یکشنبه ۲ام مهر ۱۳۹۶ , ساعت: ۱۲:۰۷کد مطلب : 105182 نسخه قابل چاپ

نقد «نئولیبرالیسم مسلح»

🔴 عبدالکریم سروش، چنان که خود گفته اولین فردی است که لیبرالیسم را به «مکتب حق مداری» ترجمه کرد. به همین منوال، سالها کوشید در برابر آنچه «تکلیف مداری» دین واقعا موجود می دانست، «حق مداری» لیبرال را بیاورد و در برابر آنچه یقین و دگماتیسم دینی و مارکسیستی می‌نامید، عدم قطعیت لیبرالی را بنشاند.

🔴 بازی زمانه عبدالکریم سروش را به جهان غرب پرتاب کرد و سروش به عنوان یک روشنفکر با فضای جدیدی مواجه شد. اگر در ایران «دیگریِ» سروش، دگماتیسم و استبداد دینی و اسلام گرایان متحجر بودند، سروش در غرب با چهره عینی «سکولاریزم ستیزه‌گر» و «نولیبرالیسم مسلح» روبه‌رو شد؛ و در قامت روشنفکر، «غرب واقعا موجود» را به نظاره نشست.

🔴 [بعد از هجرت به غرب] نقدهای دکتر سروش آرام آرام آغاز شد؛ نخستین بار در سال ۲۰۰۷، در نشستی در پاریس، دکتر سروش عنوان سخنرانی خود را «سکولاریزم ستیزه‌گر» گذاشت: «رفته‌رفته سکولاریزم وارد یک دوره تازه می‌شود که من آنرا دوره سکولاریزم ستیزه‌گر می‌نامم. سکولاریزم میلیتانت. سکولاریزمی که مدارای خود را ازدست داده و به همه ادیان به یک چشم نگاه نمی‌کند. سکولاریزمی که ظرفیت و هاضمه قوی پیشین را از دست می‌دهد. گویی که تسلیم دشمنان سکولاریزم می‌شود. نمونه‌اش مسئله حجاب دختران در مدارس دولتی فرانسه است. یا تونی بلر که می‌گفت کسانی که ارزشهای ما را قبول ندارند بریتانیا را ترک بکنند.»

🔴 سروش توضیح می‌دهد که فرض ایده سکولاریزم این بود که با گذر زمان ادیان ضعیف شده و مسیرسکولاریزم طی خواهد شد. اما امروز ملاحظه می‌کنیم که ادیان ضعیف نشده‌ و به حیات اجتماعی خود ادامه داده‌اند. «حال وقتی ادیان جان بگیرند دیگر معلوم نیست با آنها مدارا بکنند. این ایراد به لیبرالیزم و سکولاریزم با هم وارد است. سکولاریزم هاضمه‌اش برای بلعیدن ادیان ضعیف، قوی بود اما دین قوی و فربه را نمی‌تواند ببلعد و از گلویش پایین نمی‌رود و لذا ستیزه‌گر می‌شود»

🔴 ارجاع سروش در «سکولاریزم ستیزه‌گر» نه به آرای مولوی و غزالی و …، که به وقایع اجتماعی آمریکا و فرانسه و ترکیه است، به آنچه در عراق و افغانستان گذشته و آنچه بر اقلیت‌های دینی در کشورهای غربی می‌گذرد: «در کشورهای اروپایی حکومتها در مواجهه با اقلیتهای دینی نیرومند کم‌کم دارند مدارای خود را ازدست می‌دهند و سکولاریزم مداراگرشان بدل به سکولاریزم ستیزه‌گر می شود. زیرا سکولاریزم قرار بود هاضمه‌ای برای هضم ادیان داشته باشد نه اینکه خودش بدل به دینی شود که برخی دینهای دیگر را طرد کنند»

🔴 سروش [در سخنرانی سکولاریزم ستیزه‌گر] اینگونه به جوهر درخشان سنت لیبرالی – شاید از جنس آرنتی آن- باز می‌گردد و می‌نویسد «در واقع ایراد من به سکولار ها این نیست که چرا سکولار هستند، بلکه این است که چرا به حد کافی سکولار نیستند. همچنان که ایراد من به لیبرال‌ها این نیست که چرا لیبرال هستند بلکه ایراد من این است که چرا به حد کافی لیبرال نیستند»

🔴 به نظر می‌رسد در سخنرانی [سکولاریزم ستیزه‌گر]، نقد سروش، از مدخل شرایط اجتماعی غرب آغاز می‌شود و در «نقدی اجتماعی» متوقف می‌ماند. [درواقع] تا اینجا می‌توان سخنرانی «سکولاریسم ستیزه‌گر» را حاشیه‌ای هر چند مهم، در متن آثار دکتر سروش دانست. در حقیقت مواجهه «معرفتی» و «سیاسی» با «موقعیت ایرانی»، در آرای سروش، «مواجهه با امر اجتماعی» را در به طور همزمان در «موقعیت ایرانی و جهانی» به تعلیق می‌کشد.

🔴 پس از انتشار کاریکاتور پیامبر در نشریه فرانسوی، در فوریه ۲۰۱۵، سروش در مطلبی با عنوان «هله برخیز که اندیشه دگر باید کرد»، نقد غرب [و لیبرالیسم واقعا موجود ] را در کانون توجه خود قرار می‌دهد: «هیچ اجتماعی فقط با حقوق و بی‌اعتنا به اخلاق نمی‌تواند زنده و رستگار باشد.»؛ «امروز، بازرگانی جنگ‌افزارهای آدمی‌خوار و مهیب که بشریت را ناامن و بی‌زینهار کرده است، سودآورترین سوداگری غرب است. نمی‌دانم لیبرالیسم مدرن برای این خشونت‌پروری و خشونت‌گستری چه عذری می‌آورد، اما تمدّن اسلامی را که هیچ‌گاه سلاح‌پروری نکرده است، به ننگ این سودا آلودن، ملامتی اخلاقی و عقوبتی تاریخی در پی دارد. این ماکیاولیسم مسلّح، هرچه باشد الگوی خوبی برای آینده مسلمانان نیست. نگویید قدرت را می‌پذیریم و با فسادش می‌ستیزیم، «ای قصاب این گِرد ران با گردن است»؛‌ فکری دیگر باید کرد. گویا سیاست غرب از دوران روشنگری به این طرف هرچه سکولارتر می‌شود، خشن‌تر وضعیف‌کُش‌تر می‌شود. باده قدرت را به اندازه نمی‌نوشد و پاس ضعیفان را نمیدارد. آیا بازگشت اخلاق دینی به صحنه، می‌تواند مهاری بر این خشونت‌پروری و ستیزه‌گری باشد؟»

🔴 در جولای ۲۰۱۵، دکتر سروش مجدداً در سخنرانی «داعشیان و دانشیان» در تحلیل چگونگی شکل‌گیری بنیادگرایی در خاورمیانه به نقش استعمار اشاره می‌کند و پیوندهای پنهان و آشکار «بنیادگرایی» و «استعمار» را آشکار می‌‌کند.

🔴 در آوریل ۲۰۱۵، دکتر سروش در کینگستون با عنوان «نئولیبرالیسم مسلح» به سخنرانی پرداخت و نام دیگر سخنرانی‌اش را «ماکیاولیسم مسلح» نهاد. در این سخنرانی، سروش از نقد اجتماعی لیبرالیسم می‌آغازد، اما از آن فراتر می‌رود و مبانی معرفتی لیبرالیسم را هم به نقد می‌کشد. نقد سلطه تجارت «اسلحه» و «پورونوگرافی» بر غرب در و اشاره به سودآوری جنگ برای غرب آغازگر این سخنرانی است.

🔴 سروش میل افسارگسیخته به مصرف، تولید انبوه زباله و تخریب محیط زیست را نقد می‌کند و به بند کشیده شدن آزادی انسان توسط تبلیغات رسانه‌ها را با ارجاع به آدورنو و هورکهایمر، موضوع توجه قرار می‌دهد.

🔴 سروش [واقعیت اجتماعی لیبرالیسم] را نتیجه سلطه بی‌محابای «حق‌مداری» و فراموشی «تکلیف» و «اخلاق» می‌داند: «لیبرالیسم یک پیش فرضی داشت که من حقیقتا مدتهاست در مورد آن دچار تردید شده‌ام … پیش‌فرض لیبرالیسم این بود که آدمیان نیک سیرت‌اند و اگر آنها را در بند نگذاریم علی‌الاغلب نیکی‌های خود را ظاهر خواهند کرد.»

🔴 همزمان با طرح «نقد نئولیبرالیسم مسلح» توسط دکتر سروش، طرح «رویای رسولانه» نیز توسط او مطرح شد. حوزه عمومی، «رویای رسولانه» را جدی گرفت، بر آن نقد نوشت، حمله کرد و سروش را نیز وادار به توضیح و تفسیر و پاسخگویی نمود. «نقد نئولیبرالیسم مسلح» اما کاملا حاشیه‌نشین شد، تا آنجا که حتی کسی زحمت پیاده کردن متن سخنرانی آن را هم به خود نداد.

🔴 سیطره «معرفت‌شناسی» بر فضای روشنفکری ایران پس از انقلاب، توجه به «امر اجتماعی» را به حاشیه برده است؛ «واقعیت اجتماعی» در سایه پرسشهای معرفت‌شناسانه به حاشیه رفته و جامعه‌شناسان و نظریه‌پردازان اجتماعی نیز نتوانسته‌اند منظومه منسجمی بر اساس واقعیت اجتماعی امروز ایران ارائه کنند.

🔴 در چنین شرایطی لیبرالِ دیروز، به نقد لیبرالیسم نشسته است، نقد لیبرال دیروز علیه لیبرالیزم اما برای هیچ جریان فکری و سیاسی خوشایند نیست. شاگردهای لیبرالی که هنوز گرد استاد و آرای سابق او می‌گردند، این بخش از سخنان او را به سکوت برگزار می‌کنند که آنها هنوز دل در گرو لیبرالیسم دارند و بقای آنها در گرو همین دلدادگی است، پس نقد استاد به لیبرالیسم را غرولندهای حاشیه‌ای او می‌دانند و می‌گذارند و می‌گذرند. رسانه‌های خبری جهانی، «نقد نئولیبرالیسم مسلح» را تعلیق می‌کنند که نباید بگذارند چهره برجسته روشنفکری دینی، این همراهِ دیروز، به یکی از مخالفان جدی آنها بدل شود. رسانه‌های حکومتی متن سروش را به سکوت برگزار می‌کنند، که تصویر سروش لیبرالِ دست‌نشانده دشمن، در ذهن هوادارانشان نباید با «نقد نئولیبرالیسم» توسط او مشوش شود. چپ‌های مذهبی، لبخندی به طعنه می‌زنند و عبور می‌کنند که «دور و برش پر است از نولیبرال‌های تندرو»؛ از آن گذشته «بعد از سه دهه، تازه فهمیده که ما چه می‌گفتیم»، چپ‌های غیر مذهبی هم فریاد بر می‌آورند که باز روشنفکری دینی نغمه‌ای تازه ساز کرد تا با ابزار دین، در برابر منطق مادی مبارزه طبقاتی بایستد.

🔴 به نفع همه است که سرمان را به «رویای رسولانه» گرم کنیم تا سروش «منتقد نئولیبرالیسم مسلح» به سکوت برگزار شود؛ شاگردهای لیبرالی که هنوز گرد استاد و آرای سابق او می‌گردند، این بخش از سخنان او را به سکوت برگزار می‌کنند که آنها هنوز دل در گرو لیبرالیسم دارند و بقای آنها در گرو همین دلدادگی است، پس نقد استاد به لیبرالیسم را غرولندهای حاشیه‌ای او می‌دانند و می‌گذارند و می‌گذرند. رسانه‌های خبری جهانی، «نقد نئولیبرالیسم مسلح» را تعلیق می‌کنند که نباید بگذارند چهره برجسته روشنفکری دینی، این همراهِ دیروز، به یکی از مخالفان جدی آنها بدل شود. رسانه‌های حکومتی متن سروش را به سکوت برگزار می‌کنند، که تصویر سروش لیبرالِ دست‌نشانده دشمن، در ذهن هوادارانشان نباید با «نقد نئولیبرالیسم» توسط او مشوش شود. چپ‌های مذهبی، لبخندی به طعنه می‌زنند و عبور می‌کنند که «دور و برش پر است از نولیبرال‌های تندرو»؛ از آن گذشته «بعد از سه دهه، تازه فهمیده که ما چه می‌گفتیم»، چپ‌های غیر مذهبی هم فریاد بر می‌آورند که باز روشنفکری دینی نغمه‌ای تازه ساز کرد تا با ابزار دین، در برابر منطق مادی مبارزه طبقاتی بایستد.

🔴 چهره دکتر سروشِ «منتقد نولیبرالیسم مسلح» را در ایران باید جدی گرفت. به اعتبار مسائل اکنون ایران؛ به اعتبار گسترش فقر و فاصله طبقاتی و مصرف‌گرایی و حاشیه‌نشینی و پولی شدن آموزش و نابودی محیط زیست و سیطره رسانه‌ها و فساد همه‌جانبه و تولد لیبرال حزب‌اللهی‌ها و … ؛ «نولیبرالیسم مسلح» نه تقدیر غرب که تقدیر همه جهان است. در چنین شرایطی اگر قرار باشد دکتر سروش پرسشی را که خود مطرح کرده، جدی بگیرد «آیا بازگشت اخلاق دینی به صحنه، می‌تواند مهاری بر این خشونت‌پروری و ستیزه‌گری باشد؟» توصیه اخلاقی به قناعت و کم مصرف کردن کافی نیست. منظومه‌های اخلاقی قدیم، توان مواجهه با وضعیت جدید را ندارند. کارِ جهان با توصیه‌های اخلاقی پیش نمی‌رود. سروش باید الهیات روشنفکری دینی را در پرتو نقدهای خودش به «نولیبرالیسم مسلح» بازسازی کند. سروش با توجه به «تاریخ جبران» خود، در پیوند با «مسائل اساسی تاریخ واقعی جهان» تولدی دوباره خواهد یافت وگرنه «رویای رسولانه» او را با خود خواهد برد، همچنان که باد شن‌های ساحل را … .

ایران فردا


حوزه :
برچسب ها :

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.