چهارشنبه ۱۷ام بهمن ۱۳۹۷ , ساعت: ۰۳:۱۱کد مطلب : 110898 نسخه قابل چاپ

رابطه روشنفکران و روحانیت در سال ۵۷

«انقلاب‌های سیاسی با این احساس رو به رشد، و گاه محدود به شاخه‌ای از جامعه سیاسی، شروع می‌شوند که نهادهای موجود دیگر قادر به پاسخ‌گویی مناسب به مشکلات ناشی از شرایطی که در ایجاد آن سهم داشته‌اند، نیستند.
به همین سیاق، انقلاب‌های علمی با این احساس رشدیابنده که غالبا به بخش کوچکی از جامعهٔ علمی محدود است، شروع می‌شوند که سرمشقی-پارادایم- که پیش‌تر پژوهش‌ها را در اکتشاف جنبه‌ای از طبیعت هدایت می‌کرد، دیگر کارکرد رضایت‌بخش خود را از دست داده است.
در توسعهٔ سیاسی همچنانکه در علوم، احساس یک کارکرد معیوب و مستعد انجامیدن به بحران، شرط گریزناپذیر انقلاب‌ها است.»

“توماس کوهن، ساختار انقلاب‌های علمی”

تقابل و تعامل روشنفکران با روحانیت درسال ۱۳۵۷

اگر معنای درست انقلاب همان «گسست» (یا تغییر کیفی) باشد، انقلابی‌ترین جنبهٔ اتفاقی که در سال ۵۷ رخ داد، «لحظهٔ» گسست با سنّت ۲۵۰۰ سالهٔ پادشاهی (و سلطنت به‌مثابهٔ نظام ظل‌اللهی)، در تاریخ ایران بود. این لحظهٔ انقلابی نو می‌توانست به یک نمونهٔ خطیر، هراس‌آور، و مهلک برای قدرت‌های واپس‌گرا بدل شود. هم‌ازاین‌رو، تمام نیروهای گذشته‌گرا متحد شدند تا این لحظه را منتزع و منجمد سازند و آن خلاء هولناک و کرسی خالی‌ای را که ظرف هر مردم‌سالاری است (نگا. کلود لوفور)، به‌سرعت پُر سازند.
تمام مصائبی را که مردم ما از آن لحظه تا کنون کشیده‌اند (از جنگ خارجی و تحریم و انزوا و…تا درگیری داخلی)، بهایی است که برای یک‌چنین مخاطره‌ٔ تراز تاریخی‌ای پرداخته‌اند.
مسیری که از آنزمان تا کنون پیموده‌ایم را می‌بایست یک دوران گذار جای‌گزین میان دنیای کهنی که دیگر نیست و جهان نوینی که هنوز نیآمده دانست. این‌که روحانیت سیاسی در این دوران گذار بر آن تخت خالی نشست، ناشی از شرایط سیاسی کشور در فاصلهٔ کودتا و انقلاب بود که سرکوب رژیم گذشته امکان شکل‌گیری هرگونه تشکل اجتماعی و سیاسی را از میان برده بود. و امروزه به‌جای پذیرش مسئولیت سهمناک گذشتهٔ خود، روشنفکران منتقد آنزمان را مسبب پیامدهای سیاست‌های داهیانهٔ خویش معرفی می‌کنند !

اما اگر ژرف‌تر به گذشته بنگریم، عموم روشنفکران نیز، و بویژه نیرو‌های سیاسی و انقلابی، در آستانهٔ انقلاب، درک درستی از شرایط تاریخی، فرهنگی و اجتماعی کشور و از تناسب واقع‌بینانه‌ٔ قوای سیاسی نداشتند، و در نتیجه، امروزه می‌توان بی‌اعتباری غالب خط مشی‌ها و مطالبات ناممکن را با معیار گرفتن پیامدها و دستاوردهای هر راهکار ارزیابی کرد.
نیروهای غیرمذهبی چپ یا ناسیونالیست، در مجموع فاقد یک تحلیل علمی و عمیق پیرامون جایگاه مذهب در تاریخ و فرهنگ و جامعهٔ ما، و بویژه نقش روحانیت سنتی و مبارز و روشنفکران مسلمان، بودند. ازهمین‌رو قدرت پیش‌بینی درستی از مسیر تحولات پیشارو را نداشتند.

وانگهی نیروهای سیاسی و انقلابی مانع عمدهٔ توسعهٔ همه‌جانبهٔ کشور را فقط سیاسی، یعنی حاکمیت استبدادی وابسته می‌دیدند و به جنبهٔ فرهنگی (و مذهبی) جامعه توجهی نداشتند.
در این میان، باید دید تحلیل و موضع طیف «رنسانس ملی و رفرماسیون دینی» چه بود؟ همان استراتژی‌ای که در قیاس با سایر راه‌کارهای کلان‌نگر سنت‌-و-تجددگرا، اصولی‌ترین و ممکن‌ترین پروژهٔ تغییر-و- تحول‌خواه اجتماعی و انتقادی می‌نمود و در نظام پسا-انقلابی در ظاهر و به‌شکلی گذرا، بویژه در دههٔ ۶۰، به حاشیه و محاق رفت.

جریان نواندیش مسلمان (بویژه طیف فکری شریعتی)، برغم داشتن تحلیل عمیق‌تری نسبت به سایرین، یا مانند ما بسیار جوان و نوپا و غیرمتشکل بود و ..، یا عجیب‌تر آن‌که شخصیت‌های مسن‌تر و پیشینیان این طیف فکری (در میان نیروهای موسوم به «ملی-مذهبی» در مراحل بعد)، چرا با حزم و دوراندیشی بیشتری به صحنه نیآمدند و حتی به‌ظاهر اجازه دادند که به‌شکل ابزاری مورد استفاده دیگران قرار گیرند؟!

دکتر شریعتی، که از سوی جامعه و جوانان همچون نظریه‌پرداز دوران پیشا-انقلابی به‌شمار می‌آمد، در دوران پسا-انقلابی به اتهام و ظنّ نظریه‌پردازی تز «اسلام منهای آخوند»، «التقاطی‌گری چپ»، و «مفید بودن برای دوران تخریب و نه سازندگی» و..، کنار گذارده شد.

منبع: کانال تلگرامی نویسنده


حوزه :
برچسب ها :

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.