند نه فرماندهانی فنی اما بی اراده که به شاه متکی بودند.کورش مشروعیت اجتماعی برخی از مردم و رضایت برخی از مردم و هم کنترل برخی از مردم را داشت. اما شاه مشروعیت خود را در میان نخبه گان و مردم از دست داده بود. پس آسوده بخواب کورش واقعی نبود که شاه گفت.
اما سقوط غرور بی پشتوانه پهلوی دوم باعث نشد که غرور جدیدی پا نگیرد ولی این غرور جدید که نظام ولایت فقیه است آیا به خودکامه گی رسیده است ؟
پ-ن در نوشتن این یاداشت از کانال تلگرامی مجید تفرشی بهره بردم.


حوزه :
برچسب ها :

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.