یکشنبه ۱ام اردیبهشت ۱۳۹۸ , ساعت: ۰۹:۰۲کد مطلب : 112194 نسخه قابل چاپ

روایتی جعلی درباره مهدویت

روایتی است معروف در غیبت شیخ (ص ۱۷۴ تا ۱۷۵) که در سال های اخیر عده ای آن را به عنوان سند برخی عقاید نادرست خود قرار داده اند در رابطه با اندیشه مهدویت. ابتدا عین حدیث را نقل می کنم و بعد چند کلمه ای درباره آن اینجا می نویسم:

أخبرنا جماعه، عن أبی عبد الله الحسین بن علی بن سفیان البزوفری، عن علی بن سنان الموصلی العدل، عن علی بن الحسین، عن أحمد بن محمد بن الخلیل، عن جعفر بن أحمد المصری، عن عمه الحسن بن علی، عن أبیه، عن أبی عبد الله جعفر بن محمد، عن أبیه الباقر، عن أبیه ذی الثفنات سید العابدین، عن أبیه الحسین الزکی الشهید، عن أبیه أمیر المؤمنین علیه السلام قال: قال رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم – فی اللیله التی کانت فیها وفاته – لعلی علیه السلام: یا أبا الحسن أحضر صحیفه ودواه. فأملا رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم وصیته حتى انتهى إلى هذا الموضع فقال: یا علی إنه سیکون بعدی اثنا عشر إماما ومن بعدهم إثنا عشر مهدیا، فأنت یا علی أول الاثنی عشر إماما سماک الله تعالى فی سمائه: علیا المرتضى، وأمیر المؤمنین، والصدیق الأکبر، والفاروق الأعظم، والمأمون، والمهدی، فلا تصح هذه الأسماء لاحد غیرک. یا علی أنت وصیی على أهل بیتی حیهم ومیتهم، وعلى نسائی: فمن ثبتها لقیتنی غدا، ومن طلقتها فأنا برئ منها، لم ترنی ولم أرها فی عرصه القیامه، وأنت خلیفتی على أمتی من بعدی. فإذا حضرتک الوفاه فسلمها إلى ابنی الحسن البر الوصول، فإذا حضرته الوفاه فلیسلمها إلى ابنی الحسین الشهید الزکی المقتول، فإذا حضرته الوفاه فلیسلمها إلى ابنه سید العابدین ذی الثفنات علی، فإذا حضرته الوفاه فلیسلمها إلى ابنه محمد الباقر، فإذا حضرته الوفاه فلیسلمها إلى ابنه جعفر الصادق، فإذا حضرته الوفاه فلیسلمها إلى ابنه موسى الکاظم، فإذا حضرته الوفاه فلیسلمها إلى ابنه علی الرضا، فإذا حضرته الوفاه فلیسلمها إلى ابنه محمد الثقه التقی، فإذا حضرته الوفاه فلیسلمها إلى ابنه علی الناصح، فإذا حضرته الوفاه فلیسلمها إلى ابنه الحسن الفاضل، فإذا حضرته الوفاه فلیسلمها إلى ابنه محمد المستحفظ من آل محمد علیهم السلام. فذلک اثنا عشر إماما، ثم یکون من بعده اثنا عشر مهدیا،فإذا حضرته الوفاه فلیسلمها إلى ابنه أول المقربین له ثلاثه أسامی: اسم کإسمی واسم أبی وهو عبد الله وأحمد، والاسم الثالث: المهدی، هو أول المؤمنین.

این حدیث به احتمال قوی از کتاب الرد علی الواقفه بزوفری که نامش در سند این روایت هم دیده می شود نقل شده (نک: نجاشی، ص ۶۸). سند روایت آشفته است و بیشتر رجال آن ناشناخته و یا نام هایی است که می دانیم ذکرشان تنها به شکل محدودی در اسانید غیر قابل اعتماد رفته است. بیشتر رجال این سند به احتمال قوی تنها نام هایی اند که وجود تاریخی ندارند و صرفا با ترکیب و جعل نام و سند در این روایت قرار داده شده اند. بنابراین هرگونه تلاش برای تطبیق این راویان با راویان شناخته شده شیوه ای علمی و آکادمیک نیست. در این میان احتمالا احمد بن محمد بن الخلیل اشاره دارد به یک راوی مجهول به نام ابو عبد الله احمد بن محمد الطبری الخلیلی که من در کتاب امامت و غیبت (چاپ بریل) درباره او و اشتباه عظیم منابع درباره هویت او بحث کرده ام. مضمون روایت به روشنی ناظر به رد عقاید واقفه به معنی عام کلمه است یعنی کسانی که سلسله امامت را منقطع می دانسته اند. مشهورترین آنها البته واقفه بر امام موسی بن جعفر (ع) بوده اند. علت درج این روایت در کتاب بزوفری هم همین بوده است. اصل روایت از یک ژانر خاص روایات “وصیت” در احادیث شیعی نشأت می گیرد که سلسله امامت را ریشه دار در وصیتی مکتوب می داند. بنابراین قسمت کوتاهی از این روایت از آن ژانر برگرفته شده و بعد نام دوازده امام بدان افزوده شده است. روایت را طبعا باید در سال های حدود ۲۶۰ تا ۲۹۰ ق ساخته باشند زمانی که اختلافی سخت میان امامیه در زمینه بحران غیبت درگرفت. برخی معتقد به امامت جعفر کذاب بودند و امامت و طبعا غیبت حضرت صاحب (عج) را قبول نداشتند. این گروه به طور اصولی قائل به تداوم سلسله امامت بودند. گروهی دیگر و لو اینکه به جعفر کذاب باور نداشتند اما اصل پذیرش غیبت امام دوازدهم را انقطاع در سلسله امامت و نوعی باور به عقیده واقفه می دانستند. بنابراین آنها عقیده داشتند باید سلسله امامت را امتداد داد. با این وصف گروهی از همین جماعت اخیر در اصل تولد امام دوازدهم و وجود فرزند امام حسن عسکری تردیدی نداشتند و بدین ترتیب دنبال راه حلی متفاوت با دیگران و از جمله دوازده امامی های قائل به غیبت و همچنین امامیه (بعضا فطحی مسلک) هوادار جعفر کذاب بودند. آنان مخالف قطع سلسله امامت بودند و از آنجا که بعد از امام دوازدهم امامی “ظاهر” را قبول نداشتند معتقد بودند که سلسله امامت به نحوی در غیبت تداوم خواهد یافت.

آنان باور به مهدویت را که ریشه ای کهن در اسلام و تشیع داشت با این عقیده درآمیخته و باورشان این شد که مهدویت را باید در نسل امام دوازدهم جستجو کرد. حال گویا گروهی از همین جماعت معتقد بودند که درست است امام دوازدهم به دنیا آمده اما بعدا به عنوان امام “واپسین” از دنیا رفته و یا خواهد رفت و غیبتی نداشته و یا نخواهد داشت. در منابع فرق شناسی آمده است که برخی از شیعیان این دوره به انحای متفاوتی قائل به مرگ امام دوازدهم و تداوم امامت و یا وجود مهدویت در نسل او بوده اند. روایت بالا که در اصل طبیعتی ضد واقفی دارد در چنین محیط هایی ساخته شده و مرده ریگ عقاید گروهی را بازتاب می دهد که برای اجتناب از انقطاع در سلسله امامت و به دلیل اعتقاد به تولد و امامت امام دوازدهم و همچنین اعتقاد به مهدویت راه حل را در وجود سلسله ای از دوازده مهدی بعد از پایان گرفتن دوازده امام می دانسته اند. در این دیدگاه بعد از درگذشت امام دوازدهم که اساسا نه غیبت داشته و نه مهدی بوده فرزند او اولین فرد از سلسله دوازده مهدی است.

خوشمزه اینجاست که در سال های بعد از سقوط صدام عده ای نا آشنا و بی اطلاع، عمدتا در عراق این روایت را مستمسک عقاید پوچی در زمینه ادعای مهدویت کرده اند. این گروه معتقدند امام دوازدهم باوجود آنکه امام غائب است اما فرزندان او به عنوان مهدی ظهور خواهند کرد. بدین ترتیب خواسته اند برای شخصی با هویتی مجهول ادعای مهدویتی دست و پا کنند. روشن است که عامدانه و یا جاهلانه از درک این روایت ساختگی و تشخیص ریشه تاریخی جعل آن به درستی بر نیامده اند.

راه حل مقابله با خرافات پوچ برخورداری از بینش تاریخی است.
منبع: فیس بوک نویسنده


حوزه :
برچسب ها :

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.