سه‌شنبه 22nd می 2012 , ساعت: 12:05کد مطلب : 9982 نسخه قابل چاپ

راهبرد حمایتی – انتقادی یا انتقادی – حمایتی؟

واقعیت این است که نیروهای طرفدار و فعال در جنبش سبز از رهبری آن عبور نکرده‌اند بلکه زورشان به حکومت نفتی که سازمان گسترده سرکوب را تدارک دیده بود نرسید. اما راهبرد ناموفق انتقادی – حمایتی فاقد حداقل‌های بدیل‌سازی برای رهبری بود.

.

در جنبش‌های اخیر ایرانی دو راهبرد در رابطه با اصلاح‌طلبان حکومتی و رهبران جنبش سبز به کار گرفته شد که در عین نزدیکی به یکدیگر از هم دور بودند.

این دو راهبرد عبارتند از: ۱ – حمایتی – انتقادی  و ۲- انتقادی – حمایتی

گشودن ویژگی هر یک از این دو روش می‌تواند نکاتی را روشن کندو عرصه روابط قدرت و نقش این راهبردها را در گشودن تحول در ایران مورد بررسی قرار دهد.

۱- راهبرد حمایتی – انتقادی

در گفتمان اصلاحات و جنبش سبز از سوی جریان‌های سیاسی و برخی از نهادهای مدنی و شخصیت‌های منفرد این راهبرد اتخاذ شد که محاسبه‌ای از توازن قوا و روابط قدرت در ایران داشت. اینان می‌دانستند که عرصه سیاست صرفا با حقانیت، سابقه زندان، و مظلومیت تحول نمی‌یابد؛ بلکه همچنان در قدرت بر پاشنه ثروت، سازمان و زور، اعتبار و ایدئولوژی که بتواند با امکانات بر مردم عرضه شود، می‌چرخد. در این مورد مثالی می‌زنم: یک دانشجوی تحکیمی در دوره اصلاحات بیشتر مورد اعتنا قرار می‌گرفت تا یک شخصیت باسابقه یا زندان‌کشیده. زیرا این دانشجو در جایگاه تشکیلات قانونی قرار داشت. از این جایگاه می‌توانست راحت‌تر و قدرتمندتر فعالیت کند. اما همین دانشجو زمانی که فکر کرد می‌تواند خارج از روابط قدرت و امکانات موجود آن راه خود را برگزیند به مشکل برخورد و به عرصه تناسب قوا و تاثیرگذاری دچار خطای محاسبه شد. پس میدان سیاست همچون عرصه زندگی بی‌رحم است.

در این مورد تجربه دیگری را مثال می‌آورم. ملی – مذهبی‌ها و نهضت آزادی با توجه به ویژگی حاکمیت نفتی و روابط ناعادلانه قدرت در آن به راهبرد حمایتی – انتقادی رسیدند. تلاش کردند در دوران اصلاحات و جنبش سبز در عین حفظ هویت خود از اصلاح‌طلبی و جنبش سبز حمایت کنند و هر از گاه نیز انتقاد خود را مطرح کنند. کانون مدافعان حقوق بشر و برخی از تشکلات زنان و حتی تشکلات صنفی و قومی نیز چنین کردند. نتیجه این راهبرد این بود که فشاری که حاکمیت بر این جریانات آورد بسیار سخت بود. اما چرا چنین شد؟ چون به عنوان نیروی موثر نه تعیین‌کننده فضای نیروی تعیین‌کننده را به سوی تعالی و رفتن به سمت حذف خودی و غیرخودی سوق دادند. البته در این مورد به دستاوردهایی رسیدند. بی‌گمان دفتر تحکیم وحدت و ادوار تحکیم وحدت هم در این راه گام‌های مهمی برداشتند.

راهبرد حمایتی – انتقادی درعمل از سوی نیروهایی موثر اتخاذ شد. اما مهم این است که باید متوجه بود بینش، منافع و موقعیت هر نیروی سیاسی است که توان آن را در اتخاذ عمل روشن می‌کند نه آرمان‌ها و خواسته‌ها، که البته این دو عامل شرط لازم اند اما کافی نیستند. اینجاست که نیروی موثر اما دموکراسی خواه باید در انتخاب راه درست تا حد توان از تنزه‌طلبی دست بشوید و در عین حال نشان دهد که بر سر اصول بنیادین دموکراسی‌خواهی می‌ایستد. البته چنین کاری بس دشوار است.

در جامعه ایران که سیاست امری روشن‌فکرانه و انتزاعی و آرمان‌گرایانه است و دور از اقشار حامی خود است، این عمل بسیار سخت و اتهامات فراوانی در پی دارد. اما چون نیک نظر کنیم باید بدانیم که این عرصه تناسب قواست که سهم جریانات را از قدرت مشخص می‌کند. تناسب قوایی که دولت نفتی آن را به نفع نیروهای درون حاکمیت به هم زده است. و تغییر آن زمان بر و احتیاج به مصیبت‌کشی فراوان دارد. منتها مصیبت‌کشی را باید با حوصله و درایت و گذشت انجام داد تا بتوانیم به روابط عادلانه‌تری از تناسب قوا برسیم.

راهبرد انتقادی – حمایتی

در ابتدای این قسمت باید گفت که در عرصه سیاست سه نیرو را می‌توان مشخص کرد: نیروی تعیین‌کننده – نیروی تاثیرگذار و نیروی مطرح .

هر جریانی جدا از حقانیت خود، در موقعیت‌هایی متفاوت قرار می‌گیرد و بایستی متناسب با جایگاه خود برای اتخاذ راهبرد مناسب اقدام کند والا در عالم سیاست ناخواسته به نفع حریف بازی خواهد کرد.

راهبرد انتقادی – حمایتی را نیروهایی در جریان اصلاح‌طلبی و جنبش سبز اتخاذ کردند که قصد داشتند خود به نیروی تعیین‌کننده تبدیل شوند. و به عبارتی جای رهبری را اشغال کنند. اما اگر یک نیروی موثر در اتخاذ چنین راهبردی دچار خطای محاسبه شود، در عمل شرایط را سخت‌تر خواهد کرد. در این مورد چند مثال می‌زنم:

شیوه جبهه ملی با روند اصلاح‌طلبی بر اساس اولویت انتقاد بر حمایت بود. این عمل باعث شد که جریان خوشنام جبهه ملی نتواند همانند ملی – مذهبی‌ها و نهضت آزادی و دفتر تحکیم وحدت به عنوان نیروی موثر در روند حوادث جامعه نقش بازی کند. جریانات دانشجویی چون جبهه متحد در دوره اصلاحات رابطه‌شان با دفتر تحکیم وحدت بر اساس اولویت انتقاد تا حمایت بود. این شیوه از قدرت دفتر تحکیم وحدت کاست اما بر قدرت جبهه متحد دانشجویی نیفزود. در جریان جنیش سبز مشکل راهبرد انتقادی – حمایتی بیشتر هویدا شد بخصوص نیروها و افرادی که مطرح و موثر بودند اما در صدد تعیین‌کنندگی برآمدند. جدا از عدم حقانیت یا حقانیت ایشان امر صلاحیت یعنی ثروت، اعتبار، زور و سازمان کافی را نداشتند. در نتیجه نمی‌توانستند به صرف انتقاد از رهبران جنبش سبز به نیروی تعیین‌کننده تبدیل شوند. آقایان موسوی و کروبی به عنوان رهبران جنبش سبز بی‌گمان دارای نواقصی بودند. اما ایستادگی و مقاومت از خود نشان دادند. جنبش سبز از سوی برخی جریان‌های موثر و مطرحی که راهبرد انتقادی – حمایتی داشتند مورد نقد قرار گرفت.

یک – جریان‌ها و شخصیت‌هایی که سودای تغییر رهبری جنبش را داشتند.

دو – جریان‌ها و شخصیت‌هایی که جنبش سبز را قبول نداشتند و معتقد بودند که حادثه مهمی اتفاق نیفتاده است.

اما نقد ما بیشتر متوجه جریان‌ها و شخصیت‌هایی است که رهبری جنبش را قبول نداشتند اما تلاش کردند تا با ایجاد رادیکالیسم در شعار نشان دهند که رهبری جنبش فاقد توان لازم برای پیشبرد مقاصد دموکراسی‌خواهانه است. این رفتار باعث شد که از روز ۱۳ آبان ۱۳۸۸  به بعد جنبش دچار افراط در شعار شود. شعارهایی که با سرکوب حاکمیت مداومت و وجاهت پیدا کرد اما در عمل در میان نیروهای جنبش فاصله انداخت. افراد بسیاری که توان همراهی با این شعارها را نداشتند از صحنه به در برد. چرا که فرق است میان همدلی با شعار و همراهی با آن.

رادیکالیسم «شعاری» موجب نشد که نیروهای جنبش به سوی رهبری جدیدی روی آورند بلکه در عمل موجب تضعیف حضور بیشتر مردم در خیابان هم شد و در فضای مجازی، گفتگو و اختلاف دو چندان شد ، بدون مشخص شدن این که آیا رهبران مدعی بر فرض درستی ادعای خود توان جایگزین شدن را دارند یا بیشتر بر روی تمایلات، منافع و باورهای خود عمل می‌کنند . در حالی که رهبری سیاسی، لوازمات خاص خود را دارد. در چنین شرایطی بایستی توجه داشت نیرویی که نمی‌تواند جایگزین رهبری شود، اما ادعای آن را دارد در عمل به نفع مخالف و دشمن خود عمل می‌کند. چون با بالا بردن سطح توقع برخی از مخاطبان جنبش ایجاد تفاوت و اختلاف در میان آنان می‌کند بدون این که توان جدیدی را بر جنبش اضافه کند.

به طور مشخص طرح شعارهایی که در جنبش سبز موجب می‌شد که اتفاق نظر بر آنها حاصل نشود، نتیجه اعتلا بخشی نمی‌داد. بلکه سطح مطالبات را از توان اجرایی و عملی شدن به سوی تمایلات و آرزوها می‌برد. آرزوها و تمایلاتی که امکان اجرایی شدن نداشتند. بی‌گمان چنین مسیری باب میل حاکمان هم بود. در نتیجه منتقدان رهبری جنبش حتی در صورتی که به درستی به برخی از موارد و کاستی‌های جنبش انتقاد می‌کردند اما به دلیل راهکار نادرست و غیرعملی بر اعتلای آن نیفزودند. متاسفانه برخی از این نیروها مدعی‌اند که ضعف رهبری باعث سکوت مردم و دلیل عدم همراهی با موسوی و کروبی شد. حتی اگر این توضیح نادرست را نیز درست بدانیم باز نشان می‌دهد که مدعیان رهبری جایگزین خود در عمل و حرف تصریح می‌کنند که در انتقال رهبری به خود موثر نبوده‌اند چون تصریح می‌کنند که مردم سکوت می‌کنند.

در عرصه سیاست، نتیجه و خروجی و دستاورد ، ملاک سنجش درستی و نادرستی راهبرد است در حالی که تجربه نشان داده بود که اگر رهبری جنبش به هر دلیلی ناتوان شود یا سازش کند نیروی بدیلی در صحنه اجتماع به دلایل گوناگون برای جایگزینی وجود ندارد . البته شرح این فقدان جایگزینی خود مجال دیگری می‌طلبد.

راهبرد انتقادی – حمایتی تا اندازه‌ای کمک کرد که حاکمیت موفق شود در ایجاد شکاف در جنبش سبز میان برخی از نخبگان و فعالان با رهبری و بدنه تفرقه ایجاد کند چرا که توقعات نیروها را دچار اختلاف نظر کرده بود. این تفرقه از میزان همدلی در میان مردم هم کاست. باید توجه داشت تحصیل‌کردگان و اقشار اجتماعی از اختلافات دلمرده و افسرده می‌شوند و زود ناامید می‌گردند.

مختصر می‌توان گفت واقعیت این است که نیروهای طرفدار و فعال در جنبش سبز از رهبری آن عبور نکرده‌اند بلکه زورشان به حکومت نفتی که سازمان گسترده سرکوب را تدارک دیده بود نرسید. اما راهبرد ناموفق انتقادی – حمایتی فاقد حداقل‌های بدیل‌سازی برای رهبری بود. هم‌اکنون هم در عرصه فعالان سیاسی مرز ادعا، توان و واقعیت نیروها و جریانات شناخته شده نیست . تا وضع چنین است هر تحول اجتماعی در ایران در معرض کشمکش و پراکنده‌کاری نیروها قرار می‌گیرد که امری خطرناک است. در نتیجه هر نیرو و جریان و شخصیت سیاسی اگر دل در گرو دموکراسی دارد، باید با محاسبه توان، اعتبار و امکانات خود اتخاذ راهبرد کند، والا بر تشتت می‌افزاید. نباید فراموش کرد که اختلاف نظر رحمت است اما اختلاف در راهبردها در بهترین حالات زحمت است.

این مقاله برای باز کردن مقاله قبلی که به نام راهبردها – تعامل‌ها و تقابل‌هاست نوشته شده است که در سه‌شنبه ۲۶ ادیبهشت ماه در سایت ملی – مذهبی در همین ستون منتشر شده است.

 سایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگاه‌های گوناگون است.


حوزه :
  1. بشیری

    salam taghi jan top va doostanat aabro va sharaf iran zamin hastid sepas khodavand va iranian azade az aane shomast paydaryat ra misetayam

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

مطالب مرتبط

پربازدیدترین مطالب

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.