دوشنبه ۲۳ام اسفند ۱۳۹۵ , ساعت: ۰۴:۱۲کد مطلب : 102312 نسخه قابل چاپ

ثبات حکومت صفویه و فقهای شیعه(قسمت دوم)

توضیح: قسمت نخست مقاله  از طریق  این لینک قابل دسترسی است.

مذهب شیعه در اقسام روایت فقهی،  اصولی و نیز روایت روشنفکری دارای شباهت ها  و تفاوت هایی  است. روایت روشنفکری با حفظ هویت،  شیعه را خوانشی از اسلام می داند که به دین اسلام نزدیک تر است. فقهای اصولی هم معتقد هستند که رویه اصلی همان مذهب شیعه است. برخی از این فقها در قم و نجف به مدارا با اهل سنت باور دارند. اما روشننفکران به نزدیکی اصولی میان مذاهب اسلامی معتقدند. لکن در این سه مقاله که قسمت دوم آن را ملاحظه می کنید، بررسی و  مقایسه دوره صفویه  با  نظریه ولایت مطلقه فقیه مد نظر می باشد.

در دوره صفویه  روحانیونی  چون محقق اردبیلی و قطیفی با حکومت صفویه همراه نبودند. مقدس اردبیلی با محقق کرکی وارد بحث و کشمکش شد که نتیجه ای در برنداشت. با این حال این افراد در حوزه حکومتی صفویه به سر بردند . نظرات این فقها نه در مخالفت با حکومت، بلکه در عدم همکاری با حکومت بود و نیز  اصرار به اجرای احکام شریعت در جامعه داشتند. به عبارتی ایشان محتاط تر از علمایی بودند که با حکومت همکاری می کردند و مقام و منصب می گرفتند .

بعد از صفویه فاصله روحانیون از حکومت بیشتر شد و در عین حال قدرت علمای شیعه که  در دوره صفویه بیشتر شده بود حفظ گردید. به مرور زمان نفوذ  علمای شیعه در میان مردم به شکل طبیعی که در آن دین با سلاح همراه نبود بلکه  با صلاح  و مماشات در میان مسلمین جاری و ساری میشد، شدت میگرفت. علمای شیعه مامن بهتری از دربار بودند که مردم از جور حاکمان به ایشان پناه می آوردند.  با این حال این دو گانه شاه و روحانی در دوره قاجار مسیر متنوعی داشت که گاه به سوء استفاده برخی از روحانیون هم منجر می شد چرا که نفوذ ایشان گاه موجب ناکامی اصلاحات دولتی می گردید. روحانیون در موضوع  عزل امیر کبیر و سپه سالار که مقامات مصلحی بودند همراهی موثری کردند. روحانیون با رفوروم امیر کبیر و سهپسالار قزوینی  همراع نشدند و حتی برخی از آنها نسبت به این اقدامات رفورومیستی برخورد تندی کردند. باید در نظر داشت که مخالفت روحانیون با اصلاحات گاه به منافع و موقعیت آنان ربط پیدا می کرد.

به هر شکل علمای شیعه در تاریخ ایران  از دوره صفویه به بعد صاحب قدرتی شدند که فقط مقام سلطنت می توانست با آن  برابری کند در نتیجه تنها نهادی بود که می توانست سرانجام مواجهه با شاه را تعیین کرده یا تغییر دهد. این ویژگی در ایران امروز به حکومت دینی با امتیاز ویژه روحانیون منتهی شده است.

همراهی روحانیون  در انقلاب مشروطه و نیز در انقلاب اسلامی  تعیین کننده بود  اما در هیچکدام از این دو انقلاب روحانیون آغاز گر مبارزه نبودند لکن نتیجه نهائی را رقم زدند. این نتیجه هرچند در مشروطیت به میل ایشان پیش نرفت اما در جریان انقلاب اسلامی به حاکمیت آنان منجر شد که البته در این مسیر نیز بسیاری از روحانیون با حکومت مدل ولایت فقیه هم دل نیستند یا به آن باور ندارند.

مرحوم مطهری برای پرهیز از تجربه مشروطه به نظارت از بالای روحانیت باور داشت و از سویی دیگر، توجیه بهشتی ایدئولوژیک بود. او انقلاب اسلامی را عقیدتی می دانست و معتقد بود که برای حفظ انقلاب باید نظارت عالیه سیاسی بر مدیران حاکم باشد. وی تحقق این نظارت در حکومت را می خواست با مقام ولایت عملی کند و در حزب سیاسی هم نظارت نهائی را با روحانیت در مقام مجتهدی که باید حکم شرعی بودن یا نبودن حزب را بدهد قابل اجرا می دانست. جالب آنکه اینها مجتهدینی مانند مرحوم بهشتی بودند که در دین شناسی فقهی اعتباری نداشتند و همین جریان حتی مطهری را برای حزب دعوت نکرد و جالب این بود که آقایان بهشتی،  خامنه ای و هاشمی باید شرعی بودن چیزی را در امور سیاسی و حزبی اجتهاد میکردند.  در نهایت نیز  تعریف مدل ولایت فقیه در قانون اساسی اعمال گردید.

نهاد دین شیعه در تنظیم رابطه حکومت با مردم

حکومت عباسیان را مغولان پایان دادند. در این خلاء قدرت ایجاد شده، علامه حلی تلاش کرد تا مذهب شیعه را دین حکومت کند. این تلاش در دروه صفویه نتیجه داد که علت آن هم نیاز دربار صفویه به یک نهاد حامی دینی بود تا  بتواند رابطه ی ۱- مردم با حکومت،  ۲- مردم با مردم و  ۳- قوانین و اداب رسوم را تنظیم کند. صفویه این نقش را در نهاد دین یافت. اما سوال قابل توجه این است که چرا راه حل را در نهاد نظامی قبیله ای و یا در فلسفه و عرفان نیافتند. به عبارتی نظم ایجاد شده توسط شاه اسماعیل حاصل وفا داری مریدان و قدرت نظامی بود اما زمانی که به حکومت رسید دیگر حفظ قدرت فقط با هجوم و جنگ با دشمنان و  یا مریدان پیشین امکان پذیر نبود. شاه اسماعیل بسیارکشتار کرد تا مردم را شیعه کند. اما همین شیعه کردن با باور عرفانی صفویه نمی توانست استمرار یابد.  شاه اسماعیل برای تحکیم قدرت خود با رقیبان بی رحم بود، تمام شاهان صفوی نیز چنین بودند اما برای تعامل و کنترل اکثریت مردمی که بر آنان حکومت می کردند  نیاز به قوانین و آداب ورسوم و مناسکی داشتند که  این نیاز را بخشی از نهاد مذهب شیعه به دوش کشید.

در  مواردی  چون تجربه  حکومت سربداران خراسان و نیز دوره شاه اسماعیل و همچنین اوایل حکومت صفویه شاهد کشمکش نظامیان و صوفیان هستیم که سنت مرید و مراد بازی دارند و در نتیجه آن حکومت ها بی ثبات می شوند. سربداران در کشمکش جناح شیخی – صوفی  با جناح سربدارعاقبت نابود شد. حکومت سربداران کرمان هم سرنوشت سربداران خراسان را یافت  که پرداختن به آنها بحث مفصلی می طلبد.

اما تجربه دو پادشاه صفوی یعنی شاه اسماعیل و شاه طهماسب قابل تامل است. تجربه و روندی که طی آن روحانیت شیعه در دربار جایگاهی قدرتمند پیدا کرد. در آن مقطع  نیاز صفویه به ۱- مشروعیت حکومت، ۲- ایجاد و اجرای قوانین و روابط مردم با حکومت  و جامعه  ۳- تولید فرهنگ و آداب و رسوم سازی بود که  این نیازها  را نهاد دین شیعه برای صفویه عملی کرد و در ازای این خدمات احترام و قدرت گرفت.

شاه اسماعیل مرشد کل صوفیان بود اما مردم همه صوفی نبودند. در تصوف هم که صحبت از حق و حقوق و امکان تعدیل گناه و خطا وجود ندارد.  این فقه و حقوق است که چنین توانایی را دارد. شاه اسماعیل در ابتدا دست به دامان مریدان شد تا با کمک وزیر ایرانی امور کشور را سامان دهد، اما چنین نشد. چرا که مریدان صوفی با توجه به جاه طلبی نظامیان با هم سازگار نبودند و عنصر وزیر ایرانی که سامان دهنده نظم درونی دربار بود در کشمکش میان  نظامیان و صوفیان کاری از پیش نمی برد.

با مرگ شاه اسماعیل، طهماسب جوان یا نوجوان مدتی در کشمکش نظامیان قبایل و صوفیان مرید قرار گرفت.  عدم ثبات در کشور وی را به سمت روحانیون کشید اما عمده روحانیون شیعه امامیه در ایران حاضر به هم کاری با حکومت نبودند لذا دست شاه طهماسب به نجف و لبنان دراز شد. در آن مقطع بود که محقق کرکی وارد میدان شد و با این ورود کار سلطنت صفویه در مدار ثبات و حقوق و قانون قرار گرفت و تنظیم قوا میان شاه و نظامیان و وزیر و روحانی و غیره صورت پذیرفت. به عبارتی فقه به عنوان دانش عملی، حقوقی و فرهنگ و رسوم ساز در دربار نقش یافت. شیعه همانند دین زرتشت در دوره ساسانیان بروز و ظهور نمود و در پرتو آن ثبات حکومت صفویه با شاه شیعه ، وزیر کاردان و نهاد دین دارای نفوذ اما محافظه کار رقم خورد. حکومتی که ۲۴۰ سال به طول  انجامید  و ایران هنوز در بسیاری از موارد در ادامه صفویه زندگی می کند.

در آن دوره، شکل گیری دولت ایرانی با سه عنصرشاه و وزیر و روحانی که هر کدام نقش خود را بازی می کردند،  ایران روی زمین را شکل میدهد. این ایران با ایران دوره شعوبیه متفاوت است. این ایران که با دوره ساسانی قابل مقایسه است نقش آداب و رسومی ،  حقوقی و عرفی غیر قابل انکاری در جامعه ما داشته است که تا به امروز هم می توان تاثیر آن را دید. این ایران هنوز در رگ و ریشه این سرزمین جای دارد و  نقش بازی می کند. شناخت صفویه که آخرین دولت ایرانی پیشا مدرن را در ایران سامان داده است نیاز زمانه ما است چرا که نظریه  پردازی برای ایران مدنی-ملی باز هم نیاز به آن دارد که تاریخ  ایران را در دوره های مختلف مورد واکاوی قرارداد. در غیر این صورت چه ایران شعوبیه و چه اندیشه ایران شهری شکل ایدولوژی منفی پیدا می کند به خصوص آنکه  از مبانی نظری غربی هم بدون دقت لازم برای تبیین نظر خود استفاده کنیم. شناخت مصداقی و شناخت از اجزایی که ایران صفویه را ساخته ، امری ضروری است. در این راستا، به مواردی اشاره میشود که  مهم هستند و  نیاز به بحث بیشتری دارند:

  • چرا صفویه ۲۴۰ سال بر ایران حکومت کرد آن هم حکومتی که امنیت جانی و مالی آورد یعنی آن   چیزی که ایرانیان آن را واجب می دانند.
  • اجرای عدالت به مفهوم نظم دیوانی و نیز نظم سلسله مراتب  اجتماعی که  حتی اگر  برای عموم مردم  ظالمانه  باشد اما با هرج و مرج دائم مانند دوره مغولان همراه نیست و صفویان چنین  سلسله مراتب و نظمی را سامان دادند.
  • در این دوره ایرانی  شکل گرفته است که آداب و رسوم و سنن و نظم و روابط آن هم چنان پا برجا مانده است و اجزای این ایران را باید شناخت و علت آنرا باید باز جست.
  • ایران دوره شعوبیه بیشتر ایرانی است نظری و فرهنگی تا ایرانی مبتنی بر آداب و  رسوم و روابط و قوانین و ساختار اجتماعی . اما ایران صفویه ایرانی مادی بر روی زمین و دارای مناسبات اجتماعی و مناسک و آداب و رسوم است و مبتنی بر حقوق و قانون وفقه و فقاهتی   است که نوعی همبستگی اجتماعی را با خود دارد و نیز تنظیم کننده رابطه با حکومت و مردم است .چنین ویژگی را ما در دروه ساسانیان با دین زرتشت و پادشاه هم کیش با مردم و وزیر کارآمد ایرانی شاهد هستیم.
  • استمرار حالت نظم و ثبات در سیاست ها، نام ها و دوره ها از طریق انتقال قدرت سلسله ای که تغییر با ثباتی نسبت به دیگر روش ها بوده است. در صفویه ۲۴۰ سال تغییر شاه با روش جانشینی رخ داده است.
  • انتقال قدرت به شکل نظم سلسله ای که بتواند بدون خون ریزی و نا امنی زیاد در درون خاندان جاری شود که آن را  نظم سلسله می نامیم .
  • وجود  مدل حکام ممالیکی به جای  حکام خاصه که شاهزادگان سلسله حکومت می کنند و  حاکم محلی نامیده می شوند. این مدل به نوعی خود گردانی موجب میشد که البته در اواخر دوران صفویه بر هم ریخت و ادامه نیافت.
  • پی ریزی جغرافیای  ایران در غرب فلات ایران که تا کنون ادامه یافته است  چرا که بعد از حمله مغولان،  ایران شرقی ویران شده بود.
  • شکل گیری حکومت مرکزی درایران و نه بیرون از ایران  فعلی  و در جایی مانند اصفهان به جای بغداد و شکل گیری شهرهای جدید یا بزرگ شدن آنان مانند اردبیل، تبریز، قزوین، اصفهان، کاشان و شیراز که امروز هم شهر های مهمی هستند. ایران فعلی هم به شکل جغرافیایی در دوره صفویه  شکل گرفته است.
  • امنیت اقتصادی و پول در گردش که بتواند به رعیت احساس  ثبات بدهد  و در روال حکومت سلسله  ای این ثبات عملی است.
  • ثبات قانونی و حقوقی و ثبات روشی در محاکمه و قضاوت که با فقه شیعه و با نظم دیوانی سلسله امکان پذیر بوده است.
  • آداب و  رسوم و مناسک مشترک که همبستگی جمعی ایران مرکز نشین را عملی می کرده است و  در مناسک و مراسم دینی و ایرانی تبلور یاقته است. البته بی توجهی به اهل سنت را نیاید در صفویه نادیده گرفت و در دوره هایی ظلم افسار گسیخته حاکم بوده است اما حکومت ممالیکی به نوعی از کاهش ظلم مرکز به پیرامون خبر می دهد.
  • اقتدار و امنیت تجاری با دیگر کشورها و وجود راههای امن که سبب ایجاد حس امنیت در رعیت میشده است.
  • ساختار حقوقی و فقهی در این دوران دو کارکرد داشته است و می توانسته به احساس ثبات منجر شود. رفتار نرم فقها، عارفان و علما در برابر سخت گیری حکومت به معنی شاهان و نظامیان و از طرفی جا گیری و هم عقب نشاندن نظامیان در امر شهری، مدنی، قضائی و سیاسی که به مرور زمان صورت گرفت نشان از تیز هوشی ناگزیر شاه طهماسب صفوی برای استمرار دولت صفوی بوده است که البته این تنظیم جایگاه ها  به آسانی رخ نداده و شرح ان مفصل است اما شاه مزبور توانست دو عنصر وزیر و روحانی فقیه را در کنار نظامیان قدرت دهد و دو گانه حقوق مدنی و شرع به وسیله فقه و مدیریت دیوانی به وسیله وزیر را در کنار اعاده نظم بوسیله نظامیان سامان دهد. در این میان ورود فقهای شیعه از لبنان امروزی نکته جالب و جدید در این معادله قدرت است.
  • برقراری نظم سلسله ای در دوره صفویه که بعد از ساسانیان در ایران بی نظیر بوده است. این نظم که ۲۴۰ سال طول کشید بعد و قبل آن دوره  قابل تمدید و اجرا نبوده است. چرا؟
  • بی گمان این ویژگی ها با نرمش صورت نگرفته است بلکه با سرکوب مخالفان و جانشینان برای سلسله صوفیه همراه بوده است اما مردم تحت حکومت از دوره ای از ثبات و رونق نسبی برخوردار بوده اند.

در این دوره چه عواملی در کنار هم قرار گرفته است که ۲۴۰ سال استمرار سلسله صفوی را باعث شده است؟ سلسله ای که یک حوزه تمدنی ساخته و  به استقرار نظم  سلسله مراتبی منجر شده است. این عوامل را باید باز شناخت .

 

بررسی شکل گیری سلسله صفوی که امنیت استمرار و ثبات و تکرار را با خود داشته است

 

صفویان با هماهنگ کردن چند عنصر مهم به خصوص سه رکن ۱- وزارت ۲- پادشاهی ۳- نهاد دین  به عنوان ایجاد کننده و اجرا کننده  مشروعیت بخشی، آداب سازی و فقه و حقوق توانستند  سلسله ای موثر در ایران ایجاد کنند که رنگ ملی هم داشته است هرچند که با سرکوب و کشتار  نیز همراه بوده است .

چرا به دوره صفویه کمتر توجه تحلیلی شده است؟

ما از ۳ ایران می توانیم سخن بگوییم،  ایران باستان که با ساسانیان برجسته می شود و با کوروش هخامنشی عمده می گردد.

ایران شعوبیه که دوران طلائی است  و روشنفکران معاصر ما از همه نوع، این ایران را آرمان خود می دانند.  برخی آنرا درخشش تیره دانسته و برخی بس دوره با شکوه که باید آن را تکرار کرد. این دوره روشنفکر پسند است و  به آن توجه بسیار شده؛ دورانی که  در عرصه زبان، هنر،  شعر و  ادب و قیام  علیه ظلم و  برپایی حکومتئهای ملی – محلی ایرانی در ذیل حکومت خلفای بغداد  توانسته اند مانند سامانیان و  ال بویه  حس  عنصر ایرانیت را زنده کنند.

اما ایران معاصر که ایرانی مادی و روی زمین است، ریشه در ایران صفویه دارد که روشنفکر پسند نیست. این ایران در دروه قاجاریه هم ادامه یافته است و در دوره پهلوی اجزاء  آن از هم گسیخته شده است. اما آداب و رسوم و مناسک و بسیاری از باور های آن دوره و  نیز احکام فقهی  که  در جامعه حضور داشته در دوره جمهوری اسلامی نیز به شکل دیگری تکرار شده است.

این تکرار را روشنفکران ایرانی انکار کرده اند یا بدون شناخت عمیق از ایران صفویه به نظریه پردازی برای ایران پرداخته اند.  بی گمان هر نظریه ای در باره گذشته ایران که به تحقیق عمیق در دروه صفویه توجه نکند در عمل ایران مادی و ممکن و روی زمین را نشناخته است. زمانی که  اجزای یک پدیده را نشناسیم چگونه می توانیم برای آن درمان تجویزکنیم؟

ایران صفویه دوره ی کنونی ما را هم شامل می شود. در این ایران عناصر مهمی کنار هم قرار گرفته و مدیریت شده اند. بعد هم به اضمحلال سیاسی رفته اند اما تاثیر اجتماعی و اعتقادی خود را حفظ کرده اند. این عناصر تاثیر ساختاری، اعتقادی و مناسکی داشته اند. ادامه این سنت و استمرار دوره صفویه، ما را به شناخت عمیق این دوره فرا می خواند.

بی عنایتی به دوره صفویه دلایل گوناگون داشته  که جای تامل دارد. روشنفکران چه در دوران حکومت پهلوی و  چه بعد از آن در جمهوری اسلامی در مجموع به دوره صفویه توجه نکرده اند چرا که فاقد جذابیت روشنفکری برای ما بوده است. اما این دوره مهم است چون در همه روابط و آداب و مناسک ما حضور خود را حفظ کرده است .

در دوره صفویه سنگ بنای تکرار ایرانی گذاشته شده که تا به امروز هم ویژگی های خود را حفظ کرده است. محقق آکادمیک به ناگزیر باید دوره صفویه را بشناسد. می توان به این دوره نقد وارد کرد اما نقد موثر، یعنی نقدی است که با شناخت همراه باشد.

بی گمان حکومت صفویه نمی تواند مدلی برای امروز باشد اما شناخت آن  دوره برای تبیین مدلی مناسب برای جامعه ما ضروری است. شناختی که نشان می دهد که فقه به عنوان دانش عملی توانست به ثبات سلسله صفویه کمک کند. فقها در این نظام حاکم نبودند اما قدرت داشتند.  فقه شیعه امامیه که در  دوره غیبت در عین استقلال با حکومت زمانه همراهی کرده اند، با نظریه ولایت مطلقه فقیه در جمهوری اسلامی وارد روالی دیگری گشته است که موضوع مقاله بعدی ما است.


حوزه :
برچسب ها :

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.