یکشنبه ۸ام اردیبهشت ۱۳۹۸ , ساعت: ۰۴:۰۲کد مطلب : 112300 نسخه قابل چاپ

مقابله با فرا ناسیونالیسم و واپسگرایی بین المللی

ترجمه ن. نوری زاده

بخش نخست:

امیدوارم که از من خرده نگیرید زیرا من میخواهم سخنم را با یک خاطرۀ کوتاه هراس انگیز آغاز کنم. فکر میکنم که تقریبا هشتاد سال پیش بود که من اواین مقالۀ خود را در مورد مسائل سیاسی نوشتم. این زمان هنگامی بود که بارسلونا در فوریه ۱۹۳۹ سقوط کرده بود. موضوع مقالۀ من در آنروز در مورد گسترش بی وقفه فاشیسم در سراسر جهان بود. در سال ۱۹۳۸ آلمان نازی، اتریش را ضمیمۀ خاک خود کرد و درست چند ماه بعد چکوسلواکی بنابر مصوبه ای که در کنفرانس مونیخ تصویب شده بود به دست نازی ها افتاد. در اسپانیا شهرها یکی پس از دیگری بدست نیروهای فرانکو میافتاد که نتیجه اش سقوط بارسلونا بود. در آنروز بنظر میرسید که فاشیسم تا جائیکه پایانی برای آن متصور نبود در حال پیشروی و گسترش است.
بدیهی است که آن وضعیت دقیقا همان چیزی نیست که امروزه در حال اتفاق افتادن میباشد. اما اگر ما به عبارت مشهور مارک تواین (Mark Twain) استناد کنیم او میگوید که ” وقایع تاریخی عینا تکرار نمیشوند اما آن وقایع هرازگاهی با شباهت هائی کمابیش نزدیک بهم اتفاق میافتند، شباهت های بیش از حدی که نمیتوان از آنها چشم پوشی کرد.” وقتی بارسلونا سقوط کرد سیل بزرگی از پناهندگان از اسپانیا به دیگر نقاط جهان سرازیر شد. اکثر آنان در حدود ۴۰ هزار نفر به مکزیک رفتند و عده ای به نیویورک آمدند. آن موقع کتابفروشی ها، کتابهای کهنه و دست دوم خود را در انتهای خیابان چهارم منطقه ای که من درس های ابتدائی سیاسی را در آنجا آموختم، میفروختند و آنارشیست ها دفاتر خود را در اطراف میدان اتحاد (Union Square) گشوده بودند. این حوادث متعلق به هشتاد سال پیش بود. ما آنروز نمیدانستیم که در پشت پردۀ سیاست بین المللی چه میگذرد اما امروز میدانیم که دولت ایالات متحده آمریکا آنروزها طرحی در دست داشت که چگونه بتواند فاشیسم را در عمل گسترش و پیاده کند. امروز ما میدانیم که نگرش و سیاست آمریکا نسبت به اهمیت جنبش فاشیسم نه بر اساس مخالفت با آن بلکه بر اساس اتخاذ سیاستی مبهم و ناهمسان نسبت به آن بود. برای مثال کنسول آمریکا در برلین ضمن ارائۀ نظرات ناهمسان نسبت به نازیسم پیشنهاد کرده بود: “آنگونه که همه در مورد نازیسم و نازی ها بد میگویند، آنها آنقدر ها هم بد نیستند.” این کنسول تا روز (حمله) به پرل هاربر (Pearl Harbor Day) [یعنی در هفتم دسامبر ۱۹۴۱ که هواپیماهای جنگنده ژاپن به پایگاه دریائی آمریکا در پرل هاربر حمله کردند] در برلین ماندگار بود. تا اینکه (به پیشنهاد) دیپلمات مشهور آمریکا جورج کنان (George Kennan) برکنار شد. در آن زمان اتخاذ سیاستی مبهم و رفتاری متناقص از سوی آمریکا در مورد فاشیسم نه تنها الزاما بد نبود بلکه حتی اتخاذ چنین سیاستی از سوی دولتمردان این کشور توصیه میشد. بدیهی بود که در آن زمان اتخاذ چنین سیاستی ناشناخته بود اما کمی بعد از آن یعنی در سال ۱۹۳۹ معلوم گردید که وزارت امور خارجه و شورای روابط خارجی آمریکا در مورد جهان پس از جنگ در حال برنامه ریزی جامعی میباشد. آمریکائی ها در این طرح دنیا را بعد از جنگ به دو قطب تقسیم کرده بودند که یکی از آنها که بیشتر شامل مناطق اوراسیا بود تحت کنترل آلمان نازی قرار میگرفت و قطب دیگر که شامل نیم کرۀ غربی و سرزمین هائی که پیش تر متعلق به امپراطوری بریتانیا و بخش شرق دور بودند تحت سلطه آمریکا. اما ارتش سرخ در استالینگراد (Stalingrad) و نبرد کورسک (Kursk) در جبهه شرقی در ژوئیه سال ۱۹۴۳ ارتش آلمان نازی را درهم کوبید و ابتکار عمل راهبردی جنگ در دست روسها افتاد که نتیجه اش بهم خوردن معادلات سیاست خارجی آمریکا شد و طرح و تصویر دنیای پس از جنگ آنها را تغییر داد.
امروز ما شاهد ظهور نازیسم نیستیم اما ما بوضوح شاهد گسترش جنبشی شبیه به آن هستیم که طرفداران آن از جمله کارگزار این جنبش استیو باننون (Steve Bannon) آنرا فرا ناسیونالیسم (ultranationalism) و واپسگری بین المللی (reactionary international) نام نهاده اند.
دیروز انتخاب نتانیاهو در اسرائیل که با کمک ایالات متحده آمریکا صورت گرفت اتحاد مجدد واپسگرائی را مستحکمتر کرد. سیاستی که تحت نظارت باند سه نفری ترامپ، پومپئو و بولتون مدیریت میشود.
امروز ما شاهد اتحاد کشور های فرا ارتجاعی منطقه خاور میانه مانند عربستان سعودی، امارات متحده عربی و مصر، کشور هائی که دارای سیستم ددمنشانۀ دیکتاتوری هستند همرا با اسرائیل هستیم که علیه ایران در حال برنامه ریزی میباشند.
امروز ما شاهد تهدیدات جدی از سوی ایالات متحده آمریکا در مورد آمریکای لاتین میباشیم.
امروز ما شاهد انتخاب جیر بولسونارو (Jair Bolsonaro) یکی از افراد راست افراطی و فرا ناسیونالیست در برزیل میباشیم که از حمایت کامل آمریکا برخوردار است.
دیروز همه شاهد بودیم که لنین مورنو (Lenín Moreno) رئیس جمهور اکوادر جولیا آسانژ را از سفارت این کشور اخراج کرد. این اقدام در واقع گام جدی او در راه پیوستن به اتحاد راست میباشد. راست مرتجع سعی دارد که جولیان را به آمریکا تحویل دهد. آیندۀ او در خطر قرار گرفته است مگر اینکه مردم جهان با اعتراضات خود مانع این کار شوند.
مکزیک در میان این تحولات تا اینجا یک استثنا در آمریکای لاتین بشمار میرود.
ما شاهد یک روند ضد توسعه در سطح جهان هستیم. در اروپای غربی احزاب راست در حال رشد و گسترش میباشند. تعدای از آنها آشکارا بسیار وحشت انگیز اند.
یانیس واروفاکیس (Yanis Vvaroufakis) وزیر امور مالی سابق یونان که دارای شخصیتی برجسته میباشد همراه با برنی ساندر (Bernie Sanders) خواستار یک تشکل پیشرو بین المللی جهت مقابله با راست واپس گرای فرا ناسیونالیسم میباشند. در سطح کشور ها بنظر میرسد که توازن و تعادل آنان در جهت عکس در جریان است و به سمت قهقرا سیر میکند. اما در سطح تودۀ مردم موضوع کاملا تفاوت دارد. آنان درصدد هستند که از فرصت های بدست آمده در جهت حفظ و ارتقای دمکراسی استفاده کنند. (۱)

بخش دوم:

تسلیحات هسته ای، تغییرات اقلیمی و تضعیف دمکراسی
تهدیدات آینده سیارۀ زمین
من میخواستم در مورد دستیابی به دمکراسی و تقویت ابزار و نهاد های آن بمثابۀ دو نیروی قدرتمندی که همواره مورد مخالفت (قدرت طلبان تمامیت خواه) قرار میگیرد و نیز حفاظت از دست آوردهای آن که برای آیندۀ ما دارای حائز اهمیت است، سخن گویم. اما ابتدا باید به چند چالش عمده که جامعه جهانی با آن روبروست، اشاره کنم. این چالش ها را شما بقدر کافی شنیده ائید و از آنها اطلاع دارید. بنابراین من وارد جزئیات آنها نمیشوم. شرح این چالش ها بعنوان چالش های “بسیار سخت” نادرست و اشتباه میباشد. زیرا این عنوان انواع چالش های بسیار سخت دیگری که در پیش روی داریم را دربرنمی گیرد.
هر نوع بررسی و تحلیلی نسبت به آیندۀ بشریت باید با شناخت واقعی همراه باشد. در حال حاضر نوع انسان با یک پرسش حیاتی روبرو است که پیش تر هرگز تصور آن را هم نمیکرد. این پرسش که باید به سرعت پاسخی برای آن پیدا شود اینست که: آیا جامعه بشری در دراز مدت زنده خواهد ماند؟
همانطور که همه میدانیم ما هفتاد سال است که تحت سایۀ جنگ هسته ای بسر میبریم. کسانیکه از این پیشینه آگاهی دارند، از اینکه ما تا به حال زنده مانده ائیم، متعجب و شگفت زده اند. هر چه زمان پیش میرود، روز به روز و حتی دقیقه به دقیقه فاصلۀ ما با یک فاجعه که همه چیز را بیکباره نابود خواهد کرد نزدیک و نزدیکتر میشود. تا حالا هم که زنده مانده ائیم یک معجزه است. اما باید اذعان کرد که معجزه ها همیشه رخ نمیدهند. این وضعیت اسفناک باید هر چه زودتر پایان پذیرد. ” بررسی وضعیت هسته ای ” (NPR) که فرایندی است جهت تعیین سلاح های هسته ای در استراتژی ایالات متحده آمریکا و بوسیله جیم ماتیس (Jim Mattis) وزیر سابق وزارت دفاع دولت ترامپ حمایت میگردید ، اخیر نشان داده است که دولت ترامپ بطور قابل توجهی تهدیدات آتش افروز (هسته ای) را افزایش داده است. این تهدیدات در واقع میتواند به نوع انسان در روی سیارۀ زمین برای همیشه پایان دهد. اینک این احساس به شما دست خواهد داد که چه کسی میتواند مثلث ترامپ، پمپئو و بولتون را در جهان تحمل کند.
سه نوع پیمان تسلیحاتی بین المللی وجود داشت مانند ۱- پیمان موشک های ضد بالستیک (ABM Treaty) 2- پیمان منع موشک های هسته ای میان برد (INF Treaty) و ۳- پیمان استارت جدید(New START) . ایالات متحده آمریکا از پیمان موشک های ضد بالستیک در سال ۲۰۰۲ خارج شد. در اینجا اشاره به این نکته میکنم هر کسی که بر این باور است موشک های ضد بالستیک سلاح های دفاعی میباشند سخت در اشتباه است و بدون تردید در مورد ماهیت سیستم این گونه سلاح ها فریب خورده است. همچنین آمریکا از پیمان منع موشک های هسته ای میان برد که بوسیله گورباچف و ریگان در سال ۱۹۸۷ امضاء شده بود کنار کشید. این پیمان زمانی میان این دو کشور منعقد شده بود که خطر تهدید جنگ در اروپا بالا گرفته بود و ادامۀ آن میرفت که به سرعت جهان را در بر گیرد. اما با امضای این پیمان که در واقع زمینه های آنرا تظاهرات گستردۀ مردم و کنشگران اجتماعی در سراسر جهان فراهم کرده بودند، خطر تهدیدات جنگ هسته ای کاهش یافت. ترامپ در ۲۱ اکتبر ۲۰۱۸ اعلام کرد که به دلیل نقض مکرر این پیمان توسط روسیه ، آمریکا از پیمان مذکور خارج خواهد شد. در نتیجه ایالات متحده به طور رسمی این معاهده را در اول فوریه ۲۰۱۹ معلق اعلام کرد، و روسیه نیز در روز بعد به همین اقدام دست زد. اگر دقت شود متوجه میشوید که هر دو طرف دلایل قانع کننده ای برای خارج شدن از پیمان مزبور داشتند. نشریه دانشمندان هسته ای که یک نشریه معتبر در مورد کنترل تسلیحات تلقی میگردد مقاله ای به قلم تئودور پوستل (Theodore Postol) انتشار داده است (۲) که نشان میدهد چگونه نصب و راه اندازی موشک های ضد بالستیک آمریکا در نزدیکی مرزهای روسیه خطرناک میباشند. خطری که روسها از وجود آن بخوبی آگاه هستند. تردیدی نیست که تنش در نزدیکی مرزهای روسیه رو به افزایش است و طرفین از دست زدن به اقدامات تحریک آمیز ابائی ندارند. در یک بینش عقلانی مذاکره و گفتگو میان دو طرف و ارزیابی اتهاماتی که هر یک به دیگری میزند توسط کارشناسان مستقل جهت بازگشت به پیمان ها ضرورت تام دارد. بدیهی است جهانی که در آن زندگی میکنیم باید بر اساس عقل و منطق مدیریت شود اما متاسفانه جهان ما جهانی است که درایت و دانش در آن کاربردی ندارد و (رهبران جهان) نه تنها هیچ تلاشی در این مورد بعمل نمیآورند بلکه خود عوامل انحراف و بی ثباتی را بوجود می آورند. بنظر میرسد که امیدی به بهبودی اوضاع وجود ندارد مگر اینکه مردم سراسر جهان با اعتراضات گستردۀ خود به دولت های تابعه فشار قابل توجهی وارد آورند.
خارج شدن از پیمان هائی که روسای جمهور پیشین امضاء کرده بودند و جایگزینی آنها با بدترین پیمانها و معاهده ها بوسیلۀ کسی که خود را بزرگترین رئیس جمهور در تاریخ آمریکا توصیف میکند هرگز سابقه نداشته است. ما باید هر چه زودتر از شّر چنین رئیس جمهوری خلاص شویم زیرا اگر در انتخابات بعدی همین روال ادامه پیدا کند جهان با وضعیت بس خطرناکتر از امروز روبرو خواهد شد.
پیمان استارت جدید که جهت کاهش زرادخانه های هسته ای میان روسیه و آمریکا به امضاء رسیده بود تعداد سلاح های هسته ای را بطور قابل ملاحظه ای کاهش داد. (اما بنابر گزارش خبرگذاری رویتر در فوریه ۲۰۱۷ وقتی که پوتین در اولین تماس خود با ترامپ از او در مورد پیمان کاهش تسلیحات اتمی پرسید ترامپ ضمن حمله شدید به این پیمان پاسخ داد که: “این پیمان یکی از چند پیمان های بدی است که دولت اوباما آنرا امضاء نموده است.”
موضوع دیگری که حیات بشر را تهدید میکند و آمریکا نقش اساسی در آن دارد موضوع گرمایش زمین است. در طول این هزاره با یک استثناء هر سال زمین گرمتر از سال گذشته میشود. جیمز هانس (James Hansen) و دیگران در مقالات علمی خود خاطر نشان کرده اند که سرعت گرمایش جهانی که از سال ۱۹۸۰ رو به افزایش بود، شدید تر گشته و ممکن است رشد افزایش آن از رشد خطی ( linear growth ) به رشد نمائی (exponential growth) تغییر کند. (به سخن دیگر اگر قبلا گرمایش زمین بصورت تناوبی و با فاصله های معین رشد میکرد امروزه در هر دو دهه رشد آن به دو برابر رسیده است.)
در حال حاضر ما به شرایط ۱۲۵ هزار سال پیش نزدیک شده ائیم، شرایطی که سطح دریا تقریبا ۲۵ فوت (۷متر و ۶۲ سانت) بالاتر از سطح امروز قرار داشت. با ذوب شدن یخ های عظیم قطب جنوب عواقب غیر قابل تصوری در انتظار ما است.
ما گزارشات خبری را که بطور هیجان انگیزی این اتفاقات را منعکس میکنند، میخوانیم و هیجان انگیز تر این که ایالات متحده آمریکا در تولید سوخت فسیلی که باعث گرمایش زمین است از دیگر رقبای خود پیشی گرفته است. البته اینک عربستان سعودی در تولید سوخت فسیلی مقام اول را دارد و ما در جایگاه دوم قرار گرفته ائیم. اما این آمریکا است که تولید سوخت فسیلی که موجب نابودی زمین میگردد را مدیریت میکند. چگونه؟ بوسیلۀ بانکهای بزرگی مثل جی پی مورگان چیس (JPMorgan Chase) و یا همان شرکت مالی و بانکداری آمریکائی و چند ملیتی و نیز دیگر بانکها. این بانک برای هر چه بیشتر بدست آوردن سود جهت بهره برداری از سوخت فسیلی آنهم از خطرناک ترین نوع آن مانند ماسه های نفتی کانادائی (Canadian Tar Sands) سرمایه گذاری کلان میکند و خبر سرمایه گذاری آن بطور هیجان انگیزی نیز در مطبوعات منتشر میشود.
ما آمریکائیها اکنون به ناوابستگی انرژی دست پیدا کرده ائیم و میتوانیم با استفاده از سوخت های فسیلی جهان را کنترل و نابود سازیم. بعید است که گزارشگران و مفسران از طرفی و مدیر عامل های اجرائی (CEO) بانک ها از طرف دیگر از ضرر و زیان استفاده از سوخت های فسیلی بی اطلاع باشند. آنها بدون تردی همان چیزهائی را که ما در مورد سوخت های فسیلی میدانیم، بخوبی و حتی بهتر از ما میدانند. زیرا این موضوعی نیست که از دید همگان پنهان باشد.
اما “منتخب” بانکها و شرکت های مالی، خدماتی آمریکا یعنی ترامپ چند گزینه پیش روی دارد. یکی اینکه همین رویه را ادامه دهد. دوم، استعفا دهد و جای خود را به کسی دیگر بسپارد تا او همان کاری را که ترامپ میکند انجام دهد. (اما وظیفه ما بعنوان شهروند این کشور آنست که با سازماندهی مردمی صدای اعتراض خود را نسبت به وضع موجود به دیگران برسانیم. ما راه حل چنین معضل جهانی را دریافته ائیم. جنبش طلوع آفتاب ( Sunrise Movement) که توسط جوانان سازماندهی شده است انگشت خود را بسوی مجلس نمایندگان نشانه رفته است تا با شرکت در انتخابات چهره های جدید و پیشرو را به کنگره بفرستد. برای مثال، انتخاب الکساندریا او کاسیو کورتز (Alexandria Ocasio-Cortez) (فعال سیاسی، معلم و سازمان دهنده جنبش های دمکراتیک و یکی از اعضای دمکرات سوسیالیست آمریکا) کسیکه با سناتور اد مارکی (Ed Markey) لایحه سیاست نوین سبز (Green New Deal) را جهت حل معضل نابرابری اقتصادی و تغییر اقلیمی به کنگره ارائه داده اند، یکی از این نمونه هاست. بدیهی است این اقدام، اقدامی قابل توجهی میباشد. البته حملات خصمانه ای از سوی محافل قدرت و بانکداران علیه آنان انجام میگیرد. مهم نیست، باید به پیش رفت. چند سال پیش اصولا طرح این گونه مسائل در مجلس غیر قابل تصور بود. اما امروزه با همت و پشتکار عده ای از جوانان برخی اصلاحات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در مجلس مطرح میگردد و باید این حرکت ادامه یابد. حول و حوش این قضایا بود که اعضای بولتن دانشمندان اتمی (Bulletin of Atomic Scientists) که در سال ۱۹۴۷ از ساعت آخر الزمان و یا همان ساعت روز قیامت (Doomsday Clock) که در واقع نمادی است جهت احتمال وقوع فاجعه جهانی مانند جنگ هسته ای، پرده برداری کردند. در سال ۲۰۰۷ تغییرات اقلیمی همردیف با جنگ هسته ای در برنامه اعضای بولتن دانشمندان اتمی جای گرفت. قابل ذکر است که ساعت آخر زمان هرچه به نیمه شب نزدیکتر شود نشان از آن دارد که احتمال وقوع فاجعه جهانی بیشتر شده است. بنابراین افزایش تهدیدات جنگ هسته ای و نیز گرم شدن کره زمین و تضعیف دمکراسی خطرات عمده ای است که امروزه جامعه جهانی با آن دست به گریبان میباشد.
دمکراسی و تقویت ارکان و ابزارهای دمکراتیک همراه با جنبش های مردمی نظیر جنبش طلوع آفتاب (و یا جنبش سبز) تنها راه حلی است که میتوان بوسیلۀ آنها بر سه معضل جهانی یعنی جنگ هسته ای، تغییرات اقلیمی و تضعیف دمکراسی فائق آمد.(۳)

بخش سوم

سیاست خارجی ارعاب و وحشت آمریکا در بازداشت شرّم آور آسانژ
از چند منظر بازداشت آسانژ (Assange) نفرت انگیز است. نخست آنکه این بازداشت در هماهنگی دولت ها صورت گرفت. فقط آمریکا نبود که در بازداشت او نقش اساسی ایفا کرد بلکه با همکاری دولت های بریتانیا، اکوادر و نیز همدستی سوئد این روزنامه نگار مسئول و متعهد دستگیر شد، روزنامه نگاری که اخبار و اطلاعات ناب و دست اول را به آگاهی تودۀ مردم در سراسر جهان میرساند، اطلاعات و داده هائی که برای ذائقه دولتمردان قدرت طلب خوشایند نبود. ویکی لیکس به این دلیل اطلاعات و اخبار را برای مردم منتشر میکرد تا آنان بتوانند بهتر چهرۀ واقعی دولتمردان و سیاست مداران خود را بشناسند. بدیهی است که قدرتمندان صحنه سیاسی جهان اینگونه روشنگری ها را نمی پسندیدند و براستی از آن وحشت داشتند. در نتیجه آنان در صدد برآمدند که صدای آسانژ و دیگر روزنانه نگاران مانند او را خاموش سازند. بدون تردید خاموش ساختن صدای آسانژ به جزء رسوائی، ننگ و نفرت چیز دیگری برای آنها بهمراه نخواهد داشت.
امروز فساد و رسوائی بیش از هرزمان دیگر دامن رهبران سیاسی را فراگرفته است. برای نمونه، درست در کنار اکوادر، برزیل قرار دارد. کشوری که بطور چشمگیری در حال پیشرفت و توسعه بود. برزیل یکی از مهمترین کشورهای آمریکای لاتین و جهان بشمار میرود. این کشور در ابتدای این هزاره تحت رهبری لولا دا سیلوا (Lula da Silva) از اعتبار و احترام بین المللی ویژه ای برخوردار بود. در واقع برزیل صدای واقعی جنوب جهانی (Global South) بشمار میرفت. اما توجه کنید که بعدها چه اتفاق ناگواری را برای این کشور بوجود آوردند. کودتا کردند، “کودتای نرم”، (soft coup) تا “تاثیرات شرارت بار و خلاف قانون حزب کارگران” را از میان بردارند. “عنوان تاثیرات شرارت بار و خلاف قانون حزب کارگران” از من نیست بلکه از سوی بانک جهانی (the World Bank) بعد از کودتا است که “به میمنت فرا رسیدن دهه طلائی” در تاریخ برزیل عنوان شد. اینک باید دید چه کسی شان و منزلت برزیل را بالا برد و به مردم این کشور امید داد.؟ آیا بانک جهانی در “دهه طلائی” که حاصلی جزء فقر شدید، به حاشیه راندن و زاغه نشینی بخش بزرگی از جمعیت برزیل، برزیل- آفریقائی تبارها و مردم بومی این کشور حاصل دیگری داشت، منزلت برزیل را بالا برد؟ و یا برزیلی که تحت رهبری لولا دا سیلوا اقتصادش چنان رشد سریع و چشمگیری یافت که این کشور را به سطح یکی از قدرت های نوظهور اقتصادی در جهان رساند.؟ کدام یکی؟
بعد از کودتای نرم که از سوی بانک جهانی علیه لولا دا سیلوا رخ داد و من نمیخواهم وارد جزئیات آن شوم، در سپتامبر گذشته او را که از نظر مردم یکی از چهره های محبوب و خوشنام برزیل محسوب میشد و میتوانست در انتخابات پیش روی این کشور با کسب آرای بسیار بالائی انتخاب شود، به ۲۵ سال زندان محکوم کردند. ا و را به سلول انفرادی انداختند و مانع از خواندن هر نوع نشریه و یا کتاب شدند. (که در واقع این حکم بمثابه حکم اعدام او بود.) چرا فردی را که یکی از محبوبترین رئیس‌جمهورهای تاریخ برزیل و یکی از مترقی ترین سیاست مداران جهان بشمار می آید و میتوانست به سهولت در انتخابات عمومی پیروز شود این چنین خاموش کردند.؟ شما آیا چیزها را شنیده بودید؟
آسانژ نمونه مشابه ای از آنچه که گفتم میباشد. آنها میبایست صدای او را خاموش سازند. به تاریخ رجوع کنید. بعضی از شما ممکن است بیاد داشته باشد زمانی که دولت فاشیست موسولینی، آنتونیو گرامشی (Antonio Gramsci) (فیلسوف، انقلابی و نظریه پرداز بزرگ مارکسیست و یکی از رهبران حزب کمونیست ایتالیا) را به زندان انداخت. دادستان دولت فاشیست در مورد او اظهار کرده بود که “ما باید این صدا را بمدت ۲۰ سال خفه کنیم. من نمیتوانم به او اجازۀ صحبت کردن بدهم.” آسانژ همان گرامشی است و لولا همان آسانژ است. آیا رسوائی از این هم بالاتر میشود؟ رسوائی اخیری که بوسیله آمریکا در خارج از قلمرو خود انجام داد. واقعا این عمل دهشناک و تکان دهنده است. چرا فقط ایالات متحده آمریکا و نه هیچ دولت دیگری قادر است به چنین عمل ننگین و شرّم آوری دست بزند؟ این یک وضعیت بغرنج و عجیبی است. آمریکا همواره مرتکب چنین اعمال ننگین و شرّم آور در سراسر جهان میشود وما از یک در هزار آن با خبر میشویم و متاسفانه اگر هم با خبر شویم هیچ اقدامی در مخالفت آن بعمل نمی آوریم.
مثلا موافقت نامه تجاری چین را در نظر بگیرید. این موافقت نامه ها در چه مواردی است؟ آنان (سیستم سرمایه داری آمریکا) تلاش میکنند تا مانع از توسعه و پیشرفت اقتصادی چین شوند. بدون تردید این سیاستی است که آنان دنبال میکنند. اکنون چین یک مدل توسعه منحصر به خود دارد. دولت ترامپ از این مدل خوشش نمی آید و آنرا نمی پسندد. او چه سیاسی را در قبال چین دنبال میکند؟ سیاست تضعیف و آسیب رساندن به چین را. حال از خودتان بپرسید اگر چین شرایط و قوانینی که ایالات متحده در صدد تحمیل به آن است را نپذیرد چه اتفاقی خواهد افتاد. برای مثال، چین میخواهد نسبت به کم و کیف کمپانی بوئینگ (Boeing)، مایکروسافت (Microsoft) و یا دیگر شرکت هائی که در چین سرمایه گذاری کرده اند تا حدودی کنترل داشته باشد. چینی ها خواستار کسب بخشی از انتقال فناوری ( technology transfer) به این کشور میباشند. آیا این خواسته غیر منطقی است؟ و یا اشکالی در آن وجود دارد؟ همانطور که آمریکا با سرقت از فناوری ( technology) انگلستان توسعه و پیشرفت نمود.انگلستانی که خود با گرفتن فناوری از کشور های دیگر پیشرفت کرد حتی از هند و ایرلند بهره های بسیار برد، چین هم میخواهد با بهرمند شدن از انتقال فناوری اقتصاد خود رونق بیشتری دهد. اصولا با چنین روشی است که کشورهای در حال توسعه میتوانند به مرحله توسعه و پیشرفت برسند. اگر بوئینگ و یا مایکروسافت از چنین ساز و کاری راضی نیستند بسیار خوب، در چین سرمایه گذاری نکنند. اگر کسی به سیستم سرمایه داری باور داشته باشد میداند که سرمایه دار آزاد است که با هر کشوری از جمله چین هر نوع قراردادی را با هر ساز و کاری که مایل است منعقد سازد. بدیهی است که در این ساز و کار انتقال فناوری انجام می گیرد. اما آمریکا میخواهد که راه انتقال فناوری به چین را مسدود کند. زیرا چین نباید از جرگه کشورهای در حال توسعه به کشورهای توسعه یافته تبدیل شود. سرمایه داران آمریکا به دلایل دارا بودن حقوق مالکیت فکری/ معنوی (intellectual property rights) و یا حقوق ثبت اختراع (exorbitant patent rights) مثلا برای داروها و یا ویندوز و …در انتقال فناوری به چین سنگ ندازی و ممانعت میکنند. مثلا مایکروسافت از طریق سازمان تجارت جهانی (World Trade Organization) انحصار سیستم عامل را بنام خود ثبت کرده است. حال فرض کنیم که چین این گونه “حقوق” را رعایت نکرده است. بسیار خوب، در این میان باید دید که چه کسی سود و یا زیان میکند. واقعیت اینست که این مصرف کنندۀ آمریکائی است که از این بایت (انتقال بخش از فناوری به چین) سود خواهد برد زیرا شما دارو را به قیمت ارزانتری در بازار خریداری میکنید. این شرکت های دارو سازی هستند که با انتقال فناوری داروسازی به چین مخالفند زیرا “انحصار” (monopoly) شاهراه انباشت ثروت های بادآوردۀ آنان بشمار میرود. و یا اگر شما یک کامپیوتر میخرید دیگر مجبور نیستید فقط از سیستم ویندوز(Windows) استفاده کنید. شما میتوانید یک سیستم عامل بهتر و ارزانتر دیگری انتخاب و ابتیاع نمائید. در این صورت است که بیل گیتس (Bill Gates) سود کمتری عایدش خواهد شد. بنابراین آیا اشکالی دارد که مصرف کننده ارزانتر بخرد و سرمایه دار کمتر سود ببرد؟ آیا شما با این روش مشکل دارید؟
اینک شما ممکن است از خود بپرسید که چه چیزهائی پشت این همه بحث و جدال ها خوابیده است. این بحث ها شامل همۀ امور میشوند. تقریبا هر موضوع و هر چیزی که شما با آن درگیر هستید. از خودتان بپرسید که: چرا این و یا آن موضوع را پذیرفته ائید؟ چرا برای آمریکا قابل قبول است که با قدرت پیشنهاد استرداد کسی را بکند که جرمش روشنگری و افشای اطلاعات و داده های عمومی است که مردم حق دارند از آنها مطلع گردند. چرا دولتمردان و افراد قدرتمند ( سرمایه داران کلان، بانکداران، کارتل ها و تراست ها و ..) نمیخواهند که شما مردم از این داده ها مطلع گردید؟ این آن چیزی است که اتفاق افتاده است. (۴)

بخش پایانی
نیاز ترامپ به نتانیاهو و نتانیاهو به ترامپ در انتخابات دو کشور
امی گودمن: آقای چامسکی، با در نظر گرفتن اینکه درست قبل از روزهای انتخابات در اسرائیل نتانیاهو اعلام کرد که میخواهد شهرک های غیر قانونی کرانه باختری را ضمیمه خاک اسرائیل کند و نیز همانطور که مطلع هستید ماه گذشته ترامپ حاکمیت اسرائیل را بر بلندیهای جولان به رسمیت شناخت، حال میخواستم نظر شما را در این مورد و نیز در مورد انتخابات اخیر اسرائیل که نتانیاهو برای مرتبۀ پنجم انتخاب شد جویا شوم؟
نوآم چامسکی: ابتدا باید بگویم که اگر بنی گانتس (Benny Gantz) رقیب انتخاباتی نتانیاهو هم انتخاب میشد چندان تفاوتی در وضع امور نمی کرد، درست است که این دو کمی تفاوت دیدگاه دارند اما در خط مشی اشغال سرزمین های فلسطینی با هم متفق القول میباشند.
اما در مورد انتخاب مجدد نتانیاهو باید گفت که این انتخابات مثال بارز دخالت ایالات متحده آمریکا در امور انتخاباتی کشور دیگری است. ترامپ شدیدا نیاز داشت که نتانیاهو در اسرائیل انتخاب شود ( زیرا نتانیاهو و لابی قدرتمند اسرائیل در آمریکا، آیپک، میتواند در انتخابات ۲۰۲۰ کمک قابل توجهی به ترامپ کنند) به همین علت بود که ترامپ قبل از برگزاری انتخابات در اسرائیل، هدیه پشت هدیه برای نتانیاهو ارسال میکرد تا کاملا مطمئن شود که او در انتخابات پیروز میشود. برای ترامپ کافی بود که نتانیاهو در حد پنجاه پنجاه بالا آورده شود.
یکی از آن هدایا که در واقع نقض قوانین بین المللی است و حتی مخالف قطعنانه شورای امنیت که خود آمریکا عضو آن با حق وتو میباشد، انتقال سفارت آمریکا به اورشلیم بود. تحولی چشمگیر و نمایشی. دومین هدیه ترامپ که به همان اندازه هیجان انگیز و ماجراجویانه می باشد به رسمیت شناختن انضمام بلندی های جولان به خاک اسرائیل است. طبق قوانین بین المللی و موسسات وابسته به آن، شورای امنیت و دیوان بین المللی دادگستری بلندی های جولان علیرغم اینکه بخشی از آن به اشغال اسرائیل درآمده است، جزئی از خاک لاینفک سوریه محسوب میشود. این هدیه به نتانیاهو مجال خودنمائی را به او داد تا به مردم اسرائیل نشان دهد که او هر آنچه را که میخواهد میتواند از ایالات متحده آمریکا دریافت کند. آخرین هدیه ای که نتانیاهو از ترامپ قبل از انتخابات دریافت کرد آن بود که به صراحت به اسرائیلیان قول داد که اگر او را انتخاب کنند بخشی از کرانه باختری را ضمیمه اسرائیل خواهد کرد. بدون تردید او قبل از اعلام آن پیشاپیش مجوز ضمنی ضمیمه کردن بخشی از کرانه باختری را از آمریکا گرفته بود. این اقدامات مهم و موثری بود تا آمریکا به نفع یکی از نامزدهای انتخاباتی یک کشور وارد عمل شود و با سنگین کردن وزنه ترازوی راست افراطی فرد مورد نظرش انتخاب شود. دخالت یک دولت در روند انتخابات عمومی یک کشور افتضاح آمیز است. (البته همه میدانیم که مهره چینی و دخالت آمریکا در انتخابات عمومی کشورهای دیگر یکی از اصول سیاست خارجی آمریکا محسوب میشود) ضمیمه بلندی های جولان به خاک اسرائیل از سوی نهادهای بین المللی لفظا محکوم شده است اما آیا دولت ها (دمکراتیک) بطور عملی در این مورد اقدامی بعمل آورند؟ خیر هیچ اقدامی! چرا؟ به یک دلیل ساده، آمریکا اجازه اعتراض حتی در لفظ هم به دولت ها (به اصطلاح دمکراتیک) نمیدهد چه باشد که آنها بخواهند در این مورد اقدامی صورت دهند. به عبارت دیگر آمریکا مجوّز صادر میکند تا سرزمین دیگران اشغال گردد. به همین سادگی.
قول “مردانۀ” نتانیاهو مبنی بر الحاق سرزمین های فلسطینی از جمله کرانه باختری به اسرائیل از بدو تشکیل این کشور در سال ۱۹۴۸ از سوی گروه های اصلی که بعد ها حزب کارگر (تاسیس ۱۹۶۸) و لیکود (تاسیس ۱۹۷۳) نامیده شدند، طرح ریزی شده بود. این احزاب و دیگر احزابی که بعد ها تشکیل گردید در یک هدف استراتژیک یعنی ایجاد اسرائیل بزرگ متفق القول می باشند. گام اول این طرح آنست که جمعیت فلسطینی ها میبایست در چند نقطه جدا از یکدیگر متمرکز شوند تا در انزوای شدید قرار گیرند. نابلس و طولکرام مثال بارز در این مورد است. در نواحی دیگر که ۱۵۰ یا کمتر خانوار (household) فلسطینی وجود دارد و اغلب آنها از دیگر مناطق جدا افتاده اند بوسیله ایستگاه های بازرسی احاطه و شدیدا کنترل میشوند و دولت اسرائیل زندگی سخت و مصیبت باری را به آنها تحمل کرده است. در همین حال شهرک های یهودی نشین توسعه پیدا کرده اند و شهرهای متعددی ساخته شده است. برای مثال، شهر مهم معالی ادومیم (Ma’ale Adumim) و شهرک سازی های بخش شرق اورشلیم در دوره دولت کلینتون ساخته شده است و احداث بزرگ راه ها و جاده ای که به سمت شمال کشیده شده است و کرانه باختری را به دو قسمت تقسیم کرده، از این نوع اقدامات میباشد. همچنین میدانیم که اورشلیم پنج برابر از آنچه که از لحاظ تاریخ وجود داشته، بزرگتر شده است. با ساخت چنین پروژه هائی شما با خیال آسوده میتوانید از تل آویو به اورشلیم و از آنجا به کرانه باختری سفر کنید. شما میتوانید بدون اینکه در سر راه خود حتی یک عرب هم مشاهده کنید، از بزرگ راهی که از معالی ادومیم به تل آویو ساخته شده است و فقط اسرائیلی ها و گردشگران حق تردّد در آنرا دارند، در کمال آرامش عبور کنید. این رفت و آمدها از شهری به شهر دیگر در اسرائیل بمراتب آسانتر از آن است که شما بخواهید از جنوب بوستن (South Shore ) به شرق آن سفر کنید. این شهرها، شهرک ها، بزرگ راه ها طی سالیان متمادی به کمک و حمایت ایالات متحده آمریکا ساخته و توسعه یافته است. دولت های آمریکا علیرغم اظهارات گمراه کننده شان مبنی بر توقف شهرک سازی ها، از ساخت و ساز آنها حمایت مالی، لجستیکی و دیپلماتیک میکنند. تفاوت اظهارات نتانیاهو با لفاظی های روسای جمهوری آمریکا از جمله ترامپ اینست که او صراحتا اظهار میدارد که: “من به جای توسعه شهرک سازی ها سرزمین فلسطین را ضمیمه خاک اسرائیل میکنم”.
همانطور که قبلا متذکر شدم پیروزی نتانیاهو اتحادی که بطور پنهانی و غیر رسمی با سران مرتجع کشورهای عربی مانند عربستان سعودی یکی از مرتجع ترین کشورهای جهان، مصر تحت دیکتاتوری السیسی (El-Sisi) بدترین نظام دیکتاتوری در تاریخ مصر، امارات متحده عربی همتای سعودی بسته بود را نه تنها آشکارا رسمیت خواهد بخشید بلکه محکمتر نیز خواهد کرد. به سخنی دیگر در آینده ما شاهد استحکام اتحاد ارتجاع عرب با اسرائیل هستیم. این در واقع طرح بخشی از سیاست جناح راست افراطی بین المللی، ارتجاع بین المللی و فراناسیونالیسم میباشد که به رهبری ایالات متحده آمریکا شکل گرفته است، نوعی نظام نوین جهانی که در حال توسعه و پیشرفت است. باید توجه داشت که برزیل در آمریکای لاتین تحت رهبری بولسو نارو (Bolsonaro) رئیس جمهور این کشور نیز در این جرگه قرار دارد.
امی گودمن: در حال حاظر در ایالات متحده میان دمکرات ها و جمهوری خواهان این هشیاری بوجود آمده است که به قطعنامه توقف پشتیبانی نظامی آمریکا از ائتلاف تحت رهبری عربستان در جنگ یمن رأی مثبت بدهند. آیا بنظر شما در این مورد جای امیدواری نیست؟
نوآم چامسکی: این یک پیشرفت بسیار جالبی است که در واقع به همت برنی ساندرز (Bernie Sanders) انجام گرفته است. اما باید دید که رای گیری آنها به کجا ختم خواهد شد.
جنگ عربستان و امارات متحدۀ عربی با حمایت بی دریغ آمریکا در یمن یک جنگ ددمنشانه و جنایتی آشکار علیه بشریت است. احتمالا کمتر کسی می داند که ۶۰ تا ۷۰ هزار نفر که بیشتر آنان را کودکان و زنان تشکیل داده بودند در این جنگ خانمانسوز کشته شده اند و بیش از نیمی از جمعیت این کشور در فقر، بیماری و گرسنگی زندگی میکنند. سازمان ملل متحد جنگ یمن را یکی از بدترین فجایع انسانی در جهان توصیف کرده است. جنگی که با ارسال سلاح های ساخت آمریکا و بریتانیا و نیز کمک های اطلاعاتی این دو کشور سال ها در جریان است، یکی از شنیع ترین جنگ ها در قرن جدید میباشد. تمام این اتفاقات ضد بشری بدون هیچ اعتراضی در جهان رخ داده است و ادامه دارد.
بعد از قتل وحشیانه و فجیع قاشقچی (Khashoggi) روزنامه نگار واشنگتن پست، خشم عمومی برانگیخته شد و ناگهان نگاه ها را بسوی جنگ یمن جلب نمود. برنی ساندرز و چند نفر دیگر مصوبه ای تهیه کردند تا مانع از حمایت مستقیم و غیر مستقیم آمریکا در این جنگ شوند. این کار مهم و قابل توجه و تقدیر است. ما باید این اقدام را در چارچوب آنچه که رخ داده است ارزیابی کنیم. من فکر میکنم مثلث ترامپ، پومپئو و بولتون راهی برای ادامه جنگ و ممانعت ( و یا وتوی) این مصوبه پیدا خواهند کرد، مگر آنکه تودۀ مردم به طور جدی دست به اعتراض زنند. ( در ۱۷ آوریل ترامپ قطعنامه نمایندگان کنگره را در مورد توقف پشتیبانی نظامی آمریکا از ائتلاف تحت رهبری عربستان در جنگ یمن وتو کرد و در این باره نوشت: ” این تصمیم کنگره، تصمیمی خطرناک و بیهوده بود با هدف محدود کردن همان حقوقی که قانون اساسی به رئیس جمهوری آمریکا داده است. در صورت تصویب این قطعنامه، جان آمریکایی‌ها و سربازان شجاع این کشور هم در حال حاضر و هم در آینده به مخاطره می‌افتاد.”)
در حال حاضر موضوع دیگری که باید به آن توجه کرد توسعه طلبی اسرائیل و سرکوب فلسطینیان و اِعمال سیاست تحکیم جناح راست افراطی با کشور های مرتجع منطقه (خلیج فارس) است. اما نکته ای که در این مورد قابل توجه میباشد اینست که سیاست حمایت بی حساب و کتاب از اسرائیل در بیشتر بخش های جناح لیبرال در آمریکا و نیز کمابیش اعضای حزب دمکرات کمرنگ شده است. برای مثال در سالهای نه چندان دور حمایت بی چون و چرا از اسرائیل یکی از اصول بنیادین جناح لیبرال و حزب دمکرات بوده است. اما این سیاست امروزه در حال رنگ باختن میباشد. اگر شما به آرای کسانیکه هوادار حزب دمکرات هستند، توجه کنید درخواهید یافت که گرایش به حمایت از حقوق فلسطینیان بویژه میان جوانان رو به افزایش است. این یک تغییر شگرف و مهمی است که در آمریکا در حال اتفاق افتادن است. امروزه حمایت از اسرائیل در آمریکا بیشتر در بخش های ارتجاعی و جناح راست افراطی جامعه مانند مسیحیان انجیلی و فرا ناسیونالیست ها دیده میشود. من در اینجا باید از تجربۀ شخصی خودم مثال بزنم. ده الی یازده سال پیش اگر من میخواستم در دانشگاه راجع به موضوع اسرائیل و فلسطین صحبت کنم حتی در دانشگاهی که من سالها در آن تدریس میکنم یعنی دانشگاه “مؤسسهٔ فناوری ماساچوست” (MIT) ، مورد مخالفت های شدید روبرو میشدم و همواره جلسات این گونه سخنرانی ها از سوی عده ای بهم ریخته میشد تا جائیکه پلیس هم دانسته و یا نادانسته قادر به کنترل اوضاع نبود. اما امروز این اتفاقات رخ نمیدهد و حتی بسیاری از برگزاری سخنرانی های من استقبال میکنند (نمونه اش جلسۀ امروز است) من فکر میکنم که دیر یا زود این تغییر در سیاست خارجی آمریکا هم رخ خواهد داد. آمریکا میتواند با اِعمال چند حرکت بسیار ساده وضعیت منطقه خاور میانه را تغییر دهد. یک پیشنهاد ساده آنست که دولت به قانون عمل کند. برای مثال در آمریکا قوانین حقوق بشر بنام قوانین پاتریک لیهی (Patrick Leahy Laws) وجود دارد که وزارت دفاع و خارجه را ملزم میکند تا از کمک و یاری به نیروهای امنیتی خارجی که حقوق بشر را بطور سیستماتیک پایمال میکنند، خودداری نمایند. بدون تردید ارتش اسرائیل و نیروهای امنیتی این کشور همواره و بطور آشکار حقوق فلسینیان که در اسناد و کنوانسیون های بین المللی به آن توجه شده است را بطور گسترده نقض میکنند تا جائیکه اقدامات ضد بشری آنها علیه فلسطینیان از سوی همان نهاد های بین المللی بعنوان جنایت علیه بشریت تلقی شده است. حال اگر دولت های دمکرات و یا جمهوری خواه از قانون تبعیت میکردند ما از همان ابتدا میبایست هر نوع کمک های اقتصادی، نظامی، و لجستیکی را به اسرائیل قطع میکردیم. بدیهی است که این اقدام در آینده با تغییر افکار عمومی بویژه نیروی جوانان عملی میگردد. (۵)
منابع:
۱-https://www.democracynow.org/2019/4/12/noam_chomsky_we_must_confront_the
۲-https://www.democracynow.org/2019/4/12/chomsky_nuclear_weapons_climate_change_the
۳- https://thebulletin.org/2019/02/russia-may-have-violated-the-inf-treaty-heres-how-the-united-states-appears-to-have-done-the-same/
۴- https://www.democracynow.org/2019/4/12/chomsky_arrest_of_assange_is_scandalous
۵- https://www.democracynow.org/2019/4/12/chomsky_trump_radically_interfered_with_israels


حوزه :
برچسب ها :

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.