چهارشنبه ۱۴ام تیر ۱۳۹۶ , ساعت: ۱۲:۰۴کد مطلب : 88867 نسخه قابل چاپ
نقدی بر یک سخنرانی دکتر سروش

آیا نظام با شریعتی آشتی کرده است؟

توضیح: این متن در سال ۱۳۹۴ منتشر شده که به مناسبت لغو سمپوزیوم دکتر علی شریعتی در دانشگاه تربیت مدرس بازنشر می شود

دکتر عبدالکریم سروش در سخنرانی با عنوان “اسلام و چالش لیبرالیسم”که تاریخ آن به سال ۱۳۹۰ برمی گردد و اخیرا هم در شبکه های اجتماعی بازنشر شده است در

ستایش از مهندس بازرگان   علی شریعتی را مورد نقد قرار داده است. طبیعی است دکتر سروش یکی از مننتقدان جدی علی شریعتی بوده، انتقادی که در بسیاری از آثار و سخنرانی های وی بازتاب یافته و سرآمد آنها شاید کتاب” فربه تر از ایدئولوژی” باشد. در اینجا قصد نقد اظهارات قبلی دکتر سروش که یکی از چهره های شاخص جریان روشنفکری دینی ایران در دو دهه اخیر بوده و حق بزرگی بر جامعه دانشگاهی ایران به واسطه آثار و سخنان خود دارد نیست. بلکه این نقد تنها متوجه برخی از نکاتی است که در این سخنرانی بیان کرده است.

دکتر سروش گفته است:” روحانیون ما وقتی‌ خواستند که شریعتی‌ را دوباره جذب کنند و به تملک خود در آورند ، از آن بخش ضد روحانیت او چشم پوشیدند و به بقیهٔ تعالیم او چشم طمع گشودند . آن چه را که او تحت عنوان اندیشهٔ چپ مطرح کرده بود ، کمابیش قابل قبول یافتند و کنار آمدنی وبکار گرفتنی دانستند. مخصوصا مفهوم امامت و امّت و رهبری هدایت گرانه را.” در بخشی از این بحث دکتر سروش این گزاره را مطرح می کند که نظام جمهوری اسلامی  شریعتی را زا آن خود کرده و می نویسد:”مرحوم شریعتی‌ با همه گرایش‌های چپ روانه و سوسیالیستی اش، نهایتاً مقبول سیستم حکومت جمهوری ایران افتاد. نهایتاً این حکومت توانست اختلافات خود را با او کنار بگذارد یا نادیده بینگارد و شریعتی‌ را از آنِ خود کند و بهای اندک آن را هم بپردازد. شریعتی‌ را از آن خود کردن چندان مشکل هم نبود ،همهٔ حرف من این است ، جهد بسیار نمی‌خواست، هزینهٔ فراوان نداشت. شریعتی‌ در بخش هایی از آراء خود البته با روحانیان و روحانیت مخالفت هایی کرده بود ، اما روحانیان دندان روی جگر گذاشتند و آن‌ها را نادیده گرفتند. درعوض حجم عظیمی‌ از آثار و تعلیمات او ، تعلیمات چپ بود که کوشیده بود برای آنها پایگاه‌های عقیدتی‌ و استنادات قرانی پیدا کند ، مفاهیمی مثل مستضعفین و ناس وشهادت وقیام وقهر انقلابی وفعالیت چریکی زیرزمینی (تقیه) را شریعتی‌ از قرآن وتاریخ استخراج کرده بود و به کار گرفته بود وازتشیع حزبی انقلابی واز اسلام یک ایدئولوژی دنیوی ساخته بود وبه غرب کافر و لیبرال حمله برده بود و اینها کم خدمتی نبود ، بر خلاف بازرگان که هیچیک از این حسنات را نداشت .” سروش معتقد است بازرگان نمره قبولی از روحانیون حاکم نگرفته و هیچ گاه روحانیت سر سازش با او نداشته است. سخن کلی دکتر سروش این است: به واسطه اینکه بازرگان بر آزادی تاکید کرده و معرف نوعی لیبرالیسم در ایران است نظام نتوانسته او را تصاحب کند. سخن دکتر سروش در مورد بازرگان کاملا درست است. آشتی نظام زمانی با بازرگان رخ خواهد داد که تمام ساختار جمهوری اسلامی به شعارهایی که در جنبش سبز داده شد تن دهد. چرا جنبش سبز؟ نگارنده معتقد است هر آنچه که بازرگان در سال های نخست انقلاب در تنهایی و اقلیت محض بر زبان راند و نوشت چند دهه بعد هم در اصلاحات دوم خرداد و هم جنبش سبز به عنوان شعارهایی طیفی از حاکمیت و جامعه مدنی ایران مطرح شد.

اگر کارنامه بازرگان و یارانش بررسی عادلانه ای شود شاید بتوان گفت گفتمان بازرگان از اقلیت  اوایل انقلاب اسلامی آغاز شد و در چند دهه بعد عرصه عمومی و بخشی از حاکمیت که امروز اصلاح طلب نامیده می شود را تحت تاثیر  خود قرار داد. پرسش اینجاست کدام شعار اصلاحات دوم خرداد و جنبش سبز بوده که از زبان بازرگان مطرح نشده؟ او در دل جنگ از آزادی انتخابات گفت، از آزادی های سیاسی و مدنی دفاع کرد، بر حکومت قانون پایفشرد، از دیپلماسی تهاجمی انتقاد کرد، خواستار شایسته سالاری و حاکمیت قانون شد. جنبش سبز اگر چه از لحاظ فرم به واسطه ظهور عرصه عمومی جدیدی در اینترنت و رشد شبکه های اجتماعی با سال های نخستین انقلاب تفاوت های مهمی داشت اما از لحاظ محتوا و شعارها همان بود که بازرگان در اوج تندروی ها و فشارها بیان کرده بود. تا اینجا بر حرف دکتر سروش ایرادی نیست. کاملا بر حق است، اما نقد سخنان ایشان زمانی آغاز می شود که وی معتقد است نظام مستقر، شریعتی را  از آن خود کرده و به نوعی به آشتی رسیده است. پرسش اصلی از دکتر سروش این است اگر این آشتی رخ داده چرا طرفداران شریعتی باید سالیان طولانی را در زندان و زیر فشار  تحمل کنند؟ چرا جز در سالیان معدودی اجازه برگزاری مراسم ایشان را نمی دهند؟ چرا هنوز مجوز انتقال جسد او از سوریه به ایران صادر نشده است؟ شاید اگر دکتر سروش می گفت بخشی از نظام سیاسی با شریعتی آشتی کرده حرف بی راهی نبود. همچانکه بخشی از نظام با بازرگان آشتی کرده است. رئیس جمهور اصلاحات هم در مدح شریعتی سخن گفت و هم در مدح بازرگان. هم بر اسلامی که شریعتی خواستار تحقق آن بود پایفشرد و هم  شعارهایی را دنبال کرد که بازرگان در نخستین سال های انقلاب سر داده بود. رئیس جمهورفعلی  اعتدال گرا هم  امروز در برنامه های مختلف هم بر بازرگان درود می فرستد و هم بر شریعتی. پس بخشی از نظام به درستی هم با شریعتی و هم با بازرگان آشتی کرده است. بخشی از نظام منظور احزاب ،چهره ها و شخصیت های اصلاح طلبی است که به مرور زمان و کسب تجربه از رفتاها و شعارهای نخستین سال های انقلاب دست کشیدند. آنها از اسلامی محافظه کار که مبنای اصلی اش را بر فقه گذارده بود به سمت اسلامی عقلانی متمایل شد ند، ولو اینکه ولایت فقیه را در مقام نظر رد نکنند. اما همان شعارهایی را می دهند که روشنفکرانی چون بازرگان و شریعتی خواستار تحققش بودند. اگر بازرگان بر آزادی تاکید می کرد و آزادی های سیاسی و مدنی را حق مردم و احزاب می دانست شریعتی هم بر کرامت انسانی و برابری تاکید ویژه داشت. اما مشکل اصلی اینجاست طیفی از محافظه کاران همچنان با شریعتی و با بازرگان آشتی ناپذیرند. هسته سخت نظام هم در دستان این طیف است. این طیف با دکتر سروش هم آشتی نمی کند. با نخست وزیر بنیانگذار انقلاب اسلامی، رئیس مجلس شوم وششم، رئیس جمهور ۸ ساله اصلاحات، هاشمی رفسنجانی یار غار آیت الله خمینی هم آشتی نمی کند. این طیف بر بخشی وسیعی از نهادهای نظام سیطره داردو وقتی می توان از آشتی و پذیرش نظام گفت که این هسته سخت با مخالفان خود رواداری کند.

روش تحلیلی بازمانده از دوران جنگ سرد

اشتباه روش تحلیل دکتر سروش جایی است که مسائل جامعه ایران، تضادهای سیاسی و تحولات رخ داده را  هنوز می خواهد در چارچوب تقابل مارکسیسم ولیبرالیسم تحلیل کند. این چارچوب تحلیلی میراث دوران جنگ سرد و تقابل هایی است که به واسطه رقابت غرب و شرق به جامعه روشنفکری  ایران وارد شده بود وهمچنان سیطره خود را بر ذهنیت برخی از روشنفکران ما گسترانده است. بر همین مبنا دکتر سروش در بخش دیگری از نقد خود می گوید”اما با همهٔ این احوال بازرگان از روحانیان و از حکومت جمهوری اسلامی نمرهٔ قبولی نگرفت، نه دیانتش و نه سیاستش ، هیچ کدام. اما شریعتی‌ با این که مورد تلخ‌ترین و زشت‌ترین حمله‌ها بود از ناحیه مطهری و…. ( طوماری که قبل از انقلاب توسط روحانیان علیه شریعتی‌ امضا شد فوق العاده خواندنی و عجیب است ) با همهٔ این حمله‌ها و همهٔ این امضا‌ها ، عاقبت نمرهٔ قبولی گرفت و در زمره خواص و محارم در آمد و نام او را در پرونده نیکان نوشتند وتوبه ناکرده اش را پذیرفتند. خوب ، چرا این اتفاق افتاد؟ این برای من سوال بود و اهمیت داشت. چرا بازرگان مطرود حکومت است ، اما شریعتی‌ محبوب و مقبول ؟ جواب اصلی‌ و اساسی‌ من که دربارهٔ آن توضیحاتِ بیشتر خواهم داد همین است که اسلامِ روحانیتِ ، اسلام واقعا موجود ، با مارکسیسم بیشتر بر سرِ مهر است تا با لیبرالیسم و چالشی که مارکسیسم نسبت به اسلام دارد بسی‌ سبک تر و سهل تر است تا چالشِ لیبرالیسم . به همین سبب امروز ، روحانیان و حاکمانِ جمهوری اسلامی در مقابل با لیبرالیسم روزگارِ دشوار تری دارند تا آنگاه که در مقابل مارکسیسم ایستاده بودند .”این شیوه تحلیل مسائل از مد خارج شده و نه تنها  توان پاسخگویی به چالش های امروز را ندارد بلکه پاسخگوی رهیافت های تاریخی هم نیست. دکتر سروش در چارچوب همین شیوه تحلیلی است که در تقسیم بندی خود شریعتی را به اردوگاه مارکسیسم می برد و بازرگان را به اردوگاه لیبرال ها. در حالی که نه شریعتی د رمعنای کلاسیکش مارکسیست است و نه بازرگان لیبرال. شریعتی از مارکسیسم و اگزیسیتانسالیسم و..تاثیر پذیرفته بود همچنانکه بازرگان از لیبرالیسم و محافظه کاری . اما همین شریعتی خود در بخشی از آثارش منتقد مارکسیسم می شود. آن هم نقدی اصولی و جدی. شریعتی به همان اندازه که از مارکسیسم تاثیر پذیرفته بود به نقد آن هم همت گماشت. به عبارتی، شریعتی هیچ گاه اسیر دست و پا بسته مارکسیسم نبوده اما از تئوری انتقادی چپ  برای نقد مناسبات سرمایه داری بهره برده است. نکته ای که دکتر سروش و بسیاری از منتقدان شریعتی هیچ گاه به آن توجه نمی کنند این است که چپی که شریعتی نمایندگی می کرد چپ اروپایی است که با چپ شرقی از نوع روسی اش گرفته تا کوبایی و چینی اش متفاوت بوده است. یکی از بدبختی های ما در سال های نخست انقلاب این بود که جریان چپ ما بر خلاف شریعتی تحت تاثیر چپ شرقی بود و اصولا آشنایی چندانی با چپ انتقادی که درسالهای قبل از انقلاب در اروپا رشد کرده بود و منتقد مارکسیسم دولتی شوروری شده بود نداشتند. به همین دلیل چپ ایرانی اول انقلاب بسته و منجمد و قدرت محور بود.

ساده سازی روحانیت

دکتر سروش در بخش دیگری از نقد خود به شریعتی می گوید:”حجم عظیمی‌ از آثار و تعلیمات او ، تعلیمات چپ بود که کوشیده بود برای آنها پایگاه‌های عقیدتی‌ و استنادات قرانی پیدا کند ، مفاهیمی مثل مستضعفین و ناس وشهادت وقیام وقهر انقلابی وفعالیت چریکی زیرزمینی (تقیه) را شریعتی‌ از قرآن وتاریخ استخراج کرده بود و به کار گرفته بود وازتشیع حزبی انقلابی واز اسلام یک ایدئولوژی دنیوی ساخته بود وبه غرب کافر و لیبرال حمله برده بود و اینها کم خدمتی نبود”اشتباهی که  دکتر سروش و بسیاری از منتقدان شریعتی در ارزیابی های خود دارند این است که هنوز هم بعد از  گذشت سال های طولانی روحانیت ایران را دست و پا بسته و بی سواد می دانند که ناگاه شریعتی پیدا شد چند مفهوم انقلابی را در چند سخنرانی مطرح کرد و بعد این روحانیت از خواب بیدار شد و این مفاهیم را گرفت و علیه انقلاب دست به کار شد. در کلام دکتر سروش اینچنین بر می آید که این روحانیت دست  و پا بسته با سخنان شریعتی ناگهان به ابزاری قدرتمند مسلح می شود و نظامی را مستقر کرده و از شیعه حزبی تمام می سازد. واقعیت این است بسیاری از روشنفکران ما نمی خواهند بپذیرند این روحانیت سازمانی داشته، نفوذی در بین مردم داشته و برای خود گفتمانی ولو قهقرایی داشته است. همین برخوردهای سطحی با روحانیت باعث شد تا توان شبکه وسیع  نفوذ مردمی روحانیون در سال های قبل و بعد از انقلاب دست کم گرفته شود. چه شریعتی اینچنین مخاطب جذب می کرد و چه نمی کرد روحانیت یکی از بازیگران اصلی انقلاب بود همچنانکه  در تاریخ معاصر ایران بوده است. حالا چه خوشمان بیاید چه نیاید نمی توان از تاثیر و گستره نفوذ روحانیون در قبل و بعد از انقلاب چشم پوشی کرد.به خصوص بعد از انقلاب جذبه آیت الله خمینی به حدی بود که بسیاری از روشنفکران ایرانی از جمله خود دکتر سروش را مبهوت خود کرده بود.  انداختن مصیبت های بعد زا انقلاب به گردن شریعتی آن هم به خاطر اینکه اسطوره های مذهبی مردم را بازسازی کرده واقع بینانه نیست. دست کم گرفتن روحانیت در تحلیل سیاسی و تاریخی  حامل خطاهای راهبردی است.

 نقد دیگر به دکتر سروش  این است سوای اینکه در انتقادات خود زمان ومکان شریعتی و پارادایم های زمانی مسلط را در نظر نمی گیرد و  اندیشه شریعتی را سراسر انقلابی تعریف می کند. او اسلام  بازرگان را کار سازنده می داند و اسلام شریعتی را جهاد ویرانگر. مصرع اول این بیت صحیح است اما مصرع دوم قافیه ندارد. شریعتی در نقد مبنای سنتی تشیع نقش ویژه ای داشته است. در مدرنیزه کردن باورها و خوانش های سنتی از اسلام در میان روشنفکران ایرانی پیشتاز بوده است. در معرفی اسلام به عنوان یک نیروی اجتماعی پیشتاز نقشی بی بدیل داشته است. در برانگیختن حس مسئولیت انسان در برابر مصائب جامعه  هنوز هم حرف برای گفتن دارد. هنوز از گفتمان شریعتی صدای اعتراض بر می خیزد، شریعتی امروز هم  در صورت بازسازی و در قالب “نو شریعتی” می تواند در بسط جامعه مدنی ایران نقش ایفا کند.

ای کاش آشتی در کار بود

آخر اینکه بهتر است بگوییم محافظه کارن مستقر در ساخت قدرت نه با بازرگان آشتی کرده اند و نه با شریعتی. همچنانکه اصلاح طلبان مستقر در ساخت قدرت با هر دو آنها آشتی کرده اند. تصویری که از شریعتی در تلویزیون هم پخش می شود گزینشی است. یک شریعتی ابزار شده و خنثی است. شریعتی را باید در شعارهای سبز ها جست و بازرگان را باید در مطالبات جنبش سبز جست. مسئله امروز لیبرالیسم و مارکسیسم نیست مسئله این است ساختار قدرت تا چه حد اجازه می دهد خوانش های متفاوت از اسلام در عرصه عمومی ایران به اندازه توان و گستره نفوذشان سهم داشته باشد. اگر روزی خبری برسد که نظام با این بازرگان و شریعتی  آشتی کرده است به معنای گذر جامعه ایران به یک مرحله نوست. مرحله ای که در آن دکتر سروش به جای خارج از کشور می تواند در ایران تدریس و پژوهش کند. پس باید گفت هنوز مرحله آشتی فرا نرسیده است، ای کاش آشتی در کار می بود.

توضیح: بخش هایی از این سخنرانی در شبکه های اجتماعی بازنشر شده اند. متن کامل سخنرانی دکتر سروش از طریق این لینک قابل دسترسی است. 


مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.