شنبه ۱۳ام بهمن ۱۳۹۷ , ساعت: ۰۲:۱۱کد مطلب : 110813 نسخه قابل چاپ

“اندیشه پویا؟”

مسعود بهنود در کتاب “۲۷۵روز بازرگان”، ذیل وقایع روز هجدهم اسفند۵۷، گزارش می‌کند که “مهندس بازرگان، نخست‌وزیر، بعدازظهر، از محلات فقیرنشین جنوب تهران بازدید کرد و اعلام داشت که اتوبوس، برق و تلفن برای ساکنان جنوب تهران مجانی خواهد شد”.

حالا تصور کنید که نشریه‌ای در تخفیف زنده‌یاد مهندس بازرگان، عکسی از ایشان را کار کرده و زیر آن، این عبارات را بنویسد. آنگاه فضای مجازی هم، این عکس و زیرنوشته آن را دست به دست بچرخاند که بفرمایید، این هم از نخست‌وزیر دولت انقلاب!

این دقیقا کاری است که شماره اخیر “اندیشه پویا” (۵۶)، در مقاله‌ای با عنوان “روشنفکران، پیشتاز تهییج توده‌ها” به قلم جناب آقای علی بزرگیان کرده است.

بزرگیان در این مقاله، با نقل بریده‌هایی از کنش‌ها و مواضع روشنفکرانی که غالبا از شاعران و نویسندگان و مترجمان معاصر هستند، آنان را متهم می‌کند که علیرغم خواست سعادتمندی کشور، از “انقلابیگری رمانتیک” به “واقعگرایی دموکراتیک” گذر نکرده و “فرصت بهره بردن از فضای باز پس از انقلاب را برای ترویج واقع‌بینی و آرام کردن فضای هیجانی پر از خشونت و عصیان از دست دادند”.

آیا چنین روایت‌های کلانی می‌توانند به “پویایی اندیشه”ی امروز در فهم و تحلیل رویدادها و وقایع کمک کنند؟ من امیدوار نیستم.

فکر می‌کنم در روایت تاریخ، صرفا کافی نیست که بگوییم زید و عمر چه گفته و یا چه کرده‌اند؛ بلکه باید بتوانیم خود را در موقعیت آنها قرار داده و بفهمیم که چرا چنین گفته و یا چنان کرده‌اند.

آنچه که می‌تواند احتمال موفقیت یک مورخ را در فهم و تبیین رویدادها و دامن زدن به پرسش‌هایی که به پویایی اندیشه می‌انجامد، افزایش دهد، به باور من، “روایت همدلانه” با کنشگران است؛ زیرا تنها چنین روایتی است که این امکان را دارد تا در رجوع به اسناد و منابع، از گزینش‌های جهت‌دار پرهیز کند تا تصویری را قاب بگیرد که از پیش، درصدد ترسیم آن بوده است.

بر این اساس چگونه ممکن است از مواضع اینجا و آنجای چند شاعر و مترجم و داستان‌نویس در مواجهه با دولت زنده‌یاد بازرگان سخن گفت؛ اما از نامه سرگشاده و معقول آنان به نخست‌وزیر، که طی آن خواستار دیدار با او شده بودند، سخنی به میان نیاورد؟

شاملو، ساعدی، براهنی، رویایی، طاهباز و آل احمد، در میانه دهه چهل توانسته بودند در “اعتراض به سانسور” با امیرعباس هویدا، نخست‌وزیر دولت شاه، دیدار کنند و حالا که انقلاب شده بود، چرا نمی‌بایست بتوانند که ذیل همین موضوع، با “نخست‌وزیر دولت امام” نیز دیدار و گفتگویی داشته تا به درک عینی‌تری از شرایط دولت دست پیدا کرده باشند؟

نویسنده محترم می‌گویند: “مقابله با امپریالیسم چنان در درجه نخست اهمیت روشنفکران قرار داشت که آنها حاضر بودند تمام مطالبات خود را به قیمت تدوام امپریالیسم‌ستیزی مسکوت نگه دارند”. متاسفانه این واقعیت ندارد.

دست کم، نویسندگان، پیش و بیش از هر نیروی دیگری، بواسطه حرفه خود، با مسأله سانسور و سرکوب مسأله داشتند.

برای مثال، دکتر رضا براهنی در مقاله‌ای با عنوان “انقلابیون ایران، سانسور را در جنین خفه کنید” به تاریخ اول اسفند۵۷ می‌نویسد: “در زمان سلطنت محمدرضاشاه، حتی یک بار به آیت‌الله طالقانی اجازه داده نشد که عقاید خود را مشروحا از رادیو و تلویزیون توضیح دهد… آیا قرار است آقای قطب‌زاده به دکتر علی‌اصغر حاج‌سیدجوادی اجازه حضور در پرده تلویزیون در آینده را ندهد؛ تنها به این دلیل که تفسیری که آقای قطب‌زاده از اسلام می‌کند، با تفسیر دکتر سیدجوادی قابل انطباق نیست؟ هیچکدام از مقالات شجاعانه دکتر حاج‌سیدجوادی تاکنون از رادیو و تلویزیون شنیده شده است؟ آیا قرار است بعد از این هم شنیده نشود؟ اگر منظور شما از انقلاب این است، پس ارتجاع چه معنایی دارد؟”

او ادامه می‌دهد: “بیایید رسانه‌های ملی را بر روی مردم ایران باز کنید. بگذارید کارگران، ایده‌آل‌ها و آرمان‌های خود را از رادیو و تلویزیون به گوش مردم برسانند. مردم ایران انقلاب نکرده‌اند تا شما به آنان بگویید حق ندارید از چیزی جز آنکه ما می‌گوییم، سخن بگویید… ما را از صدای مردم محروم نکنید”.

مقاله زودهنگام براهنی با این فراز تکان‌دهنده که هم امروز نیز طنین خود را حفظ کرده است، پایان می‌یابد: “بدانید که وقتی سانسور آمد، اعدام‌های روشنفکران هم خواهد آمد و آنگاه، از میان خرابه‌های انقلاب، ناپلئون، رضاخان یا محمدرضای دیوانه‌ای سر برخواهد کشید که: این منم! طاووس علیین شده!”


حوزه :
برچسب ها :

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.