سه‌شنبه 16th فوریه 2021 , ساعت: 03:02کد مطلب : 120073 نسخه قابل چاپ
شهریار دبیرزاده

حکایت در سرگشتگی انسان

دراین شب سیاهم گم‌گشته راه مقصود

از گوشه‌ای برون آی ای کوکب هدایت

«حافظ»

 

انسان معاصر در جهانی آشوبناک و پارادوکسیکال زیست می‌کند که وجه اصلی آن فروریختن بنیان‌های معرفت‌شناختی و هستی‌شناسی است. انسان معاصر تا پیش از این به آن‌ها به عنوان تکیه‌گاه‌ها و ساحل‌های امنی می‌نگریست که در پس آن جهان را مسخر خود می‌پنداشت؛ اما با شروع پدیده جهانی‌شدن و اینک در آستانه دهه سوم هزاره جدید، ابعاد گسترده، عمیق و چندوجهی خود را چونان کوه یخی که سر از اقیانوسی پر از تلاطم بیرون آورده و سترگی خود را به رخ می‌کشاند، نمایان شده است. تغییرات اساسی در حیطه اقتصاد، فرهنگ، اجتماع و سیاست رخ داده است. تغییرات فراانقلابی در این حیطه‌ها، شناخت انسان و اساس معرفت او را دچار آشفتگی و بــی‌نظمــی‌های بنیادین کرده است. فقدان امنیت اقتصادی، تغییرات گسترده طبقاتی، چندپارگی و متکثرشدن ارزش‌ها و شیوه‌های زندگی، رشد رسانه‌های جمعی و مصرف‌گرایی و زوال جوامع باثبات، همه و همه به این معنی است که هویت‌های اجتماعی خدشه‌ناپذیر و مسلم انگاشته شده سابق اکنون متحول و حتی سیاسی شده‌اند. در این شرایط، ظهور جنبش‌ها و شبکه‌های اجتماعی که به‌گونه‌ای متفاوت از جریان‌های غالب حکومتی و احزاب سازمان یافته‌اند و هویت‌های غیرطبقاتی نظیر جنسیت، قومیت و هویت جنسی را نمایندگی می‌کنند، هم محتوا و هم شکل سیاست، فرهنگ و اجتماع را تغییر داده‌اند. در این وضعیت، موقعیت انسان معاصر ایرانی به ‌نحوی بسیار آشوبناک‌تر از بقیه به نظر می‌رسد. ایرانی که بیش از صد سال است در دوران گذار از سنت به مدرنیسم دچار هویت‌های چندگانه بود،

اینک در تجربه خود با وضعیتی جدید ناشی از این تغییرات شگرف رودررو شده است که بنیادهای متزلزل پیشین را، درک نکرده و وارد عرصه جهانی متلاطم‌تر و آشفته‌تر شده است؛ عصری که در حیطه جهانی به عصر میان‌مایگی شهره شده است؛ موقعیتی پارادوکسیکال و متناقض‌نما، در مقاومتی در برابر تمامی این عرصه‌ها که ساحت‌های گوناگون زیست جهان او را دگرگون کرده است. در این شرایط به نظر می‌رسد جامعه ایرانی تبدیل به جامعه‌ای آنومیک، نه به تعبیر دورکهایمی آن که به زعم رابرت مرتن، جامعه آنومیک ناشی از تحولات عمیق در عرصه‌های هستی‌شناسانه و معرفت‌شناسانه آن.

آنــومی یـــا بــی‌هنجــاری مــفـهــومی است که نــخســتیــن‌بـــار بــه‌وسیــلــه دورکیم در جامعه‌شناسی، کاربرد فراگیری پیدا کرد و به وضعیتی اطلاق می‌شود که در آن هنجارهای اجتماعی نفوذ خود را بر رفتار فرد از دست می‌دهد. در چنین شرایطی است که افراد دچار سردرگمی شده و نهایتاً بی‌نظمی و سقوط اخلاق ونابسامانی، چه در عرصه فردی و چه در عرصه اجتماعی، به وضوح خود را نشان می‌دهد. به زعم رابرت مرتن،

آنومی به شرایطی اجتماعی اطلاق می‌شود که در آن هنجارهای اجتماعی  فاقد کارایی لازم باشند و تأثیر خود را بررفتار بخش‌های وسیعی از افراد جامعه از دست بدهند. به  عبارت دیگر، مرتن مفهوم آنومی را به فشاری اطلاق می‌کند که وقتی هنجارهای پذیرفته‌شده با واقعیت اجتماعی در ستیز قرار گیرند، بر رفتار افراد وارد می‌آید (گیدنز.۱۳۷۳٫۱۴۰). از نظر مرتن تأکید نامتوازن بر اهداف و ارزش‌های اجتماعی بدون درنظرگرفتن شرایط و امکانات اجتماعی است که هنجارهای اجتماعی را ناکارآمد می‌سازد وموجبات شرایط آنومیک در یک جامعه را فراهم می‌کند.

در شرایط آنومیک که قوانین و مقررات تعمیم‌یافته و مورد قبول جامعه از سوی افراد مورد تعرض قرار می‌گیرند و نقض می‌شوند، دیگر نمی‌توان بر اساس هنجارهای معمول پیش‌بینی کرد که افراد چگونه رفتار خواهند کرد. تبعیت از مقررات موجود صرفاً به خاطر منافع شخصی و ترس از تنبیه امکان‌پذیر می‌شود و از همه مهم‌تر آن‌که به جای هنجارهای تعمیم یافته و مشروع، که الگوی واحد رفتاری جامعه هستند، الگوهای متعدد نامشروع جایگزین می‌شوند. در چنین جامعه‌ای بزهکاری، جرم، خودکشی و… شیوع عام پیدا می‌کند. مرتن در شرایط آنومیک چهار الگوی رفتار نابهنجار را توضیح می‌دهد که مصادیق آن بروکراسی مخرب، انواع مشاغل  و فعالیت‌های غیرقانونی مثل احتکار، قاچاق  و کلاهبرداری، اعتیاد و نهایتا شورش و خشونت‌های سامان‌یافته یا بی‌سامان هستند.

در شرایط آنومیک یا نابسامانی اجتماعی بحران اجتماعی بر اثر سستی یا ناکارآمدی هنجارهای مشترک اتفاق می‌افتد  و جامعه در خطر ازهم‌پاشیدگی و ضعف پیوند‌های گروهی و اجتماعی بر محور ارزش‌ها و هنجارهای مشترک قرار می‌گیرد. این نابسامانی اجتماعی فراگیر موجب بریده شدن فرد از جامعه، انزوای اجتماعی،

یأس و ناامیدی، بی‌هدف و بی‌انگیزه‌شدن افراد و رفتارهایی مانند خود‌کشی و اعتیاد و دیگر ناهنجاری‌ها می‌شود. از پیامدهای دیگر شرایط آنومیک، گسترش زمینه‌های خشونت و ستیز اجتماعی است. مرتن دو نوع رفتار انحرافی دیگر را نیز در چنین شرایطی شایع می‌بیند که عبارت است از: بوروکراسی مخرب و پیدایش و شیوع انواع مشاغل و فعالیت‌های غیرقانونی یا شیوه‌های ابداعی متنوع کسب موفقیت (بخوانیم فساد اداری و اقتصادی). با نگاهی گذرا به وضع موجود و با توجه به وجود بحران‌های اقتصادی، اجتماعـــی، مـــحیـــط‌زیستی و بــحـــران شاخــص‌های حکمــرانــی نظیر ناکارآمدی و اثــربـــخــشی و عــدم تــطبیق هنجارهای غالب با هنجارهای جاری در بستر جامعه همراه با پدیده جدیدی با عنوان سرعت، ازجمله سرعت بالای گردش اطلاعات و ضعف بنیادین تفکر، به‌عنوان یک بیماری تاریخی، طبیعی است که وضعیتی خاص در این حالت ظهور می‌کند؛ جامعه سیاست‌گریز سیاست‌زده، برایندی از انفعال، یأس، سرگشتگی و نا‌امیدی از تغییر به سمت بهبود،جامعه‌ای که حتی در هوای آن سیاست استنشاق می‌شود و در تخصصی‌ترین حوزه‌ها این سیاست است که مانع انجام امور می شود و در پس همه اذهان افراد آن به شدت و حدت جریان دارد از اقتصاد تا بهداشت  و آموزش و …اما به وقت عمل به هنگام سیاسی و فعل آن که به زعم هانا آرنت وجه انسانی آن است این جامعه سیاست‌زده از سیاست می گریزد.در این شرایط است که علاج کار در دستان حکمروایان است. آن‌ها می‌توانند با درایت خود و با درک شرایط، جامعه را مدیریت کنند و با جلب اعتماد از طریق شفافیت و بهره‌گیری از اکسیر مشارکت مردم و تجارب جهانی، امید را در دل‌های این مردمان نجیب زنده کنند.

 


مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.