پنج‌شنبه 24th می 2012 , ساعت: 12:05کد مطلب : 9976 نسخه قابل چاپ

تغییر مرجعیت دینی از فقها به عرفا

مشاهدات و خبرها حاکی از این واقعیت است که جدی ترین رقیب فقها در مرجعیت دینی برای مردم عرفا هستند. عرفایی که در اشکال متعدد سنتی و نوگرا در بستر آماده‌ی جامعه‌ی ایرانی پذیرفته شده‌اند. در واقع با تغییرات فرهنگی، فکری و اجتماعی و … مرجعیت دینی مردم هم در حال تغییر جدی است. تغییری که البته از سال ها پیش آغاز شده است و امروز ظهور و بروز بیشتری یافته و با گذر زمان خود را بیشتر می نمایاند.

.

مقدمه

تغییرات اجتماعی نه یک حادثه یا اتفاق که فرایندهایی دراز آهنگ و مدت دارند که در گذر زمان و زیر پوست اجتماع به آرامی رخ می دهند و منتج به بایسته های دورانی می شوند. بایسته هایی که در اشکال متعدد خواسته ها و نیازها تجلی می یابند و بر زبان رانده می شوند و خواسته می گردند. هست شدن هر خواسته ای گذاری تکاملی از بستر تا بودن را که همانا شدن است طی کرده است و در این طی طریق تا نیستی یا جهش به خواسته ای دیگر دوام می یابد.

زمانی در میان ایرانیان مقام فقها از وعاظ منبری تا مراجع رساله ای مقامی شامخ بود که ملجا و ماوای مردم محسوب می شدند. امروزه اما همین مردم از فقها گذری برگشت ناپذیر کرده اند و با فاصله ای به درازای تاریخ فقه از آنها دور افتاده اند و کمترین انتظاری از ایشان ندارند.

مردم همچنان متدین اند و دین داری مردم واقعیتی انکار ناپذیر است. با این حال اما مرجع دینی مردم تغییر یافته است و مردم دیگر برای یافتن پرسش های دینیشان به فقها مراجعه نمی کنند و مسیر خانه و خانقاه عرفا را جویا شده اند و گذاری کیفی از دین تکلیف مدار مبتنی بر فقه به دین حق مدار مبتنی بر عشق کرده اند. این نیز یکی از همان تغییرات اجتماعی است که در گذر زمان وبه آرامی رخ داده است و می رود تا جایی که کمترین اعتباردینی ای برای روحانیت در ایران باقی نماند و روحانی نه به واسطه ی مرجعیت دینی که تنها به واسطه ی مخالفت با حاکمیت یا مبارزه ی احتمالی با نظام سیاسی مورد پذیرش و محبوبیت عامه قرار گیرد.

همچنان که می بینیم در میان انبوه فقها و مراجع تنها محدودی انگشت شمار محبوب و مورد پذیرش مردم اند. هجوم خیل عظیم مردم اعم از روشنفکر وعامی به سمت و سوی عرفان های سرخ پوستی و هندی و چینی و … ترجمان این تغییر مر جعیت دینی است. یعنی این که مردم نیازها و خواسته های دینیشان را نه از مراجع فقهی که از مراجع عرفانی طلب و پرسش می کنند و تغییر جدی در مرجعیت دینی مردم رخ داده است. اما این تغییر مرجعیت دینی مجموعه عواملی داشته اند که بررسی آن عوامل هدف این نوشتار است و در ادامه به برخی از عوامل این تغییر مرجعیت خواهیم پرداخت.

لازم به ذکر است آن چه در پی می آید در برگیرنده همه ی عوامل نیست و قطعاً عواملی دیگر نیز وجود دارند که از نظر بنده دور مانده اند و خواننده خود می تواند آنها را به این لیست بیافزاید و لیست را تکمیل کند.

۱ – حکومت دینی

یکی از عواملی که مردم را از دین مبتنی بر فقه به طور اعم و روحانیت دینی و فقها به طور اخص دور کرده و آنها را به سمت و سوی قرائت های غیر فقهی از دین کشانده است، بی گمان حکومت دینی است. حکومت دینی نتجه ی تجمیع قدرت و مذهب است. و جمع این دو ضد چون غیر ممکن است به استحاله ی دین به نفع قدرت منتها می شود. و دین در قدرت از خود بیگانه شده و توجیه گر عملکردهای غیر انسانی قدرت می شود. حکومت دینی یعنی تبدیل دین به ابزاری برای توجیه کردن قدرت و این یعنی ازخودبیگانه کردن دین به نفع قدرت. در ایران نیز از زمان زرتشتیان تا کنون هرگاه دین با قدرت پیوند برقرار کرده است، مذهب از هویت اصلی خویش دور گشته و به ابزاری جهت توجیه قدرت تبدیل شده است. امروزه نیز در ایران قریب به ۳۰ سال است که دین در خدمت قدرت درآمده و از خودبیگانه شده است و این از خود بیگانگی دینی موجب شده است که مردم از این دین تغییر ماهیت یافته دوری گزینند و به دینی روی آورند که مبین نیازها و پرسش هایشان باشد. دینی که عمده ترین هدفش حفظ نظام گشته و مهمترین کارکردش تقدس بخشیدن به جنایت های تاریخی حکومت روحانیون شده است کمترین اعتباری برای مردم ندارد و مردم بر آن شده اند تا خدای خود را نه در خرقه ی فقها که در قبای ژنده ی عرفا بجویند. حکومت دینی و توجیه هر جنایتی به نام دین چونان مردم را از دین حکومتی و قرائت قدرت مدار از دین بیزار کرده است که کمترین اعتباری برای این دین قائل نیستند و سر به دیاری گذارده اند که تعبیر و تفسیری دیگر از دین می کنند.

۲ – انتظار مردم از دین

توقع مردم از دین تغییر کرده است و با تغییر زمان و شرایط پرسش های مردم نیز از دین دگرگون شده اند و این دگرگونی موجب شده است مردم در پی دینی باشند که توقعات و نیازهای آنها را پاسخ می گوید. توقعات و نیازهای مردم از دین غیر از آنی است که تا چند سال پیش بود و امروز مردم بیش از هر چیز در پی معنویتی آرام بخش و متعالی از دین می گردند و بر آنند تا دینی بیابند که به آنها آرامش و عشق بدهد.

مردم دیگر در پی این نیستند که با پای چپ به توالت بروند یا با پای راست. دیگر پرسش دورانی مردم این نیست که نماز شکسته را در چند فرسخی از محل زندگی باید خواند و دیگر نمی خواهند بدانند که هنگام آغاز صبح و شروع کسب و کار چه دعایی را بخوانند تا رزق و روزیشان فزونی یابد.

مردم امروز در پی یافتن پاسخ به پرسش هایی دیگرند. مردم می خواهند بدانند که چگونه باید با خدا ارتباط برقرار کنند تا از منبع بی حد و حصر انرژی خدا بهرمند شوند تا روزی پر نشاط و پرکار داشته باشند. مردم می خواهند بدانند که چگونه می توان با دین در خدمت آزادی و آگاهی بود و می خواهند بدانند که دین برای صلح و دوستی چه پیامی دارد. مردم می خواهند بدانند که آیا دین برای مبارزه با خشونت پیامی دارد و آیا دین سخنی از دوست داشتن و عشق ورزیدن به هم نوع دارد. مردم دین را مفر وحدت آدمی از هر قشر و قوم و گروهی می خواهند و می خواهند در دین هیچ زور و اکراهی نباشد. پرسش های مردم دگرگون گشته است و فقها برای این پرسش ها پاسخی ندارند و مردم به سراغ آن دسته از متدینی می روند که برای این پرسش ها پاسخهایی در خور و قانع کننده داشته باشند.

۳ – تعریف و تحدید دین

پیش از این دین پدیده ای کامل و شامل دانسته می شد که برای هر پرسشی پاسخی دارد و در هر زمینه ای سخنی برای گفتن. گذر زمان و رشد بی وقفه ی علم و تضاد جدی ای که در برخی آیات و روایات دینی با اصول اولیه و اثبات شده ی علمی به وجود آمد نشان داد که دین اساساً نه برای یافتن پاسخ هایی به پرسش های آدمی در همه ی زمینه ها و حوزه ها که برای پاسخ دادن به پرسش هایی آمده است که در حوزه های دیگر نمی توان برای آنها پاسخی یافت.

دین ، دین است و نمی تواند نقش و کارکرد فلسفه یا علم و یا هنر را ایفا کند و از دین نمی توان پاسخ هایی برای چنین پرسش هایی یافت. هدف از دین خدا و آخرت است و جز آن هر چه از دین خواسته شده است موجبات دوری دین از مقصود اصلی خویش و هدف نهایی اش را فراهم آورده است. زمانی پاسخ به هر پرسش را در دین می جستند و می کوشیدند که از دین پاسخی برای آن بیابند. بنابراین این فقها بودند که با رساله های عملیه و اصول و فروع فقه برای هر پرسشی پاسخی داشتند. اما اکنون که انسان در سیر تکاملی خویش موفق به تفکیک حوزه ها و پاسخ گویی به بسیاری از پرسش ها به وسیله ی علوم متعدد شده است دیگر تعریفش از دین تغییر کرده و حدود آن را محدود به حوزه ای خاص کرده که عبارت از خدا و آخرت است. در فقه هم چون کمترین اشاره ای به این گونه مباحث و چگونگی ارتباط انسان با خدا نشده است لذا مردم در پی یافتن پاسخ برای پرسش های خویش به سراغ فقها نمی روند. و همین موجب شده است که فقها هر روز بیشتر از پیش مهجور شوند و از جامعه و مردم دور بیفتند.

۴ – وسعت جمعیت تحصیل کرده در ایران

در زمان انقلاب جمعیت ایران ۳۵ میلیون نفر بود که از این مقدار تنها ۳۵% آن در شهرها زندگی می کردند و از این ۳۵% تنها درصد کوچکی تحصیل کرده بودند و پاسخ پرسش های خویش را از انواع کتاب هایی که منتشر شده بود می یافتند ویا به سراغ متخصصین مربوطه می رفتند. امروز اما تعداد تحصیل کردگان در ایران بسیار زیاد شده است و تنها با اندکی گشتن در فضای مجازی برای هر پرسشی می توانند پاسخ های گوناگونی بیابند که بهترین آنها را برگزینند و عمل کنند.

به موازات این رشد متخصصین متعدد در انواع رشته ها تربیت شده اند و فزونی یافته اند. برای یافتن پاسخ دیگر تنها پاسخگو آخوند یا روحانی ده و محل نیست. منابع پاسخگویی به واسطه ی وسعت یافتن موضوعات و همچنین تفکیک آنها و تخصصی شدن بیش از پیش هر دانشی بسیار و انبوه شده اند و در میان بی پایه ترین پاسخ ها پاسخ روحانیت به بسیاری پرسش هاست. قطعاً امروزه دیگر کسی برای درمان بیماری به روحانی مراجعه نمی کند. امروزه کسی برای حل مشکلات زناشویی به روحانیون مراجعه نمی کنند بلکه سراغ مشاورین و روانشاسان می روند. یا برای دریافت وام سراغ بانکها می روند و در کنار آن صندوق های قرض الحسنه ای که مردم خود راه انداخته اند و بسیاری مسائل دیگر که پیش از این روحانیون منبع پاسخگویی آنها محسوب می شدند و اکنون هر کدام متخصصین خود را دارند. یک روحانی در میان انبوه جمعیت بی سواد منبع بسیاری از علوم و فنون محسوب می شد اما اکنون که تحصیل کردگان و متخصصان فزونی یافته اند و رشدی کمی و کیفی داشته اند دیگر روحانیت نقشی جدی در حل مسائل و پاسخ به پرسش ها ندارند و مراجعه به آنها کمتر شده است.

۵ – دولت احمدی نژاد

یکی از عوامل اصلی از اعتبار افتادن مراجع و روحانیون دولت احمدی نژاد بوده است. موضع تمسخرآمیزی که دولت احمدی نژاد نسبت به مراجع داشته است و سکوت جدی روحانیت در مقابل این حجم از تمسخر و توهین موجب شد که به شدت از اعتبار نیم بندی که از برخی روحانیت و مراجع به جا مانده بود نیز به کلی مورد هجوم وهجمه قرار بگیرد. البته این روند از اعتبار انداختن روحانیت و مراجع از زمان آقای خمینی شروع شد و آغاز آن با به دادگاه و اعتراف کشیدن آیت الله شریعتمداری شروع شد که با حصر آیت الله منتظری در زمان خامنه ای تداوم یافت و با تمسخر و توهین دولت احمدی نژاد کامل شد. به شکلی که روحانیت به شدت از اعتبار افتادند و مورد بی اعتنایی مردم قرار گرفتند.

۶ – رشد روشنفکری دینی و تمرکز بر دین حداقلی

روشنفکران دینی وقتی از متن مردم دیندار و جدای از روحانیت برخاستند و تلاش کردند تا متناسب با نیازها و خواسته های دورانی دین را تفسیر و تاویل کنند، خیلی زود تبدیل به یکی از مراجع اصلی دینداران شدند و مردم بسیاری از پرسش های دینیشان را از این قشر روشنفکر می پرسیدند. اقبال بی نظیر جوانان از تفکرات شریعتی و تیراژ میلیونی کتاب های “اقتصاد توحیدی” و “تضاد و توحید” بنی صدر در روزهای اولیه انقلاب مبین اقبال عمومی از این نوع دینداری مدرن بود. پس از آن و حتا بعد از انقلاب فرهنگی و تصفیه های دهه ی ۶۰ اما اقبال از آرا سروش و پذیرش اندیشه های وی توسط نسل جوان بعد از انقلاب که پرورش یافته ی حکومت دینی هم بودند همه ترجمان این امر است که روشنفکران دینی در ایران به مرجعی جدی برای دیندارانی تبدیل شده بودند که هم درد دین داشتند و هم می خواستند که دین را متناسب با نیازها و خواسته های دورانی فهم کنند.

رشد این روشنفکری موجب شد که مردم اکنون که از علما و روحانیون ناامید شده بودند به این بخش روی بیاورند و روآوردن به روشنفکران موجب شد که روحانیت خشک و متعصب در تنهایی و انزوای بیشتری قرار گیرد.

انزوای روحانیت شیعی در ایران امروزه به گونه ای شده است که اگر کمک های مالی دولتی و بودجه های حکومتی را از آنها دریغ کنند خیلی زود توان زیست معمولی خود را از دست خواهند داد و خیلی زود چیزی از این دستگاه عریض و طویل باقی نخواهد ماند. روحانیت منزوی از مردم چنان از مردم فاصله گرفته و به قدرت نزدیک شده که کمترین تغییری در قدرت موقعیت متزلزل آنها را نیز دچار نابودی خواهد کرد. و چه بسا با فروپاشی حکومت دینی در ایران روحانیت نیز سیر نزولی خویش را به سرعت آغاز و طی کند.

روشنفکران دینی چون درد مردم را داشتند و با مردم همراه شدند و چون تن به سختی و مبارزه دادند و چون با علم دوران آشنایی داشتند و پرسش های زمانه را می شناختند و در پی یافتن پاسخی مناسب برای آنها بودند لذا مورد پذیرش و اعتماد مردم قرار گرفتند و خیلی زود به مرجعی جدی در امور دینی مردم مبدل شدند. بعلاوه آنکه روشنفکران در تلاشی جدی بوده اند که انتظارات از دین را محدود به حدود واقعی دین کنند و از دین پاسخ هایی بیابند که مربوط به آن بوده و نه اینکه برای هر پرسشی در صدد یافتن پاسخی در دین باشند. آنها همچنان که برای هر پرسشی به دانش و علم خاص آن رجوع کرده و معتقد به تفکیک حوزه های علمی بوده اند برای دین نیز حوزه ای خاص قائل بوده و تلاش کرده اند که حدود دین را به حداقل هایی که مربوط به دین است برسانند و از شمولیت دین به نفع گوهر دین بکاهند. آنها هدف دین را خدا و آخرت دانسته و در تلاش بوده اند تا از دین پاسخ هایی در این رابطه بیابند و نه اینکه برای هر امر و هر پرسشی در جستجوی پاسخی در دین باشند.

۷ – رشد علم و نقادی اندیشه های دینی

رشد و در دسترس عموم قرار گرفتن علم موجب شد که یک موج عمومی نقادی دین در میان مردم به راه افتد. موجی که پیش از این در اروپا و در رابطه با مسحیت کاتولیک راه افتاده بود و منتها به رنسانس در اروپا شد. این موج در ایران بعد از انقلاب راه افتاد. با رشد شهرنشینی و گسترش علم در میان مردم خصوصاً نسل های جوان ایرانی موجب شد که با گزاره های علمی به نقد گزاره های دینی رفته و در این چالش عدم توانایی پاسخ گفتن فقها به این چالش ها مردم و جوانان را از آنها دورتر کند. با رشد علم و در تضاد جدی قرار گرفتن برخی آموزه ها و اصول فقهی که منبعث از فلسفه ی ارسطویی بوده است با اصول و قوانین علمی موجب تضاد جدی بین فقه یا دین با علم شد و چون روحانیت و فقها از پس حل این تضادهای علم و دین برنیامدند و بر اصالت فلسفه ی باطل ارسطویی سماجت ورزیدند نتوانستند ارتباط خود را با مردم حفظ کنند و مردم فاصله ی خویش را با آنها بیشتر و بیشتر کردند. این تضاد به شکلی بود که تا چند سال پیش هنوز در حوزه های علمیه تشیع هیئت بطلمیوسی تدریس می شد و روحانیت معتقد به مرکزیت زمین و فلک اول و دوم و سوم و … بودند. چیزی که به تبع آن در فلسفه ی اسلامی معتقد به عقل اول و عقل دوم و … بوده و همچنان هستند و هنوز هم بنیادهای فلسفی شان بر تخیلات فلاسفه ی ۲۰۰۰ سال پیش یونان استوار است و این یکی از بزرگترین ضربات کاری بر نقش و جایگاه روحانیت در میان مردم است. مردم دیگر متناسب با رشد علم آن تخیلات را کودکانه می دانند و به آنها تنها با لبخندی از سر غرور نگاهی تمسخرآمیز می اندازد. حال روحانیت چگونه با این جوان آشنا با علم جدید با تفکرات ۲۰۰۰ سال پیش می خواهد ارتباط برقرار کند پرسشی است که خود باید پاسخ گویند. که در واقع عدم پاسخگویی موجب شده است که مردم از آنها فاصله بگیرند.

۸ – قدرت پرستی برخی روحانیون

یکی دیگر از عوامل این تغییر مرجعیت قدرت پرستی روحانیت است. روحانیت تشیع از بعد از انقلاب چنان دچار قدرت پرستی و فسادهای قدرت شدند که رفتارشان کمترین قرابتی با دین ندارد. قدرت پرستی روحانیت به جایی رسید که آقای خمینی بیان داشتند برای حفظ نظام اگر اقتضا کند حتا نماز و روزه را هم تعطیل می کنیم و این امر به جایی رسید که برخی روحانیون بیان داشتند که مصلحت نظام اگر اقتضا کند توحید را هم تعطیل می کنیم.

حفظ و مصلحت نظام که تجلی سازمان یافته و سیستماتیک قدرت است چنان در اندیشه ی روحانیت قداست یافته بود که بر آن شدند که حتا دین و توحید را هم تعطیل کنند. اتفاقی که به مرور انجام شد و در نتیجه به تعطیلی دین و خدا و توحید انجامید و تنها و تنها حفظ و مصلحت نظام اصل و اساس اندیشه ی روحانیت قدرت پرست قرار گرفت. این قدرت پرستی به گونه ای وسعت یافته است که بخش عمده ای از روحانیت مداح و مجیزگوی قدرتمداران و صاحبان قدرت شده اند و بخشی از این روحانیت خود برای رسیدن به قدرت و حفظ آن از هیچ جنایتی سرباز نزده اند. روحانیونی چون آقاتهرانی، حسینیان و رسایی و طائب و خوشوقت و اژه ای و… که حتا قتل و ترور و جنایت هم انجام داده اند چگونه می توانند منادیان دین و آزادی مبتنی بر اصل لا اله الا الله باشند؟

روحانی که امروز یکی از بزرگترین افتخاراتش قتل عام مردم بی گناه است و با صدای بلند فریاد میدارند که ما خود یک پا قاتل هستیم چگونه می تواند مردمی که صاحب چند هزار سال فرهنگ اند و بزرگترین افتخارات تاریخیشان حرمت به همه ی ادیان و مذاهب بوده است را با خود داشته باشد. روحانیتی که به راحتی از هر پست و مقامی برای فساد و جنایت استفاده می کنند و در مقام های دولتی و حکومتی ای که مستقر می شوند از هیچ جنایتی فروگذار نمی کنند و از قتل و ترور تا تجاوز و قاچاق دختران همه کارهایی است که در پرونده هایشان ثبت است، چگونه می توانند نقش و جای گاه پیشین که مامن و ماوای مردم محسوب می شدند را حفظ کنند. و این پیش بینی های دو روحانی بزرگوارآخوند خراسانی و آیت الله بروجردی است که هر دو گفته بودند روحانیت اگر به قدرت برسند به نام دین انواع فسادها و جنایت ها را خواهند کرد و در این کار به واسطه ی کسوت روحانیت چه بسا افراط هم کنند. و این پیش بینی چون به وقوع پیوسته است مردم به شدت نسبت به روحانیت بی اعتماد و از آنها دور شده اند و برای دینداری خویش و حفظ دین خویش به مراجعی دیگر روی آورده اند.

۹ – فقه و گریز از معنویت

فقه چنان درگیر ظاهر امور است و چونان در شکل و پیچ و خم های شکلی گیر کرده است که کمترین قرابتی با معنویت و محتوای دین ندارد. فقه ظاهر و مناسک را اصل کرده و از محتوا و هدف این مناسک فاصله ای به عمق تاریخ گرفته است. در ظاهر امور هم به مواردی پرداخته است که از کمترین اهمیتی در دین و اجتماع برخوردار نبوده و نیستند. مثلاً مورد حجاب از جمله مواردی است که فقها بر آن تمرکزی بیش از حد گذارده اند و پیرو آن حساسیت ظاهری و خالی از محتوا مساله ای تحت نام مبارزه با بد حجابی در اشکال متعدد سیاسی و امنیتی به وجود آمده است که مردم را بیش از پیش از دین و فقه گریزان می کند.

همه ی این اتفاقات در حالی انجام می گیرند که تنها انگشت شماری از آیات در قرآن به حجاب پرداخته است و در این چند آیه یک جا مشخصا و بی کمترین ابهام به زنان پیغمبر تذکر داده است. حال با این همه حجم آیات قرآن، فقها تنها به چند آیه از قرآن که از انگشتان یک دست تجاوز نمی کند پرداخته اند و آن را اصل و اساس دین کرده اند. یعنی چیزی که پیش از هر چیز ظاهر و شکل را اساس می داند. مردم اما خصوصا بعد از تجربه ی حکومت دینی به این نتیجه رسیده اند که دین ابزار ارتباط معنوی انسان با وجود و سرآمد و مطلق این وجود که خداوند است، می باشد و اگر چه برای این ارتباط نیاز به مناسک و مراسمی هست اما خود ارتباط اصل است و نه مناسک و مراسم. حال آنکه فقها حواشی مراسم و مناسک را اصل کرده اند و نه حتا خود مناسک را. در نماز که اساس و محتوای آن ارتباط انسان با خداست کلاً فراموش شده است و چگونگی به جا آوردن نماز اصل شده و در این اصل پنداشتن، مناسک وضو از مناسک نماز هم اصل تر دانسته شده است. یعنی هر چه از عمق فاصله بگیریم و هر چه به سطح و شکل نزدیک تر شویم، فقه بیشتر حرف برای گفتن دارد و بیشتر روی آن تمرکز کرده است. جامعه اما ظاهر و شکل را در خدمت اصل و معنا می دانند و تلاش برای رسیدن به محتوا و معنای دین که امروزه گوهر دین خوانده می شود را هدف خود کرده اند و برای رسیدن به این هدف کمترین کاری از فقها ساخته نیست و لذا مردم هر روز دورتر و دورتر می شوند نسبت به فقها.

۱۰ – ناتوانی فقها در پاسخ به پرسش های دینی

اصل کردن شکل و ظاهر و تمرکز بر فلسفه ی ارسطویی در میان حوزوی ها نه تنها موجب شده است که در پاسخ به بسیاری پرسش های روز ناتوان باشند که این ناتوانی در حوزه ی دین هم خود را بروز داده است. تغییر فکر مردم و عدم ثبات اجتماعی موجب می شود که هر نسل پرسش های جدیدی از دین داشته باشند و پاسخ به این پرسش ها نیازمند تغییر تفکر و دانش خود و رشد کیفی همراه با علوم جدید است.

اگر چه دین حوزه ای مختص خود دارد و برای دست یازیدن به هدف و مقصدی خاص آمده است.اما در ارتباط با علوم زمان است که برداشت و فهم ما نسبت به آن هدف و مقصد و چگونگی رسیدن به آن رشد و تکامل می یابد. و با این رشد و تکامل است که می توانیم پاسخگوی پرسش های نسل های جدید از دین و نسبت به دین باشیم. روحانیت اما چون محتوا را فدای شکل و معنا را فدای ظاهر کرده اند، و سالیان درازی است که در همان شکل و صورت در ایستایی ناب گیر کرده اند لذا توان پاسخ گویی به پرسش ها و نیازهای نسل های امروزی نسبت به دین را ندارند. چند قرن است که موضوع و محتوای رساله های عملیه کمترین تغییری نکرده است و هنوز هم همان قواعد و اعمالی که در اولین رساله ها بوده است را می بینیم. نه تنها تغییر کیفی که حتا تغییر کمی زیادی در آنها قابل مشاهده نیست. این ثبات و ایستایی فقها در مقابل حرکت و پویندگی جامعه و مردم است و ترجمان این واقعیت است که آن ثبات توان پاسخگویی به این پویایی و نو به نو شوندگی را ندارد و این موجب شده است که مردم فاصله شان بیشتر شود.

۱۱ – نسبت معکوس فقه و حق

جوامع امروز انسانی تغییری کیفی از تکلیف مداری به حق مداری داشته اند و این تغییر در ایران از مشروطه بدین سو با رشدی نه چندان سریع اما قابل رویت است. ایرانیان امروزه خود را شهروندانی آزاد می خواهند که دارای حق و حقوقی ذاتی اند. فقه اما این حق و حقوق را نه تنها بها نداده که اصلاً نامی از آنها نبرده است. فقیه و فقه انسان را موجودی مکلف می دانند که همه مسوولیت و تکلیف اند که باید همه ی عمر آن را انجام دهند و انجام ندادن آنها عذابی تلخ و دردآور خواهد داشت. فقه برای آدمی کمترین حقی قائل نیست و چنان چه در جایی حقی هم قائل شده است، حقوق پدر ومادر نسبت به فرزندان یا حقوق شوهر نسبت به همسر است که اساساً از منظری پدرسالارانه و مردسالارانه بوده است و بیشتر از آنکه بر حقوق تمرکز کرده باشد بر وظایف طرف مقابل تمرکز کرده است. به این معنی در این موارد هم نه به حق پدر بر گردن فرزند که به وظیفه ی فرزند نسبت به پدر اشاره کرده است و این نیز مبتنی بر همان تکلیف مداری در فقه است.

بنابراین کمترین نسبت موافقی بین حق و فقه دیده نمی شود و فقه از آن جا که مبتنی بر فلسفه ی یونانی است لذا اصالت قدرت است و هر اندیشه ای که مبتنی بر اصالت قدرت باشد نمی تواند با حق نسبت موافق داشته باشد لذا فقه نیز نمی تواند با حق نسبت موافق داشته باشد مگر آن که انقلابی در آن رخ دهد. حتا شاهدیم که در میان روحانیون نوگرایی که به فقه همچنان پایبندند و اصالت را به اصول فقه می دهند، آزادی و دموکراسی بسیار کمرنگ است چون آزادی یک حق است و فقه تکلیف مدار ضد حق است لذا نمی توان بین فقیه و آزادی قرابت و نزدیکی برقرار کرد. و از آنجا که مردم امروزه در پی حق و حقوق خود هستند لذا روز به روز با فقه و فقیه فاصله می گیرند.

۱۲ – فقه و گریز از آزادی

انسان مکلف نمی تواند آزاد باشد و فقه چون انسان را مکلف می داند نمی تواند به او اجازه دهد که آزاد باشد. امروزه آزادی برای همه ی جوامع یک اصل تغییر ناپذیر شده است و این اصل موجب شده است که هر آنچه با آن قرابتی ندارد، مورد بی مهری قرار گیرد. ایدئولوژی های توتالیتر به واسطه ی همین عدم قرابت با آزادی از سکه افتاده اند و تبدیل به بدترین دست آوردهای بشری شده اند. فقه نیز چنین سرنوشتی دارد.

در اینجا آزادی به معنای حق نیست که چون فقه تکلیف مدار است پس با آزادی قرابتی ندارد. در اینجا آزادی به معنای یک گفتمان است که در تضاد آشتی ناپذیر با فقه به عنوان گفتمان قدرت قرار دارد. فقه مبتنی بر اصالت قدرت است و برآمده از گفتمان قدرت است و بشر امروز در سیری تکاملی به سمت و سوی گفتمان های آزادی است و هر روز نسبت به گفتمان قدرت فاصله می گیرند. اگر چه قدرت مندان اعم از مذهبی و غیر مذهبی، سوسیالیست و لیبرالیست و … همه معتقد و عامل گفتمان قدرت اند اما مردم همچنان به سمت گفتمان آزادی و وسعت بخشیدن این گقتمان در همه ی جهان در تلاش اند و در این تلاش در مواجهه ی مستقیم با انواع گفتمان های قدرت در چالش و ستیزی جدی شده اند و فقه نیز یکی از این گفتمان های قدرت است که در ایران در چالشی جدی با مردم است. مردم خواهان و خواستار گفتمان آزادی هستند چرا که در این گفتمان است که اصالت با حق الناس است و این به دین نزدیک تر است چرا که خدا فرموده است که از حق خود می گذرد اما از حق مردم هرگز نمی گذرد و این نشان می دهد که خداوند نیز اصالت را به حق مردم داده است و نه حق خود. اما فقه کمترین ارزشی برای حق مردم قائل نیست و این امر گفتمان قدرت مدار فقه را در تضادی جدی با گفتمان حق مدار آزادی که مردم می خواهند قرار داده است و موجب دوری گزیدن مردم از فقه شده است.

۱۳ – فقه و رشد مدنیت

رشد مدنیت و تغییرات ریز و کلان در عرصه های متعدد فرهنگی و اجتماعی موجب شده است که جوامع گرایشی شتابان به سمت و سوی قوانین مدنی داشته باشند و به این نتیجه برسند که قوانین هر عصری باید در همان عصر و متناسب با خواسته ها و نیازهای دورانی تدوین و تنظیم شوند و قوانین و احکام فقهی برای جوامع امروزی نمی تواند پاسخگو باشند. این تغییرات در طول تاریخ و با گذشت زمان موجب شده است که بخشی از احکام فقهی مطلقا کنار گذارده شوند و مردم متناسب با شرایط خود قوانین و قواعدی دیگر را طرح و اجرا کنند. احکامی چون بریدن دست دزد، ازدواج دختران در سن ۹ سالگی، اعدام، سنگسار، تعدد زوجات و حقوق زنان و … از جمله احکامی اند که طی یک قرن اخیر مورد چالش جدی اجتماعی قرار گرفته اند و در جامعه مورد بی مهری و طرد و نفی شده اند.

رشد مدنیت موجب شده است که سایر احکامی فقه نیز در چالش جدی با خواسته ها و نیازهای مردم قرار گیرد و به کناری گذارده شوند. مردم بنابر اصول دموکراسی به این نتیجه رسیده اند که خود باید قوانین را وضع و اجرا کنند و این قوانین چه بسا در تضاد با احکام فقه هم باشند.

باور به عقلانیت جمعی و رشد عرفی گرایی در قوانین یکی دیگر از عوامل فاصله ی مردم با فقه و فقهیان شده است و در این فرایند مردم به سبک های دیگر زندگی که عمدتاً مبتنی بر عرفی گرایی اجتماعی – دورانی و عقلانیت جمعی است روی آورند. کنار گذاردن فقه در این وجه از زندگی اما به معنای کنار گذاردن دین از زندگی نیست و با عرفی شدن احکام و قوانین مردم در پی بازتعریف دین از شکل به محتوا هستند. جامعه ی در حال گذار ایران به سمت مدرنیسم در حرکت است و انتظار این جامعه از دین به کلی با آنچه فقها از دین بیان می دارند تغییر کرده است و تمایل به عرفی شدن قوانین کارکرد اجتماعی فقه را هم دچار تزلزل کرده است.

اینها برخی از عواملی اند که طی دهه های گذشته موجب شده است که مردم از فقه و احکام فقهی فاصله بگیرند و روی به مراجعی دیگر برای پرسش های دینی خود بیاورند. مشاهدات و خبرها حاکی از این واقعیت است که جدی ترین رقیب فقها در مرجعیت دینی برای مردم عرفا هستند. عرفایی که در اشکال متعدد سنتی و نوگرا در بستر آماده ی جامعه ی ایرانی پذیرفته شده اند. در واقع با تغییرات فرهنگی، فکری و اجتماعی و … مرجعیت دینی مردم هم در حال تغییر جدی است. تغییری که البته از سال ها پیش آغاز شده است و امروز ظهور و بروز بیشتری یافته و با گذر زمان خود را بیشتر می نمایاند. اما اینکه چرا این تغییر از فقها به عرفا بوده و هست خود مبتنی بر دلایلی است که پرداختن به آن مجال ومقالی دیگر را می طلبد که شاید در فرصتی دیگر به آن نیز پرداخته شود.

سایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگاه‌های گوناگون است.


  1. احمد

    تکیه بیش از حد بر حجاب به این علت است که حکومت اسلامی در هیچ زمینه ای نتوانست برتری حود را بر نظام پیشین نشان دهد . از انجا که باید فرقی بین دو نظام وجود میداشت ، به مبارزه با شرب خمر و الزام به رعایت حجاب روی آورد . شرب خمر به هر علت از دستور خارج شد . حال اگر بر حجاب هم تاکید نشود ، فرق این حکومت با حکومت زیمباوه چیست ؟

  2. ناشناس

    سنت گرایان دین را به سه بخش تقسیم می کنند عقاید احکام اخلاق حتی اگر این تقسیم بندی سنتی را بپزییم سوال اساسی این است آیا هدف ادیان کدام یک از مقولات سه گانه فوق می باشد بدون کمترین شک هدف کلیه ادیان زمینی و آسمانی مقوله سوم یعنی تربیت اخلاقی و معنوی انسانهاست و دو مقوله دیگر فاقد ارزش فی نفسه می باشد واگر مانع اخلاقی شدن انسانها بشوند کلا باید کنار گذاشته شوند ولی ما می بینیم که فقها و اکثریت عوام ما اصل اساسی دین یعنی اخلاق را فراموش کرده به فروع چسبید ه اند که بدون اخلاق کمترین ارزشی ندارند بنابر این تا زمانی که فقها و مردم دین را به عقاید و احکام تنزل می دهند دینداری واقعی در جامعه نمود پیدا نخواهد کرد

  3. ابو محمد المحمراوی

    تنها راه نجات انسانها ، رسیدن به تک مرجعیت و پذیرش بی کم وکسر اعلامیه جهانی حقوق بشر و کنونسیونهای آن است، مردمی که نویسنده ، استاد وشاعرش هنوز به اندیشه نژادپرستی آلوده هستند،آنچه را برای خود می پسندند از دیگران دریغ می کنند ،مرجعشان خواه فقیه باشد وخواه عارف ره به جائی نمی برند.

  4. مصطفی

    من آدم متدینی نیستم اما بین فقه و عرفان، عرفان را ترجیح می دهم.

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.