(چالش هسته ای و ضرورت انتخابات آزاد)
چكيده
منطقه ژئوپلتيك خاورميانه در چند سال اخير با حضور نظامي آمريكا و متحدانش، و به دنبال حوادث يازده سپتامبر شاهد وضع ويژهاي شده است. در همين ميان چالش جمهوري اسلامي ايران و غرب نيز در ماههاي اخير سيري صعودي طي كرده است. مسئله هستهاي ايران كانون اين منازعه است. اين منازعه اينك ايران و منافع ملي ايرانيان را به خطر انداخته است. اما مواضع و تبليغات رسمي در ايران اين خطر را انكار ميكند و همه مخاطرات به يك جنگ رواني تقليل داده ميشود. ولي در كنار مواضع رسمي شاهد هشدارهاي افراد شاخصي از نظام (همچون هاشمي رفسنجاني، كروبي، خاتمي و…) درباره وضعيت موجود هستيم. همچنين برخي متحدان ايران و همسايگان كشور، شخصيتهاي مطبوعاتي و كارشناسان مستقل و… اظهارات نگرانكنندهاي در اين مورد دارند. چون آنان به شكل واقعبينانهاي شاهد سير مواضع دولت بوش رئيسجمهور ايالات متحده آمريكا در اين دوران و روند مواضع ايران درباره انرژي هستهاي، بودهاند.
اما بحران جاري اخير در خاورميانه از دو منظر مورد توجه بوده است: انرژي؛ دموكراسي و حقوق بشر.
زندگي بشر از ديرباز متكي به انرژي بوده است و زندگي صنعتي امروز جهان به طور كامل وابسته به انرژي است. بر اين اساس هر قدرتي كه كنترل انرژي را در اختيار داشته باشد كنترل جهان را نيز در اختيار خواهد داشت. و عظيمترين ذخاير نفتي جهان در خاورميانه و به ويژه خليجفارس قرار دارد. بنابراين چه در جهان دو بلوكي سابق و چه به ويژه در جهان تكقطبي كنوني كه آمريكا در آن نقش اساسي داشته و دارد، حفظ اين جايگاه برتر نيازمند كنترل منبع انرژي ارزان است. همچنين حفظ امنيت انرژي براي تمام جهان غرب حياتي است.
دموكراسي و حقوق بشر حاصل انديشه و تجارب تاريخي بشريت بوده است. اما اين حقيقت در دوران جنگ سرد به صورت سلاح ايدئولوژيك غرب، عليه سلاح عدالت بلوك شرق درآمد. ولي اين امر، از سوي روشنفكران و نخبگان و نيز تودههاي مردم در كشورهاي مختلف جهان در كنار ديگر مطالباتي چون استقلال و عدالت، همواره به عنوان مطالبهاي جدي و واقعي، در مقابل مستبدان داخلي و سلطهگران جهاني مطرح بوده است. به همين خاطر قدرتمندان غربي، پس از فروپاشي بلوك شرق، در رابطه با مسئله دموكراسي و حقوق بشر دچار وضعيتي پارادوكسيكال بودهاند. تفاوت اشغال كشورهاي آسيايي و آفريقايي و… در گذشته و قرار دادن يك فرماندار نظامي مطلقالعنان به عنوان حاكم بر آنها و اشغال عراق و افغانستان در وضعيت جديد و الزام به برگزاري انتخابات در آنها، بيانگر تفاوت اين دو دوره است.
مسئله 11 سپتامبر و حمله نظامي آمريكا و متحدانش به افغانستان و عراق و حضور وسيع نظامي در خاورميانه، جدا از نظرگاههاي متفاوت ايدئولوژيك، «واقعيت» مستقل از ذهن منطقه ما را، به تلفيق و تركيبي از دو تحليل يادشده تبديل كرده است.
ايران اگر نه مهمترين، اما دست كم يكي از مهمترين كشورهاي خاورميانه است كه در طول تاريخ معاصر خود سير پرفراز و نشيبي را در نسبت خود با جهان غرب و بويژه آمريكا طي كرده است. در نيم قرن اخير كودتاي 28 مرداد 1332 (كه روند رشد ملي و درونزاي دموكراسي در ايران را قطع كرد) و متعاقب آن سير گسترده و حضور و مداخلات آمريكا در ايران و نيز ماجراي گروگانگيري اعضاي سفارت آمريكا در تهران (در سال 1358) از نقطه عطفهاي اين روند است. دوران اصلاحات پس از دوم خرداد 1376 كه ميتوانست به اصلاح اين رابطه بپردازد به علت برخي موانع بيروني و بعضي ضعفهاي داخلي ناتمام و ناكام ماند و با روي كار آمدن احمدينژاد و مواضع منازعه جويانه وي در برابر آمريكا و غرب، كه البته در دوران تبليغات انتخاباتياش اثري از آن به چشم نميخورد؛ اين سير به صورت تشديدشدهاي به وضعيت سابق خود بازگشت. در اين ميان مسئله هستهاي ايران به كانون نزاع تبديل گرديد.
موضوع انرژي هستهاي در جهان در دهه 70 (ميلادي) به تدريج مورد توجه قرار گرفت. رژيم شاه در ايران نيز با مساعدت غرب دورخيزهاي كلاني در اين رابطه انجام داد و قراردادهاي گوناگوني با كشورهاي مختلف غربي بست. اين قراردادها پس از انقلاب لغو شد. اما پس از مدتي و در آغاز دهه 60، ايران مجددا به اين مسئله توجه نمود. اما اين تصميمگيري در مجلس مطرح نشد. در فضاي جهاني آن روز، و بويژه تحت فشار آمريكا، به جز يك شركت كمتوان روسي كشوري حاضر به همكاري با ايران نشد. آن شركت نيز تاكنون و به تناوب در اجراي تعهداتش كوتاهي و كارشكني كرده است.
با تأكيد بر اينكه «انرژي هستهاي حق مسلم ماست» و برخورداري از اين انرژي نيز نقش قابل اعتنايي در اقتصاد كنوني دارد، ولي قابل توجه است كه الف – مردم ايران حقوق مسلم ديگري نيز دارند و نبايد يك حق،آنها را از ديگر حقوقشان محروم كند. ب – توسعه اقتصادي بايد همگن و متوازن و نيز به خصوص مبتني بر روندهاي كارشناسي و مهندسي شده باشد.
مسئله هستهاي در ايران هم دچار اغراقگويي و گاه عوامزدگي شده است و هم صورت مسئله به درستي مطرح نميشود. همچنين به علت فضاي سنگين سياسي – قضايي – امنيتي حاكم بر اين مبحث، امكان بررسي و نقد و ارزيابي كارشناسانه آن در فضاي عمومي در پايينترين سطح قرار دارد.
يكي از نكات مهم در اين بحث آن است كه كشورهاي غربي، حداقل در مواضع رسمي و قطعنامههاشان، مخالفتي با برخورداري ايران از انرژي هستهاي ندارند و آنان نيز اين امر را «حق مسلم» ايران ميدانند. محل اختلاف و نزاع بر سر «غنيسازي اورانيوم» در داخل ايران است (و نه اصل برخورداري از انرژي هستهاي). آنان مدعياند كه به علت رفتارهاي گذشته حاكميت ايران اعتمادي ندارند كه ايران غنيسازي اورانيوم را، كه كاركردي دوگانه دارد، از مسير توليد انرژي به مسير نظامي منحرف نكند. لذا تأكيد ميكنند ايران اورانيوم غنيشده را از بازار جهاني تهيه كند و در داخل به توليد انرژي هستهاي بپردازد.
نكته مهمتر در اين بحث آن است كه بر فرض كه اهميت و اولويت انرژي هستهاي براي يك كشور نفتي چون ايران در آن حد است كه امنيت جامعه را به خطر بيندازد، آيا ذخاير معادن اورانيوم ايران براي چند سال كفايت ميكند؟ جدا از بحثهاي شعاري و اغراقآميز، آيا منابع داخلي اورانيوم ايران كه تنها سالهاي معدودي را پوشش ميدهد اهميتي در حد اين منازعه وسيع جهاني دارد كه به قيمت يك جنگ ويرانگر تمام شود؟ گويا در واقع صورت مسئله اصلي نزاع، نه «انرژي هستهاي» بلكه «غنيسازي اورانيوم در داخل كشور» است. با توجه به محدوديت منابع داخلي اورانيوم، به نظر ميرسد در زير پوشش مسئله هستهاي نزاع ديگري بين تهران – غرب در جريان است؛ نزاعي بين جريان راست سلطهطلب جهاني كه به دنبال امنيت انرژي و سرمايه خود است و راست منازعهجوي داخلي كه پس از 11 سپتامبر درگير چالش مهمي با غرب (بويژه آمريكا) عملا در مورد انرژي هستهاي، و در سايه آن موضوعات ديگري همچون تروريسم، صلح خاورميانه، حقوق بشر و…، شده و معتقد است در همين نقطه، بايد اين منازعه حل و فصل و تعيين تكليف شود، با اين چشمانداز كه امنيت حاكميت ايران از سوي آمريكا و غرب طي فعل و انفعالاتي تضمين گردد. اين امر نزاع هستهاي را به محل برخوردي عميقتر يعني امنيت انرژي و سرمايه از سوي آمريكا و امنيت قدرت از سوي حاكميت ايران تبديل كرده است.
اينك مسئله مهم قابل بررسي تأثير و عواقب حضور وسيع نظامي آمريكا – بزرگترين قدرت اقتصادي و نظامي جهان با اختلاف سطح فراوان با ديگر قدرتها – در منطقه و در رابطه با ايران است. ايالات متحده با چه قصد و هدفي هزينههاي گزاف نظامي را تحمل ميكند و حضور چندين ناوگان آن كشور در خليجفارس، پايگاههاي مختلف آمريكا در منطقه، به ويژه در عراق و از جمله پايگاهي در 6 كيلومتري مرز ايران؛ با چه انگيزهاي صورت گرفته است؟ به نظر ميرسد بين «بهانه» و «انگيزه» برخورد؛ هم در جريان راست خارجي و هم در جريان راست داخلي، در موضوع هستهاي («غنيسازي اورانيوم» در داخل يا خارج ايران)، فاصلهاي جدي وجود دارد.
جريان راست افراطي و منازعهجوي داخلي ايران نيز عليرغم همكاريهايي كه با غرب در رابطه با عراق و افغانستان كرده و ميكند، همچنان داعيه امالقرايي جهان اسلام و مصاف تمام عيار با آمريكا را دارد. اين مسئله از يك سو و سير بيتدبيريها و اقتدارگراييها و انحصارطلبيهاي داخلي در همه حوزههاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي و … از سوي ديگر توان ملي كشور را به شدت كاهش داده است. ورود به اين منازعه با اين حد از توان، با هدف اصلي و پنهان تضمين امنيت قدرت مستقر از سوي آمريكا، ميتواند كشور را در خطر جنگي ويرانگر قرار دهد؛ جنگي كه تنها به قدرت سياسي آسيب نميرساند بلكه ايران را به زميني سوخته مبدل ميكند و با نابودي تمامي امكانات و سرمايهها و منابع اقتصادي، اقتصاد ما را به وضعيت پيشاصنعتي دوران قاجار عقب ميراند. ضمن آنكه در اين ميان عواقب جنگي تمامعيار و ويرانگر را براي ملتي كه جنگي هشتساله را در پشت سر گذاشته به ارمغان ميآورد، عواقبي چون كشتار و خونريزي، فقر و فلاكت و قحطي، ناامني اجتماعي و…
در اين راستا و بر اساس دغدغهاي ملي و وطندوستانه، آگاهيبخشي و تحليل و ارزيابي چشماندازهاي احتمالي پيش رو ضروري است. چشماندازهاي پيشرو عبارتند از:
1 – عقبنشيني ايران (با حداكثر تأخير) و يا مصالحه دوجانبه
2- تشديد فشارهاي اقتصادي در حد بحرانسازي براي ايران
3– منازعه محدود و حمله نظامي ايذايي به مراكز هستهاي ايران
4- منازعه گسترده هوايي نظامي
5- منازعه و مداخله گسترده نظامي
فصل مشترك اكثر گزينهها و چشماندازهاي پيش رو به تحليل رفتن بيش از پيش بنيه اقتصادي كشور (بر اثر سازش و معامله اقتصادي با غرب، و يا برخوردي تأخيري در حل و فصل منازعه و تشديد محاصرههاي اقتصادي با آثار ويرانگري كه اين محاصرههاي فزاينده در همه عرصههاي اقتصادي كشور اعم از توليد، خدمات، مالي و بانكي و… – و به تبع آن در زندگي روزمره اكثريت مردم زحمتكش و رنجديده دست در گريبان با تورم در ايران – و يا بر اثر جنگ ويرانگر و بمباران بخش اعظم توان و امكانات اقتصادي كشور كه در طول حدود يك قرن اخير فراهم آمده، دارد)؛ بسته شدن فضاي داخلي و سركوب بيش از پيش اپوزيسيون و منتقدان سياسي و نهادهاي مدني و اجتماعي، اختلال در روند تدريجي و درونزاي دموكراسي و… در ايران است. ولي متأسفانه اين مخاطرات و هشدارهاي جدي در مواضع و تبليغات رسمي ناچيز شمرده شده و با دستاويزها و اصطلاحاتي چون جنگ رواني دشمن، جاسوسان داخلي، افراد مرعوب و نظاير آن مورد برخورد شديد قرار ميگيرد.
توصيهها و وظايف ملي
آنان كه به شكل رؤياپردازانهاي تصور ميكنند مداخله نظامي ميتواند به شكلگيري دموكراسي در ايران منجر شود بايد بدانند مداخلات نظامي در جهان مانع شكلگيري دولت – ملتهاي دموكراتيك شده و معمولا به ديكتاتوري نظامي (براي نمونه در آمريكاي لاتين) انجاميده است. همچنين توجه و بررسي دقيق و منصفانه وضعيت زندگي روزمره مردم عراق و افغانستان و سير تحولاتي كه در اين دو كشور اتفاق ميافتد و وضعيتي كه سرمايههاي ملي و زيرساختهاي اقتصادي بر اثر حملات نظامي دچار شده است، امري ضروري است.
اما به نظر ميرسد اين همه، براي جريان راست منازعهجوي داخلي داراي چندان اهميت و اولويتي نيست. ولي اين نزاع ديگر نه تنها قدرت مستقر، بلكه مصالح ايران و منافع ايرانيان را درگير كرده است.
صورت مسئله اينك به «ايران» و ملت كهن و رنجكشيدهاش نيز برميگردد. جدا از سنت گريزناپذير چرخه و تداول قدرت، آنچه در اين ميان مهم است آن است كه چه بر سر ايران و مردم آن خواهد آمد. از موضع حفظ «بقاء، هويت و منافع ملي» است كه امروزه هر ايراني وطندوستي بايد احساس مسئوليت كند و به اندازه و سهم خويش از فاجعه پيش روي، جلوگيري نمايد.
وطنخواهان ايراني حاصل تقابل با غرب و آمريكا را سرزميني سوخته ميدانند؛ اما آنان با عرق ملي و ميهني خويش خواهان وادادگي و سازش در برابر جريان راست سلطهطلب خارجي و متحدان فارسيزبان و غيرفارسيزبان آنها نيستند. آنها محصول وادادگي را نيز غارت منابع سرشار اقتصادي كشورشان ميدانند. و از قضا يكي از هراسهاي آنها، سازش دو راست به بهايي سنگين از منافع ملي ايرانيان است؛ سازشي كه معمولا” از سوي راست داخلي ايران ديرهنگام و با حداقل فايده و حداكثر هزينه و از جيب ملت ايران و به ضرر منافع ملي ايران صورت ميگيرد. پذيرش «تعليق» و موارد مشابه آن، از جريان راست منازعهجوي داخلي دور از انتظار نيست. اما اين پذيرش معمولا بسيار ديرهنگام و پس از تأثيرات مخرب محاصرههاي اقتصادي بر اجزاي مختلف اقتصاد كشور و زندگي روزمره مردم و گاه همراه با معاملاتي زيانبار (از نظر منافع ملي) جهت تضمين امنيت قدرت مستقر صورت ميگيرد. اين نوع معاملات بجاي اعتمادسازي داخلي از طريق اجراي دموكراسي و افزايش همبستگي ملي، و از اين راه، تضمين امنيت ملي كشور؛ به امتيازدهيهاي فراوان عليه منافع ملي و بر ضد روند دموكراسي و توسعه در داخل منجر ميشود. هرچند آمريكاييها نرخ اين معامله را پیوسته بالا بردهاند و به طرف مقابل نيز بياعتمادند، اما احتمال اين رخداد نيز بنا به سوابق و پيشينه هر دو جريان راست داخل و خارج نيز قابل اعتناء است.
به عقیدهی شورای فعالان ملی_مذهبی، در رابطه با مقطع حساس و خطيري كه به سر ميبريم، شايد تنها مسير برونرفت از بحران پيشروي ملت ايران، عبارت باشد از تأكيد بر:
● پايان دادن به منازعه هستهاي با حل مسئله محوري آن يعني «غنيسازي داخلي اورانيوم» كه ميتواند با پذيرش تعليق همزمان (پيشنهاد البرادعي) تا مرحلهی راستيآزمايي و غنيسازي كنسرسيومي در خارج از ايران، در اين مدت، تحقق يابد. اين امر ميتواند رأسا توسط شوراي عالي امنيت ملي كشور تصميمگيري شده و يا به رفراندوم ملي گذاشته شود. فضا و ادبيات حاكم بر منازعهی هستهاي بايد كيفيتي حقوقي – فني يابد و نه سياسي – امنيتي – نظامي كه نقطه قوت آمريكاست.
● فراهم كردن پيشزمينهها و نيز برگزاري انتخابات آزاد، رعايت حقوق بشر و اجراي عدالت و دموكراسي براي تمامی گرايشهای فكري – سياسي، اقوام، زنان، صنوف و طبقات گوناگون، و تضمين آزاديهاي سياسي و اجتماعي براي همگان ، و نیز تأمين و تقويت توان و همبستگي ملي از طريق آشتي ملي و اعتمادسازي با مردم بهجاي معامله و اعتمادسازي با قدرتمندان جهان (اين همه، بازگشت به اهداف و شعارهاي اوليه انقلاب است).
● حل مسئلهی رابطه با آمريكا در چارچوب «تعامل» ملي (نه تسليم و سازش، نه تقابل و منازعه).
● اتخاذ سياست و رويكرد تشنجزدا در جهان و منطقه و نيز ممانعت از رشد تضادهاي شيعه – سني و جايگزيني شعارهاي حقوقي– سياسي در مسائل جهان و منطقه به جاي شعارهاي احساسي و بلندپروازانه و خروج از احساس و منش رهبري جهان اسلام و رهبري منازعه براي نابودي ظلم در سراسر جهان، كه امري است همگاني و تدريجي _و همه مردم جهان و منطقه بايد در آن شركت كنند_ و در درازمدت قابل دستيابي و تحقق است.
● ايجاد فضاي امن، در كوتاهمدت، براي بحث و گفتوگوي ملي دربارهی مسائل جاري كشور و بحران پيشاروي كه در قالب مسائل هستهاي در حال پديد آمدن است. بايد فضاي بحث عمومي در اين باره و امكان شنيدن صداهاي متفاوت و مغاير با صداي جريان كمشمار اما پرسروصداي راست منازعهجوي، از جمله براي صداهاي متفاوت داخل نظام، فراهم شود؛ اين صداها نبايد خفه و سركوب گردد.
● ايرانيان وطندوست در خارج از كشور نيز بايد به اين مباحث و اقدامهاي ملي مترتب بر آن بپيوندند. وطندوستان ايراني بايد گفتوگوي ملي و انتقادي را جايگزين لحن و موضع منازعهجويانهی جريان راست افراطي داخلي با جهان كنند. افكار عمومي جهان نيز طرفدار صلح است اما جهان اين ميل و خواسته خود را براي افراد و مواضعي در ايران كه به انكار نسلكشي يهوديان – كه زخمي در ناخودآگاه غرب مسيحي است- ميپردازد، خواهان محو يك كشور از جهان است و مصوبات سازمان ملل را «ورقپاره» ميخواند، هزينه نميكند.
«مبارزه ملي» اينك، با محوريت عرصه داخلي، و با مشاركت تمام ايرانيان در داخل و خارج كشور و با تعامل ملي با صلحخواهان و طرفداران مستقل و صادق حقوق بشر در جهان، و در بستر نقد جريان راست داخلي و جريان راست جهاني ميسر است.
قریب به اتفاق مردم ايران، خواهان صلح و آرامش، آزادي، رفاه و عدالت در بستري از هويت و منافع و سربلندي ملي و زيست سربلند در چارچوب قواعد و قوانين بينالمللي همراه با تلاش براي عادلانهكردن تدريجي اين قواعد هستند. آنها به هرگونه جنگطلبي و دستاندركاران و طرفداران آن «نه» ميگويند و دست تمامی طرفداران صلح، آزادي، حقوق بشر، توسعه، رفاه، عدالت و دموكراسي فراگير را با هرنوع عقيدهی فكري – سياسي (اعم از مذهبي سنتي، مذهبي نوگرا، غيرمذهبي و…) و هر زبان و قوميت و جنسيت و هرگونه گرايش سياسي _در داخل يا خارج از كشور، داخل يا خارج از قدرت و…_ ميفشارند و افكار عمومي جهانيان را به ياري اين امر خطير فراميخوانند. منتقدان و مخالفان تنها يك خواست را با راست افراطي و منازعهجوي داخلي و راست سلطهطلب جهاني مطرح ميكنند: بگذاريد ما آن گونه كه ميخواهيم زندگي كنيم؛ بگذاريد ما براي خود تصميم بگيريم؛ از طريق يك انتخابات آزاد، سالم و عادلانه.
1386
سال.8آذر