پنج شنبه ۲۵ام دی ۱۳۹۳ , ساعت: ۰۷:۱۰کد مطلب : 72522 نسخه قابل چاپ
زنهار تاریخی دکتر یزدی

وفاق ملی، پیامی که شنیده نشد

در ارزیابی کارنامه دکتر یزدی به همان میزان که باید عملکرد و اقدامات موفقیت آمیز یا شکست خورده او مورد ارزیابی قرار گیرد؛ زنهارها و هشدارهای شنیده نشده‌اش نیز اهمیت دارند. یکی از مهمترین این زنهارها و هشدارها که در زمان خود گوش شنوایی نیافت؛ طرح وفاق ملی بود. پیشتر مهندس عزت الله سحابی چهره دیگر ملی ایران نیز با نگارش نامه ای به خاتمی بر ضرورت اصلاحات اقتصادی و اجتماعی در کنار اصلاحات سیاسی تأکید کرده بود. بی توجهی غم انگیز اصلاح طلبان به اینگونه زنهارهای تاریخی سبب شد که خرداد ۱۳۸۴ در کنار چند دستگی اصلاح طلبان که برخی تحریم انتخابات را برگزیده و عده‌ای دیگر نیز مشغول رقابتهای بی حاصل بودند؛ احمدی نژاد بتواند با شعارهای پوپولیستی، مردم دلزده از شرایط اجتماعی و اقتصادی را به سوی خود جلب و پیروز گردد تا کشوری را به سوی نابودی و زوال هدایت کند.

دکتر ابراهیم یزدی یکی از شناخته شده ترین شخصیتهای سیاسی تاریخ معاصرایران در داخل و خارج از کشور است. او بیش از ۶۵ سال در صحنه سیاست کشور حضورمستمر و پیگیر داشته‌است و به همین دلیل دارای کارنامه سیاسی مشخص با نقاط قوت و ضعف خاص خود است. نزدیک به ۷ دهه کارنامه فعالیت سیاسی او اینک قابل نقد و بررسی است.
در ارزیابی این کارنامه به همان میزان که باید عملکرد و اقدامات موفقیت آمیز یا شکست خورده او مورد ارزیابی قرار گیرد؛ زنهارها و هشدارهای شنیده نشده‌اش نیز اهمیت دارند. یکی از مهمترین این زنهارها و هشدارها که در زمان خود گوش شنوایی نیافت؛ طرح وفاق ملی بود. این طرح که در اوایل دهه ۸۰ شمسی مطرح شد؛ در پی نجات جریان اصلاح طلبی از شرایط دشوار آن روزها بود. اما نیروهای سیاسی و فعال اصلاح طلب، روزنامه نگاران و دانشجویان چندان توجهی به آن نکرده، آن را محافظه کارانه تلقی کردند. شرایط ملتهب سیاسی آن روزها با گذر از ایستگاه‌هایی مانند طرح خروج از حاکمیت و استعفای نمایندگان مجلس نهایتاً به خرداد ۱۳۸۴ رسید و با شکست اصلاح طلبان در انتخابات ریاست جمهوری منجر به روی کار آمدن یکی از عقب مانده ترین جریانهای راست با محوریت احمدی نژاد شد و ضرر و زیانهای فراوانی به کشور وارد کرد که برخی از آثار آن همچنان پابرجاست. در این ضرر و زیان نه تنها جریانهای اپوزیسیون و اصلاح طلب شریک بودند؛ بلکه حتی جریانهای اصلی و قدیمی راست نیز در زمره بازندگان قرار گرفتند و در شرایط دشواری ناچار به تحمل ۸ سال ریاست جمهوری فردی شدند که کمترین اهمیتی به آنها نداده و از هیچ فرصتی برای تحقیرشان فروگذار نمی‌کرد. اما بدون تردید بزرگترین بازنده این رخدادها منافع ملی ایران بود که سیاستهای دولت احمدی نژاد با حمایت همه جانبه آیت الله خامنه‌ای به عنوان رهبر جمهوری اسلامی آن را در شرایط بسیار تأسف برانگیزی قرار داده و کشور را به سمت انزوای کامل سوق داده و عرصه را تبدیل به جولانگاه باندهای فاسدی کرد که مدتها است هر چند روز یک باند فساد در گوشه‌ای کشف می‌شود.
پیشتر مهندس عزت الله سحابی چهره دیگر ملی ایران نیز با نگارش نامه ای به خاتمی در آغاز ریاست جمهوریش بر ضرورت اصلاحات اقتصادی و اجتماعی در کنار اصلاحات سیاسی تأکید کرده بود. مهندس سحابی تأکید داشت که بدون اصلاحات عمیق اقتصادی و اجتماعی توسعه سیاسی همانند مهری بر آب است که با یک حرکت آب از آن نشانی نخواهد ماند. اصلاحاتی مانند لغو سیستم گزینش‌های عقیدتی برای استخدام، اصلاح بنیادی صدا و سیما به عنوان دژ وحشتناک تبلیغات انحصاری، گروهی، عوامانه و آلوده به فساد مالی و اخلاقی ، اصلاح سیاست خارجی تهاجمی که به انزوای ایران در سطح بین المللی انجامیده است و اصلاحات عمیق اقتصادی با تأکید بر اصلاح نهاد دولت به عنوان یک نهاد ناکارآمد و پرمصرف که خود تبدیل به مانعی بزرگ برای توسعه کشور شده است.
بی توجهی غم انگیز اصلاح طلبان به اینگونه زنهارهای تاریخی سبب شد که خرداد ۱۳۸۴ در کنار چند دستگی اصلاح طلبان که برخی تحریم انتخابات را برگزیده و عده‌ای دیگر نیز مشغول رقابتهای بی حاصل بودند؛ احمدی نژاد بتواند با شعارهای پوپولیستی، مردم دلزده از شرایط اجتماعی و اقتصادی را به سوی خود جلب و پیروز گردد تا کشوری را به سوی نابودی و زوال هدایت کند.

اصلاحات در بن بست

دوم خرداد ۷۶ سبب آغاز روند گذار به دموکراسی در ایران شد. در فضای جدید به مرور مطبوعات آزادتر منتشر شدند، کتابهای زیادی روانه بازار نشر شدند، فضای دانشگاه ها بازتر شد و نهادهای جدید مانند شوراها نیز تأسیس شدند و مجلس در اختیار نیروهای اصلاح طلب قرار گرفت. اما در ادامه، این جریان اصلاح طلب از تکمیل روند گذار به دموکراسی بازماند. در کنار عوامل متعددی که در این ناکامی نقش داشت؛ عملکرد نخبگان سیاسی و بویژه جریان اصلاح طلبی هم مؤثر بود.
به خاطر دارم که در آن زمانها هر وقت که دکتر یزدی را درجلسات مختلف سیاسی و دانشجوئی می‌دیدیم؛ یک سؤال ثابت داشت؛ با تکیه کلام ویژه خود همواره می‌پرسید: آقا جان من کتاب موج سوم را خواندید؟ سؤالی که از فرط تکرار قدری رنگ و بوی طنز نیز به خود گرفته بود اما یزدی می‌گفت که شما به عنوان فعالین دانشجوئی باید نظریه های گذاردموکراتیک را مطالعه کنید و کتاب “موج سوم دموکراسی” در آن روزها یکی از مهمترین کتابها در این زمینه بود.
مراد دکتر یزدی از تشویق فعالین دانشجوئی به مطالعه و آشنائی دانشجویان با این نظریات نگرانی جدی او از وضعیت جاری جریان اصلاح طلبی بود؛ به نظر می رسد که یزدی این نگرانی را به طور جدی احساس کرده بود که حرکتهای خودبخودی و احساسی و بدون درنظر گرفتن تجربه‌های جهانی دموکراتیزاسیون و مبانی نظری گذار دموکراتیک ره به جائی نخواهد برد و سبب شکست اصلاحات دموکراتیک خواهد شد.

هانتینگتون و گذار به دموکراسی

یکی از مدلهای گذار به دموکراسی که هانتینگتون بدان اشاره دارد بر توافق در سطوح بالای حاکمیت مبتنی است. این نوع از گذار زمانی شکل می‌گیرد که نخبگان سیاسی حاضر در بافت قدرت آغازگر کوششی در راستای دموکراسی شوند. شرایطی همانند دوره ریاست جمهوری سید محمد خاتمی در ایران که اصلاح طلبان پست ریاست جمهوری و در وهله بعد مجلس و شوراهای شهر و روستا را در اختیار گرفتند. هانتینگتون معتقد است که بیشترین موارد گذار به دموکراسی در موج سوم دموکراسی در جهان، از این مدل تبعیت می‌کنند. ۱۶ مورد از ۳۵ مورد گذار دموکراتیک در موج سوم دموکراسی اینگونه هستند. برخی از این نمونه‌ها عبارت از اسپانیا (۱۹۷۹- ۱۹۷۶)، شیلی (۱۹۸۹)، برزیل (۱۹۸۸ – ۱۹۸۵) و مجارستان (۱۹۹۰) هستند.
این الگوی گذار در شرایطی تحقق پیدا می‌کند که رژیم حاکم از مخالفان خود نیرومندتر باشد. هانتینگتون ۵ مرحله برای این گونه از گذار دموکراتیک قائل است:
۱- ظهور اصلاح گرانی درون نظام خودکامه، یک جناح در تقابل با جناح دیگر، مدافع حرکت در راستای دموکراسی می‌شود.
۲- اصلاح گران دست بالا را در ساختار قدرت کسب می‌کنند. این امر می‌تواند به دلایل کاملا متفاوت صورت گیرد: از مرگ طبیعی دیکتاتورها گرفته تا توافق و بالاخره کودتا.
۳- اقدام در جهت بازکردن نسبی عرصه سیاسی (لیبرالیزه کردن) با شکست مواجه می‌شود. درون حاکمیت سیاسی یک دوگانگی بر سر سیاست شکل می‌گیرد. جناحی طرفدار گسترش مکانیزمهای دموکراتیک و جناح دیگر به اعمال سرکوب و خفقان متمایل می‌شود
۴- تضعیف محافظه‌کاران درون نظام سیاسی در عین عدم گسست کامل از سنت حکومتی گذشته. نوعی متقاعد کردن محافظه‌کاران به این که روند دموکراتیک، معقول‌ترین امکان حفظ نظام و خنثی کردن مخالفان افراطی است.
۵- آغاز فرآیند دموکراتیزاسیون؛ در این مرحله میان اصلاح گران حکومتی و بخش‌های معتدل مخالفان توافق‌هایی صورت می‌گیرد. این توافق‌ها می‌تواند شکل رسمی و یا غیررسمی داشته باشد.
در این شکل از گذار اگرچه حاکمیت از مخالفان خود بسی نیرومندتر است اما جناحی اصلاح‌گر و دوراندیش در درون حکومت نقش فعال و چشمگیری ایفا می‌کند. این اصلاح‌گران باید بتوانند با در نظر گرفتن شرایط واقعی حکومت و کشور و با نوعی میانه روی اعتماد همه بخشهای حکومت را به دست آورده و آنها را متقاعد به همراهی با اصلاحات مورد نظر نموده و در عین حال به آنها اطمینان دهند که از قدرت به طور کامل حذف نخواهند شد. این جناح در عین حال باید بتواند احزاب و نیروهای اپوزیسیون میانه رو که حاضر به پذیرش روند اصلاحات تدریجی در درون کشور باشد را با خود همراه کند و در نهایت بتواند جریانات راست و چپ تندرو را منزوی کرده و اکثریتی از احزاب و جریانهای معتدل و طرفدار اصلاحات در درون و بیرون حکومت را به هم نزدیک کند.

اصلاح طلبان و اصلاحات

علیرغم وجود تجارب جهانی در این زمینه پس از پیروزی اصلاح طلبان در انتخابات دوم خرداد ۷۶، به نظر می‌رسید آنها چندان تمایلی به در نظر گرفتن اینگونه تجارب و مبانی علمی نداشتند. اصلاح طلبان به سرعت خود به چند دسته تقسیم شدند و هریک بیشینه کردن منافع حزبی خود را سرلوحه کار قرار دادند و هر چه که از خرداد ۷۶ فاصله گرفتیم اصلاح طلبان حکومتی نیز خود با یکدیگر دچار مشکلات بزرگتری شدند؛ به طوری که در هیچیک از انتخاباتهای پس از آن نتوانستند به طور کامل با یکدیگر توافق کنند. اوج این اختلافات در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۴ رقم خورد که سبب شکست همه آنها گردید. علاوه بر آن نه تنها در درون حکومت نشانه ای از مذاکره جدی اصلاح طلبان با سایر بخشهای قدرت برای دستیابی به نوعی از توافق دیده نمی شد؛ بلکه برعکس نشانه های زیادی وجود دارد که اصلاح طلبان تصور می‌کردند افزایش اختلاف با سایر بخشهای حکومت و نمایش حداکثری آن، می‌تواند در نهایت به نفع آنها تمام شود. اوج این مسأله در برخورد اصلاح طلبان با هاشمی رفسنجانی در جریان قتلهای زنجیره‌ای و نهایتاً انتخابات مجلس ششم آشکار شد. اصلاح طلبان نه تنها حاضر به مصالحه با مخالفین خود در حکومت نبودند؛ حتی افراد میانه رویی چون هاشمی رفسنجانی را نیز بر نمی‌تافتند. و نهایتاً به طرح خروج از حاکمیت رسیدند. علاوه بر آن تلاش منسجم و مشخصی برای جلب حمایت اپوزیسیون از برنامه های اصلاح طلبی نیز در جبهه اصلاحات مشاهده نگردید.

طرح وفاق ملی

در شرایطی که اصلاحات عملاً با دیواره بلند سرکوب برخورد کرده بود و از سوی دیگر شرایط جهانی نیز در پرتو حمله آمریکا به عراق و افغانستان خطراتی را متوجه کشور کرده بود؛ دکتر یزدی که از یکسال و نیم قبل از آن در خارج از کشور به درمان بیماری سرطان خود می‌پرداخت؛ به کشور بازگشت و طرح وفاق ملی را پیشنهاد داد. به نظر می‌رسد این طرح چند هدف را به طور همزمان دنبال می‌کرد؛ از یکسو در زمانه‌ای که گروه های اصلاح طلب برون و درون قدرت به شدت به یکدیگر می‌تاختند و نشانه‌ای از همکاری بین آنها دیده نمی‌شد نهضت آزادی در پی این بود که ضرورت وحدت را به آنها گوشزد نموده و زمینه کاهش اختلافات آنها را فراهم آورد و از سوی دیگر این طرح فضای به شدت خصمانه بین اصلاح طلبان و سایر نیروهای درون حکومت را مد نظر داشته و به دنبال کاهش این تنشها بود در بخشی از بیانیه وفاق ملی نهضت آزادی ایران در این زمینه‌آمده است :
افراد و گروههایی که به وفاق ملی بعنوان یک استراتژی می‏‌نگرند، اعم از اصلاح‌طلبان درون یا بیرون حاکمیت و یا محافظه‌کاران خردگرا برای مقابله با انسدادهای داخل و تهدیدات خارج و بهره‏‌برداری از فرصت‏های محتمل، رفع اختلاف‏ها و تضادها و ایجاد همکاری بین گروهها را برای نیل به هدف‏ها مفید دانسته، آنرا تجویز می‏‌کنند. در این نگرش وفاق ملی، بعنوان یک استراتژی، در جهت حفظ منافع و امنیت ملی مورد توجه قرار می‏گیرد. این نگرش نه تنها گفتگو و تعامل بین گروههای مختلف سیاسی را مجاز و مفید می‏داند بلکه گفتگوی میان همه گروهها را پیش‌شرط اجتناب‌‌ناپذیر حصول به ”وفاق ملی“ می‏داند.

همچنین این بیانیه از خانه احزاب و مجلس شورای اسلامی به عنوان نهادهایی که می‌توانند در این زمینه نقش ایفا نمایند نام برده و می‌نویسد:

مجلس شورای اسلامی بعنوان بالاترین مرجع منتخب مستقیم مردم، در این راه پیشقدم گردیده و گردهمایی‌هایی از رؤسای فراکسیون‌های اکثریت، اقلیت ومستقل و … نمایندگان احزاب و گروههای سیاسی بیرون از حاکمیت تشکیل گردد تا با هدف تهیه “منشور وفاق‌ملی“ حول محورهای منافع ملی، حقوق ملت، استقلال کشور، تمامیت ارضی، اعتلای نظام جمهوری اسلامی و حفظ آبرو و احترام ایران در صحنه جهانی به گفتگو پردازند.
احزاب و گروههای سیاسی و انجمن های دانشجویی با همکاری خانه احزاب نشست ها و گردهمایی عمومی به منظور روشن و قانع ساختن افکار عمومی نسبت به ضرورت وفاق ملی و خطرات ادامه وضعیت کنونی برگزار نمایند.

نامه به خاتمی و عسکر اولادی

اقدام دیگر دکتر یزدی در زمینه وفاق ملی، نامه نگاری به دبیرکل حزب مشارکت و مؤتلفه اسلامی بود. یزدی در این نامه نیز بر ضرورت کاهش تضادها تأکید کرده و می‌نویسد:

مقدمه اجتناب‌ ناپذیر برون رفت از انسدادها از درون نظام جمهوری اسلامی، مقابله با تهدیدات خارجی و کاهش تشنجات با تمکین از قانون و گفتگو میان تمامی گروه‌ها و احزاب سیاسی نیز یک واجب ملی و دینی است. پذیرش این راه‌حل به شهامت و جسارت تصمیم‌گیرندگان و مسئولان طراز اول کشور و همه نهادها و نیروهای سیاسی نیازمند است، حتی اگر این پذیرش مستلزم عقب‌نشینی نسبی از مواضع (با حفظ اصول) و از دست دادن برخی از موقعیت‌ها و امکانات برای نهادها، گروه‌ها و احزاب سیاسی باشد.
نهضت آزادی ایران پیشنهاد می‌کند که گفتگو و تعامل میان نیروهای سیاسی بر گرد محور التزام به قانون اساسی باشد.

یزدی در ادامه این نامه می‌نویسد:

نهضت آزادی ایران، با استقبال از ابتکاری که به خرج داده‌اید و با علم و آگاهی کامل نسبت به اختلافات و مرزبندی‌های اساسی میان مبانی اعتقادی و مواضع سیاسی خود با سازمان‌های تحت رهبری شما و با حفظ مواضع خود، به منظور توسعه فرهنگ گفتگو سیاسی در راستای هموار ساختن راه برون رفت از انسدادهای تهدید‌ کننده، با نوشتن نامه حاضر به این فرایند وارد می‌شود و همه احزاب و گروه‌های سیاسی را برای مشارکت در این گفتگوی دعوت می‌کند.

و در نهایت بار دیگر بر مشارکت همه احزاب و جریانهای سیاسی درون کشور در این گفتگو تأکید کرده و می‌نویسد:

نهضت آزادی ایران خانه احزاب را جایگاه مناسبی برای تداوم این نوع گفتگوها می‌داند و از شما، به عنوان رهبران دو حزب اقلیت و اکثریت دعوت می‌کند که همه امکانات خود را برای یاری دادن به خانه احزاب در ایجاد فضای مناسب برای گفتگو‌های چند جانبه میان تمامی احزاب سیاسی، به منظور کاهش تشنجات و هموار ساختن راه برای تحقق وفاق ملی، به کار گیرند.

پیامی که شنیده نشد

علیرغم تمام این تلاشها که بخشی از آن را من در آن زمان به دلیل حضور در دفتر تحکیم وحدت از نزدیک شاهد بودم؛‌در نهایت همه احزاب و جریانهای اصلاح طلب با تحلیل نادرست از شرایط اجتماعی و میزان حضور مردم در انتخابات و مطالبات آنها، انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۴ تبدیل به نقطه‌ای برای پایان جریان اصلاح طلبی شد؛ از یکسو جریان اصلاح طلبی در ۸ سال قبل از آن نتوانسته بود به توافقی با سایر بخشهای قدرت دست یابد و به این دلیل همه جریانهای مختلف درون قدرت به آن به عنوان یک دشمن می‌نگریستند و از سوی دیگر حضور همزمان کاندیداهای مختلف اصلاح طلبی که از توافق با یکدیگر باز مانده بودند؛ به همراه استراتژی تحریم انتخابات و خروج از حاکمیت که اصلاح طلبی در چارچوب ساختار نظام را بی فایده می‌دانستند؛ سبب شد که نه تنها جریان اصلاح طلب بلکه جریانهای میانه رو نزدیک به هاشمی رفسنجانی و حتی جریانهای عقلانی‌تر راست نیز با پذیرش شکست زمینه را برای جولان یک جریان به شدت تندرو راست فراهم کنند تا در ۸ سال کشور را به سمت و سوی پرتگاهی سهمگین سوق دهد


مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.