شنبه 24th می 2014 , ساعت: 08:05کد مطلب : 63339 نسخه قابل چاپ

سازماندهی و گسترش انجمن‌های اسلامی به ابتکار حنیف‌نژاد

اشاره: این نوشته برخی از خاطرات مهندس لطف الله میثمی از شهید محمد حنیف نژاد است که چشم انداز ایران منتشر کرده و به مناسبت چهارم خرداد از سوی سایت ملی-مذهبی بازنشر می شود:

    انجمن‌های اسلامی که شکلی سنتی به خود گرفته بودند به جز در اعیاد و عزاداری‌ها، چندان فعالیت و حرکتی نداشتند، آن هم اعیادی که انجمن اسلامی مهندسین به مناسبت آن مراسمی برگزار می‌کرد. ازجمله این مراسم یکی مراسم عیدمبعث بود که دانشجویان در امیرآباد برگزار می‌کردند و دیگری هم مراسم عاشورا و تاسوعا بود که انجمن اسلامی مهندسین برپا می‌کرد. در عیدفطر هم انجمن‌اسلامی مهندسین از دانشجویان دعوت می‌کرد و به کرج می‌رفتند و نماز می‌خواندند. شب‌های قدر هم در مسجد هدایت برگزار می‌شد. منتها کم‌کم جنب‌و‌جوش تازه‌ای پیدا شد. بچه‌ها همدیگر را پیدا کردند و در جلسه‌ای در منزل آقای صباغیان جمع شدند. منزل ایشان هم پایین چهارراه سرچشمه بود. یادم هست که حیاط منزلشان پر شده بود از بچه‌های انجمن‌اسلامی دانشجویان، بسته‌نگار، حنیف‌نژاد، سعیدمحسن، توسلی، بنی‌صدر، حبیبی و… در آنجا بودند. آن روز سخنرانی برگزار شد و انتخابات سراسری انجام گرفت و حنیف نژاد به عنوان مسئول انجمن‌های‌اسلامی دانشجویان انتخاب شد. پس از انتخاب، او دست به سازمان‌دهی زد و به این ترتیب هر دانشکده‌ای برای خود یک انجمن اسلامی و تشکیلات خاصی داشت. دانشگاه تهران هم یک انجمن اسلامی داشت و ما به‌تدریج با اصفهان، تبریز و مشهد هم ـ که آقای رئیسی در آنجا بودند ـ تماس برقرار کردیم و انجمن‌های سراسری به‌وجود آمد. دکتر مقدادی در اصفهان در انجمن‌اسلامی پزشکان به فعالیت مشغول بود و برادر او، منوچهر مقدادی، که او هم درس دکتری می‌خواند، در انجمن اسلامی دانشجویان فعالیت می‌کرد. به این ترتیب، سازمان‌دهی خاصی شکل گرفت. مرحوم حنیف‌نژاد می‌گفت که واقعیت این است که ما به قرآن و ائمه هدی نیاز داریم. اما خودمان حرفه‌ای نبودیم و بهتر بود که به سراغ علمایی می‌رفتیم که در این زمینه، حرفه‌ای بودند تا برای بچه‌های انجمن کلاس بگذارند.  علمایی که در آن هنگام، نامشان بر سر زبان‌ها بود عبارت بودند از: آقای مطهری، آیت‌الله طالقانی، آقای بهشتی ـ که در قم بود ـ آقای گلزاده غفوری، آقای شاهچراغی، آقای شبستری، مرحوم علامه محمدتقی جعفری و آقای سیدمرتضی جزایری، که ما آنها را می‌شناختیم.

با تک‌تک آنها صحبت شد. مثلاً با سیدمرتضی جزایری صحبت کردیم که شب‌های جمعه در خانه‌شان کلاسی برگزار شود و بچه‌های انجمن به آنجا بیایند. با آقای جعفری تبریزی هم همین‌طور. آقای شاهچراغی هم در دفتر شرکت انتشار در خیابان صبا جلسه می‌گذاشت. به‌هر حال با همه این علما صحبت شد. من خودم به منزل سیدمرتضی جزایری در میدان شهدا می‌رفتم. آقای سیدکاظم اکرمی هم که بعدها وزیر آموزش‌و‌پرورش شد، به آنجا می‌آمد. آقای جزایری شب‌های جمعه صحبت‌هایی می‌کرد درباره دیالکتیک و حرکت و چیزهای جالبی می‌گفت. ما هم این صحبت‌ها را تبدیل به جزوه می‌کردیم و به این ترتیب، دو پلی‌کپی تهیه شد که آنها را به بچه‌های انجمن می‌فروختیم. این کار، شکل مدرن و جدیدی بود که از حالت سنتی خارج شده بود. آقای جعفری هم شب‌های جمعه در منزل خود در خیابان خیام جلسه‌ای برگزار می‌کرد. این جلسه هم شلوغ می‌شد. مسئول این جلسه هم  آقای مجتبی عرب‌زاده بود. بخشی از بچه‌های انجمن هم در آنجا جمع می‌شدند و شب‌های جمعه از درس‌های ایشان استفاده می‌کردند. آقای شاهچراغی هم که در شرکت انتشار بود، آقای طالقانی هم که در مسجدهدایت جلسه داشت. دیگر جلسه‌ها از این حالت که بچه‌ها هر وقت خواستند بروند یا نروند، خارج شده بود. یک عده موظف بودند که آیات را مطالعه کنند و در جلسات حتماً حضور به هم برسانند. این جلسات کم‌کم شکل عمومی به خود گرفت و شکوفایی زیادی به بار آورد.

   حرکت دیگر این بود که هر دانشکده‌ای عضوگیری می‌کرد. یعنی تحقیق می‌کردیم و حق عضویت از بچه‌های انجمن می‌گرفتیم. در کل سازماندهی خاصی وجود داشت. برگزاری اعیاد هم بین انجمن‌ها تقسیم شده بود. مثلاً مراسم تولد امام‌زمان متعلق به دانشکده فنی بود. مراسم تولد امام حسین کار دانشسرای عالی بود، مراسم مبعث در کوی دانشگاه در امیرآباد برگزار برگزار می‌شد و به همین ترتیب. وقتی زمان این اعیاد نزدیک می‌شد، بچه‌ها پول جمع می‌کردند و پوستر و پلاکاردی تهیه می‌کردند. تهیه این پلاکاردها و پوسترها نهضتی بود که از آن زمان آغاز شد. مثلاً این سخن امام‌حسین(ع) که «ان الحیات عقیده و جهاد». یا این سخن حضرت علی: «الملک یبقی مع‌الکفر ولا یبقی مع‌الظلم» و یا جمله دیگری از آن حضرت: «الحق اوسع الاشیا فی التواصف و اضیقها فی التناسف» (به این معنی که حق به هنگام وصف، خیلی وسیع و واضح و گشاده است ولی در عمل بسیار تنگ است.) را با ترجمه‌ای شیوا (این ترجمه‌ها را تراب حق‌شناس می‌نوشت) روی پلاکارد یا پوستر می‌نوشتند و به هر کدام از بچه‌هایی که در جلسات شرکت می‌کردند، یکی از آنها را می‌دادند. بچه‌ها هم آنها را با خود می‌بردند و به در و دیوار خانه‌شان می‌چسباندند و دائم به مضمون آنها فکر می‌کردند. بعدها زمانی که در زندان بودم از یکی پرسیدم که تو چطور جذب حرکت مجاهدین شدی؟ او گفت که یک بار پدرم پوستری به خانه  آورده بود که روی آن نوشته شده بود: «ان الحیات عقیده و جهاد»، این جمله به من حرکت داد. به هر حال این پوسترها تأثیر زیادی داشت و این کار هم از همان دوران شروع شد. قبل از آن رسم نبود که این کارها را بکنند.

   یکی دیگر از کارهای مفید و ثمربخش، این بود که مثلاً روزهای تاشوعا و عاشورا در تهران و اصفهان و تبریز، دسته‌های سکوت به راه می‌افتادند و پرچمی را با خود حمل می‌کردند که روی آن از قول امام حسین جمله‌ای با این مضمون نوشته شده بود که مرگ و شهادت از زندگی ذلت‌بار، شیرین‌تر و بهتر است. دسته‌ها در خیابان‌ها به‌جای سینه‌زدن و قمه‌زدن و این‌گونه‌ کارها، با سکوت کامل حرکت می‌کردند و این کار، تأثیر خیلی خوبی داشت. اینها کارهای انجمن‌اسلامی در همه دانشکده‌ها بود. وقتی می‌خواستیم جشن میلاد امام زمان را در دانشکده فنی برگزار کنیم، این کار اغلب با مخالفت رو‌به‌رو می‌شد. می‌گفتند که جا و امکانات نمی‌دهند و… . ما پیش مهندس ریاضی رفتیم و موضوع را با ایشان در میان گذاشتیم. مهندس ریاضی هم گفت که سالن ارجمند را که سالن بزرگی است، خالی می‌کنم. شیرکاکائوی جشن را هم من تهیه می‌کنم. بعد هم به میدان رفتیم تا میوه بخریم. به مغازه‌دارها می‌گفتیم که میوه‌ها را برای جشن امام زمان می‌خواهیم و آنها هم با قیمت خیلی کم حساب می‌کردند. برای سالن، چراغ زنبوری هم تهیه کردیم و خلاصه در روز جشن، جمعیت زیادی به دانشکده فنی آمدند. برای پیداکردن سخنران مراسم، پیش آقای جزایری رفتیم و از ایشان دعوت کردیم که در مراسم سخنرانی کند. آقای جزایری گفت که والله، اگر به دانشگاه بیاییم، ما را هو می‌کنند. پرسیدیم چرا؟ گفت که آخر روحانیت در کودتای ۲۸ مرداد بود و… . خلاصه خیلی خودکم‌بین بودند و میل نداشتند که بیایند به دانشگاه و صحبت کنند. ما گفتیم که بچه‌های انجمن قوی هستند و تعدادشان هم زیاد است و اصلاً کسی نمی‌تواند شما را هو کند. آقای جزایری می‌گفت که من یقین دارم که امام زمان هست ولی در آنجا نمی‌توانم این موضوع را اثبات و از آن دفاع کنم. به هر تقدیر آقای جزایری آمد و در دانشکده بیشتر با حالت دفاعی سخنرانی کرد و گفت که اسلام غیر از کلیساست و اسلام انگیزاسیون ندارد و… خلاصه، سخنرانی خوبی نکرد و بیانش هم خوب نبود. جمعیت زیادی را که دیده بود، خودکم بین شده بود. خوشبختانه مهندس بازرگان را هم به این مراسم دعوت کرده بودیم. یکی از ویژگی‌های مهندس بازرگان این بود که وقتی می‌خواست به کسی قولی برای سخنرانی بدهد، به تقویمش نگاه می‌کرد و می‌گفت که من برای این سخنرانی باید وقتی را آزاد کنم. اگر وقت نداشته باشم که مطالعه کنم و چیزی بنویسم، قول نمی‌دهم. مهندس بازرگان برای این مراسم تقویمش را نگاه کرد و وقتی در نظر گرفت و به ما قول سخنرانی داد. مهندس بازرگان در آنجا سخنرانی بسیار جالبی کرد. کسی انتظار نداشت که ایشان درباره حکومت جهانی واحد و حکومت امام زمان سخنرانی کنند. خلاصه، سخنرانی ایشان خیلی گل کرد. مهندس ریاضی هم چند کلمه صحبت کرد و به هر حال مراسم چشمگیری برگزار شد. تا به آن زمان در دانشکده فنی جشنی گرفته نشده بود. در دانشسرا هم، دکترسحابی را دعوت کردند و ایشان هم راجع به تولد امام حسین صحبت کرد. به همین ترتیب این رشته کارها انجام می‌شد. هر دانشکده‌ای مسجدی درست می‌کرد و با استفاده از پلاکارد و پوستر و صندلی و شکل مدرن و صحبت‌های خوب اعیاد را جشن می‌گرفت. بعد هم انجمن‌های اسلامی دانشجویان، به اتفاق انجمن اسلامی مهندسین و انجمن اسلامی پزشکان، کنگره‌ای در ساختمان شرکت انتشار تشکیل دادند که در آن همه دستاوردها جمع شد. مهندس بازرگان از روحانیون شهرستان‌ها دعوت کرد و به هر حال کنگره خوبی برگزار شد. بعد هم نمایندگان همه انجمن‌های اسلامی ایران به سد کرج و سرم‌سازی حصارک رفتند و در جایی بین کرج و سدکرج جمع شدند. از تبریر، اصفهان، مشهد و… آمده بودند. یادم هست که آقای بکایی از تبریز آمده بود. آنجا همه در باغی نشسته بودند و خودشان را معرفی می‌کردند و دیگران را با نام، سن، شغل  و دانشکده خود آشنا می‌کردند. نوبت مهندس بازرگان که رسید گفت که سنم فلان قدر است و شغلم «جوان فریبِ آخوندکوب» است! با شنیدن این حرف، همه خندیدند. ماجرا از این قرار بود که شخصی به نام نخعی، که قبلاً بهایی و سرگرد ضداطلاعات ارتش بود و بعد به اسلام گروید و معمم شد و با مرحوم شیخ‌حلبی، رئیس انجمن ضدبهائیت هم ارتباط داشت، در بالای میدان کاخ، انجمنی را به نام «کانون تشیع» تشکیل داده بود. دکتر آیت، مهندس عبودیت، مهندس مصحف، مرتضوی، علوی و… گردانندگان کانون تشیع بودند. (درباره کانون تشیع بعداً جداگانه صحبت می‌کنم). وقتی که مهندس بازرگان نهضت‌‌آزادی را تشکیل داد آقای نخعی اعلامیه‌ای صادر کرد و بازرگان را متهم ساخت که می خواهد دین وسیاست را در هم بیامیزد. او در این اعلامیه مهندس بازرگان را «این جوان فریب آخوندکوب» معرفی کرده بود. این اعلامیه را به بچه‌ها داده بود تا آن را پخش کنند و مهندس عبودیت هم همه آنها را زیر پلی گذاشته بود و از بین برده بود. این ماجرا موجب شد که کانون تشیع دچار انشعاب و بعد هم فروپاشی شود. بچه ها هم نگذاشتند که این اعلامیه پخش شود، ولی چند نمونه از آن را به‌دست ما رساندند و به دست مهندس بازرگان هم رسید.

   این شرح مختصری بود از سیر شکل‌گیری انجمن‌های اسلامی دانشجویان. یکی دیگر از فعالیت‌های انجمن‌ها، این بود که ما در هر دانشکده‌ای حوزه‌ای داشتیم و کلاس‌هایی برگزار می‌کردیم و کارهای تولیدی انجام می‌دادیم. ازجمله کتاب‌هایی که می‌خواندیم کتاب «راه طی شده» و کتاب بسیار جامع «برهان قرآن»، نوشته سیدقطب بود. در هر جلسه، یک نفر بخشی از کتابی را می‌خواند و آن را خلاصه می‌کرد. یا سوره‌ای از قرآن را تعیین می‌کردیم تا آیاتش را بخوانیم و تفسیر کنیم. اینها کارهای مطالعاتی ـ جمعی بود که هر جلسه انجام می‌گرفت. در هر دانشکده هم، به‌طور هفتگی جلسه‌ای برگزار می‌شد و سخنرانی را دعوت می‌کردند. مثلاً در دانشکده فنی، بیشتر از جلال‌الدین فارسی و علی اسپهبدی دعوت به عمل آوردیم. ساعت شش بعدازظهر که زنگ کلاس‌ها زده می‌شد و آزاد می‌شدیم، یکی از کلاس‌ها را انتخاب می‌کردیم و سخنران آن هفته، می‌آمد و یکی دو ساعتی سخنرانی می‌کرد و بعد جلسه با پرسش و پاسخ ادامه می‌یافت. برداشت‌هایی که آن روز اسپهبدی از نهج‌البلاغه داشت، برای ما خیلی جالب بود. ما هنوز نهج‌البلاغه را نمی‌شناختیم. جلال‌الدین فارسی هم با اینکه دانشگاه نرفته بود، مطالعاتش خیلی زیاد و خودجوش بود. در کانون نشر حقایق مشهد، که آقای احمدزاده در آن فعالیت داشت، کار می‌کرد. سخنران خوبی هم بود و می‌توانست مطالعاتش را ارائه دهد.

   در کنار این فعالیت‌ها، انجمن کار دیگری انجام داد که می‌شود آن را کار سیاسی خواند. زمانی‌که روحانیت به حرکت افتاد، در نهضت‌آزادی بر سر این مسئله اختلاف‌نظر بود که آیا به این حرکت بپیوندیم یا نه؟ اعلامیه اولی که نهضت‌آزادی انتشار داد، خیلی سیاسی بود و اصلاً موضعی در آن به چشم نمی‌خورد. اما اعلامیه دوم نهضت‌آزادی خیلی گل کرد. این حرکت هم متأثر از اعلامیه انجمن‌اسلامی بود. آن زمان، تحلیل من این بود که موتور محرکه‌ای که نهضت‌آزادی را به حرکت درآورد تا با حرکت روحانیت پیوند بخورد، انجمن‌اسلامی بود. خود حنیف‌نژاد هم می‌گفت که کار ما باعث شد که نهضت‌آزادی این طور فعال شود.

    در کنار این حرکات می‌شود به مطالبی که آقای  طالقانی در مسجدهدایت می‌گفت و برای ما مبدل به نقطه عطفی شد، مکتب توحید که به همت آقای مطهری، آقای شانه‌چی، دکتر پیمان و.. تأسیس شده بود، [نشریه] «دین و دانش» که انجمن‌اسلامی مهندسین و انجمن‌اسلامی پزشکان دست‌اندرکار آن بودند، و مجموع سخنرانی‌های مهندس بازرگان مثل «خودجوشی» و «مرز میان دین و سیاست و مذهب در اروپا»، ـ محورهایی که موجب تحول شد ـ اشاره کرد. جلسه ماهانه‌ای هم برگزار می‌شد که در جنبش‌اسلامی خیلی تأثیرگذار بود و به آن اشاره خواهم کرد.

   نتیجه‌گیری من از این صحبت‌ها، این است‌که ۱۵ خرداد، چندان بی‌زمینه نبود. واقعاً طی این چند سال، حرکت‌های اسلامی، خیلی زیاد شده بود و زمینه رادیکالی به‌وجود آمده بود؛ به‌طوری که فردوست در خاطراتش می‌گوید که در روز ۱۵ خرداد، اگر قیامگرها نرفته بودند ناهار بخورند و طی این دو ـ سه ساعت، ارتش خیابان‌ها را اشغال نمی‌کرد، شاه سقوط کرده بود. یعنی چنین پتانسیلی در ملت ما به‌وجود آمده بود.


مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.