دوشنبه 12th اکتبر 2015 , ساعت: 02:10کد مطلب : 86281 نسخه قابل چاپ

زمینه‌های راهبردی توافق وین

عرصه استراتژی یا راهبرد، عرصه مقوله‌های «ممکن»[i] است. ممکن، چیزی بین وضعیت موجود و وضعیت ایده‌آل است. به نظر می‌رسد آنچه توافق وین را ممکن کرد عواملی به شرح زیر بود:

الف) ابرقدرت توده‌ها و عقلانیت بشری

تظاهرات ۱۰ میلیون نفری مردم در سراسر جهان در یک روز علیه جنگ عراق، تظاهرات دو میلیون و ششصدهزار نفری مردم لندن علیه شروع این جنگ و اعلام نظر مردم جهان مبنی بر غیرقانونی دانستن تجاوز امریکا و انگلیس به کشور عراق، مقاومت مشروع مردم عراق در برابر این حمله نظامی، نرخ بالای یأس و خودکشی افسران و درجه‌داران و سربازان ارتش امریکا در دوران اشغال عراق، کشته شدن سربازان و مزدوَران امریکایی[ii] و آوارگی میلیون‌ها نفر از مردم عراق، کشته­ و زخمی شدن تعداد زیادی از مردم عراق و بی‌نتیجه بودن جنگ، حتی از نظر طراحان نئوکانی آن، موجب شد باراک اوباما در مبارزات انتخاباتی خود در سال ۲۰۰۸ میلادی در برابر طرفداران لابی اسرائیل که آتش‌بیار این جنگ خانمان‌سوز بودند، رسماً اعتراف کند جنگ عراق فاجعه‌ای بیش نبوده است. در پی این اعتراف بی‌سابقه بود که او با رأی مردم به ریاست‌جمهوری امریکا رسید.

افزون بر فاجعه تجاوز به عراق، حمله ددمنشانه ناتو به لیبی و نابود کردن تمام زیرساخت‌های آن کشور و تحویل دادن آن کشور به دست عشایر و تروریست‌ها، لکه ننگی به دامان اعضای ناتو بود. به دلیل شرمندگی از چنین وضعیتی، خبرنگاران غربی هیچ‌گونه گزارشی از لیبی تهیه نمی‌کنند. در پی این اعمال ضد بشری و برانگیخته شدن افکار عمومی مردم امریکا و جهان، اوباما هنگام تصمیم‌گیری درباره جنگ علیه سوریه، احتیاط کرد و برای اولین بار در تاریخ این کشور، تصمیم‌گیری درباره جنگ با سوریه را به مردم و کنگره امریکا واگذار کرد. کنگره نیز مسئولیت جنگ را نپذیرفت و به آن رأی منفی داد. این اولین باری بود که افکار عمومی و ابرقدرت توده‌ها وارد معادلات سیاسی شدند.

در همین راستا وقتی مردم انگلیس تصمیم به برگزاری تظاهرات اعتراضی سراسری عظیمی علیه جنگ با سوریه گرفتند؛ پارلمان انگلیس پیش‌دستی کرد و پیش از وقوع این تظاهرات، مسئله در پارلمان طرح شد و اکثریت مطلق نمایندگان مجلس به این جنگ نه گفتند. این‌ها مواردی از رشد امیدوارکننده عقلانیت بشری و روندی در راستای صلح و آزادی است.

نمونه دیگر برای عقلانیت بشری، انتخابات اخیر ترکیه است که ۸۶% از واجدین شرایط، رأی خود را در صندوق ریختند. انتخاباتی که تمام احزاب و کاندیداها در آن، از امکانات تبلیغی چون رسانه­ها به‌ویژه تلویزیون و امکان نظارت بر صندوق رأی برخوردار بودند. اهمیت این انتخابات در آن است که مردم ترکیه با خط‌مشی‌های مداخله‌گرایانه حزب عدالت و توسعه در لیبی، عراق و سوریه و حمایت این حزب از تروریست‌های داعش مخالفت کردند. این امر گام مهمی در راستای صلح و آزادی در منطقه بود. انتخابات ترکیه نشان‌دهنده روح ملت‌های خاورمیانه است. هرچند ممکن است حزب عدالت و توسعه آن را نپذیرد و با امنیتی- نظامی کردن ترکیه فضا را دگرگون سازد.

عقلانیت دیگری که بشریت به آن دست یافت، مقابله با تجزیه­طلبی در انتخابات اسکاتلند بود. اگرچه انگلیس ظلم آشکاری به این کشور و مردمش داشته و دارد، ولی منطق پتروس غالی، دبیرکل اسبق سازمان ملل در این زمینه قابل‌توجه است. او معتقد بود اگر تجزیه‌طلبی تسری پیدا کند بیش از چهار هزار کشور جدید به وجود خواهد آمد که اداره آن بسیار مشکل است. مردم اسکاتلند با گفت‌وگو و تعامل به بسیاری از خواسته‌های خود رسیدند.

ب) تحول در مردم امریکا

یکی از موارد مهمی که توافق وین را ممکن کرد، نقطه عطف چشمگیر و مثبتی بود که در میان مردم امریکا به وجود آمده بود. مردم امریکا به این نتیجه رسیدند که جنگ­هایشان در ۲۰۰ سال گذشته وطن‌پرستانه نبوده و بیشتر در راستای توسعه‌طلبی و منافع فراملیت‌های نفتی و اسلحه‌سازی بوده است. به‌این‌ترتیب مردم امریکا مخالف هر جنگی شده‌اند. واکنش این مردم در برابر نظرخواهی‌های روزنامه نیویورک‌تایمز- بهتر است بگوییم نظرسازی- کاملاً منفی بود.[iii] چیزی که موجب تأسف بعضی از سناتورهای جنگ‌طلب شد که چرا مردم دیگر حاضر نیستند برای جنگ هزینه بدهند. مخالفت مردم امریکا در سه وجه قابل‌بررسی است:

نخست از نظر نظامی، ژنرال دمپسی اظهار داشت ۸۰ درصد نظامیان امریکا آمادگی جنگ نداشتند یا با آن مخالف بودند.

دوم از نظر اقتصادی، آقای پل کروگمن، اقتصاددان مطرح و برنده جایزه نوبل اقتصاد اظهار داشته بود امریکا قادر نیست جنگ جدیدی را لجستیک اقتصادی کند.

سوم از نظر سیاسی، نظرخواهی‌های زیادی به‌ویژه نظرخواهی روزنامه نیویورک‌تایمز از مردم امریکا، آب صاف و پاک را روی دست دولتمردان امریکایی ریخت.

در این رابطه ژنرال شوارتزکف، فرمانده جنگ «طوفان صحرا» در خلیج‌فارس که به کمک ۲۶ کشور دیگر، کویت را از دست صدام درآورد و پس از شکست ارتش امریکا در ویتنام – که به عارضه ویتنام معروف شد- غرورآفرین ارتش بود و اعتبار زیادی بین نظامیان امریکایی داشت، سه ساعت بعد از وقوع حادثه ۱۱ سپتامبر و حمله به برج­های تجاری و پنتاگون اظهار داشت «تا کی مردم امریکا بایستی برای ۱۵ میلیون یهودی این‌قدر هزینه بدهند و از یک میلیارد و دویست میلیون مسلمان محروم باشند؟» البته اظهارات او دیگر از رسانه‌های امریکا پخش نشد. متأسفانه بوش پسر خط‌مشی‌های نئوکانی از پیش برنامه‌ریزی‌شده[iv] را بر احساسات جریحه‌دار شده مردم در ۱۱ سپتامبر سوار کرد. حمله به افغانستان و عراق و شعار «محور شرارت» پس از آن مطرح شد. از آنجایی که با استناد با اعتراف اوباما این طرفداران اسرائیل و نئوکان‌ها بودند که جنگ عراق را شروع کردند، هم‌اکنون اظهارات شوارتزکف دارد به واقعیت می‌پیوندد. به نظر می‌رسد مردم امریکا در نانوشته‌های خود معتقد شده‌اند برای مطامع جنگ‌طلبانه اسرائیل آن هم با نتایج فاجعه‌بار چرا ما باید هزینه بدهیم؟!

نتانیاهو و هواداران نئوکانی او جنگ عراق را راه انداختند، ولی هزینه‌های فیزیکی و معنوی آن را مردم امریکا پرداختند. نتیجه اینکه هم مردم امریکا ضد جنگ شدند و همچنین حاضر نیستند به خاطر اسرائیل هزینه دهند و افکار عمومی مردم به‌ویژه مسلمانان را از دست بدهند. اوباما چندین بار به این نکته اشاره کرد که نمی‌خواهیم با ایران بجنگیم تا سربازان امریکایی کشته شوند. مقام رهبری نیز اظهار داشتند امریکا نمی‌تواند بجنگد و راه جنگ را کنار گذاشته است و از راه‌های دیگر می‌خواهد اقدام کند. به نظر من اگر این عامل نبود، توافق وین ممکن نمی‌شد. گفتنی است اوباما در اظهارات خود از امنیت اسرائیل کاملاً دفاع کرده و می‌کند و در برابر خواسته‌های آنان گفت، ما پیچیده‌ترین سلاح‌های خود یعنی هواپیمای «اف ۳۵» را به اسرائیل خواهیم داد تا برتری هوایی آن کشور تضمین شود، در برابر فوج موشکی حزب‌الله لبنان و فلسطینیان حماس، گنبد آهنین را برای اسرائیل طراحی کرد. اوباما در مواجهه با نتانیاهو معتقد بود او فقط به امنیت اسرائیل می‌اندیشد، نه امنیت و آرامش دیگر کشورها و به‌ویژه امریکا. نباید نادیده گرفت در کنار توافق امریکا با ایران، «صلح مسلحی» نیز در حال شکل گرفتن است. از یکسو کارخانه‌های اسلحه‌سازی امریکا منافع سرشاری کسب می‌کنند و از سوی دیگر خطر درگیر شدن جنگی وحشتناک در خاورمیانه را ممکن می‌سازند، به‌ویژه، با دامن زدن به جنگ‌های فرقه‌ای و نژادی که نتیجه آن جنگ نیابتی است. آمار خرید اسلحه توسط عربستان و امارات و تجهیز اسرائیل و اتحادی که اخیراً بین عربستان، امارات، قطر، اسرائیل و ترکیه به وجود آمده است جنگ سرد جدیدی را در منطقه نشان می‏دهد.

به نظر می‏رسد دولتمردان امریکایی به‌ویژه اوباما با تغییراتی در اعضای شورای امنیت ملی امریکا مرزبندی جدیدی را با نئوکان‏ها و اسرائیل به وجود آورده‏اند. او در سخنرانی مهم خود گفت: اگر توافقنامه وین توسط کنگره رد شود به دام کابوس وحشتناک جنگ جهانی سوم خواهیم افتاد. بدین معنی که ایران غنی‏سازی خود را ادامه داده و احتمال جنگ وجود دارد، چین و اروپا حاضر به بازگشت به میز مذاکره نیستند. در پایان نتیجه‏گیری‏های خود در این سخنرانی مسئله مهمی را مطرح می‏کند و آن اینکه می‏گوید نظام سرمایه‏داری جهانی به رهبری امریکا در حال گذار از یک نقطه عطفی است که آیا یک ابرقدرت سلطه یا میلیتاریستی باقی بماند که از راه جنگ هژمونی خود را اعمال نماید که ممکن نیست و هژمونی دلار را هم از دست می‏دهد یا ابرقدرتی باشد که از راه‏های دیگر هژمونی خود را تأمین کند، او در این دوراهی، معتقد است که دیگر امکان ندارد نظام سرمایه‏داری از راه میلیتاریسم به بقای خود ادامه دهد. به همین دلیل بود که پس از انتشار خبر توافق وین بلافاصله در کاخ سفید با توماس فریدمن، سرمقاله‌نویس نیویورک‌تایمز که نظر صهیونیست‏ها را بیان می‏کند، سعی کرد صهیونیست‏ها را از جامعه یهود و دولتمردان اسرائیل جدا کند. گفتنی است که در جنگ ژوئن سال ۱۹۶۷ سه عنصر صهیونیست‏ها، دولتمردان اسرائیل و جامعه یهود، متحد و در یک صف بودند، اما اکنون اضلاع این مثلث در حال جداشدن هستند.

ج) اعتدال اسلامی یا اسلام در سازوکارهای دموکراتیک

عامل مهم دیگری که توافق وین را ممکن کرد این بود که طراحان راهبردی امریکا چون برژینسکی، خانم آلبرایت، اِل گور و… معتقد بودند امریکا برای رهایی از انزوا در خاورمیانه به دنیای اسلام و مسلمانان نیاز مبرمی دارد، اما همان‌طور که ما غربی‌ها مسلمانان را تروریست تلقی می‌کنیم، مسلمانان نیز ما را کافر می‌دانند. این معادله نه به نفع دنیای اسلام و نه به نفع دنیای غرب است؛ به‌ویژه امریکا که منافع حیاتی و راهبردی در این منطقه دارد. راه برون‌رفتی که به نظر اینان به‌ویژه برژینسکی[v] رسیده؛ تن دادن و تمکین به اسلام معتدل و میانه‌رو و به عبارتی اسلام در سازوکارهای دموکراتیک است. امریکایی‌ها و غربی‌ها برای اولین بار پس از جنگ‌های صلیبی دست از دشمنی با کلیت اسلام برداشته و نوعی از اسلام را پذیرفته‌اند. برای نمونه مدل اسلام حزب عدالت و توسعه در ترکیه.

خانم آلبرایت در مقاله مفصلی در فارین پالیسی نوشت احزاب دموکرات مسیحی طی یک تلاش ۶۰ ساله به وجود آمدند و مسیحیت را در سازوکارهای دموکراتیک پیش‌بینی‌پذیر کردند. حال نوبت به پذیرش مدل اسلام حزب عدالت و توسعه است که اسلام را در سازوکارهای دموکراتیک و قابل پیش‌بینی مطرح می‌کند. در پی این جمع‌بندی بود که اوباما در راستای خط‌مشی برژینسکی راهی ترکیه و مصر شد و در پالمان ترکیه و دانشگاه قاهره سخنرانی کرد، او گفت اسلام با ترور مخالف است.

به نظر می‌رسد در امتداد همین خط‌مشی بود که از نحله جدید اخوان‌ المسلمین در مصر و تونس حمایت کردند و بهار عربی توفیقاتی در این دو کشور پیدا کرد و بن‌علی و مبارک دو دیکتاتور سرکوبگر، سرنگون شدند.

در همین رابطه جان کری، وزیر خارجه امریکا، در ملاقاتی با ملک عبدالله در عربستان، مورد بازخواست قرار گرفت که چرا امریکا از اخوان المسلمین مصر حمایت می‌کند؟ کری توضیح داده بود که امریکا از سال ۱۹۹۲ با این نحله از اخوان المسلمین در ارتباط بوده است. آن‌ها به‌عنوان اسلام میانه‌رو، قانون‌گرایی، انتخابات و حق شهروندی را قبول دارند و می‌توانند سدی در برابر مسلمانان رادیکال و تروریست‌های تکفیری ایجاد کنند. عربستان و اسرائیل به‌شدت نگران توسعه چنین مدلی در خاورمیانه بودند، زیرا این مدل اگر در منطقه و به‌ویژه در اهل سنت باب شود به فروپاشی نظام یهودی و سلفی در هر دو کشور می‌انجامید، بنابراین سد محکمی در برابر این موج ایجاد کردند که به اشغال بحرین و کودتای بی‌رحمانه ژنرال‌های مصری و ویرانه کردن لیبی و جنگ بی‌فرجام در سوریه انجامید.

در چنین شرایطی بود که دکتر حسن روحانی در ایران شعار اعتدال، تعامل با دنیای مدرن، تنش‌زدایی و دوری از جنگ را سر داد و رأی ملت ایران و جشن آن‌ها، حماسه ۲۴ و ۲۵ خرداد ۱۳۹۲ را آفرید. به نظر من این نقطه عطف چشمگیر، عامل مهمی بود که توافق وین را ممکن کرد و در کنار آن نشان داد ایران در تاریخ خود تجاوزی به کشورهای دیگر نداشته و بارها انتخابات مختلف داشته هرچند با مدل لیبرال دموکراسی غرب تفاوت دارد.

د) ایران ایران بماند، اتمی نشود

عامل مهم دیگری که توافق وین را ممکن کرد محدود کردن عوامل (elimination of factors) از جانب ایران و امریکا بود. پس از انتخابات ۹۲ مذاکرات هسته‌ای به وزیر خارجه منتخب و جوابگو واگذار شد. تیم مذاکره‌کننده با الهام از مقام رهبری و مدیریت رئیس‌جمهور اصرار داشتند که در مذاکرات هسته‌ای فقط باید به موضوعات هسته‌ای پرداخته شود و مسائل دیگری مانند حضور ایران در منطقه و شناسایی اسرائیل و حقوق بشر و زندانیان سیاسی و چند زندانی امریکا در ایران موضوع مذاکرات نباشد. کری نیز گفت آنچه مذاکرات را ثمربخش کرد و به توافق وین منجر شد این بود که اوباما اصرار داشت که ایران با تمام ویژگی‌های خود باید ایران بماند، اما دارای سلاح اتمی نشود. چراکه اگر عوامل دیگر وارد مذاکره می­شدند، به‌هیچ‌وجه این مذاکرات به نتیجه‌ای نمی‌رسید.

نئوکان‌های جمهوریخواه و جنگ‌طلبان اسرائیل و در رأس آن‌ها نتانیاهو معتقدند توافق واقعی وقتی با ایران صورت می‌گیرد که ایران در عراق، لبنان، یمن و بحرین حضوری نداشته باشد، اسرائیل را به رسمیت بشناسد و تمام دانشمندان اتمی ایران بازجویی شوند و کلاً بساط تکنولوژی اتمی برچیده شود. نتانیاهو در کنگره امریکا این موارد را اعلام کرد. او تأکید داشت تا ایران در این موارد اصلاح نشود، نباید موافقت‌نامه‌ای امضا شود و حتی علی‌رغم قاعده چندین هزارساله بشری اظهار داشت، دشمن دشمن، باز هم دشمن است و می‌خواست نتیجه بگیرد اگرچه امریکا و ایران هردو با داعش مخالف‌اند، بین آن‌ها اتحاد نسبی نخواهد بود و نباید اقدام مشترکی انجام دهند. نتانیاهو از اصطلاح ظاهرفریب «توافق خوب» یاد کرد، ولی در پس و پشت آن طبیعی است که چیزی جز جنگ با ایران مدنظر او نبود. اوباما این مطلب را توضیح داده است که اگر توافق «برجام» رد شود، ایران به سمت اتمی شدن خواهد رفت و کابوس جنگ جهانی سوم شروع خواهد شد.

ابتکار دکتر محمدجواد ظریف این بود که نام برجام یعنی برنامه جامع اقدام مشترک را بر این مذاکرات گذاشت، یعنی اتحاد ایران و امریکا جنبه ایدئولوژیک و استراتژیک ندارد، بلکه برنامه‌ای موقت و محدود برای اقدام مشترک است. هما‌ن‌طور که نمونه این اقدام مشترک را در سال ۲۰۰۱ در افغانستان و در سال ۲۰۰۳ در عراق داشته‌ایم؛ این بار نیز ممکن است در برابر داعش اقدام مشترکی داشته باشیم.

 هـ ) سازمان BRICS

نگرانی عمده امریکا از همکاری نظامی – استراتژیک پنج کشور چین، هند، روسیه، برزیل و آفریقای جنوبی بسیار شدید است. ازآنجاکه ایران نیز عضو ناظر این سازمان است، امریکا نگران پیوستن دائمی ایران به چنین سازمانی و سازمان شانگهای است که با توجه به ظرفیت‌های ژئوپلیتیک ایران، نگرانی امریکا مضاعف خواهد شد. به نظر می‌رسد این عامل هم در محاسبات امریکایی‌ها منظور شده است.

و) باروری قانون اساسی

۲۴ خرداد ۱۳۹۲ مقام رهبری گفتند «حق‌الناس بالاتر از حق‌الله است». آقای خاتمی، رئیس‌جمهور اسبق گفتند این قرائت دیگری از «میزان رأی مردم است» مرحوم امام است. آیت‌الله رفسنجانی گفتند مردم ایران با این جمله پرمعنا می‌توانند به تمام خواسته­های خود برسند. ازآنجایی‌که قانون اساسی جمهوری اسلامی حتی در اصل ۵ نیز مشروط به پذیرش عامه مردم است، این بیان می‌تواند به‌عنوان باروری قانون اساسی محسوب شود و باید روی پشتوانه قرآنی و فقهی آن کار مستمر کنیم. به نظر می‌رسد این بیان علاوه بر تشویق مردم به رأی دادن، گامی در جهت ممکن کردن توافق نیز بوده باشد.

ز) حرام بودن بمب اتم

گام مهمی که در راستای ممکن شدن توافق وین از جانب مقام رهبری برداشته شد، حرام اعلام کردن ساختن بمب اتمی به‌عنوان یک سلاح کشتارجمعی است. اوباما اظهار داشت امید دارم دیگر مقامات مذهبی دنیا نیز از مقام رهبری ایران الهام گرفته و گامی در این راستا بردارند. به نظر می‌رسد این فتوا مهم‌ترین نقش را در مذاکرات اخیر داشته است و منشأ نرمش قهرمانانه در مذاکرات شد.

این پرسش مطرح است که چرا در پی بی‌تدبیری‌ها، برنامه فناوری اتمی ایران به شورای امنیت و آن هم به فصل هفتم آن شورا رفت که حق قانونی جنگ علیه ایران را به اعضای شورای امنیت می‌داد. این درحالی‌بود که دولت دهم، شورای‌ عالی امنیت ما را مطمئن ساخته بود که به‌هیچ‌وجه پرونده ما به شورای امنیت سازمان ملل نخواهد رفت. وقتی این پرونده به شورای امنیت رفت باز هم دولت دهم به شورای عالی امنیت ما اطمینان می‌داد که ما را محکوم نخواهند کرد. متأسفانه در سایه این بی‌تدبیری‌ها – که به نظر می‌رسد در دادگاهی باید بررسی شود- تحریم‌های ظالمانه‌ای بر ملت و دولت ما تحمیل شد. باز این پرسش مطرح است دولتی که خود را انحصاراً ضد امپریالیست می‌دانست و بقیه نیروها را مرعوب امپریالیسم، چگونه به امریکایی‌ها اطمینان می‌کرد که این پرونده را به شورای امنیت نبرده و ما را محکوم نسازند؟

از یک‌سو خوشحالیم که سایه شوم یک جنگ قانونی علیه ما برطرف شد، ولی از سوی دیگر متأسفیم چرا کسانی که موجبات این وضع را فراهم کردند حالا بدون انتقاد از گذشته خود، اکنون جزو طلبکاران شده‌اند. از یک‌سو می‌گویند توافق وین پیروزی نبود ولی از سوی دیگر می‌گویند دولت یازدهم نباید از این پیروزی استفاده جناحی کند، چراکه پیروزی وین نتیجه ۱۲ سال مذاکره ملی بوده است.


[i] وقتی خداوند به حضرت موسی، مأموریت مقابله با فرعون طغیانگر را داد، او از خداوند تقاضا کرد که امر مبارزه با فرعون را برایش ممکن سازد، «و یسرلی امری»(طه آیه ۲۶). به نظر می‌رسد حضرت موسی می‌دانست این مأموریت کار مشکلی است؛ بنابراین منظورش آسان‌کردن این مبارزه نبود، بلکه ممکن‌کردن آن بود.

[ii] مزدوران سربازان غیررسمی بودند که با وزارت دفاع امریکا قرارداد داشتند تا در صورت شرکت در جنگ پاداش خوبی به آن‌ها داده شود و احتمالاً شهروند امریکا به حساب آیند. جسد کشتگان مزدور، در امریکا تشیع نمی‌شد.

 [iii] روزنامه نیویورک‌تایمز در اوایل سپتامبر، مسئله جنگ را به نظر مردم واگذار کرد. پرسش‌هایی که در این روزنامه مطرح شد، به نظرسنجی علمی یا حتی نظرخواهی شباهت نداشت، بلکه با طرح پرسش‌های هدایت شده، سعی در نظرسازی و تغییر نظر مردم داشت؛ اما باز هم مرض عراق و افکارعمومی، سد محکمی در برابر جنگ و جنگ‌طلبی به وجود آورده بود:

۱-    آیا مردم امریکا، نمی‌خواهند که امریکا مانند همیشه در حل مسائل جهانی حرف اول را بزند؟ ۶۲ درصد مردم امریکا به این پرسش پاسخ منفی دادند.

۲-    آیا مردم امریکا نمی‌خواهند به جای حکومت‌های دیکتاتوری، حکومت‌های دموکراتیک جایگزین شوند؟ ۷۲ درصد مردم امریکا به این پرسش پاسخ منفی دادند.

۳-    آیا مردم امریکا می‌دانند برنامه اوباما برای جنگ علیه سوریه چیست؟ ۷۹ درصد مردم امریکا به این پرسش پاسخ منفی دادند.

۴-    آیا مردم امریکا بر این باورند که اگر جنگی در سوریه شروع شود، به کشورهای دیگر تسری می‌یابد؟ بیش از ۷۲ درصد مردم امریکا گفتند که تسری می‌یابد.

۵-    آیا مردم امریکا معتقدند اگر جنگ محدودی علیه سوریه شروع شود، محدود می‌ماند یا درازمدت خواهد شد؟ بیش از ۷۲ درصد مردم امریکا معتقد بودند که درازمدت خواهد شد. (سرمقاله شماره ۸۲ چشم‌انداز ایران با عنوان قدرت مردم، آبان و آذر ۱۳۹۲)

  جرج سوروس در کتاب بسیار راهبردی خود به نام «رؤیای برتری امریکایی» ترجمه لطف‌الله میثمی، نشر صمدیه، آشکارا اسنادی را از طرف محافظه‌کاران جدید افشا می‌کند که آن‌ها از سال ۱۹۹۸ خواهان حمله به عراق بودند؛ حتی در زمان ریاست‌جمهوری کلینتون تهاجم به عراق در کنگره تصویب می‌شود، ولی کلینتون اقدامی دراین‌باره انجام نمی‌دهد.

[v] برژینسکی این مطلب را در کتاب خود به نام «انتخاب، رهبری جهان یا سلطه بر جهان» آورده است. این کتاب توسط لطف‌الله میثمی ترجمه و نشر صمدیه آن را در سال ۱۳۸۰ منتشر کرد.

منبع: چشم انداز ایران شماره ۹۳


حوزه :

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.