شنبه ۱۱ام مهر ۱۳۹۴ , ساعت: ۱۲:۰۷کد مطلب : 85841 نسخه قابل چاپ

مختصات عمومى امامت شیعه

 اهل سنّت براى حفظ موضع سیاسى و دفاع از منظومه فکر سنّى، همواره از التزام به نصّ صریح حدیث امتناع نموده و کوشش کرده است حدیث غدیر را «تأویل» نماید. ابن حجر هیثمى تأیید مى کند که حدیث غدیر بدون تردید صحیح است و حدیث شناسان مشهور سنّى چون ترمذى، نسائى، احمد بن حنبل بر درستى آن گواهى داده اند. حتى احمد بن حنبل نقل مى کند که سى نفر از صحابه، که حدیث را از پیامبر شنیده بودند، در ایام خلافت على(علیه السلام) به آن گواهىدادند. هیثمى به رغم دیدگاه تأییدآمیز نسبت به سند حدیث غدیر، با تحفّظ بر اعتقاد رایج سنّى بر مشروعیت خلافت ابى بکر، به لزوم تأویل در معناى حدیث اصرار مى کند.

پژوهش در نظریه هاى نظام سیاسى شیعه نشان مى دهد که این گونه نظریه ها به لحاظ نظرى بر «اندیشه امامت و ولایت» استوارند. اهتمام شیعیان در حفظ و توسعه این مفهوم موجب شده است که در طول تاریخ اسلام، مجموعه نسبتاً منسجمى از استدلال هاى عقلى، نقلى و تاریخى در توجیه و تبیین مشروعیت نظام سیاسى شیعه فراهم شود. در این مقاله و تحت سه عنوان «ادلّه»، «اصول» و «پایه ها»ى نظام سیاسى شیعه، کوشش مى کنیم سیماى عمومى این نظام را، که در منابع اسلامى «امامت شیعى» نامیده شده است، بررسى کنیم:

الف. منبع تغذیه کننده یا دلایل وجوب و وجود امامت شیعه

چنان که بسیارى از پژوهشگران اندیشه هاى اسلامى تأکید کرده اند، «امامت» تنها اصل اساسى است که شیعیان (دوازده امامى) را از دیگر فرقه هاى اسلامى متمایز مى کند. به نظر محمدحسین آل کاشف الغطاء، امامت فرق جوهرى و اصلى است و دیگر تفاوت ها همانند اختلاف مذاهب مختلف اهل سنّت، امور فرعى، عرضى و اجتهادى هستند.(۱)

ناصر بن عبداللّه الغفارى، پژوهشگر سنّى، نیز مى نویسد: امامت نزد شیعه همان اصلى است که احادیث شیعه بر محور آن مى چرخد و عقایدشان به آن اصل بازمى گردد. این اصل اثر آشکارى در فقه و اصول و تفسیرها و دیگر علوم شیعه دارد.به همین لحاظ، شیعیان، اعم از قدیم و جدید، و در گذشته و حال، اهتمام خاصى به مسئله امامت دارند.(۲)

شیعیان بر خلاف اهل سنّت، به مسئله امامت چونان رکن اساسى دین و جزئى از اصول مذهب مى نگرند. به اعتقاد شیعه، امامت منصبى الهى است که خداوند با توجه به علم خود درباره شرایط و نیازهاى بندگان و همانند پیامبر تعیین مى کند و ضمن آنکه پیامبر را موظّف به راهنمایى امّت به سوى امام نموده، مردمان را نیز مکلّف به پیروى از او مى کند.(۳) آل کاشف الغطاء توضیح مى دهد که:

شیعه امامت را همانند نبوّت منصب الهى مى داند. پس همچنان که خداوند سبحان کس ]یا کسانى[ را از میان بندگان خود به نبوت و رسالت برمى گزیند و او را با معجزاتى که همانند نص از جانب خداوند است تأیید مى نماید، همچنین براى امامت نیز آنکه را که مى خواهد برمى گزیند و به پیامبرش دستور مى دهد امامت او را با نص خاص تصریح نماید و او را براى انجام وظایف رهبرى مردم پس از پیامبر به امامت منصوب نماید. تفاوت امام با پیامبر تنها در این است که بر امام همانند پیامبر وحى نمى شود، بلکه احکام الهى بر او القا و الهام مى شود. پس پیامبر مبلّغ و پیام رساننده از جانب خداست و امام نیز از طرف پیامبر; و سلسله امامت تا دوازده امام ادامه دارد که همواره امام قبلى بر امام بعدى تصریح و توصیه نموده اند و شرط و تأکید کرده اند که همه آنان همچون پیامبر معصوم هستند.(۴)

گفتار فوق تمام اندیشه شیعه را درباره امامت به مثابه اصلى از اصول دین نشان مى دهد. شیخ محمدرضا مظفّر به صراحت اعلام مى کند که «امامت به اعتقاد ما، اصلى از اصول دین است. ایمان جز با اعتقاد بدان کامل و تمام نمى شود، و هرگز جایز نیست که در امامت از پدران و آموزگاران ـ هر چند صاحب شأن و عظمت باشند ـ تقلید کرد، بلکه واجب است همانند توحید و نبوّت در آن نظر و اندیشه نمود.»(۵) چنین دیدگاهى مسئله امامت را لاجرم به حوزه استدلال عقلى سوق داده است. در زیر، به دلیل عقلى شیعیان بر وجوب امامت اشاره مى کنیم:

۱٫ وجوب عقلى امامت

منابع کلامى و فقهى شیعه امامت را «ریاست عامه و عالى بر امور دین و دنیا» تعریف کرده اند.(۶) امام بدین ترتیب، رهبر بالاصاله جامعه اسلامى، جانشین پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) و سرپرست تمامى امور دینى و اجتماعى مسلماناناست. بسیارى از مسلمانان به وجوب عقلى امامت استدلال کرده اند.(۷) اما معتقدان به وجوب عقلى امامت در جهان اسلام به دو گروه بزرگ تقسیم شده اند:

۱٫ برخى از اهل سنّت، خوارج، مرجئه، بخش اعظم معتزله و زیدیه از شیعیان، امامت را فرعى از فروع دین مى دانند. این دسته از مسلمانان چنین مى اندیشند که امامت و تشکیل نظام سیاسى «واجب کفایى» است. منظور از «وجوب کفایى» این است که اقدام به وظایف امامت تکلیف همگانى است، لیکن اگر یکى از مسلمانان به چنین وظیفه اى قیام و ا قدام نمایند، از عهده بقیه مسلمانان ساقط مى شود. امامت بدین سان، قضیه اى است که به «مصلحت عمومى» امّت اسلامى بازمى گردد و همه امّت اسلامى در قبال آن مسئولیت دارند. فخر رازى مى نویسد:

عقلا بر خلق واجب است که رئیسى براى خودشان نصب نمایند; زیرا نصب این رئیس متضمّن دفع ضرر از خویشتن است و دفع ضرر از خویشتن نیز عقلا واجب است.(۸)

مذهب زیدیه نیز به گونه اى دیگر، بر وجوب عقلى امامت به مثابه فرعى از فروع دین استدلال مى کند. به نظر پیروان زید بن على(علیه السلام)، امامت ریاست عامّه و از واجب ترین و مهم ترین واجبات است و به دو طریق تحقق مى یابد: نخست از طریق «تعیین» که جز در اهل بیت(علیه السلام) امکان ندارد; دوم از راه «ترشیح»، و معناى ترشیح آن است که مردم یکى از آل البیت (فرزندان امام حسین(علیه السلام) و حسین(علیه السلام)) را که واجد بیشترین شروط امامت بوده و دیگران را به اطاعت خدا دعوت مى کند، به امامت برگزینند.

زیدیه معتقد به امامت على بن ابى طالب(علیه السلام) است، اما امامت او را نه از طریق نص و تصریح پیامبر(صلى الله علیه وآله) به اسم و شخص، بلکه از آن جهت مشروع و مسلّم مى دانند که هم واجد بیشترین شرایط امامت بود و هم مدّعى این مقام بود و مردم را به امامت خویشتن فراخواند.

زیدیه به عصمت امامان و اندیشه تقیّه، آن گونه که در شیعه دوازده امامى مطرح است، معتقد نیستند و بر صحّت خلافت ابى بکر و عمر ایمان دارند. به نظر شیعیان زیدى، على(علیه السلام) هر چند افضل صحابه پیامبر(صلى الله علیه وآله) بود، خلافت بنا به مصالح آن روز جامعه اسلامى به ابوبکر تفویض شد و بنابراین، خلافت ابى بکر صحیح و مشروع است. شیعه زیدى شجاعت و قیام را شرط اساسى امام مى داند و چنین مى اندیشد: کسى که در خانه نشسته، صورت خود را مى پوشاند و از جهاد پرهیز مى کند، شایسته امامت نیست، بلکه امام همان کسى از آل البیت است که قیام مى کند و مردمان را به کتاب خدا و سنّت پیامبر(صلى الله علیه وآله)فرا مى خواند و در این راه به شهادت مى رسد و کس دیگرى به جاى او قیام مى کند و زنجیره این امامان مجاهد تا پایان دنیا تداوم خواهد داشت.(۹)

۲٫ دیگر شیعیان بر خلاف زیدیه، امامت را اصلى از اصول دین مى دانند. چنین مى اندیشند که امامت نه بر مردم، بلکه بر خداوند واجب است. به نظر شیعیان، امامت چیزى نیست که به رأى و نظر مسلمانان وانهاده شود، بلکه امرى است کهمنحصراً به عهده خدا و رسول اوست. متفکران شیعه در توضیح اندیشه خود در باب امامت، منظومه اى از استدلال عقلى را طرح کرده اند که در تاریخ اندیشه اسلامى تحت عنوان «نظریه عنایت» یا «قاعده لطف» مشهور است.(۱۰)

«قاعده لطف»: متکلّمان شیعه، که در اصطلاح به تحلیل گران اصول عقاید شیعه گفته مى شوند، نبوّت و امامت را از طریق «قاعده لطف» ثابت و حتى واجب دانسته اند. بر اساس این قاعده، که به نظرشان یک قاعده عقلى است، بر خداوند واجب است که از راه لطف و رحمت بر بندگان خود، پیامبران و اگر نه، امامانى را در میان بندگان گسیل دارد تا راه و رسم صلاح و سعادت در معاد و معاش را به آنان بیاموزند و آنان را به مصالح و مفاسد اعمال زشت و زیباى خود آگاه و هوشیار سازند.(۱۱) خواجه نصیرالدین طوسى مى نویسد:

«الامام لطفٌ فیجب نَصْبُهُ على اللّه تعالى تحصیلا للغرض»

(امام لطف است و بنابراین، نصب او بر خداوند به منظور تحصیل غرض واجب است.)(۱۲) خواجه در وجوب لطف مى گوید: «لطف واجب است; چون غرض ]تکلیف[ به وسیله آن حاصل مى شود.»(۱۳)

خواجه نصیر طوسى بدین سان، یک استدلال عقلى در وجوب نصب امام به وسیله خداوند طرّاحى مى کند که مطابق منطق ارسطویى، شکل اول قیاس را دارد: «نصب امام لطف است. لطف بر خداوند واجب است. پس نصب امام بر خداوند واجب است». علاّمه حلّى در تعریف «لطف» مى افزاید:

لطف چیزى است که مکلّفین به تکالیف الهى را به طاعت نزدیک مى نماید و از گناهان دور مى سازد; و در این نزدیک سازى به طاعت و دورنگه دارى از معصیت، به هیچ وجه، نه تمکین در کار است و نه الجا و الزام.(۱۴)

به هر حال، مفهوم قاعده لطف این است که مکلّفان نمى توانند تمام تکالیف شرعى و عقلى خود را بدون امام درک کنند و انجام دهند. بنابراین، هرگاه رهبر عالم و عادل داشته باشند، بیشتر ممکن است که به واجبات قیام، و از چیزهاى قبیح اجتناب نمایند، و در فقدان چنین حاکم و رئیسى برعکس. به نظر شیعه، چنین استدلالى ضرورى عقل هر عاقل است و نصب و تعیین چنین امامى را ـ بنا به تعریف و از آن روى که مردمان خطاپذیرند ـ نمى توان به عهده افراد و جامعه وانهاد، بلکه منحصراً باید از جانب خداوند باشد.(۱۵) خواجه به عنوان نتیجه استدلال به قاعده لطف مى نویسد:

پس ثابت شده است که نصب امام، مادام که تکلیف باقى است، بر خداوند واجب است. و از آنچه در باب عدل خداوند مقرّر شده، از مسلّمات است که خداوند سبحان هرگز در انجام آنچه به عهده و واجب بر اوست، اخلال نمى کند. پس امام تازمانى که تکلیف باقى است، منصوب مى باشد ]چون تکلیف موجود است.[ پس امام نیز وجود دارد و این همان مطلوب ماست.(۱۶)

قاعده لطف در درون خود، نتایج نظرى ـ اعتقادى سه گانه اى را براى منظومه فکر سیاسى شیعه فراهم نموده است: نخست آنکه «شرایط امکان» طرح نظریاتى چون لزوم وحدت، عصمت، علم، شجاعت، فضل و کمال ظاهرى و باطنى امام را تدارک نموده است. دوم آنکه بنیاد نظرى لازم براى تحلیل مسئله «غیبت» در اندیشه شیعه استوار کرده است. سوم آنکه زمینه نظرى لازم بر اندیشه وجوب و وجود نص بر امامت امامان شیعه از طرف خدا و رسول(صلى الله علیه وآله) را آماده مىکند. بدین ترتیب، تفکر شیعه را به جستجوى نصوص و ادلّه نقلى ملحوظ در قرآن و سنّت در خصوص امامان شیعه، به ویژه على بن ابى طالب(علیه السلام)، سوق مى دهد.

۲٫ نصوص و ادلّه نقلى شیعه

کلام شیعه ـ چنانکه گذشت ـ بر وجوب نص بر امامت امام(علیه السلام) تأکید دارد.(۱۷) بر خلاف دیگر مذاهب اسلامى، نظریه امامت و نظام سیاسى در اندیشه شیعه بر اساس وجود نص از خداوند متعال استوار است که بر زبان پیامبرش حضرت محمّد(صلى الله علیه وآله) جارى شده و هویّت امامان شیعه را به اسم و شخص و تعداد معرفى نموده است.(۱۸) بیشتر این ادلّه در خصوص امامت امیرالمؤمنین(علیه السلام) است و بر امامت دیگر امامان به صورت نص امامان پیشین بر ائمّه بعدى احتجاج و استدلال شده است. در زیر، به مهم ترین دلایل شیعه در قرآن و سنّت پیامبر(صلى الله علیه وآله)اشاره مى کنیم:

الف. دلایل قرآنى امامت شیعه: فکر سیاسى شعه، در توجیه نظام سیاسى امامت، به ادلّه اى از آیات قرآن کریم استناد کرده، با تفسیرى که از این آیات دارد، آن ها را از جمله مصادیق وجود نص الهى بر امامت شیعه تلقّى مى کند. مهم ترین این آیه ها، چهار آیه معروف است: ۱٫ آیه ولایت; ۲٫ آیه تطهیر; ۳٫ آیه اطاعت اولى الامر; و ۴٫ آیه مودّت ذى القربى.

البته آیات دیگرى نیز به عنوان دلیل قرآنى امامت شیعه ـ به ویژه امام نخست شیعیان ـ مورد استناد قرار گرفته است، لیکن به لحاظ اختصار، تنها به مفاد تفسیرى چهار آیه فوق مى پردازیم:(۱۹)

۱٫ آیه ولایت: «اِنّما ولیُّکُم اللّه و رسولهُ و الّذینَ آمنوا الّذینَ یُقیمونَ الصّلوهَ و یُؤتونَ الزّکوهَ و هُم راکعونَ» (مائده: ۵۵) ]هماناولىّ شما خدا و رسول او و کسانى هستند که در رکوع نماز، زکات و صدقه مى دهند.[

مشهور است که این آیه در حقّ امام على بن ابى طالب(علیه السلام) است و گفته مى شود: بسیارى از مفسّران اهل سنّت نیز چنین نظرى را پذیرفته اند. در روایتى از ابوذر غفارى آمده است:

روزى نماز ظهر را با رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى خواندم. بعد از نماز ظهر، فقیرى در مسجد تقاضاى کمک مالى کرد و هیچ کس چیزى به او نداد، سائل دستان خود را به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا! شاهد باش که در مسجد پیامبر تو،محمّد(صلى الله علیه وآله) تقاضاى کمک نمودم، اما کسى چیزى به من نداد. در این لحظه، على(علیه السلام) در حال رکوع نماز بود و با انگشت دست راست خود، که انگشترى در آن بود، به سائل اشاره کرد و او نیز انگشتر را از انگشت وى گرفت. پیامبر(صلى الله علیه وآله)شاهد جریان واقعه بود. چشمان خود را به آسمان گرفت و گفت: خدایا! برادرم موسى از تو درخواست نمود که «ربِّ اشرح لی صَدرى، و یَسّرلى اَمری، و احلُل عقدهً مِن لسانى، یَفقهوُا قولى، و اجعل لی وزیراً مِن اهلی، هارونَ اخی، اُشدد به أزری، و اَشرِکه فی امری». و تو نیز خواسته او را اجابت کردى و گفتى: «و سَنَّشُدُّ عضدَکَبأخیکَ و نَجعلُ لکما سلطاناً.» خدایا! من نیز پیامبر برگزیده تو هستم. بر من نیز شرح صدر بده، و کار مرا نیز آسان کن، و از خاندان من على را بر من وزیر قرار بده و به وسیله او پشت مرا قوى گردان … . همین که دعاى پیامبر تمام شد، جبرئیل بر پیامبر نازل شد و گفت که این آیه را بخواند: «اِنّما ولیُّکم اللّهُ و رسولُه والّذینَ آمَنوا الّذینَ یُقیمونَ الصّلوهَ و یُؤتونَ الزّکوه وَ هُم راکعونَ.(۲۰)

روایت ابوذر را از آن روى آوردیم که علاوه بر دلالت بر شأن نزول آیه، برخى مفسّران اهل سنّت، از جمله ابواسحق احمد الثعلبى نیز تأیید و نقل کرده است.(۲۱) به هر حال، مدلول آیه مصادر قدرت و ولایت را در خدا و رسول و کسى که در حال رکوع انگشترى خود را به زکات بخشیده است، حصر و تعریف مى کند و ولایت خدا و پیامبر(صلى الله علیه وآله) و على(علیه السلام) را در امتداد یکدیگر قرار مى دهد.

۲٫ آیه تطهیر: «اِنّما یُریدُاللّهُ لِیُذهبَ عنکمُ الرجسَ اَهلَ البیتِ و یُطِّهِرَکُم تطهیراً» (احزاب: ۳۳) ]البته جز این نیست که خداوند خواسته است ناپاکى را از شما، خاندان نبوّت، بردارد و شما را کاملا پاک و منزّه گرداند.[

 آیه تطهیر، که دلیل بر عصمت خاندان پیامبر(صلى الله علیه وآله) است، از جمله آیاتى است که در اثبات امامت على(علیه السلام) مورد استدلال قرار گرفته است; زیرا عصمت ـ چنان که از قاعده لطف انتاج شد ـ شرط اساسى امامت است و غیر از على(علیه السلام)، بنابر اجماع و ضرورت، کسى معصوم نیست.(۲۲) درباره مفهوم و مصادیق «اهل بیت» در آیه تطهیر و نیز در حدیث «ثقلین» اختلاف نظر گسترده بین شیعه و سنّى وجود دارد. اهل سنّت آیه تطهیر را در شأن زنان پیامبر مى دانند و تبعاً زنان پیامبر(صلى الله علیه وآله) را مصادیق اهل بیت تلقّى مى کنند. مهم ترین دلیل متفکران سنّى استناد به«نظریه وحدت سیاق» در آیات قرآن است. منظور از نظریه سیاق این است که آیه تطهیر در اثناى آیات مربوط به زنان پیامبر(صلى الله علیه وآله) نازل شده است و شایسته است به لحاظ رعایت سیاق، در همین راستا تفسیر شود. بنابراین،مفهوم طهارت و مصداق اهل بیت، هر دو ناظر به زنان پیامبر و دفاع از موقعیت آنان است که هرگز مرتکب رجس ـ یعنى شرک و گناهان کبیره، چون زنا ـ نمى شوند.(۲۳)

مفسّران شیعه پاسخ هاى متنوّعى نسبت به دلیل وحدت سیاق داده اند: نخست آنکه خطاب آیه به زنان نیست و بنابراین، با ضمیر مؤنث نیامده، بلکه به جمعى است که حداقل بیشتر آنان مرد است. بدین سان، خود آیه بر خلاف نظریه سیاق، هیچ نشانه لفظى بر دلالت بر زنان پیامبر(صلى الله علیه وآله) ندارد، بلکه به خلاف آن صراحت دارد.

دوم بسیارى از مفسّران عقیده دارند که آیه تطهیر هرگز همراه آیات مربوط به زنان پیامبر(صلى الله علیه وآله) نازل نشده، بلکه آیه اى است که مستقل نازل شده و در تنظیم بعدى قرآن، در موضع کنونى خود در بین آیات مربوط به زنان پیامبر(صلى الله علیه وآله) گنجانده شده است.

سوم، احادیث زیاد، به ویژه صحیح مسلم، از زید بن ارقم و روایت ام سلمه است. ام سلمه، یکى از زنان پیامبر(صلى الله علیه وآله)مى گوید: «آیه تطهیر در خانه من نازل شد و به دنبال آن پیامبر(صلى الله علیه وآله) پیکى به خانه فاطمه(علیها السلام) فرستاد تا على و فاطمه و حسن و حسین را به نزد آن حضرت فراخواند. آن گاه فرمود: خدایا، اینان اهل بیت من هستند. گفتم: یا رسول اللّه من از اهل بیت شما نیستم؟ فرمود: تو از نیکان اهل من هستى، ولى اینان اهل بیت من هستند.»(۲۴)

۳٫ آیه اطاعت اولى الامر: «یا اَیُّهاالّذین آمنوا اَطیعوااللّهَ و اطیعوُا الرَّسولَ و اولىِ الامرِ مِنکم فَاِن تَنازعتُم فی شىء فرُدُّوه اِلىَاللّهِ و الرَّسولِ اِن کُنتم تُؤمنونَ بِاللّهِ والیومِ الآخِرِ ذلکَ خیرٌ و اَحسنُ تأویلا.» (نساء: ۵۹) ]اى اهل ایمان، از خدا و رسول او واولى الامر از خودتان اطاعت کنید و هرگاه در امرى منازعه کردید، به خدا و رسول او ارجاع دهید، اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید. این کار بهترین و زیباترین تأویل است.[

اتفاقاً مفهوم و مصداق «اولى الامر» یکى از سرنوشت سازترین و مهم ترین موارد منازعه است و مطابق بخش دیگر آیه، هر گروه از مفسّران شیعه و سنّى کوشش مى کنند در توضیح دیدگاه خود، به خدا و پیامبر(صلى الله علیه وآله) رجوع کرده، به آن دو مرجع استناد کنند. امام محمّد شافعى، بنیانگذار روش شناسى فکر سیاسى سنّى، در تفسیر آیه و مشروعیت خلافت خلفاى راشدین راه دیگرى پیموده است.(۲۵) اندیشه شیعه نیز به دو طریق متفاوت و مرتبط، به این آیه و مشروعیت امامت امامان شیعه استناد نموده است: یکى استدلال عقلى است که در واقع از نتایج التزام به قاعده لطف است; و دیگر دلایل نقلى شیعه.

بر اساس عقل شیعى، «امر به اطاعت» در آیه از خدا و رسول و اولى الامر، دلیل بر عصمت هر سه منبع اقتدار است; زیرا امر به اطاعت از امام و رهبر خطاپذیر خلاف قواعد عقل است. اهل سنّت ـ البته بعضاً ـ به عصمت امّت، تصویب مجتهدان و صحابه نظر دارند. اما شیعه با تکیه بر خطاپذیرى ذاتى انسان ها، عصمت را منحصر در ائمّه و چهارده معصوم مى داند. نویسندگان شیعه علاوه بر استدلال عقلى فوق، یعنى رابطه عقلى بین لزوم اطاعت < عصمت <امامت اهل بیت(علیهم السلام) در آیه، به روایاتى نیز استناد کرده اند که یکى از مشهورترین آن ها روایت ابى بصیر از امام باقر(علیه السلام) است:

ابوبصیر به نقل از ابى جعفر امام باقر(علیه السلام) نقل مى کند: آیه در شأن على بن ابى طالب نازل شده است. امام در توضیح این نکته، که چرا به صراحت اسم على ذکر نشده، فرمود: خداوند نماز را بر پیامبرش نازل کرد، اما هرگز از سه یاچهار رکعتى بودن آن سخن نگفت. زکات را نازل فرمود، ولى از تفصیل آن نام نبرد. حج را نازل نمود و اما درباره شماره طواف چیزى نگفت و همه این جزئیات را به تفسیر پیامبر(صلى الله علیه وآله) وانهاد. آیه «اطیعواللّهَ و اطیعواالرّسولَ و اولى الامرِ مِنکم» را نازل نمود و پیامبر توضیح داد که درباره على، حسن و حسین و … است. اگر پیامبر(صلى الله علیه وآله)ساکتمى ماند و اهل اولى الامر را معرفى نمى کرد، البته آل عبّاس و آل على و دیگران ادعاهایى در این باره و مصادیق اولى الامر مى کردند.(۲۶)

۴٫ آیه مودّت فى القربى: «قُل لا اَسئلکُم علیه اَجراً اِلاّالمودَّهَ فِى القُربى» (شورى : ۲۳) ]اى پیامبر، به مؤمنان بگو: در قبال رسالت خود، اجر و پاداشى جز مودّت خویشاوندان نمى خواهم.[

نویسنده دلائل الصدق امر به مودّت و محبت خویشاوندان پیامبر(صلى الله علیه وآله) را دلیل بر عمصت و وجوب اطاعت اهل بیت(علیهم السلام)مى داند. به نظر مظفر، «وجوب مودّت در آیه، که به صورت مطلق ذکر شده، مستلزم وجوب اطاعت مطلق است; زیرا هرگونه عصیان و نافرمانى با مودّت و محبّت مطلق منافات دارد، و وجوب اطاعت مطلق نیز مستلزم عصمتى است که شرط اساسى امامت است.»(۲۷) درست به همین لحاظ است که تفکر سیاسى شیعه آیه مودّت خویشان پیامبر(صلى الله علیه وآله)را از جمله ادلّه قرآنى امامت شیعه قرار مى دهد.

منطق شیعه وجوب مودّت و اطاعت از اهل بیت(علیهم السلام) را هرگز منحصر به معاصران یا بازماندگان بلافصل پیامبر(صلى الله علیه وآله)نمى داند، بلکه چنین مى اندیشد که خطاب آیه به گونه اى است که همه مسلمانان در همه زمان ها را شامل مى شود. تعدادى از مفسّران اهل سنّت در تفسیر آیه مودّت به حدیثى از پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)اشاره کرده اند که «وقتى این آیه نازل شد، مردمان پرسیدند: یا رسول اللّه، منظور از آنان که خداوند ما را به مودّت آنان دستور داده است، چه کسانى هستند؟ پیامبر فرمود: على و فاطمه و فرزندان آن دو.»(۲۸) در روایات دیگر نیز ظلم و اذیّت اهل بیت(علیهم السلام) یکى از موجبات محروم شدن از بهشت تلقّى شده است.

ب. ادلّه امامت شیعه در سنّت پیامبر(صلى الله علیه وآله)

 منظومه فکر شیعه، در حمایت از نظام سیاسى مطلوب شیعیان، علاوه بر عقل و قرآن، به احادیثى از پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) نیز استناد کرده است. بیشتر این احادیث بر محور شخصیت امام على(علیه السلام) و مقام او در چشم اندازپیامبر(صلى الله علیه وآله) و تاریخ صدر اسلام استوار است. اندیشمندان شیعه، همواره اهتمام دارند که دیدگاه هاى مذهبى ـ سیاسى خود را با تکیه بر دلایل روشن، قوى و متواتر در منابع حدیثى اهل سنّت توضیح دهند. بدین لحاظ، عموماً به حدیث هایى استناد کرده اند که از طریق مراجع سنى نقل شده، نظریه امامت شیعه را تأیید مى کنند. مهمترین این حدیث ها عبارتند از: حدیث دار یا انذار، حدیث منزلت، حدیث ثقلین و حدیث غدیر. در زیر به این احادیث چهارگانه، به مثابه بخشى از منابع نظام سیاسى در اندیشه شیعه اشاره مى کنیم.(۲۹)

۱٫ حدیث دار / انذار: در نخستین مراحل بعثت پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)، هنگامى که آیه «واَنذِر عشیرتَکَ الاقرَبین) (شعرا: ۲۱۴) نازل شد، رسول خدا مأموریت یافت که خویشان خود را جمع کند و رسالت خویش را با آنان در میان گذارد. پیامبر(صلى الله علیه وآله)قوم خود را به خانه عموى خود ابوطالب دعوت کرد. حدود چهل تن از مردان قریش جمع شده بودند که عموهاى پیامبر، ابوطالب، حمزه، عبّاس، ابولهب و دیگران نیز در میان جمع حاضر بودند. پیامبر در پایان سخنان خود افزود:

هان اى فرزندان عبدالمطلّب! من به خدا، جوانى از عرب سراغ ندارم ارزشمندتر از آنچه من براى شما آورده ام، براى قوم خود به ارمغان آورده باشد. من براى شما خیر دنیا و آخرت به ارمغان آورده ام و خداوند مرا امر فرموده تا شما را بدان فرا خوانم. پس کدام یک از شما مرا در این امر یارى خواهید کرد، تا برادر و وصى و خلیفه من در میان شما باشد؟

همه قوم ساکت شدند و از پاسخ دادن به سؤال پیامبر(صلى الله علیه وآله) امتناع کردند، بجز على(علیه السلام)ـ جوان ترین فرد در جمع حاضر ـ که برخاست و گفت: «من، یا رسول اللّه تو را در این امر یارى خواهم کرد.» پیامبر(صلى الله علیه وآله) دست بر دوش او گذاشت و فرمود: «این ]على(علیه السلام)[ برادر و وصى و خلیفه من در میان شماست. بشنوید از او و او را اطاعت کنید.» در این هنگام، قوم پیامبر به خنده و تمسخر برخاستند و در حالى که پراکنده مى شدند، رو به ابوطالب مى گفتند: «]محمّد[ تو را دستور داده تا از پسرت اطاعت کنى!»(۳۰)

اندیشه شیعه با استناد به حدیث فوق، بر آن است که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) از ابتداى بعثت خود، على(علیه السلام) را برادر، وزیر و خلیفه خود تعیین نموده است و در دوران حیات پیامبر نیز هیچ سخن و نشانه اى دلیل بر نقض ونفى این وصیت وجود ندارد. بنابراین، حتى اگر گفته شود که پیامبر در آخر عمر خود، وصیتى درباره جانشین خود نداشته است، سخن پیامبر در نخستین مرحله بعثت به اعتبار خود باقى است و امامت على(علیه السلام)را اثبات مى کند.

اشارات فوق اهمیت حدیث «دار / انذار» را در زنجیره تفکر سیاسى شیعه نشان مى دهد. درست به همین لحاظ است که نویسندگان اهل سنّت همواره به این حدیث توجه کرده و از زوایاى مختلف مورد ارزیابى قرار داده اند. دکتر على سامى النشار در جمع بندى دیدگاه شیعه و سنّى درباره حدیث «دار» مى نویسد:

رأى شیعه درباره حدیث دار ـ که به اشکال مختلف وارد شده ـ سند بزرگى در تفکر شیعه در وجود نص آشکار بر امامت على(علیه السلام) و جانشینى او بعد از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) است. در حالى که اهل سنّت و جماعت در صحّتاین حدیث اختلاف نظر دارند، برخى عقیده به صحّت آن دارند و بعضى دیگر در درستى آن تردید کرده اند. لیکن اهل سنّت و جماعت عموماً چنین مى اندیشند که حدیث مذکور به هر حال، هیچ برخورد و تعارضى با خلافت ابوبکر ندارد.»(۳۱)

۲٫ حدیث منزلت: اکثر حدیث شناسان در دلالت حدیث «منزلت» بر جانشینى على(علیه السلام)اتفاق نظر دارند. این حدیث یکى از مهم ترین منابع حدیثى شیعه براى مشروعیت نظام سیاسى امامت تلقّى شده است. ابن عبّاس روایت کرده است که رسول خدا به منظور شرکت در غزوه تبوک از مدینه خارج شد و مردم نیز همراه او بودند. على(علیه السلام) هم آماده مى شد و براى آمدن همراه پیامبر(صلى الله علیه وآله) اجازه خواست. پیامبر(صلى الله علیه وآله) پاسخ منفى داد، و على(علیه السلام) به گریه افتاد. رسول خدا(صلى الله علیه وآله) در پاسخ گفت: آیا راضى نیستى که تو به من به منزله هارون براى موسى باشى، جز اینکه بعد از من پیامبرى نیست؟ … سزاوار نیست که من بروم، مگر اینکه تو خلیفه و جانشین من در شهر باشى. تو بعد از من ولىّ هر زن و مرد مؤمن هستى.(۳۲)

به نظر شیعه، آشکارترین مقام و منزلت هارون نسبت به موسى، همان مقام وزارت و پشتیبانى هارون براى موسى است و اشتراک هارون با موسى در اجراى امر رسالت و جانشینى حضرت موسى(علیه السلام). بدین سان، على(علیه السلام) بر سبیل خلافت و نه به عنوان پیامبر، جانشین حضرت رسول(صلى الله علیه وآله) است و اطاعتش بر جمیع امّت اسلامى واجب مى باشد.(۳۳) احمد محمود صبحى در اعتبار حدیث «منزلت» مى نویسد:

حدیث منزلت مورد قبول دو طرف شیعه و سنّى است. حدیث صحیح است که راویان آن به تواتر رسیده است و از رهبران اهل سنّت، کسانى چون بخارى در جزء دوم صحیح بخارى (ص ۱۹۸) و مسلم در جزء دوم از صحیح مسلم (ص ۳۲۳) و امام احمد بن حنبل در جزء اول المسند (ص ۳۳۱) نقل کرده اند. از علماى کلام سنّى کسانى چون رازى در نهایه العقول، ذهبى در تلخیص مستدرک و ابن حجر هیثمى در الصواعق المحرقه و ابن تیمیه در منهاج السنّه به صحّت حدیث نظر دارند.(۳۴)

۳٫ حدیث ثقلین: مشهور است که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) بارها، به ویژه در اواخر عمر خود، فرمود: «اِنّى تارکٌ فیکمُ الثقلینِ: کتابَ اللّهِ و عترتی اهل بیتی، ما اِن تمسَّکتُم بِهما لَن تَضلّوا ابداً و اِنّهما لَن یَفترقا حتّى یردا علىَّ الحَوضَ.» ]من در میان شما دو میراث بزرگ و گران بها مى گذارم: یکى کتاب خدا و دیگرى عترت و اهل بیت من. شما تا به این دو تمسّک جویید، هرگز گم راه نخواهید شد; و آن دو هیچ گاه از یکدیگر جدا نمى شوند تا اینکه در قیامت به من برسند.[(۳۵)

حدیث ثقلین علاوه بر منابع شیعه به دو روایت در منابع اهل سنّت نیز ذکر شده است:

۱٫ «اِنّی تارکٌ فیکُمُ الثِقلینِ: کتابَ اللّهِ و عترتی اهل بیتی»;

۲٫ «اِنّی تارکٌ فیکُمُ الثقلینِ: کتابَ اللّهِ و سنّتى.»

بدین سان، برخى از نویسندگان اهل سنّت با تقویت روایت دوم، سعى در تردید در روایت اول و دلالت آن بر رهبرى اهل بیت کرده اند. شیخ محمد ابوزهره در دفاع از دیدگاه سنّى، تأکید مى کند: آن دسته از کتاب هاى اهل سنّت که روایت را با لفظ «سنّتى» نقل مى کنند، قوى تر و موثّق تر از کتاب هایى هستند که روایت را با لفظ «عترتى اهل بیتى» نقل کرده اند.(۳۶)

سیدمحمدتقى حکیم در پاسخ مى نویسد:

حدیث تمسّک به ثقلین، که با لفظ «عترتى اهل بیتى» آمده است، در جمیع طبقات ]راویان[ خود متواتر است و کتاب هایى که آن را روایت کرده اند بیش از حد شمارش هستند. راویان زیادى دارد و سند و طریق آن به صحابه متعدد است. درمجموعه راویان آن، کسانى هستند که روایتشان به اعلا درجه صحّت دارد، در حالى که حدیث دوم ]که با لفظ «سنّتى» [نقل شده اعتبارش حداکثر در حدّ خبر واحد است … حدیثى مرفوع ]بدون ذکر سند راویان [است و منابع نقل کننده آن از عدد انگشتان یک دست فراتر نمى رود.(۳۷)

به هر حال، درباره صحیح بودن سند روایت ثقلین، اجماع نظر بیشترى نسبت به دیگر روایات و احادیث وجود دارد. اندیشه سیاسى شیعه در استدلال به این حدیث، نتایج مهمى استنباط مى کند که در زیر، به برخى از این نتایج اشاره مى کنیم:(۳۸)

۱٫ اهمیت عترت و اهل بیت که پیامبر(صلى الله علیه وآله) به تمسّک به آنان توصیه نموده، چونان قرینه قرآن تا روز قیامت است. نفى قطعى جدایى آن دو در حدیث پیامبر، دلیل بر درستى عقیده شیعه بر امامت امامان دوازده گانه و غیبت امام دوازدهم است;

۲٫ تجویز جدایى قرآن و اهل بیت، تجویز کذب به پیامبر اسلام است که در نصوص متعدد، به عصمت او تأکید و تصریح شده است;

۳٫ وجوب اطاعت و تبعیت از سیره و سنن ائمّه در زمان حیات و بعد از رحلت آنان: چنان که حدیث پیامبر(صلى الله علیه وآله) تمسّک به آنان را موجب دورى ابد و دایم از ضلالت معرفى مى کند;

۴٫ تمایز اهل بیت از دیگران به لحاظ علم به احکام دین و شریعت و اقتران و آگاهى به کتاب خداوند;

۵٫ دلالت حدیث ثقلین به عصمت اهل بیت و امامان شیعه(علیهم السلام);

۶٫ حدیث غدیر: حدیث غدیر از مهم ترین منابع نظام سیاسى شیعه است و به دلیل اهمیتى که دارد، همواره مورد مناقشه علمى نزد پیروان مذاهب اسلامى بوده است. حادثه غدیر از لحاظ تاریخى، در سال یازده هجرى و در آخرین حج پیامبر(صلى الله علیه وآله) ـ حجه الوداع ـ واقع شده است. حضرت رسول(صلى الله علیه وآله) در حالى حجه الوداع را انجام داده، به مدینه بازمى گشت که بیش از نود هزار مسلمان حج گزار همراه او بودند. نزدیک به مکانى به نام «غدیر خم»، که محل جدایى کاروان هاى حجّاج به سمت مدینه و شام و عراق و مصر بود، آیه اى که اکنون به آیه بلاغ / تبلیغ (مائده: ۶۷) مشهور است، بر پیامبر(صلى الله علیه وآله) نازل شد: «یَا اَیُّها الرَّسولُ بَلّغ ما اُنزلَ اِلیکَ مِن ربِّکَ و اِن لَم تفعلْ فما بلّغت رسالَتُه و اللّهُ یَعصِمُکَ مِن النّاسِ.» ]هان اى رسول، آنچه از جانب پروردگارت به تو نازل شده است ابلاغ کن، ورنه رسالت او (به کمال) ابلاغ نکرده اى و خداوند تو را (از آزار) مردم نگه مى دارد.[

گفته مى شود: آیه فوق در ۱۸ ذى الحجه سال یازده هجرت نازل شد و در اجراى مفاد آیه، پیامبر(صلى الله علیه وآله) دستور داد کاروان بزرگ حجّاج در غدیر خم توقّف کردند. پیامبر(صلى الله علیه وآله)خطاب به مردم خطبه بلندى خواند.(۳۹) و در پایان فرمود: «معاشرَ المسلمینَ، اَلَستُ أولى بِکم مِن انفسِکم؟ قالوا: بلى. قال(صلى الله علیه وآله): مَن کنتُ مولاهُ فعلىٌّ مَولاهُ، الّلهمّ والِ مَن والاهُ و عادِ مَن عاداه.»(۴۰) ]اى جماعت مسلمانان، آیا به شما اولى و سزاوارتر از خود شما نیستم؟ (مسلمانان حاضر) گفتند: آرى. سپس پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: هر کس را که من ولىّ و مولاى او هستم، على نیز مولاى اوست. خدایا، هر کس که على را مولاى خود قرار مى دهد، ولایت و نصرت خود را از او دریغ مدار، و دشمن او را دشمن باش.[

حدیث غدیر مستلزم دو نکته اساسى در تاریخ تفکر سیاسى اسلام است: نخست اثبات جانشینى على(علیه السلام) بعد از وفات رسول خدا; و دوم، انتقاد شدید و اعلام موضع صریح پیامبر(صلى الله علیه وآله) در برابر کسانى که با دشمنى خود، موجب عزلت على(علیه السلام) بعد از وفات پیامبر(صلى الله علیه وآله) شدند و بر اساس استدلال شیعه، حقوق مسلمانان در رابطه با ولایت على(علیه السلام)را غصب نمودند. به هر حال، علاّمه حلّى در اشاره به مناقشات موجوددرباره حدیث غدیر، توضیح مى دهد که اغلب مسلمانان حدیث غدیر را به نقل متواتر نقل کرده اند، لیکن در دلالت حدیث بر امامت على(علیه السلام)و به طور کلى، در معناى اصطلاح «مولى»، «ولى» و «ولایت» اختلاف و مناقشه نموده اند.(۴۱)

اهل سنّت براى حفظ موضع سیاسى و دفاع از منظومه فکر سنّى، همواره از التزام به نصّ صریح حدیث امتناع نموده و کوشش کرده است حدیث غدیر را «تأویل» نماید. ابن حجر هیثمى تأیید مى کند که حدیث غدیر بدون تردید صحیح است و حدیث شناسان مشهور سنّى چون ترمذى، نسائى، احمد بن حنبل بر درستى آن گواهى داده اند. حتى احمد بن حنبل نقل مى کند که سى نفر از صحابه، که حدیث را از پیامبر شنیده بودند، در ایام خلافت على(علیه السلام) به آن گواهىدادند.(۴۲) هیثمى به رغم دیدگاه تأییدآمیز نسبت به سند حدیث غدیر، با تحفّظ بر اعتقاد رایج سنّى بر مشروعیت خلافت ابى بکر، به لزوم تأویل در معناى حدیث اصرار مى کند. به نظر هیثمى، با توجه به اجماع مسلمانان(!) بر ولایت ابى بکر، باید به تأویل ولایت ملحوظ در حدیث به حوزه ولایت هاى غیرعام و غیرسیاسى اقدام نمود و بدین سان، نباید بر ادعاهاى شیعه اعتبار قایل شد.(۴۳)

منبع: وبلاگ نویسنده


حوزه :

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.