جمعه ۳ام دی ۱۳۹۵ , ساعت: ۰۵:۱۰کد مطلب : 100667 نسخه قابل چاپ
نگاهی به روابط جدید امریکا و عربستان در گفت‌وگو با محمد صدر

آمریکا و عربستان در بستر تحول

دکتر سید محمد صدر دیپلمات باسابقه ایرانی، مشاور سید محمد خاتمی و مشاور ارشد محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه است. او در زمان دولت رجایی وارد وزارت امور خارجه شد و مسئولیت مدیرکلی امور اروپاامریکای وزارت خارجه را به عهده گرفت. وی در دولت خاتمی معاون عربیآفریقایی وزارت خارجه شد. با این دیپلمات باسابقه به گفت‌وگو درباره چالش‌های جدید امریکا و عربستان، موضع‌گیری ایران در این زمینه و چگونگی بهبود روابط ایران و عربستان نشستیم.

سؤال: چالش‌هایی در روابط امریکا و عربستان به وجود آمده است. ازجمله:

۱٫ حمایت امریکا از بهار عربی و مخالفت عربستان با آن و در پی آن کودتای عربستان در مصر و اشغال نظامی بحرین.

۲٫ درخواست و دیدار مقامات کشور کوچکی مانند عربستان از مقامات ابرقدرت امریکا برای رد برجام.

۳٫ کاهش وابستگی امریکا به نفت خارجی و همچنین تولید نفت شیل.

۴٫ تلاش خانواده‌های قربانیان یازده سپتامبر برای منتشرشدن ۲۸ صفحه گزارش محرمانه این حادثه و تهدید عربستان مبنی بر اینکه در صورت انتشار کامل این گزارش ۷۰۰ میلیارد دلار دارایی‌اش را از امریکا خارج می‌کند. بهنظر میرسد مردم امریکا از اینکه کشوری بخواهد، با پول، خون هم‌وطنانشان را بخرد و پایمال کند بیزار شده‌اند.

۵٫ تصویب قانون جدید که به خانواده‌های قربانیان یازده سپتامبر اجازه شکایت از دولت عربستان سعودی را می‌دهد. قانونی که در ابتدا جمهوریخواه‌ها و دموکرات‌های کنگره روی تصویب آن اجماع داشتند و سپس اوباما آن را وتو کرد و مجدداً سنا وتوی اوباما را رد کرد.

آیا تصویب این لایحه تأثیر لابی خانواده‌های قربانیان یازده سپتامبر بود یا مسائلی پشت پرده در جریان است؟ چراکه ما می‌بینیم ائتلافی از اسرائیل و عربستان و امارات علیه ایران شکل گرفته است که امریکا از آن حمایت می‌کند و عربستان را مسلح می‌کند و به نظر نمی‌آمد در این فضا امریکا علیه عربستان اقدامی کند.

وقایعی که در جریان است و دارد اتفاق می‌افتد بی‌شباهت به وقایع پس از یازده سپتامبر نیست. پس از یازده سپتامبر، جرج بوش پسر و مجموعه جناح تندرو حزب جمهوریخواه، نئوکان‌ها، که بعداً هم تی پارتی

(Tea Party) را تشکیل دادند به این نتیجه رسیدند که کشورهای اسلامی که با اسرائیل مخالف بوده و هستند تا پیش از یازده سپتامبر خطرشان برای امنیت اسرائیل بود، ولی برای خود امریکا خطر امنیتی نبودند. پس از حادثه یازده سپتامبر آن‌ها به این نتیجه رسیدند که این جریان افراطی مانند القاعده که منشأ آن هم خود عربستان است، برای خود امریکا هم خطر امنیتی دارد. به این دلیل بحث خاورمیانه بزرگ و تغییرات اساسی در این منطقه مطرح شد. این بحث به این دلیل مطرح شد که نئوکان‌ها معتقد بودند این منطقه به دلیل شرایطی که دارد تروریسم‌خیز است. در گزارشی که سازمان ملل در سال ۲۰۰۳ تهیه کرده بود گفته شده عواملی که باعث پرورش تروریسم در این منطقه شده عبارت است از استبداد و دیکتاتوری، فقر، عقب‌ماندگی فرهنگی و حضورنداشتن زنان در چرخه مشارکت سیاسی. بر مبنای این گزارش «تز خاورمیانه بزرگ» مطرح شد که اساس این تز این بود که باید در خاورمیانه دموکراسی ایجاد شود. اگر دموکراسی در خاورمیانه ایجاد نشود، این منطقه همچنان تروریسم‌خیز است و این تروریسم هم هدفش امریکا خواهد بود که برای ما خطر امنیتی است.

سؤال: منظورشان دموکراسی سیاسی بود یا اقتصادی؟

هر دو؛ من در آن زمان معاون وزارت خارجه بودم و نقدی که ما به تز خاورمیانه بزرگ آقای جرج بوش داشتیم این بود که این تز به مسئله مهمی به نام اسرائیل که عامل پنجاه‌ساله عقده در جوامع اسلامی است و به دلیل شکست‌های متعدد کشورهای عرب از ارتش اسرائیل عامل تحقیر کشورها و دولت‌های عربی است هیچ اشاره‌ای نکرده بود. این نکته را برای تقریب ذهن بگویم که مردم عرب آن‌قدر نسبت به تحقیری که اسرائیل از سال ۱۹۴۸ به بعد به آن‌ها تحمیل کرده بود عقده داشتند که وقتی دیکتاتور جنایتکاری مانند صدام حسین به اسرائیل موشک می‌زند برای او هورا می‌کشند. این موضوع میزان حساسیت جهان عرب به مسئله اسرائیل را نشان می‌دهد.

پس عکس‌العمل جرج بوش پس از یازده سپتامبر این بود که باید به دموکراسی و مسائل اقتصادی در خاورمیانه توجه کرد. نتیجه این عکس‌العمل این شد که امریکا به سمت ساقط‌کردن حکومت‌های عربی و در رأس آن عربستان پیش رفت.

بگذارید خاطره‌ای در اینجا بگویم. با آقای خاتمی به عربستان رفتیم. ملک عبدالله به آقای خاتمی گفت که پس از حادثه یازده سپتامبر جرج بوش به‌گونه‌ای عمل کرد که ما دیدیم می‌خواهد همه بساط ما را جمع کند و به ما می‌گوید که منبع تروریسم هستیم. ملک عبدالله می‌گفت که در آن زمان آن‌قدر وضع ما خراب و حکومتمان متزلزل بود که من بعضی وقت‌ها با لباس مبدل به مکه می‌رفتم و دور خانه خدا می‌گشتم و به خدا التماس می‌کردم که ما را حفظ کند.

در نهایت ملک عبدالله موفق شد به‌مرور زمان جرج بوش افراطی را قانع کند که ما همچنان همان متحد پنجاه شصت ساله هستیم. در آخر هم طرح خاورمیانه بزرگ با شکست به پایان رسید. یکی از دلایل شکست این طرح این بود که لزوماً با برقراری دموکراسی در کشورهای عربی منافع امریکا تأمین نمی‌شود. اتفاقاً درست عکس این اتفاق می‌افتد، مثلاً اگر در عربستان انتخابات آزادی برگزار شود بن‌لادن رئیس‌جمهور می‌شود یا مثلاً در زمان بوش در انتخابات در فلسطین حماس پیروز شد یا در مصر مخالفان مبارک؛ یعنی، اخوان‌المسلمین رأی زیادی آوردند. در نتیجه عکس‌العمل تند جرج بوش به حادثه یازده سپتامبر فروکش کرد و به اینجا رسید که کشورهای عربی همگی باشند، ولی آن‌طور که ما می‌خواهیم باشند.

در ابتدای صحبتم گفتم که شرایط الان شباهت‌هایی به شرایط پس از یازده سپتامبر دارد. آن شباهت‌ها چیست؟ یکی از آن‌ها را خودتان اشاره کردید. عربستان سعودی از زمان تشکیلش متحد امریکا بوده است. در زمان پهلوی هم شاه متحد امریکا بود هم عربستان و بین آن‌ها نیز برای اینکه چه کسی ژاندارم خلیج فارس شود رقابت بود که امریکا نهایتاً شاه را انتخاب کرد چون حکومت شاه نسبت به عربستان مدرن‌تر بود، اما این به معنی بی‌توجهی امریکا نسبت به عربستان نبود. الان مقداری اولویت‌های امریکا در منطقه تغییر کرده است که نتیجه این تغییرات سیاست‌های جدیدی است که به آن پیوِت (Pivot) به معنای چرخش می‌گویند. این چرخش عبارت است از تغییر اولویت سیاست خارجی امریکا از غرب آسیا به شرق آسیا. علت این چرخش در سیاست خارجی امریکا این است که امریکا تحلیل می‌کند که چین ده یا بیست سال دیگر خطر جدی برایش خواهد شد، هم به لحاظ اقتصادی، هم به لحاظ سیاسی و هم به لحاظ دست‌انداختن روی متحدان امریکا که اکثرشان همسایه‌های چین‌اند مانند کره جنوبی و ژاپن. در اینجا من اختلاف‌نظری با خیلی از دوستانم دارم. من این پیوت یا چرخش و اینکه امریکا مرکز ثقل سیاست خارجی‌اش را از این طرف آسیا به آن طرف آسیا ببرد خیلی جدی نمی‌گیرم. مسئله این است که بعضی‌ها مانند عربستان سعودی این موضوع را خیلی جدی گرفته‌اند؛ یعنی، عربستان سعودی خیال می‌کند که این منطقه و خودش دیگر اهمیت و اولویت گذشته را برای امریکا ندارد. عربستان خیلی نگران این قضیه است و برجام هم آن را تشدید کرد.‌ اما من این را قبول ندارم و معتقدم چون اسرائیل در این منطقه است امریکا، با هر دولت و حزبی که سر کار باشد، هیچ‌گاه اولویت حفظ امنیت و ثبات اسرائیل را کنار نمی‌گذارد. البته به قضیه چین هم توجه می‌کنند، چون به گفته خودشان آینده امنیت امریکا را تهدید می‌کند، ولی هیچ‌وقت اینجا را از دست نمی‌دهند.

حال چه مسائلی تصور جدی‌بودن پیوت را در عربستان ایجاد کرده است؟ یکی از آن مسائل همین لایحه جدید مربوط به یازده سپتامبر است. مسئله دیگر مسئله نفت شیل است که به آن اشاره کردید؛ اما مهم‌ترین دلیل آن این است که امریکا با حکومت عربستان که پنجاه شصت سال منافع امریکا را چه به لحاظ انرژی، چه به لحاظ امنیتی و چه به لحاظ کارنداشتن به اسرائیل که همواره اولویت اول امریکا در منطقه بوده است حفظ کرده هیچ مشکلی نداشته است، ولی به هر حال حکومت عربستان حکومت غیر دموکراتیکی است که نه انتخابات دارد، نه دموکراسی و نه آزادی. علاوه بر این‌ها برای اوباما، که به نظر من پدیده‌ای تکرارنشدنی در امریکاست، حکومت عربستان از منظر مدرنیته و نگاه روشنفکرانه نمی‌تواند پذیرفتنی باشد هرچند که سال‌ها منافع امریکا را تأمین کرده باشد.

البته این را هم اضافه کنم که در قضیه اخیر حتماً لابی صهیونیسم در امریکا که صاحب نفوذ است نیز از عربستان حمایت خواهد کرد.

سؤال: اوباما در این زمینه اظهارنظرهای عمومی هم کرده است، مثلاً به عربستان گفته بود مشکل شما درون خودتان است و به ایران و به ما-پیوت- ربطی ندارد.

تحلیل من بشخصه این است که اتفاقی که در جریان لایحه اخیر یازده سپتامبر افتاد که کنگره آن را تصویب کرد، اوباما آن را وتو کرد و سنا وتو اوباما را رد کرد تماماً حاصل توافقات درون‌حزبی دموکرات‌ها بود که اوباما هم مسئولیت ریاستش را حفظ کند و به عربستان بگوید که من تلاشم را برای جلوگیری از تصویب این لایحه کردم، اما قدرت توقف آن را نداشتم.

بنابراین عربستان دیگر آن اولویتی را که در شصت هفتاد سال گذشته برای امریکا داشته است ندارد، اما برخلاف تصور خود عربستان این به معنای آن نیست که امریکا عربستان را ناگهان رها می‌کند.

ضمن اینکه عربستان واقعاً دارد در یمن جنایت می‌کند. اگر عدالت کمی در روابط بین‌الملل حاکم بود که نیست الان عربستان جنایتکار جنگی محسوب می‌شد. البته امریکا هم تا الان خوب از آن‌ها حمایت کرده است.

واقعیت دیگر این است که در حکومت عربستان سعودی هم دگردیسی رخ داده است؛ یعنی حکومت ملک عبدالله که عقلانیت و پختگی و محافظه‌کاری داشت با حکومت رادیکالی که عقلانیت و حتی حفظ منافع ملی خود عربستان هم در آن دیده نمی‌شود جایگزین شده است. این مسئله هم اقداماتی را که امریکا دارد انجام می‌دهد تشدید می‌کند.

بازهم تأکید می‌کنم این سیاست‌های امریکا به این معنی نیست که رابطه‌اش با عربستان به‌ هم می‌خورد و متحدشان را رها می‌کنند. امریکا از این مسائل استفاده می‌کند تا در مسائل حقوق بشری مقداری فشار به عربستان بیاورد که کمی دموکراسی و آزادی در کشورش به وجود آورد.

سؤال: کسانی که به عربستان رفته‌اند شاهد این بوده‌اند که بن‌لادن در آنجا طرفداران بسیاری دارد. حال امریکا می‌پذیرد که این تندروها در عربستان با ذخایر زیاد نفتی باشند یا این کارهای امریکا مقدمه‌ای است برای فشل‌کردن عربستان و از بین‌بردن مرکزیت تصمیم‌گیرنده و سپس تکه‌تکه‌کردن آن مانند عراق به‌گونه‌ای که هر گروه در جایی باشد.

البته ترکیب جمعیتی عربستان با عراق کاملاً متفاوت است، شیعه‌ها در عربستان اقلیت کمی هستند در حالی که در عراق شیعیان اکثریت هستند. با توجه به این ترکیب جمعیتی و ساختار حکومت در عربستان من فکر نمی‌کنم که امریکا بخواهد در عربستان مانند عراق عمل کند.

سؤال: بالاخره نفوذی در عربستان خواهد کرد.

امریکا همین الان هم در عربستان نفوذ دارد.

سؤال: متخصصان نفت تعیین‌کنندگی در هژمونی نفت را برای عربستان قائل‌اند. جیمز وولسی، رئیس سابق سیا پنج، شش روز پیش از حمله به عراق گفت که عراق را می‌گیریم و نفت آنجا را به خلیج فارس سرازیر می‌کنیم تا عربستان را به‌زانو دربیاوریم که نتواند با افزایش و کاهش تولید نفت تأثیر تعیین‌کننده روی بازار نفت بگذارد. امریکا با این کار امکان تعیین قیمت نفت را از عربستان گرفت. به همین خاطر فکر می‌کنم عربستان در مقابل امریکا مقاومت‌هایی هم داشت مثلاً بر سر موضوع نفت.

کاهش اخیر قیمت نفت هم برای ضربه‌زدن به ایران نبود، برای این بود که عربستان بتواند با نفت شیل در بازار امریکا رقابت کند.‌ بعد از آن به ضرر ایران شد.

 پایین نگه‌داشتن قیمت نفت برای مقرون‌به‌صرفه نشدن تولید نفت شیل بود. من هیچ‌وقت مخالفتی جدی در حکومت عربستان نسبت به امریکا ندیده‌ام. الان هم عربستان مخالفتی نمی‌کند و این امریکاست که عربستان را از چارچوب اولویتی‌اش دارد خارج می‌کند.

سؤال: با آغاز بهار عربی اسرائیل و عربستان با این جریان و نقش امریکا مخالفت کردند و عربستان می‌گفت که اگر در مصر صندوق رأی و دموکراسی و قانون‌گرایی بیاید و از این صندوق اخوان‌المسلمین خارج شود و این جریان به بقیه کشورهای عربی برسد، حاصل آن فروپاشی سلطنت عربستان خواهد شد. در آن زمان ملک عبدالله به جان کری اعتراض کرد که این بازی دموکراسی‌خواهی در منطقه چیست و کری گفته بود که ما از سال ۱۹۹۲ با این نحله از اخوان‌المسلمین کار کردیم و به این نتیجه رسیده‌ایم که این جریان می‌تواند مقابل رادیکالیسم بایستد. عربستان سه هژمونی نفت، سلطنت و وهابیت دارد که با وقوع بهار عربی هر سه آن‌ها به خطر افتاد.

اول باید بگویم که من بهار عربی را جنبشی خالص، ضد استبدادی و دموکراسی‌خواهانه می‌دانم که در شروع آن هیچ نیروی خارجی نقش نداشته است؛ یعنی، کاملاً جنبش مردمی و پاسخی به عقده‌های پنجاه شصت ساله ملت عرب بود که یکی از آن عقده‌ها اسرائیل بود و یکی دیگر حکومت‌های دیکتاتوری؛ اما همگی می‌دانیم که همواره وقتی اتفاقی می‌افتد قدرت‌های مختلف سعی می‌کنند آن را به جایی هدایت کنند که منافعشان تأمین شود. در آن دوره‌ای که جوانان مصر در میدان تحریر جمع شده بودند خانم کلینتون، وزیر امور خارجه وقت امریکا، مصاحبه‌ای کرد و گفت ما هم موافق اصلاحات در مصر هستیم، اما مبارک باید آن اصلاحات را انجام دهد؛ یعنی امریکا می‌خواست مبارک را نگه دارد و بعد به او فشار بیاورد که به مردم کمی آزادی بدهد، مانند کاری که برای عربستان در نظر دارند. پس از چند روز دیدند که اصلاً این کار شدنی نیست و می‌خواهم بگویم این جریان آزادیخواه در مصر خواست خود را به امریکا تحمیل کرد.

نکته دیگری هم در این بین هست. همه می‌دانند که شیطان بزرگ عربستان در جهان عرب همواره اخوان‌المسلمین بوده است.‌ چرا؟ برای اینکه اخوان سنی است، تشکیلات چند ده‌ساله از زمان شیخ حسن البنا و قبل از ناصر دارد، تشکیلات اخوان بین‌المللی است و در بسیاری از کشورهای نه فقط مسلمان که در کشورهای اروپایی هم کلی شبکه داشته و دارند. پس این جریان ریشه‌دار، اسلامی، بسیار پیشرفته‌تر از حکومت وهابی عربستان و دموکراسی‌خواه است پس طبیعی است که برای مردم عرب اخوان جذابیت خیلی بیشتری از حکومت عربستان سعودی دارد. عربستان دشمن بهار عربی بود چون فکر می‌کرد نتیجه آن حاکمیت اخوان و دموکراسی در کل جهان عرب است.

سؤال: به‌نظر می‌رسد آنچه امریکا در بهار عربی از آن غافل بود قدرت لایه‌های زیرین جامعه بود.

درست است. جایی که این لایه‌های زیرین فرصت استفاده از صندوق رأی را داشته باشد در نتیجه آرا نمود پیدا می‌کنند و جایی که این فرصت را نداشته باشند در تظاهرات و انقلاب نمود پیدا می‌کنند.

 سؤال: همیشه بین امریکا و عربستان چالش‌هایی بر سر دموکراسی و حقوق بشر بوده است؛ اما این چالش در بهار عربی به اوج رسید.

درست می‌فرمایید. این چالشی که می‌گویید را امریکا حتی با شاه هم داشت. نه تنها امریکا، بیشتر اروپا به شاه سر مسائل حقوق بشر فشار می‌آورد. راجی، سفیر ایران در انگلیس، در خاطراتش می‌گوید که من هر بار که از لندن به تهران می‌آمدم ابتدا با شاه ملاقات می‌کردم و می‌دانستم که همیشه در ابتدای ملاقات شاه به من و بی‌بی‌سی و فشارهای حقوق بشری اروپا فحش می‌دهد و بعد به سراغ بحث‌های اصلی می‌رود. اروپا به شاه هم فشار می‌آورد و این به معنی مخالفت شاه با اروپا نیست. به هر حال کشورهای غربی باید اصول و مبانی خود را حداقل در ظاهر حفظ کنند، ولو اینکه از متحدشان حمایت و امنیتشان را حفظ ‌کنند. من نظری دارم، می‌گویم که لیبرالیسم غرب و دموکراسی غرب که شعار اصلی‌اش آزادی و دموکراسی و حقوق بشر است به اسرائیل و فلسطین که می‌رسد به بن‌بست می‌رسد. چرا؟ چون در این نقطه منافع بر ایدئولوژی ارجحیت پیدا می‌کند. این ارجحیت منافع در برابر اسرائیل ۱۰۰ درصدی است و در برابر دیگر متحدان مثل شاه، عربستان، بحرین و امارات کمتر است؛ بنابراین، به نظر من آنچه شما می‌گویید مخالفت امریکا با عربستان نیست و این‌ها به عربستان بر سر اصولشان فشار می‌آورند، اما به نظر من اختلاف جدی در این بین نیست.

سؤال: ایران باید چه واکنشی نسبت به پیوت داشته باشد؟ اگر چالش بین امریکا و عربستان بر اثر شکایت خانواده‌های قربانیان یازده سپتامبر بیشتر شود ایران چه راهکاری را باید در پیش بگیرد؟ آیا امکان این هست که ایران در این بین از عربستان در جایگاه کشوری مسلمان در برابر امریکا حمایت کند تا تضاد شیعه و سنی کمرنگ و نابود شود؟ این جنگ‌های نیابتی بین ایران و عربستان خط امریکاست چون امریکا می‌خواهد خون شهروندان خود را ندهد و از طرفی هم نمی‌تواند با توقف جنگ از سود کارخانه‌های اسلحه‌سازی‌اش بگذرد، بنابراین در امریکا دو رویکرد به وجود آمده است. عده‌ای می‌گویند که باید به مسائل داخلی بپردازیم و عده‌ای طرفدار جنگ نیابتی هستند تا سود اسلحه‌سازی‌های امریکا، با فروش سلاح به هر دو طرف درگیر، حفظ شود. اگر جنگ نیابتی بین ایران و عربستان دربگیرد، دریایی از خون راه خواهد افتاد. تفاوت ما و عربستان در این جنگ این است که عربستان قدرت‌ترمیم دارد، ولی ما این قدرت را نداریم، هنوز نتوانسته‌ایم خرمشهر را بسازیم. پس بهتر است که ما هم با این قانون جدید مخالفت کنیم. یکی به دلیلی که گفتم و دیگر به این دلیل که از این قانون علیه ما هم می‌تواند استفاده شود. شاید با مخالفت با این قانون عربستان هم حس کند که با ما منافع مشترکی در برابر امریکا دارد.

می‌گویند دیپلماسی عبارت است از بهترین عمل در مناسب‌ترین زمان. هر دو این عوامل باید با هم باشند. ممکن است زمانی شما بهترین عمل را انجام دهید، ولی چون در زمان نامناسبی انجام شده است به بدترین عمل تبدیل شود. الان اصلاً زمان مناسبی برای این پیشنهادی که دادید نیست؛ زیرا الان دو سال است که عربستان از هر فرصتی در هرکجا برای موضع‌گیری علیه ما استفاده کرده است. آقای دکتر ظریف می‌گفت که در کنفرانس اسلامی اخیر در استانبول علیه پیشنهادی که در آن جلسه برای معرفی ایران به‌عنوان حامی تروریسم مطرح‌شده بود صحبت کرد. می‌دانید که آقای ظریف در مسائل بین‌المللی خیلی خبره است. پس از سخنرانی آقای ظریف چهارده نفر وزیر امور خارجه برای سخنرانی علیه ایران وقت می‌گیرند. حتی یک وزیر خارجه هم حاضر به صحبت به نفع ما نمی‌شود. این را هم در نظر بگیرید که این اتفاق در استانبول همسایه ما می‌افتد. این اتفاق با تحریک چه کسی افتاد؟ عربستان.

می‌دانید که در عرف بین‌الملل هیچ‌گاه وزیر خارجه حرف‌های تند علیه کشوری دیگر نمی‌زند. حرف‌های تند را افراد دیگری مثلاً نماینده مجلس یا افراد غیررسمی می‌زنند، اما وزیر خارجه عربستان دائم تندترین حرف‌ها را علیه ما می‌زند. آخرین حرف او درباره ما این بوده است که ما پیش از انقلاب هیچ مشکلی با ایران نداشتیم و منشأ همه مشکلات «خمینیسم» است و خلاصه حرفش این است که ما منتظر ساقط‌شدن نظام کنونی ایران هستیم تا رابطه‌مان با ایران خوب شود. خیلی مهم است که وزیر خارجه کشوری شخصاً این حرف‌های تند را علیه کشوری دیگر بزند.

اگر در این شرایطی که آن‌ها علیه ما چنین موضع‌گیری‌هایی می‌کنند این پیشنهاد را مطرح کنیم، اول در داخل کشور اثر منفی بسیار زیادی دارد که باعث می‌شود گفته شود که این‌ها اصلاً دیپلماسی نمی‌دانند. دوم باعث می‌شود که طرف مقابل در خارج هم پیام اشتباه بگیرد و فکر کند که ما خیلی به آن‌ها نیاز داریم؛ بنابراین من با این پیشنهاد موافق نیستم؛ اما کلیت قضیه درست است که ما بالاخره باید بفهمیم که این‌ها همسایه ما و مسلمان هستند و باید حتماً به سمتی برویم که روابطمان را با آن‌ها بهبود ببخشیم و در روابط خوب است که می‌توانیم استراتژی امنیت منطقه به دست منطقه را اعلام کنیم و بگوییم که اصلاً نیازی به حضور کشتی امریکایی، روسی و اروپایی در خلیج فارس نیست.

سؤال: درست است، اما با چه مکانیسمی؟

ببینید می‌گویند روابط خارجی مانند ازدواج است. قضیه یک‌طرفه نیست بالاخره ما هم باید از طرف مقابل چیزهایی ببینم.

سؤال: پیش از این در زمان آقای خاتمی روابط ما با عربستان بسیار خوب بود. درست است که در آن دوره ملک عبدالله در عربستان بر سر کار بود، اما زمان آقای احمدی‌نژاد هم ملک عبدالله بر سر کار بود. به هر حال نمی‌توان گفت که خراب‌شدن رابطه تنها از سوی عربستان بود و اتفاقی دوطرفه نبود. حال ما چه‌کاری می‌توانیم برای این ترمیم رابطه انجام دهیم؟

به نکته خوبی اشاره کردید. من پیش از این در مصاحبه‌های قبلی‌ام دو دلیل برای خرابی رابطه ایران و عربستان برشمردم. یکی از اشتباهات بسیار بزرگ دولت احمدی‌نژاد این بود که سیاست خارجی بسیار موفقی را تحویل گرفت و به سیاست خارجی ناموفقی تبدیل کرد. من بارها گفته‌ام که اگر آقای روحانی بلافاصله پس از آقای خاتمی آمده بود نه تنها در سیاست خارجی مشکلی نداشت، درهای سیاست خارجی به رویش باز بود و می‌توانست آن را پیش ببرد. دوران هشت‌ساله احمدی‌نژاد همان‌طور که ضربات مهلکی به اقتصاد، فرهنگ و اخلاق زد، سیاست خارجی را هم از بین برد. همین ملک عبدالله واقعاً می‌خواست با احمدی‌نژاد کار کند، ولی وقتی کارهای ماجراجویانه او را دید به‌مرور زمان فاصله گرفت تا آنجایی که وقتی احمدی‌نژاد درخواست رفتن به عربستان را داد موافقت نکردند. پس علت بخشی از بدشدن روابط، سیاست‌های دولت احمدی‌نژاد بود؛ اما علت دوم دولت عربستان است که هنوز تغییر دولت را در ایران به‌ رسمیت نشناخته است و فکر می‌کند روحانی همان احمدی‌نژاد است. در حالی که آقای روحانی پس از پیروزی در انتخابات زمانی که هنوز دو ماه مانده بود وارد دفتر ریاست‌جمهوری شود در مرکز تحقیقات استراتژیک مصاحبه کرد و تنها کشوری که از آن نام برد و گفت می‌خواهم روابط ایران با این کشور خوب شود عربستان بود، اما دولت عربستان این پیام را نگرفت. مهم‌ترین اصل در سیاست خارجی مقابله به مثل است، اگر خوبی دیدی باید خوبی کنی و اگر بدی دیدی باید جواب آن را بدهی. جمله‌ای در ادبیات ما هست که می‌گوید «خوبی که از حد بگذرد نادان خیال بد کند». اگر به کشوری زیاد خوبی کنیم با خود فکر می‌کند که حتماً به ما نیاز دارند و چنین پیامی در سیاست خارجی نباید به هیچ کشوری داده شود، حتی به دوست‌ترین دولت‌ها.‌ بنابراین، این را قبول دارم که مسئول بخشی از خراب‌شدن رابطه دولت احمدی‌نژاد است، اما از آن طرف عربستان هم پایان دولت احمدی‌نژاد را پایان یک سیاست خارجی ماجراجو و افراطی تند تلقی نکرد. اوباما و دول اروپایی این نکته را گرفتند، اما عربستان نگرفت.

سؤال: علت این امر به نظر شما چه بود؟ در مطلبی در شماره ۹۴ نشریه چشم‌انداز ایران (آبان و آذر ۱۳۹۴) درباره بحران‌های سه‌گانه آل سعودی از یک ‌سو و رشد وگسترش ملت عربستان از سویی دیگر نوشته بودیم. در این مطلب اشاره شده بود که عربستان سه هژمونی دارد که در حال از دست‌دادن هر یک است، هژمونی نفت که تولید نفت شیل و کنترل شیعیان بر تنگه هرمز بیشتر منابع نفتی آن را تهدید می‌کند؛ هژمونی سلطنت که با بهار عربی و واردشدن دموکراسی به کشورهای عربی تهدید شد و هژمونی وهابیت که شیعیان عربستان و رشد دموکراتیک شیعه مثلاً در یمن آن را تهدید می‌کند؛ بنابراین چاره‌ای جز عمل نظامی نداشتند.

اگر ما رشد مردم منطقه و عربستان را ببینیم، در حالی که آل سعود هم مشکل دارد، و با این رشد ملت برخورد تعالی‌بخش کنیم می‌توانیم جلوی بحران‌ها را بگیریم، در غیر این صورت جنگ بدی رخ می‌دهد.

این هم یک نظر است، اما من می‌خواهم بگویم که عربستان چاره دارد. این مشکلاتی که گفتید همگی درست است. عربستان دیده است که با چند چالش مواجه است و به جای حل این چالش‌ها از راه عاقلانه به رادیکالیسم روی آورده است.

اگر عاقلانه وارد مسائل می‌شدند هژمونی‌شان را از دست می‌دادند و غرورشان اجازه این کار را نمی‌داد.

به نظر من اتفاقاً برعکس است. اگر آن‌ها به پیام آقای روحانی عاقلانه پاسخ می‌دادند اصلاً نیازی به این درگیری‌ها نبود. در قضیه بحرین، ایران به شیعیان آنجا توصیه کرد که با حکومت بسازند و به دنبال براندازی حکومت نروند.

زمانی که یک دولت با چالشی مواجه است باید بهترین روش را برای حل آن انتخاب کند، بنابراین من قبول ندارم که عربستان راهی نداشت، راه داشت ولی راه غلط را انتخاب کرد. عربستان نیروی نظامی به بحرین وارد کرد و از آن گذشته شیعیان عربستان هیچ مشکلی برای دولت عربستان ایجاد نمی‌کنند و دولت می‌تواند روابط خوبی با آن‌ها داشته باشد.

من با این نظر که بهبود رابطه عربستان با ایران باعث از بین‌رفتن موقعیتش می‌شود مخالفم. اتفاقاً به نظر من با رابطه با ایران موقعیت بهتری در منطقه پیدا می‌کند. الان بحث هژمونی در کجا مطرح است؟ در یمن، سوریه و بحرین مطرح است. در کنار ایران بودن بهتر می‌تواند این چالش‌ها را حل کند یا در مقابل ایران بودن؟

سؤال: در کنار ایران بودن سیر طبیعی به نفع ایران و دموکراسی است.

با حل‌شدن مشکلات نفتی و اقتصادی و در کنار ایران بودن در بحران‌های منطقه این همه هزینه حاصل از جنگ در یمن و بحرین و سوریه هم به عربستان وارد نمی‌شود.

سؤال: پدیده غرور در انسان هم مهم است. آیا عربستانی که می‌گوید دنیای اسلام زیر نظر من است حاضر است که زیر بلیت شیعه بیاید؟ شیعه‌ای که به‌تدریج تنگه هرمز و باب‌المندب را می‌گیرد. این سه بحرانی که گفتم دارد عربستان را خفه می‌کند، اما غرور عربستان نگذاشت که انتخاب عقلایی کند.

به سراغ سؤال دیگری برویم. شما در مصاحبه‌ای گفته بودید که از رخ‌دادن بهار عربی هم خیلی خوشحال شدید و هم خیلی ناراحت. خوشحال از اینکه موج دموکراسی‌خواهی در کشورهای عربی به راه افتاد و مردم عرب برای رسیدن به حق و حقوقشان دست به اعتراض زدند. ناراحت از اینکه در آن زمان دولتی در ایران سر کار نبود که بتواند از این جنبش ۱۰۰ درصد مردمی به نفع منافع ملی ما و خود جنبش و اسلام استفاده کند. یکی از مهم‌ترین مسائل بعد از بهار عربی مسئله سوریه است. دولت جدید برای حل این مسئله به سود منافع ملی‌مان چه‌کارهایی باید بکند یا چه‌کارهایی کرده است؟

واقعیت این است که سیاست خارجی آقای روحانی با احمدی‌نژاد تفاوت دارد. در رأس این سیاست خارجی تشنج‌زدایی، گسترش روابط با همسایگان و کشورهای مسلمان و بعد از آن هم بهبود روابط با آسیا و اروپا مطرح است؛ اما همان‌طور که گفتم مهم این است که این سیاست با استقبال مواجه شود. مثالی دیگر می‌زنم. در زمان آقای خاتمی که ما بهترین روابط را با کشورهای عربی داشتیم روابطمان با مصر و امارات پیش نمی‌رفت. در مصر پیش نرفت، زیرا پرونده رابطه با ایران در مصر در دست نیروهای امنیتی بود و آن‌ها می‌گفتند برقراری رابطه صحیح نیست. روابط با امارات هم سر موضوع جزایر پیش نمی‌رفت. در این موضوع از راه شورای همکاری خلیج فارس و عربستان به امارات فشار آوردیم و به‌مرور زمان رابطه‌مان را که مشکل داشت و مسئله جزایر مطرح بود بهبود بخشیدیم. خاطره‌ای را در اینجا می‌گویم که شنیدنش خالی از لطف نیست. در زمان آقای خاتمی وقتی‌که من برای گفت‌وگو با شیخ زائد، حاکم امارات، به آنجا رفته بودم مأموری که از دیوان امیری دنبال ما آمده بود از من پرسید که چه قدر زمان برای گفت‌وگو نیاز دارم و خواهش کرد که ملاقاتمان بیشتر از یک ربع طول نکشد، زیرا شیخ هم مریض است هم پیر و قدرت حرف‌زدن طولانی‌مدت را ندارد. من موافقت کردم و وقتی‌که پیش شیخ زائد رفتیم بنا به خواست خودش ملاقاتمان یک ساعت و بیست دقیقه به طول انجامید. من برایش توضیح دادم که دولت جدید ایران و آقای خاتمی چه برنامه‌ای دارد و شیخ زائد در پاسخ گفت آقای خاتمی نه تنها برای ایران امنیت آورد، برای ما در جنوب خلیج فارس هم امنیت آورد و ما با آمدن آقای خاتمی الان بیشتر احساس امنیت می‌کنیم. می‌خواهم بگویم چنین عکس‌العملی از جانب این کشور عربی برای ما وجود داشت و استراتژی ما درباره جزایر این بود که بحث جزایر از رابطه دو کشور خارج شود و بعد تبلیغاتی‌اش کاملاً بخوابد. امارات هم این را پذیرفت.

خلاصه اینکه سیاست دولت جدید گسترش روابط است و اقداماتی هم انجام می‌شود منتها باید اقدامات مثبتی هم از سمت طرف مقابل انجام شود و نمی‌شود که یک‌طرف اقدامات مثبتی انجام دهد و طرف مقابل جواب منفی بدهد. اگر عربستان هم در مقابل اقدام مثبتی می‌کرد دیگر بحث تضاد شیعه و سنی هم به این شدت مطرح نبود یا بحران سوریه راحت‌تر حل می‌شد. در زمان آقای خاتمی که روابط خوب بود بحث شیعه و سنی مطرح نبود. خاطره دیگری بگویم. ملک عبدالله خودش به من گفت که تو چرا آقای خاتمی را به حج نمی‌آوری؟ من به ایشان گفتم که ایشان گرفتار هستند و ملک عبدالله به من گفت که من به تو قول می‌دهم که اگر آقای خاتمی به حج بیاید، تمام مسئولیت‌هایم را کنار می‌گذارم، دست آقای خاتمی را می‌گیرم و تمام اعمال حج را با او انجام می‌دهم؛ روابط ایران و عربستان تا این حد خوب بود.

منبع: شماره صد چشم انداز ایران


حوزه :
برچسب ها :

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.