یکشنبه 7th آوریل 2019 , ساعت: 11:04کد مطلب : 111974 نسخه قابل چاپ

آیا آیت ورق را برگرداند؟

۱. جناب رسول جعفریان به تازگی در کانال تلگرامی شان، یادداشتی را منتشر کرده اند که عنوان آن این است:«از نگاه خطی و کلیشه ای به تاریخ معاصر و رجال آن پرهیز کنیم.» نویسنده در این یادداشت که با اقبال در فضای مجازی مواجه شده و برخی کانال های پرمخاطب نیز آن را بازنشر کرده اند، به درستی روایات کلیشه ای و سیاست زده از تاریخ را نقد کرده و می گوید « صدها چهره ی موثر در تاریخ و فرهنگ و سیاست ایران، از مشروطه به این طرف بوده است که باید این بار، از نو درباره ی آنها مطالعه کنیم. کسی از خواندن ضرر نمی کند.» جعفریان، نقد خود را از تاریخ نگاری کلیشه ای و سیاست زده، روی روایت تاریخ نهضت ملی در صدر انقلاب ۵۷ بنا کرده و می نویسد « مصدق و کاشانی، جای شان از سال ۵۸ تا ۶۱ عوض شد.هرچه و هرکجا به نام مصدق بود، تبدیل به نام کاشانی شد.»
۲. به عقیده ی جعفریان، این آیت بود که ورق را برگرداند: « اولین بار که تاریخ معاصر را خواندیم، درسهای دکتر حسن آیت بود که در تیراژ بسیار وسیع و گسترده با عنوان درسهایی از تاریخ معاصر ایران از قم منتشر شد. آن زمان، در باره تاریخ معاصر مطلب زیادی نمی دانستیم و بیشتر به تناسب تحولات روز، به بخش هایی از تاریخ گذشته ایران توجه می کردیم. از جمله توجه به مسائل جبهه ملی و ماجرای مصدق و کاشانی را همین آقای آیت و آقای مدنی فراهم کردند. حسن آیت شیفته مظفر بقایی بود و به همین دلیل کاملا ضد مصدق. ورق را برگرداند…»
۳. از دیدگاه جعفریان، تعویض جایگاه مصدق و کاشانی از سال ۵۸ تا سال ۶۱ «دنبال همان داستانی بود که آیت در درسهایی از تاریخ معاصر خود که هزاران نسخه آن را انتشارات جامعه مدرسین در قم منتشر کرد، عرضه کرده بود.» او می افزاید «حالا سالهاست که دیگر اسم آیت به کلی از تقویم ایران حذف شده و دیگر کسی یادی از او نمی کند. اما میراث او و افراد مشابه آن، و افکار خودمان که در دل آن رشد کردیم، در ذهن و فکر جامعه مان مانده است. اکنون که چهل سال گذشته، متوجه شدیم که آن کلیشه ها خیلی اساسی نداشته است.»
۴. اما آیا واقعا این آیت بود که ورق را برگرداند؟ پیش از آن که وارد بحث پیرامون این پرسش شویم لازم است تا در مورد یک گزاره ی مناقشه برانگیز دیگر در یادداشت جناب جعفریان تدقیق کنیم. ایشان می نویسند« حسن آیت شیفته مظفر بقایی بود و به همین دلیل کاملا ضد مصدق.» واقع این است که این گزاره ی دقیقی نیست و به عبارت صحیح تر، جفا در حق آیت است. آیت به دلیل شیفتگی به بقایی نیست که ضدمصدق می شود بلکه کاملا به عکس، او به دلیل اینکه مخالف مصدق و هواداران و رهپویان صدیق اوست، بعد از کودتای ۲۸ مرداد، به هواداری از حزب زحمت‌کشان دکتر بقایی پرداخته و سرانجام در سال ۱۳۳۹ به عضویت آن درمی آید چنانکه در همان سال به عضویت کانون تشیع درآمد که به گفته خود او، «به منظور تقویت حزب و مقابله با دار و دسته ی مهندس بازرگان» تشکیل شده بود.آیت در نامه ی انتقادی مفصل نود و چهار صفحه ای خود به دکتربقایی در آذرماه ۴۲، او را از این زاویه که انتقاد علیه دکتر مصدق را از دوره ی دوم زمامداری او آغار کرده، مورد انتقاد قرار می دهد و می پرسد چرا در دوره ی اول زمامداری او،قبل از سی تیر، مصدق را مورد اعتراض قرار نداده بود؟
۵. اما آیت چگونه می توانست در صدر انقلاب که شبح مصدق در خیابان های تهران براه افتاده بود، به تنهایی ورق را برگرداند در حالیکه در مرداد ۱۳۶۰ ترور شد و رهبر حزب سابق او، دکتر مظفر بقایی نیز، هرگز در میان رهبران انقلاب جایگاهی نداشت؟یک مورخ باید بتواند ورای برخی توصیه ها، به این سوال پاسخ بدهد که چرا روایت آیت و ایضا حزب زحمتکشان و دکتربقایی از نهضت ملی در همه ی سالهای پس از کودتای ۲۸ مرداد تا انقلاب ۵۷، علیرغم موافقت هیات حاکمه، نتوانست از پایگاه اجتماعی قابل ملاحظه ای برخوردار شود حال آنکه همین روایت، ناگهان در سال های نخست انقلاب به روایت غالبی بدل می شود که به قول جناب جعفریان، اثرات آن، هنوز در ذهن و فکر جامعه مان مانده است؟
۶. جالب آنکه خود آیت، در همان نامه ی انتقادی مورد اشاره که خطاب به بقایی نوشته، به این پرسش پاسخ داده است. او در آن نامه، بدبینی مردم نسبت به بقایی و گفتمان وی را را ناشی از این دانسته که او مبارزه با دکتر مصدق را با «حمایت از دربار و شاه» درآمیخته که به حق مورد تنفر ملت بوده و هستند! می توان نتیجه گرفت که از دیدگاه آیت، اگر جریانی بتواند علیرغم موضع ضدمصدقی، رهبری مردم در مبارزه با شاه را نیز در دست بگیرد،این امکان را دارد که گفتمان خود را در جامعه ترویج کرده و آن را به گفتمان غالب بدل کند. اتفاقی که در نخستین سال های انقلاب شاهد آن بودیم.
۷. از این پس، باید ماجرا را در سپهر سیاسی و در جدال میان نیروهای انقلاب برای تصاحب قدرت دنبال کنیم. در حالیکه نیروهای ملی، با تاکید بر تبار مصدقی خود، در صحنه حضور داشتند و انقلاب ۵۷ را نیز در تداوم نهضت ها‌ی معاصر، بویژه نهضت ملی تحلیل می کردند، جریان رقیب، روایت آیت از نهضت ملی را به عاریت می گیرد تا اولا، با گسست از نهضت ملی، هویت مستقلی را برای نظام تازه تاسیس یافته تعریف کند و ثانیا، نیروهای رقیب را که با هویت تازه قرابتی نداشتند، منزوی کند.
۸ . این تلاش ها خیلی زود با نقد مصدق و برکشیدن کاشانی آغاز می شود. در تابستان ۱۳۵۸، در حالیکه ظاهرا دولت موقت زمام امور را در دست دارد، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، جزوه ای را منتشر می کند با نام «نگرشی کوتاه بر نهضت ملی ایران» که در آن ضمن توجه دادن به نقش کاشانی در کنار مصدق، از نخست وزیر دولت ملی انتقاد می شود که رهبری «انقلابی» نبود و مبارزه اش نیز، مبنای ایدوئولوژیک نداشت. البته بعدها روشن شد که این جزوه نوشته ی آیت بوده است آن هم وقتی که جامعه ی مدرسین حوزه ی علمیه ی قم در سال ۱۳۶۲، این جزوه را به قلم آیت، ذیل همین عنوان منتشر کرد.
۹ . حزب جمهوری اسلامی نیز به عنوان اصلی ترین رقیب نیروهای ملی، روایت آیت از تاریخ معاصر را تحت عنوان «درس هایی از تاریخ سیاسی ایران: ۱۳۶۳» منتشر ساخت. پیش تر، در سال ۱۳۶۱، دفتر انتشارات اسلامی،وابسته به جامعه ی مدرسین حوزه ی علمیه ی قم نیز «چهره ی حقیقی مصدق السلطنه» به قلم آیت را منتشر کرده بود. فرهنگ رجایی در مقاله ی خواندنی «اسلام و ناسیونالیسم و عصر مصدق: تاریخ نگاری در ایران پس از انقلاب» روایت جالبی از این ماجرا بدست می دهد. او می گوید به موازات اسلامی تر شدن جامعه[درست تر شاید این باشد: تسلط روحانیت – نگارنده]، لحن انتقادات آیت به مصدق نیز تندتر می شده است. به نظر حقیر، عکس این روایت نیز صحیح است.یعنی نقد رادیکال مصدق، فضا را برای رقبای نیروهای ملی که از پشتیبانی رهبری انقلاب نیز برخوردار بوده اند، بویژه با توجه به محبوبیت گسترده ی آیت الله خمینی و موضع پسینی او در رابطه با مصدق، مساعد تر می کرده است.
۱۰ . اکنون این آیت نبود که مصدق را مصدق السلطنه می خواند تا حساسیت عمومی را برانگیخته باشد بلکه حزب جمهوری نیز چنین می کرد. بخشی از مقدمه ی حزب جمهوری بر کتاب «درس هایی از تاریخ سیاسی ایران: حسن آیت» را با هم بخوانیم:
– در همین سال ها بود که استعمارگران غربی، از مصدق السلطنه،یک چهره ی مظلوم و یک سیاستمدار وطن پرست و یک قطب سیاسی ساخته و پرداخته بودند تا جاییکه در سایه ی تبلیغات وسیعی که از همه طرف برای او صورت گرفت، از او حتی یک شهید سیاسی ساخته و سوابق تاریک زندگی او را به دست نسیان و فراموشی سپردند.بسیاری از احزاب و گروههای سیاسی، مثل جبهه ملی و جامعه سوسیالیست ها و دهها سازمان و گروهها و گروهک که ریشه ی همه ی آنها، مرتبط با عوامل اشکار و مخفی وابسته به انگلیس و آمریکا بود، تنها در یک چیز اتفاق نظر داشتند و آن تجلیل از مصدق السلطنه….از مسائل مهم زندگی این شهید والامقام [آیت] است که هیچگاه قدم در مسیر گمراهی ملی گرایان نگذاشت بلکه از همان سنین نوجوانی، با شناخت صحیحی که از این مسیر شیطانی و شخصیت مصدق بدست آورده بود، سخت ترین مبارزه را با مصدق و وابستگان او آغاز کرد….
۱۱. از آن روزها اکنون سالهای متمادی گذشته است. ذیل همین نظام، اکنون خیابان کوچکی در تهران به نام مصدق نامگذاری شده است. مصدق و میراث او، امروزه یکی از پرتکرار ترین نام ها در فضای رسانه ای ایران هستند، کتاب ها در مورد او نوشته می شود و سمینار ها، او و نهضتش را ارزیابی می کنند وهمه ی این ها یعنی، رهایی تاریخ نهضت ملی از چنبره ی سیاست.
منیع: کانال نویسنده


حوزه :
برچسب ها :

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.