دوشنبه ۲ام تیر ۱۳۹۳ , ساعت: ۰۹:۰۴کد مطلب : 64314 نسخه قابل چاپ

توافق ژنو؛ مصالح، منافع و امنیت ملی

دکتر حسین رفیعی از فعالان ملی – مذهبی و استاد بازنشسته دانشگاه تهران اخیراً تحلیل جامعی درمورد شرایط کنونی کشور و اهمیت توافق ژنو  نگاشته‌اند. آنچه در پی می‌آید خلاصه این مطلب به نقل از نشریه چشم انداز ایران شماره ۸۵ است. علاقه مندان می‌توانند متن کامل این تحلیل را  اینجا  مطالعه کنند

فرآیند مذاکرات تا بده و بستان قرارداد ژنو

قرارداد ژنو که متعاقب توافق بر سر سوریه انجام شد، آنچه به‌دست آمد، علاوه بر لغو بعضی از تحریم‌ها و مهمتر از آن، دورکردن شبح شوم جنگ از منطقه بود.

این شبح می‌توانست سوریه را نابودتر از آنچه هست کند و یا به قول کیسینجر تجزیه کند و بعداً به ایران هم سرایت نماید.

آنچه در این توافقنامه به صراحت آمده است عبارتند از:

– حذف اورانیوم ۲۰ درصد از طریق تبدیل آن به میله‌های سوخت و یا رقیق‌کردن آن تا حد پنج درصد.

– توقف کمیت و کیفیت ‌سانتریفیوژهای فعال ایران در شرایط فعلی.

– تشدید بازرسی‌ها و کنترل تحولات هسته‌ای ایران برای جلوگیری از هر انحرافی.

– برنامه غنی‌سازی آینده با توافق دو طرف و منطبق بر نیازمندی‌های عملی ایران خواهد بود. ظرفیت غنی‌سازی، محل و ذخایر آن (سطح و گستره) را نیازمندی‌های عملی ایران تعیین خواهد کرد.

– پرداختن به قطعنامه‌های شورای امنیت سازمان ملل با هدف قانع‌شدن نهایی دبیرکل سازمان ملل متحد (یعنی پذیرفتن قانونی‌بودن قطعنامه‌های شورای امنیت.)

– اثبات اینکه برنامه هسته‌ای ایران صلح‌آمیز است.

– توقف عملیات رآکتور آب سنگین اراک.

با توجه به لیست «داده ـ ستانده»، آنچه ایران گرفته به مراتب بیشتر از آن چیزی است که داده است. اگر به اهداف جنگ‌طلبان غرب توجه کنیم که قصد «تخریب خلاق» ایران و نابودی زیرساخت‌های نظامی ـ اقتصادی ـ سیاسی ـ خدماتی جامعه را داشتند و هنوز هم دارند و اگر قبول کنیم که برق هسته‌ای در بهترین حالت و با توجه به منابع عظیم هیدروکربوری ضروری نیست و در بدترین حالت؛ اقتصادی ـ زیست‌محیطی، نیست و اگر مسامحـه  از آنچه در ۳۰ سال گذشته و به هر دلیل در زمینه هسته‌ای اتفاق افتاده بگذریم، دستاورد ایران در این بده ـ بستان، عظیم بوده و در راستای منافع، مصالح و امنیت ملی است. کاخ سفید بارها اعلام کرده است که نمایندگان مخالف توافق ژنو در کنگره امریکا صریحاً بگویند که با «ایران جنگ کنیم» و اهداف خود را پنهان نکنند.

دستاوردهای این توافق عبارتند از:

۱- جلوگیری از تخریب زیرساخت‌های نظامی، اقتصادی، سیاسی، خدماتی و… ایران و زیان ده‌ها هزار میلیارد دلار.

۲- جلوگیری از کشتار صدها هزار و شاید میلیون‌ها نفر از مردم این مملکت.

۳- جلوگیری از تخریب و نابودی منابع و مخازن فرهنگی و تمدن باستانی ایران.

۴- جلوگیری از مهاجرت میلیون‌ها نفر در داخل و به خارج از کشور.

۵- جلوگیری از به تأخیرانداختن توسعه مملکت برای ده‌ها سال.

۶- جلوگیری از وابسته‌کردن کلیه شئون مملکتی (سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و…) به غرب و عمدتاً امریکا.

۷- جلوگیری از تخریب و نابودی همین اخلاق و بنیادهای مذهبی جامعه.

۸- جلوگیری از نابودی امنیت کنونی جامعه

۹- جلوگیری از جنگ داخلی و حتی تجزیه‌ ایران (مانند عراق، سوریه، لیبی، افغانستان و…)

و…

ممکن است کسانی در ایران از درگیری نظامی با امریکا یا با کل غرب یا با امریکا- اسرائیل استقبال  و فکر کنند که از آن منتفع خواهند شد ولی چشم‌انداز چنین درگیری نظامی‌ای آن‌قدر وحشتناک و غیرقابل‌تحمل برای مردم خواهد بود که باید خود را در آیینه‌ای ببینند که در آن مردم عراق، سوریه و لیبی و افغانستان می‌بینند. (کتاب، زمستانی سیاه از بهار بغداد، نوشته نویسنده و یکی از همکاران به تفصیل پیامدهای حمله به عراق را بیان می‌کند) حال این پرسش مطرح می‌شود که امریکا با چه تحلیلی و پس از اینکه ۱۰ سال پیش دست رد بر سینه ایران گذاشت، آماده انجام این توافق شده است؟ برای پاسخ به این پرسش، فرض سه سناریو مطرح می‌شود. این سناریوها عبارتند از:

سناریوی اول؛ انتخاب ایران به‌عنوان متحد استراتژیک امریکا در منطقه

این سناریو بر مفروضات زیر استوار است:

۱- امریکا فعلاً خطر اصلی در جهان اسلام را القاعده، تکفیری‌ها و پیروان متنوع بن‌لادن می‌داند و نه اسلام شیعی جمهوری‌اسلامی.

۲- طرح ژاندارمی ترکیه از طرف ناتو، تاکنون موفق نبوده است.

۳- هیچ کشوری در منطقه پتانسیل ایران را ندارد. ایران بالذات یک ابرقدرت منطقه‌ای است. این پتانسیل عبارت است از:

– جمعیت و نیروی انسانی متخصص و طبقه‌ متوسط فعال،

– منابع خدادادی عظیم هیدروکربوری و غیر آن،

– شرایط نیمه‌دموکراتیک و تجربه یک‌صدساله پارلمان و قانون‌اساسی،

– ضعف القاعده‌گی و بنیاد‌گرایی در ایران،

– موقعیت ژئواستراتژیک ویژه،

– تمدن کهن و فرهنگ غنی،

– زیرساخت‌های صنعتی نسبتاً قابل قبول،

۴- عربستان علی‌رغم اینکه متحد استراتژیک امریکاست یکی از منابع صدور نیروهای القاعده می‌باشد. تفکر وهابی‌‌گری منشأ این نیروهاست و امریکا، حداقل، به اهداف عربستان مشکوک است.

۵- یک تعادل طرفدار غرب را می‌توان در بین پنج کشور؛ ترکیه، ایران، عربستان، مصر و اسرائیل، ایجاد کرد تا هر کشور به درجاتی متحد امریکا و غرب باشد. چیزی شبیه زمان شاه.

۶- اسرائیل را باید وادار کرد تا طرح دو دولت را عملیاتی کند و از تنش در منطقه بکاهد. فشار او‌باما و کری روی اسرائیل به این منظور است.اخیراً، کری در کنفرانس امنیت بین‌المللی در مونیخ هشدار داد که؛ «روز به روز کمپین‌های بیشتری برای عدم مشروعیت اسرائیل به راه می‌افتد. مردم به این موضوع بسیار حساس شده‌اند. حرف‌هایی از تحریم اسرائیل در میان است. آیا اینها وضعیت را برای ما بهتر می‌کند؟»(VOA، ۱۴/۱۱/۹۲). این اظهارنظر خشم مسئولان اسرائیل را به همراه داشت.

۷- امریکا توجه خود را بیش از پیش به سمت اقیانوس آرام ـ عمدتاً چین ـ متمرکز کند و باید از تنش در خاورمیانه و نیروهایش بکاهد.

۸- ماشین نظامی امریکا در این مقطع، توان گشودن جبهه جدیدی در منطقه را ندارد.

در این سناریو ایران با جذب سرمایه و تکنولوژی غرب خواهد توانست توسعه اقتصادی خود را در چارچوب الگوی جهانی‌سازی نئولیبرالیسم امریکایی انجام دهد.

طرفداران این سناریو در غرب معتقدند که، بلندپروازی‌های ایران در ایجاد یک هلال شیعی و متحدانش در لبنان، سوریه، فلسطین، بحرین و…. قابل کنترل خواهد بود و نتایج تحریم‌ها تا هم‌اکنون، رهبری جمهوری اسلامی را برای حمایت از این سناریو قانع کرده است. کشورهای عربی خلیج‌فارس، اردن، پاکستان، افغانستان و عراق نیز قابل ادغام در این سناریو خواهند بود.

رونق اقتصادی و رشدی که با همکاری غرب و طبقه متوسط ایران تحقق خواهد یافت شعارها و آرمان‌های انقلابی را در خود خواهد بلعید. بورژوازی صنعتی، تجاری و مالی خواهد توانست بورژوازی فعلی نظامی ـ مافیایی ـ دلالی ـ قاچاق‌گری را خنثی و در خود مستحیل کند. در یک نظرسنجی که در ۶۴ کشور و از ۱۶۲هزار و۹۹۴ نفر پرسش‌شونده انجام شده است و روزنامه وال‌استریت‌ژورنال امریکا به آن اشاره کرده نفوذ ارزش‌های دموکراسی در جامعه ایران در مقایسه با کشورهای عربی (اردن، مصر و مراکش) و آسیایی (کره جنوبی، تایلند، مالزی و هند) و اروپای شرقی (نظیر رومانی، اسلواکی، روسیه و اوکراین) بیشتر و بهتر است.

سناریوی دوم؛ ایجاد یک رقابت هسته‌ای در منطقه و یک بازار مناسب برای غرب

در این سناریو، فعالیت‌های هسته‌ای ایران شفاف شده و حتی توانایی‌های بالقوه ایران- مانند حدود ۴۰ کشور دیگر در جهان- برای ساخت سلاح هسته‌ای؟ خطری متوجه منافع امریکا و غرب و اسرائیل نمی‌کند.

کشورهای غربی ـ حتی چین و روسیه ـ می‌توانند یک رقابت بسیار پرسود را برای ایجاد نیروگاه‌های هسته‌ای، تکنولوژی‌های هسته‌ای و حتی به‌طور غیررسمی برای سلاح هسته‌ای در درازمدت ـ بین کشورهای ثروتمند منطقه، به وجود آورند. این رقابت از عمان تا مصر و ترکیه را دربرخواهد گرفت. در این سناریو امریکا به ایران خیلی نزدیک نخواهد شد و تخاصم هم نخواهد داشت. برای متحدان کنونی خود عربستان، اسرائیل، ترکیه و امارات و… یک چتر حفاظتی سلاح هسته‌ای ایجاد خواهد کرد و رقابت بین این کشورها تشدید خواهد شد. فروش سلاح پیشرفته کلاسیک و غیرهسته‌ای هم بازاری بهتر از هم‌‌اکنون پیدا خواهد کرد. اسرائیل همچنان هژمونی سلاح هسته‌ای را خواهد داشت.

مرکز تحقیقات  World Nuclear Associationدر نوامبر ۲۰۱۳، وضعیت کشورهایی که در خاورمیانه و شمال آفریقا درصدد هسته‌ای شدن هستند را اعلام کرد. در جدول زیر اطلاعات مربوط به این کشورها آمده است.


 

لیست نیروگاهای هسته‌ای فعال، در حال ساخت و طراحی شدن در خاورمیانه و شمال آفریقا

         واحدوزن:تن                                واحد نیرو: مگاوات                                واحد پول: میلیارددلار

Jadval-Rafiei

نویسنده در ادامه دلایل و شواهد زیادی آورده که در این رقابت هسته‌ای منطقه‌ای، برق هسته‌ای اقتصادی نیست و مقاله مستقل را می‌طلبد.

سناریوی سوم؛ لیبیائیزه‌کردن ایران

در این سناریو، بازسازی و تکرار رفتار غرب با لیبی مورد نظر است. قذافی در سال ۲۰۰۳ و پس از حمله امریکا به عراق، خطر حمله به لیبی را جدی دید و درصدد مصالحه با امریکا و غرب برآمد. در مذاکراتی که انجام داد، خسارت هنگفت قربانیان انفجار هواپیمای ‌Pan Am در لاکربی اسکاتلند و انفجار دیسکوته در آلمان که باعث کشته‌شدن چند صد نفر شد را پرداخت، سپس کلیه مدارک مربوط به سلاح کشتار جمعی و از جمله اطلاعات مربوط به سلاح هسته‌ای و ارتباط عبدالقدیرخان پاکستانی با لیبی، ایران و کره‌شمالی را به امریکا، تحویل داد. علاوه بر این عقب‌نشینی‌ها، ۶۰۰ هزار سند اطلاعاتی مبادله‌شده بین سرویس امنیتی – اطلاعاتی لیبی و سرویس‌های اطلاعاتی سایر کشورها را هم به امریکا تحویل داد و عملاً به اعتماد سایر کشورها، بدون اطلاع آنها، خیانت کرد(culturallogic.blogspot.com).

قذافی که حدود ۴۰ سال شعار انقلابی و ژست‌های جدی ضدامپریالیستی داده و گرفته بود و از خیلی از سازمان‌های چریکی و انقلابی در کشورهای مختلف- از جمله در کشورهای اروپایی- حمایت کرده بود؛ با این عقب‌نشینی، شأن و منزلت خود را در داخل کشور از دست داد و تمام اهداف خود را وانهاد. قذافی، چند سال بعد از به قدرت‌رسیدن، علی‌رغم وعده‌های خود در کتاب سبز، شیوه دیکتاتوری را پیشه خود ساخت. شکنجه، کشتار، حبس و ترور ناراضیان و معارضان او را به یک رهبر منفور در بخش متوسط جامعه لیبی، درآورده بود. او حتی از سوسیالسیم خودساخته خویش هم که معتقد بود ریشه در اسلام دارد، صرف‌نظر کرد و اقتصاد نئولیبرالیسم امریکایی را پذیرفت. مرزهای لیبی برای ورود سرمایه‌گذارن و تاجران غربی باز شد. او فکر می‌کرد که از طرف امریکا «بخشیده» خواهد شد. درحالی‌که رهبران کشورهای غربی، قصد انتقام‌گیری از مواضع گذشته او را داشتند و لیبی جزو هفت کشوری بود که پس از ۲۰۰۱ در امریکا سرنگونی حاکمان آنها تصویب شده بود (عراق، سوریه، لبنان، لیبی، سومالی، سودان و ایران- Wesley Clark, 5 March 2007,CNN و کیسینجر در Global Reasearch).قذافی راه مقابله با این توطئه بر علیه کشورش را ندانست و نفهمید. نخواست و نتوانست وحدت ملت ـ دولت را تحقق بخشد. وقتی اعتراضات محدودی در شهرها شروع شد و دستگاه‌های جاسوسی غربی هم به این اعتراضات دامن زدند و دخالت کردند، غرب با فریب روسیه و چین در شورای امنیت، قطعنامه‌ای قابل تفسیر، تصویب کرد و بعد حمله هوایی توسط ناتو شروع شد. بعد هم، کسانی مانند چاوز رئیس‌جمهور ونزوئلا که خواستند بین اپوزیسیون و قذافی تفاهم ایجاد کنند غربی‌ها نگذاشتند و مانع شدند و تصمیم خود را به‌طور جدی برای سرنگونی او عملیاتی کردند. بمباران هوایی لیبی حدود هشتصد میلیارد دلار به زیرساخت‌های نظامی، صنعتی و خدماتی این کشور، خسارت وارد کردند و قذافی را هم به شکل مشمئزکننده و وحشیانه‌ای در جلوی دوربین‌ها کشتند تا او نتواند در دادگاه؛ ساخت و پاخت خود با امریکا را علنی کند. امروز لیبی به کشوری بدون حکومت مرکزی تبدیل شده و بخشی از آن کشور طرفدار استقلال است و طرفداران القاعده و بنیادگرایان بسیار فعال هستند و عملاً به دو کشور ناپدیدار تبدیل شده است(Independent 3 September, 2013). می‌بینید که چگونه یک کشور ضدامپریالیستی و ضدصهیونیستی و حتی با خدمات خوب اجتماعی و اقتصادی به مردم (Powered By Expert Column.com) ولی دیکتاتور و ضددمکراتیک، این چنین ویران شد و این بهترین هدیه به اسرائیل بود، چیزی که قبلاً در عراق انجام شده بود و الان در سوریه در حال انجام است. در این سناریو، پس از کشاندن کشورها به میز مذاکره مرتباً درخواست‌ها و پرونده‌های کهنه را با استفاده از ضعف این حکومت‌ها در رفتار با مردم خود، گسترش می‌دهند و باز می‌کنند. زمانی که این رهبران، درگیر «میز مذاکره» شدند، مرتباً ادعای جدید مطرح می‌شود و مذاکره‌کننده جهان سومی که ضعف او برای غربی‌ها شناخته‌شده، مجبور است گام‌به‌گام عقب‌نشینی کند تا جایی که شأن و منزلت ملی او خد‌شه‌دار شود و از طریق این مذاکره، در داخل کشور خود، ضعیف شود و از چشم مردم خود بیفتد.

جمهوری‌ اسلامی هم با غرب مسائل زیادی دارد، در ۳۵ سال گذشته به دلیل تخاصم و دشمنی این دو، صدها پرونده ساخته شده است که باید در یک روند مسالمت‌آمیز حل شوند. ایران قبل از گشودن این پرونده‌ها، باید جبهه خود را تقویت کند. البته ایران هم دست خالی نیست و در اصل از امریکایی‌‌ها و‌ غرب طلبکار است.

ارزیابی سه سناریوی غرب برای ایران

گفتیم که در چرخش غرب به سرکردگی امریکا، سه سناریو قابل تشخیص است. برای هر کدام از این سناریوها؛ شواهد و مستنداتی وجود دارد و در ادبیات کارشناسان و سیاستمداران غربی دیده می‌شود. به این پرسش باید پاسخ داد که هر کدام از این سناریوها در رابطه با منافع، مصالح و امنیت ملی، چگونه باید دیده شوند؟ پرسش دوم این است که آیا ایران سناریوی دیگری مستقل از غرب، نمی‌تواند طراحی کند؟ ما به پرسش اول در اینجا خواهیم پرداخت و به پرسش دوم در پایان، سخن خواهیم گفت.

سناریوی اول، انتخاب ایران به‌عنوان متحد استراتژیک امریکا یا «برادر بزرگتر» در خانواده متحدان منطقه‌ای امریکا؛ هدف امریکا مستحیل‌کردن کامل ایران در نظم جهان سرمایه‌داری و یا «جهانی‌سازی» امریکایی است. چیزی شبیه زمان شاه. در این سناریو، سرمایه و تکنولوژی خارجی ـ با توجه به نیاز و استقبال موجود ایران ـ به داخل سرازیر خواهد شد، جمهوری ‌اسلامی، اقتصاد نئولیبرالیسم غرب را خواهد پذیرفت و در بهترین حالت چیزی شبیه ترکیه و در بدترین حالت شبیه مصر حسنی مبارک خواهد شد، البته با تمام تفاوت‌هایی که وجود دارد و خواهد داشت.

امریکا، کمتر و اروپا بیشتر روی حقوق بشر و دموکراسی حساسیت جدی خواهند داشت و به توسعه‌ انسانی و عدالت اجتماعی هم توجه نخواهند کرد. در این طرح، انقلاب، قانون‌اساسی و آرمان‌های آنها، آرام‌آرام کمرنگ و بی‌رنگ و آزادی‌های اجتماعی بیشتر خواهند شد. استقلال ملی، وحدت ملت ـ دولت، توسعه‌ درون‌زای بومی به حاشیه رانده و طبقه‌ جدیدی که طرفدار غرب باشد، شکل جدی خواهد گرفت. در این سناریو؛ امنیت منطقه به ترکیبی از ایران ـ ترکیه، ایران ـ عربستان ـ ترکیه، ایران ـ مصر ـ ترکیه، ایران ـ عراق ـ ترکیه یا ترکیب دیگری و یا حتی منحصراً به ایران واگذار خواهد شد و امریکا، آن‌چنان که بعضی از کارشناسان می‌گویند؛ متوجه اقیانوس آرام و کنترل چین، هند و روسیه خواهد شد. فشار بر اسرائیل برای اجرایی‌کردن دو دولت در سرزمین فلسطین تشدید شده تا منطقه «آرامش نسبی» پیدا کند.

در این سناریو موارد زیر، حداقل در ایران چالش جدی خواهد داشت:

اول ـ نه مصر مبارک و نه ترکیه اردوغان، ایده‌آل انقلاب‌ ایران نبوده و هنوز هم نیستند. پتانسیل ذاتی ایران و مردمش، بیشتر از این می‌طلبند.

دوم ـ چرخش امریکا به اقیانوس آرام یا به تصریح دستگاه اوباما «موازنه» به سمت آسیا، تغییری در استراتژی امریکاست که متضمن یک استراتژی جدید نظامی ـ حتی تجویز سلاح هسته‌ای برای ایران متحد غرب، همچون اسرائیل و عربستان ـ خواهد بود. پیامد آن بسیار گسترده و عمیق پیش‌بینی می‌شود. در این سناریو؛ تضاد ملت‌های منطقه با دولت‌هایشان و با امریکا حل نخواهد شد و با توجه به موج قدرتمند سلفی‌گری و القاعده‌گری که برخاسته، این تضادها تشدیدشده تا شورش و انقلاب‌های دیگری، تحقق یابد یا به کشورهای وابسته و مفلوکی چون پاکستان تبدیل شوند.

سناریوی دوم، ایجاد یک رقابت تسلیحاتی ـ هسته‌ای در منطقه؛ در این سناریو امریکا درصدد یک اتحاد استراتژیک با ایران نیست. درصدد تشدید تخاصم هم با ایران نخواهد بود. با ایران کجدار و مریز رفتار خواهد کرد. برای متحدان جدی خود؛ اسرائیل، عربستان، امارات، بحرین و…. یک چتر سلاح هسته‌ای ایجاد خواهد کرد تا امنیت کامل آنها را در مقابل ایران تضمین کند. تکنولوژی هسته‌ای را به‌طور گسترده و با توجه به توان مالی کشورهای منطقه خواهند فروخت. تولید برق هسته‌ای و حتی تولید سلاح هسته‌ای- محدود و کنترل‌شده مانند پاکستان و اسرائیل- می‌تواند در دستور کار قرار گیرد. تاکنون قراردادهایی بین کشورهای غربی و ترکیه، عربستان، امارات، اردن و… امضا شده‌اند که در این مرحله، تولید برق هسته‌ای موردنظر است. هژمونی سلاح هسته‌ای در منطقه، همچنان در دست اسرائیل خواهد بود. یک تعادل هراسناک و یک جنگ سرد پرهزینه و هولناک، بین کشورهای منطقه ایجاد خواهد شد. عمده پول نفت را صرف توسعه‌ سلاح‌های متعارف پیشرفته و تکنولوژی هسته‌ای خواهند کرد و قهراً از توسعه اقتصادی- اجتماعی- سیاسی، بازخواهند ماند. امریکا همچون یک امپراتور با همه کشورها رابطه خواهد داشت. عمق، گستردگی و صمیمیت این رابطه، با متحدان کنونی آن، بیش از ایران خواهد بود.

در این سناریو تضاد ملت ـ دولت کشورهای منطقه، همچنان زنده و فعال خواهد ماند و این کشورها از توسعه و آرامش پایدار، برخوردار نخواهند شد. جوهر اهداف امریکا، در منطقه، ایجاد دموکراسی نیست. شعار ظاهری از نیت باطنی متفاوت است. عراق، افغانستان و لیبی؛ به ظاهر دارای نهادهای دموکراتیک شده‌اند- قانون‌اساسی، انتخابات، آزادی احزاب، آزادی رسانه‌ها و… ـ روی کاغذ به وجود آمده‌اند. ولی در عمل؛ قبیله‌گرایی و رقابت خشن و کشت‌ و کشتار در این کشورها جاری ‌و ساری است و از بعد رفاه اجتماعی، زیرساخت‌های اقتصادی، نظامی و اجتماعی، نابود شده‌اند.

سناریوی سوم، لیبیائیزه‌کردن ایران؛ مذاکراتی طولانی ادامه پیدا خواهد کرد و مرتباً و تدریجاً؛ پرونده‌های ۳۵ ساله گذشته، روی میز قرار خواهند گرفت. اهرم تهدید و حمله‌ نظامی «روی میز» باقی خواهد ماند. ایران با شرایط داخلی خود مجبور خواهد شد به قراردادهای دیگری تن دهد و مرتباً، عقب‌نشینی کند. امریکا و غرب، از اسلحه دموکراسی و حقوق بشر و آن هم تحت فشار نهادهای مستقل غرب و ایرانیان مستقل خارج از کشور، در مذاکرات به خوبی بهره‌برداری خواهد کرد و ایران هم به ناچار تا حدی به آن تن خواهد داد. ولی تضاد عمیق طبقه‌ متوسط ایران با حکومت زنده مانده و حل نخواهد شد. عمق فاجعه آنجاست که مردم همین عقب‌نشینی محدود و میلیمتری حاکمیت را هم ابتکار غرب به حساب خواهند آورد! نه اجرای قانون‌اساسی. این «تعامل» با غرب، نارضایتی مردم و تضعیف شأن و منزلت حاکمیت را در بین مردم، به دنبال خواهد داشت. در این سناریو، در یک «مرحله مناسب» که نارضایتی ـ حتی صنفی و معیشتی ـ در داخل بروز کند، دخالت فیزیکی غرب شروع خواهد شد.

اپوزیسیون برانداز جمهوری اسلامی وارد عمل خواهد شد تا به کمک غرب به اصطلاح حکومتی دموکراتیک، تشکیل دهند. در این سناریو، چه پیش خواهد آمد، فقط خدا از عمق و گستردگی آن با توجه به شرایط ایران مطلع است. ما فقط با عراق، افغانستان، لیبی، سوریه و مصر می‌‌‌‌‌‌‌‌‌توانیم قیاس کنیم؟!! چگونه می‌توان از عملیاتی‌شدن سه سناریوی فوق‌الذکر جلوگیری کرد و ایران و مردم این سرزمین را از این پیچ خطرناک تاریخی عبور داد؟ تصمیمی مستقل از خارج و سازگار با قانون اساسی.

سناریوی چهارم؛ بدیل سناریوهای سه‌گانه؛ ملی ـ قانون اساسی

هر سه سناریو، به نفع ملک و ملت و حاکمیت نیستند و در عین حال با قانون اساسی و حقوق مردم مغایرت دارند. ممکن است مذاکره‌کنندگان در این شرایط در برخورد غرب، نوعی جذابیت و حسن‌نیت، مشاهده کنند ولی در پس این چهره ‌خندان و جذاب یکی از سه سناریوی فوق‌الذکر، نهفته است که پس از گذشت زمان ظاهر خواهد شد.

اگر حاکمیت ایران، از هم‌اکنون ‌فکری اساسی نکند و راه تحقق سناریوهای پیش‌ساخته غرب را سد نکند، روزی دچار آنها خواهد شد که دیر شده است. چون در روند مذاکرات، مجبور به قبول یکی از آنها یا ترکیبی از آنها خواهد شد. چگونه می‌توان، سناریوی دیگری طراحی و عملیاتی کرد که در عین حال منافع، مصالح و امنیت ملی را تأمین کند، با حقوق مردم در قانون‌اساسی و وحدت ملت ـ دولت، مرافقت داشته باشد و به لحاظ حقوق بین‌المللی و عرف سیاست جهانی انجام‌پذیر و با شعارهای حقوق بشری و دموکراسی‌خواهی غرب هم مشابهت داشته باشد؟ استقلال همه‌جانبه، توسعه‌ درون‌زای بومی، دموکراسی و رعایت حقوق بشر، عدالت اقتصادی ـ اجتماعی، تأمین آموزش، بهداشت، درمان و مسکن، مواردی هستند که در قانون اساسی صراحت غیرقابل تفسیر دارند که عملاً در ۳۵ سال گذشته تحقق نیافته‌اند و از همه مهم‌تر مشکلات عدیده‌ هشت سال گذشته مزید بر علت شده‌اند؛ شرایط را برای حاکمیت شکننده ساخته که سناریوهای طراحی‌شده فوق‌الذکر غرب، می‌توانند عملیاتی شوند.

نتیجه‌گیری

۱- پس از ۳۵ سال تخاصم و جنگ لفظی و عملی بین ایران و امریکا ـ و گاهی غرب ـ و پس از تمرکز ۱۰ سال تبلیغات غرب بر علیه فعالیت‌های هسته‌ای ایران، که پس از انتخابات آقای احمدی‌نژاد و عملکرد وی، امریکا موفق شد اجماعی جهانی در شورای امنیت و اروپا بر علیه ایران به‌وجود آورد و با تحریم‌های بسیار فلج‌کننده ایران را در حصر اقتصادی و تهدید جدی قرار دهد. با توجه به مجموعه شرایط کشور، تداوم خط‌مشی گذشته غیرممکن شده بود و مصالحه‌ با غرب همچون قطعنامه ۵۹۸ در راستای منافع ملی، مصالح ملی و امنیت ملی ارزیابی می‌شود. هم اکنون توافق ژنو، امضا شده است. این توافق شبح جنگ را از ایران دور کرده ولی می‌تواند در دو مسیر حرکت کند. یک مسیر آن با طراحی جناح‌های مختلف جنگ‌طلب امریکا و غرب خواهد بود که سه سناریو برای آن محتمل‌اند که هیچ‌کدام در راستای منافع، مصالح و امنیت ملی ایران نیستند و سناریوی چهارم می‌تواند به ابتکار ایران باشد که ملی و در راستای قانون‌اساسی است.

۲- در داخل، جامعه انباشته از خشونت، تقابل، تضاد، درگیری و تجاوز است. از تولیدکننده شیشه و فروشنده مواد مخدر و از فروش اعضای بدن برای برآوردن نیاز مادی، از تن‌فروشی زنان (نوع قانونی و غیرقانونی آن)، از مرگ زودرس مردم به علت آلودگی هوای شهرهای بزرگ و استفاده از بنزین‌های بیماری‌زا، از گسترش ایدز و زگیل‌های تناسلی، از ساخت‌وسازهای بی‌ضابطه روی گسل‌های زلزله، از فرار مغزها، از فرار سرمایه‌ها، از معوقه‌های بانکی و تصاحب مال مردم توسط رانت‌خواران حکومتی، از زیرمیزی گرفتن پزشکان، از دروغ‌گفتن بالاترین مقامات مملکتی، از جمعیت فراوان دختران مجرد و زنان بیوه و مطلقه، از سقط‌جنین‌ها، از شنود تلفن‌های شهروندان و نمایندگان، از ضربه‌زدن اطلاعات احمدی‌نژاد به ۶۰۰ خبرنگار.

۳- در یک سمینار ملی، موضوع ضرورت و منافع و مضرات برق هسته‌ای کالبدشکافی شود و سپس برای آن تصمیم‌گیری شود و فعالیت‌های صلح‌آمیز هسته‌ای شفاف و ابهام‌زدایی گردند و در این زمینه مسئولان هسته‌ای مفصل‌تر با مردم سخن بگویند (کاری که آقای دکتر صالحی شروع کرده‌اند).

۴- رعایت حقوق بشر، مستقل از مذهب و دین، جنسیت، قومیت، اعتقاد و… تأیید و اجرایی گردد و حقوق شهروندی رعایت شود. اسلام در چهارده قرن پیش، پرچم دفاع از حقوق بشر را بلند کرده است و قانون اساسی در فصل سوم خود موارد جامعی از حقوق بشر را احصا کرده که متأسفانه در سال‌های گذشته یا اجرا نشده‌اند و یا بسیار کمرنگ و نصفه و نیمه به آن پرداخته شده است. اجرای یک قانون اساسی مترقی، در هر کشوری، می‌تواند علاوه بر مردم خود آن کشور، افکارعمومی جهان را طرفدار و حامی خود سازد.

حمله نظامی به چنین کشوری غیرممکن خواهد بود و تمامی جنگ‌طلبان مجبورند پایداری و توسعه این کشور را به رسمیت بشناسند. یکی از پیش‌زمینه‌ها‌ی حمله به هر کشوری، عدم رعایت حقوق بشر است (مانند حمله به افغانستان، عراق، لیبی و…).

ایران با رعایت اصول مصرح در فصل سوم قانونی اساسی می‌تواند؛ نخست ـ وحدت ملی و وحدت دولت ـ ملت را تحقق بخشد و دوم ـ افکار عمومی مردم جهان را طرفدار خود سازد.

۵- در این شرایط مذاکرات ایران با غرب که بسیار طولانی هم خواهد بود به نفع مصالح، منافع و امنیت ملی، انجام می‌شود و می‌تواند به حل کلیه مسائل بین ایران و غرب و مطالبات دو طرف از هم بینجامد و ایران به دستاوردهای مهمی برسد. در آن صورت ایران خواهد توانست پس از ۳۵ سال در راستای توسعه‌ پایدار همه جانبه قرار گیرد و اگر ده‌ها سال زیاد کار کنیم و کم مصرف نماییم به کشوری توسعه‌یافته تبدیل خواهیم شد.

۶- ایران در ۳۵ سال گذشته و پس از انقلاب مسالمت‌آمیز، خشونت پرهیز، عمیق، مردمی و دینی خود؛ فرصت‌های زیادی را برای توسعه، پیشرفت و آرامش جامعه از دست داده و دیگر فرصت به پایان رسیده است. اگر در این مقطع و با این فرصت استثنایی در داخل و خارج، نتواند تهدیدها را دفع و توسعه پایدار را به اجرا درآورد و همچنان در دور «سعی و خطا» گام گذارد؛ ممکن است برای ده‌ها سال این فرصت از دست برود. جامعه‌ ایران دیگر توان یک «شوک» تخریب‌کننده و نامشخص را ندارد.

۷- اصول‌گرایان به‌ویژه تحلیلگران آنها، نباید اشتباه رئیس‌جمهور قبلی را تکرار کنند که غرب و امریکا در حال اضمحلال و افول است. امریکا با شیب نرمی در حال افول است ولی به راحتی و با قدرت زیاد می‌تواند به کشورهایی مانند ایران حمله و آنها را تخریب کند. تحلیلگران استراتژیک واقع‌گرا، پیش‌بینی می‌کنند که امریکا در ۲۰۵۰ از امپراتوری خواهد افتاد و به مرزهای ملی خود عقب‌نشینی خواهد کرد.[i] تا ۲۰۵۰ فاصله‌ زیادی است و اصول‌گرایان نباید دچار توهم و تحلیل‌های ایده‌آلیستی و تبلیغات مذهبی افراطی شوند و ایران را به نابودی بکشند. شاید یکی از اهداف جنگ‌طلبان امریکا به کشورهای اسلامی، طولانی‌ترکردن فرآیند افول امریکا و عقب‌نشینی به مرزهای ملی آن است. ما، کشورهای اسلامی در حال توسعه، نباید به این فرآیند کمک کنیم. اگر نظامیان در عرصه‌ عمومی سعی کنند که تیم مذاکره‌کننده را تقویت کنند، امری مطلوب است ولی مثل بعضی‌ها از آرزوی امام برای یک جنگ رودررو با امریکا سخن‌گفتن خطرناک خواهد بود. تحلیل مشخص در شرایط مشخص ضروری است.

۸- ما باید امنیت ملی خود را تقویت کنیم و این فقط از مسیر توسعه سیاسی همه‌جانبه، توسعه‌ اقتصادی، فنی، تکنولوژیک، توسعه ارتباط با مردم جهان (جلب افکارعمومی جهان) و در نهایت توسعه‌ علوم و فنون نظامی امکان‌‌پذیر است. هیچ کشوری نتوانسته با توسعه محض علوم و فنون نظامی ـ حتی شوروی سابق ـ امنیت ملی خود را تقویت کند.

 


مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.