جمعه ۱۷ام آذر ۱۳۹۶ , ساعت: ۰۲:۰۹کد مطلب : 106216 نسخه قابل چاپ
فشرده ای ازتحلیل محتوایی سوره نساء

فراموش شدگان

توضیح ضروری:
۱. سوره درمدینه نازل شده است، جامعه ای متشکل از تعدادی قبایل مستقل وخودمختار و بعضاهم پیمان. پیامبر بعداز استقرار درآن شهر، به جای تأسیس دولت، باعقد یک میثاق اجتماعی میان همه قبایل و مردم شهر، یک جامعه مدنی پی نهاد. همه مردم شهراز هر قبیله و با هرمذهب و آیین، باحقوق برابر، موظف شدند برطبق مفاد میثاق یا منشوری که همگی درپای آن امضا گذاشته بودند، درصلح و دوستی، همزیستی و همکاری بسربرند وامور عمومی و مسائل مشترک را با شور وگفت وگو میان خود سامان داده حل وفصل کنند، آنان، از یهودی، مسیحی، صابیی ومشرک تا مهاجرین و انصار مسلمان، همگی توافق کردند که محمد(ص) طبق همان منشور آنان را سرپرستی و در اختلافات میان آنها داوری نماید. پیامبر در آن منشور مسلمانان را با یهود و نصارا(که موحد بودند) اعضای یک امت خواند. وهمه مردم شهر راکه با قرارداد اجتماعی میان خود متحد ویکپارچه شده بودند، درجایگاه یک ملت نشاند. دراین سوره علاوه براین که متناسب باهر موقعیت، به تعدادی اصول وارزش های بنیادی اشاره شده است، ترتیبات عملی وباید ونباید هایی هم به مناسبت مسائل ومعضلاتی که پیش می آمده، توصیه شده اند. مخاطب این سفارش ها، همان گونه که سیاق آیات مزبورنشان می دهد، عموم مردم، مومنان و یا گروههای خاص اند و مسئولیت اجرای آنهارا نه یک دولت مرکزی بلکه بسته به مورد عموم مردم یا سرپرستان و شوراهای شیوخ برعهده داشتند. به عبارت دیگر هنوز حوزه حکومتی متمایز از عرصه خصوصی (خانواده) وجامعه مدنی (قبایل متحد بر محور میثاق) پدید نیامده بود.
۲. پیشتر یادآور این نکته شده بودیم که فهم آیات وحیانی،ضمن لحاظ کردن نقش دوگانه زبان درورود به عالم معنا، باید در پرتو صفات خداوند وهدف اصلی نزول وحی و رسالت پیامبر، یعنی رهایی و رستگاری ازهمه انواعی قیود بازدارنده از آزادی، استقلال، تحقق عدالت و برابری، بروز خلاقیتهای فردی واجتماعی و صیرورت به سوی تعالی ونامیرایی، صورت پذیرد. چنان که آموزه های این سوره نیز به وضوح در راستای رهایی بخشی سوگیری شده اند.
۳. جدا از مطالب تاریخی ومرتبط با زبان و فرهنگ، آموزه های اصلی سوره دونوع اند؛ تعدادی اصول ارزشهای فرازمانی و تعدادی هم مقررات وترتیباتی متأثر از همان ارزشها ولی درخور شرایط اجتماعی واقتصادی و فرهنگ جامعه مخاطب، که می باید به موازات کاهش و تضعیف موانع محیطی درجهت هم آهنگی بیشتر با ارزشهای اساسی، بنا به قاعده تنزیل وتصعید متقابل،* وبه کمک سه مؤلفه: ارزشهای بنیادین، مقتضیات عصر و نیروی ابتکار واجتهاد، متحول شوند.

* دریافت ما از روش پیامبردرارایه رهنمودهای عملی به مردم این است که از یک طرف با روشنگری وآموزش مردم ودادن فرصت عمل وآزمون به آنها، سعی می کرد، ظرفیت ذهنی روانی وعملی شآن برای پذیرش وعمل به ارزشهای توحیدی ارتقأ، (تصعید) یابد و ازسوی دیگر،آن اصول وارزشهای ناب را متناسب با میانگین ظرفیت فکری وعملی آنها (تنزیل) می داد. بااین روش، به موازات رشد تدریجی سطح فرهنگ وانسانی وعقلانی ترشدن رفتار مردم ومناسبات اجتماعی، نیازبه تنزیل کیفی معیارها کاهش می یابد وبه عکس به لحاظ کیفی سیر صعودی راپیش خواهند گرفت.
بخش اول، مسائل زنان و یتیمان
سوره با بیان یک اصل بنیادین هستی شناختی آغازمی شود که به موجب أن، عناصر متفاوت (دراینجا زن ومرد)، درخاستگاه خوداز نفسی واحد متضمن صفات الهی نشأت می گیرند. اشتراک صفات (صورت)، علت موجبه برابری زن ومرد است . بااستناد به این اصل، بلافاصله به یاری سه گروه از محروم ترین آنها؛ یتیمان، زنان و بیماران روانی (دیوانگان)، می شتابد که برابری هستی شناختی شان با گروههای فرادست وبرخوردار، انکار و دراثر آن، به استضعاف، ستم زدگی وشیٔ وارگی سوق داده شده اند. مصرانه ازمردم می خواهد حقوق ودارایٔی شان را به آنان بازگردانند. جنگهای طولانی مدت میان قبایل ازجمعیت مردها (پدران وشوهران)، به شدت کاسته وموجب افزایش فوق العاده تعداد یتیمان و زنان بی شوهر وسرپرست شده بود. یکی این دوقشر به اضافه بیماران روانی نیازمند سرپرستی و مراقبت بودند. درجامعه خشن، پدرسالار و مردمحور عربستان آن روز، زنان بیش از هر گروه اجتماعی دیگر مورد ستم واقع می شدند، از همه حقوق ازجمله استقلال اقتصادی، سهم بردن از میراث وشأن وکرامت انسانی محروم بودند و به مثابه شیٔ ودارایی با آنان رفتار می شد و به همین خاطر وقتی شوهرانشان فوت می کردند، سهم الارث پسربزرگ خانواده محسوب و ازعرصه حیات اجتماعی، سیاسی وفرهنگی طرد و به حاشیه رانده می شدند. سرپرستان یتیمان، اموال آنان را تصاحب و یا تعویض می کردند. دختران را به اکراه و در ازأ دریافت پول شوهرمی دادند و به تن فروشی وادارمی نمودند. ساختار قبایلی و سنت های ریشه دار و متحجر نظامات مردسالار، مانع بزرگی دربرابر تحقق اصول آزادی و برابری حقوق زنان با مردان بودند. ازاین رو، هرنظر واقدامی ازسوی پیامبر درجهت رهایی زنان وکاستن از رنج های آنان با واکنش تند و معترضانه مردان روبه رومی گشت. پیامبر ازموضعی فراجنسیتی و از زبان خدا دراین باره نظر می داد، «به آنان بگو خدا (در باره مسائل مرتبط با زنان ) نظر می دهد»(آیه ۱۷۶)
قرآن، با اشاره به این واقعیت که نیازهای متقابل انسانها به یکدیگر و تعامل و همبستگی میان آنها و بویژه با خویشان، موهبتی خدادادی و اساس همزیستی وحفظ تعادل اجتماعی است، به مسائل این سه قشر آسیب پذیر می پردازد؛ آنها را انسانهایی مستقل و شایسته احترام معرفی می کند. به گروندگان توصیه می کند سرپرستی و مراقبت هرتعداد از آنان را که می توانند برعهده گیرند، ولی ازهرنوع تعدی به حقوق و دخل وتصرف دراموال آنها خودداری ورزند و به محض رسیدن به سن ازدواج و آمادگی برای اداره زندگی خویش همه اموالشان را به آنان بازگردانند. اگربیم دارند نتوانند باآنها همانند فرزندان خود به مهربانی رفتار کنند، با دو، سه و یا چهار نفراز زنان ازدواج کنند واگرحس می کنند که نمی توانند با این زنان رفتاری برابر وعادلانه داشته باشند به یک همسر بسنده نمایند. به این ترتیب چند همسری را که پیش ازآمدن اسلام رواج داشت، ابتدا محدود و سپس باافزودن قید رفتار ومراقبت ومحبت برابر وعادلانه عملا ناممکن نمود. توصیه اکیید فرمود که کابین زنان را بی قید وشرط دراختیارشان قرار دهند. با بیماران روانی بامهربانی واحترام رفتارکنند دراموالشان تصرف نکنند ودرتهیه خوراک وپوشاک ودیگر مایحتاجشان ازچیزی فروگذارننمایند.
علاوه برآن رسم غیرانسانی به میراث گذاشتن زنان را ممنوع ساخت، افزون براین، برای نخستین باراعلام کرد که زنان نیز مانند مردان از آنچه از پدران ومادرانشان و یا خویشان بر جای می گذارند، به تساوی ارث می برند. این دستورالعمل خشم ومخالفت بسیاری ازمردان (مسلمان) رابه دنبال داشت. استدلالشان این بود که زنان مانند مردان به جنگ نمی روند تا نیاز به سلاح و مرکب داشته باشند و متکفل تأمین هزینه های خانواده هم نیستند. ولی پیامبراز پافشاری برحق زنان در ارثیه دست نکشید، و هرچند بعدا هنگام تعیین بهره هریک از منسوبین ، باتوجه به این که درآن زمان مسٔولیت تأمین همه نیازهای مادی ومعیشت خانواده برعهده مردان بود وزنان وظیفه نداشتند از دارأی های خود چیزی برای گذران خانواده خرج کنند ودرضمن مبلغی هم به عنوان مهریه به آنان تعلق می گرفت، با دوبرابر شدن سهم مردان موافقت کرد. ولی درعوض توانست اصل حق زنان راهمطراز مردان درمیراث تثبیت ومسلم گرداند. افزون براین توصیه کرد که اگر هنگام تقسیم ارثیه از خویشان تهی دست ویتیمان وبینوایان کسی حضورداشته باشد، با آنها نیز با احترام وشایستگی رفتار نموده سهمی از ارثیه به هریک عطا کنند.

تا پیش از آمدن اسلام، دستهای مردان دراعمال هرنوع ستم واجحاف برزنان بازبود. راست ودروغ آنها را به داشتن رابطه نامشروع بامردان بیگانه متهم می کردند وبه این بهانه آنان رامورد آزار قرارمی دادند، بدون پرداخت مهریه ازآنان جدا می شدند ویا برای کسب درآمد وادار به تن فروشی می نمودند. اسلام مقررداشت که اتهام ارتکاب عمل زشت به همسران زمانی قابل اعتنا است که دست کم چهارنفراز نزدیکان دیده باشند وحاضرباشد بردرستی آن اتهام گواهی دهند. می توان گفت که با این قانون راه متهم کردن زنان و ستم وآزار ایشان به این بهانه بکلی مسدود گردید. این اقدام پیامبر بی شباهت به واکنش عیسی مسیح نبود که دربرابر اصرار مردم به اجرای حکم سنگسار برضد زنی متهم به فحشأ فرمود، نخستین سنگ را کسی پرتاب کند که خودهرگزعمل زشتی مرتکب نشده باشد. وطبعا هیچکس قدم پیش نگذاشت. سپس مقرر شد که به فرض که چهارنفر شهادت دهند که باچشم های خود ناظر آن ارتباط نامشروع میان مرد وزنی بوده اند، آنان راتأدیب کنند تا ازکارزشت خود بازگردند چرا که خداوند بازپذیری مهربان است. مقرر شد زنان را به رغم میلشان به کسی واگذارنکنند وبه همسری ندهند ویا برای تصاحب مهریه شان زیرفشار نگذارند. تأکید شد که ازهمسرانتان فقط با این دلیل که جذابیت صوری چندان ندارند، فورا جدا نشوید، چه بسا ازجهات دیگر درآنان خیر وخوبی بسیار بیابید. واگرخود را ازادامه زندگی مشترک با چنان همسری ناتوان دیدید، به مالی که قبلا به وی داده اید طمع نکنید وبرای بازستادندنش، به تهمت وبهتان متوسل نشوید. درپایان این بخش حدود وترتیباتی برای همسرگزینی وازجمله منع ازدواج با محارم تعیین ومقررگردیده است. (آیات ۲۲الی ۲۸)
شاید درچشم بعضی افراد که درشرایط اجتماعی قرن بیست ویکم زندگی می کنند، این تغییرات درجهت تأمین آزادی وحقوق زنان ورهایی آنان ازاستضعاف وبردگی وسلطه جبارانه مردان، کم اهمیت جلوه کند، اما درشرایط حاکم بر جامعه عصر بعثت، تغییراتی انقلابی و رادیکال بشمار می رفتند. زیراعلاوه برآنکه نظرا اصل آزادی وبرابری زنان بامردان به رسمیت شناخته شد وبر بنیانی هستی شناختی استوارگردید، تصریح شد که زنان دراساس وگوهر هستی خود بامردان برابر واز یک خاستگاه پدید آمده اند، وخدا به هردوجنس بایک چشم می نگرد و دربرابر عمل مساوی پاداش برابر می دهد، درعمل هم به رغم وجود موانع سخت ومخالفتها واعتراضات خشم گینانه اکثرمردان وخطرگسترش شورش ونافرمانی وارتداد، اصلاحات چشمگیری به سود آزادی وتأدیه حقوق زنان به عمل آمد، بطوری که ازآن پس زنان با آزادی واستقلال واعتماد به نفس بی سابقه ای در حیات سیاسی، اجتماعی و نیز عملیات نظامی، حضورفعال وگسترده ای پیداکردند. به دفعات برای احقاق حق خویش انفرادی ویا دستجمعی به صحنه آمدند واقدام و پافشاری نمودند. جنبش حق طلبی زنان که باحمایت موثر وآشکار پیامبر آغاز ودرحال رشد بود، ادامه نیافت ودستاوردهای آن تکمیل وتثبیت نگردید. زیرا با رحلت پیامبر و متوقف شدن جریان وحی، زیرفشارسنگین نظام وفرهنگ مردسالارانه قبایلی که هنوز نفس می کشید و پا گرفتن الگوی اشرافیت جدید برگرفته از نظامات و فرهنگهای دوامپراطوری ایران و رم درلباس خلافت اسلامی، به محاق رفت . لذا آن دستآوردها وترتیبات تازه ای که درپرتو وحی وبه ابتکار پیامبر برقرارگردیدند، نباید نهایی وجاودانه تلقی شوند. جنبشی برخورداراز حمایت خدا و رسول، و به همت پیشروترین زنان شجاع پیرامون پیامبر آغازشده بود که اگربا تغییرات تکاملی درشرایط عینی همراه می گردید، درراستای تحقق اهداف وارزشهاای بنیاین وحی ادامه می یافت و به تبع آن، کیفیت آن ترتیبات بیش ازپیش با اصول وارزشهای ناب وحیانی، آزادی، برابری وعدالت، همآهنگ می گردید.

منبع: وبلاگ نویسنده


حوزه :
برچسب ها :

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.