دوشنبه 22nd آگوست 2016 , ساعت: 12:08کد مطلب : 96843 نسخه قابل چاپ

از ۲۵ تا ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ چگونه گذشت؟

هنوز هم خاطره کودتای ۲۸ مرداد بر پیکر نسلی سوخته سنگینی می‌کند که بر دولت ملی آن‌ها ناجوانمردانه چون «چنگیزیان نفتی: تاختند. آن هم زمانی که دموکراسی‌های مدرن در جهان ایجاد شده بود که همه نظاماتی توسعه‌محور با قوانین مبتنی بر حقوق بشر و سیاست‌هایی بود که اصل منافع ملی در آن اصلی مرجح بود.

گرچه کم‌کم مهر پایان بر انقلاب‌های پوپولیستی جهان خورده بود، ولی به خاطر نظام‌های سلطه و نیاز به سوخت ارزان و بازار مصرف، دولت‌های ملی و دموکراسی‌های نوپای جهان سوم با انواع توطئه‌ها ساقط می‌شد. به ویژه که این نظام‌ها در داخل کشورهای جهان سوم عوامل خود را داشتند. در شامگاهی در اواخر مرداد لشگر گارد شاهنشاهی دست به کودتایی غیرمنتظره ضد دولت ملی و قانون‌محور کشور زد.

پس از دیکتاتوری رضاخان فضا باز شده بود و انتخابات نسبتاً آزاد هم داشتیم، اما جنگ جهانی دوم و اشغال ایران در کشور باعث ایجاد قحطی شد. این مصائب در کنار دولت‌های کوتاه‌مدت و نگرانی‌هایی که زندگی کوپنی و فقر و قحطی پیش رویمان گذاشته بود و با تظاهرات‌هایی که در آن فریاد می‌کردند ما نان می‌خواهیم امیدی به آینده پیش‌روی‌مان نمی‌گذاشت.

به تدریج برای نسل من با برآمدن دولت ملی وآزادی مطبوعات و آزادی بیانی که پیش‌تر هرگز نداشتیم، امیدی حاصل شد. من هر روز صبح اول اخبار رادیو را گوش می‌کردم و بعد به مدرسه دارالفنون می‌رفتم. آن زمان از نظر تشکیلاتی در «جمعیت آزادی مردم ایران» فعال بودیم و اغلب هر هفته یکی از وزرا یا نمایندگان مجلس را دعوت می‌کردیم تا درباره شرایط روز سخنرانی کنند، بارها مکی، بقایی و فاطمی در آنجا سخن گفتند.

البته توده‌ای‌ها هم فعال بودند و افرادی داشتند، ولی اگر حمل بر تعریف نباشد وضعیت ما از آن‌ها بهتر بود، چون همه از خانواده‌های مذهبی بودیم و به عدالت اجتماعی و معنای مدرن آن یعنی برنامه معطوف به برابری و اقتصاد توزیعی اعتقاد و سوسیالیسم بومی را باور داشتیم. حتی یک روزنامه هم از وقتی در حزب ایران بودیم به نام «جوانان ایران» داشتیم که بیشتر مقاله‌های دانش‌آموزان و دانشجویان بود و تیراژ خوبی هم داشت. روزنامه «مردم ایران»، ارگان «جمعیت آزادی مردم ایران» و مجله تئوریک «برای ترقی ایران» هم بود که من در ضمن اینکه دانش‌آموز دارالفنون بودم خبرنگار هر دوی این نشریات بودم. در این مقطع ما دانش‌آموزان پا به پای دانشجویان به ویژه در زمان ملی‌شدن نفت در تظاهرات‌ها شرکت می‌کردیم.

در حزب کلاس‌هایی مانند فلسفه، سخنرانی، تئاتر و تدریس واژه‌های سیاسی-اجتماعی داشتیم. تابستان‌ها نیز کلاس زبان و دروس کمکی داشتیم که دانشجویان حزبی این‌ها را تدریس می‌کردند. محمد نخشب، ایدئولوژی و فلسفه و حسین راضی تفسیر سیاسی درس می‌داد. حزب درواقع همانند تمام دنیا مانند یک دانشگاه در حوزه سیاست، جامعه و حقوق بود و افراد سیاسی تربیت می‌کرد. ما جز در دوره نهضت ملی، به معنای دقیق کلمه حزب نداشتیم. آن روزها ما به نقد احزاب رقیب از منظر ایدئولوژیک، روش و تاکتیک می‌پرداختیم. مهم‌تر اینکه در کلاس‌های ادبیات و تاریخ دارالفنون میان استاد و شاگردان پیوسته بحث سیاسی آزادانه وجود داشت. استاد ادبیات ما در آن مقطع دکتر آدمیت بود. اکنون خاطراتی از دیده‌ها و شنیده‌های خودم را از ۲۵ تا ۲۸ مرداد نقل می‌کنم.

در خانه ما پیچ رادیو همیشه باز بود و به اصطلاح آنلاین بودیم. صبح ۲۵ مرداد گوینده رادیو پس از هفت زنگ به مناسبت ساعت هفت صبح گفت: «توجه کنید! توجه کنید! دیشب کودتایی در شرف انجام بود که با شکست روبه‌رو شد. چندی پیش از منابع مختلف به دولت اطلاعاتی رسید که برای سقوط دولت، نقشه کودتایی از طرف گارد شاهنشاهی در شرف تکوین است، دولت البته احتیاط لازم را مرعی داشته… تا اینکه شب گذشته در حوالی نیمه‌شب به‌وسیله «سرهنگ نعمت‌الله نصیری»، فرمانده گارد شاهنشاهی این نقشه به مرحله اجرا گذاشته می‌شود. نصیری با هشیاری افسران نگهبان منزل نخست‌وزیر روبه‌رو و بازداشت می‌شود».

رادیو تهران ادامه می‌دهد: «تعدادی از وزرا که شب‌هنگام بازداشت شده‌اند و با قنداق تفنگ عده‌ای از افراد خائن و وطن‌فروش مورد ضرب و شتم قرارگرفته بودند، فعلاً بازگردانده شده، در حال حاضر دولت کاملاً بر اوضاع مسلط است». گوینده ادامه می‌دهد: «دولت عده‌ای افراد خائن و خائف را توقیف نموده که قریباً به مکافات اقدامات ضد ملی خود خواهند رسید در این جریان عده‌ای افسر شرافتمند با کمال شجاعت و علاقه‌مندی وظایف خود را انجام داده که اسامی آن‌ها در موقع خود به استحضار خواهد رسید».

آن‌وقت‌ها رادیو خارجی متداول نبود و ماهواره و اینترنت نیز در کار نبود. روزنامه‌ها هم شب پیش صفحه‌بندی می‌شد؛ بنابراین آن‌ها که حزبی بودند با دوچرخه و تاکسی و اتوبوس فوراً به خیابان‌ها آمدند. افراد حزبی کمتر ماشین داشتند. تیپ‌های روشنفکری همیشه دست به دهن بودند. در کشور ما بدنه احزاب را بیشتر این‌ها تشکیل می‌دادند. من با دوچرخه عازم مرکز حزب شدم و دو سه تا از دوستان هم‌حزبی را ترک دوچرخه به سختی سوار کردم. آن روزها دفتر بیشتر احزاب میدان بهارستان بود.

بیشتر کنشگران اجتماعی و سیاسی این مقطع دانشجویان و دانش‌آموزان بودند، بعد شاگردان بازار و کسبه جزء و کارگران به مبارزه پیوستند. همین‌ها بودند که پس از کودتا با رژیم شاه قهر کردند و انقلابی شدند. امری که موجب شد بر نسل جوان ضربه مهمی وارد شود؛ بسیاری از جوانان فراری شدند و تا مدت‌ها تحت تعقیب قرار گرفتند و از تحصیل بازماندند. اغلب بازداشت شدیم و تا مدت‌ها زندان را تحمل کردیم. اگر بگویم سرنوشت ما عوض شد گزاف نگفته‌ام. امیدها بر باد رفت و به جای آن کم‌کم کینه‌ها و نفرت‌ها به بار نشست. به هر حال خبر شکست کودتای اول یعنی کودتای ۲۵ مرداد به سرعت باعث ایجاد نوعی غرور در فضای جامعه شد. حتی فردای آن روز باختر امروز تیتر زد «ابرقدرت‌ها به جنگ مصدق آمده‌اند».

از مدت‌ها پیش برنامه کودتا در پاریس میان اشرف پهلوی و دو نفر از نمایندگان سازمان‌های جاسوسی انگلستان و سیا برنامه‌ریزی شد و در آپارتمان‌های جنگل بولون فرانسه طرح شد. وقتی پیام این گروه به شاه ایران رسید دکتر مصدق از طریق راننده تاکسی که اشرف را به هنگام ورود به کاخ شناخت و به دفتر دکتر مصدق تلفن کرد از ماجرا باخبر شد و فوراً اشرف خواهر شاه را از دربار برگرداند. یک افسر شهربانی به کاخ اشرف رفت و گفت: «اعلی‌حضرت هواپیمای ایرفرانسی که شما را از پاریس آورده است منتظر بازگشت شماست».

«شوارتسکوف»، افسر امریکایی که قبلاً در ایران رئیس ژاندارمری بود؛ مجدداً با چمدان‌هایش مسافرتی توریستی به ایران کرد و با شاه ملاقات کرد. شایعه بود در این چمدان‌ها شش میلیون دلار برای رشوه به شاه بود.[U1]

سرهنگ نصیری با همه ابهتش و با حکم شاه در دستش، توسط پیرمرد فاتح دادگاه لاهه و شورای امنیت، در گاراژ خانه‌اش بازداشت می‌شود و «سرهنگ ممتاز» سرفرماندهی نیروهای محافظ خانه مصدق و ستوان «فشارکی» با یک جیپ ارتشی او را که در دانشکده افسری به «نعمت خره» معروف بود، به ستاد ارتش دفتر سرتیپ ریاحی منتقل می‌کنند. نصیری بازجویی می‌شود و سپس کنار افسران دیگری که در کودتا دخیل بودند زندانی می‌شوند. فرماندهی عملیات ضدکودتا را خود مصدق بر عهده می‌گیرد و سرتیپ ریاحی با دستور مصدق و با نظارت دکتر فاطمی که حالا آزاد شده بود، به کاخ سعدآباد رفته و نیروهای گارد را خلع سلاح و درهای کاخ را لاک و مهر می‌کند.

«کرمیت روزولت»، عامل سیا و مجری اصلی کودتا در یکی از خانه‌های پشت سفارت مخفی شد و «زاهدی» که در مجلس با حمایت رئیس مجلس «آیت‌الله کاشانی» متحصن شده و آماده برای به دست‌گرفتن قدرت بود، از مجلس مخفیانه خارج می‌شود[U2] . زاهدی در جنگ جهانی دوم فرمانده لشگر اصفهان بود و مدتی بازداشت شده بود، بعدها در ابتدای جنگ دوم به کرمانشاه منتقل می‌شود.

با سفارش آیت‌الله کاشانی بود که مصدق مدتی اندک مقام وزارت کشور را در دولت خود به زاهدی داد که البته به خاطر همراهی او با دربار و سرکوب تظاهرات چپ‌ها در ترمیم کابینه کنارش گذاشت. پس از خروج مخفیانه زاهدی از مجلس همان‌جا حکم غیرقانونی عزل مصدق را که با دو تاریخ ۲۲ و ۲۴ مرداد بود امضا کرد و به سرهنگ نصیری داد. حکمی غیرقانونی که پیش از ابلاغ آن به مصدق خود گرفتار شد. دو تاریخه‌بودن این حکم نشانه دستپاچگی کودتاچیان از ابتدا بود. آن‌ها از ترس واکنش مردم حکم عزل را نیمه‌شب با یک زره‌پوش به در خانه مصدق در خیابان کاخ بردند. بعدها مصدق درباره این حکم گفت معلومم شد که حکم از ابتدا بدون امضا بوده است و بعداً امضاشده است، گویا فاصله امضا با متن غیرمعمول بوده است. کودتاگران از حضور مردم و اطلاع از کودتا وحشت داشتند.

چنان نبود که مردم و حامیان مصدق که بیشتر جوانان و طبقات متوسط و محروم بودند منفعل شده باشند. ما حتی از ۲۵ تا ۲۸ مرداد نیز همیشه در میدان بهارستان حضور داشتیم و حتی مجلس را روزهای اول زیر نظر داشتیم تا اجازه ندهیم زاهدی بگریزد، اما او از در پشت مجلس گریخت.

سرهنگانی چون «آزموده»، «باتمانقلیچ»، «شاه‌بختی»، «مزینی» و «اخوی» ابتدا گریختند. سرهنگ اخوی قبلاً تصمیم به کودتا گرفته بود و عملاً با روزولت تماس داشت، اما جالب آنکه پس از کودتا همه این افسران رضاشاهی و بی‌سواد را امریکایی‌ها از قدرت حذف کردند من بیشتر این مطالب را در دوران خدمت وظیفه‌ام فهمیدم.

با خبر کودتای اول همه به سوی دفتر احزاب خود رفتند. ما هم برای میتینگ بعدازظهر که در میدان بهارستان قرار بود برگزار شود رفتیم. با تاکسی‌هایی رفتیم که رانندگانش اغلب عضو احزاب بودند و با بلندگو در شهر مردم را برای حضور در میتینگ دعوت کردیم. این رانندگان تاکسی که حزبی بودند طبیعتاً اطلاعاتی از سطح شهر به احزاب و حتی دولت ملی می‌دادند. همان‌طور که یکی از آن‌ها ورود اشرف به تهران را به دولت اطلاع داد.

من با تاکسی آقای «همتی» رفتم که از اعضای فداکار حزب بود. حدود یک ساعت پس از آغاز سخنرانی‌ها در میدان بهارستان «ناصر خدایار»، خبرنگار رادیو ایران همراه با دو خبرنگار کیهان و اطلاعات کنار تاکسی ما آمدند و به من گفتند گویا شاه به رامسر رفته و فرار کرده است این خبر را با بلندگویت در میتینگ اعلام کن. من به ناصرخدایار گفتم چرا خودت که خبرنگار رادیو هستی مطلب را نمی‌گویی؟ گفت ما خبرنگار دولتی هستیم و اگر این موضوع را اعلام کنیم برایمان دردسر زیادی دارد و ممکن است بیکار شویم، ولی تو دانش‌آموز هستی. تو اعلام کن و ما بدون نام تو مطلب را اعلام می‌کنیم. البته این کار باعث شد پس از کودتا تا مدت‌ها مخفی باشم و از دبیرستان اخراج شوم و مدت‌ها و بارها با نام مستعار زندانی شوم. آن زمان هنوز ساواک تأسیس نشده بود و پرونده‌ام به اداره نظام‌وظیفه فرستاده شد. در شرایط مخفی نخشب مرا مأمور تشکیل کمیته‌های محلی نهضت مقاومت در جنوب تهران کرد. تا مدت‌ها از تحصیل به ویژه از دانشگاه باز ماندم. نخشب همه ما را تشویق می‌کرد در کلاس‌های متفرقه شرکت کنیم تا دیپلم بگیریم. ما هم همین کار را کردیم. بعدها در پاریس ادامه تحصیل دادم.

در آخرین میتینگ بهارستان شادروان «امیرمختار کریم‌پور شیرازی»، مدیر روزنامه شورش یک گاری اجاره کرده بود و بین مردم شیرینی پخش می‌کرد و با مردم آواز می‌خواند «شاه فراری شده/ سوارگاری شده». او پس از کودتای ۲۸ مرداد در زندان لشگر دو زرهی به دستور اشرف پهلوی و در حضور او زنده‌زنده درحالی‌که ریش و موی سر انبوهی داشت با نفت به آتش کشیده شد.

دولت، وزرا و مشاورانی را که شب پیش از کودتای اول واحدهای نظامی، با خشونت دستگیر و زندانی کرده بودند آزاد کرد و آن‌ها هم در میتینگ بهارستان که حدود ۱ میلیون نفر از مردم را در دفاع از دولت گردآورده بودند شرکت کردند. همین جا دکتر فاطمی فریاد زد «تا دربار پهلوی در ایران است انگلستان نیاز به سفارت‌خانه ندارد» «مدت‌ها بود که مصدق با انگلستان قطع رابطه کرده بود. حتی دفاتری در خیابان استانبول نقش رابط را با عوامل انگلیس اجرا می‌کردند و یک شرکت هواپیمایی به نام اکسپرس و یک قهوه‌فروشی به نام ای بتا کشف و صاحبانش بازداشت شدند بود. البته برادران رشیدیان، صاحبان سینماهای رکس و ایران در لاله‌زار که فرزندان دربان سفارت انگلیس بودند و گویا از عوامل اصلی بودند هنوز مخفی و فراری بودند.

جمعیت انبوهی از بامداد ۲۵ مرداد برای میتینگ برای سه بعدازظهر گرد آمده بودند، در میتینگ نمایندگان احزاب ملی هر کدام سخنرانی‌هایی کردند. نماینده «جمعیت آزادی مردم ایران، سوسیالیست‌های خداپرست»، «حسن شیروانی» گفت: «روزی است که اقدام غیورانه کنیم / از پیر و جوان جنبش مردانه کنیم / آن کاخ که آشیانه فتنه در اوست / از بیخ کنیم و پاک ویرانه کنیم». سخنرانان دیگری چون دکتر شایگان، رئیس دانشکده حقوق و مهندس رضوی معاون مجلس و دکتر فاطمی وزیر خارجه عوامل خارجی کودتا را محکوم کردند. همچنین نمایندگان سایر گروه‌ها و احزاب ملی و نمایندگان سندیکاهای کارگری و دانشجویی نیز سخنرانی کردند. در قطعنامه پایانی گردهمایی ذکرشده بود که «چون شاه فراری است از دولت ملی مصدق درخواست می‌شود که به فوریت به تشکیل شورای سلطنتی اقدام و با نهایت قوت و قدرت به تکالیف قانونی خود عمل کند». چون شاه با هواپیمای خصوصی به رامسر رفته و سپس به بغداد گریخته بود.

هنگام ورود شاه و همراهانش به بغداد سفیر ایران و کسی دیگر به استقبالش نرفت. هواپیما به برج مراقبت گفته بود بنزین ما تمام شده، چهار نفریم و برای چند ساعت به ما پناهندگی بدهید. آن هم زمانی که پادشاه جوان عراق از اردن هاشمی بازمی‌گشت و واحدهای تشریفاتی در فرودگاه حاضر بودند، تلکس وزارت خارجه به سفارت ایران به سفیر «سرهنگ مصور رحمانی» چنین بود: «شاه گریخته هر طور شده او را دستگیر کنید».

 شاه در گوشه فرودگاه یک ساعت با لباس نامرتب منتظر مانده بودند چه کنند. معروف است که شاه از ترس جوراب به پا نداشت. مدیرکل وزارت خارجه عراق به معاون وزارت می‌گوید آن هواپیمای کوچک مال کیست؟ و با اتومبیل به سوی آن حرکت می‌کنند. مدیرکل او را شناخته و با تعجب می‌گوید: «شما اینجا ؟…» شاه می‌گوید: «من فقط از کشور شما چند روز پناهندگی می‌خواهم من از سلطنت کناره‌گیری نکرده‌ام». مدیرکل پس از تماس‌هایی گفته است که ما چند روز می‌توانیم شما را در یکی از کاخ‌ها نگهداری کنیم. فردای این روز روزنامه‌های عراق نوشتند «سرنوشت او چون سرنوشت ملک فاروق، آخرین پادشاه مصر خواهد بود و ایرانیان مقیم عراق هم علیه شاه تظاهرات کردند و خواستار اخراج او از عراق شدند، این افراد اغلب در تبعیدی بودند و از رضاشاه و پسرش خاطرات خوشی نداشتند»(از کتاب کهنه سرباز، سرهنگ مصور رحمانی سفیر ایران در بغداد).

دو روز بعد شاه به رم رفت. او نتوانسته بود با خودش پول ببرد. «ثابت پاسال»، سرمایه‌دار نیمه‌معروف به شاه دسته چک سفیدی داد و «عالیخانی» دانشجویی که بعدها وزیر شد در رم دنبال کارهای اداری شاه برای اقامت شد.

گفته می‌شود که دو تن از افسران کودتاچی که یکی از آن‌ها سرهنگ اخوی بود، حین بازداشت خودکشی کرده‌اند که گویا به بیمارستان منتقل شدند و بعضی در بازجویی به‌غلط کردم افتادند.

با این شکست از امریکا به روزولت خبر دادند که بازگردد. منتها عواملی از درون به روزولت پیغام دادند که چند روز دیگر صبر کند و نرود. به علاوه از شاه‌بختی جلاد لرستان، سپهبد امیراحمدی جلاد کردستان و «کرزن» قصاب آذربایجان از افسران رضاخانی که با قتل افشارطوس رئیس شهربانی به جنگ مصدق آمده بودند توسط مصدق از ارتش تصفیه شدند. (آخرین شماره روزنامه باختر امروز) با راهنمایی بقایی، رفیق نیمه‌راه خائن که فریب شاه را برای نخست‌وزیری خورده بود، افشارطوس از افسران ناسیونالیست را دزدیدند و کشتند.

مردم ایران پس از شکست کودتای ۲۵ مرداد انتظار نداشتند یاران دیروز یعنی حتی آیت‌الله کاشانی، با بیگانه همکاری کرده وکودتای دوم را ترتیب دهند. ما به کاشانی نزدیک بودیم، روزنامه مردم ایران از کاشانی خواست به نهضت ملی و رهبر آن بازگردد و تلاش کرد وحدت حفظ شود.

تیتر روزنامه مردم ایران در آن روز این بود که «مرگ بر ارتشی که به زیان میهنش کودتا نمود» همین ارتش بود که در جنگ دوم جهانی به جای مقاومت گریختند، چون ارتش ملی نبود ارتشی قومی که قائم به فرد بود و با بردن آن فرد فرو می‌پاشید و فرو پاشید.

حزب توده زمینه‌های نارضایتی را از ابتدا فراهم کرده بود و از ۲۵ تا ۲۸ مرداد بیشتر شهرها را به آشوب کشاند، در بعضی محلات با پایین‌کشیدن مجسمه‌های شاه و پدرش و غارت در خیابان‌های مرکزی بر ناامنی‌ها افزود. همین باعث شد بخشی از مردم از وقوع یک انقلاب کمونیستی وحشت کنند. حزبی که هم از کمک‌های روسیه شوروی و هم شرکت نفت انگلیسی در انتشار روزنامه‌های بی‌شمارش بهره می‌برد.

در روزهای ۲۶ و ۲۷ مرداد تهران و سایر شهرها کم‌کم حالت انقلابی به خود گرفت. بسیاری از مردم به رهبری افراد رادیکال و بیشتر از حزب توده وگاه افراد مشکوک مجسمه‌ها را پایین آوردند وحتی بعضی نهادهای دولتی-نظامی را اشغال کردند و با خرابکاری نوعی وحشت و نگرانی بین مردم و طبقات شهری ایجاد کردند.

۲۸ مرداد کودتای دوم «چگونه غافلگیر شدیم؟»

بالاخره ۲۸ مرداد روزی که بامدادش بیشتر غروب آزادی بود وآکنده از خشونت وشعارهای زننده توسط باندهای نامشخص رسید. در این روز  اوباش و محرکانشان می‌خواستند مصدق را بکشند.

در این زمان با پیامی از طریق قبرس که در آن مقطع با «تلکس» انجام می‌شد امریکایی‌ها به کرمیت روزولت عامل سیا گفتند بازگردد .» منتها این تلکس متعلق به نیروهای انگلیسی که آن روزها در قبرس مستقر بودند قدری عمداً با تأخیر و تردید انجام شد؟!! عوامل داخلی که بیشترشان در مجلس وکیل‌الدوله بودند؛ وقتی»استوکس» نماینده دولت کارگری برای به رسمیت‌شناختن»ملی‌شدن نفت« وارد تهران شده بود پس از چند روز» دبه «کرد و از آن سرباز زد و به او گفته بودند مدتی صبر کنید ما دولت را ساقط می‌کنیم (مصدق، کتاب» خاطرات و تألمات)

روز ۲۸ مرداد از صبح زود در خیابان‌های جنوب تهران دلار پخش می‌کردند. اتوبوس‌هایی لمپن‌ها و بیکاره‌ها را از آن محلات به میدان توپخانه منتقل می‌کرد. تعدادی با چوب و چماق از میادین فوق‌الذکر به رهبری محمود مسگر از شهر نو با تعدادی فواحش حرکت کردند که پس از کودتا در شهر نو همه‌کاره شدند. طیب و طاهر و حسین رمضان یخی از میدان امین‌السلطان با لات و لوت‌ها و شاگردان میادین که پس از کودتا باج‌گیر رسمی میدان امین‌السلطان شدند و از هر بار شتر و الاغ عوارضی دریافت می‌کردند، اصغر شاطر از میدان غله انتهای خیابان ری در این روز فعال بودند.

باقر کچل از میدان خراسان با تعدادی حرکت کرد و با گروه‌های ده بیست‌ نفره شعار جاوید شاه می‌داد. کسی که بعدها زمین‌های میدان خراسان را با درآمدهای آن روز مالک شد.

عده‌ای شعارشان از زنده‌باد مصدق یک‌باره به جاوید شاه تغییر کرد و با گروهی از شعاردهندگانی که فریب‌خورده بودند در جلوی دارالفنون درگیر شدند، زیرا از ابتدا دارالفنون پایگاه حزب مردم «ایرانی»ها بود، ارگانشان روزنامه جوانان ایران با شمار بالا در تمام دبیرستان‌ها پخش می‌شد، اگر نیروهای ارتشی و شهربانی به این‌ها نپیوسته بودند به خاطر تعداد اندکشان راحت امکان مقابله با آن‌ها وجود داشت. من در این موقع وارد صحنه شده تا با حمله نظامیان مجروح و دستگیر شدم.

از لاله‌زار محمد ارباب با لات‌های خود که پس از کودتا صاحب چند کاباره معروف شد، از میدان ثریا خیابان گرگان زکی ترکه فعالیت می‌کرد که بعدها مالک زمین‌های اطراف آن میدان با پخش دلارهای منطقه شد، در این مرحله به یک‌باره نیروهای انتظامی از پلیس تا ارتش و فرمانداری نظامی که برای مهار آشوب‌ها به صحنه آمده بودند برخلاف معمول در جلوی چشمان ما به این اوباش و لومپن‌ها پیوستند. در این مقطع لومپنیسم با قدرت پیوند خورد. نماد برجسته این گروه «شعبان بی‌مخ» بود که از دربار و دولت بودجه می‌گرفت. لمپن‌ها پس از کودتا طبقه‌ای با نفوذ شدند که اغلب در قاچاق تریاک، کاباره‌داری و باج‌گیری از کسبه مشغول فعالیت بودند.

نیروهای زرهی از ساعت ۱۲ ظهر از چهارراه قصر وارد خیابان‌ها شدند، از شمال تا سه‌راه ضرابخانه رفتند و در این مسیر ایستگاه رادیو تهران که حوالی سیدخندان بود را محاصره کردند. عده‌ای به خانه مصدق در خیابان کاخ (فلسطین کنونی) حمله کردند و جمعی برای آوردن «سرلشکر فضل‌الله زاهدی» و روزولت به سمت مخفیگاه آن‌ها در شمیران رفتند تا او را به خیابان‌ها بیاورند گفته می‌شود حتی او را به زور سوار زره‌پوش کرده به خیابان‌ها می‌آورند، زیرا او باور نمی‌کرد کار به همین راحتی انجام شده باشد.

گروهی به خیابان سوم اسفند پایگاه دژبان رفتند تا زندانیان کودتای ۲۵ مرداد را آزاد کنند و کردند. واحد «زرهی» که تا سه‌راه ضرابخانه رفت به فرماندهی «سرهنگ قربان‌نژاد» که از افسران حزب توده و مترجم کتاب «جنگ کبیر میهنی» متعلق به مقاومت‌های روس‌ها در جنگ دوم جهانی بود در سه‌راه ضرابخانه با کمیته مرکزی حزب توده تماس گرفت و از کیانوری دبیرکل حزب سؤال می‌کند که «من می‌توانم علیه کودتا عمل کنم» کیانوری جواب می‌دهد «مصدق و زاهدی هر دو از بورژوازی ایران‌اند و برای ما فرقی نمی‌کنند».

افسر دیگری از گارد حفاظت رادیو می‌گوید وقتی کودتاچیان برای اشغال رادیو آمدند خیال داشتم همه را به مسلسل ببندم، ولی فکر کردم چون حزب با مصدق مخالف است لابد با کودتا موافق است، به علاوه دستوری هم از حزب نیامده بود.(انور خامه‌ای کتاب» از انشعاب تا کودتا ص ۴۱۹)

به واحدی که ایستگاه رادیو تهران را محاصره کردند افرادی مانند «مهدی میراشرافی»، مدیر روزنامه آتش و اردشیر زاهدی پیوستند و با حمایت افسران زرهی وارد اتاق پخش شدند. میراشرافی میکروفن را گرفت و فریاد زد: «مردم انقلاب کردند، دکتر فاطمی را کشتند… مردم به خیابان‌ها بریزید». گروهی برای بازداشت یا قتل مصدق خانه‌اش را محاصره کردند و با نیروهای محافظ خانه درگیر شدند. عده‌ای مانند مهندس زیرک‌زاده، دکتر صدیقی و وزیر راه آقای حق‌شناس آن روز در خانه مصدق بودند و اصرار داشتند که مصدق را از مهلکه خارج کنند، اما مصدق ابتدا رد کرده و گفته بود شما بروید من می‌مانم تا با کشتن من داغ پیروزی بر دل کودتاچیان بماند. (دکتر صدیقی مصاحبه من در منزلش)

شعبان بی‌مخ و احمد عشقی و امیر موبور که از طرفداران آیت‌الله بهبهانی بودند، با لمپن‌های خیابان سیروس و سرچشمه گرد آمدند و در چهارراه مخبرالدوله با تعدادی از فواحش و رفیقه‌های شاه چون پری غفاری، خانم دولتشاهی و ملکه اعتضادی و تعدادی فواحش شهر نو به رهبری «پری بلنده» به طرفداری از شاه به سمت مجلس تظاهرات کردند تا طبقه متوسط آن روز را که همیشه از طرفداران مصدق بودند از واکنش بازدارند.

آن روز دفتر احزاب ملی مانند حزب ایران، حزب مردم ایران، حزب ملت ایران و نیروی سوم جلوی دیدگان اعضای آن به آتش کشیده شد. آن‌ها به خاطر سخن مصدق که خواسته بود برای تحقق امنیت کسی عکس‌العملی نشان ندهند، چندان درگیر نشده بودند. بعضی از لمپن‌ها حتی نیروهای حزبی را تا پشت‌بام‌ها تعقیب کرده بودند و آن‌ها را در مواردی از بام به پایین پرتاب کردند. به ویژه کلوپ نیروی سوم که در خیابان انقلاب بود. اعضای حزب ملت ایرانِ فروهر در میدان بهارستان مقاومت‌هایی کردند؛ گویا فروهر در این مرحله زخمی شد. دفتر حزب ایران را یک‌بار افراد حزب توده و یک‌بار اوباش به آتش کشیدند. نیروهای اوباش حزب درباری «آریا» با حزب مردم ایران درگیر شدند و سپس با کمک حزب درباری «سومکا» و پلیس دفتر حزب مردم ایران را آتش زدند. حتی یک‌بار به بعضی از اعضای ما با کارد و قمه حمله کردند که قصاب محله با ساطورش از ما دفاع کرد.

غروب ۲۸ مرداد شهر زیر دود و آتش بود و آسمان رنگ خون به خود گرفته بود. واحد محافظ خانه دکتر مصدق به فرماندهی سرهنگ ممتاز مقاومت جانانه‌ای کردند و حتی یک‌بار نیروهای کودتاچی را عقب راندند با اینکه تانک‌های ارتش ۲۷ عدد بود و این رقم اصلاً با دو یا سه واحد تانک محافظان مصدق قابل‌مقایسه نبود. به همین دلیل دکتر مصدق به سرهنگ ممتاز گفت سرهنگ شیر مادرت حلالت باد؛ البته سرهنگ ممتاز می‌گفت من یک‌وقت متوجه شدم که راننده‌های چهار تانک از زیر نظر من رفته‌اند و غایب‌اند. به هر حال از دو طرف تعداد زیادی شهید و کشته شدند.

 دکتر مصدق و همراهانش ۲۴ ساعت در زیرزمین آن خانه پنهان بودند، در آخرین لحظات «سرهنگ علمیه» که در کودتای اول مسئول بازپرسی از افسران کودتاچی بود خدمت مصدق می‌آید و می‌گوید «آقا این‌ها همه خائن‌اند» و منظورش نظامیان اطراف او تا کودتاچیان بوده است؛ از سرتیپ دفتری که فامیل سببی مصدق بود و در لحظات آخر به ریاست شهربانی منصوب شد تا بقیه. مصدق هم در جواب می‌گوید «آقا آدم ندارم چه کنم!» چند ساعت از ظهر گذشته بود که خانه مصدق به توپ بسته شد و اوباش به رهبری شعبان بی‌مخ خانه او را غارت کردند.

رادیو از ساعت هفت اعلام حکومت نظامی کرد؛ البته مردم تا ۱۰ شب در خیابان‌ها بودند، در همین وقت محمد نخشب و حسین شاه‌حسینی منزل آیت‌الله زنجانی رفتند. آنجا محمد نخشب از حزب مردم ایران، داریوش فروهر از حزب ملت ایران و خورگامی از حزب ایران و شاه حسینی از جبهه ملی به پیشنهاد محمد نخشب بنای نهضت مقاومت را گذاشتند و تعدادی تراکت کوچک با این عنوان که «نهضت ادامه دارد» تا ساعت‌ها نوشتند و نیمه‌شب آیت‌الله وارد بازار تهران شد و از زیر عبا پشت در هر مغازه یک تراکت می‌گذاشت. مابقی تراکت‌ها را شرکت‌کنندگان در جلسه به فراخور نیروهای خود برای پخش در شهر می‌برد.

فردا بازار اعتصاب کرد و نظامیان کودتاچی در چندین مغازه را گل گرفتند. چند روز بعد روزنامه «راه مصدق» ارگان نهضت مقاومت ملی به‌طور مخفی در منزلی در خیابان چهارصد دستگاه پیروزی متعلق به افراد حزب مردم ایران منتشر شد. این محل یکی دو بار جابه‌جا شد.

غروب ۲۸ مرداد دو نفر از شاگردان دکتر انورخامه‌ای که خیلی پرولتر و انقلابی بودند و در غارت شرکت داشتند در خیابان استانبول با استاد خود روبه‌رو شدند ایشان که مطابق نوشته خودشان ۵۰ نفر شاگرد داشتند که مارکسیسم را با تجدیدنظرهایی، به آنان می‌آموخته است[۱] می‌فرماید وقتی از این‌ها سؤال کردم چرا این کار را کردید جواب دادند – برای اینکه مصدق بورژوا بود. (از انشعاب تا کودتا، ص ۴۴۱)

درچنین شرایطی قهرمان ملی‌کردن نفت به بند کشیده می‌شود، در این مقطع صادق سرمد شاعر درباری با شعری معترضانه به شاه می‌نویسد «ای شاه کشتار بس است/ پسر را در برابر پدر و پدر را در برابر پسر مکش» و به لندن می‌گریزد. پس از کودتا تنفر و نومیدی فضا را گرفت و هرچه فشار دیکتاتوری بیشتر شد زمینه برای یک انقلاب و نوعی رادیکالیسم واکنشی بیشتر فراهم شد. چه «تکیه به سرنیزه توان کرد لیک/ بر سر سرنیزه نتوان نشست» (احمد عشقی)

 


[۱]. کتاب «تجدیدنظرطلبی از مارکس تا مائو»


 

 


حوزه :
برچسب ها :

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.