یکشنبه ۲۵ام مهر ۱۳۹۵ , ساعت: ۰۹:۰۷کد مطلب : 98401 نسخه قابل چاپ

درب باز و دادگاه علنی

بیست و ششم مهر ماه سال ۱۳۸۹ و در پی احضاریه دادگاه انقلاب، بهمراه وکیلم راهی دادگاه شدم. دوستانی که گذارشان به آن دادگاه افتاده است خوب میدانند که ورود به سالن همکف برای عموم آزاد است لیکن در صورتی که بخواهی راهی طبقات دادگاه و رفتن به شعب آن بشوی، الزاماً باید به نگهبان نشسته در جلوی ورودی راهروی دادگاه، مدرکی ارایه دهی مبنی بر آنکه شاکی هستی یا متهم و یا وکیل. در غیر این صورت اجازه ورود به طبقات ساختمان را نخواهی داشت. ما نیز با نشان دادن برگه احضاریه وارد ساختمان شدیم تا به شعبه بیست و شش به ریاست قاضی پیرعباس برویم. ابتدا وارد اتاق رییس دفتر او شدیم و احضاریه را نشان دادیم. ایشان نیز از دری که میان اتاق مسوول دفتر و قاضی است، ما را به اتاق قاضی پیرعباس راهنمایی کرد. سلامی کردیم و نشستیم. تنها ما سه نفر در اتاق بودیم و پرونده ای بر روی میز قاضی که به گفته او بیش از هزار صفحه بود. درب میانی باز بود و اتاق مسوول دفتر پر رفت و آمد و پر همهمه. قاضی نیز به آرامی سخن میگفت، طوریکه صدای او را بخوبی نمی شنیدم.
همه این جزییات را گفتم تا به این مطلب برسم.
به قاضی رو کردم و به او گفتم جناب پیرعباس بدلیل همهمه در اتاق مجاور صدای ‌شما را خوب نمیشنوم. اگر اجازه دهید این درب را ببندم تا صدا مزاحم نباشد. پاسخ او اعتبار قوه قضاییه را در نظرم فروریخت. قاضی پاسخ داد که منهم از این همهمه معذب هستم و دلم میخواهد که این در را ببندم، لیکن قانوناً نمی توانم. من بهت زده از او سوال کردم که بستن در اتاق ‌شما چه ارتباطی با قانون دارد. قاضی پاسخ داد که چون دادگاه شما علنی است، این در باید باز بماند. لحظه ای تصور کردم که قاضی پیرعباس برای تلطیف فضای دادگاه قصد مزاح دارد و لبخندی زدم، لیکن وقتی چهره جدی او را دیدم فهمیدم که اینگونه نیست. دادگاه من علنی است چون درب اتاق قاضی باز است حتی اگر از ورودی ساختمان به کسی اجازه داخل شدن ندهند. این مثال کوچک، نشان دهنده برخورد صرفاً شکلی با قانون در عدالت خانه ما است. مهم نیست که قانون بدرستی پیاده شود، همینکه شکل آن رعایت گردد، کفایت میکند. حتی اگر محتوای آن عاری از عدالت و در تقابل با روح قانون باشد.
در چنین دادگاهی من به هفت سال حبس تعزیری و هفتاد ضربه شلاق محکوم شدم که در دادگاه تجدیدنظر به شش سال حبس تعزیری کاهش یافت.
بعد از حدود دو ساعت و در هنگام خروج به او گفتم حکم مرا چه موقع میدهید، پاسخ شنیدم که همین فردا حکم تو را خواهم داد. او نیازی به خواندن هزار صفحه پرونده ندارد. فرصت آن را نیز ندارد. پس به مطالعه همان گردش کار تهیه شده توسط نهادهای امنیتی بسنده میکند و بر اساس همان نیز رای خود را صادر خواهد کرد.
این خاطره را بیان کردم تا بدانید چگونه جمعی از فرزندان این مرز و بوم، بدلیل حق طلبی، بخشی از عمر خود را در پشت میله های زندان سپری کردند.

منبع: فیس بوک نویسنده


حوزه :
برچسب ها :

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.