چهارشنبه ۷ام آبان ۱۳۹۳ , ساعت: ۱۰:۰۸کد مطلب : 68966 نسخه قابل چاپ

باز خوانی چند رویکرد به عاشورا

برای من و شما به عنوان روشنفکر، این الهام از حسین است که هیچ نظام سیاسی ای مصون از خطا و کجروی نیست، حتی اگر بنیانگذار آن نظام پیامبر اکرم بوده باشد. ممکن است طی ۵۱ سال پس از رحلتش فرزند پیامبر به دست امت پیامبر و به نام دین پیامبر و با شمشیر پیامبر به شهادت برسد. لذا مراقبت بر حکومت، نظارت بر حکومت، نقد حکومت، امری است که باید به صورت مستمر انجام شود و الا هیچ کس مصون از کجروی و خطا و ایجاد بدعت های جدید و از بین بردن آگاهان و اندیشمندان به نام دین خدا با توجیه دینی نخواهد بود

فرا رسیدن ایام تاسوعا و عاشورای حسینی را به همه مسلمانان و آزاد گان جهان تسلیت عرض می کنم وصمیمانه از خداوند مهربان می خواهم در این شب هاو روزهای یادآوری ، عشق و احساس ،عرفان و عاطفه، که احساس پیوندی عمیق میان ذهن و دل ما با امام حسین وتجدید عهد و پیمان با آن آموزگار بزرگ شهادت ،عزت ،آزادگی ،کرامت و معنویت بوجود می آید، ما را از کسانی قرار بدهد که عارف به حق حضرتش و ادامه دهنده ی راه او، برای تحقق آرمان ها ،اهداف جاودان و ارزشهای والایی که خون آن امام بزرگ و فرزندان و یاران وفادارش بخاطر آنها، بر زمین ریخته شد، باشیم.
ابتدا چند نکته را به عنوان پیش درآمد ،یاد آور می شوم:

نکته اول این است که گر چه عاشورا به عنوان پاره ای از تاریخ دین هست، اما به دلیل عمق و گستره ی عظیم و بزرگ این نهضت همانند خود دین، پدیده ای چند وجهی است؛ و قابل تأویل و تفسیر عصری و به طور طبیعی با رویکرد های مختلف، قابل تبیین است.
نکته دوم این است که علی الاغلب نگاه ما به مساله عاشورا، تا به حال نگاه اسطوره ای، فراتاریخی و سرشار از رمز و راز بوده است. ما عاشورا را بیشتر به صورت یک تحلیل «متافیزیکی»، آسمانی و فوق انسانی در میان جامعه به بحث و گفتگو گذاشته ایم؛ در حالیکه می شود عاشورا را از زوایای دیگری هم مورد بحث و بررسی قرار داد که در ادامه به این مساله اشاره می کنم. فقط به همین نکته اکتفا کنم که اگر نگاه ما به مساله کربلا و عاشورا، «اسطوره ای» و رازآلود و فراتاریخی باشد، عملا با منطق حسین بن علی، سازگار نخواهد بود؛ زیرا که خود امام (ع) فرمودند:«لُکم فّی ُاسوه» (در راه و رسم من، در روش من برای شما الگوست).
و با یک چنین تبیینی، یعنی اگر تبیین ما این باشد که عاشورا، یک پدیده منحصر بفرد است، یک مأموریت خاص الهی بوده و قابل فهم برای ما نیست، نگاه اسطوره ای به آن داشته باشیم؛ عملا منجر به این می شود که امام حسین و نهضتش را از «الگو» بودن بیندازیم و اورا از دسترس مردم دور نماییم.
نکته سوم این است که گفتمان غالب افراد و جریانات روشنفکری در ایران غالبا ( البته به دلیل شرایط تاریخی و ساختارهای نظامهای سیاسی و غیر دموکراتیک در جامعه ایران) گفتمان انقلابی و رادیکال و خون و قهر و قیام و رویارویی بوده و عمدتا با رویکرد حماسی و انقلابی به حادثه عاشورا نگریسته شده است. اگر به عنصر زمانی و فهم از عاشورا توجه کنیم، به نظر می آید که در شرایط امروز جامعه ایران، نیازمند به تبیینی جامع نگرانه و متناسب با شرایط جدید هستیم و ضروری است، عناصر و مؤلفه های دیگری از عاشورا را برجسته کنیم و بر آن انگشت تأکید بنهیم.
سوال این است در حال حاضرچه رویکردهایی در مواجهه با مساله عاشورا وجود دارد؟. ممکن است رویکردهای متنوع و متفاوتی وجود داشته باشد؛ ولی من از میان مجموعه ی این رویکرد ها به چهار رویکرد اشاره می کنم. ۱-رویکرد” سنت گرایانه”،۲-رویکرد” بنیادگرایانه”۳- رویکرد “معرفت اندیشانه”یا رویکرد”عقلانی-تحلیلی”به
عاشورا ۴-رویکرد «تجربت اندیشانه» یا رویکرد«عارفانه ــ عاشقانه»؛ رویکرد «دلی» به مساله عاشورا و چون مقصود عمده من روی رویکرد های سوم و چهارم است، از رویکردهای اول و دوم سعی می کنم به اختصار عبور کنم.

رویکرد «سنت گرایانه»: رویکردی است که در واقع خاص دین داری عوامانه یا دینداران عوام است. در دین داری عوام، هر چقدر دین «اسطوره ای» تر باشد، به قول «ویل دورانت»، دین تر است. البته به قول یکی از بزرگان این قید را می شود برای دین داری «عوامانه» نیز مطرح کرد؛ یعنی دین داری عوامانه این چنین است که هر چه اسطوره ای تر باشد، جذاب تر و دلپذیر تر می شود. در این نوع دین داری اساسا نگاه به عاشورا، نگاه رمز و راز آلود است. نگاه آسمانی است. نگاه اسطوره ای است. نگاه فوق بشری است. اگر شما به روایتی که «سنت گرایان» دینی ما در رابطه با اهل بیت و بطور خاص در مورد امام حسین (ع) دارند نگاه کنید؛ روایتگری آنها از این بزرگان، روایتگری فوق بشری است، نه بشر مافوق. فوق انسانی است، نه انسان مافوق. وقتی در نگاه «سنت گرایان»، قبل از خلقت این عالم، نور ۵ تن(آل عبا) در آسمان ها آفریده شده و حضرت آدم در تمسک به این انوار پنج گانه، توبه اش پذیرفته می شود و حسین قبل از آنی که به دنیا بیاید در سرنوشت او، شهادت در کربلا در تقدیر او قلم خورده است؛ یا حسین کسی است که فطرس ملک به دلیل تخطی، پر و بالش می سوزد، و با زدن این پر و این بال به قنداق حسین بن علی، امکان پرواز پیدا می کند؛ یا صحنه عاشورا، صحنه ای است که جنیان برای امداد حسین بن علی می آیند و او نمی پذیرد و یا این که در روز عاشورا هر درختی که شاخه اش شکسته شود، خون از آن جاری می شود و هر سنگی که۱ برداشته شود، خون از آن جوشش می کند و …. شما می توانید این ها را تا تعداد هزاران مورد از این موارد که در این مجال، فرصت بیان آن نیست، شمارش کنید، در اندیشه «سنت گرایان» ما وجود دارد. یعنی اساسا مساله را کاملا از حیطه بشری و تاریخی، جدا می کنند و یک امر کاملا فراتاریخی می دانند و به همان اندازه که فراتاریخی تر، فوق بشری تر و اسطوره ای تر می شود، غیر قابل دستیابی تر و غیرقابل تأسی تر. و در همین نگاه است که عمدتا ً، ادبیات سنت گرایان در مواجهه با امام حسین، تاکید بیش از اندازه بر عنصر احساس و عاطفه و عنصر مظلومیت دارد. بر عنصر قساوتی که در عاشورا به خرج داده شده، تاکید می شود و عمدتا برای گریاندن، بر وجه تراژیک عاشورا انگشت تاکید نهاده می شود و به قول شهید مطهری از داستان هایی استفاده می شود که هرگز واقعیت تاریخی نداشته است. از جمله این که هزاران بار از بعضی از اهل منبر شنیده ایم که “امام حسین در روز عاشورا گفتند عربها بیایید و قطره ی آبی به لبم برسانید که جگرم از تشنگی می سوزد”. مرحوم مطهری در جلد اول «حماسه حسینی» و در کتاب«تحریف های عاشورا» می گوید: تمام «مقاتل» را من گشتم و هرگز چنین جمله ای را ندیدم. شأن حسین بن علی، اجل و اعظم از این است که چنین تقاضایی را بکند. اما این ها همه برای این است که بر عنصر «مظلومیت»، تاکید شود. بر احساسات، حس انتقامجویی، افزایش غم و اندوه، تاکید بر آوارگی و آتش زدن خیمه ها، لعن و نفرین، تکیه می شود، این ها دقیقا در ادبیات سنت گرایان و عزاداریهای سنتی که وجه غالب عزاداریهای رسمی و عمومی است و از صدا و سیمای جمهوری اسلامی هم غالبا این نوع عزاداریها تبلیغ و ترویج و تشویق می شود، گفتمان غالب است. متاسفانه رویکرد سنت گرایان و شیعیان غالی به حادثه عاشورامبتنی بر تحریک احساسات و هیجانات و بر انگیختن حس انتقام جویی و کینه توزی و اختلاف انگیزی میان فرق مذهبی تحت لوای بر پایی پر شور مراسم عاشوراست.لعن بر بزرگان مورد احترام فرق مذهبی در قالب زیارتنامه و دعا و دامن زدن به اختلافات مذهبی وایجاد کینه و کدورت و اختلاف به نام حسین و به نام عاشورا و به نام تشیع در میان مسلمین خلاف روح اهداف حسینی و وحدت میان مسلمانان در این شرایط خطیر ایران و اوضاع و احوال خاورمیانه است که در آتش اختلافات قومی و مذهبی می سوزد.امام حسین امروز شعورو دردمندی پیروانش را بیش از شور و سوز آنها می پسندد.اساسا سنت گرایان در سطح باقی مانده و به عمق و روح اهداف و آموزه های عاشوراپی نبرده اند و
به این مساله توجه نمی کنند که تاکید بر گریستن و گریه کردن اگر چه در یک شرایط خاص تاریخی و انگشت تاکید برآن گذاشتن یک ضرورت بوده، از جمله این که امام سجاد هر جا آبی را می دیده، گریه می کرده؛ هر جا گوسفندی را قربانی می کردند ،می پرسید آیا آب به او داده اند یا نه، تا یک سری از مصائب و مسائل را یادآوری بکند. این ها امری منطقی است، اما الآن که ۱۴ قرن با آن تاریخ فاصله گرفته ایم، تمام اعقاب نظام بنی امیه از بین رفته اند و کسی از آنها در تاریخ وجود ندارد؛ چگونه است که ما همچنان صرفا بر این عناصر تاکید می ورزیم و بر اسامی و حوادث خاصتاکید می نماییم و در آنها متوقف شده ایم؟ ذکر این موارد به این جهت است که نتیجه بگیرم ، نگاه «سنت گرایان» ما اساسا از منطق تحلیلی، از منطق عقلانی، از منطق بازشکافی مساله عاشورا، گریزان و بیگانه و در ۱۴ قرن پیش باقی مانده است. در این نگاه، احساس، عاطفه، اشک و شور، گریه و ناله در واقع جایگزین عمل اجتماعی و مبارزه با ستم و ستم گران می شود. آرامش، ناشی از این تلقی است و گریه بر حسین، به عنوان عامل شفاعت و بخشودگی گناهان مطرح می شود. گاهی اوقات به این مرثیه ها، نوحه ها و دعاهایی که می شود دقت کنید، در نگرش «سنت گرایان»: حسین شهادتش برای شفاعت شیعیان بوده است.
«بخشودگی اهل گنه در صف محشر وابسته به یک گردش چشمان حسین است»
این سخن چقدر از منطق توحیدی به دور است. در رویکرد «سنت گرایان»، عمدتا به ظواهر، به مناسک، به شعائر توجه می شود و عنصر عقلانیت و تحلیل، امر فراموش شده ای است. ظاهر، شعار، احساس به صورت تغلیظ شده در رویکرد «سنت گرایانه» است.

رویکرد بنیاد گرایان: اما رویکرد بنیادگرایان به عاشورا، این نوع نگاه به عاشورا از جهات مختلف مورد تامل و نقد است. بنیادگرایان با غفلت از ماهیت پیام عاشورا و انگشت تاکید گذاشتن و غلظت بخشیدن به عنصر جنگ و مبارزه مسلحانه و قهرآمیز و خشونی با این مساله مواجه می شوند. تفسیر «بنیادگرایان» از امر به معروف و نهی از منکر منحصر به کارکرد زورمدارانه در روابط اجتماعی و سیاسی و حتی در مسائل فرهنگی است، و به کمتر از این رضایت نمی دهند. تحلیل بنیادگرایان از عاشورا یک تحلیل غیر «پویا» و «استاتیک» است. تحلیل کلیشه ای است، با انگاره های مطلق. در واقع بنیادگرایان گویی که تاریخ را در یک نقطه متوقف می کنند و اسلاید از حرکت امام حسین در عاشورا بر می دارند و این پدیده بسیار مهم را که می شود در گذر تاریخ و زوایای مختلف به دلیل عمق و گستره، با قرائت ها و فهم های مختلف با آن مواجه شد، یک فهم کاملا برش یافته از تاریخ و منقطع از کل تحولات تاریخ بررسی اش می کنند و عجیب این است که درجه خلوصشان را به امام حسین، پافشاری بر همان عنصر شهادت، خون، جنگ مسلحانه، خشونت و مواجهه سیاه و سفیدی بر مساله حق و باطل در تاریخ می دانند. بنیادگرایان هرگز به «تلورانس»، به انعطاف، به نسبیت جبهه حق و باطل، به مراتب ایمان، به مراتب حقانیت، به مراتب باطل بودن پدیده ها، توجهی ندارند. جوامع در این نگاه به دو دسته تقسیم می شوند، یا حق اند یا باطلند. یا کافرند یا مومند. یا حسینی اند یا یزیدی اند. یا با ما هستند یا بر علیه ما هستند. وجه سومی در این وسط وجود ندارد و تکلیف روشن است. هر آن که در اردوگاه ما نیست، در اردوگاه دشمنان ماست. گفتمان غالبی را که در این رویکرد وجود دارد اگر به آن دقت کنید جز این دو تقسیم بندی به هیچگونه طیف بندی ای قائل نیستند. یا سیاه یا سفید. رنگ خاکستری وجود ندارد لذا در گفتمان آنها از واژه های جنگ، آن هم جنگ مقدس و آن هم به عنوان این که این جنگ مقدس، محصول اراده خداوندی است که قدرت خداوند از آستین افرادی بیرون می آید که تحقق بخشنده ی آرمانهای الهی اند و با قدرت الهی بر سر خصم می کوبند، قدرت این ها جلوه ای از قدرت خدا می شود. دست این ها دست خدا می شود که از آستین الهی بیرون می آید . بنابراین در نگاه«بنیادگرایان»، در ادبیات آنها پدیده ای به نام «گفتگو»، به نام «مذاکره»، تعامل با جبهه های دیگر امری از قبل منتفی شده تلقی می شود.بنا براین هرگونه مذاکره و گفتگویی با دشمن منتفی است. قهر انقلابی، خشم مقدس، جنگ مقدس و بی امان علیه کفر، دشنام و دشمنی، عناصر غالب در ادبیات بنیادگرایان دینی است. اما از آنجا که فهمها و قرائتهای متفاوت از یک واقعه ،متن و… امری اجتناب ناپذیر است ، تا زمانیکه این بحث ها در حوزه اندیشه و معرفت است، در ساحت تئوریک است، خیلی اهمیت آنچنانی ندارد. به هر حال افرادی هستند سنت گرایانه فکر می کنند، افرادی هم هستند که بنیادگرایانه فکر می کنند، افرادی هم هستند که رویکردهای دیگری دارند. اصل این نوع اندیشیدن را نباید و نمی توان دستوری تعطیلش کرد بلکه باید در مواجهه های فکری و منطقی با آنها و در نهایت داوری مردم در مورد هر یک از آنها به نهادینه نمودن پلورالیسم کمک نمود.. به هر حال هم سنت گراها و هم بنیادگراها به واقعیتی انکار ناپذیرهستند. نه تنها در جهان اسلام، بلکه در جهان مسیحیت هم هستند. ۵ میلیون بنیادگرای مسیحی امروز دارند در آمریکا زندگی می کنند و حتی دولت ملی را هم قبول ندارند و غیر قانونی می دانند. اغلبشان مسلح هم هستند. یعنی در مدرن ترین جوامع هم بنیاگرایان وجود دارند. در جامعه ای توسعه یافته مثل ژاپن، فرقه «آئوم» وجود دارند که به قول «کاستلز»: من وقتی نام این ها به ذهنم می آید و می خواهم بر قلمم جاری کنم، احساس وحشت و دلهره می کنم». فرقه «آئومی» که در ژاپن در تونل های زیر زمینی با زدن گازهای خفه کننده، در مواردی جان صدها انسان را گرفته اند. یعنی انسان وقتی به موضع بنیادگرایی می افتد، خودش را حق مطلق و بقیه را باطل مطلق می بیند. هر چیزی را به نام آرمان به عنوان ابزار برای رسیدن به آن آرمان مقدسی که در ذهنش هست، توجیه می کند و مجاز می داند. در مقامی قرار می گیرد که همه ی این چیزها برایش جایز می شود. نگاه کنید به بنیادگرایان داعش که چگونه زنان ومردان وخبرنگاران و… را در عراق گردن می زنند و چهره ای را از دین به نمایش می گذارند که دل هر انسان آزاده ای را واقعا به درد می آورد. نهایتا می خواهم بگویم که نوع نگاه بنیادگرایان، نگاهی است که کاملا سطح معرفت، تحلیل و گفتگو، برخوردهای مسالمت آمیز همه اینها با عنوان بی غیرتی، با عنوان تنزه طلبی، با عنوان تجدید نظر طلبی، با عنوان عقب نشینی از موضع اصولی و گفتمان هایی تحت این عنوان محکوم می شود. این هم یک نوع نگاه است به مساله عاشورا. اساسا گویی که یک نوع خشونت، یک نوع تقدیس مرگ، یک نوع مبارزه با زیستن، زندگی کردن شادمانه در نگاه بنیادگرایان، محلی از اعراب ندارد.

رویکرد «معرفت اندیشانه»: اما رویکرد «معرفت اندیشانه» یا رویکرد عقلانی ــ تحلیلی، به عاشورا. ما امام حسین را در این رویکرد در هیات یک انسان«استراتژیست»، انسانی که از شرایط اجتماعی، فرهنگی و سیاسی جامعه اش تحلیلی دارد، ارزیابی ای دارد به مطالعه می نشینیم. این هم یک رویکرد به عاشوراست. عنصر «تحلیل» در این رویکرد، جایگزین «تجلیل» صرف می شود. در این رویکرد امام حسین یک انسان مافوق است، نه مافوق انسان. در این رویکرد از چهره ی امام حسین، از حادثه عاشورا و از نهضت امام حسین، «اسطوره زدایی»، راز و رمز زدایی می گردد و نگاه فراتاریخی به کناری گذاشته می شود و تحلیل گر این رویکرد با یک تحلیل بشری به مواجهه با مساله عاشورا می رود. لذا آنچه که اتفاق افتاده قابل تجزیه و تحلیل است. قابل بازخوانی است. قابل تفسیر است و به همین دلیل، پدیده ای است قابل الگوبرداری. قابل استفاده برای شرایط و زمان های دیگر. کسی که با رویکرد تحلیلی ــ عقلانی به این مساله نگاه می کند، می تواند اما و اگرهایی را، فروضاتی را در رابطه با این حادثه فرا روی مردم قرار بدهد و خودش به تامل بنشیند. واقعا باید از آنهایی که همه مسائل را از قبل تعیین شده و رقم خورده می دانند، سوال کرد که اگر دستگاه بنی امیه و اگر یزید بن معاویه به نصیحت سیاست مدارانه پدرش معاویه عمل می کرد و امام حسین را مجبور نمی کرد به اینکه بین ذلت و شهادت یکی را انتخاب نماید؛ آیا روند حوادث بگونه ی دیگری رقم نمی خورد؟. اساسا یزید که موروثی به سلطنت رسیده بود، عنصری بود که تجربه سیاسی، تجربه حکومت داری و حتی بازی سیاسی را بلد نبود. معاویه حداقل بازی سیاسی بلد بود در بیاورد، در حالیکه یزید ابلهانه فرمانروایی می کرد. اگر چنین تحمیلی رانسبت به امام حسین انجام نمی داد، آیا آن بزرگوار از مدینه بیرون می رفت؟ اگر یزید به صراحت اعلام می کرد من آمده ام یک حکومت موروثی راه بیاندازم یک عده ای هم هستند توی این شهر و کشور به رهبری من اعتقاد ندارندو نمی خواهند با من بیعت کنند بسیار خوب، آزاد باشند و من با آنها کاری ندارم. این سوال را بطور جدی مطرح کنیم،واقعا چه اتفاقی می افتاد؟ آیا حوادث این گونه رقم می خورد؟ آیا اگر آن هجده هزار نامه ای که مردم کوفه به امام حسین نوشتند، وقتی «مسلم» رفت آنجا با تهدید های دستگاه بنی امیه از موضع خودشان عقب نشینی نمی کردند و همین وفاداری را به امام حسین داشتند، آیا امکان این نبود که حادثه تاریخی به نحو دیگری رقم بخورد؟ و سوال های دیگری از این دست را هم می شود در نگاه تحلیلی ــ عقلانی به مساله عاشورا مطرح کرد. لذا در نگاه کسی که به مساله با این رویکرد نگاه می کند، امام حسین کاملا با آگاهی از وضعیت سیاسی ــ اجتماعی جامعه و ساختار سیاسی، از آغاز حرکتش تا پایان راه دقیقا در هیات یک انسان استراتژیست به آگاهی بخشی، به روشنگری، به تمایز قائل شدن میان آن نوع تلقی ای که از دین و سیره نبوی و از سیره علوی دارد، در تمایز با قدرت سیاسی حاکم می پردازد. خوانندگان محترم می توانند کتاب«از مدینه تا کربلا» را نگاه کنند که «صادق نجمی» جمع آوری کرده است. از لحظه ای که امام از ماه رجب از مدینه بیرون می رود تا لحظه ای که به شهادت می رسد ، خطبه ها و سخنان او همه در این کتاب جمع شده است. امام حسین در واقع به عنوان یک تحلیل گر شرایط وارد عرصه می شود. لذا در زیارت اربعین می خوانیم که حسین خونش را در راه خدا داد «لیستنقذ عبادک من الجهاله»( برای اینکه مردم را از نا آگاهی رهایی ببخشد). تمام این مسیری که حرکت می کند تا کربلا این استراتژی آگاهی بخشی را ادامه می دهد. درمنی در جمع صحابی پیغمبر آن خطبه تاریخی را می خواند و اهداف خودش را می گوید. در بین راه همین طور در گفتگو با فرماندهان نظامی لشگر دشمن همین طور حتی در روز عاشورا. مساله تحلیل را امام حسین، یک لحظه رها نمی کند. اهداف خودش را هم توضیح می دهد. «من برای امنیت آمدم، برای آزادی مردم آمدم. من برای اصلاح امور کشور آمدم. من آمدم که جلوگیری کنم از تبدیل خلافت نبوی به سلطنت موروثی اموی» آن هم در لوای دین و به نام دین. عمده ترین جایی که امام حسین انگشت تاکید برآن می گذارد این است که حکومت بر مردم، جامعه اسلامی،بر پایه سنت نبوی و سیره علوی بر اساس رضایت مردم و بیعت آزادنه مردم است. نقطه ی عطفی در تاریخ اسلام بوجود می آید که از آن تاریخ به بعد مساله رضایت مردم حذف می شود و تحمیل قدرت سیاسی با زور شمشیر و تهدید و تبعید و شکنجه و زندان جایگزین رای آزادانه مردم می شود. امام حسین به عنوان پیشتاز ترین فرد، صالح ترین کسی است که برای جلوگیری از این سنت ناپسند و بدعت خطرناک وجود دارد و این ها را دم به دم توضیح می دهد. در آن خطبه تاریخی اش در مکه هم می گوید: «شما بدون رضایت مردم بر مردم حاکمیت می کنید. شما به زور دارید بر مردم حاکمیت می کنید. شما خلافت پیامبر را به سلطنت تبدیل کردید.» شما هنجار شکن و قانون شکن هستید، با هوا و هوس نفسانی خودتان با تشخیص خودتان، حکومت را اداره می کنید”(تحف العقول). اساسا در گفتمان سنت گرایانه و بنیادگرایانه، تحلیل از این مسائل و اینکه چرا امام حسین واقعا چنین حرکتی کرد، وجود ندارد. امام حسین در سودای این بود که اگر قدرت، مطلقه شود؛ اگر قدرت استبدادی در جامعه حاکم شود ، اگر قدرت به زور سرنیزه بر مردم حاکمیت داشته باشد، این چرخش از سنت نبوی و سیره علوی است. لذا می گوید: من آمده ام که جامعه را به سیره پیامبر و سیره ی پدرم علی دعوت کنم. مسیر را مسیر نادرستی می بیند. یک کار دیگری هم امام حسین می خواست انجام بدهد و آن این بود که امام حسین مشاهده می کند دین حق، دین خدا، سنت پیامبر و امیرالمومنین که مبتنی بر آگاهی بخشی به مردم است به عنوان حق و «تعلیمکم کیلا تجهلوا». اما علی می گوید من به عنوان رهبر شما موظفم و شما به عنوان مردم این حق را بر گردن من دارید که من تلاش کنم برای آگاهی شما. وظیفه رهبران جامعه این است که تمام کانالهای معرفتی و اطلاعاتی را به روی مردم باز بگذارند و تسهیل کنند تا مردم به دانایی و آگاهی برسند و دچار اشتباه و خطا در تصمیم گیریهایشان نشوند. اما امام حسین می دید که نه، یک نظامی دارد مستقر می شود که تمام منافذ و منابع اطلاع رسانی را محدود کرده. راه های آگاهی را از بین برده و با آگاهان مبارزه می کند و از آن مهم تر یک نوع تلقی را از دین دارد ارائه می دهد که این تلقی از دین در خدمت قدرت سیاسی است.دین ابزار قدرت سیاسی شده است. اینجاست که امام حسین احساس خطر می کند. اگر به زبان امروز بخواهیم صحبت کنیم، امام حسین از رسمی شدن دین از ابزار قدرت سیاسی شدن دین احساس خطر کرد و کیست شایسته تر از حسین که با یک چنین خطری و در مواجهه با این خطر فریادش باید بلند شود و پیشتاز باشد در این میدان. مرحوم شهید مطهری در کتاب«حماسه حسینی» جلد سوم صفحه ۲۲ و ۲۴ بحثی دارد که خیلی جالب است.( منظر شهید مطهری هم به کربلا و عاشورا، منظر تحلیلی ــ عقلانی است.) من به همین جهت است که از ایشان هم یکی دو تا کد آورده ام. یعنی معتقد است که علت حرکت امام حسین این نکاتی است که شهید مطهری اشاره می کند. می گوید اموی ها بعد از حکومت عثمان بر بیت المال و منصب دست یافتند. دو عامل«ثروت» و «مناصب» را دست گرفتند؛ فقط یک عامل قوی و نیرومند را کسر داشتند که «دیانت» بود. معاویه آن را استخدام کرد. بعدها در زمان خلافتش با اجیر کردن روحانیون امثال «ابوهریره»، کاملا عامل «روحانیت» را علاوه بر عامل «دیانت»، استخدام کرد و به این اعتبار چهار عامل شد. عامل سیاست و پست های سیاسی، عامل ثروت، عامل دیانت و عامل روحانیت و طبقه روحانیون. (حماسه حسینی، جلد۳، ص: ۲۲) یعنی دین رسمی درست کرد. خلاصه کلام این است: ۱ ــ معاویه دین رسمی درست کرد. امام حسین این را خطر و بدعت بزرگ می دانست. ۲ ــ بنی امیه، دین را ابزار سیاست و قدرت سیاسی کردند. هر جور که می خواستند برای توجیه وضعیت موجود، دین را به همان نحو، تفسیر می کردند. دینی که می بایست آزادی بخش، رهایی بخش و آگاهی بخش باشد، تبدیل شد به دین قیمومیت و اسارت و سرکوب و ایجاد محدودیت و رقیت بندگان خدا. لذا شهید مطهری هم اعلام خطر می کند. می گوید: « خطرناکترین مواقع آن وقتی است که این دو قدرت، یعنی قدرت ماده و معنا دست به دست یکدیگر داده و بخواهند بر سر ملتی فرود آیند. البته دیانت به خودی خود دفاع از مظلوم است ولی امان از وقتی که در اثر جهالت مردم و خیانت اولیای امور ، یعنی جهالت «متنسکین» و خیانت «متهتکین»، دین ابزار سیاست واقع شود. امان از وقتی که دین ابزار سیاست واقع شود» ( حماسه حسینی، جلد۳، پاورقی ص: ۲۴). بنا بر این امام حسین وقتی با این شرایط مواجه می شود، می بیند که مقدس ترین و گرانبهاترین میراث نبوی و علوی دارد به تاراج می رود و ابزار قدرت سلطه ی یک اقلیت اشراف، یک اقلیت بی باور به دین، یک اقلیت قدرت طلب، یک اقلیت ثروت طلب و اشراف می شود و مردم به بندگی و بردگی گرفته می شوند ، احساس می کند که باید به عنوان یک روشنفکر به عنوان یک پیشوا و پیشتاز، با این شرایط مواجهه کند و این مساله ای است که امروز کاملا قابل الهام است برای همه کسانی که داعیه دفاع از حقوق مردم، داعیه دفاع از دین خدا، داعیه دفاع از حقوق انسانی را مسئولیت خودشان می دانند. از آنچه گفته شد و با تکیه به این نگاه تحلیلی، نتایج زیر را می توان استنباط کرد:

۱. رسالت نخبگان و روشنفکران، تلاش برای توزیع عادلانه قدرت، ثروت، منزلت و اطلاعات است، با تأسی به حسین بن علی است. چون امام حسین این چهار عامل را دید که قدرت مطلقه بنی امیه به استخدام در آورده ومبارزه کرد برای این که این مناسبات به هم بخورد. هر جا این چهار عامل کمیاب در اختیار اقلیت ها قرار بگیرد و از توزیع لازم و عادلانه اش در میان جامعه جلوگیری شود، جامعه دچار بحران خواهد شد. آن جامعه، جامعه ی با ثباتی نخواهد بود و بحران در کمین چنین جامعه ای است.

۲. درس دومی که از این حرکت امام حسین می شود گرفت، ( این نکته بسیار مهم است) «روسو» قرن ۱۸ مطرح می کند که قدرت، فساد می آورد و قدرت مطلق، فساد مطلق می آورد. اما امام حسین با یک تیز بینی در همان آغاز حرکت تاریخ به این مساله، متفطن بوده و علی رغم ظواهر مذهبی ای که جامعه داشته، رعایت مناسک و مراسم و شعائری که می شده، اما دیدگان باطن بین و تیز بین امام حسین به این ظواهر مذهبی و نمادها و مظاهر اکتفا نمی کرده و عمق مساله را می دیده است. حسین عمق دیانت را رضایت مردم، مشروعیت حاکمیت با رای مردم، رعایت عدالت، رعایت ثروت متوازن، رعایت منزلت و کرامت انسانها، حقوق مخالفین و آزادی اندیشه و دینداری و عقیده، این ها را امام حسین، دین داری به معنی واقعی کلمه اش می دانسته، نه تمسک به نمادها و مناسک ظاهری را. اما امام حسین با تیز بینی حرکت می کند برای روشنگری و پیام رسانی به آیندگان تاریخ. برای من و شما به عنوان روشنفکر، این الهام از حسین است که هیچ نظام سیاسی ای مصون از خطا و کجروی نیست، حتی اگر بنیانگذار آن نظام پیامبر اکرم بوده باشد. ممکن است طی ۵۱ سال پس از رحلتش فرزند پیامبر به دست امت پیامبر و به نام دین پیامبر و با شمشیر پیامبر به شهادت برسد. لذا مراقبت بر حکومت، نظارت بر حکومت، نقد حکومت، امری است که باید به صورت مستمر انجام شود و الا هیچ کس مصون از کجروی و خطا و ایجاد بدعت های جدید و از بین بردن آگاهان و اندیشمندان به نام دین خدا با توجیه دینی نخواهد بود. تجربه ای که در جهان اسلام و از جمله در کشور خودمان کم و بیش آن را داشته ایم.

۳. امام حسین برای این که این تحول در جامعه اتفاق بیفتد به آگاهی بخشی دست زد. من نمی گویم که امام حسین از همان لحظه اول حرکت کرد که کشته شود. من در این زمینه بیشتر تحلیل آقای صالحی نجف آبادی را می پسندم که امام حسین به عنوان این که محبوب مردم و پیشتاز جامعه بود، مردم به او روی آورده بودند و در سایه حمایت های آغازین مردم حرکت کرد برای این که مناسبات اجتماعی را تصحیح و اصلاح کند. اما روند حرکت ها به نحوه ای رقم خورد که جنگ با نظام سیاسی به یک نحوی به امام حسین تحمیل شد. آنجا که اونظام سیاسی خود کامه و مطلقه فردی او را بین «ذلت» و «آزادگی»،. بین ذلت و شهادت مخیر کرد ، امام حسین با هوشیاری و آگاهی و انتخاب آگاهانه، شهادت را انتخاب کرد. اما این پیام را به تاریخ داد که جامعه ی اسلامی و بویژه نخبگان و پیشتازان جامعه برای تحقق اهداف و آرمان هایشان، برای جلوگیری از کجروی ها، برای استقرار عدالت و آزادی و حقوق مدنی، حقوق بشر، آنچه که الآن به عنوان ضرورت های تاریخی ما هست باید هزینه پرداخت بکنند. نمی شود مطالبات والا داشت، ولی بی تفاوت و منفعل بود، هیچ قدمی بر نداشت و هیچ حرکتی نکرد. بنابر این یکی از رسالت های پیروان حسین در شرایط امروز جامعه در هر جای دنیا که باشند، جلوگیری از ابزار قدرت سیاسی شدن دین است. جلوگیری از رسمی شدن دین است. همه باید تلاش کنیم که قرائت رسمی و تحمیلی و کلیشه ای از دین، جامعه را دچار دین گریزی نکند. چیزی که حسین تیز بینانه به آن توجه داشت و نهایتا این که امام حسین به ما آموخت ارتقا بخشی به باورهای دینی مردم، توجه به مغز و گوهر دین و متوقف نشدن در شعائر و مناسک، رسالت روشنفکرانه است.
وقتی با نگاه تحلیل شرایطی و آنالیز کردن شرایط اجتماعی و سیاسی به عاشورا نگاه می کنیم، هر انسانی که پیرو حسین است باید ببیند به عنوان یک روشنفکر، مقتضیات جامعه اش، شرایط اجتماعی امروزش چه ایجاب می کند؟ با تحلیل، با اجماع نخبگان با عقل جمعی با تجربه جمعی به انجام مسئولیتی که خداوند برعهده روشنفکران و پیشتازان گذاشته اقدام کند. آیا ما انقلاب مستمر داریم؟ آیا در همه شرایط تاریخی باید انقلابی باشیم؟ آیا پیروی و اقتدای به حسین، این است که همیشه یک انسان حسینی، شمشیر و اسلحه به دست بگیرد و دین را از لوله تفنگ به مردم معرفی کند؟ آیا مساله این طوری است یا نه؟ با توجه به شرایط اجتماعی و سیاسی و فرهنگی هر جامعه ای ما می توانیم انتخاب متناسب با آن شرایط را داشته باشیم. چون در پی تحلیل شرایط امروز ایران نیستم به اجمال یاد آور می شوم که آن در شرایط امروز ایران، نخبگان و فرزانگان علی الاغلب بر این باور هستند که راه رشد و تعالی و دستیابی ملت بزرگ ایران به دموکراسی،آزادی و حقوق اساسی شان از اصلاح دینی، از اصلاح سیاسی، از روش های عقلانی و منطقی و مسالمت جویانه و در یک فرآیند دراز مدت عبور می کند. جامعه را برای یک فرآیند دراز مدت برای پذیرش تدریجی تحولات و نهادینه کردن و نهادینه شدن آزادی و دموکراسی و حقوق بشر و حقوق مدنی و سیاسی خودشان باید دعوت کرد. امروز راه و رسم مبارزه، راه و رسم مبارزه ی عقلانی و تحلیلی به ما حکم می کند که از کلیشه برداری و مواجهه ی احساسی و عاطفی صرف با عاشورا پرهیز نماییم. در واقع اسلاید از عاشورا بر نداریم؛ بلکه فیلمبرداری نماییم و صحنه های مختلف عاشورا را، گفتمان های مختلفی را که در عاشورا وجود دارد را متناسب با شرایط تاریخی و عصری مان برجسته نماییم. به نظر می آید وجه گفتمانی عاشورا، یکی از وجوه بسیار مهمی است که تا کنون به آن توجه جدی نشده است. مبارزه ی مسلحانه آخرین مرحله ای بود که به امام حسین (ع) تحمیل شد. بنا براین به صراحت می توان گفت انبیاء و اولیاء دین با تمام قامتشان تلاش کردند تا در مسیر رسالتشان و ابلاغ پیام الهی به مردم، خونی بر زمین ریخته نشود و این از اصول اساسی و محکم استراتژی پیامبران و مصلحان الهی در مسیر دعوت مردم به ایمان و آگاهی و آزادی و رهایی و احقاق حقوق آنان و بسط و تعمیق عدالت و حقوق انسان ها بوده است. در مکتب پیامبران و قاموس مصلحان دینی جنگ، هدف نیست و اگر در شرایط خاصی هم ضرورت ایجاب نماید، به عنوان ابزاری برای تحقق آرمانهای بلند الهی و حقوق انسانی بوده و هست و خواهد بود و لا غیر. بنابراین قهر، غلبه، جنگ و مبارزه و خون و شهادت غایت و هدف نیست. اشتباهی که پاره ای از سنت گرایان و عمدتا بنیادگرایان مرتکب آن می شوند.

ــ رویکرد عارفانه ــ عاشقانه: رویکرد عارفانه ــ عاشقانه به عاشورا چهارمین رویکرد به این حادثه مهم تاریخی است. چقدر زیباست انسان هنگامیکه وارد عرصه مبارزه سیاسی می شود بین خود و خدایش و بین خود و وجدانش مسائل درونی اش را حل نموده باشد و به مرحله انقطاع از غیر خدا و در واقع به مقام رهایی از ما سوی الله رسیده باشد. رویکرد چهارم رویکرد انسان شناختی به حادثه عاشوراست.
رویکردی است که حسین (ع) را به قامت یک انسان شوریده، شیدا و عاشق و مشتاق دیدار خدا و وصال به معشوق محتشم می بیند. شهادت در این رویکرد پل ارتباطی برای پیوستن به معشوق است بنابراین لحظه مرگ و شهادت لحظه ی شوق و شادی و نشاط و شادابی و شکستن قفس و رهایی از زندان تن و لحظه ی لبخند زدن است. اشتیاق به مرگ در نگاه امام حسین(ع) تا بدانجاست که می فرماید: «اشتیاق و علاقه من به مرگ همانند اشتیاق یعقوب برای دیدار یوسف است»
حسین (ع) به ما آموخت انسانی که به باطن امور و عمق حقایق عالم می نگرد و از تعلقات قدرت و ثروت و مقام و موقعیت و زخارف زود گذر دنیا آزاد و رها باشد، هرگاه او را بین «زبونانه زیستن» و «عزیزانه مردن» مخیر نمایند؛ چنین فردی قطعا «عزیزانه مردن» را بر «زبونانه زیستن» ترجیح خواهد داد. اساسا در رویکرد عاشقانه و عارفانه با خداست که زندان، شکنجه، تهدید، ارعاب و ترس از مرگ، رنگ می بازد. برهمین اساس است که امام سجاد (ع) که در محضر پدری چون حسین بن علی (ع) تربیت شده است در پاسخ تهدید ابن زیاد می فرماید: «آیا ما را به قتل تهدید می کنی در حالیکه شهادت عادت ماست و کرامت ما به شهادت است» و حضرت زینب نیز در پاسخ یک مقام بلند پایه سیاسی نظام اموی که از وی درباره رفتار خداوند با برادرش امام حسین و یاران وی می پرسد، می فرمایند: «ما رأیته الا جمیلا» (جز زیبایی ندیدم). این نگاه عارفانه به مسائل است. اساسا آموزه عارفان بزرگ به ما « زیبا دیدن جهان و پدیده های هستی بوده است». زیبا دیدن جهان، زیبا دیدن مصائب یک هنر عارفانه است.
اما سوال اصلی این است چه کسانی می توانند هستی را زیبا ببینند و شیرینی مصائب را از وراء تلخی ظاهری آنها احساس کنند. چه کسانی می توانند زندان، شکنجه، تهدید، اعدام و مرگ را علی رغم صورت ظاهر سخت وتوأم با رنج، آسان و زیبا ببینند و احساس کنند؟ جز آنان که به قول «آندره ژید»: (عظمت در نگاه آنها وجود دارد) و به قول اقبال لاهوری: بدلیل تغییر جانشان، جها نشان دیگر شده است؟ جان حسین (ع) در عشق، اشتیاق و شوق وصال به خدا، جان دیگری شده بود؛ به همین دلیل جهان را و مصائب و سختی های آن را زیبا می دید. اساسا بزرگترین عاملی که در هر شرایطی می تواند یک روشنفکر و انسان پیشتاز را مقاوم و شکست ناپذیر نماید و از او اسطوره و نماد ایمان و صبر و امید و روشن بینی و آرامش بسازد، همین پشتوانه های معنوی، فضائل اخلاقی و تجربه ی باطنی حاصل از رویکرد «عاشقانه ــ عارفانه» او به هستی و ارتباط با جان جهان است. بدون تردید نیروهای فکری و سیاسی و روشنفکران مردم سالار یک لحظه نباید از این پشتوانه عظیم معنوی و عامل ثبات قدم و پایداری غفلت نمایند. در غیر این صورت لغزش در کمین آنهاست و لطمه خواهند خورد. دلبستگی و تعلق خاطر به دنیا، قدرت، ثروت، اعتبار و منزلت اجتماعی و… هر یک می توانند پاشنه آشیل یک فرد یا جریان باشند و این آموزه بزرگ و تجربه ماندگار حسین است که باید تابلوی راهنما و آویزه گوش همه نیروهای پیشتاز و مدافع حقوق مردم و آزادی، دموکراسی و حقوق بشر در گستره تاریخ باشد. امام حسین از همه تعلقات رها بود و در سایه ی عشق و معرفت به خدا، به مقام تسلیم و رضایت رسیده بود و زیباترین و جاودانه ترین آموزه او و آخرین پیام امام حسین(ع) از کربلا به مردم جهان این است که: «ای معبود من به داوری تو راضی ام، بر آزمون تو صبر خواهم کرد، تسلیم فرمان تو هستم، هیچ معبودی جز تو وجود ندارد ای پروردگار جهانیان». آنچه در پایان می توان به عنوان نتیجه گیری یادآوری نمود این است که: در باز خوانی تجربه عاشورا و نهضت کربلا می توانیم با تلفیق دو رویکرد «معرفت شناسانه» و «تجربت اندیشانه»، در اذواق و مواجید معنوی، اخلاقی و انسانی حسین بن علی (ع) شریک شویم. هم راه و رسم آزادی، شجاعت، عزت نفس، کرامت انسانی، ایستادگی در راه هدف و عزیزانه مردن را بیاموزیم و هم درس معنویت و تسلیم و رضایت و عشق به معشوق محتشم را در وجودمان بپرورانیم. بدون تردید در جهان مدرن که غفلت و از خود بیگانگی را نهادینه می کند و انسان را سوار بر اسب عصیانگر عقل خود بنیاد و عقلانیت ابزاری در قالب ایدئولوژی مدرنیته نموده است و توازن و تعادل جان و جامعه و جهان را بهم ریخته، توجه هم زمان عقلانی ــ عرفانی به عاشورا و پیوند وثیق بر قرار نمودن میان دورکن و عنصر مهم دینی عقل و عرفان می تواند میراث جاودان وعمیق ترین پیام امام حسین (ع) به انسان معاصر باشد.


حوزه :
برچسب ها :

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.