چهارشنبه ۹ام فروردین ۱۳۹۱ , ساعت: ۰۲:۰۱کد مطلب : 3285 نسخه قابل چاپ

دموکراسی در تاریخ کهن ایران

آیا آن طور که غربی‌ها سعی می‌کنند همه مظاهر تمدن را به خود نسبت داده و خودشان را تافته جدا بافته از بقیه تمدن‌ها جلوه دهند؛ مردم‌سالاری هم از آن‌جا به وجود آمده و پرورش یافته است؟

متأسفانه بعضی از روشنفکران و حتی فیلسوفان ما باور دارند که امتناع و عدم‌تفکر در شرقی‌ها وجود دارد، چون به دین زرتشت و سپس اسلام باورمند بودند و کسی که دین دارد عقل ندارد که تعقل کند. بنابر این، برای عاقل شدن راهی ندارند جز آن که دین خود را رها کنند و از غرب تقلید کنند؛ به قول تقی‌زاده از فرق سر تا نوک انگشتان پا، باید غربی شد! انگار مردم غرب دین ندارند، حال آن که در غرب احزاب مسیحی دارند حکومت می‌کنند.

به هر حال؛ به صورت دقیق نمی‌توان گفت مردم‌سالاری از کجا و چه زمانی آغاز شده ولی اگر همان تاریخ غرب را ملاک قرار دهیم بی‌شک هرودت اولین تاریخ‌نگار یونان بود . او در باره دموکراسی در ایران باستان، هم از هخامنشیان و هم از مادها یاد می‌کند و می گوید که مردم شاهان خود را انتخاب می‌کردند. من در این مقاله از هرودوت در باره مادها نقل قول می‌کنم (و در نوشته دیگری از هخامنشیان هم خواهم نوشت.)

هرودوت‌ می‌نویسد: یکی‌ از اهالی‌ خردمند ما به‌ نام‌ دیوکِس(دیاگو ، دیوکه،دیاکو پسر فرورتیش)* را هوای‌ تحصیل‌ اقتدار و سلطنت‌ در سرافتاد. پس‌ برای‌ ارضاء حس‌ جاه‌طلبی‌ خود نقشه‌هایی‌ طرح‌ کرد. در آن‌ روزگار مادها در دهاتی‌ پراکنده ‌، ساکن‌ بوده و فاقد هرگونه‌ حکومت‌ مرکزی‌ بودند و در نتیجه‌ بی‌قانونی‌ در سراسر خاک‌ آنها رواج‌ داشت‌. دیوکِس‌ که‌ یکی‌ از مردان‌ برجسته‌ی‌ ده‌ خویش‌ و معتقد به‌ این‌ اصل‌ بود که‌ بین‌ ظلم‌ و داد مبارزه‌ای‌ همیشگی‌ و ابدی‌ وجود دارد، با جدیتی‌ هر چه‌ تمام‌تر به‌ اجرای‌ عدالت‌ و بسط‌ آن پرداخت‌. مردم‌ ده‌ که‌ فضل‌ و برتری‌ او را مشاهده‌ کرده‌ بودند، وی‌ را به‌ عنوان‌ داور اختلافات‌ خود برگزیدند و او که‌ از یک‌ طرف‌ به‌ عدالت‌ معتقد و از سوی‌ دیگر طالب‌ کسب‌ قدرت‌ بود، در این‌ سِمَت‌ چندان‌ شرافت‌ و درست کاری‌ به‌ کار برد و در نظر هم وطنان‌ از چنان‌ اعتباری‌ برخوردار شد، که‌ توجه‌ ساکنان‌ سایر دهات‌ را نیز به‌ خود جلب‌ کرد. آنان‌ که‌ از دیرباز داوری‌های‌ دور از داد و آلوده‌ به‌ غرض‌ و ستم‌، آزارشان‌ داده‌ بود، با شنیدن‌ آوازه‌ی‌ امانت‌ و صداقت‌ دیوکِس‌ و بر حق‌ بودن‌ داوری‌هایش‌، دعاوی‌ خود را نزد وی‌ می‌بردند، تا بدانجا که‌ جز او کسی‌ مورد اعتمادشان‌ نیست. بدین‌ ترتیب‌ مراجعات‌ دیوکِس‌ روز به‌ روز افزون‌تر می‌شد. پس‌ از چندی‌ دیوکِس‌ اظهار داشت‌ که‌ دیگر به‌ شکایات‌ رسیدگی‌ نخواهد کرد، زیرا انجام‌ این‌ مهم‌ وی‌ را از پرداختن‌ به‌ کارهای‌ شخصی‌ باز می‌دارد. با انجام‌ این‌ کار، دزدی‌ و تبه‌کاری‌ و ستم‌ و بی‌داد از سرگرفته‌ شد و حتّی‌ شدت‌ و شیوعی‌ بیش‌ از پیش‌ یافت‌. مادی ها گرد هم‌ آمده‌ آهنگ‌ آن‌ کردند که‌ برای‌ سامان‌ بخشیدن‌ به‌ کار ملک‌ پادشاهی‌ برگزینند، و به‌ اتفاق‌ نظر دادند که‌ متصدی‌ این‌ مقام‌ کسی‌ جز دیوکِس‌ نباشد. دیوکس‌ خواستار کاخ‌ شاهی‌ و گارد شخصی‌ شد. مادی‌ها در جایی‌ که‌ خود او نشان‌ داده‌ بود کاخی‌ بر پا کرده‌ وبه او اختیار دادند که‌ خود نگهبانانی‌ از میان‌ افراد ملت‌ برگزیند .(محل‌ کاخ‌ در اکباتان‌ و به‌ گفته‌ی‌ پلی‌ نوس‌ مساحت‌ آن‌ هفت‌ اسناو یعنی‌ نزدیک‌ به‌ یک‌ مایل‌ بود.).

در اینجا هرودوت به طور کاملا روشنی نقل می‌کند کسی که می خواست سلطنت کند؛ سعی می‌کند با خدمت به مردم در عمل خود را همدم و پشتیبان و یار آن‌ها نشان دهد.

بدین ترتیب این که می‌گویند مردم حافظه تاریخی ندارند، تا اندازه‌ای درست است. وقتی تاریخ‌نگاران و محققان به جای اینکه بیایند تاریخ و واقعیت‌ها را آن طور که بوده و اتفاق افتاده تحریر کنند؛ آن چه به نفع و سود خود یا حزب یا عقیده خودشان است تحریر می‌کنند و دست به تحریف تاریخ می زنند.

روش تحریف تاریخ را که ما در حکومت زورگویان و تمامیت‌خواهان در باره دکتر مصدق هم در رژیم شاه و هم رژیم فقها شاهدیم ، به خاطر آن است که وقتی تاریخ تحریف شود مردم همیشه مقلِد و رعیت باقی می‌مانند تا رابطه بین سلطه و زیر سلطه تغییر نکند و مردم هم به این نتیجه برسند که راهی جز این نیست! مستبدان اصرار دارند به مردم ببه هر طریقی بقبولانند که تن به وضع موجود بدهند. آن ها این گفته را هم تکرار می‌کنند: چه کسی بیاید از این‌ها بهتر و الا ایران تجزیه می‌شود! زمان شاه هم چنین مطرح می‌کردند! سعی می‌کنند اصلاً به ذهن مردم چیزی جز این خطور نکند که حکومت حق مسلم آنهاست و قرار نیست کسی بیاید برای مردم وضعیت را تغییر دهد.

حتی خدا هم نمی‌آید مردم را تغییر دهد. راهی نیست جز آن که مردم باید تغییر کنند تا تغییر دهند؛ انسان‌ها خود باید تغییر در روش و متد خود بدهند. در تاریخ گذشته ما هم همان‌طور که هرودت نقل کرده؛ مردم بودند که حکومت می‌کردند؛ شاه را به قدرت می‌رساندند با تصمیمی که می‌گرفتند، رأی خود را می‌دادند و انتخاب می‌کردند. بنابراین باید تغییر کنیم تا بتوانیم تغییر دهیم و بگوییم باید خدمتگزاری افراد را در عمل ببینیم، که خدمت کرده‌اند یا خیانت. آن وقت با شور و مشورت جمعی، یک فرد یا حزبی را به قدرت برسانیم و اگر دیدیم که در خدمتگزاری شایستگی ندارند، کسی دیگر را انتخاب کنیم. همین روش را در غرب شاهدیم که مردم رهبران سیاسی را برای دوره‌ای انتخاب می‌کنند و در دوره دیگر فرد دیگری را انتخاب می‌کنند. بنابر این قرار نیست کسی بیاید ما را نجات دهد. ما هستیم که تصمیم می‌گیریم، فردی را برای مدت محدود به قدرت برسانیم و اگر نخواستیم کسی دیگر را جایگزین کنیم. قرار نیست کسی به نام نماینده، اهورا مزدا، فره ایزدی داشته و یا بنام الله، سایه و آیه خدا باشد و بر ما مسلط شود. دین و ایدئولوژی باید از دولت جدا باشد. همه مردم، از هر نژاد و قوم و دین و مذهبی که هستند، باید خدمتگزار خود را خود انتخاب کنند. از قدیم و ندیم هم گفته‌اند شکم گرسنه دین و ایمان ندارد. فقر وقتی از در درآید، ایمان از پنجره خارج می‌شود. آیاکسانی که مردم را در فقر و تنگدستی قرار می‌دهند و اگر اعتراض کنند، به زندان می‌اندازند و مورد شکنجه و تجاوز و کشتار قرار می‌دهند و ثروت ملی کشور را در کنترل خود می‌گیرند و خوش می‌گذرانند و مردم را به آخرت حواله می‌دهند، صلاحیت فرمانروایی دارند؟!

* کانون ایرانی پژوهشگران فلسفه و حکمت

سایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگاه‌های گوناگون است‬


برچسب ها :

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.