جمعه 31st ژانویه 2014 , ساعت: 12:01کد مطلب : 58899 نسخه قابل چاپ
ادای دین به مهندس بازرگان

بازرگان؛ ذره‌ای بی انتها

مهندس این امتیاز را داشت که دیدگاه‌های خود را به راهبرد و سازماندهی تبدیل کند و الگویی را ایجاد کرد که ارزش نقد را دارد/برخی فکر می‌کنند علت شکل‌گرفتن نهضت‌آزادی عمدتاً به انگیزه‌های مذهبی برمی‌گردد ولی این‌طور نبود…

سا‌ل‌ها می‌خواستم دین خود را به زنده‌یاد مهندس مهدی بازرگان در یک مقاله ادا کرده و نقش تربیتی ایشان را در خود و دیگر هموطنان بازگو کنم. البته این وظیفه را در لابه‌لای کتاب خاطرات جلد ۱ و ۲ تا آنجا که دیده و شنیده بودم به قلم درآوردم ولی به‌هیچ‌وجه قلم و سخن یارای بیان تمامی نقش ایشان را ندارد. بر آن شدم تا در آستانه نوزدهمین سالگرد وفات ایشان تا آنجا که در توانم است و خاطراتم یاری می‌دهد بخشی از وظیفه خود را انجام دهم. بی‌شک جامعه به اخلاق‌ مردانی مانند ایشان نیاز دارد. باشد که این مختصر گام کوچکی در راستای ادای احترام به روح بلندشان و تربیت هموطنانی مانند ایشان باشد.

برادر بزرگترم در سال ۱۳۳۶ به دانشکده فنی دانشگاه تهران راه یافت. من از این طریق با استاد او، مهندس مهدی بازرگان آشنا شدم و در یکی از اعیاد مبعث که در کوی دانشگاه امیرآباد برگزار می‌شد ایشان را از نزدیک دیدم. از دوره دبیرستان به مصدق علاقه داشتم و از دیدن ایشان که در راه مصدق سختی‌ها و زندان را تحمل کرده بود لذت بردم. کتاب «راه‌ طی‌شده» نوشته ایشان را در منزل داشتیم ولی فهم آن برایم سنگین بود. خودم نیز در سال ۱۳۳۸ به دانشکده فنی راه یافتم و در پی آن و کمی بعد با انجمن اسلامی دانشجویان و مسجد هدایت آشنا شدم. انجمن اسلامی مهندسین در شب‌های عید مبعث، ایام تاسوعا و عاشورا و روزهای عیدفطر مراسم داشتند که معمولاً در این مراسم آیت‌الله طالقانی، دکتر سحابی، مهندس بازرگان و آیت‌الله مطهری شرکت می‌کردند.

در محل سخنرانی ایشان، درباره وحی در مسجد هدایت و همچنین در سخنرانی ایشان درباره «خودجوشی» در مسجد حاجی حسن شرکت داشتم. متن سخنرانی ایشان درباره خودجوشی از پیش چاپ شده بود و پس از سخنرانی در اختیار حاضران قرار گرفت. آیت‌الله مطهری هم که در این مراسم شرکت داشتند متن سخنرانی را مطالعه کرده و فردای آن روز در کوی امیرآباد که جشن مبعث توسط انجمن اسلامی دانشجویان برگزار می‌شد نقدی به آن سخنرانی داشت. دکتر فرهاد، رئیس وقت دانشگاه گفت من نمی‌دانم اختلاف دو استاد را چگونه حل کنم. در آن روزها ما حق را به مهندس می‌دادیم، چرا که انسان مبارزی بود.

مهندس بازرگان در دورانی که ریاست دانشکده فنی را برعهده داشت اتاقی را که روبروی کلاس جمال افشار بود به مسجد تبدیل کرده بود و فرش آن و هزینه شست‌وشوی فرش را خود می‌پرداخت. بنیانگذاری این مسجد باعث شده بود که دانشجویان نمازگزار دیگر دانشکده‌ها به این مسجد بیایند که ضمن برگزاری نماز با هم آشنا می‌شدند و خیر و برکت زیادی به دنبال داشت. سال‌ها بعد در روز تشییع جنازه، افتخار داشتم که در مراسم تشییع ایشان شرکت کنم. زیر تابوت ایشان زمزمه می‌کردم: «ای مهندس، ای ذره بی‌انتها، ای که چون ابراهیم، بنیانگذار خانه خدا در دانشگاه بودی». مهندس برای برگزاری نماز اهمیت ویژه‌ای قائل بود، طوری‌که هرگاه در مسجد هدایت برای نمازجماعت و تفسیر قرآن می‌آمد در کیف دستی خود لباس مخصوص سفیدی داشت که آن را می‌پوشید و نمازش را برگزار می‌کرد و نشان می‌داد که برای نماز هم برنامه‌ریزی دارد. طبیعی بود که این اقدام ایشان در من و دیگر جوانان تأثیر زیادی می‌گذاشت.

روزهای عید فطر مراسم انجمن اسلامی مهندسین، در باغی در کرج یا اگر پلیس مانع می‌شد در مدرسه کمال در نارمک تهران برگزار می‌شد. در این روز معمولاً پس از برگزاری نماز عید فطر تدارک برای نهار و سپس سخنرانی‌های متنوع بود. حضور این بزرگان در مراسم و آشنایی دانشجویان از نزدیک با آنها اثر مثبت زیادی روی ما می‌گذاشت.

مهندس بازرگان در سخنرانی‌های خود معمولاً به شکلی به استبداد گوشه می‌زد. برای نمونه می‌گفت: «ما شعار «خدا ـ شاه ـ میهن» را قبول نداریم. به‌ویژه که خدا، وزیر دست چپ و میهن وزیر دست راست شاه باشد یا می‌گفت حضرت محمد(ص) و حضرت علی(ع) که اسکورت نداشتند یا در سر کلاس ترمودینامیک وقتی می‌خواست از پدیده‌های مختلف نام ببرد می‌گفت ستاره، ‌ماه، زمین، الاغ، شاه و… و در کتاب «عشق و پرستش یا ترمودینامیک انسان» جمله‌ای به این عنوان داشت: شهادت گردن‌بند مرواریدی است که به گردن انسان می‌بندند و مهری است که پای نامه اعمال او می‌زنند و در مقدمه آن کتاب آورده بود که این کتاب در زندان فرمانداری نظامی نوشته شده است که برای خواننده تعهدآور می‌شد.

در آن سال‌ها وفاداران به رهبری دکتر مصدق، جبهه ملی دوم را تشکیل دادند که آیت‌الله طالقانی، دکتر سحابی و مهندس بازرگان نیز عضو شورای مرکزی این جبهه بودند. عموم بچه‌های انجمن اسلامی نیز عضویت جبهه ملی را پذیرفتند و در کنار فعالیت‌های مذهبی، فعالیت‌های سیاسی خود را در کادر جبهه ملی ایران انجام می‌دادند. در سال‌های ۳۹ تا ۴۲، دانشگاه تهران شاهد فعالیت‌های پرشور و سیاسی ـ قانونی دانشجویان بود. درواقع جنبش دانشجویی آن دوران در رابطه با جبهه ملی تعریف می‌شد جز در مورد سیل جوادیه، سلف‌سرویس‌ دانشکده فنی و چند مورد دیگر که ابتکار عمل با خود دانشجویان بود.

در ۲۶ اردیبهشت ۱۳۴۰ نهضت آزادی ایران اعلام موجودیت کرد و این در حالی بود که آیت‌‌الله طالقانی، دکتر سحابی و مهندس بازرگان به‌عنوان سه شخصیت منفرد، عضو جبهه ملی بودند ولی معتقد بودند که جبهه‌ملی کانونی برای احزاب، دستجات و افراد است. گویا نحله‌ای درون جبهه‌ملی اراده کرده بود جبهه را به یک حزب واحد تبدیل کند که اینها مخالف این امر بودند. اختلاف دیگر بر سر رهبری مصدق بود. مهندس بازرگان روز تأسیس نهضت در منزل آقای فیروزآبادی چهار مؤلفه نهضت‌آزادی را این‌گونه بیان کرد که «ما مسلمانیم، ایرانی هستیم، تابع قانون‌اساسی و مصدقی هستیم» و اشاره کرد از آنجا که حزب سابقه خوبی در افکارعمومی ندارد ما عنوان نهضت را برگزیدیم.

برخی فکر می‌کنند علت شکل‌گرفتن نهضت‌آزادی عمدتاً به انگیزه‌های مذهبی برمی‌گردد ولی این‌طور نبود چرا که افراد لائیک قانون‌گرا هم در شورای مرکزی نهضت شرکت داشتند ولی به‌تدریج نهضت کانونی برای کسانی شد که گرایش اسلامی داشتند. بچه‌های انجمن اسلامی هم صداقت رهبران نهضت را پذیرفتند و همان چهار مؤلفه‌ا‌ی را که بازرگان هنگام تأسیس نهضت بیان کرد قبول کردند. بنابراین در اوج خوشحالی بودند که یک آیت‌الله مفسر قرآن و دو استادی که سوابق ملی و مذهبی و مبارزاتی دارند در رأس نهضت قرار داشتند. برای نمونه سعیدمحسن می‌گفت به صداقت مهندس اعتماد دارم و هر چه بگوید انجام می‌دهم.

سران نهضت پس از اعلام موجودیت تقاضای عضویت در جبهه ملی را کردند. این بار نه به‌عنوان چند شخصیت، بلکه به‌عنوان یک تشکل. تا آنجا که به یاد دارم تا آخر هم جبهه‌ملی دوم عضویت نهضت آزادی را نپذیرفت. نهضت آزادی روی رهبری مصدق و شکل تشکیلاتی جبهه‌ای تأکید زیادی داشت. شعار جبهه‌ملی مبارزه قانونی بود ولی نهضت آزادی مبارزه ملی را مطرح می‌کرد و بچه‌های نهضت، سلطنت موروثی را به لحاظ مذهبی قبول نداشتند و یکی از چالش‌های موجود در نهضت آزادی این بود که اگر مسلمانیم و قرآن را قبول داریم قانون‌اساسی با سلطنت موروثی چه جایگاهی دارد؟ و این چالش حل نشده باقی ماند.

برای نمونه در عاشورای ۱۳۴۰ مهندس در باشگاه نهضت آزادی طی سخنرانی بدین منظور گفت: «ما مسلمانان همیشه ظلم را محکوم و لعن می‌کنیم ولی مصداق ظالم را معرفی نمی‌کنیم و در پی آن گفت «اللهم العن من قتل دکتر سیدحسین فاطمی یعنی لعنت خداوند بر قاتل سیدحسین فاطمی باد» جمعیت حاضر در حیاط باشگاه صلوات یکپارچه و بلندی فرستادند و متوجه شدند که منظور بازرگان شخص پادشاه است و من این را یک نقطه‌عطف و تحول در روند مسلمانی و دانش احکامی می‌دانم چرا که تا آن زمان عموماً ظلم محکوم می‌شد. ولی مصداق ظالم معرفی نمی‌شد.

در دوران نخست‌وزیری دکتر علی امینی نیز رویه نهضت این بود که بگذاریم امینی، شاه را تضعیف کند و مخالفت آشکاری با امینی نمی‌‌کردند و هدف، شاه بود. در نامه سرگشاده‌ای که در شهریور ماه ۱۳۴۱ نهضت آزادی برای شاه نوشت، گفته‌های امینی با گفته‌های شاه مقایسه شده بود که اختلاف چشمگیری با هم داشت و در خطاب به پادشاه نتیجه گرفته بود شما با نخست‌وزیر انتصابی خود اختلا‌ف‌های چشمگیری دارید وای به وقتی‌که نخست‌وزیر، منتخب مردم باشد.»

سرلشگر پاکروان رئیس سازمان امنیت وقت حساسیت و واکنش شدیدی نسبت به نامه سرگشاده نشان داد و با احضار چند نفر و جست‌وجو می‌خواست بداند چه کسی یا کسانی این نامه را نوشته‌اند؟

نقطه‌عطف این نامه این بود که از یک‌سو شاه طبق قانون‌اساسی مسئولیتی نداشت ولی ازسوی دیگر برخلاف قانون در همه کارها دخالت می‌کرد. بنابراین از اینکه شکایت‌ها، گله‌ها و انتقادها متوجه شخص شاه می‌شد ناراحت بودند. در این راستا خاطره‌ای دارم که مهندس بازرگان و دکتر سحابی در زندان قزل‌قلعه بودند و من نیز به ملاقات آن دو رفته بودم. همزمان، شاه از طریق یکی از دوستان غیرسیاسی مهندس پیامی برای ایشان فرستاده بود که شما اگر نامی از شاه، مصدق و نفت نبرید می‌توانید هم به فعالیت‌های حزبی خود و هم به تدریس در دانشگاه ادامه دهید. من شاهد این منظره بودم که مهندس در پاسخ گفت: «پس از اسلام چه می‌ماند»؟ از جرأت مهندس در پاسخ نه‌ گفتن مو بر بدنم راست شد چرا که یقین کردم سرنوشت این بزرگواران و بنابراین خودم نیز با محاکمه و زندان رقم خواهد خورد.

در راه برگشت از زندان هنگامی‌که بر دوچرخه سوار بودم یاد حضرت یوسف افتادم که با «نه» گفتن برگ زرینی را در تاریخ ورق زد، وقتی یوسف در برابر خواهش‌های نفسانی قرار گرفته بود با رویکرد به خدا گفت زندان برای من خوشدارتر است از آنچه آنها مرا بر آن می‌خوانند و بدین‌سان آ‌رامش یافتند.

این روحیه ضدسلطنت در دیگر اعضای نهضت هم وجود داشت به‌طوری‌که پس از قیام ملی ۱۵ خرداد ۴۲ و سرکوب آن توسط شاه، نهضت‌آزادی اعلامیه‌ای باعنوان «دیکتاتور خون می‌ریزد» صادر کرد و سرکوب‌های خونین ۱۵ خرداد را به شاه نسبت داد. نخستین نتیجه این اعلامیه پیوند نیروهای ملی و مذهبی بود. دومین نتیجه آن این بود که چون یک نیروی تحصیلکرده دانشگاهی از قیام حمایت کرده بود نتوانستند این قیام را ارتجاعی قلمداد کنند. سومین نتیجه آن این بود که رژیم به این یقین رسید که سران نهضت‌آزادی باید محاکمه و محکوم شوند هرچند که سران نهضت در زندان بودند و از این اعلامیه خبری نداشتند.

سرهنگ بهزادی رئیس شعبه هفت بازپرسی دادرسی ارتش در بازپرسی، مرا به اتهام عضویت در نهضت‌آزادی متهم کرد. من توضیح دادم که نهضت یک جمعیت قانونی است که قانون‌اساسی را قبول دارد. بهزادی قانونی‌بودن نهضت را نفی نکرد ولی گفت نهضت‌آزادی خلاف مصالح عالیه است. در نقل و انتقال‌های زندان پیش‌نویس اعلامیه‌ای به خط مهندس عزت‌الله سحابی به دست زندانبانان می‌افتد که روحیه ضدسلطنت در آن به چشم می‌‌خورد. من این نمونه‌ها را برای این آوردم که رویه مهندس بازرگان و روحیه‌ای را که در اعضا به‌جا گذاشته بود روشن کنم.

مهندس نماد نظم بود و اگر برای سخنرانی دعوت می‌شد ابتدا دفتر خود را باز می‌کرد و اگر وقتی برای مطالعه پیش از ایراد سخنرانی نداشت سخنرانی را نمی‌پذیرفت و همیشه سخنرانی‌های خود را یا به‌طور کامل می‌نوشت که آماده برای چاپ بود یا محورهای آن را یادداشت می‌کرد. به یاد دارم شیخ مصطفی رهنما کتابی را به او هدیه کرد. مهندس گفت باید وقت مطالعه آن هم باشد. او سخنرانی‌های خود را سر وقت تمام می‌کرد و مردم را خسته نمی‌کرد. در جشن تولد امام زمان که توسط انجمن اسلامی دانشکده فنی برگزار شد مهندس درباره «حکومت جهانی واحد» سخنرانی کرد و چون تمامی سخنرانی خود را نوشته بود توسط شرکت سهامی انتشار چاپ و منتشر شد و همین‌طور کتاب‌های «خودجوشی» و «درباره وحی». متأسفانه روز دهم شهریور ۴۱ زلزله بویین‌زهرای قزوین ۱۰ هزار نفر از هموطنان ما را در کام مرگ فرو برد و نهضت مسئولیت بازسازی روستای حسین‌آباد را به‌عهده گرفت. روز تحویل ساختمان‌ها به اهالی با دو اتوبوس به آنجا رفتیم. پس از ادای نماز جماعت به امامت آیت‌الله طالقانی، در راه بازگشت به تهران اتوبوس از جاده‌ای عبور می‌کرد و جوی آبی را تخریب کرد که آب را از این سو به آن سوی جاده می‌برد. مهندس اتوبوس را متوقف کرد، ایشان و آیت‌الله طالقانی پیاده شدند و با دست‌های خود جوی آب را مرمت کردند. اشک شادی از چشمانم سرازیر شد و ایمانم نسبت به این بزرگواران زیادتر شد.

پس از حمله بی‌رحمانه کماندوهای شاه در اول بهمن ۱۳۴۰ به دانشگاه تهران و ترک‌خوردن اعتماد دانشجویان نسبت به عملکرد برخی از سران جبهه‌ملی، در اعضای انجمن و نهضت، نیاز شدیدی نسبت به روش تحلیل شرایط پیدا شد. مسلمان‌بودن کافی نبود، بلکه دنبال یک روش تحلیل اسلامی بودیم که مانند اول بهمن ۱۳۴۰ به دام حرکت خودبه‌خودی نیفتیم. این نیاز با مهندس مطرح شد و باور نمی‌کردیم که به این زودی ملاقاتی بین جوانان نهضت و سران در منزل آیت‌الله طالقانی رخ دهد. نامه ۹ نفر از اعضا توسط حنیف‌نژاد خوانده شد. آیت‌الله طالقانی و دکتر سحابی خوشحال شدند که جوانان نهضت به چنین نیازی رسیده‌اند و مهندس بازرگان گفت من پای نامه را امضا می‌کنم ولی مشکلات کار را هم بیان کرد. برخورد صریح، صادقانه و واقع‌بینانه مهندس ـ که کامل آن در خاطرات جلد یک «از نهضت آزادی تا مجاهدین» آمده ـ باعث شدکه برخی جوانان نهضت نیروی بیشتری برای دستیابی به نحوه نگرش و روش تحلیل اسلامی داشته باشند.(۱)

البته این نامه در شورای مرکزی مطرح و کمیته‌ای مسئول پیگیری آن شد. به نظر من از نظر بینشی، نطفه حرکت مجاهدین در همین ملاقات بود که بسته شد.

مبارزات روحانیت به رهبری آیت‌الله خمینی با نیروهای ملی و مذهبی در یک فاز قانونی و ضد استبداد وارد شده بود و شاه قصد داشت در ششم بهمن ۱۳۴۱ با رفراندومی حول اصلاحات شش ماده‌ای خود در برابر این حرکت نهضت هماهنگ قانونی و ضد استبداد بایستد. جبهه ملی ایران با شعار «اصلاحات آری، دیکتاتوری نه» و نهضت‌آزادی با بیانیه‌ای ۱۴ صفحه‌ای که نوشته بازرگان بود این رفراندوم را از اعتبار انداختند و به همین دلیل بود که تمامی سران و بسیاری از اعضای جبهه‌ملی و نهضت‌آزادی را بازداشت کردند. مهندس از کلاس درس دانشکده بیرون ‌آمد. طی راه تا سوارشدن در ماشین اخبار دستگیری‌ها را به ایشان گفتم. شنیدیم که او هم بازداشت شد و همراه دیگر سران و اعضای نهضت در سال ۱۳۴۲ و ۱۳۴۳ در دادگاه نظامی بدوی و تجدیدنظر محاکمه و مهندس به۱۰ سال زندان محکوم شد.پس از بازداشت دیدارها از پشت میله‌های زندان قصر و یا بین دو دژ قزل‌قلعه و یا در پادگان عشرت‌آباد هنگام پرونده‌خوانی و یا در دادگاه بدوی محدود شد.

مهندس پس از رحلت آیت‌الله بروجردی در سال ۱۳۴۰ دعوتی از بعضی بزرگان مانند علامه طباطبایی،‌ آیات عظام مطهری، جزایری، طالقانی و بهشتی به عمل آورد تا درباره موضوع مرجعیت و روحانیت سخنرانی‌ای داشته باشند که حاصل آن کتاب ارزشمند «مرجعیت و روحانیت» بود که توسط شرکت سهامی انتشار به چاپ رسید. این کتاب بعدها به یکی از منابع آموزشی ـ راهبردی مجاهدین تبدیل شد.

حنیف‌نژاد و من پس از ۱۵ خرداد با پرسش‌هایی به دیدار علمای قم رفتیم. آیت‌الله بهشتی به ما گفتند از کتاب «راه‌ طی ‌شده» مهندس بازرگان غافل نشوید، چرا که ایشان به اندازه یک دایره‌المعارف آن هم در زمینه اصول دین به‌ویژه به زبان فارسی کار کرده‌اند. هرچند این کتاب جزو آموزش‌های مذهبی انجمن و نهضت بود ولی بعدها در سال ۱۳۴۸ از حنیف‌نژاد شنیدم که کتاب «راه انبیا ـ راه بشر» قرائت جدید و پرعایدتر همان کتاب راه طی شده است و درواقع نظام آموزشی سازمان مجاهدین بر مبنای همین کتاب بود. بدین معنا که در زمینه راه انبیا، تفسیرهای قرآن به‌ویژه تفسیر پرتوی از قرآن، کتاب راه‌ طی شده، ذره بی‌انتها، کتاب‌های آقای مطهری؛ گفتار عاشورا، تفسیر نهج‌البلاغه و… به‌عنوان مبنای آموزشی قرار گرفت.

در زمینه راه بشر؛ الف ـ در وجه تحلیلی، دیالکتیک محصول علم پذیرفته شده بود که در دانشگاه‌های اروپا تدریس می‌شود. ب ـ در زمینه علمی کتاب‌های پلانک و اینشتین و در این ردیف. ج ـ در وجه اقتصادی نظریه ارزش اضافی متعلق به لاسار، ریکاردو و بعدها مارکس بود.

روی کتاب «راه طی شده» تلاش‌های زیادی شده بود و در سه سطح مقدماتی، متوسط و عالی پرسش‌ها و پاسخ‌هایی تهیه شده بود که بچه‌ها را به فکر می‌انداخت و پاسخ‌های خود را با پاسخ‌های سازمان مقایسه می‌کردند.

مهندس بازرگان در دادگاه تجدیدنظر گفت ما آخرین گروهی هستیم که از قانون‌اساسی دفاع می‌کند و مهندس سحابی می‌گفت آنچه مهندس گفت به واقعیت پیوست و پیش‌بینی او درست درآمد. چنان‌که مؤتلفه در سال ۱۳۴۳، حزب اسلامی ملل در سال ۱۳۴۴، جاما، گروه جزنی، فلسطین، سازمان مجاهدین و سازمان چریک‌های فدایی همه خط‌مشی‌های دیگری داشتند.

به نقل از مهندس سحابی و دکتر حسن افتخار، مهندس بازرگان در سال ۱۳۴۳ در زندان قصر به نظریه «رَحِم و مولود جدید» رسیده بود و آن این بود که شرایط موجود بسیار پیچیده است و توان ما در این است که رحمی باشیم برای پرورش و تولد مولود جدید که در ملاقات سال ۱۳۴۷ دعایش مستجاب و انتظارش برآورده شده بود. در این ملاقات وقتی مهندس دستاوردهای بنیانگذاران مجاهدین را نگاه کرده بود که تا این حد در مورد کتاب راه‌ طی شده کار پژوهشی انجام داده‌اند گفته بود شما شاگردانی بودید که حالا استاد شدید و از اینکه مولود جدیدی به دنیا آمده بسیار خوشحال شده بود. محمد حنیف‌نژاد می‌گفت از آن به بعد مهندس و آیت‌الله طالقانی را به دلیل ظرفیت تشکیلاتی و خویشتن‌داری، در جریان کار سازمان قرار می‌دادیم. مهندس نقش زیادی را در راهیابی جوانان مسلمان به سرچشمه دین یعنی قرآن داشته است. وی در کتاب راه طی شده و دیگر کتاب‌هایش عمدتاً به آیات قرآن استناد کرده است. من در مقاله‌ای در چشم‌انداز ایران باعنوان «ملی‌کردن دین»(۲) به این موضوع اشاره کرده و نشان داده‌ام که مهندس در رشد قرآنی جامعه تأثیر به‌سزایی داشته است.

پس از قیام ملی ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ تمامی فعالیت‌های نهضت زیر نظر زنده‌یاد صدر حاج‌سیدجوادی انجام می‌شد. من و تراب هم با ایشان ارتباط داشتیم. مهندس را که برای پرونده‌خوانی به پادگان عشرت‌آباد می‌آمد، ملاقات می‌کردیم و اسنادی را که برای تهیه دفاعیات خود نیاز داشتند تهیه می‌کردیم. آقای صدر هم در انتخاب وکیل و دفاعیات تلاش می‌کرد. تا پیش از تشکیل دادگاه مهندس دو کتاب نوشته بود یکی به‌نام «اسلام مکتب مبارز و مولد» دیگری هم به‌نام «کوبا» که خلاصه‌ای از کتاب جنگ شکر در کوبا بود. وقتی به ایشان گفتیم کتاب کوبا خیلی تند است ایشان گفت نهضت همین است. کتاب «اسلام مکتب مبارز و مولد» درواقع ویژگی‌های رهبران نهضت‌آزادی را نمایندگی می‌کرد چرا که همگی هم مولد بودند هم مبارز. مهندس بازرگان پس از کودتای ۲۸ مرداد و اخراج از دانشگاه با ۱۰ استاد اخراجی دیگر شرکت یاد را تشکیل داد که نماد ۱۱ استاد دانشگاه بود و همچنین دیگر تولیدات کارخانه‌ای که جایگزین واردات بود. این دو کتاب تا پیش از شروع دادگاه حروفچینی، نمونه‌خوانی، چاپ و منتشر شد و هر دو جزو منابع آموزشی مجاهدین قرار گرفت. من نیز در کنار زنده‌یاد صدر فعالیت‌هایی حول دادگاه داشتم که در ۳۰ آذر ۴۲ بازداشت شدم. در زمستان ۴۲ به اتفاق هم‌پرونده‌ام مهندس عبودیت در سلولی از زندان قزل‌قلعه بودیم. که استوار زمانی خبر محکومیت ۱۰ ساله مهندس بازرگان و دیگر محکومیت‌ها را به ما داد و انتظار داشت از سرنوشت آنها پند گرفته و توبه کنیم. در پاسخ او گفتم این بزرگان مرا هدایت کردند و اگر آنها نبودند معلوم نبود در آن شرایط فساد، سرنوشت ‌من چگونه رقم می‌خورد. محکومیت۱۰ سال در آن زمان برای نیروهای ملی و مذهبی محکومیت سنگینی بود و عمق کینه شاه را نسبت به مهندس بازرگان و یارانش نشان می‌داد.

مهندس عبودیت را پس از شکنجه‌های وحشتناک در بازجویی اطلاعات شهربانی، چند روزی به زندان قصر فرستاده بودند. وی با توصیه مهندس بازرگان نامه‌ای به دادستانی نوشت و شکنجه‌های خود را توضیح داد. مهندس نامه وی را در دادگاه نظامی خوانده و اشک همه را درآورده بود. در پی آن عبودیت را به پزشکی قانونی بردند و شکنجه‌ها تأیید شد ولی پس از آن دیگر به زندان قصر نبرده و با هم به سلول انفرادی قزل‌قلعه برده شدیم. عبودیت از روحیه مهندس بازرگان تعریف می‌کرد و می‌گفت: مهندس به من گفت آیا می‌خواهی نذری یادت بدهم که از زندان آزاد شوی؟ گفتم آن نذر چیست؟ گفت نذر کن اگر آزاد شدی دوباره مبارزه کنی و به زندان بیایی.

دوستم عنایت ربانی بعدها برایم تعریف کرد؛‌ روزی که رأی دادگاه اعلام شد و مهندس به زندان‌ آمد انگار نه انگار که اتفاقی برایش افتاده مانند هر روز با تأنی و خونسردی و نظم خاص خود، کارهایش را انجام می‌داد. مهندس در زندان همیشه به کاری مشغول بود. نخستین کتابی که پس از رأی دادگاه بیرون آمد «ذره بی‌انتها»‌ بود. حنیف‌نژاد می‌گفت این کتاب ثمره عمر مهندس است و تمام وجود خود را در این کتاب متبلور کرده است. در این کتاب مهندس استدلال کرده بود که براساس اصل دوم ترمودینامیک تمامی جهان رو به افول، زوال،‌ یکنواختی و به عبارتی کهولت و آنتروپی است و از سوی دیگر ملاحظه می‌کنیم که برخلاف تجربه جهانشمول و علمی آنتروپی، جهان رو به تکامل یعنی رشد و گسترش است. مهندس از این استدلال نتیجه گرفته بود که این اراده خداوند است که جهان را به‌سوی تکامل سمت‌دار و هدفدار می‌برد و جهان سه عنصری «ماده ـ انرژی ـ اراده» را مطرح کرده بود. جزوه «تبیین جهان» مجاهدین بنیانگذار که چاپ هم نشد، سعی داشت همین جهان سه عنصری را مطرح کند. استدلالی که در کتاب «ذره بی‌انتها» بود را برای هر دانشجویی بازگو می‌کردیم، اراده خدا و سمت‌داری و جهت‌داری تکامل را باور می‌کرد. بعدها در سال ۱۳۶۴ که از نهضت حسینی توشه‌گیری می‌کردیم دیدم که امام حسین(ع) برای دلداری حضرت زینب در روز عاشورا فراز قرآنی «کُلُ شَیء هالِک الا وَجهَه»‌(۳) را تلاوت کرد که همه اشیا رو به افول و زوال هستند مگر اینکه در راستای خدا جاودانه شود و بدین‌سان به حضرت زینب نشان داد که شهادت ضد نابودی و هستی پرجوش و خروش است.

این آیه در روند انسان‌سازی، نرخ رشدی را در حضرت زینب ایجاد کرد که آن حماسه معروف را در دربار ابن‌زیاد و یزید به‌وجود آورد. مهندس بازرگان پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و شرایط یأس‌‌آور دوران در کنار دکتر سحابی، آیت‌الله طالقانی، مثلث دین، علم و سیاست را هماهنگ با هم به پیش بردند و نسلی را تربیت کرد که دو تشکل بزرگ در ایران همچون نهضت‌آزادی و سازمان مجاهدین را ساماندهی کرد که حلقه واسطی شدند برای پیوند بین نیروهای ملی، مذهبی و چپ.

مهندس این امتیاز را داشت که دیدگاه‌های خود را به راهبرد و سازماندهی تبدیل کند و الگویی را ایجاد کرد که ارزش نقد را دارد. هستند کسانی‌که حرف‌هایی زده‌اند و دیدگاه‌هایی را مطرح کرده‌اند ولی قادر نبودند آن را به راهبرد و سازماندهی تبدیل کنند. بنابراین نقدناپذیر شده یا نقد آنها بسیار مشکل است. نقدی که حنیف‌نژاد به دستاوردهای مهندس داشت این بود که دستاوردهای مهندس در حوزه علم‌الاشیا بود نه علم‌الاجتماع و به همین دلیل برای خود و یارانش رسالتی قائل بودند که مبارزه هم علم است و باید برای دستیابی به قوانین مبارزه تلاش کرد.

نقدی که ازسوی بعضی درآن زمان و بعدها به مهندس می‌شد این بود که می‌گفتند مهندس سیانتیست یا علم‌گراست و می خواهد بین دین و علم سازشی برقرار کرده و یا آیات قرآن را با علم تطبیق دهد. روز ششم بهمن ۱۳۷۲ که در منزل فرزندشان با ایشان ملاقات داشتم گفتند عده‌ای مرا سیانتیست می‌دانند درحالی‌که چنین چیزی را قبول ندارم. مهندس درواقع دیندار بود. هم خدا و هم قیامت، هم وحی انبیا را قبول داشت و زبان علم را برای این انتخاب کرده بود که بتواند دین را در عرصه علم، دانش و دانشجویان مطرح کند که وصیتنامه مهندس گواهی بر دیدگا‌هشان است.

روز اول شهریور ۱۳۵۰ ابتدای بلوار کریمخان ایستاده بودم تا با تاکسی سر کار بروم اتفاقاً مهندس بازرگان مرا به‌عنوان یک مسافر سوار کرد. پس از سلام و علیک اخبار شب پیش را برایشان گفتم درحالی که می‌دانستم با بچه‌ها ارتباط دارد. گفتم ساواکی‌ها به منزل منصور بازرگان ریخته و او را دستگیر کردند بلافاصله پرسید از حنیف چه خبر؟ درحالی‌که نوع صدایشان که حاکی از نگرانی بود عوض شد. البته بعدها شنیدم به مهندس سحابی و دیگران خبر را منتقل کرده‌اند. من نیز بعدازظهر همان روز دستگیر شدم و تا پایان آن شب هم ۳۰ نفر دیگر دستگیر شده بودند. درباره علاقه مهندس به مجاهدین، مهندس سحابی برایم نقل می‌کرد. وقتی داستان هواپیماربایی و نجات شش نفر از زندان ابوظبی را برای مهندس گفتم خوشحال شد و گفت اگر لازم است خانه‌ام را بفروشم و خرج بچه‌ها کنم.

به یاد دارم تا چند روز پیش از شهادت محمد، سعید و اصغر که در زندان اوین بودم هیچ تردیدی در پرتوی از قرآن آیت‌الله طالقانی، راه‌ طی شده و ذره بی‌انتهای مهندس نداشتم. در سال ۱۳۵۲ که از زندان شیراز آزاد شده بودم یک روز به دیدار آیت‌الله طالقانی رفتم. در مورد کتاب‌های مهندس بازرگان به ایشان گفتم دستاورد زندان شیراز این بود که با خواندن کتاب‌های مهندس نمی‌توان خدا، قیامت و نبوت را انکار کرد ولی راهکار هم از آنها درنمی‌آید. ایشان گفتند مهندس در این کتاب‌ها ادعای طریقیت ندارد و در این راستا توصیه‌هایی کردند که در کتاب خاطراتم به‌طور کامل آمده است. مجاهدین بنیانگذار، روش علمی را پذیرفته بودند که شش مرحله داشت: تجربه، تکرار تجربه، فرضیه، تئوری، قانون و اصل.

البته در کنار پذیرش این روش علمی روش دیالکتیک محصول علم را نیز پذیرفته بودند و می‌گفتند قرآن بیش از ۲۰۰ بار ما را به تعقل، ‌تفکر و تدبر دعوت کرده است ولی روش تعقل در قرآن نیست. درحالی‌که مرحوم علامه طباطبایی روش تعقل ارسطویی را پذیرفته بودند، مجاهدین روش دیالکتیک محصول علم را پذیرفتند. در سال های ۱۳۵۲ تا ۱۳۵۴ این نیاز در بین بچه‌های جان به کف و عمل‌کننده مجاهدین به‌وجود آمد که تأثیر خدا و آخرت در خط‌مشی یا اعمال ما چیست؟‌ که پاسخ قانع‌کننده‌ای برای آن نیافتند. همچنین در مدل «راه انبیا ـ راه بشر» بین دو راه یعنی راه انبیا و راه بشر گفتند که اگر راه بشر درنهایت به راه انبیا می‌رسد بنابراین مارکس هم یک بشر بود. گفته می‌شد بر ماده متحرک یا دیالکتیک ماتریالیستی سوار شده و طبیعی است که ضرر نخواهیم کرد حتی فردی که به شخص بی‌تضاد، معروف شده بود چنین دیدگاهی را به من گفت و به روشنی به من گفت که ما راه بشر را دنبال می‌کنیم اگر به راه انبیا رسیدیم که خوب، اگر نه ضرر نکردیم.

اواخر مرداد ۱۳۵۳ برای بار سوم بازداشت شدم و ۱۶ ماه در سلول انفرادی بودم که فرصتی برای فکرکردن بود و به این نتیجه رسیدم که انبیا هم بشر بودند و آیا درست است که انبیا و بشر را از هم جدا کنیم؟ به زندان قصر که رفتم و روی داستان آدم در تفسیر پرتوی از قرآن و دیگر تفاسیر کار می‌کردیم به این نتیجه رسیدم که داستان آدم یک مقوله کلیدی فهم قرآن است و تنها منحصر به آدم نیست و تمامی انسان‌ها در طول تاریخ را دربرمی‌گیرد و اینکه راه بشر تداوم راه انبیاست و انبیا مافوق انسان نبودند بلکه می‌توان گفت انسان مافوق بودند.

مهندس در راه طی شده گفته بود انبیا برای اثبات خدا نیامدند که برای ما جمله راهگشایی بود و در زندان قصر به این نتیجه رسیدیم که خداوند را نه می‌توان اثبات کرد، نه می‌توان انکار کرد، نه می‌توان در آن شک کرد و نه می‌توان آن را تعریف کرد. بلکه خداوند بر تمامی گزار‌ه‌های اثبات، انکار، نفی و شک حضور دارد. همچنین مهندس در راه طی شده روی ایمان به نظم تأکید زیادی دارد. به این معنا که اگر یک سانتیمترمکعب نمک از کوه نمک را آزمایش کرده که نقطه ذوبش مثلاً‌ ۱۲۰ درجه است این تجربه را به تمام نمک‌های عالم تعمیم می‌دهیم که به نظر موتور محرک تعمیم و تجرید چیزی جز ایمان به نظم نیست که همه دانشمندان آن را قبول دارند. این رهگشایی هم کمک زیادی به ما کرد.

تقی شهرام در بیانیه «تغییر مواضع ایدئولوژیک» به مهندس بازرگان ظلم فاحشی کرده بود و به ظاهر براساس دیدگاه طبقاتی مارکس نتیجه گرفته بود که مهندس بازرگان پس از کودتای ۲۸ مرداد و به‌ویژه پس از سرکوب قیام ملی ۱۵ خرداد رادیکال‌تر شده بود و این امر را به اضمحلال بورژوازی ملی و خرده‌بورژوازی چپ نسبت داده بود و در ادامه مجید شریف‌واقفی و مرتضی صمدیه لباف را نماد آخرین مقاومت در برابر اضمحلال این طبقه معرفی کرده بود که باید این آخرین مقاومت را هم در هم شکست و پیروزی پرولتاریا و مارکسیسم را اعلام کرد. خطای آشکار او این بود که بورژوازی ملی و خرده‌بورژوازی ـ حتی اگر نظریه طبقات را قبول کنیم ـ زیر فشار طبیعی تکامل ابزار تولید نبوده است بلکه زیر فشار کودتای انگلیسی ـ امریکایی و زیر فشار سرکوب قیام ۱۵ خرداد توسط استبداد وابسته به امریکا، اسراییل و انگلیس بوده‌اند. بنابراین مقاومت در برابر ظلم کودتا و ظلم سرکوب شاه چه اشکالی داشت؟ شهرام خود را در کنار این ظلم کودتاچیان قرار داده بود و گسترش سرمایه‌گذاری امریکا، اسراییل و انگلیس را که به گسترش کارگران می‌انجامید، گسترش پرولتاریا قلمداد می‌کرد و خود را نماینده این جریان می‌دانست. متأسفانه این دیدگاه در بین بعضی مارکسیست‌های زندان هم بود که می‌گفتند امریکا و انگلیس در اثر سرمایه‌گذاری‌هایشان طبقه کارگر را گسترش داده‌اند. بنابراین اگر این پروسه و فرایند ادامه یابد ما شاهد یک دوقطبی خواهیم بود. قطب سرمایه‌ از آن امریکا و انگلیس و قطب کارگر مربوط به شوروی و مارکسیست‌ها و بنابراین شاهد تعارض و تضاد و آنتی‌گونیسم این دو قطب خواهیم بود. وقتی از آنها می‌پرسیدیم تکلیف بورژوازی ملی و خرده‌بورژوازی چپ چه خواهد شد بلافاصله می‌گفتند آنها محکوم به فنا هستند. البته بیشتر مارکسیست‌های زندان اقدام‌های تقی شهرام و تحلیل او را محکوم می‌کردند و با این وصف، شهرام ـ با قبول نظریه طبقات ـ خوش‌بینانه خرده‌بورژوازی راست قلمداد می‌شود و با ترور مجید شریف‌واقفی و مرتضی صمدیه لباف و محمد یقینی و حذف ۵۰ درصد(۴) مذهبی‌های سازمان به منظور پیروزی مارکسیسم به راست وحشی تبدیل شده‌‌اند. آنها با این کار هم خود را نابود کردند و هم سازمان را هم هژمونی نیروهای مترقی را و هم جامعه را.(۴)

یک زمان اسلام را روبنای جامعه شبانی و گاهی عناصر تجاری دانستند. زمانی اسلام را روبنای فئودالیسم اما زمانی اسلام را روبنای سرمایه‌داری و بورژوازی ملی قلمداد کرده‌‌اند. زمانی دیگر اسلام مجاهدین را روبنای خرده‌بورژوازی چپ دانستند و دیدیم گلسرخی در دادگاه از اسلام چگونه تعریف کرد. آیا اسلامی که در طول تاریخ روبنای شیوه تولیدات مختلف شده است جای تأمل ندارد که فکر بنیادی‌‌تری درباره آن بشود؟ متأسفانه شهرام در اتاق‌های دربسته خود را نماینده پرولتاریا قلمداد کرد و مجید شریف‌واقفی و صمدیه‌لباف را نماینده خرده‌بورژوازی در حال اضمحلال. آیا واقعیت جامعه ما این بود؟ من مدتی در سال ۱۳۵۳ کارگری کردم. ملاحظه کردم کارگران ما حتی یک صنف اقتصادی هم نیستند چرا که مهاجرت دهقانان از روستا به شهر و ورود آنها به کارخانجات، تضاد و حتی دشمنی‌ای را بین کارگران کارخانه با این دهقانان تازه‌وارد که پروفسور نامیده می‌شدند به‌‌وجود آورده بود و اینها به نفع کارفرما، موی دماغی علیه کارگران نسبتاً ثابت شده بودند. در همان زمان گزارش‌هایی داشتیم که افراد مبارز کارگران ارتباط‌هایی با هیئت‌ها و محافل مذهبی دارند یا پرولتاریای شهرام همین کارگرانی بودند که فاز صنفی خود را هم تکمیل نکرده بودند تا به فاز سیاسی یا نظامی ارتقا یابند. مهندس بازرگان هم پس از بلایی که بر سر سازمان مجاهدین آمد، سازمانی که اعضای آن را فرزندان خود تلقی می‌کرد بسیار ناراحت شد و از آنجا که تبلیغ می‌شد آخرین گروه اسلامی ایران هم مارکسیست شده بنابراین ویژگی جامعه ایران مارکسیستی است، مهندس از این وضعیت بسیار نگران شده بود و به فکر نجات جامعه از چنین روندی بود.

شاید ابتکار مهندس در خط‌مشی «شاه باید برود» راه نجاتی بود برای رهایی از استبداد شاه و دگماتیسم مارکسیستی که زمینه‌های انقلاب ۵۷ فراهم شد و بحث مستقلی می‌طلبد.

به نظر من ظلم دیگری که به دستاوردهای مهندس بازرگان شد مربوط به هفتمین روز درگذشت ایشان در حسینیه ارشاد می‌شود. در آن روز وصیتنامه مرحوم بازرگان خوانده شد که درخواست کرده بود درباره آخرت و قیامت صحبت شود. سخنران جلسه این کار را نکرد ولی به چند نکته اشاره کرد؛‌ نخست اینکه گفت بازرگان به کمک آیات قرآن ثابت کرده که نهاد دین باید از نهاد دولت جدا باشد ولی اشتباه بازرگان در این بود که به کمک آیات قرآن استدلال کرده بود درحالی‌که از نظر سخنران، قرآن کتاب روش استدلال نیست. دوم اینکه به آخرین دستاورد مهندس بازرگان اشاره کرد که انبیا فقط برای خدا و آخرت آمده‌اند و گفت بازرگان در دوران پیری و پختگی خود به دیدگاه‌های من رسید، سوم اینکه اعضای نهضت دیدگاه‌های او را نکشیدند و یک بحث معرفتی را به خصایل انسانی مربوط کرد که کار ناشایستی بود. چهارم اینکه گفت پیروان فکری بازرگان، گروه منفور مجاهدین. آیا پیرو فکری هم می‌تواند منفور باشد؟ پنجم اینکه بازرگان با دست خود ۵۰ سال کتاب‌های خود را هم دفن کرد. ششم اینکه عمل صالح زمان و مبارزه تبدیل شد به «دین به دنیا فروختن»‌ درحالی‌که نیاز اصیل، تأثیر خدا و آخرت روی عمل و خط‌مشی بود و در قرآن نیز آمده است آنهایی که در جایگاه آخرت قرار می‌گیرند به خدا می‌گویند ما را به دنیا برگردان تا عمل صالح کنیم.

من در آن جلسه صحبت‌های ایشان را هم گوش می‌دادم و هم ضبط می‌کردم و هم خویشتن‌داری می‌کردم که مبادا اتفاقی بیفتد. یادم آمد که هنگام تشکیل نهضت‌آزادی سه جناح با آن مخالفت کردند نخست گرایش چپ که می‌گفت از دین چیزی درنمی‌آید و دین افیون توده‌هاست. دوم گرایش لائیک بود و بچه‌های جبهه‌ملی بودند که می‌گفتند نباید دین را وارد سیاست کرد. سوم، تفکر انجمن ضدبهائیت بود که اصولاً‌ مبارزه با شاه را قبول نداشتند و برایشان مبارزه با بهائیت مطرح بود. پس از صحبت‌های سخنران جلسه دیدگاه‌های فوق دوباره سر بلند کردند و می‌گفتند پیش‌بینی ما درست درآمد.

آن بخش از خاطراتم از مهندس بازرگان که مربوط به پس از آزادی از زندان در آبان ۱۳۵۷ است تا پیروزی انقلاب و پس از آن تا وفات ایشان را به بعد موکول می‌کنم.

پی‌نوشت:

۱ـ لطف‌الله میثمی، از نهضت‌آزادی تا مجاهدین، جلد ۱ خاطرات، انتشارات صمدیه، چاپ ششم، ۱۳۸۶٫

۲ـ ملی‌کردن دین، لطف‌الله میثمی، به یاد مهندس مهدی بازرگان، چشم‌انداز ایران، شماره ۲۴، بهمن و اسفند ۱۳۸۲٫

۳ـ قصص: ۸۸

۴ـ ر.ک: گفت‌وگوهای تقی شهرام با حمید اشرف.

 به نقل از  چشم انداز ایران ۸۳

 سایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگاه های گوناگون است.


  1. مصطفی قهرمانی

    گزارشی دست اول و بی واسطه از تاریخ، توسط گزارشگری صدیق و مبارزی خستگی ناپزیر، بسیار آموزنده و دلنشین.

    گزارش های تاریخی سیاسی نویسان در بسیاری از موارد رنگ تعلق دارند.

    مهندس میثمی اما توانسته با بیان زیبا و بی پیرایه خود در این گزارش، حسرت نبودن در آن محیط و فضا را برای خواننده دو چندان کند.

  2. chape rousi va meli mozheki pashiman zedde bazargan

    ارشاد در اوین؛ میناچی چرا زندانی شد؟

    http://melimazhabi.com/?maghalat

    ببینید حالا با همان دانشجوی خط امام و موسوی و چپ های مذهبی و مارکسیست های اسلامی مثل مجاهدین انقلاب و نبوی دقیقا همان کاری را می کنند که انروز ها اینها با لیبرال ها می کردند!!! من نمی دانم چرا اینها که امروز گله مندند چرا با موسوی و زهرا رهنورد و میردامادی و بهزاد نبوی و عرب سرخی و تاج زاده وبچه های رفسنجانی چنین میکنند یک بار از خودشان نمی پرسند چرا روزی که ما به لیبرال ها خصوصا بازرگان و بنی صدر و امیر انتظام ان رفتار وحشیانه استالینیستی را کردیم با به به و چه چه حزب توده و فدائی و مجاهد ، امروز از همان رفتار مشابه علیه خودمان اینقدر ناراحتیم ؟
    مگر دین شما نمی گوید که هرچه بکنی به خودت در این دنیا کرده ای و تازه چند برابر انرا هم در اخرت باید ببینی ؟ پس چرا گله میکنید ؟
    هر انکس باد بکارد طوفان درو میکند !
    ناراحت نباشید بزودی این بختک مارکسیسم روسی و دست پرورده های فرهنگ استالینیستی گریبان شریعتمداری و لاریجانی ها و طائب و ذوالنور و دادستان انقلاب و دادستان کل و سپاه و ساواما را هم خواهند گرفت .
    این شتر روسی دم خانه همه خواهد خوابید . اسیاب به نوبت . دیدید که دم خانه کیانوری و طبری هم خوابید .
    اما فقط عده کمی این مسائل را درک میکردند و میکنند .
    چقدر بنی صدر در میدان ا زادی نصیحت کرد همین اردبیلی را ؟ همین هاشمی و همین بهشتی و همان ایت الله خمینی را ؟ که این بساط شکنجه در زندانهای ج ا ننگی است که دامان همه را خواهد گرفت ؟
    چقدر بازرگان گفت که همیشه بی قانونی و بی عدالتی را از ضعیفتر ها و مخالفین شروع میکنند بعد به دیگران میرسند ؟
    وقتی بازرگان و بنی صدر دنبال دادگاه و وکیل و هیئت منصفه برای سران رژیم سابق بودند توده ایها و فدایی ها شعار اعدام فوری و انحلال ارتش را میدادند ! انها میدانستند که این شتر روسی روزی در خانه همه خواهد خوابید ! و خوابید .
    روزی که بازرگان در برابر آیت الله خمینی ایستاد و جبهه ملی را مرتد ندانست و گفت همین روزها است که همسرمان را هم از کنارمان در خانه بگیرند و ببرند ، اینروزها را میدید !
    اما محمد منتظری که دنبال خروج طلا و مهمات از فرودگاه تهران در روزهای اول انقلاب بود و با دولت بازرگان درگیر شد چون می خواست چریک صادر کند به فلسطین ! یعنی همان کاری که محتشمی پور بعد ها کرد ! و از طرف آیت الله مامور شد به ادعای بنی صدر در مورد رواج شکنجه در زندانهای ج ا رسیدگی کند ، به دروغ مدعی شد چنین چیزی نیست و علیه بنی صدر با همین اردبیلی وهمان خوئینی ها اقامه دعوا کردند بر اساس رهنمود های حزب توده !!! او کودن تر از ان بود که بداند قبر خودش و زندان تمام عمر پدر فرزانه اش را دارد به دست خود میکند ! او در انفجار مشکوک حزب جمهوری اسلامی که برای نابودی دکتر بهشتی طراحی شده بود رفت اما اهل بیت پدرش و دامادشان که تروریست هایی از نوع لیبیایی بودند جملگی به دست همین مارکسیسم روسی از بین رفتند .
    مردم ایران !
    هر انچه در این ج ا اتفاق می افتد لازم است که اتفاق بیفتد . این کوره ای است که ما باید در ان تافته شویم تا بدانیم که ایران ما از هیچکدام این کوره راه ها به جایی نمیرسد
    ۱) روسیه و مارکسیسم روسی
    ۲) خط امام و حکومت دینی و یا آلیاژ ها وترکیب های دین و مارکسیسم
    ۳) آلیاژها و ترکیب های سوسیالیستی با دموکراسی غربی
    به این دلیل ساده که فرهنگ مارکسیسم روسی همیشه دست بالا را در این ترکیبات پیدا میکند و جز استالین و صدام و قذافی و میلوشویچ و یاکونوویچ و لوکاشنکو و کاسترو و پل پوت و کیم جونگ ها و بقیه جنایت کاران و دیکتاتورهای فاسد بازتولید دیگری ندارد .
    سکولار اینها همین اسد است . از جنایت شرم ندارد . بیش از اسرائیل مردم سوریه را نابود و شکنجه و بی خانمان کرده برای حفظ پایگاه نظامی و منطقه نفوذ روسیه !!!!
    سوسیالست اینها همین کاسترو است که مردم را در فقر مطلق نگه داشته و پس از ۵۰ سال علیرغم کمک های ۶ تا ۱۰ میلیارد دلاری اروپای شرقی و ونزوئلا مرکز فحشای رسمی و بهشت هوسبازان امریکای شمالی است که به قیمت ارزان بروند انجا در هتل های کنترل شده در میان فقر مردم عیش و نوش کنند و با دختران جوان کوبایی هم خوابه شوند برای ۲۰ دلار ! که معادل حقوق یکماه انها است . نه اینترنت ، نه ماهواره ، نه امکان مهاجرت ! با ماهی ۲۰ دلار چه میشود کرد ؟ تازه جمعیت انها ۱۲ میلیون است یعنی کمتر از تهران ! نه صنعتی ، نه علم و دانش فنی ، نه اقتصاد و توسعه ؟
    سوسیال دموکراسی اینها همین بلاروس است و اوکراین . دست نشانده روسیه ، شکنجه مخالف ، زندانی کردن رهبران مخالفین ، برگزاری انتخابات تقلبی وقتی تیموشنکو در زندان است ، فساد مالی باندهای تبهکار وابسته به روسیه ، تقسیم مردم به طبقه حاکم برخوردار ( بخش روس نشین ۲۰ درصدی ) و بخش تحت استعمار و استثمار روسیه ( ۸۰ درصد) که هیچ حق اظهار نظر و حتی رفراندوم و تظاهرات ندارد . همین دیروز راننده جوانی که رهبر راننده های معترض بود را در برف و سرما پس از یک هفته گم شدن ( دزدیده شدن توسط مافیای روسی مثل ایران !!!) رها کردند همه اثار شکنجه روی بدنش و حالا می خواهند او را از بیمارستان بدزدند !!!
    کشور ما یک راه دارد به سوی توسعه و ازادی و دموکراسی و عدالت به معنی بین المللی ان .
    دموکراسی غربی ( یعنی همان چیزی که مارکسیست های روسی و متاثرین از انها لیبرال و یا نئولیبرال می نامند )
    مردم باید بدانند که دموکراسی یک شیوه عمل و یک طرز فکر است که باید به انها اموزش داده شود در عمل و بتدریج . همان گونه که امثال بازرگان و بنی صدر و امیر انتظام تدریس کردند و ما نیاموختیم .
    تا زمانی که معلم ما تروریسم سیاه کلی و فرقه گرایی پیشه وری روسی است اش همین است و کاسه همان . یک روز ایت الله خمینی را ان بالا می نشانند و همه را از او میترسانند تا غارت کنند
    روزی شاهنشاه را
    و امروز هم مقام معظم ولایت
    اما اینها به انها همان قدر اعتقاد و التزام دارند که شما .
    یک حرفه و یک کاسبی سیاسی است
    اینها به خون همین ایت الله خامنه ای تشنه اند . بگذار وقتش برسد . او نیز به سرنوشت اردبیلی و رفسنجانی و بهشتی دچار میشود .
    باند مافیایی روسی قدرت در ایران باید از هم پاشیده شود
    این فروپاشی در صورت نزدیکی ج ا به امریکا و نهایتا اسرائیل به طور اتوماتیک انجام خواهد شد .
    اینکه همه اینها در حکومت و اپوزیسیون اینقدر علیه توافق با امریکا متحدند و اصرار دارند به همین دلیل است . سنگ و قلب شیشه ای غول روسی !
    اینکه هیچ کس از اوکراین نمیگوید نشان وحشتی است که مافیای مادر “روسیه پوتینی” در ان شکستن شیشه عمر خود میبیند .

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.