چهارشنبه ۲۸ام تیر ۱۳۹۶ , ساعت: ۰۱:۰۴کد مطلب : 104318 نسخه قابل چاپ

سنی و شیعه، نگاهی از درون

مذاهب در میان مردم، تاریخ فکر دینی نیستند بلکه مذاهب درمیان مردم رفتار، آداب و سلوک و رسوم هستند. فکر دینی هم به سمت تعامل، تغییر یا تائید این سلوک و رفتارها و باورها و مناسک می‌رود و در این صورت است که قابل تامل میگردد و جایگاه پیدا می‌کند.

اما عادت جریان روشنفکری ایرانی است که با نگاه فلسفی یا نظری و گاه فلسفی-آرمانی سوژه‌ها را می‌کاود. این نگاه در عمل اسیر نظر یا فلسفه یا آرمان می‌شود. شریعتی را می‌توان سمبل این نگاه آرمانی دانست که سوژه را عالی پیدا می‌کرد اما گاه به سوژه در نسبت با واقعیت کمتر بها می‌داد و راه به آرمان می‌برد. شیعه در نزد شریعتی چنین بود. دکتر سروش را هم می‌توان سمبل نگاه نظری-فلسفی دانست که از امر واقع دور می‌شود و بنابراین اسلام به عنوان نگاه جامعه شناختی سوژه بررسی او نیست.
این دو نوع نگاه لازم هستند اما کافی نیستند. بعد از انقلاب ۱۳۵۷ه. ش و شرایط امروز منطقه و جهان که مذهب نیروی بس مهمی است، نگاه اجتماعی به مذهب امری مهم است. این شناخت ما را به آشنائی با رفتارها و باورهای شیعه و سنی دعوت می‌کند چراکه بی گمان بعد از این شناخت عینی و جاری از دین و مذهب است که بهتر می‌توان به مذهب واقعی و نگاه آرمانی یا به فلسفه دین پرداخت و امروزه و اینبار، با توجه به توشه آرمانی و نظری که روشنفکران مسلمان دارند، از امر واقع و عینی به سوی امر نظری و آرمانی رفت. به عقیده نگارنده، این تغییر سمت به شناخت عینی مذهبی در جامعه ما کمک بیشتری می‌کند. این مقاله از این منظر نگاشته شده است و معیارهایی از شیعه و سنی را با توجه به واقعیت مردمی این دو مذهب اسلامی مورد توجه قرار می‌دهد و برخی از وجوه شیعه و سنی را می‌شکافد.

اهل سنت ساده و روان اما ظاهری

اهل سنتی که جریان اکثریت را در جهان اسلام تشکیل می‌دهند در باور و آداب و سلوک یک دست نیستند. اما اهل سنتی که به زبان عربی صحبت می‌کنند و در منطقه خاورمیانه و شمال افریقا زیسته‌اند و امروز بخشی از آنان در اروپا زندگی می‌کنند، ویژه‌های مشترکی دارند که این اشتراک ریشه تاریخی و جغرافیایی و اجتماعی و حکومتی دارد.
باید توجه داشت که آنچه محمد عابد جباری از آن به تکوین عقل عرب در دوره عباسیان در میان اهل سنت یاد کرده است در حقیقت گرایش غالب در اهل سنت نیست. این اشتباه روشنفکری است که به دو عامل حکومت و اندیشه توجه بیشتر می‌کنند تا آداب و سلوک و رفتار و نوع رابطه عقیدتی با دین در میان عام مردم. همان گونه که شیعه امروز را نمی‌توان بدون فهم دوره صفویه درک کرد، اسلام عربی -افریقائی را هم نمی‌توان بدون گرایش حنبلی قرن دوم و سوم هجری – ابن الحزمی اندلسی قرن چهارم و پنجم هجری و ابن تیمیه‌ای قرن نهم هجری درک کرد. به عبارتی در میان عامه اهل سنت این نگاه توانسته است فرهنگ دینی و شرعی جامعه را بیشتر از نوع حکومتی دوره بنی عباس، که گرایش شافعی حاکم تر بود، شکل دهد.

این دین ظاهری و ساده چه ویژگی هایی دارد؟

غفلت روشنفکران شیعه به جز شریعتی در مورد شیعه در دوره صفوی و تاثیر آن در باور و عقاید جامعه وهم غفلت روشنفکران مسلمان عرب در شناخت دوره ممالیک در مصر و هم چنین اقتداری که ظاهر گرائی در دمشق در دوره عثمانی با خود همراه کرد باعث شده است که شناخت عام شیعه و عامه اهل سنت برای ما روشن نباشد چرا که هیچ اندیشه و دینی وقتی مردمی شد، دیگر نه در نظریات و باورهای کلی، بلکه در رفتار و آداب و رسوم و سلوک و زبان و دعا و مناسک آن قابل رد یابی است.
اهل سنت عرب زبان به طور کلی چند ویژگی دارند که استعداد سلفی گری و تکفیری بودن را در ایشان تقویت می‌کند؛
۱- آشنایی به زبان عربی که فهم ظاهری قران را برایشان ممکن می‌کند.
۲- سنت خوانش ظاهری متن بدون باور به تاویل به شکل آهنگین ترتیل.
۳-عمل به مناسک جمعی و ظاهری مانند خواندن قران و نماز جماعت به شکل جدی و همگانی.
۴- پایبندی به چند حکم مهم مانند ۱- ذبح حلال که پدیده ذبح حلال در اروپا تجارت را شکل داده است. ۲-حرمت گوشت خوک. ۳-برگزاری نماز جماعت در مساجد. ۴-عبادات ویژه در ماه رمضان، همراه با خواندن قران و نماز فراوان به جماعت و نماز تراویح.
البته نا گفته نماند که اهل سنت به دلیل همین ظاهری بودن غلو و خرافات و مبالغه کمتری به اصحاب و صحابه دارند.
این نوع نگاه‌ها در عمل اهل سنت را به سه دسته تقسیم می‌کند؛
۱- جریان اکثریت که سنتی هستند و با روحانیون سنتی و حکومت همراه می‌شوند اما هم دل با حکومت هم نیستند
۲- جریانی سلفی که شعار رعایت آداب دینی را می‌دهد و این جریان اکنون در حال رشد است. حامی آن هم عربستان است اما اقشار دیگر و تجار مسلمان هم حامی آن هستند.
۳-جریان تکفیری که به دو دوسته جهادی تکفیری و سلفی تکفیری تقسیم می‌شوند. این جریان از جریان دوم جدا می‌شود و با اینکه تعداد آنان کم است اما اثر گذار هستند.
اهل سنت ویژگی‌های بالا را در رفتار و سلوک مشترک با هم دارند و اگر از این افراد پرسش شود که رفورم در احکام دین لازم است، حتی اگر خودشان احکام را رعایت نکنند، به شما خواهند گفت که پس از دین چه می‌ماند؟ در نتیجه این ویژگی‌های اهل سنت رفروم دینی را در نزد ایشان بسیار سخت می‌کند.
تنها جریانی که می‌تواند در میان اهل سنت رفروم را عملی کند روحانیت و برخی از جریانات سیاسی که دارای اعتبار مذهبی هم هستند می‌باشند. به عنوان مثال اخوان مسلمین چنین توانی را دارد اما بسیار در رفروم ملاحظه کار است. جریانات منشعب از اخوان که به سمت نواگرائی آمده‌اند می‌توانند چنین نقشی را بازی کنند. مانند النهصت در تونس اما این جریانات قوی نیستند. گفته می‌شود که جریان نوسلفی در عربستان در حال شکل گیری است که مطالبات جدیدی دارد اما این مطالبات فاقد حمایت تئوریک و نظری می‌باشد. جریان اسلام اروپائی طارق رمضان دراروپا هم جای توجه دارد.
اما به طور کلی این جریانات هنوز در اول راه هستند و باز تولید مساجد در این کشورها همراه با صدور ایده و کتاب و سبک زندگی و پست شدن امامان سلفی برای این مساجد از سوی سلفی گری عربستان که با پول همراه است، در میان عامه اهل سنت سلفی گری را رشد می‌دهد و هم چنین در میان جوانان اهل سنت سلفی گری تکفیری را میدان می‌دهد. این دو جریان جریانات رفروم گرای اهل سنت را تحت فشار قرار داده‌اند.

شیعه امامیه؛ غلو و لایه‌های فهم، شفاعت تا درایت امامان

ابن حزم اندلسی که در حکومت امویان جایگاه داشت و ادامه سنت ظاهری حنابله را باور داشت ایرانیان را منحرف کننده اسلام می‌دانست که حکومت عباسیان را به سمت رفتار ساسانیان کشاندند. جالب است که محمد عابد جابری مراکشی هم در قرن بیست عقل ایرانی را عقل مستحیل یا عرفان زده خواند که عقل قرانی را به سمت دیگری می‌برد.
این سخن هر چند مهم است، اما بدون دقت است. این دو نظر را از دو اندیشمند اهل سنت آوردیم تا نشان دهیم که تفاوتی میان شیعه و اهل سنت وجود دارد و این تفاوت در جغرافیا هم پرورده شده است. شیعه و به خصوص شیعه ایرانی که دوره شعوبیه در جهان اسلام و دوره صفویه را در دنیای مسلمانی بارز کرده است، ویژگی تمدنی ایران را هم به فرهنگ شیعه وارد کرده است.
شریعتی سخنی داشت که می‌گفت اسلام به عنوان عقیده یکی است اما فرهنگ‌های مختلف در عقیده اثر می‌گذارند. این اثر را نمی‌توان نا دیده گرفت ولی این فرق و تفاوت گذاری را مطهری نوعی بدعت می‌دانست. اما شریعتی به خطا نرفته بود و در فرهنگ ایرانی سه عنصر مهم ۱ -تمرکز و مرجعیت ۲- عرفان ۳-شریعت و آداب و رسوم و سلوک نقش داشت. این سه عنصر گاه با هم تعارض هم دارند اما به کلیات روح ایرانی ویژگی خود را می‌دهند. در دوره صفویه این سه عنصر نوعی فرهنگ در جامعه ما تولید کرد که دوره شعوبیه را تحت شعاع قرار داد اگر چه آن دوره را نابود نکرد.
شریعتی شیفته دوره شعوبیه بود اما ایران شیعه بیشتر در دوره صوفیه است، که آمیزه‌ای از دعا به جای نماز، زیارت به جای عبادت، شفاهت از امام مهمتر از اجرای نماز و روزه و عبادات جمعی است. شیعه ایرانی مناسکی است تا عبادی، دعا به جای نماز و تکیه به جای مسجد.
اما دو عنصر شیعه را از اهل سنت جدا می‌کند ۱-امامت ۲- روحانیت امامتی که شفاعت می‌کند. امامتی که اسلام با آن شناخته می‌شود، خود این امامت با روحانیت شیعه شناخته می‌شود.
این دو عامل به خاطر ویژگی‌های خود، سادگی‌ای که در میان اهل سنت است را به درک لایه بندی شده از دین می‌کشاند. از طرفی زبان شیعه ایرانی فارسی است پس عربی نمی‌داند و تاثیر این عدم اطلاع، اتکای بیشتر به روحانی برای تفسیر دین است.
اهل سنت را تعصب و و شیعه را خرافه تهدید می‌کند که هر دو ریشه در جهل دارد منتها با ویژگی متفاوت. شیعه ظاهری نیست اما اهل غلو است. اهل سنت اهل غلو نیست اما به تعصب و تقدس می‌رود. این هر دو نقد پذیری را منتفی می‌کنند. اما عنصر عرفان در شیعه ایرانی فضا را برای تسامح باز می‌کند البته اگر فرصت یابد. عدم غلو در اهل سنت فضا را برای شناخت اسلام اولیه مهیا می‌کند البته اگر جدال‌ها بگذارند.
مهم این است که برسی تاریخ فکر دینی از واقعیتی که در جوامع مسلمان وجود دارد غفلت می‌کند و این غفلت ارائه راه حل را منتفی می‌کند یا با مشکل مواجه می‌کند و بنابراین شناخت اجتماعی دین امری ضروری می‌نماید.


حوزه :
برچسب ها :

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.