پنج‌شنبه 17th دسامبر 2020 , ساعت: 10:12کد مطلب : 119510 نسخه قابل چاپ

۴ دهه بعد از انقلاب؛ به نظرم روایتی غالب وجا افتاده در ارکان قدرت به دیدگاه شیخ فضل الله نوری نزدیک تر است

۴ دهه بعد از انقلاب؛ در نسبت دین و دموکراسی به نظرم روایتی غالب شده که به دیدگاه شیخ فضل الله نوری نزدیک تر است: گفت وگوی شفقنا با دکتر سراج زاده، رییس انجمن جامعه شناسی ایران

شفقنا-راحله تقوی منیر: دکتر سیدحسین سراج زاده، رییس انجمن جامعه شناسی ایران معتقد است: همه  کسانی که در انقلاب بودند، در یک مساله مشترک بودند و آن اینکه از نظام استبدادی که در کشور وجود دارد، راضی نیستند و به دنبال یک سیستم سیاسی هستند که در عین اینکه از بیگانگان مستقل است یا حداقل تحت نفوذ قدرت های خارجی نیست، در عین حال یک سیستم دموکراتیک هم باشد به نحوی که آحاد مردم در تعیین سرنوشت کشور و در قانون گذاری، انتخاب حاکمان و مدیران جامعه نقش داشته باشند.

وی در عین حال افزود: اینکه آیا مطالبات مردم در اول انقلاب نسبت به امروز تحقق پیدا کرده یا نکرده به نظرم با آن ترتیبی که انتظار مردم در روزهای انقلاب بوده و حتی با آن ترتیبی که در پیام و بیانات رهبران انقلاب مطرح می شده، خیلی تحقق پیدا نکرده است.

دکتر سراج زداه همچنین تصریح کرد: یک زمانی جریانی در میان فقها، دموکراسی را اصولاً مغایر با فقه و دیانت و شریعت می دانستند، اساساً چیزی به نام حق رأی مردم را به رسمیت نمی شناختند. اتفاقی که در انقلاب اسلامی افتاد و شخصیت امام خمینی و روحانیون پیشرویی مثل مرحوم مطهری و شهید بهشتی و آیت الله طالقانی بسیار در آن نقش داشتند این بود که این مساله را حل کردند یعنی در گفتمان غالب انقلاب اسلامی که امام خمینی هم رهبری می کرد دیگر مساله حق مردم برای انتخاب حاکمان حل شده بود، حتی حق زنان

در ادامه گفت وگوی خبرنگار شفقنا با دکتر سراج زاده، رییس انجمن جامعه شناسی ایران را می خوانید:

 

* با توجه به گذشت ۴ دهه از انقلاب اسلامی ایران، و نظر به خواست ها و مطالبات مردم در اوان آغازین انقلاب ارزیابی شما از مهم ترن مطالبات مردم در آن ایام چیست و در حال حاضر فکر می کنید چه اندازه از آن مطالبات محقق شده است؟

اگر صحبت از مطالبات مردم یا مطالبات جریانی که به اسم انقلاب اسلامی ایران در نیمه دوم دهه ۷۰ میلادی اتفاق افتاد و پیروز شد بخواهیم صحبت کنیم دو راه وجود دارد، اگر بخواهیم مبتنی بر شواهد و مستندات صحبت کنیم، یک راه این است که در شعارهای انقلاب نگاه کنیم و ببینیم که چه شعارهایی مطرح می شده یا بیشتر تکرار می شده است، یک راه هم این است که در آن یک جریان اجتماعی و تاریخی که انقلاب اسلامی بر بستر آن شکل گرفته و نهایتاً به یک نقطه عطفی که پیروزی در سال ۵۷ بوده، رسیده به آن جریان برویم و به خصوص نیروها و جریان های فعال را نگاه کنیم، بیانیه ها و اطلاعیه هایشان را ببینیم که چه خواسته هایی داشتند یا در گفت وگوهایی که افرادی که به عنوان نمادهای انقلاب، چهره های شاخص انقلاب بودند در صحبت ها و بیانات آنها ببینیم که چه موضوعات و مسایلی مطرح می شده در می یابیم بارزترین آن شخص امام خمینی به عنوان رهبر انقلاب در آن مقطع بوده است.

من برداشت خودم از سه موردی که به نظرم رسید را به آن اشاره می کنم، برداشتم این است که در یک مساله توافق بوده منتها قبل از اینکه این موضوع را بگویم به نظرم لازم است که نکته دیگری را نیز اشاره کنم و آن اینکه انقلاب اسلامی ایران یک انقلاب بسیار گسترده و فراگیر بود. یعنی بخش قابل توجهی از مردم ایران به خصوص در سال های پایانی با آن همراهی می کردند، سال های پیشتر، گروه های کوچک و چه بسا محدودی بودند و بیشتر نخبگان و فعالان سیاسی و فکری جامعه بودند که درگیر بودند و خواسته هایی داشتند و مطرح می کردند و دنبال می کردند.

وجه مشترک انقلابیون ایجاد یک نظام سیاسی با ویژگی های مردم سالار و دموکراتیک بود

ولی به سال ۵۷ می رسیم به خصوص فاصله سال های ۵۶ تا ۵۷ ، این مساله بسیار گسترده و فراگیر شد در حدی که می توان گفت شاید در سال های انقلاب با راهپیمایی های عظیم میلیونی که در شهر تهران و مناطق مختلف کشور برگزار می شد یک اکثریت بزرگی از مردم با آن همراهی می کردند منتها در درون این جامعه بزرگ و تا حدی متکثر ایران حتی آن روز و به خصوص امروز گرایش ها و خواسته های مختلفی بوده است، همه این کسانی که در انقلاب بودند، در یک چیز مشترک بودند و در حرف ها و صحبت ها هم می توان این اشتراک را دید و آن اینکه از نظام استبدادی که در کشور وجود دارد، راضی نیستند و به دنبال یک سیستم سیاسی هستند که در عین اینکه از بیگانگان مستقل است یا حداقل تحت نفوذ قدرت های خارجی نیست، در عین حال یک سیستم دموکراتیک هم باشد به نحوی که آحاد مردم در تعیین سرنوشت کشور و در قانون گذاری، انتخاب حاکمان و مدیران جامعه نقش داشته باشند در نتیجه می توان گفت که وجه مشترک همه این نیروها و جریان هایی که در انقلاب بودند هم به استناد گفته ها و نوشته هایشان و هم به استناد شعارهایی که مطرح می شد و هم به استناد پیام هایی که رهبر انقلاب به خصوص در دوره ای که در فرانسه بودند و انقلاب به نقاط اوج خود رسیده بود، به نظر من وجه مشترک ایجاد یک نظام سیاسی با ویژگی های مردم سالار و دموکراتیک بوده و قاعدتاً این یک مفهوم کلی است و چه بسا در تعریف این سیستم همیشه اختلاف هایی وجود داشته و امروز هم دارد ولی این را می توان وجه مشترک یا خواسته مشترک همه کسانی که در جریان انقلاب بودند دانست.

البته در طراحی نظام اجتماعی اختلاف دیدگاه های بسیاری از همان ابتدا بوده چه بسا در ا بتدا خیلی رو نمی آمده یا مطرح نمی شده ولی بعدها به تدریج این اختلافات برجسته شده است.

نهاد انتخابات در سیستم سیاسی ایران تثبیت شده است  اما موانع مهم و جدی سر راه تحقق تمام و کمال آن وجود دارد

اینکه آیا این مطالبات تحقق پیدا کرده یا نکرده به نظرم با آن ترتیبی که انتظار مردم در روزهای انقلاب بوده و حتی با آن ترتیبی که در پیام و بیانات رهبران انقلاب مطرح می شده، خیلی تحقق پیدا نکرده است. در برخی از زمینه ها اتفاقات خوبی افتاده، از جمله اینکه نهاد انتخابات در سیستم سیاسی ایران تثبیت شده است و در واقع مدت هاست که به صورت منظم و مرتب انتخابات برای برگزیدن کسانی که قرار است در مواضع قانونگذاریی یا ریاست اجرایی کشور قرار گیرند، برگزار می شود اما موانع مهم و جدی سر راه تحقق تمام و کمال آن خواسته وجود دارد و امروز هم هنوز جامعه ایران درگیر یک پویش بزرگ اجتماعی برای غلبه بر آن موانع هست که به نظر من در جریانی که نام آن را جریان اصلاحات گذاشتیم تا حدی خودش را بازتعریف می کند و نشان می دهد.

*شما می گویید با این وجود مردمسالاری آنطور که باید و شاید تحقق پیدا نکرده است، مشکل کجاست؟

به نظر من دو مشکل بسیار جدی وجود دارد، یک مشکل فکری و فلسفه سیاسی است. ما اگر به تاریخ ایران در سده اخیر نگاه کنیم می بینیم که انقلاب مشروطه وقتی اتفاق افتاد اتفاقاً آنجا هم مفهوم دموکراسی به نحوی مطرح می شود مفهوم شکل گرفتن سیستم های نمایندگی مردم به نحوی مطرح می شود و مشروط کردن قدرت پادشاه یکی از آرمان های آن انقلاب بوده، ایجاد یک نهاد قضایی مستقل از حکومت و قدرت اجرایی یکی از آرمان ها بوده، اجرای قانون و اینکه قانون بر همه آنچه در کشور می گذرد حاکم باشد، از حاکمان تا همه مردم؛ یعنی خود حاکمان هم رفتارشان و کردارهای سیاسی و اجتماعی شان همه محدود باشد به ضوابط و چارچوب های قانونی؛ این از زمان مشروطیت تا به امروز مطرح بوده، امروز هم اگر نگاه کنیم می بینیم که هنوز این گفت وگوها خیلی جدی جریان دارد. یعنی هنوز هم نمی توان گفت که ما یک قوه قضائیه داریم که مستقل از حکومت است ، یعنی مردم با خیال راحت می توانند حتی از حاکمان در این قوه طرح شکایت کنند و مطمئن باشند که شکایتشان به جایی می رسد.

یا اجرای قانون در دستگاه های ما خیلی پذیرفته نیست، یعنی این روحیه تبعیت از قانون درونی نشده و پذیرفته شده نیست، ما در این زمینه ها هنوز خیلی جدی داریم گفت وگو می کنیم.

 

به استنباط من نظارت استصوابی یک عامل جدی محدود کننده حق انتخاب مردم است

در ارتباط با اینکه وقتی صحبت از انتخابات می کنیم همه مردم صرف نظر از تفاوت هایی که دارند بتوانند خود یا همه جریان های سیاسی فکری به نحوی که در پیام های امام خمینی در اول انقلاب مطرح بود، بتوانند خود را در معرض انتخاب مردم قرار دهند و بعد این مردم هستند که تصمیم می گیرند که کدام جریان فکری و سیاسی شایستگی بیشتری دارد برای برای اداره کشور، در این زمینه هنوز مشکلات و محدودیت هایی داریم یعنی به استنباط من نظارت استصوابی یک عامل جدی محدود کننده حق انتخاب مردم است که  نهادینه شده و عمل می کند.

در گفتمان غالب انقلاب اسلامی که امام خمینی هم رهبری می کرد دیگر مساله حق مردم برای انتخاب حاکمان حل شده بود

یک ریشه فکری در فلسفه سیاسی که بر نظام جمهوری اسلامی حاکم شده باید علتش را دید یا بخشی از قشرهای مردم، و آن هم مساله نقش دین و مردم است، نقش نهاد دین و مردم هست. اگر توجه داشته باشیم از همان ابتدای مشروطیت منازعه ای در گرفته بود بین مرحوم شیخ فضل الله نوری و مرحوم طباطبایی و بهبهانی و نائینی،  اینها دو جریان فکری کاملاً متفاوت بودند، یک جریان فکری که شیخ فضل الله آن را نمایندگی می کرد و در برداشت او اصولاً دموکراسی سیستم سازگار با شرع و دیانت نیست، یک جریان دیگری که تلاش می کرد که نظام دموکراتیک را سازگار با آموزه های دینی و شرعی نشان دهد یا معرفی کند، این نزاع فکری هنوز در بین متدینان جامعه ایران که نقش مهمی هم در شکل دادن به سیستم سیاسی موجود دارند، حل نشده است و اتفاقاً آن روایتی غالب شده که  مقداری به دیدگاه شیخ فضل الله نوری نزدیک تر است، خیلی روشن است که این مساله تا زمانی که حل نشود موضوع استقرار یک نظام دموکراتیک به معنی واقعی کلمه در جامعه ایران شاید موانع جدی داشته باشد.

یک زمانی جریانی در میان فقها، دموکراسی را اصولاً مغایر با فقه و دیانت و شریعت می دانستند، اساساً چیزی به نام حق رأی مردم را به رسمیت نمی شناختند. اتفاقی که در انقلاب اسلامی افتاد و شخصیت امام خمینی و روحانیون پیشرویی مثل مرحوم مطهری و شهید بهشتی و آیت الله طالقانی بسیار در آن نقش داشتند این بود که این مساله را حل کردند یعنی در گفتمان غالب انقلاب اسلامی که امام خمینی هم رهبری می کرد دیگر مساله حق مردم برای انتخاب حاکمان حل شده بود، حتی حق زنان، یعنی در یک دوره ای برخی از فقها به سیستم شاه به خصوص به آن قوانین ایالتی و اصلاحاتی که می خواست سال ۴۲ انجام شود و قانون ایالتی و ولایتی مشهور شده بود و در آن حق زنان برای رای دادن به رسمیت شناخته شده بود به آن به عنوان یک چیز غیر شرعی اعتراض گسترده ای کردند اما در سال ۵۷ خبری از این ا عتراض نمی بینیم یعنی انگار گفتمان غالب انقلاب اسلامی با رهبری امام خمینی و روحانیونی که نام بردم، آن جریان با دیدگاه ویژه ای که اشاره کردم را تحت شعاع قرار داد یا به طور کلی کنار زد و پذیرفته شد که مردم می توانند و باید رأی دهند از جمله زنان.

اما آن جریان به نظر من دیگر مقاومت خود را در اعمال محدودیت در حق انتخاب مردم بازسازی و بازتولید کرد، یعنی دیگر به این نقطه رسیدند که امکان اینکه با اصل حق مردم برای انتخاب حاکمان مقابله کنیم و آن را نفی کنیم انگار وجود ندارد و تسلیم این خواسته شدند، ولی شروع کردند اعمال محدودیت کردن در اعمال این حق. در نتیجه به نظر من یکی از مشکلات اصلی هنوز این فلسفه سیاسی است که بخشی از نظام سیاسی ایران با آن روبه روست و این جریان در سیستم سیاسی ایران در مواضعی از قدرت همچنان نفوذ دارد هر چند که در کلیت حاکمیت نیست، چون بخشی از حاکمیت یا نیروهایی که در درون حاکمیت حضور دارند به خصوص آن بخشی که از طریق نمایندگی و انتخاب وارد سیستم می شوند، هنوز در همان چارچوب فکری که امام خمینی و پیشگامان انقلاب در سال ۵۷ مطرح کردند گفتمان و فلسفه سیاسی خود را مطرح می کنند و می خواهند پیش ببرند، ولی آنها در بخش های دیگری حضور دارند و تا زمانی که این مساله حل نشده به نظر من یک مانع جدی هنوز در سر راه استقرار تمام و کمال حق مردم یا استقرار قابل قبول یک سیستم دموکراتیک داریم.

آثار فرهنگی استبداد شرقی هنوز در ایران وجود دارد

مساله دیگری که به نظر من جدای از این دیدگاه فکر سیاسی و مذهبی است، خود سنت بعضا استبدادی جوامعی مثل جامعه ایران هست، این سنت استبدادی یک جنبه های فرهنگی هم پیدا کرده به نحوی که بسیاری از افرادی که ممکن است در موضع بیرون از قدرت حکومت بسیار شعارهای دموکراتیک می دهند ولی وقتی خود در همان جایگاه ها قرار می گیرند انگار که داستان تغییر می کند و فراموش می کنند. به نظرم آثار فرهنگی استبداد شرقی است که در خاورمیانه وجود دارد، و با تلاش ها و کوشش های فکری و عملی و اجتماعی جدی کنیم تا این مساله حل شود. زمانی این مساله حل می شود که در بخش قابل توجهی از مردم این فکر که قانون و رعایت قانون بسیار مهم هست و باید همه به آن توجه کنند و رعایت کنند حتی اگر یک قانون بد باشد، زمانی که ما به عنوان شهروندان در زندگی عادی خود از جمله رفتار ترافیکی، رعایت قانون برایم اهمیت داشته باشد. زمانی که وقتی در اداره می رویم انجام کارها از مسیرهای غیرقانونی فکر نکنیم، اگر این تفکر به وجود بیاید البته ملزوماتی هم دارد، یکی از ملزومات مطبوعات آزاد هست، مطبوعات آزاد چشم ناظر کنترل کننده رفتارهای استبدادی و غیر قانونی و برملا کردن آنهاست که به نظر من یک مقدار قابل توجهی این چیزها به خصوص با گسترش شبکه مجازی در ایران دارد اتفاق می افتد. یعنی درست است که برای مطبوعات محدودیت های اعمال می شود، اما اکنون فضای مجازی مقداری این شبکه اطلاع رسانی، مطرح کردن مطالبات مردم، برملا کردن کارهای خلاف قانون برخی از مسئولان و مجریان، اینها را دارد انجام می  دهد و این چشم ناظر دارد تا حدی به صورت غیر رسمی شکل می گیرد و امیدوارم که به مرحله ای برسیم که به صورت رسمی مطبوعات بتوانند این نقش را ایفا کنند.

 در اوان انقلاب رهبران انقلاب به خصوص حضرت امام خمینی در سال ۵۷ تصویری از یک نظام بعد از پهلوی ترسیم کردند که تقریباً همه معیارهای یک نظام دموکراتیک را دارد

رویکرد سیاسی نظام جمهوری اسلامی آیا توانسته خود را با آن معیارها و وعده ها سازگار کند؟

به نظر من زمانی که فلسفه سیاسی به خصوص در بخش غیر انتخابی نظام جمهوری اسلامی ایران ، به نحوی تغییر نکند که معیارهای دموکراتیک براساس همان مضامینی که در شعارهای حتی اول انقلاب بوده است، یک زمانی صحبت می کنیم صحبت از فرانسه و انگلیس نمی شود، در اول انقلاب رهبران انقلاب به خصوص امام خمینی در سال ۵۷ تصویری از یک نظام بعد از پهلوی ترسیم کردند که تقریباً همه معیارهای یک نظام دموکراتیک را دارد، آن میثاق مردم هست و به نظر من نظام سیاسی ایران امروز اگر خودش را نظام برآمده از آن انقلاب بداند باید به آن آرمان ها و شعارها رجوع کند و ببیند که در کجا نتوانسته آن وعده ها را محقق کند. اگر امروز فلسفه سیاسی ای اتخاذ کرده که با آن وعده ها نمی خواند، این فلسفه سیاسی باید متناسب با آن وعده ها اصلاح شود تا بتواند ادعا کند که من نظام سیاسی برآمد از انقلاب سال ۵۷ هستم، اگر چنین نکند می توان به راحتی گفت که این نظام از آن آرمان ها فاصله گرفته است. به همین دلیل به نظر من این موضوع مهمی است که فلسفه سیاسی که به عنوان فلسفه سیاسی نظام جمهوری اسلامی یا بخش قالب قدرتمند جمهوری اسلامی تعریف می شود، آیا توانسته خود را با آن معیارها و وعده ها سازگار کند و این تصویر را ایجاد کند که امروز به راحتی بگوید که من آنها را محقق کردم و مشکلی وجود ندارد. بسیار روشن است که کسی بگوید برخی از این وعده ها، وعده های پیش از انقلاب و بعد از انقلا ب است، ولی در یک انقلاب اجتماعی این داستان قابل قبولی نیست، به هر حال وقتی امام خمینی تصویری از نظام سیاسی بعد از دوره پهلوی مطرح می کنند و براساس آن تصویر بخش قابل توجهی از نیروهای اجتماعی و نخبگان و روشنفکران و فعالان سیاسی و توده های مردم، همراه می شوند و با زعامت ایشان انقلاب شکل می گیرد، اینجا این انقلاب پیروز، گویی وعده ای داده که باید آن وعده را محقق کند.

 

به نظر من برای اینکه یک سیستم سیاسی کارآمد و مشروع باشد، چاره ای ندارد جز اینکه دموکراتیک باشد

صرف نظر از اینکه اصولاً برای یک اداره کارآمد در جهان امروز، نظام جمهوری اسلامی یا هر نظام سیاسی دیگری باید خود را با معیارهای مردم سالارانه تطبیق دهد وگرنه از کارآمدی کافی برخوردار نیست و همواره با اعتراضاتی مواجه خواهد شد که آن اعتراضات را بخشی از نیرویش باید صرف مهار آن اعتراضات شود. اگر این از طریق سرکوب باشد، آن زمان مشروعیت خود را از دست خواهد داد. در نتیجه  برای اینکه یک سیستم سیاسی کارآمد و مشروع باشد، چاره ای ندارد جز اینکه دموکراتیک باشد. مضاف بر اینکه نظام سیاسی برآمده از انقلاب اسلامی ایران باید همیشه خود را با آن معیارهایی که در آن شعارها توسط رهبرانش مطرح شده محک بزند و ببیند که چقدر آنها را محقق کرده است.

نهاد دین وقتی وارد قدرت می شود، دیگر نهاد قدرت سیاست شده است

به نظرم در تجربه ما دین را در موضع قدرت سیاسی تلقی کردن از اعتبار اخلاقی دین در حوزه عمومی کم می کند

* در صحبت هایتان به نهاد دین اشاره کردید. بعد از انقلاب اسلامی ایران نهاد دین نقش پررنگی در ساختار قدرت در ایران داشته است. فکر می کنید بهتر بود چگونه این نهاد به مساله ساختار قدرت ورود پیدا می کرد؟   

به نظر من نهاد دین وقتی وارد قدرت می شود، دیگر نهاد قدرت سیاست شده است یعنی ویژگی های نهاد قدرت سیاست را پیدا کرده است و باید انتظار داشته باشید که مردم با همان چشمی که همیشه و همواره به نهاد قدرت و سیاست نگاه می کنند مردم به آن هم نگاه کنند. مردم از نهاد قدرت مطالباتی دارند، حکومت مسئولیتی را از طرف مردم و جامعه برعهده می گیرد برای تمشیت امور، اگر نهاد دین در این موضع قرار گرفت، همه مسئولیت های نهاد سیاسی را هم دارد. به تبع آن همه رفتارهای نهاد سیاسی هم ممکن است داشته باشد و اینجا یک بحث مهمی شکل می گیرد که امروز هم در جامعه ایران مطرح است.

دو دیدگاه وجود دارد، یکی اینکه نهاد دین بخشی از حوزه عمومی و جامعه مدنی است، می تواند همیشه حضور فعال و تأثیرگذاری بر سیاست داشته باشد و با معیارهای اخلاقی برآمده از دین همواره از آن نفوذی که در جامعه مدنی و حوزه عمومی دارد استفاده کند و سیاست را مهار و کنترل کند. یک نیروی کنترل کننده بر رفتار نظام گسیختگی نظام سیاسی قدرت باشد. یک عده معتقدند که خودش آنجا بنشیند و وقتی نشست همه مسایل را اخلاقی کند، دیدگاهی که در ایران غالب شده دیدگاه دوم بوده است و تجربه ما بعد از ۴۰ سال نشان می دهد که این دیدگاه یا این نوع، دین را در موضع قدرت سیاسی قرار دادن، به نظرم از اعتبار اخلاقی دین در حوزه عمومی کم می کند.

مثلا امروز در سیستم سیاسی عراق، مرجعیت و نهاد دین مستقیماً در حکومت نیستند اما در حوزه عمومی روی سیاست بسیار تأثیرگذار هستند

به نظر می رسد که آن رویکردی که قائل به این است که دین از حوزه عمومی، سیاست را کنترل کند نه اینکه خودش در موضع قدرت بنشیند، این رویکرد به نظرم می رسد که برای حفظ نفوذ اخلاقی دین در جامعه و تقویت بنیه خود در حوزه عمومی و اثرگذاری بر سیاست از موضع اخلاق دینی، دیدگاه مناسب تر و کارآمدتری باشد، حداقل این را براساس این تجربه می توان فهمید. برخی از مدل ها را هم ممکن است که بتوان مطرح کرد، مثلا امروز در سیستم سیاسی عراق، مرجعیت و نهاد دین مستقیماً در حکومت نیستند اما در حوزه عمومی روی سیاست بسیار تأثیرگذار هستند، از موضع اقتدار اخلاقی دین در جامعه چه بسا برخی از کژی ها و کاستی های حکومت را هم می توانند اصلاح کنند. یا دامنشان آلوده به آن کژی ها و کاستی ها نمی شود، اما وقتی خود در آن موضع قرار گرفتند چه بسا هم دامنشان آلوده می شود و هم نفوذ و اقتدار اخلاقی خود را در حوزه عمومی هم از دست می دهند.

 

اگر درون شرایط مناسبی باشد، کسانی که از بیرون می خواهند مداخله کنند خیلی زمینه و امکان بازی پیدا نمی کنند.

* آینده دموکراسی خواهی در ایران را چگونه پیش بینی می کنید؟

شرایطی که اکنون جامعه ایران دارد، تحت تأثیر عوامل  مختلفی که می توان در طول این ۴۰ سال به آن اشاره کرد، شرایط معیشت مردم را سخت کرده است، یعنی امروز معیشت در جامعه ایران سخت است و روز به روز هم تحت تأثیر تحریم هایی که بخشی از اول انقلاب بوده و در یک دوره ای تشدید شده است قرار دارد؛ برجام مقداری گشایش ایجاد کرد و اقتصاد ایران توانسته تحرکی پیدا کند و منابعی وارد آن شود و دوباره با تحریم های یک جانبه آمریکا، تقریباً به شرایط تحریم برگشتیم و روابط اقتصادی ما با جامعه بین المللی و کشورهای دیگر دچار اختلال شده است، فروش نفت کاهش پیدا کرده و به تبع آن حوزه هایی که در بازار ارز دیدیم چندین برابر شدن قیمت ارز، در یک مدت کوتاه. پدیده ای که سال ۹۱ هم اتفاق افتاده بود و دوباره سال ۹۷ به نوعی تکرار شد، و باز هم همان مسایل دیگر مثل سوء مدیریت، دوگانگی هایی که وجود دارد و اجازه نمی دهد که تصمیم گیری هایی درست شود و باز اجازه نمی دهد که تصمیماتی که گاهی درست گرفته می شود به درستی اجرا شود. یک نوع ناکارآمدی هایی هم در سیستم مدیریتی سیاسی و اجرایی داریم، این ناکارامدی ها همراه شده با فشارها و تهدیدها.

وقتی معیشت سخت شود احتمالا اعتراضاتی رخ خواهد  داد. از سوی دیگر باید این نکته را هم در نظر گرفت که بالاخره کسانی از بیرون همیشه از این مشکلات داخلی سوء استفاده هایی می کنند ولی به نظر من اصل داستان را باید در درون دید، اگر درون شرایط مناسبی باشد، کسانی که از بیرون می خواهند مداخله کنند خیلی زمینه و امکان بازی پیدا نمی کنند.

برخلاف سال ۵۷، مردم امروز نگرانی های خیلی جدی به خصوص از حیث به هم خوردن امنیت دارند

با این شرایطی که اکنون وجود دارد به خصوص اوضاع اقتصادی دچار بحران هستیم، یکسری مسایل دیگر هم هست، به عنوان مثال مساله نقدینگی را از ابتدای انقلاب تاکنون داشتیم و یک مشکل بزرگ اقتصادی ایران بود و حل هم نشد و شرایطی همیشه آن را تشدید کرده است، وقتی نگاه کنیم مردمی که در معیشت مشکل دارند احساس می کنند که در برخی از حوزه ها محدودیت های اجتماعی غیر قابل قبولی نیز بر آنها اعمال می شود…، یعنی شرایط سخت معیشتی به اضافه محدودیت های بعضا اجتماعی به اضافه برخی از محدودیت های سیاسی بسیار روشن است که یک زمینه و پتانسیلی را برای اعتراض همیشه می توان در جامعه انتظار داشت در نتیجه به نظرم اگر این مسایل حل نشود این پتانسیل وجود دارد و هر از گاهی ممکن است یک جایی با یک نوع حرکات اعتراضی به این ترتیب روبه رو شوید. اینکه اینها چقدر گسترده باشند، بحث دیگری است. من خودم برداشتم این است که در جامعه ایران گرایش ها و جریانی که بخواهد اوضاع جامعه را به طور کلی دگرگون کند و سیستم سیاسی را به هم بزند، پذیرفته نیست. این نکته بدین معنا نیست که از سیستم مستقر بسیار راضی هستند، برداشتم این است که برخلاف سال ۵۷، مردم امروز نگرانی های خیلی جدی به خصوص از حیث به هم خوردن امنیت دارند.

فعلاً برداشت من این است که نخبگان فکری و سیاسی جامعه ایران  نیز گرایششان به روش های مسالمت جویانه برای اصلاح سیستم است چرا که از فروپاشی ها نگران هستند و فکر می کنند که این فروپاشی ها نوعی نا امنی مانند آنچه در سوریه و افغانستان و عراق و یمن و حتی در لیبی با آن رو به رو شدیم، ایجاد کند.

سیستم سیاسی ایران امید به اصلاح  را در وجود بسیاری زنده نگاه داشته

از سوی دیگر سیستم سیاسی ایران هنوز امید به اصلاح را در وجود بسیاری زنده نگاه داشته و امیدوار هستم که این امید به ناامیدی نیانجامد. یکی از آن دلایل هم این است که سیستم سیاسی مستقر در همه بخش هایی که از آن صحبت کردم، اراده و توان و قدرت سیاسی لازم برای حفظ خود را دارد، و از سوی دیگر در بین مردم نگرانی از ناامنی به دلایلی که عرض کردم وجود دارد، و از طرف دیگر یک امیدی به اینکه از طریق روش های مسالمت جویانه و اصلاحی و حرکات و پویش هایی مثل انتخابات و روشنگری افکار عمومی از طریق آگاهی رسانی بتوان جامعه مدنی را تقویت کرد و سیستم سیاسی را نزدیک تر کرد به معیارهای یک نظام دموکراتیک تا حدی وجود دارد. امیدوارم این امید به نا امیدی تبدیل نشود.

 

تلاشی که بخش هایی از حاکمیت برای مهار شبکه های اجتماعی کردند، تلاش موفقی نبوده است

* اشاره کردید که یکی از بازوهای دموکراسی، رسانه های آزاد و شبکه های اجتماعی است، با توجه به طرح مطالبات و پرسش گری مردم که اینک با حضور شبکه های اجتماعی بسیار قوی شده است تاثیر این شبکه ها در آینده را در افزایش مطالباتی که بعضا ممکن است با امکانات موجود هم همخوانی نداشته باشند چه می دانید؟ فکر می کنید این شبکه ها چه تاثیری بر رفتار و خلقیات ایرانی داشته است؟

شبکه های اجتماعی مطالبات را بالا برده و بالاتر هم می برد و تلاشی هم که بخش هایی از حاکمیت برای مهار این شبکه های اجتماعی کردند، تلاش موفقی نبوده است چون آنها به همین دلیل می خواهند مهار کنند.

به نظر این تفکر خیلی قدیمی است که فکر می کنند هنوز این امکان وجود دارد که نظام اطلاع رسانی یک جهت و از طریق رسانه رسمی مانند رادیو و تلویزیون باشد. به نظرم این شبکه های اجتماعی در حال حاضر نقش مهمی را ایفا می کنند هم در آگاهی رسانی در افزایش مطالبات مردم در پاسخگو کردن بخش هایی از حکومت؛ چون یک حرفی یک جایی زده می شود و همه جا پخش می شود و آنها چاره ای ندارند به جز اینکه حداقل توضیح دهند که جریان چیست و اگر این موارد تکرار شود روی مشروعیت سیستم اثر می گذارد به همین دلیل فکر می کنم که اگر کسانی که در حاکمیت و دولت و بخش های دیگر حکومت هستند، باید بسیار واقع بینانه و عاقلانه واقعیت های جامعه امروز و مطالبات مردم را بفهمند و بپذیرند و در تلاش نباشند که آنها را مهار کنند، بلکه تلاش کنند که سیستم را متناسب با آنها اصلاح کنند و امیدوارم این اتفاق بیفتد که انرژی سیستم صرف مهار جامعه ایران نشود بلکه انرژی آن صرف شکوفا کردن ظرفیت های جامعه ایران شود؛ لازمه این اقدام اصلاح بنیادین در بخش های قابل توجه، و اصلاح برخی از رویکردها و رویه های حکمرانی است.


حوزه :
برچسب ها :

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.