سه شنبه ۲۸ام اردیبهشت ۱۳۹۵ , ساعت: ۱۲:۰۲کد مطلب : 93932 نسخه قابل چاپ
سوره های مومن ، فصلت ، شوری ، زخرف، دخان، جاثیه و احقاق (حوامیم )

دیرینه شناسی و تبار شناسی سوره های ” حوامیم ” قرآن

مقدمه :

قرآئت متون به خصوص متون مقدس نیاز به در نظرگیری گسترس عوامل موثر در شناخت و شرایط مولف – مفسر در فرآیند تاریخ دارد . قرائت متون باید بنحوی باشد که نتایج دستاوردهای انسانی در همه ادوار را به منظور فهم معنا و باز خوانی آن در زمان حال بکار گیرد(۱) . در این قرائت مجموعه ای از قواعد دستور زبان ، ارتباطات، نظام نشانه سازی ساختار روایت گری و تحلیل گفتمان نقش دارد . (۲)

نظام قاعده مندی در جمله ها دستور زبان ، در قضیه ها منطق و در احکام روابط گفتمانی است . تقلیل قرائت از متون به دستور زبان بسیار ابتدائی و سطحی نگری است و تجربه نشان داده است که قرائتهای سنتی مبتنی بر دستور زبان تاکنون موفق به فهم عمیق معنا و باز خوانی پی در پی متون موفق نبوده است .

علاوه بر مطالب فوق الذکر توجه به تاریخ سامانه دانائی در ادوار ما قبل کلاسیک ، کلاسیک و پسا کلاسیک (مدرن)نقش بسزایی در فهم معنای متون دارد .

در دوران ساختار گرائی و سپس پسا ساختگرایی روشهای نگرش از دیرینه شناسی به تبار شناسی گرایش و جایگاه انسان مدرن هرمنو تیکی اهمیت بسزایی پیدا کرده است که ملحوظ کردن آن نقش مهمی در قرائت های متون دارد .

در این قسمت سعی میشود ابتدا به طور خلاصه به موارد فوق و سپس به دیرینه شناسی و تبار شناسی سوره هفتگانه ” حوامیم ” در قرآن پرداخته شود . در آخر و در یک قسمت جدا گانه بررسی کاملتری از هر سوره به صورت تبار شناسانه صورت خواهد گرفت .

سامانه دانایی

۱-ماقبل کلاسیک

این دوره تا اواسط قرن ۱۷ در جریان بوده است و عصر نوزائی نیز نامیده شده است . سامانه دانایی به همسانی ، مشابهت سازی ، این همانی ، نظام یک بعدی نشانه سازی و از نظر روش بیشتر به صورت تمثیل بوده است .

 راه شناخت آیت و نشانه و عبور از تکثر به وحدت بوده است و در زبان شناسی عدم امتیاز بین دیدنی و خواندنی ، پیوند امور بین پدیده ها به صورت مشابهت سازی و تقابل ساحت تجربی و استعلائی بوده است .

انسان از آغازگاه پیدایش خارج میشود و خود را در برابر محدودیتی گذرناپذیر می بیند . از نظر تاریخ طبیعی تنها تاریخ مطرح بوده است و از نظر مبادله و ثروت ، ارزش پول بر اساس فلزات گرانبها استوار بوده است .

۲- دوران کلاسیک

این دوره از ۱۶۶۰ شروع و به پایان قرن ۱۸ می رسد . سامانه دانائی اصل تمیز و تفکیک ، مبانیت ، مغایرت ، انفراد ، تنافر و شروع جدایی تاریخ و علم بود . عصر بازنمایی دو بعدی ذهن – عین و زبان تصویری است .

در بعد زبان شناسی دستور زبان ، نمودار صورت ذهنی ، ابزار بازنمایی، ابزار تحلیل اندیشه ، بازنمایی انتزاعی ، همنوائی زبان و معنا ، زبان عامل ایجاد سامان در اندیشه ، مبتدا و خبر ، پیوند هستی و بودن در زمان ، نشانه فعل در گفتمان و رواج تفسیر و تاویل بوده است .

از نظر تاریخ طبیعی شامل مطالعه بیرونی طبیعت ، بازنمایی موجودات طبیعی در چار چوب جدولها و  طبقه- بندیها  و تحلیل آنها ، بکار گیری نظام و روش ، یافتن موارد مشابه و نمونه ها جهت بررسی عوامل ثابت ، تمایز اختلافها و تکرار آنها در ساختار و پیدایش نظریه تکاملی طبیعت و تداوم آن بوده است .

 از نظر زیست شناسی به مطالعه در روش پدیده ها ، بررسی ارگانیکی، زیست مبنای تفکیک ، زمان به مفهوم مقوله استعلایی در کنار کار کرد (دوری از بازنمایی ) پرداخته شده است .

از نظر روش نظام مقوله بندی ، تحلیل انتظام تقویمی و تکوینی و تحلیل علم برابریهامورد توجه بوده است و پدیده ها از نگاه مقولات اسمی به مکانمندی ساختار پدیده ها گذار کرد .از نظر مبادله و ثروت پول نماد و نمایش قدرت ، اوراق بهادار، سنجش ثروت بر اساس بازنمایی و تصویر انتزاعی ، ارزش و پول مبنای تحلیل ثروت ، تدوین نظریه پول برای تعیین ثروتهای گوناگون مد نظر قرار گرفت .

۳- دوران نظام مدرن

این دوره تا سال ۱۹۵۰ ادامه داشته است و از نظر سامانه دانایی انسان به عنوان معرفت شناسی و ظهور مفهوم ” انسان نو ” می باشد . این همانی و همسانی به مغایرت گذار کرد و از نظر روش ” تحلیل ” به جای ” تمثیل ” نشست .

گذار از مشابهت ها و امور ثابت به تفاوتها ، چالشها و ناموزونی ها از مهمترین ویژگیهای سامانه دانایی این دوران است .

از نظر زبان شناسی حاکمیت زبان است مفهوم فعل عامل زمان را وارد زبان کرد و لذا دستور زبان به تبار شناسی واژه ها گذار کرد .(۳)

بعد تاریخی زبان مورد توجه قرار می گیرد و زبان چون ارگانیسم زنده مورد تحویل قرار می گیرد . افعال انسان عناصر اساسی زبان قرار می گیرند که ریشه در امیال ، آرزوها ، انگیزه ها و ذهن دارند . زبان را نباید در اشیای مورد ادراک فهم کرد بلکه باید در ذهنیت مبتدا و سوژه دریافت و تغییرات زبانی را باید در بستر زمان یافت . ریشه زبان ، پژوهش دوران ، تاریخ تکوین ، نقش فلسفه در زبان مورد توجه تبار شناس قرار گرفت .

از نظر تاریخ طبیعی گذار به زیست شناسی صورت گرفت و ساختار ارگانیکی ملاک نامگذاری و طبقه بندی قرار گرفت . اصل زیست و کار کرد مبنای تفکیک گرفت . مفهوم زمان به مفهوم مقوله ای استعلایی در کنار کار کرد طرح شد .

از نظر ثروت و مبادله تحلیل ثروت کلاسیک به اقتصادسیاسی گذر کرد . بحثهای ارزش اقتصادی ، ارزشهای سود آور استواری ثروت نه تنها بر طلا و نقره بلکه بر فرا گرد تولید ، آزادی اقتصاد ، طرح نظریه کار ، مهارت نیروی کار و نسبت کار تولیدی به کار غیر تولیدی افزایش ثروت ، تقسیم کار و انباشت سرمایه ، مفهوم زندگی ، کار و سرمایه ، بازار و طرح قوانین تاریخ بر تحلیل تولید طرح شد .

از نظر نگرش به انسان جهشی شگرف رخ داده و مفهوم انسان نو، گفتمان کار ، زبان و زندگی به عنوان سه مقوله مهم سامان مدرن ، فلسفه در قلمرو تاریخ ، ساختار های اندام وار ، فعل به جای اسم ، مفهوم کار کرد طرح   و تبیین شدند و تاریخ دارای عنصر زمان و شدن و شوندگی شد . در حقیقت با ظهور زیست شناسی ، اقتصاد سیاسی و تبار شناسی انسان نو زاییده شد که آگاهی بر خویش دارد . با فرو پاشی باز نمایی ، انسان مدرن هرمنوتیکی که هم فاعل شناسانده و هم موضوع شناخت است طرح شد و ” خداوند معرفت ” انسان نو را آفرید و کرانمندی و تناهی انسان را شکوفا کرد .

دیرینه شناسی ، باستان شناسی و گذار به تبار شناسی

 توسعه روشهای شناخت نقش بسزایی در قرائت متون دارد . تفکر ساختارگرائی و سپس پسا ساختارگرائی و اهمیت نحوه شکل یابی و گذار آنها در دورانهای کلاسیک و مدرن بسیار مهم است . در این قسمت به روشهای دیرینه شناسی ، باستان شناسی و نحوه گذار به تبار شناسی و طرح انسان مدرن هرمنوتیکی(۴) به طور خلاصه پرداخته می شود تا بتوان از آن در بررسی سوره های قرآن بهره گرفت .

دیرینه شناسی

در این روش فهم بر متن متمرکز و از شرایط دور است و به کمک دانش تفسیر می توان متن یا موضوع را فهم کرد . اگر چه بعضی معناها در متون استقلال دارند ولی بدون در نظر گیری شرایط تاریخی یک متن ، امکان بروز انحراف در فهم وجود دارد و انسان با ذهنیت حال معنا را به متن نسبت می دهد که مولف ممکن است با آن بیگانه باشد .

دیرینه شناسی با بکار گیری تفکر و تعقل در امور و پدیده ها در پی کشف قواعد شکل گیری و الگو های منظم است و الگوها و قواعد ی که بواسطه آنهامجموعه ای از گزاره ها در حکم علم ، نظریه یا یک متن ساختاری وحدت و کلیت پیدا می کند . اینکار با همسانی ، مشابهت سازی ، این همانی ، نظام یک بعدی نشانه سازی که متکی به فرضیات سوژه است صورت می گیرد و در تاریخ افکار به سان یک حرکت خطی مستمر و بی گسست تصور می شد . استمرار و پیوستگی معلول و نتیجه این قواعد و الگو ها هستند سوژه انسان وقتی کلیت و ساختار پردازی می نماید به فضای غیر گفتمان نزدیک می شود و این گونه مفاهیم و مقوله ها باید مورد نقد و  ارزش مجدد قرار گیرند .

این نگرش روش مناسبی برای مطالعات تاریخی بخصوص مطالعه دانش و گفتمانهای علمی نیست و مانع از آن می شود که تاریخ در تفرد خاص آن درک شده و فهمیده شود . به منظور فهم بهتر دیرینه شناسی به ویژگیهای مهم آن پرداخته میشود:

۱-کلیت و تمامیت گرائی

دیرینه شناسی در تلاش برای اینستکه همه رخداد ها و تحولات تاریخی را در چارچوب یک کلیت مهم پیوسته و منسجم قرار دهد و یک مجموعه قوانین کلی ، ثابت و تغییر ناپذیر می سازد . حوادث حول یک خط واحد که از ابتدا تا انتهای تاریخ ترسیم شده است قرار داده می شوند . کثرتها و تنوعات حول یک چتر واحد با مفاهیمی چون جهان بینی ، روح قومی و روح زمان به صورت وحدتی خدشه ناپذیر در می آیند .

لذا امکان اینکه این کلیت در هم بریزد نیست و امکان بررسی حوادث تاریخی در تفرد و ویژگیهای خاص خود وجود ندارد . بجای درک هر حادثه در زمان و مکان خاص خود و به عنوان یک حادثه منحصر به فرد ، در یک پوشش معنایی از پیش تعیین شده قرار می گیرد در صورتیکه تاریخ خود را در انقطاعات ، گسست ها و گسیختگی ها نیز خود را نشان میدهد و معنا می یابد و تفرد خود را نمود می دهد .

۲-غایت نگری

نگرش دیرینه شناسی کلیت تاریخ را به صورت خطی به سمت و سوی خاصی که غایت آن  باشد در  حرکت  می داند و لذا امکان درک تنوعات تاریخی و پیدایش مسیر های تازه و اینکه رخداد تازه شکل گیرد از میان  می رود .

۳-کاهش اراده گرائی انسان

نگرش تمامیت گرائی تاریخ را خط مستمر می داند که به سمتی ایده آل مستقل از نقش اراده انسان به پیش می رود(۵).

دوری از اراده گرائی و تمسک به ساختار گرائی با روند تاریخی رشد و توسعه انسان اراده گرا همسو نیست . انسان آگاهی و عامل اراده انسانی را محور تاریخ می سازد و هر حادثه ای به صورت مستمر و دورانی توسط انسان به تآویل برده می شود و امور نو آفریده می شود . در دوران مدرن انسان محصول گفتمان عصر حاضر است .

 ۴-نگرش به درون

 رویکرد دیرینه شناسی به صورت ساختاری به درون نگاه می کند و به کشف قوانین کلی ، ثابت و تغییر ناپذیر می پردازد و به بیرون و تمایز ها ، تباین ها ، گسست ها و کفتمان غیر توجه ندارد در صورتی که تفاوتها نیز معنا ایجاد می کنند و باید در روش فهم مورد توجه قرار گیرند .

در یک جمع بندی می توان گفت که در دیرینه شناسی به سمت موضوع مشترک رفتن ، شیوه بیان خاص، بکارگیری مفاهیم ثابت و منسجم و مشابهت و همگو.ئی و همسانی مفاهیم نظری مد نظر است .

لذا دیرینه شناسی تعیین و تبیین فضایی است که در قلمرو آن نقش انسان اراده گرا کاهش می یابد . در این فضا بیش از آنکه انسان محور قرار گیرد به قواعد حاکم بر شکل دادن گزاره ها بهاء داده می شود و این امر به صورت مستمر تداوم می یابد .

نگرش صرف به این روش و عدم در نظر گیری سایر روشها که در گذار تاریخی شکل گرفته اند باعث میشود که با دید کلیت نگری ، جهان شمولی ، واحد نگری و مشابهت سازی سایر دیدگاهها را ملحوظ نکرد و دیگری را در نظر نگرفت .

این نگرش زمینه جهت ایدئولوژیی کردن همه امور را دارد و لذا مردم را به تبعیت از یک کلیت واحد فرا خواهد خواند .

گذر از باستان شناسی به تبار شناسی

 باستان شناسی

 با یک نگاه دیگر می توان گفت آنچه باعث نگرش مفاهیم ثابت و کلیت نگری می شود وجود پراکندگی و تفاوت است که این وحدت را نمایان می کند . لذا در میان انواع مشابهت ها و تفاوت ها در هر فضایی که بتوان نظمی پیدا کرد می توان گفت یک الگوی منظم یا نظام پراکندگی یافت و یک نظام گفتمانی دریافت شده است . تحلیل باستان شناسی در پی شرایط امکان علوم انسانی در اثر مطالعه و توصیف آرشیو یا بایگانی به منظور کشف قواعد شکل گیری و الگوهای منظم است که به واسطه آنها گروهی از گزاره ها در حد نظریه با علم وحدت می یابند و پرده از تفاوتهاو دگرگونی ها بر می دارد .

در تحلیل باستان شناسی بررسی گفتمانهایی که از بین می روند یا ادامه می یابند یا وجه غالب در زمان خاص پیدا می کنند درجه اعتبار آنها چقدر است ، دسترسی افراد و طبقات مختلف به آنها مد نظر قرار می گیرد .

پس تحلیل باستان شناسی درصدد توصیف نظامهای گفتمانی و نحوه شکل گیری آنهابا مطالعه آرشیوها است تا یک تاریخ متفاوت از شرایط امکان علوم انسانی را فراهم سازد که نتیجه آن ایجاد گوناگونی در پرتو کلیتی است که امور گوناگون را متحد می سازد . لذا باستان شناسی گسست ها و تفاوتها و پیدایش اشکال نو را مورد توجه قرار می دهد و تصویری از تفاوتها را ارائه می دهد . ولی تحلیل باستان شناسی به روابط زمانی نگاه نمی کند و متمرکز روی گفتمانهای هم زمان می شود .

تبار شناسی

 در شروع دوران مدرن روش تحلیل از دیرینه شناسی و باستان شناسی به سمت تبار شناسی میل کرد ولی بعضا روشهای قبل حذف نشدند بلکه جایگاه ثانویه پیدا کردند زیرا به نوعی در معرفت شناسی کاربرد داشتند .

تبار شناسی درصدد در نظر گیری تفاوتها، تمایزها ، تنوعها، گسست ها، اختلافات و پراکندگی ها است و به تحلیل رخدادها ، رویدادها ، چشم اندازهاو پارادیمها تحلیل نحوه شکل گیری آنها و روند تغییرات تاریخی آنها و همچنین به تفاوت رویداد ها می پردازد .

تبار شناسی تحلیل مواردی است که در دیرینه شناسی بعلت دیدن مشابهت ها، همسانی ها ، ثابت و واحد نگریها و استمرار خطی پیوسته مغفول مانده بود . هر رویداد ، رخداد و پارادیم نیز دستخوش تغییرات نیروهای تاریخی است و مشابهت سازی امکان شناخت آنها را سلب می کند .

تحلیل تبار شناسی در پی کشف رخدادها،پارادیمها در چشم انداز می باشد تا شبکه بهم تنیده عوامل شکل دهنده آنها را کشف و تحلیل کند و روند تغییرات تاریخی آنها را نیز بررسی نماید.

اپیستمه یا انگاره مجموعه روابط گفتمانی در یک دوره خاص زمانی است . شناخت رویدادهای هر دوره باید متناسب با عوامل و شبکه بهم تنیده گفتمانی همان دوره و با توجه به سامانه دانایی هر عصر صورت گیرد . گرایش به تحلیل چشم اندازها ، رویداد ها و یا پارادیمها چند نقش را بر عهده دارد .

اولاً روشن کند که در تاریخ ضرورت در کار نیست

ثانیآَ در شکل گیری آن یک علت نقش ندارد بلکه مجموعه عوامل ، روابط ، نیروها به صورت یک شبکه بهم تنیده که دائما نو می شوند شکل دهنده یک رویداد هستند که بعدا آن را به مفهوم ضرورت توصیف کرده اند .

 ثالثاَ یک نگرش باعث در نظر گیری کثرت علل می شود که نشان می دهد باید مجموعه ای پیچیده ، چند لایه و چند بعدی را به صورت شبکه بهم تنیده ای ملحوظ کرد که در شامل روابط متعدد و نوشوندگی تاریخی نیز می شود .

پس تبار شناسی یک تحلیل ، توصیف و تفسیر بی پایان رویدادهاست که تفاوتهاو اختلافها و امکان بکارگیری روابط سلطه از قوانین عام و ثابت را آشکار می کند .

ماهیت و تحلیل تاریخی تبار شناسی مخالف امور عام و جهان شمول است . و با توجه به رویدادها و نحوه شکل گیری ماتریسی آنها ، از تصور ساختاری تقدیری و یا نقش یک علت در وجود آنها پرهیز می کند و به سمت تفاوتها ، تضادها ، خطاها و شبکه پیچیده روابط و عوامل ملحوظ نشده می رود . بنابراین در تبار شناسی اشکال فراسویی ، انتزاعی و فردیت مطرح نیست و لذا امکان تسلط نظریه های جهان شمول و کلیت نگر که به صورت تمامیت خواهی خواهان تبعیت نیروهای سطح پایین تر هستند وجود ندارد . بعلاوه امکان تولید و توسعه نظریه های نامتمرکز و تفکر انتقادی بیشتر فراهم میشود و در نتیجه به ظهور و توسعه انسان اراده گرا کمک بسزائی می کند .

در این فضای گفتمانی جامعه از یک سطح قدرت برتر متمرکز سازمانی که همه علوم و دانش را در راستای یک هدف خاص که روش زندگی را تحت الشعاع قرار می دهد بسیج می کند دور می شود و قدرت و دانش در سطح عموم توزیع می شود قدرتهایی که منجر به مشارکت عمیق همگانی می شود. در فضای جدید یک شبکه کنش ارتباطی از رویدادهای اجتماعی در جریان است و فضا برای اینکه از یک قدرت تمامیت خواه متمرکز بلامنازع توصیه و حکم برای عموم صادر کند تنگ می شود . در این فضا نقش روشنفکر نیز از مرتبه بالای آگاهی بخشی به نیروهای سطح پایین تغییر می کند و حاکمیت گروهی و صدور دستورالعمها کمرنگ تر می شود .

مردم اگر در شبکه بهم تنیده ” قدرت – معرفت –فضیلت ” مشارکت نمایند نیازی به روشنفکر ندارند و نقش روشنفکران از حالت عام موجود به حالت خاص تبدیل می شود. روشنفکران خاص دیگر یک فرد یا گروه کارفرما، بزرگ، سخن ور و یکه تاز نیستند نقش روشنفکرگزاردادن جوامع از مرحله دیرینه شناسی به مرحله تبار شناسی و اصالت دادن به انسان اراده گرا است . یک نکته اساسی دیگر در مورد روشنفکران در فضای تحلیل تبار شناسی اینستکه شبکه بهم تنیده موثر در شکل گیری رویدادها را با مفاهیم ایدئولوژیک همراه نکند و حقیقت رویدادها را از سلطه قدرت خاص جدا سازنند و در حیطه تجربه   و تخصص خود به روشنگری بپردازد

اکنون می توان ویژگیهای اساسی تحلیل تبار شناسانه را مطرح کرد :

۱-اصل واژگونی

اصل واژگونی تعابیر نااندیشیده را مد نظر قرار می دهد . برای این منظور باید از پیش فرضهای حاکم پرهیز کرد  در هر گفتمان باید از جنبه کار کردی اثباتی آن عبور کرد و به تناقض ها و موارد ماحوظ نشده در آن توجه کرد .

۲-اصل گسست

تبار شناسی به گسست ها و شکافها که در روندهای تاریخی مورد توجه قرار نگرفته است توجه می کند . البته برای فهم گسست و تغییرات آن در روند تاریخ باید به مفاهیم پیوستگی و حرکت آن در روند تاریخی نگاه کرد ولی باید از آن عبور کرد و ابعاد دیگری را نیز در نظر گرفت در غیر اینصورت تمسک صرف به امور جهان مشمول که نوعی حرکت خطی دارند و همواره به سوی یک جهت خاص سیر می کنند سلب نقش اراده انسان است .

۳-اصل دگر سانی

این اصل به درک ویژگیهای منحصر به فرد هر دوران توجه دارد . لذا رویداد های هر عصر گزاره هاو گفتمان خاص خود را دارند و باید هر رویدادی را در عصر خود و متناسب شرایط و معیارهای منطقی همان عصر تحلیل کرد . رویدادهای هر عصر نیز به صورت یک شبکه بهم تنیده و پیچیده هستند که در روند تاریخ تغییر می کنند و فضای گفتمانی دورانهای خاص را تولید می کنند .

 ۴-اصل برون بودگی

در این اصل بجای رفتن صرف به درون و لایه های عمیق به بیرون و همه لایه های عمومی و سطحی رویداد توجه می شود . تحلیل تبار شناسی قصد ندارد وزن یا اصالتی به هر یک از این دو مورد بدهد بلکه توجه به ابعاد نااندیشیده را مد نظر قرار می دهد .

برای مثال در تحلیل تبار شناسانه به مسئله دزدی به صورت یک بعدی ، خطی و فردی نگاه نمی شود و فرد به تنهایی مجرم و محکوم نمی گردد بلکه به شبکه فساد و مجموعه شبکه بهم تنیده در شکل گیری دزدی پرداخته میشود و در بررسی جرم فرد ، روانشناس ، وکیل ، قاضی و دادستان همگی وارد تحلیل و بررسی می شوند و نحوه تفسیر ، مراقبت و کنترل جهت اصلاح به صورت مجموعه ای تعیین و مجموعه علوم و دانش ذیمدخل هستند . در این روش با در نظر گیری مجموعه علوم و دانش در مورد حجاب ، ارث، خشونت ، حقوق زنان و اقلیت ها و غیره قابل توسعه است . قابل ذکر است که در درس منطق در حوزه به ” جنس و فصل ” پرداخته می شود که ” جنس ” در نظر گیری امور مشابه در پدیده و فصل نقاط تمایز آنهاست ولی در سیستم حوزوی بحثها وارد حوزه زبان شناسی ، ارتباطات، ساختار روایت و روایت گری و تحلیل گفتمان نمی شود و لذا کاربرد بسیار سطحی و به دور از کنش ارتباطی اجتماعی است .

بطور خلاصه می توان واژه ها، ویژگیها و مفاهیم مربوز به دیرینه شناسی را بشرح زیر لیست کرد :

کلیت ، عام و ثابت ، همسانی ، مشابهت سازی ، حوزه پیش گفتمانی ، محوشدن بعضی امور ، جهانی شمولی ، الگوی منظم ، روابط همزمان ، فرا تاریخی کردن ، نادیده گرفتن رویدادها ، تقلیل رویدادها به یک کلیت ، غایت متافیزیکی ، نظام پرداز ، نظریه واحد و یکپارچه ، ساختارگرائی  و واژه ها ویژگیهاو مفاهیم مربوط به تبار شناسی را بشرح زیر لیست کرد :

گسست ، تفکیک ، واژگونی ، تفاوت ، تناقض ، غیر همسانی ، حوزه گفتمانی ، مشخص شدن بعضی امور ، سازنده تغییر ، پارادیم ، رویداد ، چشم انداز ، اپیرود ، تمایز ، استصلال ، شبکه بهم تنیده عوامل ، در نظر گیری کثرت .

روش تحلیلی انسان هرمنوتیکی اراده گرای مدرن

 اگر ویژگی دوران قبل از کلاسیک مشابهت سازی و ویژگی دوران کلاسیک باز نمایی بود ویژگی دوران مدرن را می توان عصر ظهور انسان نامید که انسان هم فاعل شناسانده و هم موضوع شناخت است . نتیجه محوریت انسان امکان جدیدی از تاویل را فراهم کرده است و نوعی جدیدتری از هر منوتیک پایه گذاری شده است (۶).

این روش تحول عظیمی در فهم ،دریافت و قرائت بوجود آورد و کنش های انسان براساس زبان و گفتمان دارد امر تآویل شد . در هرمنوتیک مدرن اصالت به نشانه ها نیست بلکه هر نشانه تآویلی از نشانه دیگر است . این تآویلی پی در پی و دائمی است و لذا انسان اراده گرا در شوندگی نقش محوری و دائمی دارد . اصل تآویل در حقیقت همان تآویل گر است .و مانند دورانهای گذشته دارای زمان منفصل یا زمان خطی نیست بلکه همواره با بازنگری و اصلاح به خود باز می گردد و دائماٌنو می شود ولی در مرحله بالاتری قرار می گیرد و این زمان دورانی است .

 دیرینه شناسی سوره های حوامیم

سوره های مومن ، فصلت ، شوری ، زخرف، دخان ، جاثیه،واحقاف دارای حروف مقطعه “حم”می باشندکه گویای وجود مفاهیم مشترک در میان آنهاست ولی در عین حال دارای ویژگیهاو مفاهیم خاص خود نیز هستند .از این رو بررسی دیرینه شناسانه و تبارشناسانه توامان آنهامهم است.

از نظر تحلیل دیرینه شناسی می توان مشابهت های بین این سوره ها را به شرح زیر لیست کرد :

۱- سوره ها حالت تنزیلی دارند که حاکی از بسط و توسعه و تفصیل ، تفریق ، تدریج ، استمرار و فرآیندی بودن امور با فعل مضارع دارد .

۲- واژه ” کتاب” و در بعضی موارد ” وحی ” یا ” قرآن ” آمده است که به صورت خاص حاکی از کتاب به عنوان مجموعه قوانین است و به صورت عام به عنوان قرآن یا خواندنی و در یک سوره به عنوان ” وحی ” و دریافت آمده است که اشاره به فرا رفتن از کتاب به صورت خاص و دریافت توسط انسانها و تجارب انسانی نیز هست .

۳- بکارگیری واژه های حکمت و رحمت به کرارات با نمونه های طبیعی و تاریخی بیان شده است . در تبیین تنزیل کتاب از واژه رحمت به عنوان فرآیند توسعه بحث شده است و این توسعه با ویژگیهای مختلف در سوره های مختلف آورده شده است .

۴- بکار گیری واژه حق برای کتاب ، فرآیند پیدایش جهان ، انسان و تاریخ و نقش اراده انسانها در شکل گیری امور فوق در این سوره ها مطرح شده است .

۵- با بکار گیری واژه های ” حیات و موت ” در فرآیندهای طبیعی انسانی و تاریخی به نقش اثر گذاری و کنش انسانها در حیات و موت می پردازد .

۶- ” علم و ایمان ” و مشتقات آنها نشانه نقش اراده انسان و باور به مجموعه دریافتهای انسانی می باشد .

۷-تجربه تاریخی موسی و قوم بنی اسرائیل

در هفت سوره ” حوامیم ” تجربه دورانهای مختلف موسی آمده است و در هر سوره متناسب مضمون و محتوای آنها دوره ای از تاریخ موسی بسط داده شده است که به همان سوره مربوط است .

۸-اثر گذاری اعمال انسان

در این سوره واژه های مختلفی که با کلمه ” یوم ” آمده است که حاکی از اثر گذاری اعمال انسان در تعاملات و کنش ارتباطی با سایرین می باشد و هر کس مسئول اکتسابات و اثرات اعمال خود می باشد .

تبار شناسی سوره های حوامیم

در هفت سوره حوامیم مضمونهای مشابه با تفصیل های متفاوت در شرایط مختلف و با نام سوره های متفاوت تحلیل و بسط داده شده است .

۱- سوره مومن

در این سوره بحث جدال بین طیف مومن – کافر و مبانی کلی روش برخورد طرح می گردد . برای مجادله واژه های متفاوت در این سوره و سوره های بعدی آورده می شود که حاکی از اختلاف و عمق مجادله و روش برخورد را دارد . مبانی جدال بیشتر از نظر فکری و اعتقادی طرح می شود و پس از طرح وظیفه مومن به مبانی روش برخورد آن می پردازد .

۲- سوره فصلت

در این سوره به تفصیل ، روشن واضح کتاب و درک مومنان از آن اشاره دارد ولی کافران به دلایل شناختی از فهم آن غافلند . نحوه جدال در اثر تفصیل بازتر شده است و ریشه های اعراض طرح شده است و روش برخورد اصلاحی مومنان با مخالفان بسط داده شده است .

۳- سوره شوری

در این سوره نحوه دریافت وفهم انسانها (وحی ) از کتاب طرح شده است و عوامل اجتماعی ریشه های اختلاف تحلیل شده است . توسعه رحمت متناسب قواعد و ظرفیتهای انسان می باشدو نحوه برخورد و تنظیم انسانها با زایش ،ریزش  و افزایش نعمت ها بسیار مهم است که هر طیف مومن – کافر بنا بر ویژگیهای خود گفتمان خاص خود را تولید و توسعه می دهند .

۴-سوره زخرف

در این سوره به ریشه های تاریخی  زیاده رویها که منجر به  مجادله شده است بخصوص در دوران توسعه می پردازد

۵-سوره دخان

در این سوره به عملکرد و کنش ارتباطی روزمره زندگی و نتایج آن در آینده و تعقل در آن پرداخته شده است .

۶- سوره جاثیه

در این سوره به موضع گیری مومن – مشرک در زمینه های مختلف می پردازد .

۷- سوره احقاف

 در ادامه مجادله موضع گیری مومن – مشرک به نقطه اوج از نظر تاریخی می رسد و در انتهای طیف به دو جریان اجتماعی به نام ظالم – محسن و ذکر و ویژگیهای آنها می رسد .

 در نهایت سیر گفتمان مجادله ضمن جذب و اصلاح نیروهای بنیابینی منجر به حاد شدن گفتمان دو نیرو می شود که به برخورد فیزیکی در سوره های ؟؟؟، حجرات و فتح می شود که به تفضیل در نوشته های آینده در هر مورد هر سوره خواهد آمد .

پاورقی و منابع

۱-به مقاله ” قرآن : گفتار یا نوشتار ” ، حسن پویا ، سایت جرس، قسمت اندیشه ، تاریخ انتشار ۱۰ اسفند ۱۳۹۱ مراجعه شود .

۲-به مقاله ” ساختار ارتباط ، زبان،روایت و گفتمان ” حسن پویا، سایت جرس، قسمت اندیشه ، تاریخ انتشار ۶ شهریور ۱۳۹۲ مراجعه شود .

۳- فیلولوژی

۴-به مقاله ” هرمنوتیک، نظام تآویل مدرن و روابط اجتماعی ” ، حسن پویا ، سایت جرس ، قسمت اندیشه ، تاریخ انتشار ۱۲ خرداد ۱۳۹۲ مراجعه شود .

۵- تصور ” قیامت مکانی ” حاکی از این نگرش است و توانایی ای” را ندارد   فهم ” قیامت لحظه

به منبع مورد ۴ مراجعه شود .

 

 


حوزه :
برچسب ها :

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.