پنج شنبه ۱۶ام اردیبهشت ۱۳۹۵ , ساعت: ۰۴:۰۲کد مطلب : 93589 نسخه قابل چاپ
بازخوانی زند گی و شهادت مجید شریف واقفی

قضاوت تاریخ میان شریف واقفی و تقی شهرام !

چهل و یک سال پیش در شانزدهم اردیبهشت ۱۳۵۴یکی از کورترین ترورهای تاریخ معاصر ایران اتفاق می افتد. مجید شریف واقفی از کادرهای بلندپایه سازمان مجاهدین خلق در خیابان ادیب الممالک تهران به دست همرزمان خود کشته و سپس در بیابان های اطراف تهران دفن می شود. مسئله ای که در همان ابتدا اذهان بسیاری را معطوف به خود کرد و جدای از چرایی و اندوه بسیاری را به شناخت وی و اندیشه هایش کنجکاو نمود.

مجید شریف واقفی که بود

 در سال ۱۳۲۷ در تهران متولد شد. دوازده روز بعد تولدش، پدرش که کارمند اداره فرهنگ و هنر و استاد زری‌بافی بود به اصفهان منتقل شد. مجید هفت ساله بود و باید به کلاس اول می رفت اما به زودی کارکنان دبستان فوق دریافتند که وی استعدادی بالاتر از سن خود دارد. لذا در کلاس دوم دبستان به تحصیل نشاندندش. ذکاوت و پشتکار وی سبب شد تا در دبیرستان صائب آن دیار به عنوان مسئول کتابخانه و منشی انجمن اسلامی دبیرستان که خود در تشکیل آن کوشیده بود به فعالیت بپردازد. در همین ایام و به واسطه ی نزدیکی با کتاب و جامعه ای که اندک اندک کشفش می کرد دریافت که بزرگ ترین علت بدبختی جوامع تحت سلطه، پراکندگی آنان است و اتحاد و اعتصام به حبل الله تنها راه ظفر خواهد بود. چنین بود که تجمعات و تشکلات را شکل داد  و در سازمان دهی دانش آموزان و حتی دبیران نقش به سزایی ایفا کرد. تجمع در اعیاد، سوگواری های مذهبی، بازدید از بیمارستانها و یتیم خانه ها به شکلی جمعی برای اولین بار توسط وی به شکلی اعتراضی رنگ و بو گرفت.  از این رهگذر بود که بیشتر و بیشتر به نابسامانی ها و آسیب های اجتماع آشنایی یافت و در پرتو این آگاهی ها به افشای ناکارآمدی رژیم پهلوی از یک سو و اشاعه هرچه آموزه های اسلام در بین دانش آموزان از سوی دیگر پرداخت. در سال ۱۳۴۵ در زمره اولین دانشجویان رشته برق دانشگاه صنعتى آریامهر به تحصیل پرداخت و یکی از بنیانگذاران انجمن اسلامی آن دانشگاه بود. هیچ کس فکرش را نمی کرد این دانشگاه روزی به نام آن دانشجوی لاغراندام نامیده خواهد شد.

مبارزه در خفا

اوایل سال ۵۰ به واسطه ی فعالیت های وی نام مجید شریف که حالا به مهندسی خبره بدل شده و در شرکت برق منطقه فارابى مشغول به کار است در لیست سیاه ساواک قرار می گیرد. سازمان امنیت براى دستگیرى وی به محل کارش می رود. این ورود آغازی است بر زند گی مخفیانه وی. آن طور که مرکز اسناد انقلاب اسلامی ذکر می کند؛ حضور ساواک در اداره ی برق مصادف بوده با مرخصی رئیس اداره ی مذکور و مجید شریف واقفی موقتاً جانشین وی شده است. مامورین ساواک بى اطلاع از این ماجرا ابتدا به اتاق رئیس شرکت وارد مى شوند تا از طریق او مجید را شناسایى و دستگیر کنند. از وی سراغ مهندس شریف واقفى را مى گیرند. مجید قضیه را مى فهمد و بی آنکه خود را ببازد به بهانه صدا کردن شریف واقفى از اتاق خارج مى شود و خود را به دانشگاه مى رساند تا دوستانش را از موضوع باخبر کند. این چنین است که زند گی مخفی وی که تا زمان شهادتش نیز ادامه می یابد آغاز می شود. نامه ای از وی در زمان زندگی مخفیانه اش که خطاب به مادرش نوشته شده به خوبی از روحیه وی پرده برمی دارد:

مادر مهربانم، خانواده عزیزم،

پس از سلام با قلبى مملو از دوستى به شما و عشق به تمام مردم زحمت‏کش و ستمدیده، به شما درود فرستاده، آرزوى سلامتى و سعادت همگى را دارم. از اینکه شریف1مدتى است براى شما نامه اى نداده ‏ام مرا خواهید بخشید. اگر اشکالى وجود نداشت هر لحظه پیش شما مى‏ بودم، ولى برایم تحمل ‏پذیر است که در این شرایط در راه خدا و خلق دورى شما را نیز به عنوان یک مشقت در این راه تحمل کنم و امیدوارم شما نیز چنین باشید. در مقابل نابخردان و خودپرستان صبر و شکیبایى خود را از دست ندهید. هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق.”

سازمان مجاهدین خلق

در سال ۱۳۴۴، دوازده سال پس از کودتای ۲۸ مرداد و ۲ سال پس از سرکوب خونین قیام پانزده خرداد، سه تن از اعضای سابق جبهه ملی دوم و نهضت آزادی، تصمیم گرفتند در مبارزه علیه رژیم شاه، سازمانی با مشی مسلحانه به وجود آورند. مجید شریف که در راه سرنگونی رژیم شاه به گروه و اتحاد میان همرزمان احتیاج داشت به این سازمان گروید. فعالیت مسلحانه این سازمان طبعاً فشارهای حکومت وقت بر دستگیری اعضای آن را چندین برابر بود. شریف در مدتی کوتاه پس از ورود در رأس یکى از شاخه هاى اصلى این سازمان قرار گرفت. وی همزمان مسئولیت امور امنیتى سازمان، مسئولیت گروه الکترونیکى (شنود فرستنده هاى ساواک) و مسئولیت ارتباط با افراد خارج از کشور را نیز بر عهده داشت. گروه الکترونیک دست به موفقیتی چشم گیر زده بود که خشم ساواک را برانگیخته بود. گروه توانسته بود گیرنده هایى بسازد که بى سیم هاى سازمان امنیت کشور را کنترل کند. این ابتکار آنجا عیار خود را نشان می داد که افرادی که لو رفته و شناسایی شده بودند و ساواک مترصد دستگیری شان بود را نجات می داد. پس از سال ۵۰ گرچه اعضاى اصلى سازمان دستگیر شدند ولى در میان جوان ها استقبال زیادى براى پیوستن به سازمان ایجاد شده بود، به طورى که این سازمان از نظر کمّی توسعه یافت درحالى که از نظر کیفى افراد ماهر خود را از دست داده بود. در این زمان تشکیلات به ۵ گروه مطالعاتی و ارتباطی تحت عناوین «گروه ایدئولوژی»، «گروه سیاسی»، «گروه کارگری»، «گروه مطالعات روستایی» و «گروه روحانیت» تقسیم شده بود که در راس شاخه کارگرى مجید شریف واقفی و سپاسى به همراه لیلا زمردیان، وحید افراخته و محمد یزدانیان بودند. اردیبهشت سال ۱۳۵۲ تقى شهرام از زندان سارى فرار کرد و به سازمان می پیوندد و پس از چندی به مرکزیت سازمان راه می یابد. او باطناً مارکسیست شده بود و به تدریج نظرات ایدئولوژیک خود را ابراز کرده و بحث ها و سئوالاتى را در میان اعضا عنوان می کرد. وی که آدمى پر مطالعه و پرکاربود تلاش زیادى کرد تا افراد دیگر را با خود همنوا و همفکر کند و به تدریج این بحث را پیش کشید که ایدئولوژى مذهبى پاسخگوى نیازهاى مبارزه نیست و بایستى ایدئولوژى سازمان را تغییر داد. آنها این سیر تغییر ایدئولوژى را سیر انتقاد از خود نامیدند. ادعا این بود که اشتباهات و ضربه هایى که سازمان و افراد خورده اند ناشى از ایدئولوژى مذهبى آنان بوده است.

عبور از سازمان

این تغییر طریق را مجید شریف نپذیرفت. در برابرش ایستاد. در آن سو اما تقی شهرام همچنان معتقد بود که پذیرفتن ایدئولوژى الزامى است و کسانى که به این روند شهرام یککه تکامل فکرى سازمان است تن نمى دهند به خاطر منافع طبقاتى و خصلت هاى خرده بورژوازى شان است. بنابراین بایستى با اعمال فشار و روش هاى تشکیلاتى خصلت هایشان را اصلاح کرد. بعدها این شیوه اصلاح مستبدانه و تحمیلى را به عنوان یک اصل سازمانى اعلام کردند. در کتاب مسائل حاد جنبش ما؛ از انتشارات سازمان مجاهدین خلق مارکسیست شده؛ مقاله ای است با عنوان چگونه یک مبارز براى انحراف مبارزه تلاش مى کند؟ در این مقاله به خوبی این اصل سازمانی شرح داده می شود: « در یک حزب یا سازمان انقلابى کمونیستى این تفکر و منافع پرولترى است که باید حکومت کند.طبیعتاً براى آن نیروهاى حزبى که در این جهت قرار دارند دموکراسى وجود خواهد داشت. این ایدئولوژى ها و منافع غیرپرولترى هستند که باید تحت فشار و حکومت شدن قرار گیرند.طبیعتاً آن نیروهاى حزبى که جهت پرولترى ندارند، احساس دیکتاتورى و فشار خواهند کرد. مگر اینکه بتوانند جهت منافع و جهت گیرى سیاسى _ ایدئولوژیک خود را با پرولتاریا هماهنگ سازند.»

مجید شریف که مى دید سازمان در حال مصادره توسط نیروهای منحرف است، به فکر جدایی از آن  افتاد و شروع به جذب افراد مارکسیست نشده سازمان در دو شاخه تحت مسئولیت تقى شهرام و بهرام آرام کرد. سازمان که از این روند آگاه شده بود به تدریج مسئولیت هاى وى را گرفته و ارتباطش را با سازمان کمتر کرد. در تابستان سال ۵۳ شاخه تحت مسئولیت مجید (شاخه کارگرى) منحل شد. وى به رغم اینکه کماکان عضو مرکزیت بود و در جلسات آنها حضور مى یافت مسئولیت مهم و قابل توجهى نداشت. در پائیز ۵۳ او را واداشتند که در یک کارخانه به کار کارگرى بپردازد. به رغم به کار بردن همه این شیوه ها نتایج مطلوب به دست نیامد. مجید و دوستانش همچنان بر عقیده مذهبى خود پایبندى نشان دادند و زیر بار تحمیل فکرى تقى شهرام و بهرام آرام دو عضو مرکزیت مارکسیست شده نرفتند. به این ترتیب شهرام و همفکرانش صرفاً به این دلیل که اندیشه خود را حق مطلق مى پنداشتند و براین باور بودند که هر کس زیر بار حق نرود باید نابود شود حکم مرگ شریف واقفى را صادرکردند.

  روز واقعه

۱۶ اردیبهشت ۱۳۵۴ ساعت حدود چهار بعدازظهر را نشان می‌داد. مجید که از طریق لیلا همسرش از قرار مذاکره‌ای با فرستاده سازمان مطلع شده بود، به سه‌راه بوذرجمهری‌نو رسید. به محل قرار که رسید از توطئه بی‌خبر بود. هرچند خود سلاح سازمانی‌اش را برای تداوم مبارزه با رژیم پنهان کرده و از تحویل آن به سازمان سرباز زده بود، اما تصور نمی‌کرد بر سر قرار با یاران دیروزش باید به فکر تیراندازی و دفاع از خود باشد. او جز بر عوامل بیگانه و کارگزاران رژیم شاه اسلحه نکشیده بود و از برادرکشی در میان نیروهای خلقی تصوری نداشت. طبق برنامه لیلا زمردیان البته آنچنان که بعد‌ها گفته شد بی‌آنکه از جریان ترور مطلع باشد، شریف را تا محل ملاقات همراهی کرد و سپس جدا شد. به شریف گفته شده بود این جلسه برای اتمام حجت است و حتی امیدواری‌هایی به او داده شده بود که قرار است سازمان با فعالیت جداگانه آن‌ها موافقت کند. دقایقی بعد وحید افراخته نزد مجید شریف آمد و همراه او وارد یکی از کوچه‌های خیابان ادیب‌الممالک شد. جایی که از ساعتی قبل سیدخاموشی و سیاه‌کلاه در آن مستقر شده بودند و منیژه اشرف‌زاده کرمانی هم در کمین بود تا ورود این دو را به نیروهای دیگر اعلام کند. هنوز لحظاتی از ورود افراخته و شریف واقفی به کوچه نگذشته بود که صدای دو گلوله پی‌ در پی سکوت منطقه را شکست. گلوله اول را حسین سیاه‌کلاه از روبرو به صورت شریف واقفی شلیک کرد و گلوله دوم از اسلحه وحید افراخته که پشت سر او ایستاده بود، شلیک شد. چند زن از دیدن صحنه داد و فریاد کردند؛ که قاتلان سر آنها داد کشیدند: «ما پلیسیم، دور شوید. کسی که کشته شد خرابکار بود».

سعید شاهسوندى این واقعه را چنین توصیف مى کند: «در اردیبهشت ۵۴ شریف واقفى به عنوان خائن شماره ۱ توسط نارفیقان، غیاباً محکوم به اعدام شد، حکم اعدام انقلابى به ناجوانمردانه ترین شکل در یکى از کوچه هاى جنوب شهر تهران در ساعت ۳ بعدازظهر روز ۱۶ اردیبهشت ۱۳۵۴ توسط کسى که مجید بارها او را از خطر مرگ نجات داده بود به اجرا درآمد. عاملان براى پوشاندن جنایت مسلم خود جسد او را نیز سوزاندند. نیم ساعت قبل از این جنایت مجید با من قرار داشت، ما بعد از صحبت درباره کارهاى روزمره و جارى تشکیلات از یکدیگر خداحافظى کردیم. من به دنبال انجام کارهاى تعیین شده رفتم و او بر سر قرار نارفیقان سازمانى، قرارى که «قربانگاهش» بود رفت. در  کیلومتر۱۸ جاده مسگرآباد، جسد را پیاده کردند، جیب‌های او را خالی کردند. در جیب های او آیاتی از قرآن بوده و مشتی پول. آیاتی که با دستخط خود یادداشت کرده بوده. محلول کلرات، بنزین و شکر روی صورت و بدن او ریختند. پس از آتش زدن جسد که به سوختگی دست‌های سیاه‌کلاه منجر شد، پیکر شریف واقفی را مثله کرده و در چند گودال‌‌ همان منطقه دفن کردند.”

حکایت آن مرد شریف

شعله ای که جسد مرد شریف را سوزاند آتشى در عرصه سیاسى ایران به پا کرد که دود آن به چشم همه نیروهاى سیاسى و ملت ایران رفت و ثمرات آن هنوز از بین نرفته است. عمده نیروهای سیاسی با انتقاد از این اقدام آن را فاجعه‌ای برای مجاهدین خلق به حساب آوردند. تقى شهرام گمان مى کرد با اعمال این خشونت ها رهبرى پرولتاریا را تثبیت مى کند. در بیانیه تغییر ایدئولوژى سازمان که در شهریور ۵۴ منتشرشد نوشت: «اینک عمده این بحران ها از سر سازمان گذشته است و ما بر مواضعى مستحکم تر و خلل ناپذیرتر از گذشته، مواضعى که اکنون بر «فلسفه عملى» و اندیشه «مارکسیسم لنینیسم» قرار دارند، باز هم مصممانه پیش مى رویم.» غافل از آن که هیچ بنایى بر پایه زور و خشونت مستحکم نمى شود. او با حذف شریف واقفی ضربه سهمگینى به کل جریان روشنفکرى در ایران زد. از آن پس بود که شکاف های عمیق ایدئولوژیک حادث شد و خون میانش را پر کرد. آن اتحادی که سالها مورد نظر شریف واقفی و حنبف نژاد بود به یکباره از هم پاشید و تمام زحمات چندین ساله ی وی در نهایت تبدیل به جدل میان نیروهاى سیاسى شد. صف بندى نیروها دگرگون گشت و جنبش مذهبى به مرزبندى جدى با مارکسیست ها پرداخت و روحانیت با شتاب بیشترى وارد صحنه شد. یک سال پس از پیروزى انقلاب تقى شهرام دستگیر شد و در دادگاه به اعدام محکوم شد.در حالى که تصفیه خونین ایدئولوژیک از محدوده یک سازمان خارج شده، چون اختاپوسى بر فضاى سیاسى جامعه سنگینى مى کرد.

مجید شریف تنها یک چریک آرمانگرا نبود او یکی از زبده ترین دانشجویان ایران بود که با دردهای مردمش، رنج می کشید. به خاطر همین دردها و رنج ها به راهی که با حنیف نژاد و سعید محسن آغاز کرده بود وفادار ماند تا در برابر یکی از انحراف های بزرگ در سازمان مجاهدین بایستد.هزینه این ایستادگی شهادت بود. اکنون سال ها از آن واقعه تلخ که یک مرد با منش والا را از ادامه زندگی بازداشت می گذرد.تقی شهرام را به خاطر این تصفیه خونین و غیر انسانی تاریخ سرزنش می کند اما شریف واقفی را قربانی صادق راه عدالت و آزادی می داند.تقی شهرام را با  این تصفیه خونین می شناسند و شریف واقفی را با نام   یکی از بهترین دانشگاه های کشور به خاطر می آورند.تاریخ همیشه منصف نیست اما در قضاوت میان این دو انصاف به خرج داده است.

مرگ مظلومانه شریف واقفی در تداوم راه بنیانگذارانی بود که نه ضربه ۵۴ را پیش بینی می  کردند و نه انحطاط مطلق سازمانی را پس از سال های انقلاب ، سازمانی که قرار بود اسلام را در خدمت پبشرفت اجتماعی قرار دهد. اگر از آن سازمان جز انحطاط  باقی نماند  اما از مجید شریف همچون حنیف نژاد منش و ایستادگی بر اصول باقی ماند. منشی که آنها را واداشت جان خود را  بی منت و بدون خواستن سهمی فارغ از دغدغه نان و نام  فدای آزادی ایران کنند. منش جاویدان که الهام بخش فداکاری بی منت برای مردم و وطنت هست  یادگاری است که از  شریف واقفی باقی مانده است.


حوزه :

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.