پنج شنبه ۹ام اردیبهشت ۱۳۹۵ , ساعت: ۱۲:۰۲کد مطلب : 93408 نسخه قابل چاپ

شجاعت فرهنگی

با نام ابوالقاسم قربانی من از دوران دبیرستان آشنا شدم. در زمانی که وزارت فرهنگ (که بعدا وزارت آموزش و پرورش شد) هنوز کتابهای درسی دبستان و دبیرستان را زیر نظر نگرفته بود نام ابوالقاسم قربانی با حسن صفاری روی صفحۀ عنوان کتابهای ریاضی ما بود. با خود قربانی در دانشگاه صنعتی شریف ( آریامهر سابق) آشنا شدم و بعد هم وقتی مرکز نشر دانشگاهی را تأسیس کردیم قربانی یکی از نخستین مؤلفان ما بود. کتاب تاریخ ریاضیات در دورۀ اسلامی یکی از کتابهائی بود که او از سالها قبل روی آن کار کرده بود. وقتی دستنوشت خویش را برایم آورد شروع کرد به توضیح دادن در بارۀ عنوانی که برای کتابش انتخاب کرده بود. می گفت دلش می خواست عنوان را کوتاه تر می کرد و مثلا می گفت « ریاضیات اسلامی» ولی آن وقت عنوان غلط می شد، چون این ریاضیات اسلامی نبود. می گفت بعضی از اروپائیان به آن «ریاضیات عرب» می گویند که آن هم صحیح نیست چون هم ایراینان در آن دخالت داشته اند و هم این که ما کتابهای ریاضی به زبان فارسی داریم. بنا بر این می گفت چاره ای نیست جز این که بگوید «در دورۀ اسلامی». قربانی دلش می خواست عنوانی انتخاب کند که سهم ایرانیان هم که در تاریخ این علم از همۀملتهای دیگر بیشتر بود در آن منعکس شود. ولی می گفت: « نمی شود».
انتخاب عنوان یکی از چیزهائی است که معمولا ناشران در آن برای خودشان حقی قائل اند. من با نظر قربانی در مورد عنوان « ریاضیات در دورۀ اسلامی » موافق بودم و هیچ بحثی با او نکردم و لذا کتاب با همین عنوان منتشر شد. علت این که با مرحوم قربانی بحثی نکردم این بود که من خودم قبلا در زمینۀ فلسفه هم با همین مشکل روبرو بودم. فلسفه مانند ریاضیات علمی است که( گوش شیطان کر) از یونان وارد جهان اسلام شده است و به همین دلیل هم متفکران مسلمان با فلاسفه ای چون فارابی و ابن سینا مخالف بودند و می گفتند که این به اصطلاح فیلسوفان آمده اند تا دین رسول الله را که مبتنی ر وحی است خراب کنند. فلسفه، به عبارت دیگر، بدعت بود. اصلا هر علمی که بر اساس کتاب و سنت تأسیس نشده بود، حتی علم طب یونانی، بدعت بود و کفر آمیز.
این نوع نگاه البته نگاه اهل سنت و حدیث به علومی بود که عمدتا یونانی بود و به آن علوم دخیله می گفتند. مخالفت با علوم یونانی و فلسفه یونانی در قرن دوم وجود نداشت چون هنوز کتابهای علمی و فلسفی به عربی ترجمه نشده بود و دیدگاه اهل حدیث و سنت هم هنوز شکل نگرفته بود. مدتها بعد از جریان محنه بود که اهل حدیث و سنت و به خصوص کسانی که خود را پیرو ابن حنبل می دانستند به فکر دشمنی و مبارزه با علوم یونانی و ایرانی افتادند. این مبارزه هم جنبۀ تخریبی داشت و هم جنبۀ سازندگی. جنبۀ تخریبی آن مخالفت با هر علم خارجی و هرچیزی بود که انگ «بدعت» روی آن می خورد، مانند فلسفه و ریاضیات و طب و اخلاق و ادبیات و غیره . جنبۀ سازندگی آن هم علم سازی بر اساس حدیث و سنت بود. از قرن سوم و چهارم به بعد بود که اهل حدیث شروع کردند به تاسیس علوم به اصطلاح «اسلامی». حنبلی ها هم که غیرت اسلامیشان بیش از دیگران بود پیشرو بودند. مهمترین شاخصه علومی که می خواستند تأسیس کنند این بود که بر اساس کتاب و سنت و حدیث باشد، یعنی بر اساس آنچه وحی می خواندند. از اینجا بود که علومی چون فقه و تفسیر و تصوف و دهها علم دیگر تاسیس شد و برای زبان عربی که داشت به صورت زبان همگانی ( لینگوا فرانکا) در می آمد گرامر نوشتند و علوم زبانی ومنطق تدوین کردند.
کوشش اهل حدیث در ساختن این علوم که به زعم خودشان شرعی و اسلامی بود قابل تحسین است. سنت گرایان سعی می کردند موضوعات مختلف را به صورت علمی در آورند و در بارۀ آنها کتاب بنویسند. نه فقط در بارۀ موضوعات شناخته شده مثل طب یا تعبیر رؤیا، بلکه حتی در بارۀ بخل و بخلا، در بارۀ جنون و مجانین، در بارۀ عشق و عاشقان، و مفاهیم دیگر. بدین ترتیب در کنار علومی که از تمدنهای یونانی و رومی و ایرانی وارد جهان اسلام می شد خود مسلمانان هم علومی تأسیس کردند که به آنها علوم اسلامی یا علوم دینی می گفتند. در بعضی از زمینه ها نیز هم نوع یونانی و فرنگی بود و هم نوع اسلامی. مثلا در علم اخلاق ( اتیک) ما هم اخلاقی داریم که از یونانیها گرفتیه ایم و هم اخلاقی که مسلمانها بر اساس سنتهای خودشان تاسیس کردند و ما این تعالیم را به خصوص در کتابهای صوفیه مشاهده می کنیم. جالب اینجاست که خواجه نصیر طوسی در قرن هفتم در هر دو زمینه کتاب خاصی تالیف کرد. در اخلاق یونانی « اخلاق ناصری» و در اخلاق اسلامی « اوصاف الاشراف». اخلاق ناصری به خاطر شیعه بودن خواجه نصیر نوشته شد، و الا اگر خواجه نصیر شیعه نبود همان اوصاف الاشراف را می نوشت. اصلا فلسفه در عالم اسلام علمی بود که شیعه می توانست با خیال راحت به آن بپردازد. سنی ها گرفتاری داشتند. حتی امام محمد غزالی هم که از فلسفه زیاد بدش نمی آمد به خاطر تعهدی که به سنت و حدیث داشت مجبور بود که تقیه کند و کتابهای فلسفی خود را تحت عنون « المضنون» بنویسد.
کتاب «احیاء علوم الدین» غزالی صرف نظر از محتوای آن از لحاظ عنوان هم در خور تأمل است. غزالی در این کتاب دقیقاً از علومی سخن گفته است که از نظر او اسلامی است. خداشناسی و فقه و شرعیات و عبادات و اخلاق صوفیانه همه از نظر او علوم خالص اسلامی به حساب می آیند. خود عنوان کتاب هم می گوید که این علوم با همۀ کوششی که اهل حدیث در مدت سه قرن ( سوم و چهارم و پنجم) کرده اند در حال احتضار است و جامعۀ اسلامی زیاد به آن توجهی ندارد و غزالی در صدد است که آنها را احیا کند. اساسا در قرن پنجم این فکر در جامعه اسلامی پیدا شده بود که مسلمانها فلاصله شان با پیغمبر زیاد شده و تعالیم پیغمبر کم کم فراموش شده و آخر زمان نزدیک شده است. به همین دلیل هم متفکران اهل حدیث و سنت سعی می کردند که به خیال خود علوم شرعی یا دینی را احیاء کنند. ولی آیا توانستند؟
آیا اهل حدیث و سنت توانستند که علوم دخیله ای که از اواسط قرن دوم تا اواسط قرن پنجم به طور سیستماتیک وارد تمدن خود کرده بودند دور بریزند و به جای آن علوم اسلامی را رواج دهند، مثلا تفسیر و فقه و تصوف و علم دعای باران و علم طب النبی و سایر علوم «دینی» را؟ به نظر من آری و نه. سنت گرایان اعم از سنی و شیعی ( چون شیعیان هم اغلب از قرن پنجم سعی کردند از اهل سنت عقب نیفتند و لذا راه آنها را در پیش گرفتد) هیچ وقت عنایتی به علوم یونانی و غیر اسلامی نشان ندادند . بعضی ها غزالی را به خاطر رکود فلسفه مقصر می دانند در حالیکه غزالی زیاد هم مقصر نبوده است. تقصیر ها همه به گردن روحیۀ اهل سنت است و بدعت انگاشتن علومی که متعلق به تمدنهای شناخته شده و آبادی چون تمدن یونانی و ایرانی بوده است. اهل حدیث و سنت بیش از آن که علوم عقلی و فلسفی تمدنهای ایرانی و یونانی را از دست بدهند روحیۀ علم سازی و خصوصیت رنسانسی ( به اصطلاح یونانی « اثوس») را از دست دادند و دیگر خودشان هم نتوانستد آن روحیۀ علم سازی را احیا کنند. رنسانس اسلامی با همۀ شکوه و عظمتی که داشت در اواسط قرن پنجم خاتمه یافت و وقتی غزالی در اواخر قرن پنجم کتاب احیاء را می نوشت می پنداشت که چیزی که جامعه اسلامی از دست داده است علوم شرعی و دینی است در حالی که چیزی که از دست رفته بود روحیۀ توانمند و سازنده ای بود برای تعقل و علم سازی.
امروز چی ؟ آیا مسلمانان می توانند دو باره به آن شکوه عظمتی که در دوران رنسانس اسلامی داشتند برسند؟ آیا سنی ها می توانند احیاء علوم دیگری بنویسند و شیعه ها هم مثل فیض کاشی مقلد سنی ها شوند و «محجه» بنویسند و اسلام را دو باره بر گردانند به آن دوره؟ خیلی ها معتقدند که تمدنها هر کدام دوره ای دارند. یونان عصر پریکلس و سقراط و افلاطون که عصر طلائی بود هر گز تکرار شدنی نست. رنسانس اسلامی هم همین طور. رنسانس اروپائی در قرن شانزدهم و هفدهم هم همین طور. ولی من معتقدم که درست است که آن حرکتهای فکری و عقلی و فلسفی عینا تکرار نخواهد شد ولی ممکن است که شرایطی ایجاد شود که باز آن روحیۀ علمی و تعقلی در مردمی زنده شود. زنده شدن این روحیه برای مسلمانان هم با مبارزه با بدعت ، چه به صورت سلفی آن و چه به صورت فوفولی آن که در فردید و مردید هست، انجام نمی گیرد. با بازگشت به گذشته یا نوشتن کتابهای احیاء علوم ومحجه البیضاء چیزی زنده نمی شود. با یافتن روحیۀ رنسانسی است که رنسانس تحقق می یابد. و روحیه رنسانسی در تمدنها نیز زمانی ایجاد می شود که جامعه به جای این که خود را در چهار دیواری فرهنگیش محصور کند و سعی کند چیزی را آن طرف دیوار نبیند، برعکس، دروازه های خود را به روی اندیشه ها و ذوق ها و هنر های دیگر باز کند. عصر طلائی یونان زمانی پیدا شد که هلنها دیوارهای «پولیس» خود را برداشتند و با فرهنگهای دیگر آشنا شدند. در جامعه اسلامی هم رنسانس زمانی رخ داد که مسلمانها با اندیشه و تمدنها و فرهنگهای دیگر ( ایران و یونان و روم) آشنا شدند و در اروپا هم زمانی رخ داد که هم فرهنگ یونانی-رومی مورد باز نگری قرار گرفت و هم اروپائیان با تمدن مسلمانان آشنا شدند. امروز هم ما اگر بخواهیم به آن روحیۀ رنسانس ساز دست پیدا کنیم باید از زندان سنت گرائی و بدعت ستیزی و بیگانه هراسی بیرون بیائیم. باید شجاعت فکری و فرهنگی داشته باشیم. باید دلیر باشیم و از اندیشه نترسیم.

منبع:فیس بوک نویسنده


حوزه :
برچسب ها :

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.