جمعه ۱ام مرداد ۱۳۹۵ , ساعت: ۰۲:۰۵کد مطلب : 95953 نسخه قابل چاپ
درباره حادثه نیس

عقب افتادگی سیاسی

بزرگترین اشکال کار سیاستمداران جهان سوم (یعنی جهان وامانده) این است که از جامعه جدید یعنی از قافله عقب اند و این عقب ماندگی در آنها باعث پدید آمدن حالتی دن کیشوتی شده است. تیرو کمان و نیزه و درفش را برداشته و به دشمنان خیالی اعلان جنگ داده اند. در تلگرام دیدم که از قول یکی از دوستان ما که به خیال خودش از فهم و شعور سیاسی بالائی برخوردار است نقل کرده بودند که وقتی خبر حادثه اخیر نیس را خوانده بوده بی اختیار یاد این شعر سعدی افتاده که : «کس نیاموخت علم تیر از من/ که مرا عاقبت نشانه نکرد.» یعنی این کشت و کشتار را در واقع خود فرانسویان به آن دیوانۀ تونسی آموختند و حالا او نیز برگشته و تیر را به طرف آنها رها کرده است.

من نمی دانم این جناب حقیقتا این حرف را به زبان آورده است یا نه، ولی هرچه هست باید گفت این ذهنیت در بسیاری از سیاستمداران مسلمان ما غلبه دارد، سیاستمدارانی که جامعه اروپائی و آمریکائی را دشمن دیرین خویش می دانند و لذا اگر تروریستی بیاید و کوکورانه عده ای فرانسوی یا انگلیسی یا آمریکائی را بکشد، فکر می کنند که این جانی دیوانه در واقع دشمنان دیرین جامعه اسلامی را کشته و کشتن دشمن هم البته نه تنها اشکالی ندارد بلکه واجب هم هست. به همین دلیل است که سیاستمداران ما نه تنها جنایت یازده سپتامبر و شارلی ابدو و نیس و سایر ترورهای سالهای اخیر را در اروپا و آمریکا محکوم نکرده اند بلکه گاهی هم از دهانشان در رفته و اظهار خرسندی نموده اند. این ذهنیت نه تنها در سیاستمداران بلکه در تروریستهای رسمی مثل طالبان و القاعده و داعش و داعشیان و تروریستهای غیر رسمی و بی نام و نشان و خلاصه در عموم مسلمانانی که خود را در حال جهاد با دنیای کفر می دانند و خود را «مجاهد» می خوانند هست.

این ذهنیت نشانه عقب افتادگی و واماندگی ست به دلیل این که همه این افراد، چه سیاستمدار و چه تروریست و چه «مجاهد»، هنوز خیال می کنند که درقرن نوزدهم یا اوائل قرن بیستم زندگی می کنند، زمانی که کشور های اروپائی دست تطاول به سرزمینهای شرقی، به خصوص درشبه قاره هند و آفریقا و سرزمینهای اسلامی دراز کرده بودند و این کشورها را از منابع طبیعی خود تهی می کردند. این ذهنیت نشانه عقب افتادگی ست به دلیل این که هنوز این اشخاص مثل پدران و اجداد خود در دوران کلونیالیسم به سر می برند و توجه ندارند که دوران کلونیالیسم و نئوکلونیالیسم به سر آمده است. توجه ندارند که عوض شده. نه هندوستان امروز هندوستان قرن نوزدهم است و نه انگلستان امروز انگلستان قرن نوزدهم. نه الجزایر الجزایر قرن نوزدهم و نیمه اول قرن بیستم است و نه فرانسه فرانسه آن زمان. لیبی و ایتالیا و کشورهای آفریقائی و آسیائی دیگر هم همینطور. این سیستمداران عقب افتاده توجه ندارند که درست است که هم اکنون “علم تیر” را ازدشمنان سابق خود آموخته اند ولی امروز آن دشمنان اگر هم با آنها در حال نبرد باشند با اسلحه دیگر و در میدانهای دیگر با آنها مبارزه می کنند. نمی دانند آنچه که ایشان قلعه و باروی دشمن فرض کرده اند در واقع یک آسیاب بادی قدیمی از کار افتاده است. و بدبختی اینجاست که اگر هم شما به ایشان بگویید که دشمن شما در این « قلعه و بارو» نیست، به شما ظنین می شوند و می گویند که «شما نمی دانید»، « شما دشمنان ما را نمی شناسید» یا «شما مرعوب دشمن شده اید.» در حالی که خود ایشانند که نمی فهمند، نمی فهمند که چپاولگران ثروتهای ما امروز با شناسنامه های دیگر پیش ما می آیند، با شناسنامه های چینی و هندی و ژاپنی ، همان کشورهائی که خود روزی مورد تجاوز استعمارگران واقع شده بودند و امروز تیر های خود را نه به طرف اربابان استعمارگر بلکه به طرف کشورهای عقب افتاده دیگر نشانه گرفته اند. این سیاستمداران نمی دانند که دشمنان آنها که با کت و شلوارو کراوات نزد آنها می آیند تابعیت چه کشور ی را دارند. در قرن نوزدهم و بخشی از قرن بیستم کشورهای مستعمره با کشور استعمارگر مبارزه می کرد. هند با انگلستان. الجزایر با فرانسه. کنگو با بلژیک. ولی امروز ماهیت دوستیها و دشمنی های سابق تغییر کرده است. دشمنیها امروز میان کشورها نیست. دشمنی کشورهای مستعمره با استعمارگران متعلق به تاریخ است. مسئله کشورهائی که روزی در زیر یوغ استعمار به سر می بردند در درجۀ اول با خودشان است. لیبی با خودش مسئله دارد. مصر و سوریه هم همینطور. در ترکیه هم معلوم نیست کی به کیه. مسئله ای که این کشور ها با خودشان دارند باعث می شود که خودشان علیه خودشان کودتا کنند، مثل ترکیه ، یا خودشان به جان هم بیفتند، مثل سوریه. با همسایه های خودشان هم که روزی مانند ایشان زیر یوغ استعمار بودند روزی ده صد مسئله جدید پیدامی کنند. ایران با عراق می جنگد و عراق به کویت حمله می کند و عربستان به یمن.

 

همان طور که کشورهای وامانده مسئله اصلیشان با خودشان است دینها هم مسئله شان با ادیان دیگر نیست. در قرون وسطی بود که اسلام و مسیحیت با هم اختلاف و مسئله داشتند. مسیحیت با یهودیت مسئله داشت. در هند هندو ها با مسلمانان مسئله داشتند. ولی امروزه مسئلۀ دینها در درجه اول با خودشان است. اسلام با خودش مسئله دارد. اهل سنت در درجه اول با خودش مسئله دارد. وهابیها اول باید دشمنان اسلام را در پستوهای خانه خودشان جستجو کنند. مسئلۀ اختلاف مذاهب قدیمی البته هنوز هم هست ولی مسئلۀ اصلی هر دین امروزه در خود آن دین و مذاهب آن نهفته است. مسئلۀ مسلمانهای مصر ربطی به مسئلۀ شیعه و سنی ندارد. یک گروه سنی می خواهد خرخرۀ گروه سنی دیگری را بجود. در سوریه هم آنقدر که سنی ها با یکدیگر مسئله دارند معلوم نیست با علویها داشته باشند. هم اکنون در میان کشورهای اسلامی آتش جنگهای ریز و درشتی بر افروخته می شود که ریشۀ آنها مذهبی نیست؛ قدرت طلبی های گروهی ست. صفویه شیعه وقتی با عثمانیهای سنی می جنگیدند جنگ خود را مذهبی می دانستند ولی جنگ عراق و ایران را نمی شد مذهبی خواند. دو کشوری که اکثر جمعیت هر دو شیعه بود با هم می جنگیدند. هر دو طرف سعی می کردند که دیگری را کافر و خود را مسلمان معرفی کنند. صدام حسین ایران را مجوس می خواند و جنگی را که به ایران تحمیل کرده بود ادامه جنگهای عربها با ایرانیان در قرن اول معرفی می کرد و از آن طرف ایرانیها هم به صدام لقب کافر داده بودند. بنا بر این هر دو طرف «علم تیر» را از استادان غربی آموخته بودند ولی تیر را به طرف خود نشانه گرفته بودند. چرا ؟ به خاطر این که مسئلۀ اصلی آنها با خودشان است. مسئلۀاصلی کشورهای وامانده با خودشان است. مسئلۀ اصلی ادیان و مذاهب آنها هم در درجه اول با خود شان است. از اینجاست که دوستیها و دشمنی های کشور ها در یک قرن گذشته ، بلکه کمتر، با گذشته فرق کرده است.دوستیها و دشمنیهای ادیان آنها با یکدیگر نیز مانند گذشته نیست. ادیان و مذاهب امروز مانند کشور ها بر اساس اشتراک منافع یا تضاد منافع با هم دوست و دشمن می شوند. پروتستان ممکن است با کاتولیک اشتراک منافع پیدا کند و با آن دوست شود یا با گروههای پروتستان تضاد منافع پیدا کند و با هم دشمن شوند. شیعه ممکن است با سنی اشتراک منافع پیدا کند و با شیعیان دیگر تضاد منافع. تروریستها از هر مذهبی که باشند دست در دست یکدیگر دارند. به همین دلیل است که مجاهدین شیعه ترورها و جنایات نیویورک و پاریس و نیس را محکوم نمی کنند. و به همین دلیل است که دل بعضی ها از شنیدن جنایات یازده سپتامیر و شارلی ابدو و نیس خنک می شود. کسانی که دلشان از دیدن و شنیدن این جنایات خنک می شود در ذهنیت هیچ فرقی با خود تروریستها ندارند. سنی هائی که از شنیدن خبر جنایت مشهد و کشته شدن دهها زائر حضرت رضا خنک می شود هیچ فرقی از لحاظ ذهنیت با خود تروریستهایی که مرتکب این جنایت می شوند ندارند.

 

اگر مسئلۀ اصلی کشورهای عقب افتاده و وامانده بر سر دشمنیهای تاریخی ایشان با کشورهای استعماری گذشته ( اروپائی و آمریکائی امروز) نیست بر سر چیست؟ به نظر من پاسخ این سوال روشن است. مسئلۀ کشورهای عقب افتاده همان طور که گفتم با خودشان است. مسئله اصلی این کشورها بر سر نسبتی است که هر یک از ادیان و مذاهب با تمدن جدید دارد، یا بر سر منطبق کردن خود با شرایط جدید در جامعه جدید، جامعه ای که جهان بینی آن و مفاهیم آن وارزشهای آن با گذشته فرق کرده است. امروز دینی «کم مسئله» است که توانسته باشد خود را از لحاظ کلامی و حقوقی و فقهی و به طور کلی اجتماعی با دنیای کنونی بیشتر وفق داده باشد. و دینی مسئله دار تر است که نتوانسته باشد خود را با دنیای جدید وفق دهد. هنوز در قرون وسطی زندگی کند. خواب هزار سال پیش را ببیند. به تمدن هزار سال پیش اجداد خود یا کسانی که فکر می کند اجداد او بوده اند بنازد. دینی مسئله دار تر است که به جای این که جامعه جهانی کنونی را بشناسد و راه زندگی کردن در آن را بشناسد و مشکلات این جامعه را به سهم خود بر طرف کند، در صدد نفی آن بر آید. هنوز فکر کند در گذشته زندگی می کند و مسائل او مسائل پیشینیان باشد و دشمن نسلهای گذشته را دشمن امروز خود بداند و انتقام نسلهای گذشته را از کسانی بگیرد که هیچ نقشی در زندگی او نداشته اند. تروریستهای مسلمان امروز تیرهای خود را حتی به دشمنان سابق نسلهای گذشته هم پرتاب نمی کنند. تیرهای آنها هم به طرف خودیهاست و هم به طرف بیگانگان. یک روز زوار حضرت رضا (ع) را در حرم آن حضرت می کشند ، روز دیگر مسلمانان عراقی را در بازار بغداد تکه تکه می کنند و روز دیگر زن و مرد بیگناه آمریکائی را در ساختمان تجارت جهانی زنده زنده کباب می کنند و روز دیگر با تریلی دوازده چرخ به میان زن و مرد فرانسوی در نیس می آیند و قتل عام می کنند. معلوم نیست کدامیک از اینها دشمن اند و کدام یک دوست. و و اقعیت این است که هیچ یک از اینها دشمن او نیستند. تروریستها در واقع تیر های خود را به طرف خودشان پرتاب می کنند. آنها با سراسیمگی دست به خود کشی زده اند آنهم به اسم اسلام. کجا پیغمبر اکرم (ص) یا علی بن ابیطالب (ع) یا بزرگان صحابه با شمشیر آخته راه می افتادند به محله مسیحی ها یا یهودی ها و هر که را می دیدند می کشتند؟ نه ، این شیوه کشتار را این جانیان دیوانه از پیغمبر و ائمه نیاموخته اند. کار آنها به هیچ وجه اسلامی نیست. این کار را از استعمار گران اروپائی هم نیاموخته اند، اینها این دیوانگی را از هیچ کس نیاموخته اند. این نوع ترور و کشتارو جنایت در واقع نشانه گیج شدن کسانی ست که فکر می کنند بیدار شده اند و می خواهند با دشمنان خدا بجنگد ولی نمی دانند دشمن کیست و در کجاست. کسانی هم که اعمال این جنایتکاران را توجیه می کنند نمی دانند که توجیهات ایشان چیزی جز عقب ماندگی سیاسی ایشان را نشان نمی دهد.

منبع: فیس بوک نویسنده


حوزه :
برچسب ها :

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.