پنج شنبه ۲۶ام اسفند ۱۳۹۵ , ساعت: ۰۶:۱۲کد مطلب : 102382 نسخه قابل چاپ

انسان در اسلام: یک گوهر یا دو گوهر؟

اولین درسی که دانشجویان فلسفه در کلاس تاریخ فلسفه جدید غرب می آموزند این است که دکارت فرانسوی به سه گوهر قائل بود که عبارت بودند از جسم یا بدن (با “تن” اشتباه مکنید) ، روح ( که ترجمه می کنند به “ذهن” یا “نفس”)، خدا. بعد از دکارت وقتی به اسپینوزا می رسند یاد می گیرند که وی قائل به یک گوهر بود نه سه گوهر و گوهر یکدانه او هم خدا بود. این اختلاف به یک نکته مهم اشاره می کند و آن این است که قائل شدن به یک گوهر یا سه گوهر در دار هستی اعتباری است، یعنی این که همه اش بستگی به این دارد که شما به عالم هستی چگونه نگاه بکنید. یکی سه گوهر می بیند و یکی یک گوهر. و اتفاقا این دو نگاه قبل از فلسفه جدید هم سابقه داشته است. نگاه اسپینوزا را “مونیسم” دانسته اند، یعنی یک گوهری، و برخی از مسلمانان آن را با وحدت وجود و نظریه ابن عربی و پیروانش در این باب مقایسه کرده اند. دکارت هم حقیقتا مطلب تازه ای مطرح نکرده است چه خدا را که کنار بگذاریم، قائل بودن به دو گوهر جسم و روح سابقه درازی در فلسفه داشته است و این سابقه حد اقل به افلاطون می رسد.
انسان در فلسفه یونانی از دو گوهر تشکیل شده است: یکی جسم یا بدن و دیگر روح. هم افلاطون و هم ارسطو و هم نوافلاطونیان به این دو گانگی قائل بوده اند. در فلسفه و حکمت اسلامی و همچنین در عرفان و تصوف نیز این دوگانگی هست. یعنی همه این متفکران قائلند به این که انسان از دو چیز، دو گوهر، یا جوهر، تشکیل شده که یکی روح است و دیگر جسم یا بدن که قالب روح است. و اما، این دوگانگی اگر چه هم در فلسفه و حکمت اسلامی و هم در عرفان و تصوف مطرح بوده، در ذات اسلام نبوده و هنوز هم اگر دقت بکنیم نیست. یعنی پیغمبر اکرم (ص) و صحابه آن حضرت و علی و فاطمه و فرزندانشان که مجموعا پنج تن آل عبا بودند (نمی گویم همه امامان شیعه) به این دوگانگی قائل نبودند. انسان یک گوهر بود و این گوهر هم عمدتا جسمانی بود (در پارسی به این گوهر «تن» می گویند که ترجمه نفس است). چرا می گویم عمدتا؟ برای این که این گوهر “جسم” به معنای جوهر مادی نبود. بعدا بود که “جسم” در مقابل “روح” قرار گرفت و لذا گوهر غیرروحانی شد. ولی در قرن اول “جسم” در میان مسلمانان به این معنی به کار نمی رفت (البته اگر به کار می رفت). “روح” هم در عالم اسلام به معنای گوهری که در مقابل بدن یا جسم باشد به کار نمی رفت.
می پرسید پس فرق میان جسد یا قالب بی روح انسان و انسانی که هنوز زنده است و نفس می کشد از نظر مسلمانان صدر اسلام (نظری که با نظر عرب جاهلی فرقی نداشت) چه بود؟ در پاسخ باید بگویم که ظاهرا تفاوتی که بین این دو می گذاشتند در داشتن و نداشتن روح نبود، بلکه در داشتن و نداشتن حیات بود، یعنی فرق میان انسان زنده و انسان مرده در این بود که یکی حیات داشت و دیگری نداشت. (معنای “جان ” هم در فارسی همین است و به همین جهت لفظ “جان” دقیقا به معنای روح نیست). انسان زنده همان بدنی را دارد که انسان مرده. زنده بودن هم باعث می شود که انسان نفس بکشد و ببیند و بشنود و حرکت کند و کارهای دیگری که همه جنبۀ عرضی دارد و نه جنبۀ جوهری. در قرآن هم همه جا سخن از زنده کردن و میراندن است. خدا به ابراهیم نشان می دهد که چگونه انسان را می میراند و سپس احیا می کند. ابراهیم هم می گوید به پروردگاری مؤمن است که زنده می کند و بعد می میراند. « ربی الذی یحیی و یمیت». مسیر توحید از حیات و ممات می گذرد: « لا اله الا هو، یحیی و یمیت». این حیات و ممات هم فقط برای انسان نیست. برای همه چیز است. خود زمین هم می میرد و زنده می شود. « ان الله یحیی الارض بعد موتها.»
یک گوهر بودن انسان تصور خاصی هم از معاد پدید می آورد. و این تالی مهمی است. یعنی شما وقتی به دو گوهر جسم و روح قائل باشید تصور دیگری از معاد دارید و وقتی به یک گوهر قائل باشید تصور دیگری. شما وقتی به یک گوهر قائل بودید، خواهید گفت که انسان می میرد و جسم او عرض هائی را موقتا از دست می دهد: نمی بیند، نمی شنود، نفس نمی کشد، و آثار حیاتی دیگر از خود نشان نمی دهد. (بعضی از انسانهای قدیم معتقد بودند که انسان در قبر هم غذا می خورد ولذا برایش یکی دو وعده غذا می گذاشتند. مسلمانهای معمولی هم هنوز معتقدند که انسان مرده می تواند بشنود و لذا قبل از این که او را در قبر بگذارند در گوشش شهادتین و اسامی ائمه را تلقین می کنند). و چون این آثار همه جنبۀ عرضی دارند در قیامت به انسان بر گردانده می شود. حتی در قبر هم، در شب اول، آثار حیاتی به مرده برگردانده می شود و او می تواند حرف می زند و به نکیر و منکر جواب بدهد. بنا بر این همه اینها بر اساس تصور یک گوهری وجود انسان است. نباید گفت جسمانی بودن انسان، چون دوگانگی جسم و روح در قرن اول هنوز مطرح نبوده است. نه می شود گفت معاد روحانی است و نه می شود گفت معاد جسمانی است. انسان مرده و انسان زنده هر دو یک گوهر دارند. به همین دلیل ما به مرقد پیغمبر اکرم (ص) و ائمه و اولیاء الله احترام می گذاریم و برای آنها تقدس قائلیم، چون آن یک گوهر سر جای خودش هست، و فقط عرضهائی موقتا از این گوهر سلب شده است. البته صورتی از آنها در آسمان هست ولی این صورت “روح” نیست.
روح از چه زمانی به عنوان گوهری غیر مادی یا غیر جسمانی وارد فرهنگ و تفکر مسلمانان شد؟ این امر باید حدودا در اواخر قرن اول و در طول قرن دوم بتدریج رخ داده باشد. حتی بعضی ها معتقدند که این معنی از جانب ایرانیها به مسلمانان معرفی شد و مفهوم روح در واقع همان “فروهر” است و بعضی هم آن را ناشی از تفکر یونانی-مسیحی دانسته اند و روح را همان ایده نفس یا نفس ناطقه تعریف کرده اند . شاید هم هر دو صحیح باشد. به هر حال با ورود معنای جدید روح (خود لفظ البته جدید نبود) به تفکر اسلامی، خیلی از نگاهها عوض شد. مثلا لذت و الم هم روحانی شد و هم جسمانی. معاد معلوم نشد که صرفا جسمانی است یا روحانی ( چون تصور یک گوهری را ما از جهاتی از دست دادیم). دیدن خدا را، که بزرگترین آرزوی بسیاری از مؤمنان بود، بعضی گفتند با چشم سر صورت می گیرد و بعضی گفتند با چشم دل یا روح (روحی که جنبۀ گوهری پیدا کرده بود).
بعضی چیز ها نیز هم عوض شد و هم عوض نشد. مثلا عقیده به بقای روح باید موجب شود که ما دیگر سر قبر اولیا ء الله نرویم. حتی کاری به قبر عزیزانمان نداشته باشیم. وقتی آنچه از پدر من یا مادرم باقی است روح اوست و روح مقید به مکان خاص نیست، پس چه ضرورتی دارد که من اولین شب جمعه هر ماه به قبرستان بروم و برای پدرم یا مادرم فاتحه بخوانم؟ اصلا این همه امام زاده چرا باید پیدا شود؟ ما شیعیان چرا باید به زیارت مشهد رضا و کربلای حسین برویم؟ آیا اصلا لازم است برای تبرک طلبیدن و توسل جستن و دعا خواندن حتما به مقبره اولیاء و انبیاء برویم وحتی دست به ضریح بکشیم و خود را از لحاظ جسمانی با صاحب قبر مرتبط کنیم؟ آیا فرقی می کند که ما در هنگام سجده کردن پیشانی خودمان را روی خاک کربلا بگذاریم یا خاک کویر لوت؟ این سوال ها هر گز از پیغمبر و صحابه نمی شد، چرا؟ چون پیغمبر و به طور کلی عموم اهل حجاز در قرن اول به “یک گوهر بودن انسان” قائل بودند و از نظر ایشان آنچه از هر کس باقی می ماند همان چیزی است که در قبر میگذارند. ولی از وقتی که انسان مرکب از جسم و روح شد و آنچه پس از مرگ از انسان باقی می ماند روح اوست نه قالب روح یعنی جسم، آن وقت طبیعی است که برای کسانی که اهل تفکر اند این پرسشها مطرح شود. اتفاقا در جائی میخواندم که روزی مریدی از شیخ خود همین سؤالها را کرد و شیخ جواب داد که درست است که آنچه از هر کس باقی میماند روح اوست و جسم و قالب شخص بعد از مرگ خاک می شود، ولی چون جسم شخص در آن محل دفن است روح او بیشتر به آنجا نزدیک می شود و حتی رفت و آمد می کند ولذا کسانی که سر قبر بزرگان و ائمه می روند به خاطر جسم و بدن نمی روند بلکه به خاطر روح او می روند، روحی که به هر حال با آن خاک نسبتی دارد. این توجیه البته به درد عوام الناس نمی خورد. عوام الناس کارهائی می کنند و به چیزهائی معتقدند که از همان عقیده صدر اسلام ناشی شده است، عقیده به یک گوهر بودن انسان.
کسانی که قائل به دو گوهر جسم و روح هستندگاهی اعتقادات عوام را خرافات می خوانند. ولی خرافات خواندن این عقاید و کارها شاید منصفانه نباشد. به هر حال این نوع اعتقادات مبتنی بر دیدیست که در صدر اسلام نسبت به انسان وجود داشته است. اسلام نه تنها دید دیگری نسبت به انسان داشته (دیدی که با دید دکارتی فرق داشته) بلکه در باره جهان هم دید دیگری داشته است، دیدی که در آن مفهوم طبیعت اصلا وجود نداشته. در این باره من مقاله دیگری نوشته ام که قرار است ابتدا در مجله «کرگدن» چاپ شود.
بعد التحریر: یادداشت فوق را من هفتۀ پیش نوشتم و برای یکی از دوستان خود فرستادم تا در مجله اش چاپ کند. ترسید و فکر کرد که من از عقیده مسلمانان در باب معاد انتقاد کرده ام. این اصلا درست نیست. انتقاد کردن از عقاید مردم در ۱۴۰۰سال پیش چه فایده ای دارد؟ ما باید سعی کنیم ذهنیت مؤمنان و عقایدی را که در آن ذهنیت می گنجید بشناسیم و معلوم کنیم که عقیده ای که امروز در میان مسلمانان به عنوان عقاید اسلامی تعریف می شود و تروریستهای مسلمان به خاطر آنها آدم می کشند و خودشان را هم می کشند همان عقیده پیغمبر و صحابه است یا نه. به نظر من آن جوان تروریستی که قبل از عملیات تروریستی قاشق بر میدارد تا وقتی به بهشت رفت پلو خورش بهشتی را با قاشق بخورد یا نوره می کشد تا خودش را برای جماع با حوریان بهشتی آماده نماید، عقیده اش به معاد و بطور کلی به عقاید اسلامی صدر اسلام نزدیکتر است تا به عقاید امروزی ما.

منبع: صفحه فیس بوک نویسنده


حوزه :
برچسب ها :

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.