پاسخ هایی برای اندیشیدن

آیا اسلام دینی جهانی است؟

آیا محدوده دین محمد همان مکه و حوالیش بوده یعنی قرآن و محمد تنها برای هدایت عربهای مکه و اطرافش آمده است؟

پاسخ: این پرسش بسیار مهمی است که پاسخ جامع و معقول به آن نیاز به تحقیقات جدی و گسترده و عمیق هم در تفسیر آیات قران دارد و هم در تاریخ صدر اسلام و به ویژه در زبان و ادبیات عرب در سده هفتم میلادی. اما در حد تحقیق محدود من به کوتاهی و اجمالی عرض می کنم که:

 فعلا مستندترین سند مکتوب ما قرآن است و اگر آن را به عنوان یک متن در نظر بگیریم (وحیانی یا غیر وحیانی) و مجموعه آیات مربوطه را در کنار هم قرار دهیم چنین می نماید که گرچه خطابات عام در مقام بیان اهداف و ارزشهای اخلاقی و انسانی دعوت دینی محمد به قوم قریش و حداکثر اعراب حجاز است اما در نهایت مخاطب پیامبر اسلام تمام بشریت است نه مختص قریش و عربان معاصر در حجاز و یا در تمام شبه جزیره عربستان. برای تبیین آن می توان به چند نکته توجه کرد:

اولا– ارزشهای و دعوت های عام دینی ذاتا و طبیتعا جهانشمول اند. بنیاد دعوت دینی پیامبران توحیدی خداو توحید و تفسیر هستی و از جمله انسان بر بنیاد آن است و روشن است که چنین محوری نمی تواند محدود و محصور به زمان معین و تاریخ مشخص و قوم معین باشد. مثلا یا خدا هست و یا نیست یا فهم توحیدی و یکتانگری صانع و عالم و آدم گزاره هایی صادق اند و یا کاذب و اگر صادق اند همیشه صادق اند و اگر کاذب اند همیشه و در همه حال کاذب اند زمان و مکان در صدق کذب آنها راه ندارد. اینها گزاره های نفس الامری اند. در عین حال گفتن ندارد که فهم ما از خدا و توحید همواره سیال و در تغییر و تحول است و از نظر دینی هم هیچ محدودیتی در فهم ها و تفسیرها نیست. کف معین اما سقف بی انتها.

ثانیا– ادیان از جمله اسلام به یک سلسله ارزشها و آرمانهایی دعوت کرده و آنها را در شمار اهداف بلند مدت و نهایی خود تعریف کرده اند. مانند عدالت و احسان و خیر و عفو و گذشت و شفقت بر خلق و وفای به عهد و دهها امر اخلاقی و انسانی دیگر. در سطع عام تر سه اصل به عنوان غایات دعوت دینی در قرآن قابل تشخیص است: هدایت، عدالت و اخلاق. روشن است که این آرمانها که اختصاص به ادیان هم ندارند جهانشمول اند و محدود به زمان و مکان خاص نیست. مثلا آنجا که پیامبر می فرماید «بعثت للاتمم مکارم الاخلاق» محدود به اعراب عصر نزول قرآن است؟ یا وقتی گفته می شود پیامبران برای اقامه «قسط» بین ناس مبعوث شده اند اختصاص به حجاز و اعراب دارد؟ یا وقتی قرآن در مقام بیان نقش خود می گوید «لتخرج الناس من الظلمات الی النور» به زمان معین اختصاص دارد؟

با توجه به دو نکته یاد شده می توان ادعا کرد که اسلام دین جهانی است.

سوم– این امر اختصاص به دین اسلام و حتی دینهای توحیدی مقبول موحدان ندارد در بودیسم و هندوئیسم و مانند آنها نیز همین گونه است. به همین دلیل است که هنوز پس از قرنها همچنان پیروانی دارند. گرچه امروز عموما به طور سنتی و تقلیدی مذهبی اند اما در هرحال اگر دینی نیازی را بر طرف نکند عملا دوام نمی آورد و از گردونه زمان حذف حواهد شد. این نیازها عمدتا در همان ارزشهای عام و فراتاریخی اند.

چهارم– آتچه گفته شد مربوط به اهداف عام و ارزشهای کلی و جهانشمول است اما احکام فقهی و شرعی حکم دیگر و ماهیت دیگری دارند که اجمالا می توانم بگویم بخشی از این احکام (احکام عبادی و شخصی) به دلیل نقش تربیتی و پوشسی خود جاودانه اند و بخش اجتماعی و حقوقی و کیفری آن (احکام امضایی) مربوط به زمان خاص یعنی همان زمان پیامبران و از جمله عصر پیامبر اسلام در حجاز است.

منبع : وبسایت نویسنده

 سایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگاه‌های گوناگون است.

مطالب مرتبط

روزنامه‌نگار مصری– عبدالمجيد الشرفي:مترجم علی سرداری

او خواستار لغو برخی احکام فقهی می‌شود که آنها را ناعادلانه می‌داند؛ از جمله قوانین مربوط به ارث، ازدواج و طلاق. شرفی تأکید می‌کند که قرآن اصولی را در خود دارد که عدالت را ترویج می‌کنند و این اصول باید مبنای هر تفسیر جدیدی برای دستیابی به برابری جنسیتی در جوامع مسلمان باشند.
با وجود حمایت شرفی از اصلاحات دینی، او به ضرورت جدایی دین از دولت باور دارد. به اعتقاد او، اسلام نیازی به تحمیل از سوی قدرت سیاسی ندارد و باید در چارچوب آزادی فردی عمل کند. شرفی معتقد است دولت مدرن باید سکولار باشد و رابطه دین و سیاست باید در چارچوب حقوق بشر و دموکراسی تعریف شود.

صبحی نایل، محقق مصری — مترجم: علی سرداری


او ادعا می‌کند که «تشکیل جامعه اسلامی یک ضرورت انسانی و یک الزام فطری است» و «نظام اسلامی بر اساس عدالت خدا قضاوت می‌کند، با ترازوی خدا وزن می‌کند و پرچم عدالت اجتماعی را تنها به نام خدا برافراشته و آن را پرچم اسلام می‌نامد؛ آن را با هیچ نام دیگری پیوند نمی‌دهد و بر آن می‌نویسد: لا اله الا الله». «جامعه اسلامی جامعه‌ای است که تمام سبک زندگی اسلامی را اتخاذ می‌کند.» چنین شعارهایی عمیقاً—و شاید حتی به‌گونه‌ای جادویی—در میان مسلمانان طنین‌انداز می‌شود. آرزوی هر مسلمانی نظامی است که مطابق عدالت خداوند عمل کند و بر اساس وحی او حکم نماید. اما قطب خود این نظام را تعریف و اداره می‌کند و هرگونه مخالفت با آن را مخالفت با خداوند می‌شمارد.

نویسنده: احمد الدباوی (مصر)مترجم علی سرداری

روشنگری در آثار طه حسین محدود به مسائل ادبی، تاریخی یا آموزشی نبود؛ بلکه به حوزه سیاست نیز گسترش یافت. سیاست هرگز از پروژه او غایب نبود، به‌ویژه پس از آنکه دولت وفد، پیش از انقلاب ۲۳ ژوئیه ۱۹۵۲، او را وزیر آموزش کرد. از آن زمان، او عملاً سیاست را در خدمت آموزش قرار داد. طه حسین سیاست و آموزش را درهم آمیخت. هنگامی که از دموکراسی به‌عنوان وسیله دستیابی به آزادی سیاسی سخن می‌گفت، آن را ضروری می‌دانست، اما آن را ناگزیر به آموزش پیوند می‌زد. او باور داشت که بدون آزادی فکری و علمی، آزادی سیاسی وجود نخواهد داشت. این دو آزادی، دو روی یک سکه‌اند. او می‌گوید: «نظام دموکراتیک باید زندگی، آزادی و صلح را برای همه شهروندان تضمین کند. من باور ندارم که دموکراسی بتواند هیچ‌یک از این‌ها را تضمین کند، مگر آنکه آموزش ابتدایی همگانی را ـ خواه مردم بخواهند، خواه نخواهند ـ فراهم کند. برای اینکه دموکراسی زندگی را تضمین کند، باید پیش از هر چیز آزادی انتخاب میان مکاتب فکری گوناگون را فراهم سازد؛ مکاتبی که افراد را قادر می‌سازد امرار معاش کنند.»