یکشنبه ۱۷ام تیر ۱۳۹۷ , ساعت: ۰۲:۰۴کد مطلب : 108465 نسخه قابل چاپ
دکترحبیب الله پیمان؛

بدون عدالت اجتماعی، دموکراسی محقق نخواهد شد

نامش با نهضت خداپرستان سوسیالیست و جنبش مسلمانان مبارز پیوندی عمیق و ناگسستنی دارد. اندیشه‌های فیلسوفانی چون مارکس، انگلس، کانت و بسیاری دیگر را به خوبی هضم کرده و از درون سوسیالیسم‌های شرق و غرب، همراه با نخشب و نهضت‌اش تئوری «سوسیال دموکراسی اخلاقی» را مطرح و دنبال کرد و همچنان نیز در آرزوی تحقق آن است. حبیب الله پیمان  درگفتوگو با “نسیم بیداری” از فلسفه تاسیس تا فراز و فرودها و انشعاب‌ها در نهضت خداپرستان سوسیالیست می‌گوید؛ او پس از پیروزی انقلاب هرگز وارد حکومت نشد چراکه معتقد است تا دموکراسی در میان مردم یک جامعه فهم و تمرین نشود حکومت دموکراتیک محقق نخواهد شد.

 

چه دغدغه و چه انگیزه‌هایی زمینه تشکیل جریانی با ماهیت سوسیالیستی و خداپرستی را در فکر و ذهن نخشب ایجاد کرد؟ این غدغه ها از چه جنسی بودند ؟ 

نخشب در خانواده ای مذهبی پرورش یافت، هنگامی که در دانشگاه تحصیل میکرد به همراه جمعی دیگر ازدانشجویان انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران را پایه گذاری کردند. در انجمن اسلامی حقایق مذهبی درپرتو علوم جدیدوبه شیوه ای منطقی ودرقالب زبانی نو مطرح می‌شد . آنان ازمرحوم مهندس بازرگان که تازه از اروپا بازگشته ودردانشکده فنی به تدریس مشغول شده بود و نیز دکتر قریب به هر مناسبت برای سخنرانی در انجمن دعوت می‌کردند. علاقه وآگاهی بیشتر مهندس بازرگان به مسائل مذهبی، وحضور منظم برای ایراد سخنرانی درجلسات انجمن نقش وی رادرمقام معلم اصلی انجمن نمود.

درهمان سالهای ۱۳۲۱-۲۲ بود که نخشب متاثیر از اوضاع به شدت نابسامان کشور و شرایط بغایت سخت و دردناک زندگی مردم، احساس مسولیت فراوانی برای فعالیت‌های سیاسی واجتماعی در خود احساس می‌کرد، پس به اتفاق جمعی دیگر از دانشجویان هم‌فکر در این زمینه شروع به فعالیت کردند و پایه یک تشکل فکری سیاسی را که بعدا “نهضت خداپرستان سوسیالیست” نام گرفت بنانهادند. به توصیه مهندس بازرگان انجمن‌ از ورود به مسایل سیاسی پرهیز می‌کرد که در کلیت خود ودرقالب انجمن، تصمیم درستی بود اما مهندس بازرگان فراتر از آن ورود دانشجویان به فعالیتهای سیاسی در حین تحصیل در دانشگاه را هم منع می‌نمود. درنتیجه بیشتراعضای انجمن جدای از اینکه به صفت انجمن و به هویت جمعی به آن مسائل ورود نمی‌کردند ، به صورت فردی هم عملا از فعالیت سیاسی اجتناب می‌کردند. اماشرایط سیاسی واجتماعی کشور بعداز سقوط دیکتاتوری رضاشاه و حضور سربازان متفقین درایران به کلی دگرگون شده بود وتب وتاب فعالیت ومبارزه برای نجات کشور و مردم از آن اوضاع اسفناک همه جا رافراگرفته بود. از همین رو دانشجویان و دانشگاه بنا به ویژگی خاص خود بیش از سایرحوزه‌ها درگیرفعالیت‌ها وکشمکش‌های فکری وسیاسی شده بودند. شور وشوق برای کسب آزادی و انگیزه تلاش برای ایجاد تعییر در وضعیت موجود باعث می‌شد توصیه مزبور مقبول اکثریت مطلق دانشجویان ازجمله نخشب ودوستانش قرار نگیرد.

  • آیا انگیزه دکتر نخشب و نهضت خداپرستان، مبارزه با ماتریالیسم و اندیشه‌های حزب توده بود؟

افرادی سعی کرده‌اند انگیزه فعالیت‌های فکری سیاسی نخشب و خداپرستان سوسیالیست را به مبارزه با حزب توده یا مبارزه با ماتریالیسم تقلیل دهند. این ادعا به استناد آثار خود نخشب ومشی سیاسی و مبارزاتی خداپرستان سوسیالیت، به هیچ وجه درست نیست. انجمن‌ها  و محافل مذهبی متعددی بودند که فعالیت‌هایشان روی مسایل مذهبی متمرکز بود وچنین دغدغه‌هایی هم داشتند. محافل فرهنگی وعلمی و در رأس آنها دانشگاه زیر سیطره منطق علوم جدید قرار می‌گرفت و به تبع آن نزاع میان تفکر علمی و مذهبی که غرب آن را پشت سر می نهاد، درمحافل روشنفکری ایران رواج پیداکرده بود. دستآوردهای شگرف نهضت علمی صنعتی در اروپای قرن هجدهم برای چندی این تصور را ایجادکرد که به کمک مشاهده و تجربه علمی همه حقایق عالم وجود مکشوف بشر می‌گردند و هر معرفتی که جز از این طریق حاصل شده باشد، ازجمله معارف و معتقدات دینی فاقد اعتباراست . آن زمان طرفداران ایده ماتریالیسم تحت تاثر اصالت انحصاری روشهای علوم تجربی، این گزاره راکه درجهان حقیقتی جز ماده ومتفرعات آن وجودندارد وجزاین هرچه گفته شود باطل وخرافه است،گزاره ای علمی است.

باید زمانی می گذشت تا مشخص شود خود این ادعا علمی نیست واصالت روش های علمی یا سینتیسیم فاقد اعتباراست. و حقایق هستی تنها آنهایی نیستند که درآزمونهای علمی درمعرض فهم بشرقرارمی گیرند، بسیاری که تن به روشهای علوم تجربی نمی دهند با روشهای دیگرقابل دستیابی اند. به همین جهت این ادعای علم پرستی یا ساینتیسیزم باطل شد بی آن که بر اعتبار علم درمحدوده پدیده های عینی مشاهده پذیرخدشه واردشود.

بنابراین وقتی درایران هم دانشگاه‌ها تاسیس وجوانان با علوم جدید آشناشدند، طرفداران مارکسیسم باتکراراین ادعای کهنه که ماتریالیسم دیالکتیک تنها فلسفه و شناخت علمی درباره جهان است، منکر هر حقیقت غیرمادی و ازجمله باورهای معنوی و اخلاقی دینی شدند. از همینرو بسیاری مذهبی‌های تحصیلکرده نسبت به این ادعا وتبلیغات مرتبط باآن واکنش نشان دادند و در محافل و انجمن‌های مذهبی پیرامون نسبت دین باعلم به بحث وتفحص پرداختند. ومسولیت ادامه نهضت خرافه زدایی از دین و نفی وجود تضاد و تعارض میان علم و حقایق اصیل دینی را که در عصر جدید با سیدجمال و اقبال آغاز شده بود، برعهده گرفتند. به همین جهت عده‌ای از روی بی اطلاعی یا به عمد و با تغافل از اهداف  و فعالیت اصلی خداپرستان سوسیالیست ،چنین عنوان و تبلیغ کردند که گویا آنان هم همانند انجمن‌های دینی برای مبارزه با ماتریالیسم و مارکسیسم و محافظت ازاعتقادات دینی جوانان پدیدآمده اند. این ادعا واقعیت نداشت. نه این که نسبت به این مسائل بیگانه و یابی‌علاقه بودند، بلکه به این خاطر که آنان اساسا نه برای کندوکاو درمسائل دینی و تبلیغ عقاید اسلامی، بلکه برای پیشبرد یک رشته اهداف مشخص سیاسی اجتماعی و انسانی برپایه اخلاق و ایمان و نگرش توحیدی به هستی دست به فعالیت جمعی زدند. محمد نخشب در مقدمه تعدادی از رساله‌های خود از انگیزه‌های انسانی واجتماعی شان در ورود به عرصه پیکار سیاسی و اجتماعی پرده برمی‌دارد. یکی ازاین رساله‌ها با این جملات آغاز می‌شود:« خواننده عزیز قطعا تو نیز به زشتی‌های اجتماع خود فکر کرده‌ای و بارها از ناراحتی وجدان رنج برده ای و در سرنوشت تاریک همنوعان خود به اندیشه فرورفته‌ای، چه عذابی از این دردناکتر که عادات و رسوم اجتماع کنونی، روابط سیاسی واقتصادی، بی‌عدالتی‌هاو ناهنجاری‌های اجتماعی را در برابر عقل خود محکوم کرده‌ای ولی این سیستم روح کش دردآور همچنان برپاست وسرنوشت ومقدرات ما در دست عواملی کور ولایشعرگرفتاراست. افکار بلند وآرزوهای پاک ما درلابلای این چرخ که باخون مردم به گردش در آمده نابود می‌گردد.» در جای دیگری از همین مقدمه در ضرورت مبارزه می‌گوید: خواننده عزیز؛ امروز من و تو و همه هموطنان من و تو در برابر یک سوال تاریخی حیران و سرگردان قرار گرفته‌اند، نه می‌توانند جواب دهند و نه می‌توانند خود داری کنند، این سوال که شاید بارها از ما شده جمله چه باید کرد است» و بعد می‌گوید: در برابر هجده میلیون گرسنه و اسیر برای رهایی از این زندگی مرگبار و زنجیرهای اسارت، تنها یک راه دارند، مبارزه با آنهایی این دستگاه عذاب را سرپا نگه داشته اند» و اینگونه به ضرورت مبارزه می‌رسد و در ادامه هم بهترین شکل مبارزه را مبارزه سازمان یافته و تحزب می‌داند.

در همین مطالب روشن است که دغدغه اش نابسامانی‌های اجتماعی است حتی یکجا هم اشاره نمی‌کند که جوان ها بی دین شده اند یا نمی‌گوید که اسلام ضعیف شده است وهدف ما نجات اسلام است.

  • حال این سوال پیش می‌آید که چرا بر وجه خداپرستی در کنار سوسیالیسم مورد نظرش تاکید دارد؟

نخشب پس از اشاره به نابسامانی گسترده و شدید سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و سیطره شیوه‌های استبداد و ناعادلانه بر رفتارحاکمان،توجه مخاطبان را به ضرورت مبارزه برای تغییر سیستمی که پدید آوردنده  فقر و بی‌عدالتی است، جلب می نماید. اما بلافاصله نخشب می‌گوید که چون مردم نا آگاه هستند و نمی‌دانند که اسیر چه خرافاتی هستند پس کاری برای نجات خود نمی‌کنند بنابراین ما باید مردم را آگاه کنیم و اتفاقا یکی از عوامل این ناآگاهی را خرافات دینی می‌داند پس به دنبال نجات از خرافه‌هایی است که به نام دین وجود دارد.

از زمان مشروطه به بعد دوآرمان آزادی ودموکراسی وعدالت و برابری،به تناوب یا باهم، درکانون توجه جنبش‌های ضد استبدادی وضداستعماری روشنفکران ایرانی قرارداشته است. درمقطع زمانی که خداپرستان سوسیالیست فعالیت خوراآغازکردند، بخش عمده جهان بین دو بلوک قدرت با دو الگوی متفاوت سیاسی اجتماعی تقسیم شده بود. درکشورهای سرمایه داری غرب، برآزادی ودموکراسی تاکید و ازبین رفتن فقر وبی‌عدالتی را ازتبعات خود به خودی رشد و توسعه کامل اقتصاد صنعتی در چارچوب نظا سرمایه و اقتصاد بازار می‌شمردند. در بلوک کمونیستی شرق برتقدم استقرار عدالت وبرابری تاکید و آزادی و دموکراسی به آینده نامعلوم  وبعد از نفی کامل نظام طبقاتی موکول می‌گردید. درحالی که حذف هریک از دومقوله عدالت و یا دموکراسی از برنامه توسعه سیاسی اجتماعی، فرایند تحقق مقوله دیگر نیز عملا ممتنع می‌گردد و یا به صورت ناقص وصوری به اجرادرمی‌آید.

خداپرستان سوسیالیست ضمن انتقاد از برنامه سیاسی و اجتماعی هردو بلوک شرق وغرب، چاره دردها و نابسامانی‌های اجتماعی رادرتحقق توامان دموکراسی و عدالت اجتماعی یاسوسیالیسم می‌جستند و بر تلازم دموکراسی وعدالت وآزادی  تأکید می‌کردند. این نظریه در شرایط آن روز ایران تازه و بدیع بود. قبل ازآن، در عصر مشروطه بیشتر آزادیخواهان اگر لیبرال دموکرات نبودند به یکی از دوگرایش سوسیال دموکراسی روسیه و یا اروپای غربی تعلق خاطرداشتند. سوسیال دموکرات‌های روسیه مسیر انقلاب ۱۹۱۷ و به قدرت رسیدن بلشویک ها را هموار کردند. آنهاهم به عذر تقدم سوسیالیسم برآزادی و دموکراسی از این دو چشم‌پوشی کردند و با این کارمهمترین زمینه فروپاشی آن نظام را پس از هفتاد سال فراهم آوردند. طبقه جدیدی شکل گرفت و قدرت سیاسی و اقتصادی هردو در دستان حزب اصلی در دست شخص رهبرمتمرکز گردید.

سوسیال دموکراتهای اروپایی هم ساختارگرا بودند با این تفاوت که معتقد بودند باید نظام بورژوازی سیر خودش را طی کند و جامعه را صنعتی کند، در این شرایط طبقه پرولتاریا به اکثریت می‌رسند و بعد می‌توانند حکومت تشکیل دهند بنابراین نباید پیش از این اتفاق به دنبال تشکیل حکومت کارگران بود چون ناشدنی است.

می‌دانیم که مارکس مشکل را درسلطه طبقه سرمایه داری می‌دید و بر این باور بود اگر با یک انقلاب قهرآمیز از طبقه سرمایه دار سلب قدرت و مالکیت کند، آزادی ودموکراسی خود به خود برقرارخواهد شد. البته مارکس بعدا به این نتیجه رسید که چون طبقه کارگر اکثریت ندارد نمی‌تواند به زور طبقه سرمایه داری را از قدرت خلع کند. اما سوسیال دموکرات‌های چپ همچنان بر ضرورت انقلاب پای فشردند. در مقابل سوسیال دموکرات‌های اروپایی به پیروی از “کائوتسکی” و “پلخانف” به این امید که همراه با تکامل سرمایه داری و صنعتی شدن تولیدات اجتماعی، طبقه کارگر هژمونی پیداکند و بطور طبیعی به قدرت برسد، مشی گذار دموکراتیک و مسالمت آمیز را به سوی سوسیالیسم برگزیدند.

اما در اکثر کشورهای اروپا و آمریکا احزاب لیبرال بورژوا یا محافظه‌کار به قدرت رسیدند.آنها باهر اقدامی برای  نفی استثمار ویاتوزیع عادلانه ثروت و برابری فرصت های دسترسی به منابع به این دلیل که درتضاد با آزادی رقابت در بازار و سازوکار خودبه خودی آن است، مخالفند. بنظر آنها چرخ‌های توسعه فقط با محوریت بازارسرمایه داری به گردش در می‌آید. نگران گسترش فقر و بی‌عدالتی و نابرابری درجامعه نیستند، به عکس اینها را همانند آزادی نامحدود در کسب سود و انباشت ثروت را محرک رقابت و عامل مثبت در توسعه بحساب می‌آورند. با این پیشفرض که انسان موجودی ذاتا سودجو است و همین خصلت باعث توسعه و پیشرفت می‌گردد و از این طریق وضع فقرا هم بهبودی پیدا می‌کند.

اما نخشب در موقعیتی بود که در شوروی و اروپای شرقی به دعوی عدالتخواهی و سوسیالیسم، دموکراسی و آزادی‌خواهی قرابانی شده بود و در غرب و آمریکا به دعوی آزادی و دموکراسی، عدالت اجتماعی نادیده و فدا شده بود . نخشب هر دو را نقدکرد و در مقابل گفت که اولا، دموکراسی و عدالت اجتماعی لازم و ملزوم و دو جلوه از یک حقیقت حکومت مردم بر مردم‌اند و ثانیا، گام زدن دراین راه و استقرار و پایداری‌شان نیازمند یک مبنای اخلاقی است و تعهد استوار و درون‌زای اخلاقی محتاج پشتوانه‌ای از یک هستی‌شناسی معنویت گرا (به تعبیر نخشب خداپرستی)است. آن مقطع زمانی نه حزب توده به ترکیب دموکراسی و عدالت اجتماعی اعتقادی داشت و نه احزاب لیبرال. نهضت خداپرستان سوسیالیست درتاکید برتفکیک ناپذیری این دو پیشگام بودند.

مرحوم نخشب چگونه این تئوری‌اش را تبیین کرد؟

پرسش مهمی که از آغاز ذهن نخشب را به خود مشغول داشت تعیین چگونگی وقوع تغییرات اجتماعی است. آیا همانگونه که از بعضی نحله‌های ساختارگرا بر می‌آید، تحولات تاریخی( برمبنای قرائتی از مارکسیسم)، بطور جبری و صرفا زیر فشار نیروهای محرکه مادی رخ می‌دهند و اراده و حرکت و خواست ارادی انسان‌ها بصورت تابعی ازآن نیروها عمل می‌کند؟ نخشب بی‌آنکه نقش عوامل مادی را انکارکند برنقش عوامل و نیروهای محرکه معنوی وانسانی در تحولات تاریخ تأکید می‌کرد.

از سوی دیگر می‌دیدکه دموکراسی و سوسیالیسم اموری اجتماعی‌اند. ازدایره منافع شخصی افراد فراترمی روند و متوجه خیرعموم می‌شوند و چه بسا که با منافع شخصی درتعارض قرار گیرند. لذا ماهیتا امری اخلاقی‌اند. اگر مردم به ارزشهای اخلاقی وحیات معنوی پایبند ومومن نباشند، چگونه ممکن است درراه تحقق اصولی که متضمن آزادی، امنیت ورفاه عموم مردم اند فداکاری کنند و ایستادگی نشان دهند. ازنظر نخشب باور وعمل به ارزشهای معنوی واخلاقی وتأثیر آنها در تداوم وشکفتگی وجودی، مهمترین نیروی محرک در ایستادگی به خاطرخیرعموم درقالب ارزشهایی مثل دموکراسی، برابری، عدالت و ترجیح مصالح همگانی برمنفعت شخصی است. درحالی که باماتریالیسم فلسفی و تاریخی این نیروی محرکه امراخلاقی ناشی ازآن،توضیح پذیر نیست. او درگیر یک مبارزه اجتماعی بود که در همان زمان درحال اوج گیری بود، مبارزه نهضت ملی علیه استبداد و استعمار انگلیس زیر شعار ملی شدن صنعت نفت . در این مبارزه مردم را دعوت می‌کردند به بسیح شدن برای مبارزه، این دعوت بر این پیش فرض است که انسان اگر اراده کند می‌تواند شرایط را تغییر دهد و استبداد را بردارد. بنابراین ماتریالیزم تاریخی را نقد کرد ، نقد نخشب به علت ضدیت ماتریالیزم با دین نبود بلکه این ایده را مانع اراده و احساس مسولیت انسان می‌دانست.پشتوانه این مسولیت پذیری اخلاق است . جوهر اخلاق هم خیر عمومی است. درحالی که اساس ماتریالیسم و فردگرایی هردو بر منفعت طلبی شخصی مبتنی است. مبارزه اجتماعی برای دموکراسی و عدالت اجتماعی نیازمند یک پایه اخلاقی است. براساس همین باوربود که پایان نامه تحصیلات دانشگاهی خود را با عنوان اخلاق و سوسیالیسم نوشت.

  • تاکنون ضرورت تاکید ایشان بر سوسیالیسم و تمایز آن با سوسیالیسم چپ و اروپایی مشخص شد اما نگفتید علت تاکید بر خداپرستی چه بود چرا بر مسلمان بودن یا اسلام تاکید نداشت؟ یا اصلا این اخلاق پایه اش بر چه است؟

درباره فلسفه اخلاق نظرواحدی وجود ندارد هم اخلاق مبتنی برمنفعت طلبی (بنتام) داریم و هم بر پایه عقلانیت(کانت)، هرچند وی تحقق اخلاق یا عقل عملی و نیل به برترین خیر را درگرو ایمان به خدا، آزادی و بقای نفس قرار می‌دهد. اما غلبه فلسفه سودگرایی و لذت طلبی بر اذهان جوامع مدرن غربی، بویژه درد و عرصه رقابت دربازار سیاست و اقتصاد، در عمل راه گریز از تعهدات عقل عملی و اخلاقیات اجتماعی را باز گذاشته است. سیاست در تعریف مدرن(ماکیاولی)، دانش و مهارت ربودن گوی قدرت حکمرانی او حفظ آن از دستبرد رقباست، در تحقق این هدف استفاده از هر وسیله و شیوه ای هرچند خلاف اصول اخلاق و انسانیت مباح تلقی می‌شود. دربازار رقابت اقتصاد سرمایه‌داری نیز که زیر سیطره انگیزه سودجویی شخصی قراردارد، خیرعموم و دیگر ملاکها و ارزشهای اخلاقی حق ورود و دخالت ندارند.

  • ولی خیلی ها معتقدند و شواهد نشان می‌دهد که غرب در موارد متعددی اخلاق گرا تر از ما هست

بله برای اینکه ما نه اخلاق داریم و نه مذهب! اغلب آنها موازین عقل رارعایت وبه قانون عقل (اخلاق) عمل  می‌کنند. درعین حال درجوامع سرمایه داری غربی بویژه درحوزه های سیاست و بازار عقلانیت ابزاری سیطره دارد واصل هدف وسیله راتوجیه می کند راهنمای عمل افراد وگروههای رقیب است. دراین دوعرصه بیش از هر قلمرو دیگری اخلاق وقانون با قدرت وثروت گره خورده است. تاثیرپذیری شان ازعوامل بیرونی استواری کافی درحمایت ازمیثاق ها وارزش‌های مشترک انسانی اخلاقی نمی دهد.

پس در غرب اخلاق گرایی در ساحت قدرت اعتبار ندارد؟

نمی‌توان گفت مطلقا وجود ندارد، در آنجا دولتمردان زیادی یافت می‌شوند که به راهنمایی عقل عملی منفعت فردی یاگروهی خود را در برابر مصالح و منافع ملی نادیده می‌گیرند اما در رفتار کنشگران بازار سرمایه داری، بویژه از نوع مالی آن،کمترین پایبندی به خیرعموم وترجیح«دیگری» برخویشتن مشاهده نمی شود. به عکس در روابط میان مردم عادی برخوردار ازحیات معنوی و اخلاقی در درون زیست جهان،روحیه همدردی و گذشت نسبت به غیر و انگیزه حق طلبی و عدالتخواهی و بحشندگی ظهوربیشتری دارند. نخشب اخلاق مبتنی بر منفعت، مصلحت و عقلانیت ابزاری را ناپایدار و متزلزل می یابد، زیرا ریشه در هستی و خودآگاهی افراد ندارند. اخلاق نزدافلاطون و ارسطو از فضائل و زیر مجموعه فلسفه محسوب می‌شد. نخشب اخلاق را بر یک فلسفه وجودی مبتنی ساخت. وی نشان دادکه فلسفه ماتریالیزم ذاتا بااخلاق بیگانه است و از نگاه یک ماتریالیست عمل اخلاقی ملازم با فداکاری وگذشت از منافع شخصی توجیه پذیر نیست. هرچند بسیاری ازپیروان این فلسفه در عمل بخاطرکمک به محرومان و ستمدیدگان از منفعت شخصی صرف نظر می‌کنند. “ژرژ پولیتزر” بابیان این که؛ما در نظر ماتریالیست و در عمل ایده آلیست هستیم، به ظاهر این تناقض را حل کرد، ولی نمی دانیم از این گزاره چگونه رفع تناقض نمود. نحشب می‌گفت یک ماتریالیست اگر به این نظر هم باور و هم التزام عملی داشته باشد، همزمان نمی‌تواند سوسیالیست هم باشد. وی طرزفکر خداپرستی و توحید را مبنای اخلاق قرارداد تا حس اخلاقی و عواطف انسانی از درون خودآگاهی، ایمان و حس همبستگی با یک هستی جهانی شعورمند و خلاق تراوش کند.

وفاداری و پایبندی عمیق و پایدار به اصول وارزش‌های دموکراتیک و عدالت و برابری مستلزم داشتن آمادگی برای ایثار وترجیح غیر(همسایه وهمشهری وهمنوع) برعلایق شخصی است. آنچه بخشش و ایثار وتحمل سختی و رنج درراه رهایی وکاستن ازرنج دیگران را بر شخص آسان می کند، پاداشی است که به صورت احساس توانمندی و نشاط روحی و فکری، شکفتگی وجودی و شادی و رضایت خاطر،ازجانب شعور خودآگاه و نامیرا یا همان نفس الهی درون خویش دریافت می کند.

بازگردیم به آغاز کار نهضت، شما چه زمانی به این جرگه پیوستید؟

سال ۲۸ ؛ سال نخست وزیری رزم آرا و شروع مبارزه برای ملی کردن صنعت نفت. در سال دوم دبیرستان بودم که مرحوم حسین راضی دوست نزدیک نخشب و از رهبران و بنیانگذاران نهضت خداپرستان سوسیالیست به شیراز و به خانه ما آمدند. توسط ایشان با اندیشه و آرمان خداپرستان و اهداف نهضت ملی کردن صنعت نفت آشنا شدم و به اتفاق جمعی دیکر از جوانان به این جریان پیوستیم و شروع به فعالیت کردیم.

از این جا می‌خواهم به اوایل دهه ۳۰ برسیم که در این دوران مرحوم نخشب با حزب ایران ائتلاف می‌کند اما پس از مدتی از حزب ایران خارج می‌شوند، این ائتلاف برای چه بود؟

گروه اولیه فعالیت خودرادر سال ۱۳۲۲ آغاز کرد. به لحاظ ایدیولوژیک خداپرست سوسیالیست خوانده می شدند اما برای تشکیلات خود نام نهضت آزادی مردم ایران را برگزیدند. با آغاز شدن جنبش ملی به رهبری دکترمصدق، به نهضت ملی پیوستند و همه توان خودرا برای تحقق اهداف آن بکارگرفتند.اما بعد دریافتند برای آنکه دامنه فعالیتشان گسترش پیداکند باید تشکیلات حزبی سراسری ایجاد کنند از سویی آنها فقط تعدادی جوان ناشناخته اما آرمانخواه بودند درحالی که مردم برای شخصیت های ملی شناحته شده اعتباربیشتری قائل بودند و اعتماد می کردند. برای تاسیس یک حزب بزرگ ابتدا سراغ تعدادی از شخصیت های ملی فعال درنهضت ملی مثل دکترشایگان ودکترفاطمی رفتند ولی این اشخاص فعالیت مستقل و انفرادی را برفعالیت حزبی ترجیح می دادند و حاضر به شرکت درتاسیس حزب نشدند. پس باآشنایی نزدیکی که با رهبران حزب ایران و اهداف و اندیشه های آنان داشتند، بهتر دیدیند که به آنها پیشنهاد ائتلاف و همکاری تشکیللاتی بدهند. با این پیشفرض که حزب ایران رهبران شناحته شده آزادیخواه ملی و مورد وثوق جامعه نظیراللهیارصالح، دکترسنجابی و مهندس زیرک زاده داردکه همه از شخصیتهای برجسته و از یاران مصدق محسوب می شدند ولی فاقد کادرهای جوان و پرانگیزه است و به همین سبب به لحاظ تشکیلاتی و جذب نیرو و آموزش کادرها وگسترش شاخه های تشکیلات فعال نیستند. در صورتی که تجمیع و همکاری این دو دریکجا به توسعه سریع حزب کمک می‌کند. به لحاظ مبانی نظری حزب ایران فاقد یک تفکر و ایدئولوژی منسجم بود،درضمن  اینها فکر می‌کردند باتوجه به وجود یک گرایش سوسیال دموکراسی معتدل نوعی لیبرالیسم دموکراتیک زمینه کافی برای مقبولیت یافتن ترکیب سوسیالیسم و دموکراسی بر پایه اخلاق وخداپرستی وجوددارد. پس تصمیم گرفتند به آن حزب پیشنهاد ائتلاف و وحدت تشکیلاتی بدهند.

  • خود شما هم به عضویت حزب ایران در آمدید و چه شد که شما و خداپرستان از این حزب خارج شدید؟

حزب ایران درشیراز شعبه نداشت، کوتاه زمانی بعد از ائتلاف توسط اعضای نهضت خداپرستان سوسیالیست تاسیس گردید. در خصوص جدایی از حزب ایران باید به این نکته اشاره کرد که فعالان جنبش خداپرستان از نظر فکری و عملی بسیار فعال و پرانگیزه بودند، درسایه تلاش شبانه روزی آنها تعداد زیادی از جوانان و دانشجویان ومحصلین دبیرستانها جذب حزب شدند و در بسیاری شهرها شعب حزب دایرگردید. فعالیت فکری و توضیحی و تبلیغی شان چشمگیر بود، خوب و اثربخش می نوشتند و سخن می‌گفتند. مسولیت ارائه بحثهای فکری و تحلیل‌های سیاسی عمدتا برعهده اعضای نهضت واگذارشده بود. بیشترمطالب نشریه ارگان حزب راآنان تدوین می‌کردند. این تحرک و پرکاری محبوبیت روزافزون آنها را درمیان اعضای حزب درپی داشت وآراء بسیاری را درانتخابات کنگره به سوی آنان جلب نمود. بعضی اعضاء قدیمی حزب از این وضع خشنودنبودند و شاید با سوظن به این فعالیتها می نگریستند. دستیابی تصادفی به یادداشت گلایه آمیز یکی ازجوانان نهضت به نخشب بی دلیل به این سو ظن دامن زد و بهانه اخراج دو نفر از جمله نخشب قرارگرفت. تصمیمی که اعتراض گسترده اعضاء جوان حزب را درپی داشت. و چون پادرمیانی تعدادی از رهبران برجسته و قدیمی برای مصالحه و حفظ یکپارچگی حزب موثرواقع نشد اعضای سابق نهضت برای پرهیز از بروز اختلاف و نزاع درصفوف نهضت ملی تصمیم به جدایی ازحزب ایران و ادامه فعالیت درقالب تشکل مستقلی بنام «جمعیت آزادی مردم ایران» گرفتند.

اینکه گفته شده این جدایی تحت تاثیر رابطه حزب با آیت الله کاشانی بوده چقدر صحت دارد؟

نه به هیچ وجه صحت نداشت. رابطه نخشب و اعضای نهضت با آیت الله کاشانی تاپیش از فاصله گرفتن از دکترمصدق و آغاز مخالفت با رهبر نهصت ملی خوب بود. بعد از بروز اختلاف تامدتی سعی کردند کاشانی را به همراهی مجدد بادکترمصدق قانع کنند، و چون کاشانی نپذیرفت از وی فاصله گرفتند وموضعگیری او را برضد مصدق مورد انتقاد قراردادند. نهضتی ها به محض شروع فعالیت درتشکیلات جدید، رابطه دوستانه باحزب ایران را ازسرگرفتند و با شرکت در اتحاد احزاب نهضت ملی متشکل از حزب ایران، جمعیت آزادی مردم ایران( خداپرستان سوسیالیست)،حزب ملت ایران ( پان ایرانیست‌ به رهبری داریوش فروهر)وحزب نیروی سوم( به رهبری خلیل ملکی) به فعالیت درصفوف طرفداران نهضت ملی ادامه دادند. بعدازکودتای ۲۸ مرداد نیز همراه با دیگراجزاب ازجمله حزب ایران در بنیانگذاری نهضت مقاومت ملی و سپس جبهه ملی دوم و سوم شرکت داشتند.

شما سال ۴۲ با دکتر سامی جاما را تشکیل دادین، این تشکل با چه هدفی تاسیس شد و آیا محمد نخشب هم موافقت یا مخالفتی با این جریان داشت؟

مرحوم نخشب سال ۳۷ بعد از افت فعالیت های نهضت مقاومت ملی از ایران خارج شد. درسال ۳۹ فعالیت جبهه ملی (دوم)ازسرگرفته شد و با تغییز سیاست شاه و نخست وزیری علم سرکوب ها دوباره تشدید وب سیاری از افراد و رهبران بازداشت شدند.کوشش برای ادامه غعالیت در قالب جبهه ملی سوم هم موفقیتی درپی نداشت. رهبران جبهه ملی سیاست به اصطلاح صبر و انتظار پیش گرفتند و تا مساعد شدن شرایط اعلام توقف فعالیت کردند. من و دکترسامی پییشنهاد تغییر مشی مبارزه را درکمیته مرکزی حزب( که درکنگره اول ازجمعیت آزادی مردم ایران به حزب مردم ایران تغییر نام داده بود) مطرح کردیم که بعد از بحث وگفت وگوی بسیارتصویب نشد. چندی بعد به این تصمیم رسیدیم حال که رژیم شاه باپیش گرفتن دیکتاتوری تمام عیار امکان و حق هرنوع فعالیت درچارچوب قانون را از مردم سلب کرده است، ماهم بی‌آنکه فعالیت در حزب را متوقف کنیم مخفیانه تشکیلاتی برای ادامه مبارزه به راه بیندازیم. به این تصمیم عمل کردیم و به پیشنهاد من نام آن را جنبش آزادی بخش مردم ایران گذاشتیم.

بیش از دو سال و اندی ازفعالیت ما نگذشته بودکه بیانیه های جاما توسط فردی که بادوستان ما دربندرانزلی دوستی و مراوده ساده داشت بدست ساواک رسید وآنها با این حدس که کار اعضای حزب مردم ایران است تعدادی از فعالان جنبش و در انزلی و تهران را همراه با چند نفر از رهبران حزب مردم ایران بازداشت کردند. در جریان دستگیری ها من درتهران نبودم. چون سرپرستی یک تیم تحقیقات بهداشتی را ازطرف دانشگاه برعهده داشتم و در روستاهای مرتفعات شمال بسر می‌بردم. اما چون قصد نداشتم وارد زندگی مخفی شوم پس ازکسب اطلاعات کافی از ماوقع دستگیریها وبازجوییهای اولیه از بازداشت شدگان به دانشگاه آمدم و گزارش تحقیقات را دادم و دو روز بعد من راهم دستگیر کردند.

اما پس از آزادی از زندان در سال ۴۷ چون امکان ادامه فعالیت درچارچوب تشکیلات جاما وجود نداشت باهمکاری جمعی از فعالان ملی و مذهبی جریانی به نام مکتب توحید راه انداختیم وجلساتی ترتیب دادیم. و گهگاه از آقایان مطهری وغفوری هم برای تدریس و ایراد سخنرانی دعوت می کردیم.

  • در این سالها که جاما را تشکیل دادین با نهضت آزادی‌ها و مهندس بازرگان هم ارتباط تشکیلاتی داشتید؟

نهضت آزادی در سال ۴۱ تاسیس شد. ولی دوستی و ارتباط و همکاری ما باآنها از سالها قبل در انجمن های اسلامی دانشجویی وسپس پزشکان و نیز در نهصت مقاومت ملی برقراربود وبعد از تاسیس نهصت نیز تا شروع دستگیری ها و تعطیلی فعالیت نهضت این همکاری ها ادامه داشت.

  • زمان تشکیل جاما خود مرحوم نخشب در جریان بود ؟ جنبش مسلمانان مبارز چگونه شکل گرفت؟

نه چون ایشان خارج از ایران بودند ارتباطی هم نبود که پیغام بدهیم اما بعدا در سفری که به ایران آمدند ایشان را در جریان گذاشتیم و توضیح دادیم. ایشان هم کار ما را نفی نکردند. دراین سالها ارتباط و دوستی با دکترسامی و تعدادی دیگر از افراد اصلی جاما صرفا به صورت محفلی ادامه داشت. اما پس از چند سالی احساس کردم که باید کارهای بیشتری انجام داد. در همان ایام فعالیت‌های مکتب توحید را توسعه دادیم و در سال‌های نیمه دوم دهه پنجاه به اتفاق دکترسامی از نمایندگان تعدادی تشکل‌های مبارز ملی و مذهبی ازجمله دوستان نهضت آزادی برای ایجاد یک جبهه متحد دعوت کردیم که برای مدتی ادامه یافت. این اتفاقات سالهای نزدیک به انقلاب و قبل از جنبش مسلمانان مبارز بود. ارتباط ودوستی من و دکتر سامی بسیار نزدیک بود اما دراین سالها و تا پیروزی انقلاب زیر این عنوان و تشکیلات فعالیتی انجام نمی گرفت.

پس از سال ۵۴ موقعیتی پیش آمد که عده ای از مجاهدین مارکسیست شدند، در زندان هم اتفاقاتی رخ داده بود و جریانات چریکی هم ضربات سختی خورده بودند حسینیه ارشاد هم بسته شد . نهضت آزادی هم بعد از مشکلاتی که برایشان پیش آمد فعالیتهایشان را در ایران متوقف کردند. احساس کردم باید اقدامات موثرتری انجام گیرد. با عده ای ازدوستان درمیان گذاشتم و برای پیشبرد سه هدف همکاری جدیدی را پایه ریزی کردیم. یکی فعالیتهای تبلیغی برای حفظ و ارتقای روحیه مقاومت در برابر سرکوبهای رژیم شاه و تجهیز و دادن کمک های عملی و تدارکاتی به مبارزان انقلابی تحت تعقیب . دوم مقابله با تبلیغات وسیعی که ساواک علیه شریعتی ونیروهای مذهبی نواندیش تحت عنوان مارکسیست اسلامی راه انداخته بود. سوم اینکه بعد از رفتن آیت الله خمینی به پاریس متوجه شکل گیری یک جنبش توده ای شدیم و می باید آن را تقویت می‌کردیم. این فعالیت ها زیر نام جنبش مسلمانان ایران آغاز شد و بعدا که دوستان وابسته به نهضت آزادی فعالیت درچارچوب تشکیلات نهضت را دوباره ازسرگرفتند، با نام جنبش مسلمانان مبارز ادامه یافت.

  • دکتر سامی چرا در جنبش مسلمانان مبارز نقشی نداشت؟

درست به خاطرندارم که آیا دردعوت اولیه اسم دکتر سامی از قلم افتاده بود و یا ایشان تمایلی برای پیوستن نشان نداد و یا به علت دیگری همکاری باوی در جنبش پانگرفت. و من بعد از آن و برای همیشه ازاین بابت متاسف بودم و احساس غبن می‌کردم. با این حال در سال ۵۷ که باخبر شدیم تعدادی از دوستان سابق جاما درصدد راه اندازی تشنیلات جدیدی هستند، پیشنهاد دادیم اینکار را در اتحاد باجنبش انجام دهند که بیش از دو سال است فعالیت دارد، مضافا به اینکه بین ما همفکری کامل برای همکاری همه جانبه و جود دارد. در جلسه ای که برای این منظور تشکیل شده بود، دکتر سامی هم حضورداشت و با این پیشنهاد موافقت کرد. بقیه هم پذیرفتند که اعلام تشکیلات جدید نشود و گفتوگو ادامه پیداکند. اما گویا عده ای نمی‌خواستند همه یک کاسه شوند، لذا پیش از سر رسید قرار بعدی ناگهان خبر رسید که تحت نام«جنبش انقلابی مردم مسلمان ایران» اعلام موجودیت کرده اند. نامی که برای تشکیلات جدید انتخاب شده بود با اسم جامای سال ۴۲ یعنی« جنبش آزادیبخش مردم ایران» در شکل و محتوا متفاوت بود. هرچند به صورت مخفف همان جاما می‌شد. این تشابه اسمی تمییز بین این دو را برای بسیاری دشوارکرده است. به رغم آن اقدام شتابزده،ارتباط ما با دکتر سامی پابرجا ماند. هردو تلاش کردیم وحدت تجدید شود. متاسفانه برخی افراد مانع از این کار شدند. پس این تصورکه که گویا جنبش مسلمانان مبارز با انشعاب از جاما شکل گرفت ، بکلی بی اساس است.

  • چرا در دوران کنونی فعالیت این جریانات و مشابه آنها مثل خداپرستان بسیار کم رنگ و بی فروغ است؟

در واقع ازبعداز پایان دوره محکومیت وآزادی از زندان،فعالیتهای ما تحت نام وتشکیلات جاما انجام نمی گرفت. تعدادی از دوستان حزب مردم ایران مانند اغلب احزاب ممنوعه روابط خود را درشکل محفلی حفظ کردند. درسالهای اول انقلاب چند بیانیه هم منتشرکردند، بنابراین حزب مردم ایران که تداوم بخش رسمی و اسمی تشکیلات خداپرستان سوسیالیست بود در دوران انقلاب فعالیتی نداشت و مانند جبهه ملی دوره فترت را می گذراند. ولی جنبش مسلمانان مبارزکه درواقعیت امر ادامه دهنده راه حزب مردم ایران و جامای سال ۴۴ می باشد، همچنان به فعالیت خود ادامه می دهد.

پس تا سال ۶۷ که مرحوم سامی فوت کردند چیزی به نام جاما وجود نداشت؟

خیر، توقفی که به آن اشاره کردم مربوط به جامای اولیه یعنی جنبش آزادیبخش مردم ایران است، نه «جنبش انقلابی مردم مسلمان ایران» که بعدازوقایع سال۶۰ نیز بطور محدود به فعالیت ادامه داد.

خوب پس از فوت دکتر سامی مگر آقای نظام الدین قهاری دبیرکل جاما نشدند؟

چرا ایشان بعداز شهادت کتر سامی رهبری جنبش انقلابی مردم مسلمان ایران(جاما)را برعهده گرفتند.

جنبش مسلمانان مبارز چطور؟

جنبش ازبدو تاسیس در اواخر سال ۵۶ تاکنون به فعالیت خودادامه داده است. از عنوان خداپرستان سوسیالیست استفاده نمی شود ولی باگسترش و افزودنی‌هایی چند، بر همان پایه و سنت فکری ادامه حرکت می‌کند. بعد از پیروزی انقلاب، در هر سالگرد فوت نخشب مراسمی ازسوی جنبش برگزار و معرفی دوباره از اندیشه و تجربه خداپرستان سوسیالیست به عمل می‌آمد و مطالبی در نشریه امت منتشرمی‌گردید. در سالهای بعد از ۶۰ به طور منظم‌تری به معرفی اندیشه های نخشب ادامه دادیم. محدودیتهای تشکیلاتی و انتشاراتی اعمال شده دراین سالها ازجمله عواملی است که به ناشناخته ماندن نام وتجربه خداپرستان سوسیالیست درمیان نسل های جدیدتر کمک کرده است.

نگاه دکتر نخشب به فرایند اصلاح چگونه بود؟ ایشان معتقد به فعالیت سیاسی با مشی مبارزه قهرآمیز بود یا معتقد به کار فرهنگی و آگاهی بخشی؟ و آیا همچون سید جمال معتقد به اصلاح از بالابود ؟

من شخصا ازروی تجربیاتی که تاکنون انجام گرفته است،به این باور رسیده ام که راهبرد توسعه سیاسی اجتماعی و اقتصادی از بالا به نتیجه مطلوب نمی رسد. از ابتدای انقلاب هم در جنبش مسلمانان مبارز و نشریه امت راهبرد پی گیری فرایندهای استقرار پایه‌های دموکراسی و عدالت اجتماعی را در متن جامعه مدنی دنبال کردیم و به دلیل اولویت فعالیت درعرصه عمومی و ایجاد تشکلهای مدنی و صنفی دموکراتیک وارد حکومت نشدیم چرا که معتقد بودیم از این راه نمی‌شود به دموکراسی رسید، نه اینکه نباید حکومت باشد ولی دموکراسی باید در جامعه شکل بگیرد. زیرا تا زمانی که توده ها فرهنگ،اخلاقیات و رفتار دموکراتیک و مداراگرانه رانیاموزند و در عمل تجربه نکنند و ضمن همکاری و تعامل درازمدت با یکدیگر در انجمن ها شوراها سندیکاها و دیگر نهادهای مدنی بامفاهیم عدالت، برابری،حقوق شهروندی ومشارکت ومسولیت پذیری آشنا و مانوس نگردند، هیچ حکومتی،هراندازه باحسن نیت، قادرنیست دموکراسی و عدالت اجتماعی را مانند یک پروژه صنعتی از بالا مهندسی و درمتن جامعه استقرار بخشد. دموکراسی،عدالت،آزادی وتوسعه پایدار فرایندهایی‌اند که باید درون روابط و مناسبات میان افراد وگروههای اجتماعی نطفه ببندند، رشد کنند و از همانجا، ساختار و مناسبات درون حوزه قدرت سیاسی و بازار رقابت اقتصادی را زیر تاثیر قرارداده دگرگون کنند. تاکید بر این راهبرد عمده ترین وجه تمایز جنبش مسلمانان مبارز از سایر جریانهای دموکرات وآزادیخواه درسالهای پس از انقلاب بوده وهست.

یعنی بجز جنبش مسلمانان مبارز بقیه احزاب و گروه های سیاسی حتی نهضت آزادی معتقد به اصلاح و اسقرار دموکراسی از بالا بودند؟ 

از شهریور۲۰ به بعد همه احزاب بلا استثنا قصد ورود به حکومت را داشتند حال چه از طریق صندوق رای و پارلمان چه از طریق انقلاب، تا بدین طریق قدرت را به دست بگیرند و برنامه های سیاسی واجتماعی خود را از این طریق به اجرا بگذارند. باتوجه به این که همه قدرت سیاسی وبیشتر منابع اقتصادی درکنترل دولتها بوده است وظاهرا هیچ توسعه ای بدون همراهی قوای مقننه ، قضاییه و اجرایی امکان تحقق ندارند، این ایده چندان غیرواقع بینانه نبود  و نیست. ماهم معتقدنیستیم که می‌شود از نقش دولت ها در پیشبرد امر توسعه صرفنظرکرد. بحث برسر انتخاب نقطه عزیمت و بستر اصلی و مقدم  در آغا از وتداوم بخشیدن به فرایندهای توسعه (پایدار)سیاسی(دموکراتیزاسیون)،اجتماعی واقتصادی وفرهنگی است. تجربه نشان می دهد که پیش از شکل گیری نسبی فرهنگ و مناسبات دموکراتیک مبتنی بر برابری و عدالت و اخلاق در درون جامعه و میان شهروندان و نیروهای جامعه مدنی، برنامه های توسعه از ناحیه دولتها هر اندازه خوب و درست و به دست افراد شایسته،به اهداف تعیین شده دست پیدا نمی‌کنند.

اصلاح و دموکراتیزه شدن ساختارحکومت معلول رشد و بلوغ جامعه و نیرومندی نهادهای دموکراتیک وخودگردان درجامعه مدنی است. اخیرا مقاله ای از مهندس بازرگان خواندم که درآن بر اهمیت نهادهای مدنی در امر توسعه تاکید شده بود. اماتشکیلات وابسته به ایشان در عمل راهبرد خود را در امر توسعه سیاسی و اجتماعی براین پایه نگذاشته و دنبال نمی‌کنند. بلکه همانند گروههای اصلاح طلب تحقق بخشیدن به امر توسعه را منوط به راه یافتن به درون حوزه قدرت سیاسی و اقدام از بالا کرده اند. شاید این ایده نتیجه تجربه ناموفق تشکیل دولت بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب و درشرایطی بود که جامعه مدنی متفرق بود و بافرهنگ و روابط دموکراتیک، برابر و عادلانه میان خودبیگانه. اگر این ایده در قامت یک راهبرد بطورجدی برای وی مطرح بود، باتوجه به شناختی که( به گواهی کتاب سازگاری ایرانیان)، از ظرفیت واقعی جامعه برای پذیرش اصول دموکراسی و زیست آزاد و مدارا گرانه و عادلانه وجود داشت، نمی‌بایست مسولیت تشکیل دولت را می‌پذیرفت و در عوض باتمام نیرو به گسترش فرهنگ زندگی آزاد عقلانی و دموکراتیک در جامعه و ایجاد و توسعه نهادهای مدنی مستقل و خودگردان می‌پرداختند.

جنبش تنها گروه شناخته شده ای بود که ازهمان ابتدا فعالیت در بطن جامعه را بر حضور در عرصه حکومت ترجیح داد.و به گواهی اسناد و گزارشهای مندرج در نشریه امت، با همه توان به کار روشنگری و ترغیب نیروهای فعال در جامعه به تشکل در شوراها و نهادهای صنفی، فرهنگی و اجتماعی همت گمارد و از هرنوع مشارکت و همکاری عملی با نهادهای فعال دراین عرصه (جهادسازندگی، هیات‌های هفت نفره تقسیم اراضی،ایجاد شوراها و نهادهای صنفی درکارخانه‌ها، روستاها، ادارات و سازمانهای دولتی و بخش خصوصی، دریغ نکرد. تجربه‌های گذشته به ما نشان داده بود که در نبود یک جامعه مدنی بالغ،خودآگاه، نیرومند و برخوردار از روابط دموکراتیک و مداراگرانه،آزادیها دوام نمی‌یابند، به محض اینکه فضا باز می‌شود،گروههای مختلف سیاسی، فکری و قومی درگیر رقابتی خصمانه می‌شوند. هریک موفقیت و ماندگاری خود را در حذف دیگر رقبا می‌بیند. ادامه این شیوه رقابت، باعث ازبین رفتن همبستگی اجتماعی می‌شود و حکومت به عرصه رقابت برسرتسلط بر مراکز قدرت سیاسی و منابع اقتصادی و ثروت تبدیل می‌گردد.

باتوجه به شرایط کنونی جهان و ایران آیا هنوز هم جریان فکری که محمد نخشب پرچمدارش بود پاسخی برای حل مشکلات کنونی کشور دارد؟

به نظر من در میراث مکتب فکری خداپرستان سوسیالیست، ایده‌ها و مبانی اندیشگی لازم برای تدوین وارائه پاسخ های راهگشا به معضلات کنونی ایران و جهان وجود دارد. درست است که درچند دهه اخیر نام آن  به ندرت مطرح می شود، ولی فراموش نکنیم که در دو دهه چهل و پنجاه این اندیشه توسط علی شریعتی که خود در دامن این جریان فکری سیاسی بالیده بود، گسترش وتداوم یافت. بعد از انقلاب و همراه با شکل گیری جمهوری اسلامی، برای چندی گفتمان حکومت اسلامی در پرتو قدرت سیاسی و اجتماعی مکتسبه سایر گرایشها را به محاق راند.ولی دیری نگذشت که نشانه‌های ناتوانی حاکمان جمهوری اسلامی در پاسداری از آزادی، مدارا و تکثرگرایی دست آوردانقلاب، استقرار دموکراسی و برقراری برابری و عدالت اجتماعی و کمک به پیشبرد توسعه پایدارآشکارگردیدند.

از اتفاق روزگار این امر با شکست تجربه سوسیالیسم مدل مارکسیست لنینیستی و فروپاشی نظام ساخته و پرداخته استالین همراه شد،اثرات منفی این دو حادثه بر اذهان عمومی، سبب ساز نوعی احساس و داوری منفی نسبت به کلیت آرمان عدالتخواهی و سوسیالیسم گردید، این امر بهانه‌ای بدست هر دو گروه، مدافعان سرمایه داری نئولیبرال و جناح راست اصولگرا داد تا  با نشر آگاهی‌های کاذب و برقراری این همانی بین جنبش‌های دموکراتیک و عدالت خواهانه اصیل از یکسو و مدلهای عدالتخواهی شوروی و جمهوری اسلامی از سوی دیگر،آن احساس منفی را تشدیدکرده  استمرار بخشند.

این دروغ بافی‌ها با مراجعه به آثار مکتوب نخشب و ادامه دهندگان راه خداپرستان سوسیالیست فورا نقش برآب می شود. وی هفتاد سال قبل در اوج اقتدار رژیم کمونستی در شوروی، آن را به خاطر مخالفت با آزادی ها و حقوق شهروندی و خودداری از برقراری مناسبات دموکراتیک در جامعه محکوم به شکست ارزیابی نمود. و متقابلا نظام‌های لیبرال سرمایه‌داری غربی را به دلیل مخالفت با برنامه‌های اجتماعی اقتصادی عدالت محور مورد انتقاد قرارداد و ناتوان از تعمیم آزادی و برقراری دموکراسی اصیل اعلام کرد و با اطمینان پیش‌بینی کرد که ترکیب آرمانی و عقلانی آزادی و برابری و عدالت و دموکراسی،استوار بر ایمان به خدا و ارزشهای اخلاقی انسانی،آینده بشریت را رقم خواهدزد. وی سوسیالیسم را نه مجصول قطعی تکامل جبری ابزار تولید و تضاد آن با مناسبات حاکم بر این روابط، بلکه برخواسته از روح حق طلبی و عدالتخواهی انسان‌ها توصیف می کند، اگر دموکراسی نظامی مبتنی برحقوق خدادادی انسانهاست ، چرا باید در حوزه سیاست محدود بماند و به عرصه های دیگر زیست،جامعه و اقتصاد تعمیم پیدا نکند؟ بعداز شکست تجربه شوروی اکثریت عدالتخواهان(چپ نو)،تلازم سوسیالیسم و دموکراسی را پذیرفته اند و سوسیالیسم را نه محصول جبری تکامل ابزار تولید بلکه آرمان و ایده ای انسانی می‌شمارند. اکثرا به این واقعیت پی برده اندکه، داشتن تعهد اخلاقی و نگاهی عارفانه و انسان محور به جامعه از لوازم تحقق دموکراسی، عدالت و برابری و داشتن یک زیست اصیل انسانی است. این دستآوردهای تجربی،اصالت و ماندگاری عناصر اصلی اندیشه و آرمان خداپرستان سوسیالیست و محمد نخشب را تایید می‌کنند و نشان می‌دهند که در شرایط امروز جهانی، بالقوه خیلی بیشتر از زمان تولد خود حرفی برای زدن و پاسخی در برابر پرسش‌ها و معضلات امروزی جوامع بشری دارند.

درسه دهه اخیر و مشخصا بعد از آن که آثار اقتصادی و اجتماعی اجرای سیاستهای تعدیل اقتصادی در دوره هشت ساله بعدازجنگ آشکارگردید، و همان اندک عدالت توزیعی سالهای نخست انقلاب محدودترگشت و از آن پس میزان فقر، بیکاری ، فساد و اختلاف طبقاتی رو به افزایش نهاد. در دولت اصلاحات سیر صعودی فقر و نابرابری هرچند با شتاب کمتر، ادامه یافت. باگذشت بیش از دو دهه از پایان دولت اصلاحات، به تدریج تعداد بیشتری از فعالان این جریان می‌پذیرند که تمرکز روی توسعه سیاسی و بی‌اعتنایی به پیشبرد همزمان توسعه و عدالت اجتماعی عمده ترین عامل ازدست دادن پایگاه اجتماعی و شکست در انتخابات شوراها و ریاست جمهوری درسالهای پایانی آن دوره بوده است. اما این جمعبندی مانع ازآن نشده است که در دولت برگزیده آنان در دهه نود، سیاستهای نئولیبرالی و… ادامه یابد و بر شدت و وسعت فقر و فساد و نابرابری درجامعه افزوده گردد. در این چهار دهه هر دو الگو،یکی تاکید برعدالت بدون آزادی و دموکراسی و دیگری،تاکید بر دموکراسی بدون عدالت اجتماعی، تجربه و شکست خورده است. ضمن آنکه گسترش فساد در همه عرصه‌های مادی و فرهنگی از نبود تعهد اخلاقی و ایمان راستین در سراسر این تجربه حکایت می‌کند. نتیجه منطقی که از  نتایج این آزمونها بدست می‌آید جزاین نیست که برای رهایی از این بحرانهای تودرتو، ساختارها، برنامه‌ها، سازوکارهای تصمیم سازی و اجرا و رفتار عاملهای انسانی همه به نحوی تغییر کنند که پیشبرد همآهنگ چهار فرایند زیر ممکن گردد؛ آزادی و دموکرسی، برابری و عدالت اجتماعی، توسعه پایدار اقتصادی و فرهنگ و اخلاقیات اجتماعی. پس ایده‌های نخشب وخداپرستان سوسیالیست بی‌آنکه نامی ازآنها برده شود،دوباره احیا و مقبولیت پیدا می‌کند.

درضمن اسناد وشواهد کافی وجودداردکه نشان دهد برخلاف آنچه گهگاه در جرید منعکس می شود، سوسیالیسم مورد نظر نحشب وخداپرستان سوسیالیست هرگزمنفک ازآزادی ودموکراسی نبوده است وکمترین مشابهتی باالگوهای تجربه شده درشوروی سابق وجمهوری اسلامی ازآغاز تاکنون نداشته وندارد. درپایان اضافه کنم که موفقیت فرایندهای چهارگانه مشروط به آن است که به شیوه ای جامعه گرایانه وباعاملیت ومشارکت موثرنیروهای اجتماعی فعال در نهادهای جامعه مدنی به اجراگذاشته شود.به میزانی که این فرایندهادرجامعه گسترش بیشتری پیدامی کند، به نحوموثرتری ساختار،سیاستها ومناسبات درون حکومت را زیر تأثیر می گیرد وباتغییرات درون جامعه هماهنگ می سازدودر جهت تأمین نیازهای اساسی مردم فعال می کند.

 


حوزه :
برچسب ها :

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.