چهارشنبه ۱۹ام آبان ۱۳۹۵ , ساعت: ۰۳:۰۸کد مطلب : 99055 نسخه قابل چاپ

انتظار از دین در دنیای جدید

اذا سألک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوه الداع اذا دعان فلیستجیبوا لیولیؤمنوا بی لعلهم یرشدون.(سوره بقره آیه۱۸۶)

در قرآن هیچ آیه ای نداریم که ضمیر متکلم وحده که رجوع آن به خدای تعالی است هفت بار تکرار شده باشد و با آهنگی موزون و دلنشین و عمیق و دوستانه و خویشاوندانه رابطه بین انسان و خدا را در هستی ترسیم نماید، مگر آیه فوق . به ترجمه آیه دقت بفرمایید ” هنگامیکه بندگان من درباره من از تو می پرسند همانا من نزدیکم و من درخواست هر درخواست کننده ای را هنگامیکه مرا می خواند پاسخ می گویم پس باید مرا اجابت کنند و به من ایمان داشته باشند ، باشد که رشد نمایند . ” رابطه انسان و خدا ، رابطه ای دیالکتیکی است ، دوطرفه است یک گام از ما برداشتن است و صدها گام از سوی او به طرف ما . انسان در این جهان ،غریب و تنهاست و فقط در پیوستن و وصال با خداست که انسان از غربت بیرون می آید و احساس خویشاوندی با هستی می نماید وزندگی برایش معنا و مفهوم پیدا می کند و به ساحل نجات و دیار قرب می رسد. با نگاهی معناشناسانه و معرفت شناسانه و بویژه تجربت اندیشانه در می یابیم که هیچ فاصله ای میان انسان و خداوند وجود ندارد و آنچه موجب جدایی

میان انسان و خدا می شود به تعبیر زیبای امام سجاد (ع) در دعای ابو حمزه ثمالی ، اعمال ما انسانهاست همان حقیقتی که در بیان زیبای حافظ آمده است آنجا که می گوید :

میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست تو خود

حجاب خودی حافظ از میان برخیز

در متون و ادبیات دینی ” عبودیت ” فلسفه آفرینش است و انسان اگر یک تکلیف و وظیفه اساسی در این جهان داشته باشد آن وظیفه بندگی خداست و بس . و این پیمان میان انسانها با خداست و صراط مستقیم هدایت نیز در این حقیقت خلاصه میشود . تجربه تاریخی به ما نشان داده است هرگاه انسان پیشانی بندگی به آستان خدا نساید ، خدایی خواهد کرد و بندگان خدا را به بندگی و بردگی خواهد کشید . راز عبادت و بندگی و وجوب نماز این است که انسان را از خود بزرگ بینی ، خودخواهی و ادعای خدایی و کبریایی کردن باز بدارد .

اساسا زیباترین جلوه و صحنه آفرینش ، صحنه نیایش ، رازگویی و دیالوگ میان انسان و خداست . مست می شراب عشق شدن ، رهایی از دلبستگیها و وابستگیها ، رسیدن به سرزمین روشنایی و آزادی و سیراب شدن از زلال چشمه سار عاشقی با معشوق محتشم و خاکساری و فروتنی در برابر جمال و عظمت و قدرت مطلق هستی ، افتخار عرفا و عاشقان و سالکان بوده است و بدین جهت بوده است که حضرت مولانا بعنوان عاشق عارف ، حالت بیخودی خود را در این عشق ورزی چنین بیان می کند :

بیخود شده ام لیکن بیخودتر از این خواهم

باچشم تو می گویم من مست چنین خواهم

من تخت نمی خواهم ، من تاج نمی خواهم در

خدمتت افتاده بر روی زمین خواهم

آن یار نکوی من ، بگرفت گلوی من

گفتا که چه می خواهی گفتم که همین خواهم

آنچه گفته شد یادآوری و ذکر بود. می پردازم به دو مفهومی که در موضوع مقاله آمده است . ابتدا باید مشخص شود مراد ما از” دنیای جدید ” چیست .

چه ویژگیهایی دنیای قدیم را از دنیای جدید متمایز می نماید و هنگامیکه سخن از دین به میان می آوریم مرادمان کدام دین است . بنابراین وجوه تمایز ” دنیای جدید ” یا ” دوران جدید ” را از ” دنیای قدیم ” یادآور می شوم .

۱- ماکس وبر جامعه شناس آلمانی ، دوران جدید را دوران اسطوره زدایی می داند . انسان قدیم در دوران گذشته خود را بر مثال اسطوره می خواست و می ساخت اما انسان در دنیای جدید اسطوره را بر مثال خود می خواهد و می سازد

.

۲- ” دنیای جدید ” را ” دنیای سکولاریسم ” می نامند . سکولاریسم نه دینی است نه ضد دینی بلکه غیر دینی است . سکولاریسم دغدغه قدسی ندارد و معتقد به قدسی کردن امور دنیوی از جمله حکومت نیست . بارزترین ویژگی سکولاریسم باورمندی به تفکیک میان حوزه دین و دولت و تمایز نهاد دین از نهاد حکومت است . تجربه تاریخی نشان داده است که هرگاه دین و دولت یکی می شوند منجر به فساد و تباهی هر دو آنها می شود بنابراین سلامت این دو نهاد به تفکیک حوزه های آنها از یکدیگر است . حقیقت این است که هرجا این دو قدرت یکی شده اند دین تابعی از قدرت سیاسی و حکومتی شده و به عنوان ابزار و توجیه کننده نهاد قدرت در آمده است و این امر مادر همه مفاسد و جنایتها و نابسامانیها و بحرانهاست . تصریح می کنم باید بین ” تفکیک نهاد دین از نهاد قدرت ” و ” جدایی دین از سیاست ” تمایز قائل شد . به این باورم که اولی امری ضروری و عقلایی است و دومی امری ناشدنی بویژه در جامعه ای دینی دچون ایران .

۳- دوران جدید در پی ” راز و رمز ” زدایی از هستی و به دنبال آن تغییر جهان است . این جمله مارکس مشهور است که می گوید : ” فلاسفه به تفسیر جهان پرداختند و ما در پی تغییر جهانیم ” اما انسان قدیم در پی ” راز و رمز ” دانی و در نتیجه تفسیر جهان بود . در نگاه مولانا و حافظ ، هستی  آنچنان حساب و کتاب دار بوده است که انسان حق فضولی در چند و چون این عالم را نداشته است اما ویژگی دنیای جدید چون و چرا کردن است و ” جرات پرسیدن داشته باش ” شعار آن است .

۴- در” دوران جدید ” انسان با ” عقلانیت ابزاری ” با همه چیز مواجه می شود . او انسان و طبیعت و اشیاء عالم را برای خود و در استخدام خود می خواهد و نامهربانانه ، مسرفانه و زیاده طلبانه با آن برخورد می نماید و آنها را پدیده هایی مقدس و نعمتهای خداوند نمی داند در حالیکه انسان در ” دنیای قدیم ” با طبیعت برخوردی خویشاوندانه ، مهربانانه و آیه ای داشت و

آنها را نعمت خدا و مقدس می دانستند و شکرگزاری را وظیفه خویش . اما انسان دوران جدید به قدسیت زدایی از ساحت هستی می پردازد . انسان قدیم جهان را جلوه های جمال خداوند می دانست . زبان حال انسان قدیم را در بیتهای زیر می توان دید :

با صدهزار جلوه برون آمدی که من

با صدهزار دیده تماشا کنم تو را

مدعی خواست که آید به تماشاگه راز

دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد

صدهزاران پرده دارد حسن دوست

می کند هر پرده آوازی دگر

۵- در دوران جدید انسانها صاحب حقند و بعنوان شهروندان یک کشور محسوب می شوند در حالیکه در دوران قدیم ، انسانها رعایای سلاطین و حاکمان و مکلف به فرمانبرداری از آنها بودند .

۶- پیدایش دولت مدرن در دوران جدید سبب شده دولتها مکلف و خدمتگذار مردم باشند . مدیریت را به نمایندگی از مردم برای خدمت بیشتر به آنها به عهده می گیرند . پاسخگوی مردم هستند ، مردم مطالباتشان را از آنها می خواهند و محقند و دولتمردان موظف به پاسخگویی به نیازهای مردم هستند و در صورت عدم توانایی برای پاسخگویی و یا ناکارآمدی در مدیریت ، باید از کار برکنار شوند . در دوران جدید ، دولتهای مدرن ملتزم به لوازم دموکراسی اند . آنها با رای مردم قدرت را به دست می گیرند و با رای مردم از کار برکنار می شوند و هیچ قدرت مادام العمری در دموکراسیهای جدید و دوران جدید به لحاظ قانونی و عقلانی پذیرفته شدنی نیست . درحالیکه در دوران قدیم دولتها و حاکمان ، محق و مظهر سلطنت الهی یا اقتدار ملی بودند و مردم مکلف بودند از اوامر آنها اطاعت و پیروی نمایند . هنوز هم در پاره ای از حکومتها و جوامع افکار دوران قدیم حاکم است و آنها مردم را ابزار قدرت و مطیع و منقاد بی چون و چرا می خواهند .

در ” دنیای قدیم ” انسانهای دیندار مکلف به دینداری بودند و حق تغییر دین و عقیده را نداشتند والا به عنوان ارتداد ، محکوم به اعدام و زوال و زندان بودند اما در دنیای جدید ، دینداری و عدم دینداری هر دو حق شناخته شده ای برای مردم است و برخلاف گذشته که حکومتها خود را مامور و موظف به حفظ دینداری مردم و ترویج آن می دانستند ، حکومتهای جدید چنین حقی را برای خود قائل نیستند . بنابراین در دنیای جدید هیچکس به جرم بی دینی ، تغییر عقیده و دین و مخالفت با قرائت رسمی از دین ، مجازات و محکوم به اعدام و زندان نمی شود و نباید بشود.(وجود پاره ای از قوانین جزایی در بعضی از کشورها در این مورد و موارد مشابه نشانه عدم ورود آنها به دنیای جدید و دریافت و معرفت دینی استاتیک و بیگانه با روح تعالیم و اهداف غایی دین از سوی آنها ست) مراد ما از دین در این بحث چیست ؟ مراد ما در اینجا اسلام به معنی اخص کلمه است . آنهم نه مجموعه متون موجود دینی اعم از آنچه در قرآن و سنت و سیره تاریخی پیامبر و امامان وجود دارد بلکه منظور نوع رویکرد و تلقی ای است که از این متون بنام دین می تواند و باید وجود داشته باشد آنچه در این بحث مطمح نظر ماست انتظار انسان عصر جدید از قرائتی است از دین که می تواند پاسخگوی نیازهای اساسی وی به عنوان شهروند محق ، موجودی خردمند و جستجوگر معنای زندگی باشد. سخن از برداشت و فهمی از دین است که توانایی بر اقناع درونی اکثریت انسانها را در مواجهه با آن داشته باشد و نگاهش به انسان، جامعه،تاریخ و هستی در محکمه و جدانهای پاک و عقول خردمندان و انسانهای بی طرف مورد پذیرش واقع شود. در جهان اسلام و

از جمله در ایران قرائتهای دینی را می توان ذیل این سه رویکرد سامان بخشی نمود .

۱ – رویکرد تکلیفی به دین که شامل : نگرش های فقیهانه ، ایدئولوژیک ، آمرانه ، حق مطلق پندارانه و معطوف به سطح و قشر دین می شود . نگرش فقیهانه به دین کاملا تکلیفی است زیرا موضوع فقه چنانکه گفته اند افعال مکلفین می باشد ( موضوعه فعل المکلفینا ) بنابراین می توان نتیجه گرفت که ولایت فقیهانه و حکومت فقیهانه از نوع تکلیفی می باشند و از این حیث جمله امام محمد غزالی بسیار شایسته تأمل است که می گوید « فقیه ولایت بر دلها ندارد » زیرا این نگرش به روابط انسانها با یکدیگر ، انسان با خود و خدایش و انسانها با حکومت ، به نحو تکلیفی می نگرد .

۲ – رویکرد حقی به دین که در این نگرش به انسان نه به عنوان موجودی مکلف بلکه به عنوان فردی محق ( صاحب حق ) نگریسته می شود بر این اساس اعتقاد  به دین ویا عدم پذیرش آن حقی از حقوق انسانها شناخته می شود و آنرا به رسمیت می شناسند در این دیدگاه روح و گفتمان غالب قرائت دینی، تکیه بر حقوق انسانها ، پاسخگویی و استیفای حقوقشان می باشد. در این نگرش بر خلاف نگرش تکلیفی که « انسان را برای دین و در خدمت دین » می داند معتقدند « دین برای انسان و در خدمت انسانهاست »

۳ – رویکرد حقی – تکلیفی با تقدم حق بر تکلیف: در این نگرش رابطه ای علی میان حق و تکلیف وجود دارد و تکلیف آدمیان معلول حق و تکالیف ،میوه درخت حقوق اند . آثار این رویکرد را می توان در نهج البلاغه در خطبه های ۳۴ و۲۰۷ و نامه ۵۳ امام علی (ع) به مالک اشتر مشاهده کرد .

رویکرد شریعتمدارانه و فقیهانه صرف به دین ،در گذشته و حال انسان در جهان اسلام و ایران تجربه شده و ثمرات تلخ آن در مرئا و منظر مردم قرار گرفته است .بدلیل نگاه عبوسانه این رویکرد به دین و پرداخت عمدتا غالب آن به ظواهر و قشر دین و بی توجهی به عمق و روح و اهداف حیات بخش ، اخلاقی ، انسانی و حقوقی در این رویکرد ،کمتر افرادی در دنیای مدرن،آنرامفید و راهگشا می دانند و در نتیجه به این نحله باور ندارند . از طرف دیگر صرف رویکرد حقی به دین(برغم نقاط قوت و تناسبش با عصر و نسل) نیز این اشکال را دارد که انسانهارا در چارچوب کنترلهای بیرونی ملتزم و متقاعد به رعایت قانون ، ضابطه و مراعات حقوق دیگران می نماید واز وجوه متعالی و توازن بخش آدمی غفلت می نماید.

و دقیقا از همینجاست که ضرورت به آموزه های دینی و معناشناسانه آن به عنوان پشتوانه اخلاقی رفتار انسانها به میان می آید و بحث انگیزه ها و کنترل از درون مطرح می شود زیرا کثیری از اقوال وافعال ما انسانها از حوزه حقوق و قانون بیرون می باشند و تنها در پرتو التزام دینی ،معنوی و اخلاقی است که انسانها رعایت حقوق دیگران را که خارج از قانون و حقوق است خواهند کرد . بنظر می آید . نگرش سوم واقع بینانه ترین ومطلوبترین رویکرد به دین در دنیای جدید باشد . زیرا در نگرش تکلیفی سخنی از حقوق انسانها به میان نمی آید ، آدمیان صاحب حق و مدعی حقوق شهروندی در این بینش جایگاهی ندارند . در نگرش حقی یکجانبه سخن از حقوق افراد است و نگاه افراد عمدتا معطوف به خویش است و آگاهی به مسئولیت و احساس وظیفه در برابر دیگران مغفول و یا حداقل کمرنگ می شود . و حس خودبینی و خودخواهی و همه چیز و همه کس را در استخدام خود و برای سودخود و به عنوان ابزار خواستن بطور ناخودآگاه در ضمیر انسان رشد می نماید ولی در نگرش حقی –تکلیفی ضمن توجه و اولویت بخشی به حقوق انسانها در تمام زمینه ها ، آنها به تکالیف و وظایف خود و مسئولیتشان در برابرافراد و جامعه آگاهی می یابند و احساس مسئولیت می کنند . در این نگاه ضمن آنکه به انسانها آموزش داده می شود که محقند و باید در جستجوی استیفای حقوق خود باشند به آنان یادآوری می شود، شرط رشد و ارتقاء مادی و معنویشان احساس مسئولیت اجتماعی در قبال سرنوشت همنوعان می باشد . انسانها یاد می گیرند ضمن دفاع از حقوق و منافع فردیشان مکلف به دفاع ا ز حقوق جامعه و مردم نیز باشند . البته این احساس مسئولیت اجتماعی و وظیفه مندی در قبال مردم اگر چه در نظامهای حقوقی دنیای جدید با استفاده از کنترلهای بیرونی بصورت قانونی در آمده اما در بینش سوم با استفاده از مکانیزمهای کنترل بیرونی و درونی می تواند به اوج خود برسد و تعمیق و توسعه یابد . در اینجا لازم می دانم چند نکته را برای روشنتر شدن زمینه بحث یادآوری نمایم .

 ۱ – هدف پیامبران و ادیان معطوف به اصلاح امر آخرت انسانهاست . اگر آخرت نبود پیامبری مبعوث نمی شد . البته این بدان معنانیست که دین تأثیری بر بهسازی دنیا و بهروزی مردم ندارد بلکه قطعا دینی که برای اصلاح آخرت و تضمین سلامت اخلاقی جامعه آمده است سایه تعالیمش بر سر همه حوزه های اجتماعی ، فرهنگی و حتی سیاسی خواهد افتاد و به بهسازی آنها کمک خواهد کرد . سخن در این است که هدف اصلی و اساسی و اولیه ارسال پیامبران اصلاح امور دنیوی و مدیریت و سامان بخشی مسائل روزمره مردم نبوده است و این امر به عقل و عرف و تجربه بشری وانهاده شده است .

 ۲ – تعالیم و آموزه های دینی متضمن هیچ برنامه ای برای مدیریت و اداره امور سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی مردم نیست و در این زمینه برنامه ای ارائه نکرده است . اساسا رسالت ادیان ارائه برنامه نیست . تقلیل دادن دین به فقه ،کوچک کردن دین و وهن آن است و اساس کار فقه ارائه حکم است و فقه واجد هیچ برنامه ای نیست و تا کنون هیچ فقیهی مدعی ارائه برنامه زندگی ومدیربت نبوده و نمی تواند باشد .آنها که بر اساس آیه ” تببانا لکل شیء” جامعیت دین را نتبجه می گیرند وآنرا به ارائه بر نامه و راهبرد در همه زمینه ها تفسیر می کنند غلو در دین نموده تکلیف بیهوده بر دوش دین نهاده و انتظاری عبث از دین برای اداره دنیای مردم در این  جهان پیچیده دارند و مخاطب ( لا تغلوا فی دینکم ) می باشند و به ساحت قدسی دین آسیب می رسانند . اساسا نداشتن برنامه مدیریت و عدم ارائه راهکارهای اداره زندگی از سوی دین به هیچ وجه از ارج و منزلت دین در نزد مومنان نخواهد کاست چه اینکه دین برای این هدف نیامده است . اداره زندگی تابع عرفهای زمانه ، ازعرضیات دین و امری متغیر است و دین خدا امری ابدی ، ثابت و محکم است و متکفل امور متغیر نیست هر چند که سازگاری و تلا ئمش با این امور امری ضروری و عقلانی است .

 ۳ – باید میان « نهاد دین » و « نهاد قدرت » تفکیک قائل شویم . زیرا تجربه تاریخی بشر نشان داده است یکی شدن این دو نهاد به فساد و تباهی هر دو می انجامد و منجر به ظهور و بروز استبداد دینی و مفسران رسمی و دولتی دین می گردد و ایمان مردم آلوده به ریا ، تظاهر ، نفاق ،چاپلوسی،دروغ و بسیاری دیگر از رذائل اخلاقی می شود . منفک شدن دین و دولت در دنیای جدید ضرورتی تام و تمام یافته زیرا مدیریت فقهی(بدلیل فقدان برنامه) ،ناکارآمد و ناتوان از اداره جامعه در دنیای جدید است و این حقیقتی است که تا کنون بارها تجربه شده است نامه مهم مرحوم آخوند خراسانی به علامه نائینی در مورد عدم پذیرش اداره حکومت از سوی فقهاء و زیانهای ناشی از آن در ۱۰۷ سال پیش ،نشانگر عمق نگرش آن مرجع بزرگوار دینی در مورد تفاوت میان “مدیریت علمی” و “مدیریت فقهی” و ضرورت اداره کشور بر اساس مدیریت علمی است. کسانی خواهان ادغام این دو نهاد هستند که مدعی اند فقه پاسخ همه مسائل و نیازمندیهای انسان را در تمام عرصه های علمی ، اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی را در اختیار دارد و برای همه آنها برنامه ارائه کرده است در حالیکه در هیچیک از متون دینی چنین مدعای گزافی به چشم نمی خورد. دیگر دوره ای که فردوسی می سرود که :

چنان دین و دولت به یکدیگرند  تو گویی که در زیر یک چادرند به پایان رسیده است و حکومت باید نسبت به صاحبان و پیروان مذاهب مختلف کاملا بیطرف و بلا شرط باشد و این امر زمانی ممکن می شود که نهاد دین از نهاد قدرت جدا باشد و نهاد دین در استخدام نهاد قدرت و قدرتمندان و حاکمان نباشد .

انتظارات از دین : الف : در حوزه فردی

 ب : در حوزه اجتماعی و اخلاقی

 ج: در مواجهه با پدیده های جدید ( آزادی ، دموکراسی ، حقوق بشر ، جامعه مدنی و … ) انتظار از دین در حوزه ی فردی رهایی از رنج و رسیدن به رضایت باطنی ، معنی بخشی به زندگی ( فلسفه حیات )، برخورداری از منطق عقلی و قابلیت و ظرفیت سازگاری با تغییرات ، پاره ای از انتظارات انسان در دوره ی جدیداز ادیان است . مشکل اساسی انسان در این جهان درد و رنج او و مطلوبش رهایی از رنج و رسیدن به رضایت باطنی است . رنج انسانها معلول و محصول تناقض میان باورهای ذهنی و اعتقادات قلبی انسان با واقعیتهای عینی وخارجی است . رنج اصلی و اساسی انسان از نگاه ادیان، جدا شدن انسان از منبع قدرت ، زیبایی و فضائل و کمالات است و تنها با وصال و قرب و یگانگی با این منبع ( خدا ) است که به آرامش می رسد .

کار دین رهایی انسان از این رنج اساسی و رساندن آدمی به رضایت باطنی از راه ارائه راهبردهای لازم برای یگانه شدن با مبدا هستی است .” رضایت باطنی محصول سه عامل آرامش ، شادی و امید می باشد”(استاد ملکیان) و این سه عنصر روانی در پیوند روحانی انسان با هستی و تفسیری روحانی داشتن از جهان در وجود آدمی نهادینه می شوند . در حوزه ی فردی ، معنابخشی به زندگی و دادن فلسفه ای از زندگی انتظاری است که از دین داریم .

سئوالهای اساسی بشر در طول تاریخ از کجا آمده ام ؟ به کجا خواهم رفت ؟ و … بوده است فیلسوفان و متکلمان ما و مومنان همواره در سودای دادن بهترین و قانع کننده ترین پاسخ به این سوالات بوده اند و هنوز بهترین پاسخها به این سئوالات داده نشده و در واقع فیلسوف و متکلمی که بهترین و نهایی ترین پاسخ را داده باشد هنوز به دنیا نیامده و نخواهد آمد زیرا در این زمینه ما هیچگاه پاسخ نهایی نخواهیم داشت ، اما دین با مبدا وحیانی خودش پاسخ این سئوالات را به رایگان در اختیار آدمی نهاده است و به دلیل وحیانی بودنش از سطح بالایی از اطمینان، یقین و آرامش انسان را برخوردار می سازد و به باور قلبی انسان در رابطه با مقولات فوق استحکام و آرامش میبخشد .

انسان جدید نگاهش به دین اکنون و اینجایی است و حاصل نقد از دین می طلبد و بر خلاف انسان قدیم که نگاهش به دین معطوف به آخرت ، ثواب و آنسویی بود نگاهش معطوف به دنیا و تأثیر دین بر شادی ، آرامش ، نشاط و شادابی ، امید و استیفاء حقوق و بهروزی خویش است . اگر حاصل پذیرش و اعتقاد به دین برخورداری از مواهب فوق باشد آنرا می پذیرد. انسان مدرن ایمان را زمانی ایمان راستین می داند که آرامش ، امید ، شادی ، معنابخشی به زندگی و رضایت باطنی و … محصول آن باشد و نتیجه آنرا در سلوک فردی واجتماعی اش  مشاهده نماید در غیر اینصورت عطاء آن را به لقایش خواهد بخشید و آنرا قابل دفاع و پذیرش نمی داند .

در حوزه اخلاقی : پیش از بیان نسبت دین واخلاق به سه نکته اساسی اشاره می نمایم .

۱ – امور اخلاقی از حسن و قبح ذاتی برخوردارند . عدالت ، آزادی ، وفای به عهد ، احسان و صداقت ذاتا نیکویند و ظلم ، ریا ، پیمان شکنی ، دروغ ، خودخواهی ، فخر فروشی و … ذاتا قبیحند .

 ۲ – امور اخلاقی اموری پیشادینی اند و هویت مستقل دارند و نیکی و بدی امور اخلاقی به دلیل بیان دین و منوط و مشروط بودن به امر و نهی دین نبوده و نیست اساسا دینی که اخلاقی و عادلانه نباشد دین نیست . عدالت ، احسان ، صداقت به جهت نیکو بودنشان مورد تأکید دین واقع شده است ،اگر دین هم امر به عدالت نمی کرد عدالت خوب بود. اساسا درستی و مطلوبیت یک دین به عادلانه بودن آن است و عدالت، ملاک حقانیت دین است .

۳ – امور اخلاقی با منطق عقلانی سازگارند . اصولا کثیری از امور اخلاقی محصول عقل ،تجربه و اجماع انسانها در طول تاریخ است . با عنایت به موارد سه گانه فوق می توان گفت : دین از باب تأکید و تشویق و اطمینان مومنان به عدالت ، احسان ،صداقت ،امانتداری و … فرمان داده است و از این جهت که دین با استفاده از مکانیزمهای کنترل درونی و انگیزه های معنوی ( علاوه بر استفاده از مکانیزمهای کنترل بیرونی ) به تثبیت و تعمیق و توسعه اخلاق کمک می رساند، می توانیم دین را بزرگترین پشتوانه و ضامن اخلاقی زندگی کردن انسان و اخلاقیات بویژه با تأکید بر یاد خدا و مرگ بدانیم . کاری که حقوق به دلیل تکیه صرف بر مکانیزمهای کنترل بیرونی و قانون از انجام آن ناتوان می باشد . در حوزه مواجهه با پدیده های جدید : مهمترین پدیده های جدیدی که امروزه جزو ارزشهای جهانی شده اند عبارت از: آزادی ، دموکراسی ، حقوق بشر ،جامعهمدنی و … می باشند .

پیروان ادیان و در بحث ما مسلمانان در مواجهه با پدیده های مدرن به دو دسته تقسیم می شوند . الف : سنت گرایان و بنیادگرایان ( با اغماض از تفاوتهایشان )‌با اعتقاد به اینکه هیچ نیازی از نیازهای انسان نیست الا اینکه دین به آن پاسخ گفته و راه حلهای لازم را از پیش از تولد تا پس از وفات برای انسان ارائه داده و نیز باورمندی به اینکه پدیده های جدید محصول عقل و تجربه بشر ناقص العقل اند و بیشتر مبانی سکولاریستی ، اومانیستی و لائیسیستی دارند، آنها را مغایر با دین می دانند و پذیرش آنها را به معنای ناقص دانستن دین ، انکار ضروریات دینی ، توهین به مقدسات و خروج از دین می دانند .

ب : نواندیشان دینی : این گروه با تفکیک میان احکام تأسیسی و امضایی اسلام و با استناد به پذیرش احکام امضایی که وجود آنها در دین به معنای پذیرش عقل و تجربه و عرف خردمندان عصر نزول وحی بوده است . پذیرش پدیده های جدید را به عنوان محصول عرف زمانه و تجربه و عقل جمعی بشر می پذیرند. روشنفکران ونواندیشان دینی معتقدند در تعالیم و آموزه های اسلام کرامت ، آزادی ، حرمت ، شرافت ، حجیت عقل و اجماع عقلاء به رسمیت شناخته شده است.

بنابراین با عنایت به روح تعالیم انبیاء آنها هیچگونه تعارضی میان حقوق بشر و دستاوردهای عقلی و تجربی بشر نمی بینند و آنرا به رسمیت می شناسند. آینده از آن کدام دین خواهد بود ؟ اگر دین و گوهر آن را دعوت به خدا و آخرت ، معنویت و اخلاق بدانیم و بر اساس روح تعالیم پیامبر (ص) و پیشوایان دینی ، ارزشهای جهانی ای چون عدالت ،آزادی ، حقوق بشر و دموکراسی را سازگار با دین و بستر مناسب برای رشد ایمان و فضائل اخلاقیبه شمار آوریم، دینی که مدافع ارزشهای اخلاقی ، انسانی و مدافع حقوق ابناء بشر(فارغ از رنگ،نژاد،مذهب،زبان،قومیت و جنسیت) است در دنیای جدید ماندگار می ماند و آینده از آن اوست اما دینی که با تأکید بر قشر و ظواهر دین به گوهر و باطن آن بی توجه است و با ارزشهای انسانی و عقل و تجربه جمعی بشر می ستیزد و حقوق بشر ، دموکراسی و آزادی را فرآورده های غرب و دریچه هائی به سوی اباحی گری و بی دینی می داند، قطعا بازنده اصلی تاریخ است و از گردونه ی زندگی خارج خواهد شد . رسالت مومنان به ادیان و نواندیشان دینی تلاش برای آشتی دادن میان دین و مقتضیات عصر از راه آشتی میان عقلانیت و معنویت و مبارزه فرهنگی با جمود ، تحجر و بنیاد گرایی افراطی دینی است.

منبع: فیس بوک نویسنده


حوزه :
برچسب ها :

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.