چهارشنبه ۷ام فروردین ۱۳۹۸ , ساعت: ۰۷:۰۱کد مطلب : 111798 نسخه قابل چاپ

بهار و روح انقلاب

برای پاک شدن از خوی بندگی، نه لازم است تا چون کوره‌ای در آن شخصیت‌ها و خصلت‌ها ذوب شوند. اما، انقلابات شکست می‌خورند به دلیل خوی بردگی در مردمان.

چگونه روح «نهضت» در کالبد «نظام» جاری می‌شود؟

ماه فروردین مژده‌رسان بهار، فصل بیداری و خیزش طبیعت است و تداعی‌کننده بهار انقلابی که در بهمن آخرین مقاومت پوسته ترک برداشته استبداد را درهم شکست و با آن میلیون‌ها انسان جویای روشنایی، رها از ترس‌ها و کابوس‌های شب تیره‌ای که گریزان دور می‌شد و سایه سنگینش را با خود به دنبال می‌کشید، دست در ست هم، طلوع خورشید آزادی را خوشامد و به یکدیگر تهنیت گفتند. می‌گویند، عمر بهار کوتاه است و ناباورانه با چشم برهم‌زدنی رخت سفر به دوردست‌ها برمی‌بندد، و با رفتنش، طراوت و شادی نیز از روی پوست‌ها و درون قلب‌ها پر می‌کشند. می‌گویند از پی آن تابستان است هرم و سوزندگی آتشی که آرزوها و امیدها را می‌خشکاند به خس وخاشاک و خاکستر بدل می‌کند، تا توشه راه پاییزی شود که چون کرکسان بوی مردار شنیده‌اند و عزیمت فرسان را انتظار می‌کشند، اما پیش از آن که باد خزان عرصه را از بذرها و ریشه‌ها تهی سازند و سبزه‌زارها برهوت شوند، زمستان با وقارِ تمام فرامی‌رسد، بال‌های سپیدش را می‌گستراند دست‌دردست خاک آنها را که در کار پوست‌اندازی و تجدید حیات خویشند، در پناه می‌گیرند تا مصون از آسیب بادهای سرد و سموم حیات نو از دل تجربه زیسته پیشین سر براورد و بهار و فردای تازه و متفاوت با قبل را تدارک بینند.

جامعه هم مانند طبیعت یک واقعیت زنده است ولی شباهتی جز در پیروی از برخی سنت‌ها و قواعد کلی ناظر بر تکوین، رشد و افول و مرگ و تجدید حیات، میان آنها وجود ندارد تا بشود یکی را مقیاس شناخت دیگری قرار داد. دوره تکوین زندگی نوین در هر دو سپهر طبیعی و اجتماعی در شرایط سخت زمستانی، در خفا و محرومیت از آفتاب (آزادی) و با نزدیک شدن بهار و گرم شدن هوا خاک سست شده زیر فشارجوانه‌ها شکاف برمی‌دارد و سبزه‌ها می‌رویند و رخ می‌نمایند و با ظهور خود طبیعت پیرامون خود را به زیستی تازه و پرطراوت برمی‌انگیزانند.

درانتظار تولدی دوباره
جنبش نوین ملت ایران نیز دوران تکوین و رشد اولیه را در زمستانی سرد و سخت و در محرومیت از آفتاب آزادی سپری کرد. نیروهای اجتماعی به‌پاخواسته را باور به ارزش‌ها و آرمان‌های انسانی الهی واحد به هم پیوند می‌داد و احساس تعلق به یک فرهنگ، تاریخ و سرزمین و درد مشترک آن پیوند را استحکام می‌بخشید. خواسته‌هایی که ریشه در هستی اجتماعی‌شان داشت، برانگیزنده روحیه و شور تازه‌ای بود که همراه با نزدیک شدن لحظه ظهور رخداد مورد انتظار در قلب و جان‌شان رسوخ می‌کرد و آنان را تحت استیلای خویش می‌گرفت. درست است که همگی دریافت واحد و یکسانی از آرمان و چشم‌انداز پیش رو نداشتند، ولی هر یک با زبان و روایت خاص خود، آن را عامل رهایی خویش و برآورده‌کننده خواسته‌ها و نیازهای وجودی سرکوب‌شده‌شان می‌یافتند. کلی بودن اصول و اهداف، به یک‌یک آن نیروها امکان می‌داد اولویت‌های خاص خود را نیز در آن اهداف متبلور ببینند و در ضرورت همراهی و همبستگی با انبوه خلق تردید به خود راه ندهند. روشن بود که گروه‌های عمده سیاسی برداشت واحدی از مبانی نظری (فلسفی یا دینی) خود نداشتند. و دریافت‌هاشان از حقایق و مبانی دین و ایدئولوژی مورد قبول‌شان که عموماً «با واسطه» ذهنیت رهبران و نخبگان شکل می‌گرفت، هماهنگ نبود. وابستگی ذهنی پیروان به رهبران، آنان را از برقراری ارتباط مستقیم با واقعیت‌ها وحقایق و با یکدیگر بازمی‌داشت. از سوی دیگر، هرچند رهبران نیز، روی کلیت اهداف انقلاب توافق و اجماع نسبی داشتند، اما هر کدام ایدئولوژی یا مکتب فقهی خود را که می‌بایست مبنای الگوسازی برای مهندسی نظام جدید قرار گیرد، اصیل و برتر از بقیه می‌شمرد، لذا برای تصرف انحصاری قدرت سیاسی و به‌دست گرفتن زمام مدیریت امور جامعه با دیگران به رقابت برخاستند. اما آن نظام‌های ایدئولوژیک و فقهی ارتباط وثیق و پیوند ریشه‌ای با روح انقلاب و کلیت اصول و مبانی و ارزش‌های بنیادین «دین» و حقیقت معنوی در جهان‌بینی توحیدی نداشتند. به عکس، عرضه بازنمودی مجعول در قالب انبوهی آگاهی‌های کاذب و رفتار، برنامه و ترتیباتی با همان برچسب‌های آشنا ولی بی‌بهره از جانمایه و روح اصول و ارزش‌های اصیل توحیدی، موجبات خلط حقیقت با کذب در اذهان و بدبینی و سرخوردگی فزاینده بسیاری از مردم تشنه حقیقت و آزادی و برابری و عدالت و تداوم دوستی و همبستگی میان همه اقشار مردم و اعتماد متقابل بین دولت و ملت فراهم گشت. درنتیجه، بذرهای اصیل انقلاب پیش از آن در پرتو آفتاب و باران بهاری نفسی تازه کنند، و تن و روان را شستشو دهند و به برگ و بار بنشینند، در زیر خروارها آگاهی کاذب مدفون گشتند.

تضاد میان گفتار (نظریه) و عمل، «نهضت» و «نظام» رفتار و اصول اعتقادی، به تدریج و به‌صورت آزاردهنده‌ای بر تعامل‌های درون عرصه سیاست و سپس اقتصاد و فرهنگ غالب گردید. «تظاهر» به حقیقت رخداد انقلاب و ایمان بر «وفاداری» به آن فرایند، پیشی گرفت و نقض پی‌درپی و منظم «اخلاق حقیقت»، امری عادی تلقی شد.

«اسلامیت» نظام آینده که در چشم دل انبوهی از نیروهای انقلابی، معنایی جز آزادی، برابری، عدالت اجتماعی، مدیریت شورایی امور جامعه (معادل امروزی دموکراسی گفتگویی)، کرامت انسان (به صرف انسان بودن) نداشت، همانند «جمهوریت» مفروض گرفته شد. این‌ها، انضمامی توحید و ایمان به خدا (مضمون آیه ۶۴ سوره آل عمران)، و اصول و ارزش‌هایی جهان‌شمول و فرازمانی‌اند، که نه فقط همه پیروان مذاهب و فِرَق مسلمان بلکه پیروان ادیان توحیدی به آنها باور دارند، و افراد آزادی‌خواه، عدالت‌طلب و خیراندیش غیرمذهبی نیز آنها را موافق ایده‌آل‌های انسانی خود می‌یابند. این اصول و ارزش‌ها (دین)، مستقل از شریعت و فقه‌اند، گروه‌ها و فِرَق مختلف در اعتقاد و پایبندی به مبانی و اصول کلی دین، مشترک و متفق‌اند، ولی در تفسیر و تعیین مصادیق عملی و روش‌های تحقق اصول مزبور در موقعیت‌های متغیر، تفاوت نظر دارند. این نوع اختلاف در جوامع انسانی امری گریزناپذیر است. و به استناد تجربه بشری و ایضاً گواهی قرآن (مایزالون مختلفین)، نباید انتظار داشت بکلی برطرف شوند. و خلاف تصور بسیاری، تفاوت و تنوع در شکل تضارب آراء و تعامل و گفتگوی انتقادی منطقی و مسالمت‌آمیز (و نه توأم با ستیز و خشونت)، بستر اصلی تعقل همگانی، تکامل اندیشه و بروز خلاقیت‌ها و توافق و اجماع آزاد و دموکراتیک است. در عالم واقع نیز همزیستی آزاد، صلح‌آمیز و عادلانه بین انسان‌ها هرگز منوط به حل نهایی همه اختلاف‌نظرها و روش‌های زیست و شیوه‌های همکاری نبوده‌است. خدا و پیامبر او نیز ایجاد وحدت و دوستی و برقراری روابط آزاد و برابر بین همه اقوام و گروه‌ها و پیروان مذاهب مختلف را موکول و مشروط به تبعیت از یک شریعت واحد نکردند، بلکه به اتحاد پیرامون گفتمان (کلمه) واحد توحید کردند با این مضمون که «جز او کسی را معبود نگیریم، چیزی و کسی را (در سروری بر جهان و مخلوق) با او همطراز و شریک قرار ندهیم، و بعضی از ما بعضی دیگر را به اربابی (سروری و ربوبیت) نگیریم». بدون کمترین تردیدی، این گفتمان اساس هستی شناختی پایبندی به حقیقت، آزادی، برابری، استقلال فکر و اراده و خویش‌فرمانی همه انسان‌ها با هر آیین و مسلک و راه و رسم زندگی مدنی است. کافی است همگان به رعایت این اصول متعهد شوند و با حفظ آزادی و استقلال فرهنگی و انجام آزادانه مناسک مذهبی خویش، از آزار و آسیب و تجاوز و ستم به حقوق یکدیگر خودداری کنند، و تعیین تکلیف نظامات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و مدنی را به میثاق‌های اجتماعی (نظام قانون اساسی) واگذار کنند که بر پایه آن اصول و ارزش‌های انضمامی آن «گفتمان» مشترک و متناسب با مقتضیات اجتماعی و فرهنگی و دورانی جامعه خود، از طریق شور و گفتگو (تعقل همگانی) تنظیم و مصوب کرده به اجرا گذارند. جامعه مدنی تحت رهبری پیامبر در شهر مدینه (متشکل از اقوام و پیروان مذاهب مختلف مسلمان و غیرمسلمان، یهودی… و مشرکین (که با مشرکین مکه در جنگ و تجاوز علیه مسلمانان همکاری نکرده بودند)، بر همین اساس شکل گرفت.

بهتر می‌بود اگر…

با توجه به ملاحظات فوق، و به استناد مفاد بیانیه (مانیفست) الهی فشرده شده در آیه فوق و سرمشق پیامبر او در مدینه، بهتر می‌بود؛ ۱. عنوانی که برای نظرخواهی درباره ماهیت کلی نظام پیشنهاد شد، با توضیح فشرده‌ای از آن اصول عام و مشترک بنیادین همراه می‌گردید تا معلوم باشد مردم عنوان مزبور را با چه محتوایی و بر پایه چه اصول و ارزش‌هایی مورد تأیید قرار می‌دهند و همان اصول کلی مبنای کار تدوین قانون اساسی قرار گیرند و قوانین موضوعه بعدی (مأخوذ از عرف و یا شرع) بعد از هماهنگی با قانون اساسی و شور و تصویب عموم به اجرا گذاشته می‌شدند. مجریان مکلف می‌شدند در تصمیمات و اقدامات خود از اصول مذبور تخطی نکنند. ۲. برای پیروان همه مذاهب و عقاید متفاوت فقط به این شرط که اصول بنیادی را پذیرفته به میثاق می‌پیوستند، حقوق و مسئولیت‌های برابر در نظر گرفته می‌شد و تعلق به یک مذهب و مسلک خاص، نه موجب محرومیت از همه یا بعضی حقوق و نه کسب امتیاز بیشتر و برتری بر دیگران می‌گشت. ۳. به جای این که مجموعه مقررات و احکام اجتماعی و سیاسی فقه به صورت یک «بسته»ی از قبل مصوب، مبنای عمل قرار می‌گرفتند، بر حسب نیاز و در نظر گرفتن مصالح عمومی مردم و اصول کلی میثاق، گزینش و یا اجتهاد می‌شدند و بعد از تأیید نمایندگان همه اقشار ملت به اجرا گذاشته می‌شدند.

…گل برافشانیم و طرحی نو دراندازیم

هرچند این اصول که روح انقلاب (نهضت) بودند، آن گونه که می‌بایست درکالبد نظام در حال تشکیل جاری نگشت، و همان مقدار هم که رسوخ یافت، وفادارانه از آن‌ها مراقبت به عمل نیامد، ولی از وجدان و ضمیر مردمی که عمیقاً آن رخداد بزرگ را تجربه کردند، زدوده نشده است، سرخوردگی و زدگی از آنچه ثمره انقلاب نامیده شده است، باعث شده بسیاری آن را از قلمرو آگاهی به عرصه ناخودآگاه پس برانند و به فراموشی بسپارند. ولی آن روح نمرده است. بذرهای حقیقت که از آن رخداد سربرآوردند و درون وجدان‌ها و قلب‌های مردم جاری گشتند، اکنون فضای باز و هوای آفتابی بهار را انتظار می‌کشند، حاملان انسانی آنها این درس را با پرداخت هزینه‌ای سنگین آموخته‌اند که راه به سوی جامعه آزاد، دموکراتیک و عادلانه و عاری از سلطه و تبعیض و نابرابری از مسیر رقابت و ستیز برای تسخیر و انحصار قدرت و حفظ آن، نمی‌گذرد، طریق اصلی آن، همکاری آزاد و داوطلبانه در هزاران تشکل مدنی و صنفی خودگردان است که به منظور حل مسائل مشترک و مشارکت در سامان دادن به امور جمعی معیشتی، زیست محیطی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی تشکیل می‌شوند و بر پایه اصول دموکراسی گفتگویی (شورایی)، عدالت و برابری و شفافیت و تعهد اخلاقی اداره می‌گردند. پس این بار به بهاران خوشآمد می‌گویند و قدم در راه می‌گذارند، نه به قصد اعمال خشونت و تخریب، بلکه برای ساختن و ابداع در راستای فرایند حقیقت، آزادی و دوستی و برابری و فعلیت بخشیدن به بالقوگی‌های وجودی یک ملت، با این امید که دست‌دردست هم بهار را در تمام فصول سال تداوم بخشند و مظاهر حقیقت را در همه شؤون حیات اجتماعی وسیاسی خود متعین سازند.
منبع: ایران فردا


حوزه :
برچسب ها :

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.