دوشنبه ۱۹ام تیر ۱۳۹۶ , ساعت: ۰۴:۰۴کد مطلب : 104260 نسخه قابل چاپ

“امید رادیکال : در میانه دو الگوی نومیدی”

آلن بدیو (در سالگرد ترورهای پاریس، در فوریه امسال)، یکی از مشخصات زمانه جدید را، در کنار وجوهی چون لیبراسیونِ لیبرالیزم، دولت های ضعیف، الیگارشی جدید، از میان بردن دولت در مناطق آزادی که سرمایه داری خلق کرده است و… ؛ ریشه کن شدن هرگونه ایده ای از امکان مقاومت و نیزغیبت مطلق چشم انداز خروج از وضعیت موجود می داند. فرق امروز و دیروز شاید در همین باشد. همه آنچه شمرده شد ازعناصر اصلی سازنده دوران ما بوده است (در تعریفی طولانی تر از سی سال)اما فرق آن زمان و این زمان دراین است که تا همین دیروز امکان فکر کردن به خلافش هنوز ممکن بود. وعده این ایدئولوژی بوده باشد یا پشت گرمی آن بلوک قدرت، سربرداشتن این ملت و یا قیام آن خطه ما را به فردا امیدوار می کرد. بن بست امروز اما این قطعیت است که راه خروجی نیست. ای بسا در این قطعیت تراژیک است که در میانه دوگانه های مسلط چپ و راست/ اصول گرا-اصلاح طلب/جمهوری خواه-دموکرات/ کارگر-محافظه کار، دوگانه دیگری سر زده است: سیستم – ضد سیستم.
امروزه دو الگوی ضد سیستم در وجه ملی و در وجه بین المللی آن ادعای خروج از این بن بست را دارد و در نتیجه ادعای آلترناتیو بودن: از یک سو ناسیونالیزم های رنگارنگ (به خصوص در کشورهای غربی) و از سوی دیگر نوعی انترناسیونالیزمِ مدعی که نامش البته دولت اسلامی عراق و شام شده است.(ترکیبی از رومی روم تا زنگی زنگ). یکی به دنبال ناب اولیه و دیگری در پی وحدتی جدید بر اساس ترکیبی غریب. این دو الگو، نه دو الگوی محصول امید که شکل گرفته در بستر نومیدی کنونی هستند و هر دو فرزندان مشروع و نامشروع جهانی شدنی که به نام بشریت بی مرز به میدان آمد تا بسط منطق سرمایه ممکن گردد: ده درصدی که مالک ۸۶ درصد منابع طبیعی است و ۵۰ درصدی که در مناطق آزاد و بی دولت و بی سرزمین در بدرند. (مناطقی که به یمن روش های جدید کشورگشایی نظام های سرمایه داری از هفت دولت ازاد شده اند تا امکان چپاول فراهم تر باشد)؛ ۵۰ درصد دربدری که یا هجوم می آورند به کشورهای متروپل و یا مجبور به تعریف تعلقاتی جدید می شوند. کشورهای متروپل را ترس از خارجی ها ناسیونالیست کرده است و ساکنان مناطق ازاد را، ترس از دربدری انترناسیونالیست نموده. یا باید بگریزد به دامن همویی که به حاشیه اش کشانده (کشورهای غربی) و یا مجبور به خلق سرزمین های جدید است با مرزهایی متفاوت، با دولتی جدید و شهروند هایی نوین. انترناسیونالیزم جدیدی خلق می کند و یا جزیره اتوپیک جدیدی به نام :« دولت اسلامی عراق و شام». از این جهان محاصره شده نمی توان بیرون رفت مگر به قیمت حذف و یا انهدام یکدیگر. راز تئوری بقا و یا رد آن در همین تخریب است.
الف- ناسیونالیزم (پوپولیسم)یکی از واکنش های نومید است.انصراف از جهانی دیدن و جهانی شدن. بیشتر از هویت گرایی های قومی- دینی در مناطق بی دولت در خاورمیانه، این کشورهای متروپل هستند که از ترس تهاجم بی وقفه مهاجرینی که محصول همان جهانی کردن هستند، به پشت اتیکت های ملی خود پناه برده اند. ترامپ آمریکایی و لوپن فرانسوی، ویلدرز هلندی و فاریج انگلیسی و… خود را همچون چهره های جدید ضد سیستم نشان می دهند؛ منجیان جدیدی که آمده اند ملت های خود را از دست هجوم دیگری مصون بدارند. تعریف ملیت بیشتر از همه وقت دستخوش بحران است. کشورهای اروپایی سال هاست به ترکیب های جدید و درهم تنیده ای تن داده اند و تعاریف قرن نوزدهمی از ملیت سال هاست که دمده تلقی می شود. طی این پروسه جهانی شدن دولت ها ضعیف و ضعیف تر شده اند و به آنتن های پیشبرد نظم جهانی سرمایه در بوم خود تقلیل یافته اند. اعاده حیثیت از اقتدار از دست رفته دولت-ملت ها، ادعای همین منجیان دروغین جدید ضد سیستم است. چنین پیداست که باز برگشته ایم به قرن شانزدهم- هفدهم. دولت –ملت هایی که می خواهند از زیر سقف جهانشمول کلیسا بیرون بیایند. این بار جهانشمول سرمایه و عواقب مهاجر ساز آن است که چنین ضرورتی را موجب شده است.
انترناسیونالیزم داعشی شکل دوم نومیدی است. این در خود خزیدگی و ترس از دیگری برای آن ۵۰ درصد به حاشیه رانده شده توسط نظم نوین سرمایه نیز معتبر است اگرچه در چهره ای خشن و ویرانگر و خشمگین و کین توز؛ همه آنهایی که از منابع جهان هیچ بهره ای نمی برند و تا دیروز شهروندان دولت هایی ساختگی با مرزهایی مصنوعی بوده اند. (دولت هایی که پس از جنگ جهانی اول در منطقه شکل داده شده اند) و امروز هویت های قومی- قبیله ای تکه پاره ای اند بدون احساس تعلق به یک “ما”. غیبت “ما” ی ملی است که “ما”ی داعشی را حیثیت داده است. انترناسیونالیزم داعشی شکل دیگری از نومیدی است؛ خلق یک “ما”ی جدید؛ نه با فراخوان حافظه های ملی که با بسیج همه بغض های فرو خورده و تحقیرشدگی های ممتد و نادیده گرفته شدن ها توسط صاحبان ده درصد سرمایه جهان.

نه از سر نوستالژی برای خلافتی از دست رفته، که با ادعای شکل دادن به “ما”یی وسیع و بی مرز. از حاشیه نشینان متروپل های کشورهای اروپایی(سوئیسی و فرانسوی و..) تا فراموش شدگان افغانستان و چچن و مالی و لیبی و..: انترناسیونالیزم به حاشیه رانده شدگان و نومیدان جهان و به دنبالش وعده سرزمینی جدید و پول و زن و زندگی و نفت و پنبه و….
دو نوع امید یا دونوع نومیدی؟ ناسیونالیزم سر برداشته اعتبارش را از حافظه و دیروز می گیرد. عصر های طلایی و دروغین ناب بودن، بی هیچ التقاطی ، یک دست و یک رنگ و …و انترناسیونالیزم داعشی اعتبارش را از التقاط ملت ها و قرار گرفتنشان زیر بیرق مذهبی یکپارچه ساز و وحدت بخش. هر دو بیماران سلطه سرمایه و سرکوب و متحدالشکل سازی ای که به نام یونیورسل، مدل واحد توسعه و تمدن را تحمیل کرده است.
پل والری امید را «لحظه ای تردید در محتومیت بدبختی»می داند. وقتی نتوان در محتومیت بدبختی تردید کرد، نومیدی میدان می یابد. چرا نتوان تردید کرد؟ زیرا امیدها ی زیادی نومید شده اند و حافظه ها انباشته از شکست است. امیدها متهم اند به وعده اتوپیاهایی که یا ناممکن اند و یا ممکن شده هایی که فاجعه به بار می آورند. انسان امیدواراست که دور بر می دارد و متوهم می گردد و می خواهد فلکی دگر بسازد و کن را فیکون سازد و از همین رو اسباب سرخوردگی و سرشکستگی فراهم می آورد. از همین رو غالباّ هر بار پشیمان و سر به زیر بر می گردد به سمت واقعیت. نه به نام آستان بوسیِ واقعیتِ غدار که به نام رآل پلیتیک: ایجاد تغییر بر اساس ممکن ها…اما واقعیت ها نیز متهم اند به حقارت و بی عدالتی؛ ممکن ها محدودند و به این راحتی میدان نمی دهند به باید باشدها واین بار رآل پلیتیک است که ما را به بن بست و دیکتاتوری دیگری می کشاند: محتومیتی به نام امر واقع. در این بن بست است که نومیدی شکل می گیرد و از دل آن اشکال بیمار گونه میل به تغییر سر بر می دارد. امروز دیگر هیچ معلوم نیست فقط از دل امید فاجعه سر زند؛ فقط انسان امیدوار- همان اتوپیست ِ متهمِ دیروزی- نیست که می شکند و می بندد « یلان را سر و سینه و پا و دست». از دل نومیدی هم این امکان وجود دارد. امروزه دیگر امید و اشکال متعدد آن متهم ردیف اول نیست. متهم ردیف اول نومیدی است که معلوم شده می تواند شکل ارگانیزه و تهاجمی ترسناکی پیدا کند. نومیدی هایی که از موقعیت انفعالی درآمده اند و با همه قدرت تخریب خود در سطحی ملی و جهانی تهاجم پیشه کرده اند. جهان شده است یک دایره جهنمی: از نومیدی، جنایت بیرون می آید و از امید فاجعه. در هر دوصورت با غیر قابل پیش بینی ای به نام انسان سر و کار داریم و پیوندش با غیر مترقبه ای که واقعیت نام دارد و در ترکیب با هم است که درجا می زنیم یا تغییر می کنیم، به سمتی درست و یا در خلاف جهت. ما در هر دو صورت، هم قربانی هستیم و هم متهم.
میان تاریخ زدگی تجربه گرا و کلبی گری واقعیت گرا باید جایی باشد برای از میان بردن این ترس از دیگری، ترس از همدیگر؛ امید دیگری اگر لازم باشد و ممکن باید معطوف به از میان بردن همین ترس باشد.
بار دیگر امید؟ آنچه مسلم است در دیالکتیک حافظه و فراموشی است که امکان بار دیگر اندیشیدن به جوری دیگر سر می زند. باید کمی فراموشکار بود و البته لازم است که به یاد آوریم. به یاد بیاوریم که چنین نبوده و چنین نیز نخواهد ماند. یعنی در بدبختی محتومیتی نیست و البته به یاد بیاوریم امیدهای بسیاری را که سراب بوده اند و یا شده اند. باید کمی فراموشکار نیز باشیم تا تن دهیم به جستن ماجرایی جدید و اندیشیدن به امکان تردید انداختن در قطعیت روزگار بی آنکه خاطرات، ما را تعقیب کنند.تاریخ همیشه بر اساس حافظه ها ساخته نشده است؛ تخیل هم لازم است. باید جا باز گذاشت برای از سرگیری خوش بینی.
امید به مثابه پروژه و نه انتظار. امید را بدل ساختن به پروژه ای ارگانیزه و تهاجمی. ایا با امید می توان چنین اراده گرایانه رفتار کرد؟ همه جذابیت امید دراین است که به تعبیر شریعتی یک «منبع نمیدانمی » دارد؛ ندانستن و نتوانستن دو خصلت همیشگی امیدوار است(نمی دانم چه وقت و از عهده من خارج است)و به همین دلیل نیرومند است و از همین رو از جنس انتظار. امید همچون پروژه می تواند خودخلاف باشد چرا که دانستن و اراده انسانی را دخیل می کند و ای بسا دیگر از آن دینامیک و قدرت استعلایی بر خوردار نباشد.
با این همه در جهان افسون زدایی شده ما، امید به مثابه پروژه- گیرم اراده گرایانه و به همین دلیل ساختگی- قبل از هرچیز یعنی خلق راه حلی جدید در برابر نومیدیِ فعالِ تهاجمی آنارشیکی که علیه سیستم ها برخاسته است. این خلق جدید مشروط است به شناسایی و فتح میدان هایی که هیولای نومیدی از آن تغذیه می کند: فقر، به حاشیه رانده شدگی، بدل شدن به طعمه های ژئوپلیتیک، تک الگویی بودن مدل های توسعه. راه حل این همه هم می تواند این باشد: تعریف انترناسیونالی دیگر(آلن بدیو)

از خلال حیثیت یافتن هویت های متکثر و چندالگویی کردن توسعه ، توزیع عادلانه ثروت، طرح اندازی «سیاست جدید بشر»( الن تورن ) و طرح اندازی “ضد سیاست” برای مقابله با سیاسیت های دو قطبی (کنراد).
در برابر انترناسیونالیزم داعشی و ناسیونالیزم- دو الگوی موجو ترس و خشونت از دیگری و نسبت به یکدیگر- ما نیازمند تعریف خویشتنی دیگر هستیم همچنانکه محتاج ساخت و ساز الگویی دیگر برای “هم دیگری”(شریعتی). امیدی اگر ممکن باشد در این بزنگاه ساخته خواهد شد.


برچسب ها :

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.