پنج‌شنبه 7th فوریه 2013 , ساعت: 12:02کد مطلب : 36309 نسخه قابل چاپ

مثله کردن روزنامه‌نگاری

فرمانبرداران نظام تلاش می‌کنند تا نظام خبری جامعه را آن گونه که خود می‌خواهند و دوست دارند، هدایت کنند. برای همین هیچ روزنامه نگار واقعیت نگاری را تاب نمی‌اورند و راه تخلیه تحریریه‌ها از روزنامه نگاران را در پیش گرفته‌اند بی‌آنکه بدانند خبر از کوچک‌ترین روزنه‌ای به بیرون درز می‌کند و ماه همیشه پشت ابر نمی‌ماند.

سرکوب روزنامه نگاران و رسانه‌ها در ایران پیش و پس از انقلاب امر تازه‌ای نیست. حاکمان تمامیت خواه همواره رسانه‌ها را «دشمن» خود به شمار آورده‌اند و هر کجا که گرفتار آمده‌اند، چاره را در سرکوب رسانه‌های مستقل می‌دانند و در این راه ذره‌ای کم نمی‌گذارند. چه پیش از انقلاب «محرمعلی خانی» بود که چاپخانه به چاپخانه می‌رفت تا ببیند که صلاح دربار در چیست و رسانه‌ها چه باید منتشر کنند و چه خبر و گزارشی نباید برای فردا به مخاطبان ارائه شود.

پس از انقلاب هم، پس از دوره‌ای کوتاه آذری قمی دستور به توقیف روزنامه‌ها و رسانه‌ها داد و یک شبه حکم به توقیف ۲۲ روزنامه و مجله داد تا به تعبیر خود راه را بر «ضد انقلاب» ببندد و از نهال انقلاب پاسداری کند. جمهوری اسلامی تا سال‌ها این رویه را ادامه داد و اندک فضای گشوده شده در دوران پس از دوم خرداد ۷۶ نیز چندان دوام نیاورد و پس از سخنرانی رهبر نظام در اردیبهشت ۷۹ این قاضی مرتضوی بود که راه آذری قمی را ادامه داد و رسانه‌هایی که بر خلاف خواست نظام حرکت می‌کردند و از نگاه نظام و حاکمیت، «مضر به حال مردم» شمرده می‌شدند گرفتار توقیف شدند.

حاکمان تمامیت خواه همواره از گردش آزاد اطلاعات هراسناک بوده‌اند و کوشیده‌اند که تا آنجا که می‌توانند راه را بر جریان آزاد اطلاعات ببندند. نظام‌های مستبد همواره تلاش می‌کنند تا مانع از اطلاع رسانی آزاد شوند و هر کجا که رسانه‌ای مستقل سر بر می‌آورد در سرکوب آن ذره‌ای فرو نمی‌گذارند.

عمر نظام‌های استبدادی به «نهانخانه‌ای» وصل است که کسی نداند در آنچه می‌گذرد و همه چیز در پنهان صورت گیرد. حاکمان برای در امان ماندن از نورهایی که تاریکخانه را روشن می‌کند، تلاش می‌کنند تا هر روزنه‌ای را مسدود کنند.

حاکمان مستبد علاقه بسیار دارند که «متکلم وحده» باشند و هر چه که می‌گویند را دیگران بپذیرند. آن‌ها همگان را همسان و همشکل می‌خواهند و از اینکه باور‌هایشان در اذهان عمومی جامعه خدشه دار شود، هراسناک هستند. برای همین، تلاش می‌کنند تا آنچه را که خود درست می‌پندارند و مبنای واقعیت و حقیقت بر می‌شمارند، همه بپذیرند و در چهارچوب باور‌های آنان زندگی کنند.

از همین رو هر «دیگری» و «غیر خود» را «دشمن» می‌پندارند که قصد تهاجم دارد و هدفش براندازی است و ساختن خانه‌ای دیگر که آنان در آن جای ندارند. حاکمان تمامیت خواه، به لحاظ روانی و اجتماعی از هر گونه تغییری در هر سطحی گریزان هستند و برای همین می‌کوشند که راه را بر خوراک‌های فکری جامعه ببندند و خود تنها تغذیه کننده توده‌ای باشند که گوش به فرمان دارند.

نظام جمهوری اسلامی بیش از سه دهه است که حاکم بلامنازع ایران است و کوشیده است آن گونه که می‌خواهد، جامعه را هدایت کند. در موضع تشخیص حق و باطل نشسته و خود را بر‌تر از دیگران می‌داند و صاحب صلاحیت بیشتر. شهروندان را توده‌ای بی‌شکل می‌پندارد که اتاق فکر و مرکز تصمیم گیری ش نظام حاکم است.

این حاکمان هستند که تشخیص می‌دهند انتشار و خوانش کدام مطلب برای شهروند مفید است و به مصلحت حاکمیت و انتشار کدام مطالب نیز مضر به حال ملت و مصلحت. برای همین «قوه سانسور» در نظام‌های تمامیت خواه توانمند است و صاحب قدرت. این حاکم است که خطوط قرمز را ترسیم می‌کند و دیگران را بر این می‌دارد که به این خطوط فرضی تن بدهند.

حاکمان در جمهوری اسلامی سه دهه است که با این رویه امور خود را پیش برده اند. منع تاسیس شبکه تلویزیون خصوصی و اعمال سانسور شدید در تنها رسانه صوتی و تصویری دولتی که در اختیار حاکمان است به آن‌ها این فرصت را داده تا آن گونه که خود می‌خواهند و تصور می‌کنند که به صلاح عموم مردم است، خوراک خبری مردم را مهیا کنند.

حاکمان در نظام جمهوری اسلامی در مقام تشخیص خیر و شر نشسته‌اند و منتقدان رویه خود را نماد شر دانسته‌اند و خود را نشانه اصلی خیر و واقعیت موجود. برای همین هم دیگری و ترویج افکار دیگری و غیر از خود را نشانه دشمنی می‌دانند و برای سرکوب آن می‌کوشند.

از نگاه رهبران جمهوری اسلامی، «رسانه‌ها تا آنجایی آزادند که مخل به مبانی مقدس اسلام و نظام حاکم نشوند» و صلاحیت تشخیص این امر هم بر عهده حاکمان و نمایندگان آن هاست و بر همین مبنا نیز به خود اجازه می‌دهند تا هر کجا که احساس کردند رسانه‌ای و اندیشه‌ای، خلاف آن چیزی است که آن‌ها می‌اندیشند، راه را بر آن مسدود کنند.

جمهوری اسلامی در سی و چهار سال گذشته نه تنها تلاش کرده است تا اجازه صدای غیر از خود را در چهارچوب مرزهای جمهوری اسلامی ندهد، بلکه افزون بر آن کوشیده است تا مانع ورود دیگر رسانه‌ها نیز شود. فیلترینگ سایت‌های اینترنتی، پارازیت اندازی بر شکه‌های ماهواره‌ای و توقیف رسانه‌های نسبتا مستقل از جمله اقدامات جمهوری اسلامی در این سال‌ها بوده است.

اکنون نیز آن گونه که پیداست جمهوری اسلامی در رو درویی با جریان آزاد اطلاعات شکست خورده است. نه فیلترینگ سایت‌های اینترنتی و تلاش برای پیاده کردن الگوی چینی در عرصه مجازی پاسخ داده و نه پارازیت اندازی و به کار گیری آنچه که در کره شمالی اعمال شده است. برای همین حاکمان تلاش می‌کنند تا شیوه‌ای دیگر بیازمایند و آن بد نام کردن روزنامه نگاران و رسانه‌های مستقل از حاکمیت است.

در این راه، حاکمان از یک سو می‌کوشند که رسانه‌های خارج از مرزهای جمهوری اسلامی ایران، را عامل دشمن و وابسته به دولت‌های خارجی جلوه دهند و از دیگر سو، حریم خصوصی خبرنگارانی که به ناچار ایران را ترک کرده‌اند، را مورد هجوم قرار داده‌اند تا به گمان خود، آنان را از چشم مردم بیاندازند.

همزمان با این، حکومت روزنامه نگاران باقی مانده در کشور را هم هدف قرار داده‌اند تا با ایجاد فضای رعب و وحشت آنان را از پرداختن به آنچه که وظیفه‌شان است بر حذر دارند. در این راه، جمهوری اسلامی روزنامه نگاران را وابسته به غرب و رسانه‌های بیرون از مرزهای جمهوری اسلامی معرفی می‌کند تا به خیال خود از اعتبار آنان بکاهد.

اما نقطه پایان اقدام عملی علیه رسانه‌های مستقل و جریان آزاد اطلاعات به همینجا ختم نمی‌شود و حاکمان در اندیشه آن هستند که رسانه و روزنامه نگاری در ایران را به بلای علوم انسانی گرفتار کنند. آنچه که در روزهای اخیر از زبان مسوولان مختلف نظام مطرح شده است و نام اصلاح نظام خبر رسانی را بر آن نهاده‌اند، چیزی جز مثله کردن نظام اطلاع رسانی و روزنامه نگاری مستقل نیست.

آنچه که مهدی محمدی عضو شورای عالی امنیت ملی و عضو پیشین تحریریه روزنامه کیهان در برنامه زنده گفت‌و‌گوی ویژه خبری به زبان آورد، نشان از عزم جدی مسوولان عالی رتبه نظام برای پیمودن این راه دارد. به باور آن‌ها رسانه‌ها و روزنامه نگاران باید یاد بگیرند که انتشار کدام مطلب‌ها به سود و مصلحت جامعه است و کدام یک زیان بار.

او در این برنامه زنده تلویزیونی به صراحت اعلام کرد که «ما نیازمند اصلاح نظام اطلاع رسانی و شیوه‌های خبر رسانی در نظام جمهوری اسلامی هستنیم و باید به خبرنگاران آموزش بدهیم که که چگونه اطلاع رسانی کنند.»

آنچه که او در مقام یک کار‌شناس رسانه وابسته به نهادهای امنیتی نظام اعلام کرد، تکرار دیدگاه‌های رهبر جمهوری اسلامی در همه سال‌های گذشته است. او که در سال ۷۹ مطبوعات منتقد را پایگاه دشمن شمرده بود، در نخستین سال‌هایی که در مسند رهبر نظام قرار گرفته بود نیز، گفته بود: «هر خبری گفتنی نیست، بعضى از خبر‌ها، اصلاً مضر است. حادثه‏ یى را در جایى درست می کنند و میلیون‌ها و میلیارد‌ها دلار خرج می کنند، تا آن را به گوش ما برسانند. آنگاه ما بیاییم، همین حادثه را از طریق رسانه‏ هاى گروهى خودمان، به گوش مردم مان برسانیم آیا این عاقلانه است؟ آن چیزى که دشمن درست کرده و میلیارد‌ها دلار خرجش می کند، تا به گوش ما برساند، ما حتّى جلویش را هم می گیریم و اگر بخواهد برساند، ما پارازیت هم پخش می کنیم که پخش نشود؛ ولى چه داعیه اى داریم که ما آن خبر‌ها را بدهیم؟ پس ببینید، هر خبرى گفتنى نیست.»

حال آن گونه که شواهد نشان می‌دهد، او و فرمانبرداران نظام تلاش می‌کنند تا نظام خبری جامعه را آن گونه که خود می‌خواهند و دوست دارند، هدایت کنند. برای همین هیچ روزنامه نگار واقعیت نگاری را تاب نمی‌اورند و راه تخلیه تحریریه‌ها از روزنامه نگاران را در پیش گرفته‌اند بی‌آنکه بدانند خبر از کوچک‌ترین روزنه‌ای به بیرون درز می‌کند و ماه همیشه پشت ابر نمی‌ماند.

سایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگاه های گوناگون است.

0

  1. وزارت اطلاعات در قالب “حزب” و رسائی در قامت “سخنگو”! – تحلیل
    http://iranabadec.blogspot.com/2013/02/blog-post_8.html

    موقعیت آرایش نیروهای سیاسی در ایران با سرعت زیادی در حال تغییر وضعیت است. بنظر می رسد با سلب رهبری کودتای مستقر از سیدعلی خامنه ای و انتقال این رهبری به اتحاد “بیت” و “مصباح” دورۀ جدیدی از تحولات سیاسی را در آیندۀ سیاسی ایران شاهد خواهیم بود. (رصدِ نمایشِ تقابل و در نهایت آرزویِ معاملۀ کثیف این جریان و تیم احمدی نژاد خود حکایت جالبتری است.)
    در این چهارچوب است که سخنرانی رسائی در مسجد اهل بیت (ع) قم را که در قامت سخنگوی تیم هدایت کودتا انجام شده می توان با جزئیات بیشتری مورد توجه قرار داد. (اینجا بخوانید)
    «رسایی با تاکید بر اینکه اعتقاد دارم موسوی، کروبی و خاتمی راس فتنه سال ۸۸ نبودند، تصریح کرد: چهار نهاد امنیتی و اطلاعاتی در کشور پس از انتخابات مامور شدند تا متوجه شوند راس فتنه سال ۸۸ چه کسی بود که این تمام این نهادها به یک نفر رسیدند.» (نقل از سخنرانی)
    در واقع در صورتی که ایشان به ماموریت چهار نهاد امنیتی و اطلاعاتی به درستی اشاره کرده باشد، می توان تایید کرد که نتیجۀ این بررسی می توانسته به برائت میرحسین، کروبی و خاتمی از در راس فتنه(؟!) بودن بیانجامد. چرا که واضح است که آن چیزی که فتنه نامیده می شود «تقابل با مردم و مطالبات مردمی است که سیستم کودتا قادر به فهم، درک و تامین آنها نیست». در حالی که رسایی به غلط آدرس دیگری را رو کرده و به سوم شخص مفردی اشاره دارد، که صرفاً می تواند اشاره به هاشمی رفسنجانی باشد.
    سئوالی که پیش می آید، در وحلۀ اول این است که چگونه و چرا یک کفن پوش خیاباتی تا قامت سخنگوی یک جریان سیاسی – مخفی – ارتقاء یافته و دوم اینکه به چه منظوری آدرس غلط می دهد.
    در جواب باید مطمئن بود که تیمی که در راس حکومت کودتا واقع شده است به نحو اسفناکی فاقد ریشه های اجتماعی و محروم از همراهی سخنوران شناسنامه دار در میان روحانیت است. کل بضاعت این جریان از “دو مجتبیِ” در خفا و مجتبی ذوالنور که طاس مقبولیتش در میان روحانیون و مردم قم – در رقابت انتخاباتی با علی لاریجانی در انتخابات مجلس – بر زمین افتاد و صدای آن را همه شنیده اند، بعلاوهء “دو طائب” و محسنی اژه ای بیشتر نیست.
    رهبری ارشد این مجموعه هم که بلامنازع در اختیار محمد تقی مصباح یزدی است خود بیشتر از رقبای خود می داند که بیش از حدّ معینی نمی تواند در انظار ظاهر بشود و حضور ایشان به عنوان “سرباز” در صف اول، نه تنها به نفع جریان “مصباحیه” نیست بلکه اثر منفی در کل برنامۀ آقایان خواهد داشت.
    می توان از این موضوع که کفن پوش دیروز و گردن کش امروز در مجلس به سطح بالاتری از حضور اجتماعی ارتقاء یافته خوشحال بود و از این حرکت که در چهارچوب رعایت قواعد بازی جامعهء مدنی هست، استقبال کرد. اعتراف به اینکه رهبران جنبش سبز را نمی توان به بیگانگان چسباند و ابراز نگرانی از عواقبی که این اعلام در جامعه برای رهبران کودتا خواهد داشت، در تریبون سخنرانی، صد البته بهتر از طرح این موضوعات در نهانخانۀ ترور و آدم کشی است.
    ولی اینکه چرا ایشان “آدرس” غلط می دهند واقعیت دیگری را در خود نهان دارد، که در اطلاعیه های وزارت اطلاعات (اینجا) در خصوص موضوع دستگیری کور و فله ای گروهی از روزنامه نگاران جوان در دو هفتهء گذشته نمود بیشتری هم پیدا کرده و آن «ضعف مفرط و توهم نسبت به تجزیه و تحلیل واقعیت زندگی و عدم درک تقابلِ آرزوها و برنامه های آنان با مطالبات مردم ایران است.»
    نکته ای که می شود برای آن چهار نهاد امنیتی و اطلاعاتی به عنوان راهنمایی ابراز داشت و امیدوار بود در سخنرانی های بعدی رسایی ها نیز منظور گردد، توجه به این واقعیت است که آن “غول بی شاخ و دم” که موجب هراس آنها شده نه تنها خاتمی، میرحسین و کروبی نبوده، بلکه هاشمی هم نیست! اقدامات ایذایی برای ترساندن مردم با برپا داشتن دارهای قتل و یا دستگیری روزنامه نگاران بیشتر نیز کمک حال دوام حکومت کودتا نخواهد بود. چرا که اقایان موضوعِ عدم امکان اعمال حاکمیت و مقابله با مطالبات تاریخی یک ملت آرزومند ۷۵ میلیون نفری را در پیشِ رو دارند و بهتر(برای خودشان) است، با چشم باز با این پدیده روبرو شوند.

    0

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.