پنج شنبه ۲۵ام آذر ۱۳۹۵ , ساعت: ۰۳:۰۹کد مطلب : 100375 نسخه قابل چاپ

اصلاح دینی یا انقلاب در دین ،عرفان محفلی

 

دغدغه روشنفکران مسلمان مردم بود بیداری جامعه و به روز کردن باور های آنان برای پس زدن عقب ماندگی که جوامع مسلمان به آن مبتلا بودند. از همین روی ایشان دو مخاطب خاص داشتند دانشجویان و هم روحانیون به خصوص روحانیون جوان . در عین حال با دو جریان هم رقابت داشتند  روحانیون و روشنفکران سکولار در برابر حکومت پهلوی هم قرار می گرفتند.

 با این حال، صورت مسئله روشنفکران مسلمان دین بود اما دین اسلام و روایت شیعه آن . چرا که خرافه زدایی از دین آغاز کار این روشنفکران بود. خرافه زدائی و نگاه اجتماعی به دین که به معنی اصلاح دینی خوانده می شد آنان را با موضوعات معین مطرح در جامعه مواجه می کرد. عاشورا و زیارت و حجاب و زیست مسلمانی در جامعه جدید و هم حکومتی که دینی نبود و  هم مواجه با اموری که جوانان با آن  با توجه به فرهنگ غرب با آن مواجه بودند مورد توجه ایشان بود. در نتیجه ایشان نگاه مصداقی و مشخص به مسائل داشتند و در مورد نکات معینی که بخشی از جامعه با آن مواجه بود درگیر می شدند. به عناوین بحث های ۱۳۲۰ه.ش تا سال ۱۳۵۷ه.ش اگر دقت شود متوجه می شویم که دغدغه این روشنفکران چه موضوعاتی بوده است.

اگر آزادی و عدالت و هم خرافه زدائی از دین مراد بوده است مصادیق بحث  از کانال مقولات معین و آشنای جامعه عبور می کرده است. حتی کتاب رادیکال شیعی توحید نوشته حبیب الله عاشورایی که به خاطر همین کتاب در سال۱۳۶۰ ه.ش اعدام  شد سرشار از آیات قران و هم روایت و حدیث است. یعنی وی می خواهد از زبان دینی و بُعد شیعی به عدالت توجه کند و آن مسئله را مورد توجه دین بداند. این مثال را آوردم تا نشان دهم که از رادیکال ترین بحث یا کتب مرحوم مطهری که منتقد تند  اما دقیق و گاه بی انصاف این دیدگاه ها بود محور بحث اسلام و بعد شیعه بود که با هم گفتگو و زمانی هم  جدال می کردند.

به عبارتی روشنفکران مسلمان که شریعتی در آن زمان سر آمد شد به اسلام به عنوان شیعه توجه می کرد و مسئله عام دین داری را با نگاه متون شیعی مورد توجه قرار می داد. در این مورد مهندس بازرگان اگر چه به حدیث و روایت توجه زیادی نداشت اما از منظر اسلام و شیعه وارد بحث می شد و نگاه خود را مطرح می کرد .

انقلاب اسلامی و حکومت دینی

انقلاب اسلامی به حکومت دینی ولایت فقیه منجر شد که مدلی از حکومت است و بعد هم اجرای احکام شریعت به هدف اصلی حکومت تبدیل شد در این میانه اتفاقی مهم رخ داد.

روشنفکران مذهبی که قبل از انقلاب  همانند بازرگان و پیمان و میثمی و دیگران که اندیشه سازی و اندیشه ورزی  یا ترویج اندیشه می کردند برای این مرحله زبان نقد داشتند. برای ایشان متصور نبود که با سخت گیری بر روی مسائل دینی چهره خشن از دین روایت و نمایش داده شود. به عنوان مثال خد اپرستان سوسیالیست  در دهه ۱۳۲۰ه.ش برای دختران در موسم دبیرستان جوراب ضخیم می بردند. آنان را در میسر مدرسه به خانه از متلک اوباش محافظت می کردند. این اوج تعصب دینی این جریان بود . حال با حکومت دینی نمایش شریعت مدارانه تبدیل به ارزشی برابر با ایمان شده بود.

حتی اخلاق و عدالت و هم با رعایت ظواهر افراطی شریعت برابر شده بود. چادر به عنوان حجاب برتر برای زنان عنوان می شد. جدا سازی مصنوعی و افراطی زنان با مردان در جامعه باب شده بود و در دانشگاه سخن از رعایت شریعت در حد شدت و نهایت شد.

نسل جوانی که پدرانشان مهاجر به شهرها بودند جوانانی که از روستاها به دانشگاه می رفتند با جوانان شهری دهه ۱۳۵۰ متفاوت بودند. این تفاوت هم بارز بود. انقلاب فرهنگی نسل زیادی از جوانان را از دانشگاه دور کرد. مجاهدین خلق و مبارزه با حکومت و هم جنگ ،جوانان دانشجوی  را به کام مرگ کشاند که جانشینان آن  دانشجویان در دانشگاه بسی متفاوت بودند. دانشجویی که انقلاب کرد از انتخاب میان زندگی آزاد و به سبک غربی به میدان مبارزه می آمد برای این دانشجو مسئله آزادی های مدنی امری بدیهی بود دختر و پسر در سرکلاس و در کوه و در مکان های دانشگاهی آزاد بودند که به سوی سیاست می آمدند. در این میان روشنفکرانی مانند شریعتی تا آریان پور دانشجویان را جذب می کردند. حتی کمی سخت گیری مرحوم مطهری در دانشگاه جذابیت نداشت. پیمان و شریعتی و حتی بازرگان در چنین هوایی اندیشه سازی کردند.

 بعد از انقلاب فرهنگی دانشگاه طور دیگری شد. روشنفکران مذهبی هم راه به دانشگاه نداشتند  هم بازرگان و هم پیمان و دیگرانی که ملی –مذهبی خوانده می شدند به دانشگاه راه نداشتند.

از طرفی هم امکانی به نام حسینیه ارشاد وجود نداشت. رابطه نسل جدید ودانشجویی هم با این افراد پر خطر بود. تعداد قابل توجه ای از دانشگاهیان هم کسانی بودند که سهمیه شجاعت پدران خود را صاحب شده بودند. چرا که دانشجوی انقلاب کرده با دانشجوی سهمیه ای فرق دارد. همین دانشجو نیز با ریشه های فکری روستایی و هم سنتی و هم فشار حکومت با  رعایت رفتار شرعی مواجه بود.

پس روشنفکرانی بر آمدند و مطرح شدند که شریعتی به آنان امید بسته بود. منتها این افراد از تنگه حکومت دینی عبورکرده بودند و با آن نوع روشنفکری شریعتی ماب و بازرگان روش، فرق  داشتند . این افراد از تنور پر حرارت شریعت عبور کرده بودند تجربه تلخی به نام اجرای احکام شریعت را که حکومت مجری آن بود را دیده بودند یا در آن شریک بودند .

به گفته دکتر سروش ،این جریان  از فقه شروع کرده بود. سروش و ملکیان و حامیان جوانتر ایشان جملگی در میان انتخاب خمینی و بازرگان به خمینی و در میان انتخاب شریعتی و مطهری ،مطهری را انتخاب کرده  بودند. به عبارتی اینان از دل سنت سیاسی شرعی بیرون آمده بودند  که  در گذشته جملگی اندیشه بازرگان و هم شریعتی را التقاطی می دانستند. اینان از فقه به سوی کلام دینی آمدند و از اخلاق پارسایان گفتند و بعد به عرصه  بحث های فلسفی نظری پای نهادند که به سوی فلسفه دین می رفت. فلسفه، ایمان را یعنی گوهر دین را می جست. فلسفه دین هم در نزد ایشان گوهر دین را می جست. روش و بینش این گرایش فلسفه تحلیلی بود و هم دل داده اندیشه فلسفی  تجربه پروتستان مسیحی در غرب بود. سیر هر سه این اندیشمند  مجتهد و هم ملکیان و دکتر سروش در آغاز به اصلاح و رفروم راه می برد. ملکیان از ۳ نوع اسلام گفت که باید به اسلام اول توجه کرد تا کار مسلمانی راست شود اما به مرور زمان به عقلانیت و معنویت رسید . استاد محمد مجتهد شبستری هم از هرمنوتیک کتاب و سنت به اصلاح فقه توجه کرد و به احکام مدنی – فقهی نقد وارد کرد اما به مرور به تجربه محمدی رسید. وی اعلام کرد که مبانی فقهی و احکامی فقه دیگر نقد شده پس مشروعیت این احکام به طور کلی زیر سوال است و دین و تجربه محمدی برای ما اخلاق را توصیه می کند . دکتر سروش که از ضرورت نقد فقهی  برخی از احکام رسید و بعد دولت دموکراتیک دینی را مراد کرد و آنگه از ضرورت جامعه دینی گفت و بعد به جامعه اخلاقی توجه کرد در عاقبت هم به صراط های مستقیم رسید که  آغازی برای رویا های رسولانه اش بود. در نتیجه حرکت این جریان در رفروم در اندیشه دینی خود به انقلاب در اندیشه دینی منجر شد.

اما جریانی که روشنفکری دینی نام گرفت به دلیل گرایش فلسفی و هم روشی خود و هم تجربه تلخ حکومت دینی که به آن زمانی اعتقاد و تعلق خاطر داشت  به نتایج جدیدی رسید که روشنفکران مذهبی مانند شریعتی و بازرگان با وجود تفاوت فراوان با هم نمی توانستند با آن  نتایج همراه شوند. در میان موضع روشنفکران ملی-مذهبی که با هم تفاوت هم دارند مانند بازرگان پدر و پسر و سحابی پدر و پسر و هم دکتر پیمان تا نو شریعتی ها با سروش و ملکیان و هم استاد مجتهد شبستری همراه نیستند.

اما تحول مهم  تر در درون این اندیشه ها و بحث ها زمانی رخ داد که این اندیشمندان به سوی فلسفه دین رفتند. گوهر فلسفه دین هم شد ایمان ،ایمان هم شد انتخاب فردی و  نتیجه دین هم شد امری خصوصی.

محصول کار استاد ملکیان شد معنویت و عقلانیت،محصول کار استاد شبستری شد قرآن به مثابه تجربه محمدی. محصول مهم کار دکتر سروش که مسئله برانگیزتر است شد رویای رسولانه.

به عبارتی دو نفر آخر برای حل مشکل فقه و شریعت که به نظرشان برای زمانه فعلی نمی تواند پاسخ گو باشد در حقیقت به  پاک کردن شریعت روی آوردند. چرا که تجربه محمدی می خواهد بگوید که دین  به اخلاق توجه دارد و با فروپاشی فلسفه فقه و اصول فقهی دیگر جایی برای مشروعیت احکام باقی نمی ماند. پس باید مطابق زمانه از حقوق مدرن استفاده کرد.

دکتر سروش هم به دلیل این که روایتهای کلان هستی نگر قرائت را با علوم زمانه همراه نمی دید خلاف عادت خود از عقل و فلسفه عقلی به تبیین اشعری جدید دست زد و قرآن را رویاهای پیامبر نامید که رویت وی بود و آنچه هم از هستی و قیامت و بهشت و غیره وی می گوید در رویا دیده است و برخلاف نظر مجتهد، قران روایت نیست بلکه  از نظر سروش رویا است. پس این رویاها و هم همان قرائت محمدی قصد دارد که خدا را از پیامبرجدا کند تا خدا را از اتهام تفسیر نادرست هستی که با علم نمی خواند تبرئه کند چرا که ایمان فردی  گوهر و اثر و قدمت بیشتری از دین و پیامبران دارد .

 آن دسته از روشنفکران مسلمان که در امروزه به دلایل زیاد مطرح تر هستند در عمل از روحیه تراشیدن برخوردار هستند. شیعه را به اسلام ،اسلام را به دین و دین را به فلسفه دین و فلسفه دین به ایمان و ایمان هم امر فردی که در عمل هم به عرفان فردی یا محفلی گوشه می زند رهسپارکرده اند.

اما با توجه به این گرایش که حکومت دینی عامل اصلی آن است جامعه ما به چه نیاز دارد؟آیا این نوع برخورد که در عمل عرفان فردی و در نهایت عرفان محفلی را ترویج می کند می تواند در جامعه ای که حکومت دینی دارد و با فقه به صورت تمام قد در گیر است راه حل مناسبی باشد. به نظر می رسد که روشنفکران دینی یا هر نامی دیگر که بنامیم صورت مسئله را به شکل انقلاب پاک کرده اند در حالیکه جامعه ما نیاز به مسائل مصداقی دارد.

بی گمان اصلاح دینی نیاز جامعه ما است که این نحله روشنفکران مسلمان به آن پاسخ درست نمی دهند این که چه بحث هایی در ادامه اصلاح دینی خواهد بود نوشته دیگری می طلبد اما به اختصار می توان گفت که باز باید از ایمان به دین آمد از دین به اسلام و از اسلام به شیعه منتها به سبک شریعتی یا بازرگان بلکه متفاوت تر اما میراث آنان را باید باز جست.

خروج از پروسه اصلاح دینی نه خروج از دین

مبانی اصلاح دینی تجدید نظر در کل دستگاه مسلمانی نیست

توجه به معارف دینی و نگاه به پالایش آن

شیعه به عنوان مذهبی از اسلام که رابطه اش با اهل سنت مهم است

شیعه عبادت اداب و رسوم زیارت

فقه به عنوان دانش عملی در اسلام و نحوه تعامل آن با حقوق مدرن به طور کلی

امامت شیعه و ولایت فقیه و رای مردم

فقه و ازادی های مدنی و حقوق بشر

عدالت و توسعه متوازن و مسئله فقر

این مقولات اگر چه جذابیت روشنفکری که کلی گو است  ندارند اما مسئله جامعه ما هستند اگر روشنفکران فقط نمی خواهند با هم حرف بزنند شایسته است به این نوع مباحث برگردند.



حوزه :
برچسب ها :

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.