پنج شنبه ۸ام آذر ۱۳۹۷ , ساعت: ۰۲:۰۹کد مطلب : 109925 نسخه قابل چاپ

به احترام عبدالفتاح سلطانی

اکثر انسان‌ها در مواجهه با جهان پیرامون کنش‌ها و واکنش‌های ازپیش‌مشخص و شناخته‌شده‌ای بروز می‌دهند. کنش واکنش‌هایی که عموماً بر پایه امنیت طلبی و آرامش فردی و خصوصی استوار گردیده‌اند. اما برخی واکنش‌های متفاوتی از خود بروز می‌دهند. آنانی که شجاعت رویارویی با جهان پیرامون را دارند و مواجهاتشان را ساماندهی کرده و سمت و سو می‌بخشند. تبدیل به موجوداتی تکین و خاص می‌شوند.

مردمی که در محیط‌هایی تحت عاملیت قدرت سیاسی که از دریچه امنیت خود به مردم می‌نگرند آموخته‌اند در مواجهه با جهان پیرامون فارغ از هر چون و چرا همه چیز را همچنان که هست بپذیرند. بی‌شمار تجربه زیسته همواره به آنان یادآوری می‌کند چون و چرا در امور آنان را از آزادی، امنیت، معیشت و آرامش در زندگی خصوصی و زندگی اجتماعی محروم می‌کند. در این قبیل موارد اکثراً برای در رفتن از فشار “وجدان معذب” به‌قول هانا آرنت “حسابگری شخصی” را جایگزین “فضیلت مدنی” کرده و از زیر بار مسئولیت‌های خویش شانه خالی می‌کنند تا از پاسخ به این پرسش فرار کنند که به‌وقت واقعه کجا بوده‌اند و برای جلوگیری از وقوع آنچه رخ داد چه کرده‌اند؟

اما هستند انسان‌هایی که با شک و تردید به جهان پیرامون‌شان می‌نگرند و در جستجوی درک مفاهیم تازه و بدیع از جهان و زندگی خویش‌اند. آنها نه قهرمان‌اند و نه ضد قهرمان بلکه انسان‌هایی هستند که آگاهانه در برابر یکپارچگی و رام‌شدگی و یکسان و یکسرشدگی در مواجهه با زیست قدرت و سیاست مقاومت می‌کنند. آنها همان کسانی هستند که از خود می‌پرسند فردای روز واقعه چه حالی خواهم داشت و چه بایدم کرد؟

آقای عبدالفتاح سلطانی از این دسته انسان هاست. حقوقدان برجسته‌ای که دغدغه اجرای قانون دارد و علاوه بر آن نیک می‌داند که اجرای قانون اگر با احساس تعلق خاطر به آرمان‌های سترگ آزادی و عدالت و اخلاق مراقبت از انسان همراه نباشد، قابلیت نظم و انتظام‌بخشی خود را از دست داده و همچون شلاق رام‌کننده بر تن حیوان عمل می‌کند و زندان ابزاری است تا از شهروندان قانونمدار مردمی رام بسازد. سلطانی حقوق شهروندی و حقوق بشر را می‌شناسد و در زندان هم مشاور حقوقی زندانیانی می‌شود که امکان و توان گرفتن وکیل ندارند و به‌این ترتیب نظم و قانون را همراه با مهربانی و مراقبت در محیط زندان نیز وارد می‌کند. در عین حال تجربه زیست طویل‌المدت زندان، به وکیل سلطانی می‌آموزد که حبس را نمی‌توان به زندان و زندانبان و عملکرد یک دستگاه و نهاد تقلیل داد. بلکه مجموعه کاملی از سازوکارها و روابط درهم‌تنیده قدرت وجود دارند که انسان‌ها را از متن زندگی و حیات اجتماعی به حاشیه و پیرامون می‌رانند و با درهم شکستن قدرتِ مقاومت، آنها را از درون به بند نومیدی و یاس و درخودماندگی می‌کشانند.

آنجا که سلطانی در عریان‌ترین و دردناک‌ترین تجربه زندگی خویش در مراسم خاکسپاری فرزند سوگند یاد می‌کند هرگز راه شادی و سرافرازی مردم را فراموش نکند و برای کمک به مردم همواره آماده و مهیا باشد؛ اشاره به این درک و معرفت ناب دارد که رهاورد او از هشت سال آزادگی در بند است.

منبع: ایران فردا


حوزه :
برچسب ها :

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.