پنج شنبه ۱۰ام اسفند ۱۳۹۶ , ساعت: ۰۲:۱۲کد مطلب : 107071 نسخه قابل چاپ
دکتر حسن محدثی:

ایران از جهت فرهنگی که ما را انسان‌های مسوولی در قبال وطن بار بیاورد، دچار ضعف جدی است

سالهاست جامعه‌شناسان نسبت به شکاف نسلی و فرهنگی در جامعه‌ی ایران و پیامدهای آن هشدار می‌دهند؛ دکتر حسن محدثی گیلوایی که این روزها در جامعه، بیشتر با انتقاد صریحش از صدا و سیما در یک برنامه تلویزیونی شناخته می‌شود، نیز این معضل را تحت عنوان انقطاع فرهنگی و اجتماعی در ایران مطرح می‌کند. این جامعه‌شناس می‌گوید: ایران از جهت فرهنگی -که ما را انسان‌های مسوولی در قبال وطن بار بیاورد- دچار ضعف جدی است.

با ما همراه باشید و نقدها و تحلیل‌های دکتر حسن محدثی را پیرامون انقطاع فرهنگی و اجتماعی ایران بخوانید.

*شما به انقطاع فرهنگی اجتماعی ایران معتقدید. اگر چنین است، چرا باید گرفتار این مشکل شده باشیم و این ماجرا چه علل و عواملی دارد؟

محدثی: نخستین مطلبی که در این زمینه روی آن تمرکز می‌کنم، آن است که ایران، سرزمین فاجعه است؛ کشور ما در منطقه‌ای قرار دارد که با انواع فجایع طبیعی مثل زلزله، سیل و بخصوص خشکسالی مواجه است و به طور کلی بیست نوع فاجعه‌ی طبیعی متوجه کشور ماست. از قدیم الایام تا امروز، ایران به طور مداوم دارای این فاجعه‌های طبیعی بوده است. این فجایع وقتی بزرگ می‌شدند، تخریب‌هایی بسیار جدی به بار می‌آوردند و اجتماع را نابود می‌کردند.

در کنار فجایع طبیعی در ایران، سرزمین ما در منطقه‌ای مستقر است که  به چهارراه حوادث معروف است. ما انواع فاجعه‌های اجتماعی را هم داشته‌ایم و متأسفانه همچنان داریم. به طور مثال جنگ یک فاجعه‌ی اجتماعی است؛ ما در همین دوره‌ی معاصر یک جنگ هشت ساله داشتیم که بسیار بزرگ و پر آسیب بود و منابع گوناگونی اعم از منابع انسانی و مادی را از بین برده است. نظیر این فجایع اجتماعی بسیار بوده است.

 

مشکل دیگر، آن بود که اغلب نظام‌های سیاسی‌ حاکم در ایران، نظام‌های پاسخگو، متعهد و  مسوولی نبودند. وقتی فاجعه‌ای مثل زلزله یا خشک‌سالی رخ می‌داد، هزاران انسان را می‌کشت. خشک‌سالی‌ تبدیل به قحطی می‌شد و معمولاً هم بعد از قحطی، بیماری‌های واگیردار مثل وبا و طاعون شیوع پیدا می‌کرد. گاهی یک طاعون یا وبا می‌آمد و دویست یا سیصد هزار نفر را طی چند روز از بین می‌برد؛ یعنی خسارت وحشتناکی که جامعه‌ی ایران را نابود می‌کرد. به دلیل این که نظام‌های سیاسی هم چندان تعهدی در قبال جامعه نداشتند، این یک چرخه‌ی تخریب را پدید می‌آورد و اجتماعات ایرانی که در جایگاه‌های مختلف این فلات وجود داشتند به کلی از بین می‌رفتند.

بر اساس این دلایل است که اعتقاد دارم جامعه‌ی ایران دچار انقطاع فرهنگی و اجتماعی است. به طور مثال، اگر نظام‌های سیاسی موجود و حکومت‌ها  نسبت به مردم متعهد ‌بودند، دامنه‌ی این فجایع کم و کنترل می‌شد و در مسیر بازسازی حرکت می‌کرد. این که حکومت‌ها مسوولانه برخورد نمی‌کردند، به سرنوشت مردم متعهد نبودند و فقط باج و خراج می‌گرفتند و خود، خدمت نمی‌کردند، سبب می‌شد که در این شرایط فاجعه‌آمیز و فاجعه‌خیز، تمام سرمایه‌های اجتماعی و فرهنگی  که بر فرض طی یک قرن انباشته شده بود، با یک زلزله، حمله، خشک‌سالی و قحطی و طاعون و وبا از بین می‌رفت.

*همه‌ی عواملی که گفتید، یک «چرا» دارد! چرا شما ایران را چهارراه حوادث می‌دانید و می‌گویید اغلب نظام‌های سیاسی پاسخگو نبوده‌اندنبودهنبوده‌اندند؟

محدثی: هرکدام از این چراها را باید در جای خود، ریشه‌یابی کرد. مثالی از یک حکومت متعهدانه و مسوول بزنم که به عصر ساسانی برمی‌گردد. وقتی فیروز، شاهنشاه ایران است، خشک‌سالی و  قحطی می‌شود؛ وی به‌جدّ دستور می‌دهد که اگر کسی در ولایتی از ولایات ایران از گرسنگی بمیرد، مردم آن مسؤول هستند و مورد بازخواست قرار خواهند گرفت و محاکمه یا تنبیه خواهند شد. می‌گوید که اگر کسی منابع و ذخایری داشته باشد و به بقیه ندهد، باید پاسخگو باشد. این فرد، چنان یک قحطی هفت ساله را مدیریت می‌کند که ایران از آسیب آن در امان بماند و تداوم پیدا کند. این در حالیست که وقتی به طور مداوم با انواع فاجعه‌های طبیعی و اجتماعی مثل جنگ‌ها و همچنین با حکومتی غیرمسوول مواجه شویم، تمامی آن انباشت‌های فرهنگی و اجتماعی از بین می‌روند.

*و از بین رفتن انباشت‌های فرهنگی و اجتماعی، فاصله‌ی بین نسل‌ها را به وجود می‌آورد؟

محدثی: بله! دقیقاً. بزرگان فرهنگ این کشور، آثار بسیاری نوشتند، اما بخش قابل توجهی از این آثار مفقود است یعنی به دست ما نرسیده است. به طور مثال فارابی تعداد بالایی کتاب نوشته است اما  آثار به جا مانده از او بسیار محدود است. در جنگ یا حمله‌ای که به ایران صورت می‌گرفته، مهاجم تمام کتابخانه‌های کشور را به آتش می‌کشیده است. این انباشت فرهنگی کشور بوده که در اثر این فجایع از بین می‌رفته است. انباشت اجتماعی هم به همین ترتیب از دست می‌رفته است.

از انباشت اجتماعی منظور این است که وقتی سنت حسنه‌ای را آغاز می‌کنید، سازمان یا نهادی را شکل می‌دهید و این سازمان به گونه‌ای مفید عمل می‌کند، نیازمند پاسداری است که قرن‌ها دوام داشته باشد. در حالی که یک مشکل وجود دارد؛ اساساً به دلیل وجود‌ فاجعه‌های طبیعی و اجتماعی و همچنین عدم تعهد و مسوولیت‌پذیری اغلب نظام‌های سیاسی، سنت‌هایی هم که مردم بنا نهادند و مسیرها و انتخاب‌های درستی که در پیش می‌گرفتند نیز از بین می‌رفت. به همین دلیل هم هست که می‌توان گفت بسیاری از سنت‌های اجتماعی از بین رفته‌اند و کوتاه‌مدت هم هستند. کسی در جهت حفاظت و پاسداری از آن‌ها نقش‌آفرینی نکرده است. نکته‌ی مهم دیگر این است که سازمان‌ها و نهادهای ایرانی دیرپا نیستند و در گذر تحولات زمانه از بین می‌روند. سنت‌های پایا که می‌توانستند بمانند و تبدیل به ذخیره‌های اجتماعی برای مملکت شوند، در چنین وضعیتی از بین می‌روند.

*اینکه سازمان‌ها و نهادها در ایران، دیرپا نیستند، به چه عواملی برمی‌گردد؟ به روحیات ایرانیان؟ جغرافیا؟

 

محدثی: یک بخش آن قطعاً  فرهنگی است. از جهت فرهنگی ما انسان‌های مسوولی در قبال وطن بار نمی آییم، کشور از این نظر دچار ضعف جدی است. در مقایسه‌ی خودمان با مردمان آسیای شرقی، ژاپنی، کره‌ای و چینی می‌بینیم آن‌ها نسبت به اجتماع خود، تعهدهای بسیار جدی‌ دارند و در این زمینه فاصله‌ای جدی از آن‌ها داریم. به طور مثال ژاپنی از فرط  کار می‌میرد در حالی که ما کار کردن برای کشورمان را بیگاری تلقی می‌کنیم.

*یعنی به اعتقاد شما این فردگرایی که امروز اغلب کارشناسان از آن صحبت می‌کنند، در ایران، زمینه‌ای تاریخی دارد؟

محدثی: یک بخش آن بله! یک بخش به فرهنگ و تربیت ما برمی‌گردد. ما نیازمند تربیتی برای کودکانمان هستیم که تعلق و تعهد بسیار جدی نسبت به کشور در آن‌ها ایجاد کند و آبادی و رونق و سربلندی کشور به آرمان یکایک ایرانیان تبدیل شود. امروز چنین چیزی وجود ندارد و  در حقیقت برعکس است. بسیاری از کودکان و نوجوانان ما شوق رفتن از ایران را دارند و فرهنگ غربی را مطلوب می‌بینند و نسبت به کشور گویا نوعی نفرت و انزجار دارند و از این‌جا دل خون هستند. به نحوی از غرب صحبت می‌کنند که گویی غرب کعبه‌ی آمال است.

در این‌جا نقدی هم به روشنفکران دارم؛ متأسفانه روشنفکرانی که جوامع غربی را تجربه کردند و رنج‌های بسیاری برای سال‌های تحصیل در آنجا کشیدند، تجربه‌های خود را برای جوانان یا نوجوانان بازگو نمی‌کنند. به طور مثال استاد دانشگاهی که برای درس خواندن به کشوری دیگر رفته کارگری کرده، بیگاری کرده، نگهبانی داده، به عنوان یک  ایرانی و  غیر غربی، تحقیر  شده و انواع دشواری‌ها و تبعیض‌ها و تحقیرها را تحمل کرده است، اما وقتی به ایران می‌آید، اصلاً این جنبه‌ها را برای مردم ایران روایت نمی‌کند. برعکس از آن طرف افتخار می‌کند که من در فلان کشور، فلان مدرک را گرفتم و به همین امر اکتفا می‌کند و وضعیت واقعی جوامع غربی را  برای ما نمایش نمی‌دهد. دوستانی دارم که سال­ها در غرب زندگی و آن فضا را تجربه کردند؛ از من می‌خواستند برای دانشجویانم بگویم که غرب، بهشت موعودی که در تصور جوانان و نوجوانان ایرانی وجود دارد، نیست و آن‌چه رسانه‌ها بیان می‌کنند، تصویر واقعی غرب نیست. دانشگاهیان و روشن‌فکران وظیفه‌ دارند که غرب را آن‌طور که تجربه کرده‌اند و آن‌طور که هست، به دیگران نمایش دهند. در حالی که متأسفانه کودک و نوجوان ایرانی با تصویری که رسانه‌ها می‌سازند و وضعیت نامطلوبی که اینجا دارد، غرب را بهشت موعود می‌بیند و نمی‌داند که بسیاری از ویژگی‌های انسانی، اخلاقی و فرهنگی آن کشورها برای آن‌ها اصلاً غیرقابل قبول است. روحیه‌ی ملی باید در ما تقویت شود و اهمیت فرهنگ و ارزش‌های والای موجود در این فرهنگ را ببینیم. به هیچ وجه نمی‌گویم که همه چیز ما مطلوب و والاست. نقدهای جدی هم به بسیاری از عناصر فرهنگی و اجتماعی ما وارد است که در جای خودش باید به آن پرداخت اما ارائه‌ی تصویر بهشت‌گونه از غرب، توهمی بیش نیست. روشن‌فکرانی که در غرب تحصیل کردند، وظیفه دارند این را بیان کنند که غرب، آن دنیای موعود نیست. از رنج‌هایی که در سال‌های تحصیلشان کشیدند و تحقیرهایی که تحمل کردند، بگویند اما آن قسمت از زندگی‌شان را مخفی می‌گذارند؛ شاید به خاطر اینکه فکر می‌کنند اعتبار و نفوذ اجتماعی‌شان را از دست می‌دهند. این نقدی بسیار جدی است. یک بخش از دلایل علاقه‌ی جوانان ایرانی به مهاجرت، مسأله‌ی فرهنگی است که باید مورد توجه قرار بگیرد و بخشی دیگر هم غیر پاسخگو و غیرمسوول بودن برخی مسوولان است که قدر فرصت‌ها و سرمایه‌های کشور را نمی‌دانند.

مسأله‌ی دیگر آن است که نظارت‌های دموکراتیک و مدنی بر نظام‌های سیاسی وجود ندارد و بعضا  وقتی به قدرت می‌رسند به شکلی غیرمسوولانه و غیرپاسخ‌گویانه اِعمال قدرت می‌کنند و وقتی پاسخ‌گویی و نظارت جدی وجود ندارد، می‌توانند هر روز یک تصمیم جدید بگیرند. به این شکل که مدیر جدیدی که روی کار می‌آید، تمام مسیرهایی که مدیر قبلی رفته است را به کل کنار می‌گذارد و اقدامات و برنامه‌های جدیدی را دنبال می‌کند. در حالی که اساساً نباید چنین امکانی داشته باشد. اگر برنامه‌ای که مدیر قبلی طرح‌ریزی و اجرا کرده، تا جایی  پیش برده و برای آن هزینه کرده است، مطلوب بوده، هیچ احدی نباید بتواند  آن برنامه را زمین بگذارد و دوباره از  صفر شروع کند.

*چرا جامعه‌ی ایران با نبود انباشت مدیریتی رو به روست؟

محدثی: این غلط است که هر مدیری که در مسند کار قرار گرفت، گویی جهان و این سازمان از نو خلق شده است. آن‌ها باید بر سنت و برنامه‌های پیشین، قدمی بیفرایند، نه اینکه آن را قطع کنند و یک شالوده‌ی جدید، بنیان کنند. این به معنای تخریب است؛ یعنی از بین بردن تمام سرمایه‌های انسانی و مادی‌ که مدیران قبلی استفاده کرده‌اند. این یک مسأله‌ی بسیار بسیار جدی است که باید به شدت مورد نقد قرار بگیرد. این نوع مدیران باید مؤاخذه شوند و استمرار مدیریت، برنامه‌ها و طرح‌ها به عنوان یک معیار برای مدیران مطرح شود و مورد توجه قرار بگیرد. مورد دیگر آن‌که وقتی مقامات سیاسی دگرگون می‌شوند و هر دوره دولت جدیدی در قدرت قرار می‌گیرد، این هم باید مورد توجه قرار بگیرد که دولت و رییس جمهور جدید، نباید تمامی مدیران در همه‌ی قلمروها را تغییر دهد. او فقط  حق و وظیفه دارد که در حوزه‌ی سیاسی، مدیران را تغییر دهد،  استاندار، فرماندار و… را مطابق با حزب و دیدگاه سیاسی خود تغییر دهد اما قلمروهای تخصصی باید با معیارهای تخصصی اداره شود. در قلمروهای تخصصی باید مواجهه‌ی تخصصی و نه سیاسی داشته باشند و در آن‌جا متخصص باید حرف بزند. اتوبوسی بردن و آوردن مدیران، یک اشکال اساسی دارد که منجر به تخریب می‌شود. چه بسا امکان دارد سیاست‌های مدیران قبلی توسط  مدیر جدید دگرگون شود.

مثالی بزنم که تجربه‌ی زیسته‌ی خودم بوده است. در دوره‌ی اول ریاست جمهوری آقای خاتمی، آقای زنگنه وزیر نیرو بود. در آن زمان، تصمیم گرفته شد که در  بخش تحقیقات عمرانی، مطالعات اجتماعی  هم اضافه شود و بخشی به نام «مطالعات اجتماعی طرح‌های عمرانی» پدید آمد. پس از سه سال فعالیت و جذب نیروهای اجتماعی از جمله من، در دور دوم ریاست جمهوری آقای خاتمی و وزارت آقای بی‌طرف، کل آن واحد مطالعات اجتماعی برچیده شد. این چه‌طور قابل توضیح است؟ این اتفاقی است که هزاران بار در قلمروهای مختلف در این کشور رخ داده است. اینجاست که می‌گوییم ما انباشت مدیریتی نداریم؛ یعنی در واقع  انباشت برنامه و طرح نداریم. این نقدها به دولت‌ها و نظام‌های سیاسی ما جدی است که در مسیر  سنت‌گذاری و دوام سنت‌ها، برنامه‌ها و طرح‌ها گام برنمی‌دارند. در مدیریت شهری نیز به همین صورت است. من متعلق به یک روستا در شمال کشور هستم و گاهی به آنجا سفر می‌کنم. هر سال که به آن روستا می‌روم و از بخشی عبور می‌کنم، در آن بخش می‌بینم که تیر برق‌های کنار خیابان، هر سال یا چند سال یک‌بار تعویض می‌شود. در حالی که بر اساس گزارش دوستانی که به لندن رفته‌اند، تیر برق‌های لندن چیزی نزدیک به ۲۰۰ سال قدمت دارد. این معنی بسیاری دارد؛ یعنی در کشور ما زرق و برق و مد جدید است که مدیریت می‌کند و این هزینه‌ها گویی یک حرکت مهم مدیریتی است، اما در آن‌جا یک سازه‌ی شهری را دویست سال حفظ می‌کنند و آن نماد شهر لندن می‌شود و ارزشمند می‌گردد. ما با منابع و سرمایه‌های اجتماعی خود، اسراف‌کارانه برخورد می‌کنیم و مدیریت ما، مدیریت زرق و برقی است. شاید ظاهر زیبایی برای ظاهربین‌ها داشته باشد، اما در این کار سازندگی نیست و برای کسانی که زیبایی سنت‌ها را می‌فهمند، این همانا تخریب و دور ریختن سرمایه‌های کشور است. این است که ما فکر می‌کنیم قدمت به معنای بی‌ارزشی و عقب‌ماندگی است. این فقدان توجه وجود دارد که این موارد از سرمایه‌های اجتماعی، فرهنگی و حتی مادی کشور ماست. وقتی مدیران ما این گونه دست به تخریب منابع می‌زنند، این تبدیل به یک الگوی فرهنگی می‌شود؛ یعنی مردم ما هم این را تکرار می‌کنند و آن را ارزش تلقی می‌کنند که همه چیز را تغییر دهیم و نو کنیم. گویی هر نو کردنی مطلوب است. آن‌چه شما باید نو کنید، نگاه و بینشی است که منجر به سازندگی، تحول، ابتکار و خلاقیت شود.

*در صحبت‌هایتان به چند معضل اشاره کردید؛ این که انباشت فرهنگی و اجتماعی و مدیریتی نداریم و دیگری بحث کوتاه‌مدت بودن جامعه‌ی ایران. این موضوع چه تبعاتی  برای آینده‌ی ایران دارد و با توجه به نگاه تاریخی شما به این موضوع چه مسیری را در طول تاریخ طی کرده است؟

محدثی: من مفهوم انقطاع فرهنگی اجتماعی نسبی را ترجیح می‌دهم. مهم‌ترین پی‌آمد آن، این است که در شهرها و جهان اجتماعی ما اصالت دیده نمی‌شود. مراد من از اصالت این است که آن‌چه از دل این خاک و فرهنگ و زندگی انسان ایرانی می‌جوشد، رنگ خود را به ما می‌زند و جلوه‌ی خود را به فرهنگ و زندگی اجتماعی ما می‌دهد و ما را در میان مردمان و اجتماعات دیگر، منحصر به فرد می‌کند. اصالت یعنی همین و این است که به ما ارزش می‌دهد. در زندگی شخصی هم همینطور است. اگر من بر اساس تجربه‌ها، درک و اندیشه‌ی خودم حرکت کنم و از تجربه‌های زیسته‌ و دستاوردهای خودم بهره ببرم، این من را از دیگری جدا می‌کند و من، بی‌همتایی خود را حفظ می‌کنم. مراد من از اصالت همین است اما اینکه من مثل شما شوم، شما سعی کنید مثل آن یکی شوید و همه مثل هم شویم، گویی قالبی ساختند که ما همگی مقلدانه از آن قالب مصرف می‌کنیم. آن‌چه از تجربه‌، زیست و اندیشه‌ی من بیرون می‌آید، دیگر حضور ندارد و قالبی مُدوار است و به کل جامعه تحمیل می‌شود. این یکی از آن پدیده‌هایی است که باید در تمامی سطوح با آن مقابله‌ی جدی کنیم. من ایرانی هستم و من مسلمانم و مطلوب این است که این‌ها در من دیده شود.

*این یکی از آسیب‌هایی است که امروز با آن رو به رو هستیم؟ تداوم این مسایل در آینده با ایران چه خواهد کرد و چه آسیب‌هایی را متوجه کشورمان می‌کند؟

محدثی: بله! قطعاً همینطور است. باید مسلمان بودن و ایرانی بودن من در زیست، حالات، رفتار و  سبک زندگی من، خود را نشان دهد یا اصلاً غیر از این جنبه، درک و تجربه‌ی منحصر به فرد من باید در منش و شیوه‌ی زندگی من حضور داشته باشد. اگر من این رنگ را دوست دارم، باید در ظاهر و زندگی و خانه‌ی من حضور داشته باشد، نه این که ببینم شما چه رنگی دوست دارید و   آن را وارد زندگی‌ام کنم. در آن صورت من دیگر انسان اصیلی نیستم و فاقد توجه به لحظات و آفرینش‌ها و فهم خودم هستم. این یک آسیب بسیار  بسیار جدی است که ما را از آن چه به واقع هستیم و در درون و لحظات و زندگی واقعی ما می‌گذرد، دور می‌کند.

*و این نبود اصالت در زندگی مردم بر از هم‌گسیختگی جامعه و همبستگی ملی چه تأثیری خواهد داشت؟

محدثی: آنچه در درون زندگی و اجتماعات و فرهنگ خود ما می‌جوشد، بزرگترین سرمایه‌ی فرهنگی کشور است. به طور مثال اگر کُرد، کردی می‌پوشد، تولیدات دستی، زبان و آداب و رسوم خود را دارد، یکی از بزرگ‌ترین سرمایه‌هاست. این در مورد سایر اقوام اعم از ترک، لر، عرب ایرانی و گیلک و … صادق است. این موارد، بزرگترین سرمایه‌های فرهنگی کشور هستند اما وقتی به سمت یکسان‌سازی -چه یکسان‌سازی  غربی و چه یکسان‌سازی اسلامی- حرکت کنیم و بخواهیم از بالا بگوییم همه باید یکدست باشند،  در حقیقت در حال تخریب مهم‌ترین سرمایه‌های فرهنگی این کشور هستیم و این موارد است که باید در مسیر حفظشان حرکت کنیم. با جهانی‌سازی و همچنین یکسان‌سازی آمرانه‌ی دولت‌ها که  می‌خواهد کل این فرهنگ‌ها را یکپارچه کند، باید مقابله کنیم. باید در برابر آن بایستیم و آن را نقد و با آن مخالفت کنیم. این تفاوت‌ها ارزشمند است و سرمایه‌های فرهنگی کشور ماست. متأسفانه نگاه به درون در کشور ما ضعیف است و به سرمایه‌های فرهنگی و اجتماعی و میراث فرهنگی خود به قدر کافی اعتنا نمی‌کنیم.

*چرا؟

محدثی: یکی از دلایل آن غرب‌زدگی است. موجی که وارد می‌شود و ما تصور می‌کنیم، الگویی که آن‌ها دارند، الگوی مطلوبی است؛ یعنی کارآمدی آن‌ها در زندگی و اداره‌ی جوامع سبب می‌شود ما تصور کنیم که با شبیه شدن به آن‌ها می‌توانیم کارآمد شویم، در حالی که به این صورت نیست. بخشی هم این است که من روی آن تأکید دارم و آن این‌که نظام‌های سیاسی ما متعهد و مسؤولانه رفتار  نمی‌کنند و سرمایه‌های اجتماعی و  فرهنگی ما را برباد می‌دهند. بر برنامه‌های ظاهرگرایانه بسیار تاکید دارند، در حالی که چندان توجهی به محتوا و غنای فرهنگی نمی‌شود. گویا یک برنامه‌ی اداری انجام دادن یا آماری دست و پا کردن، به خودی خود مهم است، در حالی که ما باید  برنامه‌های درازمدت داشته باشیم و دولت‌های مختلف، برنامه‌های درازمدت همدیگر را دنبال کنند. سیاست واحدی وجود داشته باشد که هر دولتی که روی کار می‌آید، نتواند آن‌ها را تغییر دهد. اگر در همه‌ی قلمروهای اقتصاد و فرهنگ، نگاه به درون وجود داشته باشد و  دانشمندان و نیروهای خودی را جدی بگیریم و برای آن‌ها ارزش قایل شویم و صرفاً  به خاطر اینکه دیدگاه‌های سیاسی متفاوتی با نظام سیاسی دارند، آن‌ها را طرد نکنیم و به آن‌ها بی‌اعتنا نشویم، آن وقت این سرمایه‌ها و بزرگان این مملکت با اشتیاق برای این کشور خدمت خواهند کرد. قدر نیروهای خلاق در کشور ما دانسته نمی‌شود. ما هم مثل جوامع دیگر در همه‌ی عرصه‌ها نیروهای بسیار خلاقی داریم که قدرشان دانسته نمی‌شود و فرصتی به آن‌ها نمی‌دهند. بسیاری از این نیروها به دلیل بی‌اعتنایی و اینکه احساس می‌کنند سرمایه‌های فکری، ابتکارات و خلاقیت‌هایشان در این‌جا از بین می‌رود، از کشور خارج می‌شوند. منابع انسانی، بزرگترین منابع یک کشور هستند.

*تجربه‌ی ایران در انقطاع فرهنگی، بدیع است؟ یا دیگر کشورها نیز با چنین شرایطی مواجه هستند و در طول تاریخشان با آن رو به رو بوده‌اند؟

محدثی: قاعدتاً باید بتوان در دیگر کشورها نمونه‌های مشابهی پیدا کرد، اما من چون اطلاع دقیقی ندارم، در این لحظه نمی‌توانم دقیقاً بیان کنم. برخی جوامع اسلامی وضعیتی شبیه به ما داشتند، اما امروز بخصوص در آسیای شرقی، چین، ژاپن، کره، مالزی و اندونزی به میراث فرهنگی و اجتماعی توجهی بسیار جدی‌ می‌شود. در این کشورها سرمایه‌های فرهنگی و اجتماعی مورد توجه فراوان هستند و به بازسازی آن‌ها در قالب فیلم، کارتون، بازی و  انواع آثار فرهنگی و اجتماعی و عرضه‌ی مدرن آن‌ها به جوانان خود و مردم دیگر کشورها شروع می‌کنند. آنها بسیار جدی و خوب روی تاریخ و سرمایه‌های فرهنگی و اجتماعی خود، کار و مطالعه می‌کنند و در حقیقت در حال تقویت نگاه به درون در کشورشان هستند و حتی از طریق آن، اقتصادشان را هم به ویژه در زمینه‌ی توریسم تقویت می‌کنند. در حال حاضر هم کشورهایی مثل آذربایجان، افغانستان یا تاجیکستان در تلاش برای به ثبت رساندن بسیاری از سنت‌ها و آداب و رسوم ایرانی به نام خود در یونسکو هستند، در حالی که همه‌ی این کشورها روزی در قلمرو تمدن ایرانی وجود داشتند و بخشی از این تمدن بودند. این موارد و نظیر آن‌ها نشان می‌دهد که حوزه‌ی تمدن ایرانی چه سرمایه‌های بزرگی داشته و ما حتی این سرمایه‌ها را برای جوانان و نوجوانانمان عرضه نکردیم، چه رسد به این که بخواهیم در سطح جهانی، آن‌ها را ارائه دهیم. برخورد ما با سرمایه‌های فرهنگی و اجتماعی‌مان بسیار مسرفانه بوده است.

*چطور می‌توان تبعات نامطلوب این موضوع-انقطاع فرهنگی و اجتماعی ایران- را کاهش داد؟

محدثی: به نظر می‌رسد باید یک جنبش فرهنگی ایجاد شود.

*در بدنه‌ی اجتماع؟

محدثی: بله! باید در بدنه‌ی اجتماع یک جنبش فرهنگی ایجاد شود تا نگاه به درون را در ما تقویت کند و سرمایه‌های کشورمان را به کودکان و جوانانمان عرضه کنیم. متأُسفانه آموزش و پرورش حتی تاریخ ایران را به رسمیت نمی‌شناسد و مدام در آثاری که برای کودکان برای مقاطع  مختلف تحصیلی عرضه می‌شود، تاریخ‌سازی می‌کنند. تاریخ واقعی ایران به کودکان و نوجوانان ما آموزش داده نمی‌شود.

باید یک حرکت اجتماعی فرهنگی ایجاد کرد که معطوف به درون باشد و اعلام کند که ما می‌توانیم سازنده و خلاق باشیم. نیاکان گذشته‌ی ما بسیار خلاق بودند و با این خلاقیت‌ها توانستند با دشواری‌های زندگی در این سرزمین کنار بیایند. بسیاری از این سنت‌ها و میراث فرهنگی به دلیل هجوم اشکال جدید زندگی در حال از بین رفتن است. متأسفانه نظام‌های سیاسی ما قدر آن را نمی‌دانند و حداقل، آن‌ها را مکتوب و ثبت نمی‌کنند.

*این انقطاع فرهنگی، بین نسلی بوده است یعنی نسل جدید ارتباط تاریخی‌اش با نسل قبل از خود را از دست داده است؟

محدثی: بله! تا اندازه‌ی زیادی به این شکل است. وقتی انقطاع فرهنگی رخ می‌دهد، قطعاً فاصله‌ی بین نسل‌ها هم بیشتر می‌شود و این که نسل‌ها بتوانند همدیگر را درک کنند هم سخت‌تر خواهد شد. در چنین شرایطی الگوها، سبک‌ها و ارزش‌های جدید غلبه پیدا می‌کنند و فاصله‌ی نسل‌ها بیشتر و بیشتر می‌شود.

*مطالبات این نسل چه تغییری با نسل‌های گذشته داشته و جنس مطالبات اجتماعی امروز چه سیر تحولی را در یک قرن گذشته تجربه کرده است؟

محدثی: این البته بحث جدیدی است و قدری با بحث قبلی متفاوت است اما در مقام پاسخ می‌توانم بگویم که هم مطالبات و هم تجربه‌های ما نشان می‌دهد که حتی وقتی نیروهای دو نسل در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند، گاهی در فهم همدیگر دچار مشکل می‌شوند. به ویژه به دلیل کامیاب نبودن ما در مدیریت سیاسی، چه بسا آرمان‌های نسل‌های قبلی مورد تمسخر نسل جدید قرار می‌گیرد. امروز در دنیای خانواده می‌بینیم که فرزندان با پدران تضاد دارند و هم مسیر نیستند. گاهی باید تلاش بسیاری انجام دهند تا بتوانند ارزش‌های خود و نگاهشان به جهان را به گونه‌ای منتقل کنند که برای فرزندان، مفهوم واقع شود. وقتی الگوها و آرمان‌های یک نسل با شکست مواجه می‌شود، کار بسیار دشوار خواهد شد و حتی نسل جدید ممکن است که نسبت به آن ارزش‌ها، آرمان‌ها و اهداف، حالت کینه و خشم به خود بگیرند. در آن زمان، کار بسیار دشوارتر خواهد شد چون نمی‌توان آمرانه این مسأله را حل کرد.

*امروز این خشم نسبت به آرمان‌های نسل قبلی در میان دهه هفتادی و هشتادی‌ها وجود دارد؟

محدثی: بله تا حد بسیاری! بین نسل انقلاب و نسل کنونی فاصله‌ی بسیار فاحشی وجود دارد.

*چه باید کرد؟

محدثی: نسل قبلی باید برای بازسازی خود تلاش کند و بتواند آرمان‌های انسانی خود را به نحو مطلوبی بازتعریف و ارائه کند.

*این انقطاع چه نقشی در هویت جمعی ایرانیان دارد؟ آیا هویت ایرانی هویتی مبهم و گمگشته است؟

محدثی: به نظر می‌رسد که نگاه به درون در جامعه ضعیف شده است و باید روی این موضوع که خطری برای فرهنگ ایرانی به شمار می‌رود، تمرکز فراوانی کرد. ما نتوانستیم سرمایه‌های خود را به جوانان و  نوجوانان کشور، معرفی کنیم در حالی که نسل انقلابی، نسلی با نگاه به درونی بسیار نیرومند بود و به سرمایه‌های فرهنگی توجه داشت. کسانی مثل علی شریعتی از استخراج و تغلیظ سرمایه‌های فرهنگی سخن می‌گفتند اما به نظر می‌رسد ما نتوانستیم نسلی تربیت کنیم که نیرومندتر باشند و من این را به غرب ربط نمی‌دهم.

بر خلاف نگاه غالب سیاسی که غرب را مقصر می‌داند، صرفا از تهاجم فرهنگی صحبت می‌کند و می‌گوید که این عوامل، مانع از آن شدند که ما بتوانیم فرزندانی تربیت کنیم که نگاه به درون داشته باشند، فکر می‌کنم که ضعف نظام آموزشی و سیاسی و فقدان برنامه‌ریزی مناسب بوده است که این مشکل را پدید آورده است. اغلب از مدارس ما جوانان و  نوجوانانی خارج می‌شوند که غرب‌گرا هستند و دلشان می‌خواهد هر چه سریع‌تر از  این کشور خارج شوند؛ موضوعی که یک آفت جدی تلقی می‌شود. منظور آن نیست که غرب و رسانه‌ها و تهاجم فرهنگی در این امر بی‌تأثیر بوده است اما آسان‌ترین کار این است که دست بیگانگان را در کار ببینیم و بی‌مسؤولیتی، کوته‌فکری، تنگ‌نظری و  ظاهرگرایی خود را نادیده بگیریم. واقعیت این است که ما نتوانستیم تربیت موفقی داشته باشیم.

*امروز هویت ایرانی در چه وضعیتی است؟ آیا جوانان ایرانی هویتی مبهم و گمگشته دارند؟

محدثی: ما آن را یک فرهنگ آمیزه‌گرایانه می‌نامیم که عناصر مختلفی را از جاهای مختلفی می‌گیرند و درکنار هم قرار می‌دهند و الزاماً  یکپارچگی و تعلق به میراث فرهنگی وجود ندارد.

*آن‌چه وجود دارد، چیست؟

محدثی: یک نوع مصرف‌گرایی فرهنگی روزمره است که هر چه مد می‌شود، مورد توجه  قرار می‌گیرد و در حقیقت، مد، بیشتر تعیین‌کننده است. به طور مثال، موضوعی تحت عنوان صنعت بدن را بررسی کردیم و دیدیم که جوانان ایرانی -چه زن و چه مرد- تحت تاثیر مد، انواع و اقسام دستکاری‌ها و جراحی‌ها را روی بدنشان انجام می‌دهند. این اصلاً با میراث ما که تأکید داشت انسان باید بر باطن و درون خود، تمرکز کند و آن را بپروراند، به شدت در تضاد است. خود همین موضوع، مصداقی از آن است که ما در تربیت انسان‌هایی که بر اساس آن میراث زیست می‌کنند، کامیاب نبودیم.

*آیا این فرض را می‌پذیرید که جامعه‌ی ایران دچار بحران هویت شده است؟

محدثی: بله! این مشکل وجود دارد. جوانان ما دچار سرگشتگی هستند و کاملاً نوعی سرگردانی وجود دارد؛ آن‌ها خوراک فرهنگی و معنوی را از جای مشخصی دریافت نمی‌کنند. احتمالاً بخشی از آن هم به این برمی‌گردد که نظام سیاسی ما اجازه نمی‌دهد نخبگان فرهنگی ما بتوانند با بدنه‌ی اجتماعی ارتباط برقرار کنند و بتوانند به طور مستقل به آن‌ها خوراک فکری و فرهنگی دهند.

نسبت به هر نیروی فرهنگی که در اثر تولیدات فرهنگی خود، قدرتمند شده است، بدبین می‌شوند و می‌خواهند او را تحت سیطره‌ی خود بگیرند و کنترل کنند یا در انتها حذف و خاموشش ‌کنند. در چنین شرایطی آن نیروی فرهنگی ناچار می‌شود از کشور  مهاجرت کند. به همین دلایل نوعی فاصله‌ی شدید بین روشنفکران، متفکران و نیروهای فرهنگی با مردم، جوانان و جمعیت ایرانی به وجود آمده است.

*بحران هویت کنونی جامعه را به کجا می‌برد چه زمینه هایی داشته و چگونه می‌توان آن را ترمیم کرد؟

*باید پروژه‌ی یکسان‌سازی فرهنگی آمرانه‌ای که می‌خواهد، سبک زندگی و خوراک معنوی مردم را تعیین کند، تعطیل شود

محدثی: زمینه‌ی آن همان شکافی است که بین نیروهای فرهنگی مولد و بدنه‌ی اجتماعی وجود دارد. راه حل آن هم این است که دولت و حکومت در  حیطه  فرهنگ تاخت و تاز نکند؛ در نهایت نیز پروژه‌ی یکسان‌سازی فرهنگی آمرانه‌ای که می‌خواهد سبک زندگی و خوراک معنوی مردم را تعیین کند، تعطیل شود. تکثر فرهنگی به رسمیت شناخته شود و نخبگان فرهنگی بتوانند با آزادی کامل‌تر، آثار فرهنگی خود را بدون احساس خطر تولید و عرضه کنند. این اقدامات می‌تواند برای ما اجتماعات فرهنگی بسازد و جوانان در قرار گرفتن و درگیر شدن در این اجتماعات فرهنگی، احساس هویت خواهند کرد و گروه‌های مرجع خود را خواهند یافت. در این صورت، بحران هویت آن‌ها تا حد قابل اعتنایی حل خواهد شد. این مساله‌ای اساسی است که باید مورد توجه قرار بگیرد. خوراک فرهنگی‌ای که به نیروها و افراد داده می‌شود و همچنین تعلق اجتماعی به گروه‌های اجتماعی دل‌خواه، بر شکل‌گیری هویت آن‌ها بسیار تأثیرگذار است.

در صحبت از هویت، به دو پرسش پاسخ می‌دهیم که من که هستم و به کدام جمع تعلق دارم؟ با  آزادی عمل برای نیروهای فرهنگی خلاق یا مقلد، خوراکی که آن‌ها تولید می‌کنند، کمک می‌کند بتوانند بشناسند که هستند و با پیوستن به گروه‌های اجتماعی و فرهنگی می‌توانند تعلق اجتماعی خود را مشخص کنند. از دل این فرآیندها نیز به تعریف هویت خود و بازشناسی خویش خواهند رسید و در مسیر رشد گام برخواهند داشت. این اقدام می‌تواند آن خلأ فرهنگی یا یک نوع فقدان گروه‌های مرجع (گروه‌هایی که تحمیلی و آمرانه نباشند و فرد از روی اشتیاق و تمایل به سمت آن‌ها رجوع کند) را پر کند. هر چه زودتر باید برای این خلأ چاره‌ای اندیشید.

*در صحبت‌هایتان به بحث گرایش نسل‌های جدید به مهاجرت و بی‌علاقگی به ماندن در کشور اشاره کردید. آیا گرایش‌های ملی تضعیف شده یا بحران هویت، زمینه‌ساز این جدایی است؟ این گرایش به جدایی به چه عوامل سیاسی و  اجتماعی بازمی‌گردد و چه نقشی در امید یا ناامیدی از ساختن وطن دارد؟

 

محدثی: یک بخش قضیه به این برمی‌گردد که نظام سیاسی در بخش‌هایی کارآمد نیست و نمی‌تواند امکانات مناسب را برای زیستِ بی‌درگیری و بی‌تنش فراهم کند. از آن سو غرب عملاً مطابق آن‌چه در رسانه‌ها جلوه می‌کند، بسیار کارآمد نشان داده می‌شود و در نهایت چنین گرایشی را در جامعه پدید می‌آورد. دیگر اینکه نظام آموزشی ما چه در سطح آموزش و پرورش و چه در سطح آموزش عالی نتوانسته است نیرویی تربیت کند که نگاه به درون داشته باشد. ضعف در نظام آموزشی، بسیار چشمگیر است و آموزش‌ها، آموزش‌هایی برای زندگی و ساختن و آفریدن نیستند. مساله‌ی بعدی و چه بسا مهم‌تر آن است که انسان ایرانی در دوره‌ی معاصر، این احساس را ندارد که می‌تواند در ساختن جهان اجتماعی و سیاسی خود مشارکت کند بلکه احساس می‌کند آزادی مدنی، اجتماعی و سیاسی ندارد و بنا بر این حق انتخاب و در نتیجه امکان رشد و مشارکت در ساختن جامعه با استفاده از نیروهای خلاق خویش را ندارد. احساس می‌کند مشارکت سیاسی او تأثیرگذار نیست. هربار در انتخابات شرکت می‌کند و رای می‌دهد، انتظار دارد آنچه به آن رأی داده و پیروز شده است، بتواند اهداف و آرمان‌هایش را محقق کند اما وقتی با یک انسداد مواجه می‌شود، انسان ایرانیِ خواهان تغییر و تحول اجتماعی و سیاسی، دچار یأس می‌شود و وقتی یأس و ناامیدی فراگیر شود، یکی از گزینه‌های مهم، مهاجرت از کشور است. در حقیقت، مجموعه‌ی این موارد را باید لحاظ کرد و دید که آیا نخبه‌ی ایرانی در اینجا فضای کسب و کار مساعد را پیدا می‌کند و آیا آزادی سیاسی‌ای که او می‌طلبد برایش وجود دارد؟ اگر بخواهیم نیروهای خلاق، سازنده و آفریننده‌ی ما باقی بمانند و جوانانی که خواهان رشد و موفقیت هستند، این‌جا بمانند، باید بتوانیم بستر مناسب و مساعدی برای ادامه‌ی حیات اجتماعی و سیاسی ایشان فراهم کنیم. این‌ها مواردی هستند که به اعتقاد من در دهه‌های اخیر در جامعه‌ی ما وجود نداشته است. بخصوص وقتی خیزش‌های اجتماعی صورت می‌گیرد و با کامیابی مواجه نیست و منجر به تغییر و تحول مطلوب نمی‌شود، دوباره سرخوردگی پدید می‌آید.

در ایران معاصر، چرخه‌ی باطلی وجود دارد که باید توجه بسیاری به آن داشت. این چرخه از یک انباشت نارضایتیِ ناشی از وضع سیاسی و اجتماعی آغاز و در اثر فعل و انفعالاتی منجر به خیزش‌های اجتماعی می‌شود. خیزش‌های اجتماعی با انسداد سیاسی مواجه می‌شوند و نوعی رعب و وحشت، درونی می‌شود. همین امر منجر به سرخوردگی و یأس خواهد شد؛ چرا که در حقیقت چشم‌انداز تغییر و تحول مسدود دیده می‌شود. این احساس که چشم‌انداز تحول، روشن نیست، یأس فراگیری پدید می‌آورد و بخشی از این نیروها سرخورده می‌شوند. اگر در داخل هم بمانند بعضا به سمت مسیرهای انزواطلبانه و عزلت‌گزینانه و روی آوردن به اعتیاد و امثال آن حرکت می‌کنند. بخشی از آن‌ها هم اگر بتوانند و امکان داشته باشند از کشور خارج می‌شوند.

*برخی نقدی به جامعه‌ی ایران وارد می‌کنند که جامعه‌ای کوتاه مدت است و به طور مثال وقتی رأیی می‌دهد، صبوری گذشت چهار سال را هم ندارد و به سرعت عبور از فرد منتخبشان را در ذهن می‌آورند. این نقد به جامعه ایران وارد است؟ عوامل ایجاد این وضعیت را چه می‌دانید و چرا مادام برگشت به عقب داریم؟

محدثی: این نقد وارد است و این شتاب‌زدگی و بی‌صبری باید نقد شود اما به یک نکته‌ی دیگر هم توجه کنیم که ما انسان‌ها عمر محدودی داریم و یک بار زندگی می‌کنیم. در این عمر محدود، فرصت‌های تغییر و تحول ساختار نیز محدود است. در نتیجه نمی‌توان انتظار داشت که برای تغییر و تحول، چندین دهه عمرمان را صرف کنیم. البته من موافق این هستم که در جهت ساختن کشورمان صبور و  پایدار باشیم اما بسیاری از نسل‌ها و بسیاری از مردم هم این نگاه را دارند که من فرصت کوتاهی برای ساختن زندگیم دارم و نمی‌توانم ۱۰ سال صبر کنم تا تغییری رخ دهد؛ آن هم تغییری که تضمینی برای آن وجود ندارد.

صبر در حالت فردی هم کار دشوار و خصلت بزرگی است. این امر نیازمند ترویج یک فرهنگ سیاسی است که ما در جهت ساختن کشور مقاومت کنیم و ایستادگی نشان دهیم. باید آن فرهنگ سیاسی ساخته و پرورده و تبلیغ شود و انسان مناسب این الگوی رفتاری را تربیت کنیم و نخست مقدمات آن باید فراهم شود. همچنین باید بین نیروها همگرایی وجود داشته باشد. اگر مردم، هزینه دهند و نظام سیاسی بی‌اعتنا باشد منجر به تداوم مشکل خواهد شد.


حوزه :
برچسب ها :

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.