سه شنبه ۱ام فروردین ۱۳۹۶ , ساعت: ۰۳:۰۱کد مطلب : 102472 نسخه قابل چاپ

بله ما دوباره سبز می شویم

 

آب زنید راه را هین که نگار می‌رسد

مژده دهید باغ را بوی بهار می‌رسد

راه دهید یار را آن مه ده چهار را

کز رخ نوربخش او نور نثار می‌رسد

چاک شدست آسمان غلغله ایست در جهان

عنبر و مشک می‌دمد سنجق یار می‌رسد

رونق باغ می‌رسد چشم و چراغ می‌رسد

غم به کناره می‌رود مه به کنار می‌رسد

تیر روانه می‌رود سوی نشانه می‌رود

ما چه نشسته‌ایم پس شه ز شکار می‌رسد

باغ سلام می‌کند سرو قیام می‌کند

سبزه پیاده می‌رود غنچه سوار می‌رسد

 

مگر نوروز ، روزی نو نیست ؟ مگر بهار گاه دوباره برخاستن ، دوباره کمر راست کردن و دوباره سبز شدن نیست ؟ ولو اینکه زمستان خیلی سرد و سختی را گذرانده باشیم .
مگر در گذر چند هزاره با همه فراز و فرودها ، ایلغار ها و ویرانی ها , ما دوباره برنخاسته ایم و خودمان و میهن مان را باز نساخته ایم ؟
ما فرزندان نوروزیم . این راه ده هزارساله را با همه فراز و فرودهایش ، باهمه رنج و دشواری هایش ، با همه ایلغارها و غارت شدنهایش ،اگرچه گاهی کمر خم کرده ایم و به خود پیچیده ایم و در سوگ نشسته ایم ولی به گاه نوروز بپا خاسته ایم و خندیده ایم و شادمانی کرده ایم و فردایمان را با خنده و امید بر بوم زندگی نقاشی کرده ایم .

نخستین مردمی بوده ایم که کیهان را بیشتر و بهتر شناخته ایم . سال را به دوازده ماه  و هر ماه را به سی روز بخش کرده ایم و نه تنها بر هر ماه ، که بر هر روزی نام گزارده ایم و در هر ماهی روزی را برای جشن و پایکوبی نهاده ایم .

از فروردینگان و اردیبهشتگان و مهرگان تا تیرگان که تیر پهلوان میهنی مان آرش را بزرگ می داشتیم که جان داد که سرزمین های میهنش گسترده تر و خودپاتر و استوارتر باشد تا اسپندگان که خرد را ارج گذاشتیم و درهمه این روزها نه آنکه به تیزتر کردن جنگ ابزار مان بپردازیم ، نه ، به پرشورتر کردن جشن هایمان و پرمهرتر کردن دلهایمان پرداخته ایم .

در روزگاران پیشا زرتشت خورشید را ستایش و نیایش کرده ایم و در روزگاری که خدایان یونان در بالای المپیک به جنگ و کشتار و هوسرانی‌ها سخت گرفتار بودند ما جشن زایش میترا ایزدبانوی خورشید را در بامداد درازترین شب سال برگزار کرده ایم و میترائیسم را فراتر از میهنم مان , به سراسر غرب آن روزگار هدیه داده ایم که بیش از سه سده امپراتوری رم بر همان آیین بزید که از روش ها و آیین های ما آن گاه که به پیروی مسیح گرویدند بهره برند و بنام خود کنند .
و آنگاه که نخستین پیامبر یکتاپرست ، اشوزرتشت آئین مزدیسنا را در آذربایجان یا خراسان آورد به پرستش اهورامزدا دل دادیم و نیک پنداری و نیک کرداری و نیک گفتاری را بر جهانیان پیشکش کردیم . هزاره ها پس از ما دین های ابراهیمی از یهودی و ترسایی و اسلام و نیز دین های آسیایی مانند بودبسم و هندوییسم و همانندگانشان همه یکسره از آیین مزدیسنا نشان ها و یادگار ها گرفتند که باور به دانای توانا, اراده آزاد ؛ پاداش و نکوهش و پل دادگری از چینوت تا پل صراط و باور به آمدن رهائی بخش در پیایان زمان از آن نشان ها هستند .

چشم به راه سوشیانت بودن برای رسیدن به آرمانشهر راستین چنان پرمایه بود که یهودیان چشم به راه مسیح و مسحیان چشم به راه بازگشت دوباره مسیح و بودائیان چشم براه بودای پنجم و هندوئیست ها چشم براه آواتار دهم و بخشی از مسلمانان هم چشم براه مهدی شدند .
در این میان ولی , این دیرینه بسیار بلند و بالیدنی ما را اهریمنانی بوده اند که با بدنهادی خواسته اند که آن را کم و خرد و کوتاه و کم مایه نشان دهند .
دو گروه تلاش زیاد در پوشاندن و یا دستکم کم بها دادن به این دیرینه چند هزاره ای ما کرده اند .
از باختریان آنان که بر این باورند که تمدن از یونان آغازیده و با رم جان گرفته است و گروه دوم کسانی از یهودیان خواسته اند که دین موسی را نخستین دین بنمایانند و آیین مزدیسنا را بار گرفته از آیین بهودی بشناسانند . و این دو گروه پیوسته بر این پافشرده اند که تمدنی که جهان را اینچنین ساخته , آمیزش تمدن یونانی – رومی  Greco – Roman  با تمدن یهودی – مسیحی Judo- Christian بوده است و با آنکه ده ها تاریخ دان پرآوازه از دوران پیشا کورش تا سده های نزدیک ما از همان دیار یونان و رم نوشته اند که زرتشت شش هزار سال پیش از کورش یا پیش از جنگ تروآ بوده است همچنان تیره دلانه بر این باور نادرست پای فشرده اند و می فشارند . و هزاران افسوس که برخی از خود ما هم این دروغ زشت را باوریده ایم  و آنرا بازگو می کنیم .
از اگزانتوس یونانی هم دوران کورش ، دیوگنس ، پلینی بزرگ از دانشمندان و تاریخ نگاران آن روزگاران دور تا بونسن آلمانی و ولتر فرانسوی و اسپانسر هندی از پیدایش آئین مزدیسنا در دوره ای بین شش تا هشت هزار سال پیش از زایش کوروش یا افلاتون یاد کرده اند .

بیگمان و با نشانهای پرروشن تاریخی , این یونانیان بودند که از گلستان دانش ایرانیان دامن دامن گل بردند و برجستگان و آغازگران “عصر طلائی” در پایتخت هخامنشیان زیستند و دانش آموختند و به سرزمین خود به سوغات بردند .

یونانیان پیش از ایلغار ویرانگر و خانمان برانداز اسکندر آنچنان در میان ایرانیان جا افتاده بودند و یکرنگ شده بودند که حتا افسران بسیاری از یونایان در ارتش داریوش سوم با اسکندر جنگیدند .

بله زمستان سختی بر ما و بر جهان در سالی که گذشت، گذشت .
در چندین دهه گذشته بویژه در دوران پسا شوروی که موج تازه گلوبالیزاسیون بالا گرفت در شیپورهای کورپوریشنی دمیدند که جهان در آستانه ورود به اتوپیا است. می رویم که جنگ و خونریزی به تاریخ بپوندد و در دهکده جهانی همه‌گان از همه چیز هم آگاه باشند و هم برخوردار .
ولی چنان نشد و چنان نکردند که جهان را هرچه بیشتر به دیستوپیا راندند و امروزه بسیارند از نیک اندیشان در جهان که در نگرانی فردای انسان بر خود می لرزند و پیوسته هشدار می دهند.

مژده اتوپیا داده بودند ولی ما نه شهر آرمانی افلاتون را دیدیم که میبایست عدالت بن مایه جامعه انسانی باشد و نه از مدینه فاضله فارابی و ابن سینا نشانه ای یافتیم و نه به آرمانشهر تامس مور نزدیک شدیم واز قله مونپارناس بجای شعر و موزیک و دانش روان گردانان ساخته هالیوود به سرمایه وال استریت بهره مان شد .

اینان که در نیم هزاره گذشته سرنوشت همه کره زمین را بدست گرفتند و تا توانستند در همه جا بویژه در سه قاره آفریقا , آسیا وآمریکای لاتین , گرفتند و خوردند و بردند و کشتند , و بی آزرمانه همچنان خود را رهبران و راهنمایان جهانیانیان می نمایانند این به گفته خودشان دهکده جهانی را به چنان جهنمی دگر کردند که باید ما چراغ بدست در راه بی پایان و شب تاریک بگردیم و انسانیت را بجوئیم و بر زبان بیاوریم که آن که یافت می نشود آنم آرزوست .

گلوبالیزاسیون نه تنها شکاف ها را پر نکرد بلکه آنها را سخت ژرفتر کرد که امروزه در آمد سرانه این پرادعایان باختری تا سیصد برابر مردمان کشورهائی است که تا دهه شصت سده بیستم در دست آنان غارت می شده اند .

دارائی تنها هشت نفر از داراترین های جهان , بنا به گزارش آکسفام , در سال ۲۰۱۶ برابر با دارائی نیمی از جمعیت جهان شد . و بهره آن قربانیان این باختریان در قاره آفریقا که به گزارش هفته پیش سازمان ملل در پنج کشور در آنجا بهمراه یمن در خاورمیانه , مرگ از گرسنگی , برآمده از خشکسالی انسان ساخته Manmade Famine  شد که صدها هزار انسان و بیشتر از کودکان در برابر چشمان این جهان بی مهر و خشن با نرخ روزانه چند ده نفر می میرند . ولی نه ! بجز آن یک تلفن همراه هم به این گرسنگان رسید .

در میهن بسیار گرامی مان بازهم در زندان ها را بروی ژورنالیست ها گشودند و دهان ها را بیشتر بستند و بخش بزرگی از هم میهنانمان همچنان در سختی زندگی و نبود درآمد رنجور ماندند و برخی ها سر گرسنه بر بالین گذاشتند و نرخ کودکان خیابانی پائین آمد و فروختن کلیه برای سیر کردن شکم از سوی یک بهارستان نشین “عادی” خوانده شد .

و ما اگر هم استخوان بر گلو , بر آنچه که داریم سپاس می گزاریم و با نگاهی به همسایه هایمان که در آتش جنگ و بمب و ویرانی و آوارگی دست و پا می زنند , هرکدام از ما خود را یک آرش می بینیم که مباد و هرگز مباد که دست اهریمن بیگانه به سرزمین مان برسد .

بله ما نوروزیانیم که با همه سختی ها پیکار می کنیم و لبخند را گم نمی کنیم و امید را سینه به سینه بازمی گوئیم و هرگز تن به ناامیدی نمی دهیم و به روزهای خوش و زیبا که پیشاروی مااست چشم می دوزیم و بهار را نه تنها در بیابان و گلستان که در رگهایمان و دلهایمان می تپیم و شکوفائی را با همه هستنمان نفس می کشیم .

نوروز برهمه هم میهنانم پیروز , بهاران با شگون و شکوفا و سال نو پر از خوشروزی و پیروزی و شادمانی باد . چنین باد و چنین تر نیز.

سی ام اسفند ۱۳۹۵

نورالدین غروی


حوزه :
برچسب ها :

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.